منو

سه شنبه, 18 مرداد 1401 - Tue 08 09 2022

A+ A A-

توکل یعنی چه؟

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام امروز را پیرامون توکل کردن به خدا آغاز می کنیم: اکثراً در محاورات روزمره افراد معتقد، از آنها می شنویم که مدام در اتفاقات سخت یا گرفتن تصمیمات مهم به همدیگر می گویند: توکل به خدا، از من که خیلی می شنوید؛ هر کسی زنگ می زند و کاری دارد، مسئله ای هست، که فعلاً نمی شود برای آن کاری کرد، به او می گویم: توکل به خدا. این جمله کوتاه یک آرامشی به قلب های طرفین به وجود می آورد، به قلب من که می گویم توکل به خدا، به قلب فرد مقابل هم که دچار مشکل است. وقتی به او می گویم توکل به خدا، حس می کند یک پشتیبانی برای او فرستاده شده است. ولی اکثر مردم بر حسب عادت و آنچه که از پدر ومادر خود شنیده اند به همدیگر می گویند توکل به خدا، یعنی پشت آن هیچ حس و اطمینان خاطری وجود ندارد. به طور حتم اگر معنای عمیق توکل به خدا را بدانند، هم آرامش عمیق تری می گیرند، هم از این توکل نتیجه بهتری می گیرند. توکل کردن به خداوند اساساً از یک هوشمندی و آگاهی بزرگی سرچشمه می گیرد، می گوید پدربزرگ و مادربزرگ بی سواد ما هم می گفتند، توکل به خدا، همه مردم کوچه و بازار به همدیگر می گویند، توکل به خدا، کجای این هوشمندی دارد؟ حالا عرض می کنم: خداوند خالق و صاحب همه ی جهان هستی است، هر آن چه که در عالم، در ظاهر وجود دارد، همه تحت مالکیت حضرت حق است، ما آموخته ایم که در عالم هر چیزی که وجود دارد، حداقل دو وجه دارد، یک وجه آشکار دارد، یک وجه پنهان دارد، خدایی که در دنیا خالق همه عناصر و موجودات هست ، به طور حتم هر موجودی، صاحب دو وجه آشکار و پنهان هم هست، دوتا اصل مهم، مثال واضح آن آدمیزاد، الان من و شما دوتا وجه داریم: یک وجه بیرونی، این پوست و گوشت و استخوان هست که همه می بینند، یک وجه درونی داریم، به آن روح می گویند، هیچ کس آن را نمی بیند، فقط وقتی می فهمیم که، روحی بود و حالا دیگر نیست، که روح از جسم پرواز کرده طرف مُرده است، آن موقع می فهمیم که یک چیزی هم آن پشت بود که عامل حیات بود و ما آن را نمی دیدیم. وقتی در یک امری می گوییم توکل به خدا، یعنی این که از خداوند درخواست می کنیم تمام نیروهای پنهان و آشکار خود را برای حل مشکلات ما اعزام کند. شما وقتی به 125 زنگ می زنید، این جا ریزش کرده، آن جا دیوار خراب شده، چه انتظاری داری؟ که هرچه نیروی کارآمد دارند، وسیله دارند، همه در این ماشین ها جمع شوند، سراغ شما بیایند، مگر غیر از این است ؟ این ها آدم هستند ، وقتی ما می گوییم توکل بر خدایی که خالق هستی است این توکل به خدا که از دو تا کلمه ساده تشکیل شده مفهومش این است که: خدایا من می دانم تو کُلی، فرمان بر پیدا و پنهان داری، من می خواهم که همه این ها را به من اعزام کنی، بیایند و مشکل من را حل کنند. ببیند دوتا کلمه است؛ چه قدر در روز به همدیگر می گوییم؟ ببیند چقدر معنی آن بزرگ است. اگر این توکل کردن، فقط لق لق زبان نباشد، از عمق قلب و باور انسان جاری شود چه اتفاقی می افتد؟ هستی با تمام قوای خود در خدمت آدمی می آید، آن وقت است که آدمی با این یقین و باور شفاف، حتی اگر میان کویر بی آب و علف هم گیر بکند دیگر تنها نیست، چرا؟ چون وقتی توکل از عمق قلب می کند، یعنی می پذیرد که تسلیم اراده حضرت حق باشد و از آن جایی که اراده پروردگار، جز خیر و صلاح بشر همراه ندارد، پس آدمی در هر حالی، چه سختی چه آسانی، همیشه در حوزه خیر پروردگار قرار دارد. ای کاش من تخته وایت برد دوره خدمت خود را اینجا داشتم، این ها را دانه دانه می نوشتم، بعد فلش می کشیدم جلو می رفتم، ببینید چقدر این حرف ها به هم پیوسته است، من می گویم، می شنوید، می روم جمله بعدی، این قبلی یادتان می رود، ولی این طوری که بنویسم روی تخته همه می بینند، ببینید چقدر زیبا بود. توکل به خدا را معنی کردیم، دوتا کلمه ساده و کوچک و کم حجم، بعد چه پشت سر آن آوردیم؟ با خودمان گفتیم وقتی می گوییم توکل به خدا، یعنی این که از خدا درخواست می کنیم، خدایا هر چه نیرو داری، چه آن هایی که آشکار هستند، چه آن هایی که پنهان هستند، کسی نمی بیند، آشکارها چه هستند؟ مثل سربازهای مسلمانی که در عهد پیغمبر به جنگ اعزام شدند. پنهان ها کدام بودند؟ آن سه هزار فرشته های که خداوند در قرآن می گوید، می گوید هیچ کس آنها را نمی بیند ولی به کمک آنها رفت. ما می گوییم توکل به خدا، یعنی ای خدا، همه نیروهای پیدا و پنهان تو را با هم می خواهم، بفرست مشکل من را حل کند. شما به چه کسی می توانید یک چنین درخواستی بدهید؟ اصلاً به عمرتان در مورد توکل به خدا هیچ وقت این طوری فکر کرده بودید؟ اگر این توکل کردن، لق لق زبان نباشد، از عمق قلب و باور آدمی جاری شود، هستی با همه قوا به کمک می آید، حرکت می کند، می آید خدمت آدم می کند، آن وقت است که آدمی با این یقین و باور شفاف، وسط کویر بی آب و علف باشد، آب به او می دهد، چرا؟ چون وقتی توکل را از عمق قلب پذیرفتی، یعنی می پذیرم که خدایا تسلیم اراده تو باشم، هر چیزی که تو انتخاب می کنی. اراده پروردگار جز خیر و صلاح بشر هیچ چیز دیگری نیست. شما هم که زیر اراده پروردگار رفتید، پس همه آن خیر و صلاح است. آدمی در هر جایی قرار بگیرد، چه در سختی قرار بگیرد، چه در آسانی، همیشه در حوزه خیر الهی قرار دارد، هر چه درجه این پذیرش و این تسلیم بالاتر باشد، توکل انسان معتقد و راستین، از قدرت و شفافیت بالاتری تغذیه می کند. چند جلسه پیش عرض کردم: دکتر می رفتم ساعت 3:30 باید آنجا می بودم، من گفته بودم ساعت 2 ماشین بیاید اینجا و ما را ببرد، ما تازه در ماشین نشستیم، ساعت از 2:30 هم گذشته بود، من هم کجا می روم؟ غرب تهران، اوج شلوغی، خود راننده گفت نه خانم اقلاً یک ساعت تا یک ساعت و نیم راه است، خود این برنامه هایی که راه را نشان می دهد، زد توی آن برنامه ، یک چیزی را به من اعلام کرد که مثلاً یک ربع، بیست دقیقه بعد از زمان من می رسیدم، گفت خانم فکرش را نکن، اصلاً امکان ندارد. گفتم امکان ندارد؟ تو خیال کردی، برای من امکان دارد. خدایا من از تو می خواهم، بفرست، من بدم می آید بد قول باشم، قول دادم رأس ساعت آنجا باشم. وقتی از ماشین پیاده شدم، چه قدر هم سخت این فاصله را طی کردم تا رفتم سوار آسانسور شدم، رفتم بالا، قدم های آرامی که من برمی دارم، وارد مطب شدم، فکر می کنم 3:15 بود، خانمی که همراه من بود فقط من را نگاه کرد، خندید، گفتم چه فکر کردی؟ هم یک عالم صلوات فرستادم، هم به او گفتم قربانت بروم زمان را کش بده، من به وقت برسم، آبرویم می رود. ولی باید آن را باور کنی، اگر باور نکنی امکان ندارد. برای چه برای تو بفرستد؟ وقتی تو او را قبول نداری، چرا باید برای تو کمک بفرستد؟ توکل کردن به خداوند، یعنی تو با خدا کُل می شوی. گفتیم انسان عالم کبیر است، وقتی توکل می کنی، یعنی تو با خدا، یک کُل می شوی. هرکسی کُل شد، عملاً از آن که کُل است و قادر مطلق است می تواند بهره مند شود. طرف شوهرخاله اش رئیس کل فلان اداره شده، چون او رئیس کل آن اداره است، این از آن جا پست می گیرد، امیدوار است. تو با خدا متصل شدی، گفتی من با تو کُل، حکایت مورچه بود که داشت آب او را می برد، گفت آی جماعت دنیا را دارد آب می برد، گفتند آخر فسقل، تو را آب می برد، گفت وقتی من را برد یعنی همه دنیا را برد. ما این قدر هستیم، ریز هستیم، چیزی نیستیم ولی به خدا می گوییم ما با تو کُل شدیم. ببین، من می خواهم از کُل تو بهره ببرم. سند از قرآن می آورم، در سوره فرقان آیه ی 58 می خوانیم: وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ، برآن زنده ای توکل کن که هرگز نمی میرد. خدا می گوید، دارد یادمان می دهد، بعد ما اصلاً قرآن نمی خوانیم، برای همین هم نمی فهمیم. می گوید تو به آن زنده ای توکل کن و آویزان شو که هیچ وقت نمی میرد و همیشه در دسترس تو است. اکثر انسان ها فکر می کنند خودشان زنده هستند اما نمی دانند که آدم ها اکثراً مرده هایی بیش نیستند که در حال حرکت هستند، چرا؟ حی یعنی زنده، حاضر، شاهد، موجود، آماده، در دسترس، اکنون، زمان حال، همین الان، اگر می خواهی زنده باشی باید در هستی حضور داشته باشی، آماده باشی، هرلحظه در دسترس باشی تا بتوانی به آن حی که در آیه اشاره شده است، دست پیدا کنی. حالا آیا تو در هستی حضور داری؟ حاضری یا غایبی؟ یادمان باشد، مُرده ها هستند که نیاز به اثبات زندگی و اصل زندگی دارند، مُرده دلش می خواهد اثبات کند که زنده است، بلند شود و راه بیافتد، اما زنده ها نیازی به اثبات حی ندارند، زنده هستند. پس مهم است که زنده باشی، نه در گذشته و نه در آینده باشی، همین الان زنده باشی.
در کلام آقا امیرالمؤمنین (ع) در تایید بحث توکل می گشتم، ببینم از کتاب آقا چه می توانم بیرون بیاورم؛ در نامه ی 31 ام ایشان در نهج البلاغه خواندم، حضرت فرمودند: بدان خدایی که گنج های زمین و آسمان در دست او است، به تو اجازه درخواست داده است. ای خدا این کسی که این قدر دارد به من می گوید بیا و درخواست کن، بعد من ذلیل و عاجز و بدبخت دنبال یک پارتی می گردم کارم را راه بیاندازد . بدان خدایی که گنج های زمین و آسمان در دست اوست به تو اجازه درخواست داده است، اجابت درخواست تو را به عهده گرفته است، نه تنها اجازه داده حرفت را بزنی، می گوید اجابت کردن آن هم به عهده من، تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده است. هیچ وقت نمی توانی بگویی، خانم فلانی تو از خدا بخواه، گفته است مستقیم به خودم حرف بزن، خانم فلانی را چه کار داری؟ خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری، رو بیاندازی. در صورت ارتکاب گناه در توبه را نبسته و برای تو باز گذاشته است. در کیفر تو، شتاب نداشته است، در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است. وقتی توبه می کنی و برمی گردی، نمی گوید: برو تو درست بشو نیستی، تو آدم نمی شوی، می گوید بیا عزیزم، توبه کردی بیا. درآن جا که رسوایی سزاوار تو است، رسوا نساخته، ستارالعیوب است. برای بازگشت به خویش شرایط سنگین مطرح نکرده است. اگر خواستی توبه کنی، اگر خواستی به خدا برگردی ، باید این قدر خرج کنی، باید این قدر زندانی بکشی، باید... اصلاً شرایط سنگین نداده است، می گوید با دلت برگرد. در گناهان، تو را به محاکمه نکشیده است، از رحمت خودش نا امید نکرده است، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است. گناه را کردیم، خرابکاری را کردیم، حالا برگشتیم و می گوییم غلط کردیم، من می خواهم توبه کنم، می گوید آفرین، چقدر تو خوبی، برای تو نیکی و خوبی می نویسم که عاقل شدی برگشتی، هرگناه تو را یکی و هرنیکی تو را ده تا به حساب می آورد. راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است، هرگاه او را بخوانی ندای تو را می شنود و چون با او راز دل بگویی، راز تو را می داند. می دانید چرا این قدر روی نماز تأکید است؟ چون نماز تنها زمانی است که بنده با خدای خود در خلوت خود بدون این که کسی بشنود با او حرف می زند، به او می گوید دوستت دارم، به او می گوید تو بزرگی، ستایش مخصوص تو است، تو رحمانی، تو رحیمی، تو صاحب روز جزا هستی، حالا که این طور هستی است من را هدایت کن، راه درست را به من نشان بده؛ سوره حمد این ها را می گوییم راه آن کسانی را نشان بده که به آن ها نعمت دادی، خیلی دوستشان داری، من را به راه آن هایی که غضبشان کردی و جزء گمراهان هستند، نیانداز. برای همین نماز این قدر ارزش دارد. هرگاه او را بخوانی ندای تو را می شنود، چون با او راز دل بگویی، راز تو را می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، آن چه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن تا غم های تو را برطرف کند، در مشکلات، از گنجینه های رحمتش تو را یاری رساند، حالا ببین امیرالمؤمنین (ع) چقدر قشنگ انگار به ما یواشکی دارد تقلب می رساند که چه بخواهیم: از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز خدا کسی نمی تواند به شما بدهد. مثل عمر بیشتر، چرا عمر بیشتر؟ تا عصبانی می شود می گوید خدا من را بکشد از این زندگی خلاص شوم، نمی فهمد که این را می گوید، اگر بفهمد نمی گوید، می گوید: عمر بیشتر بده شاید کار بهتر کردم، پیش تو عزیز تر شدم، شاید توانستم کارهای بد قبلی ام را هم اصلاح کردم، امیرالمؤمنین (ع) می گوید: چیزی از خدا بخواهید که هیچکس دیگری نمی تواند آن را به شما بدهد، مثل عمر بیشتر، تندرستی بدن، می گوید: خب دکتر می روم، دکتر قلب می رود یک چیزی می دهد، کلیه ها خراب می شود، دکتر کلیه می رود یک چیزی می دهد، کبد ایراد پیدا می کند، هر چیزی که دکتر ها به شما می دهند، یک جای دیگر را خراب می کند. از خدا تندرستی بدن بخواه. گشایش در روزی: هیچکس نمی تواند به شما گشایش در روزی بدهد، می تواند پول بدهد به تو کمک کند، اما این حکایت، حکایت همان است که با آفتابه آب بیاری، در چاله بریزی که بلکه چشمه بشود، چشمه نمی شود خشک می شود، چشمه آن است که از خود بجوشد، از کجا می جوشد؟ به اذن الهی. سپس خداوند کلید های گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد. کلید اصلی این است که اصلاً به تو اجازه داد با او حرف بزنی، از او بخواهی. دعا کنید. اولِ نعمت، سر آغاز نعمت این است که به تو اجازه داده که با او حرف بزنی، پس هر گاه اراده کردی، می توانی با دعا درهای نعمت خدا را بگشایی تا باران رحمت الهی بر تو ببارد. کلام قرآن و کلام امیرالمؤمنین (ع) از نهج البلاغه است.
از صبح تا عصر نمی دانستم چه باید بگویم به خدا گفتم خودت بگو من چکار کنم؟ من که از خودم چیزی ندارم می دهی بده بگویم، نمی دهی هیچ چیزی نمی گویم. خودش داد؛ کلام امام، کلام قرآن، در پی فهم ما از قرآن. امیدوارم برای تک تک شما کارساز باشد و امیدوارم که خداوند کمک کند همه ما در توکل کردن به خدا کوشا باشیم، فقط جنبه تعارف نداشته باشد. ما به هم تعارف می کنیم: توکل به خدا، توکل به خدا یعنی چه؟ تو واقعا برای من توکل به خدا کردی؟ تو واقعا برای او توکل به خدا کردی؟ توکل به خدا مرحله به مرحله شما را پیش می برد. بروید این متن را از آخر به اول برگردید؛ امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: گنجینه های الهی یعنی دعا، اجازه داد شما دعا کنید، بخواهید. این را بنویسید و یک جایی در منظر نگاه تان بگذارید تا کاملا به جانتان بنشیند و ملکه ذهن تان بشود.
ایام را ازدست ندهید، روزها را از دست ندهید، زمان را از دست ندهید، هیچ وقت با خودتان فکر نکنید من می توانم از پشت خط هم گوش کنم، حضور در حسینیه و امواجی که ما این جا فعلا داریم بسیاری از مسائل شما را حل و فصل می کند پس تلاش کنید سر وقت این جا حضور پیدا کنید و از آن چه امروز داریم بهره ببرید، چون هیچ کس نمی داند فردا باز هم داریم یا نه، شاید فردا نداشته باشیم ،به هر حال حداقل از مادرها و پدرهایی که با بچه های کوچکشان می آیند یاد بگیریم، این ها بهانه خیلی خوبی دارند که اصلا نیایند درخانه بنشینند که آسایش بچه هایشان است اما به هر شکلی است خودشان را می رسانند .
سوال از جمع: شما گفتید بین ما و خداوند هیچ واسطه ای نباید باشد ولی ما چطور برای امام رضا (ع) حمد میفرستیم برای سلامتی و ... آیا منظور توسل است؟
استاد: نگفتیم نباید باشد، خداوند بین خودش و ما واسطه ای قرار نداده است که ما مجبور شویم اول سراغ یکی دیگر برویم شاید از طریق آن به یک جایی دست پیدا کنیم، ولی اولیایش را دوست دارد، اولیایش صاحب مقام هستند ما هم عاشق اولیای خدا هستیم، وقتی عاشق اولیای خداییم خیلی از مواقع می رویم به آنها می چسبیم، میگوییم: آقا جان شما بخواهید، شما خیلی صاحب آبرویید، وگرنه ما واسطه نمی تراشیم، یعنی خدا ما را مجبور نکرده است از واسطه استفاده کنیم، اولیایش برای هدایت ما آمده اند، هر کدام زمان خودشان هدایت کردند، امروز هم بی بهره از هدایت نیستیم، اما ما امام رضا (ع) را دوست می داریم، حضرت زهرا (س) را دوست می داریم و چون دوست می داریم، خوشمان می آید، به آن ها بگوییم شما خواسته من را بخواهید، این قوت قلب است وگرنه خدا واسطه بین ما و خودش قرار نداده است و باید هم ندارد، حضرت فرمودند که این هم از نعمات خداوند است. آخر بعضی ها اسم امام که می آوری کهیر می زنند، ولی این ها هم حاجت دارند، خواسته دارند، می گوید خودت بیا بگو، اما من خوشم می آید بروم پشت عبای آقا قایم شوم، من این کار را دوست دارم، بگویم آقا عبایت را روی سرم بیانداز، هیچکس من را نبیند، من را با خودت ببر. هیچ کس این عشق را مانع نمی شود.
ادامه سوال: شرک نمی شود؟
استاد: نه چون حتی وقتی خواسته داریم؛ سال 91 بود یا 92 دکتر مشکوک شده بود به بیماری همسرم و ما هم دم عید بود می رفتیم کربلا، وقتی آن جا رفتیم حرم آقا حضرت ابوالفضل، وقتی بیرون آمدیم، می خواستیم برویم حرم آقا امام حسین (ع) من یک جایی صندلی که دستم بود زمین گذاشتم، پشتم به آقا ابوالفضل بود، رویم به سمت آقا امام حسین (ع)، پسرم آمد گفت: مادر پشتت به آقا ابوالفضل است، گفتم کاری نداشته باش، کار دارم. همان جا نشستم، گفتم: آقا جان پشتم به برادرتان گرم است، چون می دانم چه قدر او را دوست دارید، پس به خاطر او هم شده حرف من را گوش می کنید، اما می خواهم بروم سراغ مادرتان خانم حضرت زهرا (س)، زیر چادر او می روم، از ایشان می خواهم از شما بخواهد، شما دعا کنید، خداوند شفای عاجل این زائری که الان آوردم را عنایت کند و داد. بعد عید رفتیم بیمارستان کاری که می خواستند انجام بدهند انجام دادند و برگشتیم دکتر من را پشت در اتاق عمل صدا کرد گفت: چه کسی او را دعا کرد؟ گفتم چطور؟ گفت یک معجزه است چون هیچ خبری نیست، هیچ چیزی نیست. من هرگز نگفتم آقا شما شفا بده، گفتم آقا آمدم پیش شما از شما می خواهم که پیش خدا من را دعا کنید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید