منو

یکشنبه, 30 دی 1397 - Mon 01 21 2019

A+ A A-

منشور قوانین ما برای رسیدن به نور و آگاهی بخش چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

قانون دهم: عشق قدیم ترین و پابرجاترین سنت روی زمین است.
قانون یازدهم: عاشق رانده می شود و بسیار هم این رانده شدن دردناک است اما عاشق کسی را نمی راند.
عاشق آزارمی بیند اما حتی به مورچه ای آزار نمی رساند.
حالا از این به بعد ادعای عشق کردی حواست را جمع کن اگر گفتی من عاشقم ببین این ویژگی ها را داری؟ یا بیخودی لاف زدی!
صحبت از جمع: من میخواستم یک معنی برای عاشق بدهید.
استاد:عاشق در چیزی که دارم می گویم خودش معنی شده است
ادامه صحبت از جمع :شما خصوصیاتش را می فرمایید من یک مفهومی از عاشق میخواهم؟
میخوام بدونم چطوری عاشق شده؟ چی شد که عاشق شد؟
استاد:اشکال شما و من و همه آدم های روی زمین این است که به دنبال عاشق می گردند ،ما همه عاشق به دنیا می آییم. بچه های خیلی کوچک که مادرشان را نگاه می کنند، بچه های خیلی کوچک را می گویم نه آن که حالا یک کمی بزرگتر شده و راه و رسمش را یاد گرفته که چه جوری سر مادرش کلاه بگذارد را نمی گویم شما همان بچه را که مادرش را نگاه می کند نگاه کنید! عاشق است .مادرش را که می بیند در هر حالتی که هست یک واکنشی در چهره بچه هست که شما هیچ جایی نمیتوانید پیدا کنید چون اصلا عاشق بودن جز فطرتش هست درسته؟! حالا من و شما وقتی این بچه دارد بزرگ می شود این فطرتش را تغییر می دهیم به همان دلیل است که وقتی می خواهیم دخترمان را شوهر بدهیم یا پسرمون را زن بدهیم می گوییم عزیزم یادت باشد گربه را دم حجله بکشی ها....
ما اصلاً یاد نمی دهیم که چطور همسرت را دوست داشته باش ما اصلا عاشق بدنیا می آییم مگر خدا اینجا درون ما نیست مگر از خودش در من ندمیده مگر خدا یک عشق نیست،از خودش در من است پس من عاشقم. اگرآثار عاشق را نمیبینی برای این است روی آن چرک کشیده شده، کثیفی کشیده شده است.
ادامه صحبت از جمع : یعنی شما می گویید با تزکیه خودمان را پاکیزه کنیم ؟
استاد: من دارم به شما یاد می دهم، مگر دلت نمی خواهد عاشق باشی؟ من نگفتم اول مذهبت را درست کن من نگفتم اول قران خوب بخوانی نماز خوب بخوانی ذکر خوب بکنید حجابت را کامل کن گفتم اگر میخواهی عاشق با شی در هر مذهب و مرامی در هر مسلکی در هر دینی در هر کشوری در هر سرزمینی در قبیله آدم خوارها در کشور متمدن ها آن طرف آبی ها، این طرف آبی ها در دهات در هر شهری اگر بخواهی عاشق باشی عاشق این شکلی است عاشق را می رانند پس می زنند برایش دردناک است اگر دردناک نباشد هنر نکرده با همه اینها عاشق کسی پس نمی زند کسی را نمی راند. عاشق آزار می بیند ولی آزار نمی دهد. عاشق با عشق به دنیا می آید جزو فطرتش است و وقتی بزرگتر می شود فاعل است پس می شود عاشق و کننده است،کننده ای که اسمش عاشق است ببین توهستی؟فطرت عشق را داری؟ اگر نیستی یعنی کلی لباس چرک و چروک تنت هست برو لباست را دربیاور.
بروتشخیص بده این چرک و چروک ها چیست،اگرتو میتوانی یکی را برانی و آزار بدهی و اگر می توانی اینطوری پنجه به قلبش بکشی یک دلیل بیشتر نداره یه لباس از جنس خودخواهی صِرف و خودباوری صِرف رویت کشیدی سفت و محکم از سر و ته هم گره زدی با همان هم داری راه می روی .عاشق از این لباس ها تنش نیست،عاشق دروغ میشنود ولی دورغ نمی گوید.
قانون سیزدهم:عاشق شدی دیگر شریعتی نمی ماند که تو بروی پشت قانون هایش قایم بشوی و از قانون هایش مثل سپر استفاده کنی و مردم را بزنی.
دیروز با یک خانمی از دوستای خیلی خیلی قدیم روبرو شدم خیلی قشنگ بود به من اینجوری کرد من این حرفها سرم نمیشه در اتوبوس باشم در ماشین باشم ، نمازم رو میخوانم ماشین راه برود میخوانم ماشین بایستد میخوانم فکر کنم اذان شده بازم هم میخوانم اگر ببینم اذن نشده بازم میخوانم چرا فکر میکنید این کار را میکند؟
چون عاشق حرف زدن است،با کی ؟با معشوق. این دیگه قانون نمیفهمد.
میگوید وضو دارم میخوانم ،وضو هم ندارم باز هم میخوانم. مگر حرف زدن با خدا قانون میخواهد؟ اما به کسی قانون نمی دهد، این شخص عاشقه ، عاشق فقط به مکتب خودش است با مکاتب دیگر کاری ندارد. عاشق که شدی دیگر شریعت نمی ماند. پشت قوانینش قایم بشوی و هر کاری که دلت میخواهد بکنی و هر تحمیلی هم که خواستی به مردم بکنی. برای مثال من نمیتوانم بایستم نماز بخوانم خانم یقه ی من را گرفته این نماز تو باطل است، آخر به تو چه ربطی دارد! من با کس دیگه ای حرف زدم من مگر با شما حرف زدم؟اگر آمدم با شما حرف بزنم شما با من حرف نزن.چون آنجور که تو دلت میخواهد من نیستم.
عاشق که شدی دیگر شریعت نمی ماند که پشت قوانینش قایم شوی و هرکاری که دلت خواست بکنی ، هر حرفی که دلت خواست بزنی هر آزاری هم که تونستی بدهی . عاشق که شدی دیگر نه طریقت می ماند نه معرفت. چی می ماند؟! فقط حقیقت. آنچه که می ماند فقط حقیقت است.سخت شد دوست عزیز نه؟!.ولی به ولای علی به همان بزرگی که عاشقشم قسم یاد میکنم غیر از این راهی نیست این قدر هم سخته تا دلتان بخواهد. پای تاول زده میخواهد.کله های آفتاب خورده می خواهد.دستهای سوخته میخواهد.
صحبت از جمع: این مطلب آخری که فرمودید مثالی که زدید مصداق خود قانون نبود شما گفتین عاشق شریعت ندارد که برود پشت شریعت هر آزاری که می خواهد برساند ولی مثالی که زدید که حالا یک خانمی که عاشقه که حالا بدون وضو نماز میخواند یا در حرکت نماز میخواند اینها هیچ مصداقی نداشت مصداق خود آن چیست؟کجا میشه با شریعت آزار رساند ؟
استاد: همین جا که الان گفتم بنده صندلی خودم که دستم است گذاشتم زیرم و نشستم رو به قبله با شرایط جسمی بدی که دارم نمازم را بخوانم خانم افتاده دنبال من با تابلو شریعت که این غلط است نخوانی ها....
ادامه صحبت از جمع: حالا اینجا یه سوال مطرحه آن واقعا شریعت است؟ آیا شرع میگوید کسی که مشکل پا دارد بنشیند روی زمین نماز بخواند؟
استاد:آن شریعت است در جایی که شما دارید یک قانون کلی در جامعه را جاری می کنید ولی برای فردی که خودش به تنهایی دارد میخواند و شرایطش را می شناسد شریعت راه گذاشته، جا گذاشته ولی آن خانم چون عشق به خدا درونش نیست یقه ی من را می گیرد.
ادامه صحبت از جمع: در مثالی که شما می زنید شریعت یک قانون هایی دارد مثلا می گوید برای نماز این کار را بکن و آن آدمی که این حرف را می زند اصلا حرفی از شریعت نمیزند چون شریعت و مرجع تقلید اعلام می کند اگر پایت درد می کند بنشین روی زمین بخوان قانونی که شما فرمودید این است که عاشق شریعت ندارد که پشت شریعتش آزاراست من میخواهم مصداقش را پیدا کنم تا آن را درک کنم.به نظر من این که شما فرمودید جایی از شریعت نبود.
استاد :عاشق شریعت دارد ولی نه شریعتی که در آن توقف داشته باشد. خوب دقت کنید مثال می زنم برای شما ؛ در قرآن خدا می گوید آیاتی است که برایتان می آورم می گوید اگر در سفر بودید در شرایطی قرار گرفتید با همسرتان نزدیکی کردید می دانید که در این حالت نمیتوان نماز به جا آورد می گوید در این حالت با خاک تیمم کنید یعنی راه را باز می گذارد در حالیکه اصلش این است که با آب غسل کردن و با آب وضو گرفتن اما شرع خدا برای مواقع خاص برای شما راه چاره گذاشته که شما چنین کنید یا در قران ما داریم وضو گرفتن جاهایی که باید دست بکشید.
غیر ازاین سنت پیغمبر و سیره اهل بیت را کاملاً روشن داریم، اما دسته ای از اهل سنت تا کمر خودشان را زیر آب می کنند، زمستان، تابستان، پشت شرع قایم می شوند، اگر یک آدمی مثل من در آن مذهب و مسلک باشم که آب سرد به او می رسد تا مغز سرش شروع می کند به لرزیدن و تشنج کردن، باید قید نماز خواندن را بزنم، چون او می گوید باید اینجور وضو بگیرید، اما همان فرد اگر عاشق باشد حتی بر همین شر عی که می شناسد، ببینید شرع را در این محدوده می شناسد ولی چون عاشق خداست و درک می کند منِ نوعی را از نماز و گفتگو با خدا باز نمی دارد، پشت شرع قایم نمی شود، احکام شرع واجب الاجراست، اما برای ما بر حسب توانمان یک قراردادهایی گذاشته اند.
صحبت از جمع: الان دنبال یک مثالی هستم که متوجه شوم مگر می شود با شرع هم آزار رساند، اهل سنت یک عقیده ای دارد که موضوع صحبت ما نیست.
استاد: مثل اینکه اهل سنت خیلی بیشتر از ما اهل شیعه هستند بنابراین نمی شود از روی آن راحت عبور کرد، شما مکه تشریف ببرید در دستشویی ها می بینید فقط از بدنشان تکه بالا جا می ماند بقیه آبکشی می شود.
ادامه صحبت از جمع: من فقهِ آنها را خیلی آشنا نیستم، ولی در فقه خودمان می گویند حفظ جان از اوجب واجبات است، در شرع همه چیز در یک قالب است، شما یک مثال بیاورید کجا می شود پشت شرع رفت و آزار رساند؟
استاد: مکه و مدینه تشریف ببرید، دستشویی هایش خیلی دور است، برای جوانها دور است وای به حال من و مادر و پدرم، در حرم هم نشستید ذکر می کنید چرتتان برد، وضویتان باطل شد، چکار کنیم؟ شرع می گوید باید وضو بگیرید، اما می گوید فقط وضو بگیرید شرع ما، نمیگوید از اینجا بدوید تا دستشویی بروید، میگوید وضو باید بگیرید، من بطری آب برای چنین موقعی گذاشتم در کیفم، چادرم هم می کشم جلو که دستم لخت نباشد، با اندک آب وضو می گیرم، ولی همین آدمی که نماز می خواند، می آید و می گوید این چه مدل وضو گرفتن است؟ اگر در مکه ببینند که می زنند، خود کسانیکه مسئول آنجا هستند می زنند، می گویند بروید بیرون وضو بگیرید، من نمی توانم بروم بیرون، من از عشقِ گفتگو با خدا جا می مانم، من اینجا آمده بودم گفتگو کنم، لحظه ای موقع ذکر چُرتم برد، اینجا آن کسی که بالای سر من ایستاده بود اگر عاشق باشد در سر من نمی زند چرا اینجور وضو می گیرید؟ می گوید این عاشق است بگذار کارش را بکند، به آن حداقلش دارد انجام می دهد، کارش نداشته باشم، اما او چون عاشق نیست می زند.
ادامه صحبت از جمع: متوجه شدم، فقط در این مثال مطلبی که من گرفتم آن حداقلی نیست، عین شرع را انجام میدهد، چون شرع می گوید با آب وضو بگیرید حالا آن فرد یک برداشت غلطی از شرع دارد، در مثالی هم که زدید چیزی از شرع خارج نشد، چون شرع می گوید وضو بگیرید ولو با آب کم، سفارش هم می کند، کلمه حداقل هم اینجا مصداق ندارد چون فرد دارد واقعاً عین شرع را انجام می دهد.
صحبت از جمع: دوستمان پرسیدند مصداق عینی، بنظر من کسانیکه با دین دکان باز می کنند مثلاً اینقدر نماز می خوانند این نماز برایشان حالت تفاخر می شود دیگر هیچکس را قبول ندارند، اگر کسی کمی روسریش عقب باشد پشت سرش حرف می زنند، این دکان باز کردن است با اسم شریعت، سخنی از حضرت موسی ابن جعفر که می گوید اگر کسانی منتظرتان است اولویت با اینست که بروید و با آنها که منتظر شما هستند غذا بخورید نه اینکه نماز اول وقت بخوانید ما خیلی داستان داریم که افراد با اسم شریعت چسبیده اند به اعمال دینی و حالت زیبایی از دین نشان نمی دهند.
استاد: یک حالت چسبناک بوجود می آورند، افرادیکه به این صورت عمل می کنند چون عاشق عملشان نیستند، ببینید ما نماز می خوانیم چون عاشق نمازیم، یا عاشق گفتگو با خداوندیم چون این عشق را داریم و نماز می خوانیم و سر نماز نشسته ایم، من نمی فهمم کناری من چکار می کند؟ چرا؟ چون در حال یک گفتگویی ام با خدای خودم، اما بارها اتفاق افتاده، اصلاً شاید ممکن است در حال نماز خواندن و این گفتگو یادم برود یک رکعت کم بخوانم و یا یک رکعت اضافه، این منم و خدا، اما آن کسی که آنجا نشسته می گوید خبر داری یک رکعت نمازت را نخواندی؟ خوب شما چه خواندید پس؟
ادامه صحبت از جمع: اصل مطلب را گرفتم، فقط حرفم اینست که شریعت حقیقی نمیتواند عامل آزار باشد، ممکن است من کم فهمی داشته باشم، داعش هم با اسم شریعت آدم می کشد، با مثالی که شما زدید هم مشکلی نداشتم فقط می خواستم بدانم اصل مطلب چیست؟ یک مثالی زدید از فردی که اصول شرع را نقض می کند، اصول شرعی می گوید برای نماز باید وضو بگیرید، او که می خواهد با خدا صحبت کند می تواند دعا بخواند، یا اصول شرعی برای نماز مستحبی اینست که در هر جهتی می توانید بخوانید، نماز واجب یک قاعده ای دارد، آن مثال ذهن را به یک سمتی برد ولی الان برای من کاملاً باز شده.
استاد: شاید هم گفتار من ناقص بوده، یک مطلب جالب، چند شب پیش با خانواده و پدر و مادرم رفتیم بیرون، تا نشستیم در ماشین اذان شروع شد، مادرم فهمیدند اذان می گویند، او در ماشین نشسته حتی تشخیص ندادند که جهت ماشین ما با قبله متفاوت است، شروع کردند به خواندن نماز من سکوت کردم، گفتم با این عشق دارد نماز می خواند، او که امام جماعت نیست که عده ای پشت سرش نماز بخوانند، اگر بچه ای همراهمان بود شاید به بچه تذکر می دادم، ولی من کنارش نشسته بودم، جریان را هم که می فهمم، چرا عشقش را از او می گیری؟ چرا از بالای صخره عاشقی پائین می اندازیدش؟ مادرم گفتند چقدر لذتبخش است شام امشب گفتم چرا؟ گفت آخر نمازم را خواندم، من هیچوقت این عشق را بهم نمی زنم، شرعش اینست که اینطور بخواند، ولی عشقش اینست که با خدایش حرف می زند، همان آن هم حرف می زند، یک نقطه تعادلی در نگاهتان دارم حس می کنم، یک چیزی گفته می شود برای اینکه یک نقطه تعادلی پیدا کنیم در مسیرمان، اینقدر در سرمان نزنیم هم دینمان را بخواهیم هم نخواهیم، ما دردمان اینست هم می خواهیم مسلمان باشیم، هم مسلمانی طرد شده، این غلط است، نباید این شکلی باشد، باید شکلش عوض شود، شما از اینجا می روید بیرون، شما افرادی هستید که در این حسینیه سالها آمدید و رفتید، افعال شما نشان دهنده مسیری ست که ما می رویم، باید در افعالتان بازنگری کنید، می خواهید چهل روز، یک ماه، یک جمع 40 نفره بین خودمان درست کنم که فضای امکانی شود برای اینکه شما نمازهایتان را به وقت بخوانید، نمی توانید نمازهایتان را به وقت بخوانید، نمی ارزد، بعد چه؟ به محض اینکه ما متفرق شویم از میان همه اینها شاید یک یا دو نفر هم نماند که نمازش را درست بخواند، گنجینه برای شماست، اتاقک برای شما نیست، می توانم حرفم را برسانم، اگر نمی توانم، بگوئید تا یک چیز دیگر بگویم. اینجا دوست عزیز حتی شما بین خودتان حلقه هایی را تشکیل بدهید تحت این عنوان که امکانی برای پشتیبانی هم باشید من هیچ ایرادی نمی گیرم، بشرطی که در راستای حرکت ما باشد، هرچیزی را نمی توانید بخواهید، ولی من به شما می گویم عزیز دلم شما به لیسانس قناعت نکنید من برای شما فوق دکترا می خواهم، ولی شاید بگوئید من لیسانس می خواهم، خوب کفایت است در همین مرحله باشید، خیلی هم به هم می توانید کمک کنید و بسیار موافقم، هیچکونه ضدیتی با این نکته ندارم، ولی می گویم اگر آنرا فهمیدید بیایید بالاتر از آنرا تجربه کنید کسی که آنرا می تواند درک کند فرصتی برایش بوجود می آورد می تواند حتی به تنهایی یک فضای بزرگ را بدون اینکه کسی بداند ایجاد کند.
صحبت از جمع: جمله ای که فرمودید: عاشق که شدید نه شریعت می ماند نه طریقت، آنچه می ماند فقط حقیقت است، این جمله را در واقع در درسهای معرفت علمای معرفت حد اعلای حرکت در جهت سیر الی الله می گویند، جمله بسیار سنگینی ست و تفاسیر گسترده ای هم در مورد آن می شود، دو نکته را می خواهم اشاره کنم، این جمله را که نگاه می کنیم قبل از اینکه بیرونی باشد درونی ست، نباید ما در بیرون برایش دنبال مثال باشیم، این در درون انسان اتفاق می افتد ربطی به بیرون ندارد، وقتی می گوید عاشق شدی اینجا عاشق عشق مادی نیست، اینجا معنی عشق پروردگار است عاشق خدا که شدی دیگری وجودی نداری، اگر به این مرحله رسیدی که عاشق خدا شدی طریقت و شریعت، اینها ابتدای حرکت هستند که تو به حقیقت برسی، وقتی به حقیقت برسی، شریعت و طریقت را طی کردی، یک موضوعی هست که مهم است، شاید نتوانم خوب توضیح بدهم، در فیزیک کوآنتوم بحثی مطرح می شود و آن سرعت انتقال داده هاست، اتفاقاً در روزهای قبل دکتر صالحی (رئیس سازمان انرژی اتمی) یک مثال جالبی زدند، اشاره کردند که سرعت انتقال اطلاعات در نور صفر است، مثال زدند: گفتند فرض کنید یک تکه نور را در این دستم می گیرم، فرض کنید این را در دو دستم تقسیم می کنم هر اتفاقی که برای این نور در این دستم می افتد در فاصله صفر منتقل می شود به دیگری، البته ایشان می گفتند این فاصله را مثال می زنم، ما در قرآن داریم " الله نُورُ السَمواتِ والاَرض " خدا نور است یعنی شما اگر به این باور و به این حقیقت رسیدید که پروردگار نور مطلق است، دیگر وضو داشتن و نداشتن مطرح نیست، اینجا هستم یا در کعبه نشستم مطرح نیست، هر جا هستید در دامان خدائید هر عملی که انجام میدهید در محضر خدائید، علم اینرا ثابت می کند، بر اساس تحقیقاتی کوآنتومی که انجام شده، یک وقت می گفتند دنیا از اتم تشکیل شده، بعد گفتند نوترون و پروتون و الکترون، اخیراً می گویند اینها هم نیست، فقط نور است، هر آنچه که وجود دارد در عالم نور است. ، بحث شریعت و طریقت بسیار سنگین است و البته این جمله را از آقای صمدی آملی شنیدم می گفتند این جمله دست خیلی ها می افتد که چون تشخیص نمیدهند و خوب نمی فهمند این را ابزار می کنند که از طریقت و شریعت فرار کنند، این نیست، برای من که کلاس اول هستم نیست این برای کسی ست که در بالاترین مرتبه خدا شناسی و عشق قرار دارد و کاملاً درونی ست.
استاد: کسانیکه فکر می کنند گذرگاه شریعت را می شود پرید و یکسره رفت در طریقت خیلی اشتباه می کنند چون در شریعت و قوانینش و چیزهایی که وجود دارد یک انسجام و یک حکم عظیم هست که اگر آنرا بتوانید درکش کنید تازه متوجه می شوید که حتماً آنطرف یک خبری هست، شما تا اینها را طی نکنید و درک نکنید اصلاً در وادی طریقت نمی توانید پا بگذارید، و تا وادی طریقت را وارد نشوید و با ان عجین نشوید و نتوانید از آن عبور کنید معرفتی نخواهد بود، معرفت آن مرحله ایست که می فهمید، شریعت و طریقت پلکانهایی بود برای بالا بردن شما، رفتید بالا؟ بسم الله، معرفتش را پیدا کردید تازه آنجا که می رسید بیشتر رعایت می کنید، بیشتر پابند می شوید به آن آدابی که یاد گرفتید، آنوقت است که آدم به حقیقت می رسد، این صحبتها نمی دانم شاید از سر ترس است که فرصتی نباشد بعد بگویم، وگرنه نمی گفتم و صبر می کردم ولی هیچوقت از فردا خبری نیست، اگر حتی یک نفر هم از آنچه که گفتم بتواند بهره ببرد و خودش را حرکتی بدهد، یکی دو تا از آن لباسهای چرکش را در بیاورد باز هم برنده است.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید