منو

سه شنبه, 18 مرداد 1401 - Tue 08 09 2022

A+ A A-

شرط راه یابی به عالم ملکوت

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز روز دوم محرم است خیلی مهم است روزهایی که می آییم می رویم امروز ما بهتر از دیروز ما باشد . بهتر منظورم این نیست که سختی های ما کمتر باشد هیچ اشکالی ندارد سختی های ما بیشتر باشد، غصه های ما زیادتر باشد، نداری های ما بیشتر باشدّ بدهکاری های ما زیادتر بشود اما مهم این است که آدم تر باشیم .
عین القضات همدانی این طور می گوید: به ملکوت نرسد هرکه دوبار زاده نشود. می گوید هر کسی می خواهد به ملکوت الهی برسد باید دوبار زاییده شود یعنی هر کس از شکم مادر که خارج شود این جهان را بیند، این جهان چیست؟ جهان مُلک، جهان ماده . و هرکس از خود به در آید آن جهان را بیند .می دانید انسان وقتی تشکیل شدن آن از سوی پروردگار صادر می شود که نطفه بسته می شود نه ماه و اندی، بعضی ها هفت ماه اندی، ماه هایی را در تاریکی رحم مادر با چشم های بسته در یک جای تنگ و لزج به سر می برد چه بسا اگر بتوانیم با این جنین گفت و گو کنیم و بپرسیم: آن جا چطوری هست؟ آن فضایی که ما وقتی به آن فکر می کنیم اصلاً غیر قابل تصور است بتواند آدم دوام بیاورد، غیرقابل تحمل است ولی اگر از او بپرسیم وضع شما چطور است؟ آن جنین می گوید خیلی خوب و آرام بخش است، خیلی راحت است و یقیناً هم همین طور است اما پس از این که دور آن تمام شد با فشاری سخت از رحم مادر خارج می شود یا بیهوشی و جراحی مادر را چون چاقو را می بیند تحمل می کند ، از آن فضای گرم و نرم که فکر می کرده از این فضا دیگر بهتر وجود ندارد به در می شود و بیرون می آید اول چه کار می کند؟ گریه می کند بعد کم کم با دنیا انس می گیرد، بزرگ می شود هر مرحله از رشد خود را فکر می کند این قبلی خوب بود، عالی بود چرا حالا باید عوض بشود! همه شما مدرسه رفتید تا قبل از این که بروید مدرسه اگر خانواده ها شما را تشویق نمی کردند، جایزه می خریم، مدرسه این طور است، مدرسه آن طور است، اگر اسم مدرسه می آمد می خواستید ضعف کنید، چرا؟ چون حیاط خانه در اختیار شما با سر و صدا بازی می کردید، مادر را همیشه کنار خود می دیدید ولی یک دفعه به ناگاه یک روز آمدند این فضای آرام و راحت را از شما گرفتند و شما مجبور به ترک آن شدید. رفتید مدرسه، فضایی با انضباط سخت و کارهای سخت تر شما را فرا گرفت اما با همه ی این حرف ها انسان می رود، می رود تا بزرگ تر می شود، تا جایی که همه چیز را در عالم هستی می بیند و تجربه می کند. اما این عالم، عالم مُلک است عالم دیگری هم هست که به آن می گویند عالم ملکوت. آدم می گوید عالم ملکوت بالای عالم مُلک است دست ما به آن نمی رسد، عیسی مسیح (ع) پیامبر خدا بود فرمود: تا همانند کودکان نشوید به عالم ملکوت راه نیابید. ما چقدراین جمله را در جلسات به کار بردیم؟ و خیلی هم به آن توجه نکردیم کلام این پیامبر خدا سه تا پیغام دارد؛
پیغام اول: یک عالمی به اسم ملکوت هم وجود دارد، برو دنبال آن. یک جایی هم هست که به آن می گویند عالم ملکوت.
دوم: به این عالم در این دنیا می شود راه پیدا کرد پس دیگر واجب شد دنبال آن بگردم.
سوم: شرط راه یابی به این عالم این است که مثل بچه ها شوی. منظور آن بی تعهدی و بی مسئولیتی که بچه ها دارند نیست. بچه ها براساس سن شان حبّ و بغض شان در لحظه است. از این طرف از یک بچه عصبانی می شوند آن را می زنند بعد دوباره برمی گردند آن را بوس می کنند. در یک لحظه گریه می کنند لحظه بعد با مشاهده اولین شادی می خندند. یعنی نه برای گریه چیزی را در وجودشان پنهان می کنند ، نه برای شادیِ خود آن را غنیمت می گیرند، در خودشان نگه دارند، همیشه در همان لحظه است. ما اگر در تربیت کودکان خود خطا نکنیم انواع و اقسام خصلت های آدمی را پیدا نمی کنند. پدری که مادر را می زند اولاد کوچک است ولی می آموزد و می زند یادم می آید پسرانم خیلی کوچک بودند . رفتیم یک جایی خرید کنیم یک بچه ی دیگری هم بود، یک وقت دیدم که پسر کوچکم یک جیغ کوچکی کشید دویدم گفتم چه شده ؟دیدم روی دست این بچه جای دندان مانده؛ گفتم چه کسی این کار را کرد دیدم با گریه نشانم داد که این بچه این کار را کرد، صدای من در آمد که این بچه مال کیست؟خانم دوید و آمد جلو، گفتم خانم این بچه است یا دور از جان شما سگ هار است ؟ چرا گاز می گیرد؟پدرش هم همراهش بود در گوش من برگشت این طوری کرد نفرین کن و لعنت کن این پدر را، می خواهید آستینم را بالا بزنم ببینید چند جای دست من را گاز گرفته. بچه ها اگر که نمادهای غلط نداشته باشند خوب بزرگ می شوند، درست بزرگ می شوند. پس باید مثل آن ها اندیشه کنیم، مثل آن ها زندگی کنیم. کسانی که یک بار زاده شدند یک انسانی را تجربه کردند و به دنیا آمدند برای این که در عالم پس از دنیا غریب و سرگردان نمانند. یک پوسته دیگری در همین دنیا، خوب دقت کنید چه چیزی می گویم چون تا وقتی حس نکنید آن پوسته را نمی توانید بفهمید چه کار باید بکنید. امروز خانه تنها بودم وقتی این را می خواندم ، فکر می کردم و می نوشتم دیدید بچه ها را در فیلم های سونوگرافی نشان می دهند بچه درون یک کیسه ای هست، یک لحظه احساس کردم من هم در همان کیسه گیر کردم حال تهوع به من دست داد، خدایا! چرا من این داخل هستم ؟ راهنمای من گفت به تو نشان دادیم که حس کنی و با همان حس به مردم بگویی. ما یک بار در هم چنین کیسه ای بودیم منتها در اختیار ما نبود خدا قرار داده بود که ایمن باشیم بعد آن کیسه پاره شد ما آمدیم دنیا اما در دنیا اخلاقیات ما، اعتقادات ما، رفتارهایمان، زشتی هایمان، خوبی هایمان یک هم چنین کیسه ای درست می کند که نمی فهمیم آن را یک پوسته ای مثل رحم مادر، همان طور که با رنج از آن پوسته ای که فکر می کردیم خیلی جای خوب و راحت است جدا شدیم و یا به عبارتی زاده شدیم باید از این یکی پوسته هم همین طور خارج شویم، باید زاییده شویم. این پوسته خودش هم با رنج و سختی است ولی باید تحمل کنیم و از آن در بیاییم یا به عبارت دیگر دوباره زاییده شویم آن وقت می توانیم همه چیز را در جهان هستی از بُعد دیگری هم ببینیم. همه چیز در دنیا دارای دو بُعد است؛ یک بُعد آن که ظاهر است و شما و من می بینیم. یک بُعد آن هم پشت سر است عین سکّه ای که دو رو دارد اگر سکّه کف دست شما باشد شما یک روی آن را می بینید آن روی آن را نمی بینید مگر این که بلندش کنیم بر عکس کنیم و آن روی آن را هم می بینیم. آدمی هم همین است همه چیز هم در دنیا همین است اگر کسی از این پوست دومی بتواند خود را نجات بدهد همه چیز را در جهان هستی از بُعد دیگر می تواند ببیند آن وقت در همین جهان به آرامش دست پیدا می کند .خوب دقت کنید من گفتم آرامش نگفتم آسایش، چرا؟ آسایش دست یابی به امکانات مادی، رفاهی نسبی است . شما ماشین ظرفشویی می خری می گویی آسوده شدم . رختشویی می خری می گویی آسوده شدم . دیگر نمی شویم ، نمی سابم . تخته خواب می خری با تشک طبی می گویی دیگر کمرم راحت شد، چه آسایشی دارد . اما روی همان تختخواب با همان تشک طبی می خوابی ولی آرامش نداری، تا صبح نمی خوابی . اما آرامش یک فضای درونی است ، در عین اینکه بیرون فضای سختی است
تازه مهره گردنم مشکل پیدا کرده بود، سه تا بچه داشتم، محل کار می رفتم تدریس می کردم، خرید می کردم، سه طبقه پله بالا می آوردم. برای این که بچه هایم متوجه نشوند من چقدر حالم بد است، در آشپزخانه را می بستم و آنها بازی می کردند، من گریه می کردم و ظرف می شستم . چون از درد گردن و دستانم می مُردم. وقتی حاج آقا برایم ماشین ظرفشویی خرید ، آن قدر دعایش کردم. اما با همه ی این درد گردن وقتی می آمدم می نشستم و با حاج آقا شروع به گفتگو و صحبت می کردم ، خیلی از مواقع از درد جابه جا می شدم . گاهی اوقات می گفت بگذار یک ذره این گردنت را بمالم . می گفتم آقا تو هم خسته هستی، بی خیال، حرف بزنیم . یک کمی که حرف می زدیم یک چیزی بر من مستولی می شد که آن موقع اسمش را نمی دانستم، الان به آن می گویم آرامش . سختیِ دردها بود، نداشتن ظرفشویی بود، باید مدرسه می رفتم و پای تخته با این دست کار می کردم، جونم در می آمداما آرامش داشتم . فضای درونی در یک اطمینان خاطر و اعتماد به قادر هستی به سر می برد، آن کسی که آرامش بر او مستولی است، تلاطم های بیرونی او را تکان نمی دهد . گریه می کند، خدایا چه کار کنم؟ این را از کجا بخرم، حالا پول ندارم ولی تکانش نمی دهد .
این کلام عین القضات همدانی بود . امیدوارم دنبال پوسته دومتان بگردید و در همین ایام پاره اش کنید . بعد که از داخلش در آمدید ، می گویید آخ خدایا . ملکوت تو چقدر زیبا است . برای شما که بچه هستید ، دوست من ، زودتر به ملکوت می رسید تا یکی در سن من . چون هنوز بار خطا و گناهتان که از سر فهم گناه کنید چیزی در آن ندارد، حواس بدهید تا از دست ندهید .
محرم امسال وقتی می نشینید ، سینه می زنید ، نوحه می خوانید و اشک می ریزید نگاهی به این پوسته بیاندازید. بگویید: یا ابا عبدالله کمکم کن هرچه می گردم این پوسته را پیدا نمی کنم که بِکَنم، پیدا نمی کنم ؛می خواهم بِکَنم حتی اگر دردم بیاید ولی پیدایش نمی کنم؛ نشانم بده این پوسته کجاست که من داخل آن هستم ملکوت الهی را نمی توانم ببینم. اشک بریزیم در حالی که در دنیا غرقیم نمی دانم بعد چطور رویمان می شود به آقا امام حسین نگاه کنیم؟ نمی دانم مبادا به ما بگوید خوب بود برای خودت گریه می کردی من گریه نداشتم، خوب بود برای خودت گریه کنی، چه شده؟ برای خودمان، برای دوستانمان، برای خانواده مان، برای همه آن هایی که دچار غفلت و گناه هستند و مسیرشان را عوضی می روند دعا کنیم. روزهای سختی است خیلی متأسفم که نمی توانم به شما بگویم بهتر خواهد شد، نمی توانم بگویم ابتلائاتمان بالا نمی رود. دوستانمان خیلی در فشار هستند، بعضی ها بیمار هستند برای بیماران دعا کنید. برای این که هرچه زودتر این سرزمین سامان بگیرد ما مردم مسلمانیم و شیعه، قرار است امام زمان ما را ببرد برای آن که خیلی کارها را انجام بدهند برای این که آبرویمان نریزد و ان شاءالله همه به سمت خدا برگردیم، به سمت و سویی برگردیم که وقتی امام زمان آمد، نگوییم او کیست؟ از کجا آمد؟ این چیست؟ این قدر باهوش و آماده باشیم تا بارقه نورش را دیدیم دیگر رهایش نکنیم، دعا کنید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید