منو

یکشنبه, 29 بهمن 1396 - Sun 02 18 2018

A+ A A-

رمضان دريچه اي به سوي حقايق الهي بخش دهم

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

اول قدم آن است که او را یابی                         آخر قدم آن است که با او باشی

وسط ندارد

یک چشم زدن غافل  از آن یارنباشید                     شاید که نگاهی کندآگاه نباشید

اگر قرار بود واقعا حرفم را تمام کنم، گفتم. همه اش را گفتم. بقیه اش را می گویم برای اینکه طول و تفسیری بدهم.

در طی جلسات زیادی که پشت سر گذاشتیم با رسیدن به پایان خطبه شعبانیه پیامبر اکرم (ص)، با پرسشی که آقا امیر المومنین و جایگاهی که نزد پیامبر دارند و عصمتی که پیامبر از آن خبر دارند، پرسشی که در انتهای خطبه، از آقا رسول خدا کردند و پاسخی که از پیامبر شنیدند این پرسش و پاسخ، یکباره ما رسیده بودیم به انتهای کوچه، فکر کردیم که دیواراست، ولی یکباره دیوارها بر داشته شد در ها گشوده شد، ما را به عالمی جدید وارد کرد .این عالم جدید را گفتیم ورع.با یاری جستن از کلا م ائمه اطهار(ع)تا به امروز راه کارهایی ،راهبردهایی را بیان کردیم دوستان من چقدر از این راهبرد ها را به صفحه روشن قلبشان بردند ضبط اش کردند و عمل کردند، نمی دانم .به هر حال آنچه که بر من وظیفه است ،من خدمت شما عرض می کنم ما  بقی مسیر به عهده شماست، چطور انتخاب کنید و چطور عمل کنید. بعضی ها دوست می دارند که اصلا نشنوند، حرفم را که شروع می کنم جمله اول و دوم را می شنود می فهمد ما بقی جمله ها را متوجه نمی شود. اون کتابخانه را نگاه می کند چی بهش اضافه شده این پرده ها فرمش جدید شده یا نه، این تارها صاف ایستاده یا نه؟ ای وای چقدر سیم دور اینها است؟ تا حرفهای من تمام شود من چه کار کنم؟ به من چه گوشهایش را ببندد بسه دیگه .چوب پنبه گذاشته کاریش نمیشود کرد. بعضی ها دوست می دارند فقط بشنوند، کلام را بشنوند میگه یادم باشه ها این را هم یادداشت کنم، هم به خاطر بسپارم که در فلان مهمانی که می نشینیم این به درد آقا و خانم فلانی می خورد. بگم رویش را یک ذره ،کم کنم. فقط دوست دارد، گوش کند بعد هم روی مردم را کم کند. بکن بازهم به من چه. ولی تعدادی هم هستند می شنوند ،ضبط می کنند  می برند در خانه ویرایش می کنند، خوشگلش می کنند می گذارند روی صفحه دلشان ،ازش هم جدا نمی شوند، انقدر بالا  پایین می کنند، انقدر به دیوار می خورند و زخمی می شوند تا بالاخره  یادبگیرند چه جوری عمل کنند، ولی می کنند .منم برای همانها می گویم بقیه هم خودشان می دانند. کلام امروزمان را با کلامی از آقا رسول خدا ،که به آقا امیر المومنین در وصیت نامه شان فرمودند، آغاز می کنیم. یک پرانتز باز کنیم در حاشیه(یادتان باشد زرنگ باشید به خصوص جوانها و نوجوانها خوب گوش کنند به حرف من اگر می خواهید دانا بشوید و زودتر از سن من به درخت دانایی دست پیدا کنید و میوه اش را بچینید و محصولش را بخورید و کیفش را بکنید، نگذارید سن بالا ،که یا دور از جان نمی فهمید، یا وقتی هم می فهمید حالش نیست که عمل کنید. اگر نمی خواهید این طوری شوید یاد بگیرید در هر محفلی که  قرار می گیرید ببنید بزرگها منظورم سن بزرگ نیست، با شعور ها اونهایی که خوب می فهمند، اونهایی که خوب در ک می کنند ،معرفت در وجودشان هست پای کلام اونها بنشینید. می اندازنتان بیرون می گویند بچه ها کیش، عیب ندارد برو یک ذره اون طرف تر بنشین، ولی این طوری گوشت را بده، حرف یواشکی که نمی زنند راجع به مسایل بزرگ صحبت می کنند. تو هم بزرگ بشنو. اگر کسی را پیدا نکردی محاورات بزرگان خدا را در احادیث و روایات بخوان. وقتی یک امام یک پیغمبر یا دو امام یا امام با صحابه ارزشمندش، گفتگو می کند، انقدر چیزهای مهم و پر ارزش دارد که ما یاد بگیریم بروید اونها را بخوانید. خودتان را عادت بدهید به چیزهای با ارزش خواندن ،چقدر این رمانهای عشق و عاشقی را می خوانید یکی می میرد، خود کشی می کند، اون یکی محروم می شود یکی شکست خورده می شود. یکی درجوب می میره، یکی سر کوه می میره، یکی در آب در یا  خودش را خفه می کند می خواهید چه کار کنید اینها را تا کی؟ چند مدل مردن می خواهید؟ بیایید من یک کتاب می دهم همه اش رایادبگیرد.دیگه لازم نیست این رمان آشغالی ها را بخوانید ،  یک ذره چیزهای با ارزش بخوانید ) .

در کتاب تفصیل وسایل الشیعه الی التحصیل مسایل الشریعه جلد پانزده، آمده که پیامبر در وصیتشان به اقا امیر المومنین چنین فرمودند :ای علی سه چیز است که هر که با انها  خدا را ملاقات کند، از بهترین مردم باشد. (آدم پر می گیره که این سه چیز چیه؟سه تاست دیگه هزار تا که نگفتند من سه تاش را یاد بگیرم اون طوری بشوم )هر که انجام دهد، آنچه را که خدا بر او واجب کرده است .از عابد ترین مردم باشد ،هر که از حرامهای الهی پرهیز کند، از با ورعترین مردم باشد. هر که قناعت و کفایت کند به انچه خدا روزیش کرده است، از بی نیاز ترین مردم باشد .

سه چیز است که هر که دارا نباشد، عملش تمام و کامل نمی شود :ورعی که از معاصی الهی بازش دارد، خلقی که با ان با مردم مدارا کند، حلمی که با ان جهل جاهل بر طرف شود. و در آخر حضرت فرمودند :ای علی اسلام برهنه است، جامه اش حیا و شرم است، زیورش پاکدامنی است، مردانگی اش عمل صالح است، شالوده اش ورع است.یک کتاب حرف در چند سطر .حالا بنده ناچیز خدا تلاشم را کرده ام از این یک کتاب حرف، چند تا حرف یا چند جمله ای باز کنم بر می گردم به کلام آقا رسول خدا، اون را ذره ذره می شکافم به درون خودم، و به روح و جانم می خواهم تزریق کنم. شما هم دوست دارید شریک من شوید و با من بیایید. می خواهیم همیشگی شود در افعال و کارهایمان هویدا و دیده شود. فرمودند سه چیز است که هرکه با انها خدا را ملاقات کند از بهترین مردم باشد. این کلام، یک کلام خیلی خیلی امید بخشی است. چی؟ دراین که همه خدا را ملاقات می کنند ،شکی نیست خوب و بد، خدا را ملاقات می کنند. اولین نوید داده شد. پس من هم که بنده بدی هستم، از امید به اینکه ملاقات خداوند بشتابم نا امید نیستم. مرا هم چاره است، اما پر مسلم است که همه آدمها دوست دارند در همه دیدارهایشان بهترین جلوه را داشته باشند، شما از خانه می خواهید بروید بیرون لباسهایتان را، تمیز می کنید،پس همه دوست دارند وقتی به دیدار کسی می روند، بهترین ظاهر و جلوه را داشته باشند .پیامبر فرمودند سه مورد را که ما انشاا... گوش می کنیم و عمل می کنیم که انجام دهیم ،که در زمان ملاقات از بهترین مردم باشیم .هر که انجام دهد آنچه را خدا واجب کرده از عابد ترین مردم باشد.پس اولین مطلب این است: که باید عابد باشی . عابد یعنی چی؟یعنی عبد. عبد یعنی چی؟یعنی بنده، بنده یعنی چی ؟یعنی کسی که اطاعت محض می کند پس باید عابد باشی ،عابد نباشی جزو بهترین مردم نیستی. خوب چه کنم که عابد باشم بنده خوب باشم ؟فرمودند :آنچه را خدا واجب کرده، انجام بده .واجبات چیست؟هر چه که از ما فوت شود ،گناه محسوب شود. مثال ساده اش، نماز روزه، حج واجب، زکات و خیلی از حقوق دیگری که اگر از ما فوت شد، مثل حق پدر ،مادر، حق همسایه، اینها همه از واجبات است به ما ،و خیلی چیز های دیگر .اساس یک جامعه دینی، یک جامعه ای که خوب اداره می شود، زیر بنایش همین واجبات است. حالا جون من یک کاغذ بر دار شب که رفتی خانه بگذار جلوت ببین چند درصد واجبات ات را انجام می دهی ؟.میگه به خدا من نماز و روزه ام را انجام می دهم .من فقط نماز و روزه را گفتم ؟بقیه اش چی شد؟ببین چند درصد واجبات را انجام می دهی؟به خودت امتیاز بده .

2-هر کس از حرامهای الهی پرهیز کند، از با ورعترین مردم باشد. پس برای اینکه جزو با بهترین مردم باشیم وقت ملاقات حضرت حق، باید با ورع باشیم ان هم از محکم ترین نوعش، خوب چطور با ورع شویم ؟از حرامها پرهیز کنیم .حرامها ها کاملا مشخص است و در کتاب خدا نام برده شده، کسی نمی تواند بگوید من بلد نیستم، دروغ می گویند.عربی بلد نیستی فارسی که بلدی، خدا حفظ کند مترجمین قران را، که امروزه ترجمه های خیلی خوبی در دسترس مردم است .ترجمه آقای بهرام پور ، آیتی که بسیار زیبا و سلیس و روان .پس نمی توانیم بگوییم که با علم به حرام بودن عملی، آن را فقط حتی یکبار انجام دهیم .یک شب هزار شب نمی شود، اتفاقا همان یک شب که معادل هزاران شب است ،تو خامی خبر نداری تو از گردونه خارج هستی، نمی دانی بعد از اون یک شب، چه اتفاقها که نمی افتد . نمی دانی عزیزم، بیا ور دل من بشین، یک قصه ای را یک شبی شنیدم .تا فردا بعد از ظهرش مژه بر هم نزدم، مال من هم نبود، بیرون از خانه من بود گفتم خدا یا یعنی میشه همچین چیزی میشه ؟ولی دیدم میشه هست .پی گرفتم ببینم این از کجا این طور شده ؟میشه آدم سید باشه و یک کار بد، اونم خیلی بد .حالا من یک غیبت می کنم، بافلانی بعدش هم میگم خدا یا استغفر ا.. خدایا.من را ببخش .یک عالمه هم استغفار می کنم. یکی غیبت کرده بودم ده تا که نگفته بودم. بعد هم میروم سعی می کنم اونی را که غیبتش را کردم، بیارم پیش فلانی، بگم ببین من پشت سرت این طوری گفتم من را حلال کن ،حلالیت  اش را بگیرم. اما نه این خیلی بد، چطوری میشه؟وقتی رفتم دیدم، اون زمانی که سفره عقد را انداخته بودند این زن و شوهر را به حکم خدا به هم حلال می کردند، کلی حرام دورشان بود .زن و مرد حرام، سوت و کف می زنند،جوک می گویند، خانم ها با این عشوه کلام، به عا قد نفرمایید :عروس رفته گل بچینه .خوب این عروس وداماد رو که خراب کردید زندگیشان را . این مادر پدر من این جانشسته اند، خیلی ها هستند می دانند، این قانون و قاعده عقد است.که سفره عقد هر چشمی به آن نمی افتاد. نا پاک سرش نمی رفت. خانم ها بدون حجاب نمی ماندند. اگر خانمی در مجلس زنانه بود کلی زیور و زینت داشت وقتی اقا می خواست بیاد تو، داماد می خواست بیاد پای سفره عقد، حتما چادرهای نمازی سفید و رنگی می انداختند سرشان صورتهایشان را هم می پوشاندند. این چه وضعی است برای دختر ها و پسر هاتون ،کشتین این بچه ها را فقط به صرف اینکه مدرن باشند و شیک باشند. بیا ببین چه کثافت کاری هایی بیرون جریان دارد. یک ذره و دو ذره هم نیست رویم نمی شود. این جا جوان داریم نمی شود حرف زد. عقد پسر و دختر، ابتدا در آسمان خطبه خوانده می شود. بعد روی زمین.  مگه برای امیر المومنین و حضرت زهر ا چنین نبود، خوب چرا برای من و شما نباشد؟مگه ما بنده خدا نیستیم.برای ما هم همان کار را می کنند، اونها پاکیزه می خوانند تو این جا نا پاکش می کنی. زندگیشان را نا پاک می کنید، ای بابا یک شب که هزار شب نمی شه، حالا از فردا خودشادشان مواظبت می کنند . تو تخم زشتی را پاشیدی در زندگیشان، حالا بشین اشک بریز به اندازه یک دریاچه، درست نمی شود مسلمانهای خدا. حواستون کجاست؟ حواسهاتون را جمع کنید. خیلی وضع بدتر از اونی است که فکر می کنید.گرسنه می مانیم؟ نه.آمریکا حمله می کند؟غلط می کند.کو اون زوری که بتواند به امت شیعه حمله کند ولی شیعه نه ما .ما آبرو ریزی هستیم شیعه نیستیم .پس چه اتفاقی می افتد ؟اون حمله اش را کرده شما ها خامید متوجه نیستید. امشب ماهواره نشان می دهد فردا دکورش در خیابانها ولو است. مگه اینها فرهنگ ما بود؟ این لباسهای مستهجن کثیف مگه فرهنگ ما بود؟ ما مسلمانیم، شیعه ایم .ما هر روز سر نماز با خدا عهد می بندیم، التماس دعا به امام زمان می گوییم. مگه نمی گویید شماها؟خوب پس این پوششها چیه که می پوشید ؟آمریکا حمله ا ش را کرده. خیلی وقت است ،ما خامیم، حالیمون نیست بد تر از بمب شیمیایی زده،بمب شیمیایی میزند، جسم ها می میرند. الهی شکر می میرد. ولی الان روحها مرده ،معنویت مرد. تفکرات مذهبی و دینی مرد. و خیلی جالب که ما داوطلبیم ،برای کشتنش. خودمان می خواهیم و داوطلبیم که بابا یک شب که هزار شب نمی شود. برا ی خدا رحم کنید ،حد اقل شما که حرف من را می شنوید خاک انداز آتیش پر نکنید رو سفره عقد بچه هاتون بریزید، بگویید من میگویم نکنید.زورت نمیرسد؟زورت انقدر می رسد که وقتی دارد اون کار را می کند از اتاق عقد بیایی بیرون. یا نکند دست و پایت را هم با طناب بسته بودند ؟بپایید

پس نمی شود با علم به حرام بودن یک عملی، حالا فقط یکباره انجامش داد،بعد ابراز ندامت نکرد و توبه نکرد، اون وقت جزو بهترین ملاقات کنندگان خدا هم بود، نمی شود.

3-هر که قناعت کند و کفایت کند به انچه خدا روزیش کرده از بی نیازترین مردم باشد . پس اگر کسی بی نیاز از خلق نباشد ،بهترین مردم نخواهد بود در وقت ملاقات .ما همیشه باید نیازمند به پرودگار و می بایستی از خلق بی نیاز باشیم و این فقط در یک صورت امکان دارد همه تلاشمان را بکنیم انچه عقل به ما حکم می کند و عقل صحیح تربیت شده است به کار ببندیم. برای تحصیل معاش خوبتر و بهتر، اما در نهایت، انچه را بهش رسیدیم قانع باشیم نق نزنیم. و بگوییم برای ما کافی است. من بچه که بودم می گفتند که شکم را بگیری مشتی است ولش کنی دشتی است. من خنده ام می گرفت خوب بچه بودم می گفتم این بزرگتر ها عقلشان کجا رفته ؟خوب شکم یک حجم معینی دارد این چطوری ممکن است یک دشت شود ؟

امروز می فهمم یعنی چی؟ و خوب هم می فهمم . یک وقتی دانشجو بودیم مدرسه می رفتیم یک نصف نان بُلکی، این نانهای باگت فرانسوی گنده را نمی گویم، ساندویچ می خوردیم به شکممان می گفتیم سیر شو .سیر می شد. چقدر هم خوش مزه بود .یک جایی هم رسیدیم 2 تا بشقاب پلو خورش می خوری میگی وای این همه خوردم چرا سیر نمی شوم ؟چون بهش نگفتی کافیه. نگفتی همین بسه.اگر روزیی را که خدا به تو می دهد، بهش بگی دستت درد نکند، من تلاشم را کردم ولی تو روزی من کردی، مرا بس .اون وقت ببین چطوری زندگیت می گرده. اگر این طوری نشوی، جزو بهترین مردم روز ملاقات نیستی.سپس پیغمبر فرمودند :سه چیز است که اگر ادمها دارانباشند عملشان تمام و کامل نیست .ما یک کارنامه عمل داریم این کارنامه برای اینکه مهر بهترین بخوره یک ویژه گی هایی می خواهد پیامبر خدا فرمودند. من هیچ یک را از خودم نمی گویم سندش را هم که به شما دادم خودتان مطالعه کنید .خیلی جالب بود وقتی این را می خواندم و می نوشتم این جمله ر ا نوشتم حیفم میاد بهتون نگم .گفتم شما که همیشه خودتان دوست می دارید که همه چیزتان بهترین باشد، همه دوست دارند دیگه نمره بهترین ، پول بهترین، دوست می دا رید کارنامه تون هم بهترین باشد حتی اگر برای پز دادن در روز قیامت هم باشد دوست دارید پزش رابدهیدکه کارنامه من از کارنامه تو بهتره.حالا چه کنیم؟

 فرمودند:ورعی که از معاصی الهی بازش دارد، در بحث ورع خدمت شما عرض کرده بودم که تقوا، اینه که گناه را می بینی به آن میل هم داری، اما در نهایت جلوی ارتکاب گناه را می گیری. اما ورع را گفتیم مرحله ای بالاتر می روی، یعنی به گناه نگاه نمی کنی، میل هم نمی کنی حتی با مبارزه کردن، اندیشه اش را هم به ذهنت راه نمی دهی . باید ذهن و نفست را این جوری تربیت کنی.دختر خانم ها خیلی دوست دارند که، زینت هایشان آشکار باشد همه خوشگلی هایشان را ببینند. اما دختری که با تقوی بزرگ می شود، در عالم ورع در آمده و بزرگ شده وقتی بهش می گویند که ای بابا الان داماد که میاد داخل زنانه، خیلی آدم باشد فقط عروس را نگاه می کند، اصلا پی عروس است، چیکار دارد به این زنها که اینها را نگاه کند ،روسریت را بردار چادر برای چی سرت می کنی ؟حیف لباس به این خوشگلی نیست تنت کردی به این گرانی خریدی؟دختر با تقوا میگه باشه من اصلا میل ندارم اون روسری را وقتی مرد هست بردارم . من  در عروسی ها اصلا دیگه بر نمی دارم چون مرد هم نباشه دوربینها و موبایلها هست. موبایل ها گزارشگر خانگی است گول نخورید. همه عکس هایتان را می گیرند این دختر ها و خانم ها می برند به مردهاشون نشان می دهند، هیچ کدامشان تقوی ندارند. اگر داشتند از زن نامحرم ،زن بی حجاب عکس نمی گرفتند ببرند در خانه هایشان، مگه تو این را نمی بینی خوب بسه دیگه، عکس اش را می خواهی چکار؟می خواهی یادگاری نگه داری که بقیه هم ببینند، خوب چرا با حجابش را نمی گیری ؟چون این هم تقوا نداره. این هم که میاد با موبایل اون عکس می گیره، این هم تقوا نداره بی حجاب ، نه با حجاب.نفسمان را طوری تربیت کنیم که در، برای اندیشه معاصی و ارتکاب گناه باز نکند.

2- خلقی که با ان با مردم مدارا کند .این خیلی جالب خلق مسالمت آمیز ،مهربان با گذشت، چرا ؟ چون می خواهد مدارا کند با مردمی که هزار و یک خلق دارند و اگر آدم گذشت نداشته باشد مهربانی و سلامت نفس نداشته باشد ،با هیچ یک از اینها نمی تواند کنار بیاید.حالا اون دفتری را که گفتم حاضر کنید این جا هم لطفا مرقوم بفرمایید، شما چقدر با مردم مدارا می کنید ؟. دختر ها با مادر هایشان مدارا نمی کنند. مادرها حرف می زنند قلمبه مادر را می خورند. یک ذره هم از مادر جا نمی گذارند.چون حیف است جا بماند شاید اون یک ذره هم یک غر دیگه بزنه شما چقدر مدارا می کنید با همدیگر ؟

3-حلمی که با اون جهل جاهل برطرف شود .حلم یعنی صبر و بردباری ،با تحمل کردن فرق می کند . بردباری بدون عذاب است ،تحمل با عذاب است.بردباری فرسودگی جسم و روح نمی آورد. اما تحمل فرسودگی به همراه می آورد. پس حلم صبری است توام با رضایت ،اونم رضایت درونی آدمها ،ما خیلی کارها را دندان روی جگر می گذاریم، اما رضایت نداریم، هم خودمان ،هم طرف مقابل را فرسوده می کنیم. اما کسانی که رضایت درونی دارند از کاری که دارند می کنند، انها اصلا فرسوده نمی شوند. پایه و اساس همه آموزشهای اخلاقی و اجتماعی و دینی در جامعه، بر همین اساس است. در سایه این حلم نادانی ها به دانایی ها، نا فهمی ها به فهم مبدل می شود  و جامعه اصلاح می شود به سوی تکامل می رود. در انتهای سخنان گوهر بارشان حضرت فرمودند:ای علی، اسلام برهنه است. ما دیگه این یک قصه را نشنیده بودیم اما بشنوید. اول کلمه اسلام را تعریف کنیم: اسلام یعنی تسلیم شدن ، تسلیم بودن. و تسلیم شدن هیچ پیرایه و پوششی را لازم ندارد، اصلا نمی تواند داشته باشد. بگذارید مثال بزنم: پلیسی رسیده یک دزدی یک خطا کاری را که اسلحه بدست است، را تفنگ گرفته جلویش، میگوید تسلیم شو . ایا فرد خاطی می تواند برای تسلیم شدن، قید و شرط بگذارد ؟اصلا. چون میزند با تفنگ میکشدش . قید و شرط ندارد .اسلحه زمین، این دستها که کننده کاراست بالا .دیگه نتواند هیچ تکانی بخورد و هیچ عملی نتواندانجام دهد. اون زمان می گویند تسلیم شد. پس تسلیم شدن هیچ پوششی ظاهری ندارد. یک رو دارد و یک تصویر. به همین دلیل فرمودند: اسلام برهنه است.پس بی قید و شرط باید پیش آمد و قبول کرد. من قبول دارم حجاب را، ولی در مهمانی ها دوست ندارم، به من بگویند اُمل خجالت می کشم روسریم را سرم کنم. ما اصلا قید و شرط نمی پذیریم. ما که چه عرض کنم به من چه؟ اسلام نمی پذیرد . جامه اش حیا و شرم است، یعنی سرت را پایین بینداز بدون سلاح جر و بحث وارد شو . سوال و پرسش فرق می کند .سوال و پرسش کن تا بفهمی  . جر و بحثی که نشان دهنده آن است که تو نادانی و به نادانیت هم اعتراف نمی کنی. جامه اش حیا و شرم است زیور اش پاکدامنی است، مردانگی اش عمل صالح است ،یعنی فرد تسلیم شده به حضرت حق، پوشش اش حیاو شرم است .بی حیا ها به شما مسلمان نمی گویند، خیلی درداست، اگر بفهمیم ،چون همه ما یک جورهایی بی حیایی داریم. مسلمان حیادارد .  حیای چشم و گوش و فکر و عمل دارد. .زینت و زیورش پاکدامنی است. یعنی فقط در جاده پاکی قدم می گذارد. نشانه چنین فردی هم اهل عمل بودنش است، اعمالش درست و صالح است. کسی که ای سه مطلب را ندارد به او مسلِم یا اسلام آورنده نمی گویند نروید بگویید این باز بدعت گذاشت ،

 هر کسی شهادتین گفت مسلمان است ! آن شهادتین گفته شامل آن آیه قرآن است که می گوید : اِی أیُهَا النّاس شامل أیُهَا المومنون نمی شود . آنهایی که ایمانشان را آوردند و کامل شدند ؛ در انتها فرمودند : شالوده اش ورع است ، یعنی پایه و اساس همه این حرفها و طی همه این مراحل، داشتن ورع است . برای انسان دو تا نگهبانی وجود دارد : یک نگهبانی عام است ، یک نگهبانی خاص . نگهبانی عام آن است که انسان را از مشغله های دنیایی آزاد می کند ؛ بگذارید مثال بزنم جا بیفتد : نشستیم با دوستمان صحبت می کنیم راجع به مقوله هایی حرف می زند که تمام شده ، دیگر به نوعی دورش تمام شده ولی هنوز بازگو می کند و خاطراتش را می آورد وسط . وظیفه تو که نگهبانی عامت خوب است چه هست ؟ هِی بگویی تمام شد ، این دیگر خلاص شد ، این نگهبان خوبی است . می گوید : بدهی ام بالاست ، با بدهی که در پیش دارم ، با این ، با آن چکار کنم ؟ می گوید : آرام باش ، حالا وقت نماز است در نماز که آدم بدهی ها را یادش نمی آید ؛ برو وضویت را بگیر ، دو رکعت نمازت را بخوان با آرامش خاطر ، وقتی که نمازت را خواندی شاید ذهنت بهتر باز شود این نگهبانی عام است . یک نگهبانی خاص هم هست که از حرام ها به شدت پرهیز می کند ؛ ببینید من آنهایی که گفتم حرام نبود نگهبانی کردم در این ذهن آشغال بازار نشود . ذهن ما مگر سطل زباله شهرداری است همه چیز در آن می ریزیم ؟ نگهش دار ، تمیزش کن ، مدام کیسه اش را عوض کن زباله هایش را بیرون بریز ، درونش را پاکیزه نگه دار ؛ این می شود نگهبانی عام . اما نگهبانی خاص، یک تیر به دستش گرفته دم در ، حرام بیرون ؛ حرام داخل نمی تواند بیاید .

کتاب ارشادالقلوب الی الثواب جلد 1 کلام آقا رسول الله فرمودند : انسان، عالِم نمی شود تا این که به آنچه می داند عمل کند . همه را گفتم اگر فردا عمل نکنی عالِم نمی شوی . عابد نمی شود تا این که اهل ورع باشد ، یعنی همیشه سپر به دست، پشت درش ایستاده حرام در می زند با پس گردنی بیرون می کند ، داخل حق ندارد بیاید . و اهل ورع نمی شود ( حالا ببینیم چطوری می توانیم اهل ورع بشویم ؟ این نکته خیلی جالب است ) مگر این که به آنچه که در دست مردم است بی رغبت بشود . چون فقط  انسانی که به آنچه در نزد خداست چشم می دوزد و به آنچه که در دست بنده است بی رغبت و بی مِیل می شود چنین انسانی می تواند اهل ورع بشود ؛ چنین انسانی می تواند سپر بگیرد به حرام بگوید : بیرون ، حق نداری وارد بشوی ، تو را راه نمی دهم . خب ،می خواهم یک نتیجه  بگیریم ، بحثمان در مورد تقوی و ورع است ؛ از هم جدا نیستند تکمیل کننده هم هستند . بی تقوایی حالتی است که آدم را از حضور در محضر حق دور می کند . درون که این طور شد مشغول شد،« که امروز این بلا یک دفعه سر بنده آمد ؛ نماز می خواندم ، نماز اول را خواندم ... تلفن زنگ زد با بنده از شهر دیگری کار داشتند با عجله بلند شدم که تلفن را جواب بدهم مدیون طرف نشوم چون هزینه تلفن داده است . وقتی برگشتم گفتم : نماز عصر خوانده بودم یا نخوانده بودم ؟  هر کاری کردم دیگر یادم نیامد ؛ گفتم ای دور از جان شما خاک عالم بر آن سرت کنند ، روز تولد امام رضا (ع) آن قدر ملاحظه این را کردی ، آن را کردی ، آ ن را بپایی ، این را بپایی و این درون را آن قدر پُر کردی که جا نماند به خاطر بسپاری نماز عصرت را خواندی یا نه ؟ مطمئنم خواندم ولی شک دیگر نمی گذارد ؛ یک بار دیگر اقامه کردم . دقت می کنید ؟ مراقب باشید .» انسان از جضور در محضر حق دور می شود . برای همین وقتی از محضر حق دور شد به حرام های الهی هم غفلت می کند ، حرام را دیگر مهم نمی شمرد . وقتی به کسی می گوییم نگاه به نامحرم نکن ، دروغ نگو ، فعل زشت انجام نده ، پوششت را درست حفظ کن در واقع داریم به او تذکر می دهیم " از سر به هوایی بیرون بیا " ما او را دعوت می کنیم به این که به نگهبانی و تمرکز روی محدوده های تقوا . می خواهیم بفهمانیم سر به هوایی خسارت به بار می آورد ، حواست را جمع کن . کسی که  می فهمد سر به هوایی چقدر ضرر دارد آن موقع برکات تقوا و ورع را می فهمد . من امروز فهمیدم ، یک لحظه حواسم را به دیگران دادم یادم نیامد نماز عصر خواندم یا نه ؟ فهمیدم یک نوک قدم از آن عالم ورع دور شدم . شیطان هم تند تند این طوری می گفت : مگر می شود تو نماز عصر نخوانده باشی ؟ امکان ندارد ؟ یادت نمی آید این را هم گفتی ، این را هم گفتی ؟ خب این را گفتی ، این را گفتی همیشه می گویم ؛ مگر در نماز غیر از اینها می گویند ؟ ولی شیطان می خواهد حالیم کند که چکارم کند ؟ می گوید : این بنده غفلت خورد ، غافل شد می توانم گولش بزنم . اجازه ندهید ، چرا اجازه می دهید ؟ پس اولین قدم باید انسان به افکار و اعمالش حساس بشود . شما وقتی می خواهید از در بروید بیرون، اگر به سر و وضعتان حساس باشید ، بعضی ها به سر و وضعشان حساس نیستند ، اهمیت زیادی نمی دهند ؛ همین طوری یک چیزی می کنند سرشان ، همین طوری می پوشند از در می زنند بیرون . اگر در خیابان کسی به آنها بر بخورد ، دوستی، یا این جوانهای شرور و مزاحم، از کنارش رد می شوند می گویند : واه واه واه کله را ببین عین مزرعه شبدر می ماند ، آقا یک شن کش می کشیدی توی آن . آن آقا که سرش را یادش رفته شانه کند آن قدر خجالت می کشد از فردا از در بخواهد برود بیرون چکار می کند ؟ به خودش حساس می شود که حتماً در آینه نگاه کند . وقتی در آینه خودش را نگاه کرد متوجه می شود موهایش خیلی بلند است ، ناموزون است این موها باید کوتاه بشود . پس اول چه می شود ؟ حساس می شوید به وضع خودتان و همین حساسیت باعث می شود که  شرایط ظاهریتان را مدیریت کنید . این پیراهنی که پوشیدم ، پیراهن قهوه ای با مثلاً شلوار آبی چه لباس مسخره ای است تو که داری. سعی کن مثلاًً پیراهن آبی را با شلوار سرمه ای بپوشی ؛ مدیریت می کنی شرایط ظاهری خودت را ، دروغ می گویم ؟ مگر غیر از این است ؟ به همین دلیل اگر به افکار و اعمال خودتان با یک درصدی حساسیت نگاه کنید عیوبتان را بر اساس شرع پیدا می کنید ، بعد آن وقت راهکار های بر طرف کردنش را پیدا  می کنید . یعنی به عبارت بهتر حساسیت خود را مدیریت می کنیدتا همه چیز بهتر و درست تر اداره بشود . آن وقت آرام آرام وارد مرحله تقوا و ورع می شوید ؛ کسی که این چنین حرکت کرد تازه متوجه حضور حضرت حق در همه عالم می شود ، وقتی کسی حضور حضرت حق را درک کرد دیگر مرتکب گناه نمی شود . اگر شما بدانید من یک گوشه اینجاقایم شدم و می آمدی در حسینیه یواشکی دست می کنی چیزی برداری ؟ می گویی می بیند . اگر بدانید ما دوربین مخفی گذاشتیم ، می ترسی بر نمی داری . درست است ؟ کسی بداند خدا دائم به او نگاه می کند و در همه جا حضور دارد دیگر گناه نمی کند . از آیت الله بهجت علیه الرحمه سوال کردند : چکار کنیم که مراحل تکامل را طی کنیم ؟

خدا او را رحمت کند سنش بالا بود ، سرشان هم همیشه پایین بود ، به آدم ها نگاه نمی کرد و زیر لبی هم صحبت می کرد ، آدم باید کلیّ زحمت می کشید بفهمد حاج آقا چه گفته ؟ خدا او را بیامرزد ، دو کلمه گفت . گفت : گناه نکن . کسانی که در اطراف او بودند گفتند : وا ! چقدر زحمت کشیدیم خودمان را رساندیم که یک دستور العمل بگیریم ، می گوید گناه نکن ؛ مگر خودم این را بلد نبودم ؟

او نمی فهمد . حاج آقا دستوری را داد به ظاهر ساده ، کم اهمیت اما در باطن ریشه در تکوین عالم دارد . چون انسان با اجرای این دستور که به صورت صوری می خواهد گناه نکند به جایی می رسد ، به بصیرتی میرسد که گناه را می شناسد . وقتی گناه را شناخت یعنی راه را از چاه تشخیص داده است . ایشان یک جای دیگر فرموده اند : عِلم تو استاد توست . درباره استاد سوال کردند ؛ ایشان فرمود : علم تو ، استاد توست . چرا ؟ چون با وجودحضور حضرت ولی عصر (عج) در عرصه هستی انسان ها همیشه در شرایطی هستند که استاد راه دارند .

این راه مرو بی استادِ راه                که بس خطرناک است و مخوف

ما استاد داریم؟ استاد می خواهیم چکار ؟  من استاد می خواهم چکار ؟ همه آنهایی که از من جلوتر هستند من دارم دنبال آنها می روم ، همسفر هستم . استاد من نیستند ، من استاد دارم . همه کسانی که باور کرده اند که امام عصر (عج) زنده است ، همیشه حضور دارد ، همیشه به آنها نگاه می کند ، همیشه بالای سر آنهاست ، همیشه این ها در محضر استادشان هستند . اگر به آنچه که بلد هستند ، یاد گرفته اند عمل کنند یک نوری جلوی آنها باز می شود که قلبشان مسیر را پیدا می کند ؛ کافی است عزمشان را جزم کنند ، فقط گناه نکنند . از اعمال شبهه ناک هم دوری کنند . من هر کجا یک ذره شک کنم می گذارم کنار . می گویند : اینکه حرام نیست ؟ می گویم : یک ذره شبهه در آن است . من از کار شبهه ناک دور می نشینم ، دست نمی زنم .

پاسخ پیامبر خدا به ولی اش امیرالمومنین (ع) برای رسیدن به همچنین ملکه ای بود که با نگهبانی و تمرکز از ورع خود محافظت کنیم . تا انسان وارد این نوع نگهبانی ، کنترل اعمال و اندیشه هایش نشود نتیجه اش را نمی فهمد . تصوری که در ابتدای راه دارد با آنچه که بعداً پیش می آید خیلی متفاوت است . دنیا برایش معنای دیگری پیدا خواهد کرد و به یک حضور خاصی در محضر حق راه پیدا می کند و توحید واقعی را می چشد انشاالله .

بیش از این گر حرف گویم احمقی است

خیلی چانه زدم ، سر شما را هم خیلی درد آوردم . ولی به من ربطی ندارد من باید می گفتم ، شما هم باید می شنیدید . گرچه که با هم حرف هم می زنید فکر میکنی به مهمانی آمده ای . مهمانی میخواستی بیایی ، خانه خودت می نشستی برای چه اینجا آمده ای ؟ اینجا مهمانی نیست . اینجا آمده ای فقط برای شنیدن ، حتی گفتن هم نیست . جلسه تمام شود می توانی حرف هم بزنی.

بیش از این گر حرف گویم احمقی است     زان که فهم آن، ورای آگَهی است

اگر کسی تا اینجا را هم که گفتم نفهمیده است دیگر فایده ندارد .

لاجرم کوتاه کردم من زبان        گر تو خواهی از درون خود بخواه

واقعیت کلام این است امروز اینجا جمع نشده ایم برای این که فقط مولودی بخوانیم . درست است ؟ ما اینجا جمع شده ایم که یک چیز هایی را بفهمیم ، چه طوری ؟ تصّدق سرامام رضا (ع) . اگر امروز مولودی امام رضا (ع) نبود شما اینجا جمع می شدید ؟ نه . بخاطر مولود امام رضا (ع) امروز همه اینجا جمع شده ایم پس باید حداکثر استفاده را بکنیم ، برویم .

از بین این جمع یک نفر به من بگوید از اول صحبت هایم تا حالا چه گفته ام . چه کسی حاضر است بگوید ؟

از دوستان جمع :

بسم الله الرحمن الرحیم : اگر بخواهم کل صحبت شما را بگویم فکر کنم من هم باید حدود دو ساعت صحبت کنم . مهم ترین و چکیده کلام شما صحبت رسول اکرم (ص) به امیر المومنین (ع) بود . آن سه خصلتی که انسان باید در خود ایجاد بکند برای اینکه در پیشگاه الهی جزء بهترین ها باشد . اولی انجام واجبات بود و دومی دوری از گناه بود و سومی قناعت به آن چیزی که خداوند روزی کرده بود . سه خصلت بود که داشتن آنها کارنامه کار ما را کامل و تمام می کرد : یکی داشتن حلم بود در مقابل مردم و آن خُلقی که همواره با حلم همراه باشد . مواظبت از ورع بود ، اول ایجاد آن و بعد مراقبت و نگهبانی از آن ورع بود .

استاد :

خوب است ؛ دیگر چه کسی میخواهد صحبت کند ؟

از دوستان جمع :

بسم الله الرحمن الرحیم : سه ویژگی را که اول گفتید من دیدم اول که بیان کردید سه تا است ، زیاد نیست . ولی وقتی به آن فکر کردم دیدم که همه چیز است وقتی که از محارم چشم می پوشیم ، واجبات را انجام میدهیم ، قناعت داشته باشیم دیگر چیز چهارمی  نمی ماند .

رسول خدا (ص) جامع ترین کلام را گفته است . برای همین فکر کردم سه تا نیست ، بی نهایت است . چون واقعا اگر انسان بتواند از محارم چشم بپوشد و واجبات را انجام بدهد یعنی رسیده است به سعادت مطلق و خب این سخت است ، چیز ساده ای نیست . و همین حدیث آدم را مشغول می کند که ببیند چقدر در وجودش این مسئله انجام شده است ، و خود این هم خیلی برای انسان سخت است . و هیچ راه دیگری هم نیست ، یعنی راه دیگری نیست جز اینکه اگر آدم بخواهد به سعادت برسد ، به نظر من می رسد سعادت همیشه یک راهه است دو راهه نیست . ممکن است در آن شکل های مختلفی ببینی ؛ ولی همانطوری که هست یک صراط است فقط یک صراط است . شکل های دیگرش هم فقط بخاطر این که ما به خاطر ظرفیت کم خودمان خسته می شویم به ما چیزهای مختلف نشان می دهند . که گاهی اوقات از این خستگی در بیاییم چون ظرفیت وجودیمان به آن حد نرسیده . مثل جریان مدرسه است ، بچه ها که مدرسه می روند اگر همیشه درس بخوانند ؛ یک عده ای اگر فقط درس بخوانند خسته هم نمی شوند ، ولی اکثر مطلق بچه ها خسته می شوند برای همین می گویند زنگ تفریح هم باشد بروید بزنید سروکلّه همدیگر ، ورزش هم باشد ، یک خوراکی هم بخورید . اینها فقط برای این است که خستگی ها را دَر کند . چون رفتن به سوی سعادت کار ساده ای نیست . تا زمانی که به آن شوق برسد ، وقتی به آن شوق رسید دیگر رفتن ساده می شود . واجبات را ما اوایلی که بچه بودیم خیلی شوق نبود اما به مرور شوق شد . من یاد دارم بچه که بودیم گاهی اوقات که به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم می رفتیم ، به عشق بستنی فروشی حضرت عبدالعظیم می رفتیم ؛ چون خیلی نمی دانستیم زیارت چیست ؟ ولی می دانستیم که برویم آنجا ، ما را می برند بستنی فروشی یک بستنی خوب می خوریم ؛ اما به مرور که رفتیم کم کم شوق زیارت هم ایجاد شد ، بعد فهمیدیم که آن بستنی فقط یک سیبی بود که ما را بکشد به سمت آن مرکز . این حدیث رسول خدا (ص) جامع ترین کلام ممکن که برای سعادت باشد را برای ما بیان کرده است .

استاد : دست شما درد نکند . درست می گویند ، واقعیتش همین است . بنده اول کلام خدمت شما عرض کردم ، دو تا بیت شعر خواندم گفتم حرفم باید تمام می شد ؛ دیگر چیزی نمی گفتم بقیه اش را می گویم برای این که بیشتر جا بیفتد . اول قدم این است که او را پیدا کنی ، آخرین قدمت هم این است که همه اش با او باشی . اگر که این طور باشد دیگر مشکل نداری ! ما می رویم قم ، می رویم جمکران ، می رویم امام رضا(ع) ، می رویم سوریه ، می رویم کربلا برای چه می رویم ؟ برای این که می خواهیم برویم پیدایش بکنیم . صد دفعه می خواهی بروی ؟ یک دفعه برو ، ولی درست برو ، درست برو پیدایش کن ؛ پیدایش کردی دیگر با او باش . همه آنهایی هم که می روند پیدایش می کنند چون اینها آن قدر بزرگ هستند مگر می شود ما را ملاقات نکنند به ما نگاه نکنند ما بر گردیم ؟ ولی متاسفانه از در، همان مکان متبرکه بیرون می آییم ، می گذاریم همان تو و بیرون می آییم ، چون به محض اینکه بیرون می آییم مشغله ها شروع می شود ، حواس جمعی تمام می شود . چرا می روی داخل حرم امام رضا (ع) می گویی : وای خدا چه آرامشی . آدم دلش می خواهد دیگر همیشه اینجا بماند ، بیرون نیاید . چون داخل آنجا که می روی یاد گرفته ای به چیزهای دیگر نگاه نکنی ، به چیز های دیگر هم فکر نکنی . خب چرا بیرون این عادت خود را رها میکنی ؟ مگر نرفته بودی پیدایش کنی ؟ خب پیدایش کردی . یک بار در مجلس ولادت امام رضا (ع) به من یک هدیه دادند . چطوری ؟ به شما کاری ندارد دخالت نکنید ، باید برای اینکه بفهمی چطوری ، بگیرید که بفهمید . من می گویم این طوری ؛ می گوید : اِ ، این که هیچی نیست ؟ من می گویم : من گرفتم .  خب تو چرا از توی سینی بر نمیداری ؟ در این تولد ها طبق میزنند ، می آورند . اکثر آدم ها گریه می کنند ، طبق را که مقابلشان می گیرند پس میزنند . چه شده ؟ حوصله اش را ندارم . مگر به شما شربت و شیرینی تعارف کرده اند ؟ هدیه بود آمد خب چرا برنداشتی ؟ من برمیدارم ، من زرنگ شدم ، من زیرک شدم . می دانی چرا ؟ از بس نوک پا خورده ام . مدام لای درها نشستم و با نوک پا زدند و پرتم کردند . تاوانش را دادم تو هم تاوانش را بده ، مثل من شو ؛ حالا دیگر لای در هم بنشینم طبق را بیاورند فرصت نمی دهم که دومی بردارد ، من اولی هستم ، من اول بر میدارم . تو هم زرنگ شو بردار ، امشب نمی دهند ؟ چرا نمی دهند ! من از قبل دیده ام که چه میدهند این حرف ها را هم زدم که سهمم را سنگین تر بردارم .

از دوستان جمع :

نشانه اش قرآن امروز بوده است .

استاد :

 زرنگ این است دیگر وقتی می گویم حواس جمع میخواهم . وقتی اینجا نشست دیگر به قرضش فکر نمی کند ، به دردش فکر نمی کند ، به دعوایش فکر نمی کند ، به همسایه اش فکر نمی کند ، به خیلی چیز های دیگر هم فکر نمی کند . ندارد ؟ همه را دارد . اما همه را پشت در حسینیه می گذارد و می آید داخل . می گوید : آن همه را با خودم یدک بکشم  داخل که چه ؟ بگذار حداقل اینجا یک مقدار نفس بکشم . یک مجلس امام رضا (ع) یک بار کادویی که به من دادند چشمم بسته بود ذوق کردم ، زود چشم هایم را باز کردم . چشم هایم را که باز کردم اولین نفری که جلوی چشمم  قرار گرفت و دیدم ، دیدم عجب ! همان لحظه دلم لرزید . گفتم یا امام رضا(ع) شما بزرگی و درد آدم ها را میفهمی . دل من لرزید من بنده ام و کوچک هستم ، با همه  کوچکی ام من حاضرم از هدیه ام صرف نظر کنم اگر شما من را ببخشی و اجازه بدهی این هدیه را ببرم به او بدهم . بلند شدم رفتم سراغش . گفتم : می روی امام رضا (ع) ؟ مات و متحیر من را نگاه کرد . گفتم : فکر هایت را بکن ، به من بگو. آدمی هم نبود که به سادگی هر چیزی را قبول کند . آخر مجلس سراغم آمد گفت یک چیزی گفتی خیلی هم با غرور ؟ گفتم : خب گفتم دیگر . گفت : یعنی چه ؟ گفتم : همان که شنیدی ، می روی ؟ گفت : بله می روم . گفتم : خب برو . گفت : یعنی همین . گفتم : برو تو چکار به بقیه اش داری ؟ باور کردی ؟ برو . گفت : چه موقع بروم ؟ گفتم : در اسرع وقت . می توانی الان بلیط بگیری از اینجا برو .

رفت و چقدر بزرگ و با عظمت گرفت ؛ ولی چیزی که او را به این گرفتن می رساند باور اوست . باور شماست ، شما باورتان ضعیف است . باورتان را قوی کنید . باور وقتی قوی می شود که گناه نباشد . چشم آلوده خوب نمی بیند ، گوش آلوده خوب نمی شنود ، دهان آلوده به غذای حرام خوب نمی چشد . قلبی که تغذیه می کند و این حس های آلوده به حرام را امامت می کند پاسخ خوب نمی دهد ، راهنمایی نمی کند . عقلی که تربیت نیافته جواب نمی دهد . دقت کردید ؟ حالا فقط می خواهم یک جمله بگویم و کارم را تمام کنم ، خب ، جان کلام ! امروز ، روز میلاد آقا علی بن موسی الرضا(ع) است . به خود آقا علی بن موسی الرضا(ع) دلم میخواست امروز آنجا باشم فقط بخاطر شما نرفتم ؛ چون مشتاقان علی بن موسی الرضا(ع) را باید دور هم جمع کرد  . یک چراغ روشن کرد ، همه را دور هم جمع کرد . قرآن دائم دارد می گوید ، خدا دارد می گوید ، به من دستور می دهد ، نماز به پا دارید ؛ اگر قرار بود من فقط نماز بخوانم که در خانه ام می خواندم چرا می روم مسجد محل می خوانم ؟ چرا جماعت می خوانم ؟ به پا داشتن نماز با خواندن نماز کیلومتر ها فاصله دارد ، به همان اندازه هم اجرشان با هم فاصله دارد . امروز این جا جمع شدیم ، من هم آمده ام اینجا خدمت شما منت هم سرتان نمی گذارم . به یُمن قدم تک تک شما چون امام رضا (ع) دوستتان داشته که آورده شما را . دیده نمی توانید بروید آنجا ، گفته بروید اینجا . اینجا همه اش از من می گویند . بروید اینجا بنشینید هر چه می خواهید بگویید ، من می خواهم شما را نگاه کنم ، میخواهم لذتتان را بِبرم . وقتی شما را نگاه می کند و لذتتان را می بَرد در انتها دستمزدتان را هم می گذارد کف دستتان . اما مواظب باش کف دستت باز باشد ؛ گرفتی ، آن را با غیظ پرت نکنی . خیلی از شما پرت می کنید . می گویید : این خانم .... مدام من را چپ چپ نگاه می کند . تو چکار به خانم ... داری ؟ به چشم من چکار داری ؟  اصلا از پشت این عینک تشخیص می دهی من چه کسی را نگاه می کنم ؟ چرا دروغ می گویی ؟ همین را می کند گلوله آتش ، می گذارد نوک زبانش . هم خودش بهره نمی برد ، هم نمی گذارد بقیه بهره ببرند . مدام گزارش غلط به همه می دهد ؛ من با هیچ کس کار ندارم از هیچ کسی هم بدم نمی آید ، من فقط از خودم بدم می آید ، باور کنید فقط از خودم بدم می آید میدانید چرا ؟ چون هنوز از دست ابلیس خلاص نشده ام . اینقدر لیاقت نداشته ام که ابلیس را به طور کامل پشت در بگذارم . گاهی اوقات می آید سر وقت من گولم میزند ، عصبانی می شوم می گویم : وای مُردم ، خسته شدم . این کلام ابلیس است دیگر کلام فرشته الهی که نیست . پس من از هیچ کسی بدم نمی آید فقط از خودم بدم می آید .

خدا کند یک روزی برسد که از دست خودم خلاص شوم . از دست این خودم به جایی پناه ببرم که دیگر این خودم نباشد ،انشالله که خداوند قسمت بکند بهترین زیارت ها ، بالاترین زیارت ها . امشب همه شما را زیارت می برم ، خواستم که همه بروند زیارت .

یا علی مدد.     

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید