منو

یکشنبه, 30 دی 1397 - Mon 01 21 2019

A+ A A-

منشور قوانین ما برای رسیدن به نور و آگاهی بخش یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم 

من همیشه از دوران بچگی همیشه زندگی را تا به امروز این شکلی دیدم، فکر می کردم که مبادا آخرین سخن باشد، مبادا آخرین سفر باشد، خاله بزرگی داشتم، خیلی دوست داشتنی بود خدا رحمتشان کند، در کرمانشاه زندگی می کردند، خیلی کوچک بودم رفتیم کرمانشاه، شبی که خداحافظی می کردیم اقوام همه منزل همین خاله جمع شده بودند، من گریه زیادی می کردم، همه میگفتند سال دیگر دوباره بیائید چه اشکالی دارد؟ هیچکس نمی دانست من چرا گریه می کنم، همان موقع شاید 10 سالم بود فکر می کردم که شاید این آخرین بار است که اینجا آمدم و همه را می بینم، شاید بار دومی دیگر وجود نداشته باشد و اینکه به ذهنم می آمد گریه بیشتری می کردم، هرکاری می کردند آرام نمی شدم . ولی واقعیت اینست که شاید بار بعدی وجود نداشته باشد.
قانون44: آدمی هر دم می پرسد زندگی چیست؟ شادی چیست؟ خوشبختی چیست؟ خدا چیست؟ آدمی هر دم اینها را از خودش می پرسد در حالیکه نمی داند خداوند در درون آدمی سکنی دارد پس هر آنچه که به دنبالش است در بیرونش نیست بلکه در درونش می باشد.
قانون45: دنیایت دگرگون نمی شود مگر دلت دگرگون شود، اگر هیچ اتفاقی در دنیای بیرونتان نمی افتد برای اینکه در دلتان هیچ اتفاقی نمی افتد، بگرد ببین دلت کجاست؟ از چی پر است؟ خالیش کنید، دگرگونش کنید آنوقت همه چیز برای شما در دنیا دگرگون خواهد شد.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید