منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

جلسه یازدهم راههای جلوگیری از پوچ گرایی محافل دینی ،اخلاقی واجتماعی

 بسم الله الرحمن الرحيم


.مردی زکننده در خیبر پرس                                          اسرار کرم زخواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ                                سرچشمه آن زساقی کوثر پرس
من هم هروقت که دستم نمی رسد از آنجا می پرسم .شما هم از آنجا بپرس . بحث امروز را با تلاوت سه آیه از سوره فاطر آغاز می کنیم . آیات 19 ، 20 و 22 . خداوند در این آیات مطرح فرمودند: و نابینا و بینا برابر نیستند . و نه ظلمت ها و نه روشنایی ها . پس ظلمت ها و روشنایی ها هم یکسان نیستند . زندگان و مردگان باهم برابر نیستند . آنچه که در این آیات خداوند به آنها اشاره می فرمایند آنقدر واضح و روشن است که وقتی آدم اول بار می شنود فکر می کند که مگر خداوند از درجه فهم ما که مخلوق او هستیم اطلاعی ندارد ؟ نعوذبالله . یا ما را خیلی کودن تصور کرده اند که یعنی ما نمی دانیم ظلمت و روشنایی یک جور نیست . مرده و زنده یک شکل نیست . کور و بینا یک شکل نیست . مگر ما این ها را متوجه نمی شویم . اما با کمی تعمق متوجه می شویم هدف بسیار بزرگی در این آیات عنوان می شود . در سه آیه خداوند اشاره به یک چیزی در وجود انسان می کنندکه امتیازی بسیار بزرگ است . تغییری بسیار بزرگ در انسان به وجود می آورد  اگر شکوفا بشود ، جالب اینجاست که این چیز در وجود انسان جزء سرمایه شخصی هر آدمی است . لازم نیست که بروید و از دکان و بازار بخرید . گران باشد . ارزان باشد . دلار بالا رفته باشد . یورو زیاد شده باشد . از این قصه ها در آن تاثیری ندارد . ولی باید بگردی و پیدایش کنی و به عرصه ظهور برسانی  . چیزی نیست که با تلاش مادی در دنیا بدست بیاید .یا میزان آن در انسان ها متفاوت باشد . به یکی کم داده باشند و به یکی زیاد داده باشند،به این شکل نیست . این مسئله ای که با آن بینا و نابینا ، ظلمت و روشنایی و مرده و زنده به وسیله آن از هم مجزا می شوند، به آن علم می گویند . قبلاً هم به آن اشاره کرده ایم . علم از آن نوعش که مرحله به مرحله در دبستان بعد راهنمایی ، دبیرستان و خلاصه دانشگاه و تا آن نهایت تحصیلی بدست می آید مد نظر نیست . چرا ؟ چون این علمی که در مدرسه بدست می آید کسب کردنی است . آن جزوه هایی که به اسم جزوه معرفت در دست شما است همش از این نوع است . آن را کسب کرده اید . بروید و در آن غرق شوید . اگر آنها با شما یکی شد آن موقع صاحب علم معرفت هستید . نشود فقط کسب کرده اید . به همان اندازه می ارزد . علم دنیایی برای همه یکسان نیست . یکی پول دارد فلان دانشگاه می رود . استاد فلان جا می گیرد . کلاس فلان جامی رود . یکی ندارد پایین  می ماند ، با اندک اندک مدارس دولتی پیش می رود . آن علم برای همه یکسان نیست . اما این علم که ما می خواهیم در موردش بحث کنیم ، چشمه جوشانش در قلب هرکسی است . که این چشمه جوشان با بهره بردن از تعالیم حق که توسط پیامبران و توسط امامان معصوم قرار داده شده و آمده است به بشریت عرضه می شود . با این دستورات می شود آن را فعال کرد ، جوشانش کرد و به عرصه ظهور رساند . این علم عین زنده بودن و حیات است . در هیچ کتاب دانشگاهی هم نمی شود دنبال آن گشت . من هم یک روز فکر می کردم در این کتاب ها همه چیز را پیدا می کنم . کتاب های مرجع زیادی دارم ولی هر موضوعی که به آن فکر می کنم باید حدیث آن را پیدا کنم . روایتش را پیدا کنم . آیه قرآن شأن نزولش را پیدا کنم . ببینم در حاشیه اش چه چیزهایی از امامان و معصومین آورده شده است . بله اینها به در من می خورد . این ها در هیچ کتاب دانشگاهی پیدا نمی شود . به همین دلیل پیامبر خدا عالم به این علم بود . و چقدر جالب ، سواد نداشت . پیغمبر عالم به این علم بود ، منبع این علم بود اما سواد نداشت . اباذر هم همین طور . عالم بود اما سواد نداشت . سواد مقابل بی سوادی قدش را بلند می کند . این علم مقابل بی سوادی قرار نمی گیرد ، مقابل جهل قرار می گیرد . مقابل جهل قدش را بلند می کند . گاهی اوقات در جامعه با پزشکانی برخورد می کنیم که در تخصصشان حرف اول را می زنند . اکثر مردم آنها را به خوبی می شناسند . اما به شدت جاهل هستند . جهل آنها بی نهایت است . چون علم آنها علم حصولی است . حاصلی است که بدست آورده اند . علم کسب کردنی است که با ممارست و کوشش بدست آمده است . خب خیلی هم عالی است ، در دنیا لازم دارند اما علم حضوری آن ها که سبب اتصال آنها با حضرت حق میشود صفر است یا اینکه خیلی ناچیز است .  یعنی در حد اعتقاد هیوم است . هیوم می گوید اعتقاد به خدا مفید است نه اینکه اعتقاد به خدا حق است . اعتقاد به خدا مفید است . تا این حد . این پزشک عالیقدر در کمال تاسف جاهل است . درست است که علم کسب کردنی او برای جامعه بشری خیلی مفید است . خوب جراحی می کند ، خوب دوخت و دوز می کند و بیماری ها را خوب تشخیص میدهد . خیلی مفید است اما چقدر ؟ همان قدر که مسواک و خمیردندان برای دندانهای شما مفید است . درجه علم این افراد را پائین نمی آورم ، می خواهم بدانید که اگر فردی مرد حالا اگر در پایش پلاتین هم خوب کار گذاشته باشند دیگر به درد نمی خورد مسواک و خمیرد دندان را با آن خاک کنی دیگر به درد نمی خورد . آنچه که ماندنی است و ادامه مسیر می دهد جسم نیست که برای سالم سازیش این همه تلاش می کنیم . بلکه آن چیزی که می خواهد ادامه مسیر بدهد درون انسان ها است . آن هسته ای که می تواند با کل هستی مرتبط شود . پس اگر هردم جسممان را تیمار می کنیم و برای رفع عیب نیاز به پزشک حاذق داریم ، برای بهره بردن از آن و برای فعال کردن این چشمه جوشان و نورانی درون هم نیاز داریم . کمک می خواهیم .
در سوره زمر آیه 9 خداوند فرموده اند : بگو آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابرند ؟ تنها خردمندان متذکر می شوند . من حقیر و بنده خدا بارها در جلسات، خدمت دوستان عرض کردم هر آیه ای که می خوانید وقتی انتهای آیه شما را به تعقل و دعوت به تفکر ، اندیشیدن و به کار بردن خردتان می کند برگردید و آن آیه را دوباره بخوانید . یک چیز خیلی بزرگ در آن نهفته است . که تعقل شما را می خواهد . تفکر شما را نیاز دارد . چرا ؟ چون حتماً انگشت روی چیزی می گذارد که غیر از یک وجه ظاهر هزاران وجه باطن دارد که می خواهد شما را به آن باطن رهنمون شود . در سوره سجده آیه 18 می خوانیم : پس آیا کسی که مومن است مانند کسی است که نافرمان است برابر نیستند. این سوالات برای چه در قرآن  وارد شده است . چون هرکدامشان یک نور هشدار دهنده در مسیر ایجاد می کنند که آلارم خاص به ما می دهند و اگر انسان هوشیار باشد و به این علائم توجه کند وارد یک علمی می شود که او را از مرگ نجات می دهد . یعنی هیچ وقت زیر خاک نمی رود . جسم چرا ، فرسوده می شود . مگر پیراهنی که بر تن داری اگر هرچه قدر اورگانیک باشد ، خارجی باشد ، چند سال شما می پوشید ؟ بالاخره راهی دستمال آشپزخانه می شود یا نمی شود ؟ تیکه شود و با آن زمین تمیز کنیم. این جسم هم مثل همان لباس است . این مرگ ، مرگ واقعی است . او را از مرگ نجات می دهد .
بایزید بسطامی می گوید : علم ما علم به معلوم زنده است . علم شما علم به معلوم مرده است . یعنی می خواهد علم به مفاهیم و علم به وجود حقایق  را با  یکدیگر مقایسه کند . پس را این اشارات برزگ قرآنی در میابیم اگر علم دنیایی را می آموزیم ، چقدر هم تب آموزش این علم دنیایی بالا است . بدبخت و بیچاره این بچه ها .رنگ  خانه نمی بینند، می روند مدرسه و می آیند یا اصلاً به خانه پا نگذاشته ،می برند یک کلاس دیگر.
که چی ؟که بیاموزند همه تلاشمان را برای بیشتر آموختن بچه ها قرار دادیم که چی بشوند ؟ که در آینده این بچه ها دکتر و مهندس های عالیقدر بشوند ؟ خیلی عالی است اما کدام تلاش را برای آدم بودن واقعی آنها انجام می دهیم ؟آدم بودن واقعی باعث می شود آن تلاش ها مومن بشوند خدا دارد می گوید :کجا مومن و کافر یکی است ؟کجا بینا و کور یکی است ؟زنده و مرده باهم فرق می کند شما چه تلاشی می کنید برای اینکه  بچه هایتان مومن باشند ؟زنده باشند، بینا باشند ،نورانی باشند .بچه ها خیلی سخت در این جامعه امروز می گردند چرا؟ چون بچه های ما صاحب علم دینی نیستند؛ علم دینی برای آنها یک اتوبان باز و صاف و بی دست انداز و بدون تصادف بد، پیش بینی می کند و در این اتوبان آنها علوم دنیا را به خوبی می آموزند. اما افسوس من دلم برای بچه ها خیلی شور می زند.
علم دینی شامل سه تا فقه است ، فقه بزرگ ، فقه اول عقاید و ایمان به حقایق غیبی، ما شبها که می خوابیدیم  و چراغ ها خاموش بود بزرگترها می گفتند :بگو ؟ چی را بگویم ؟خالق شما کیست ؟ خدا ، پیغمبر شما کیست ؟، امام اول شما کیست ؟یک وقتهایی ما خسته می شدیم آن بزرگتر به ما می گفت :نه بگو ، اینها را اگر نگویید و بخوابید شیطان بالای سر شما می آید. معاد را قبل از اینکه ما به مدرسه برویم به زبان خودمان تعریف کرده بودند .الان بچه ها چی می دانند؟فقط تعریف مدرسه. فقه بزرگ یا فقه اول عقاید و ایمان به حقایق غیبی ، فقه میانه یعنی اخلاق. ماشاء الله جوان های الان مظهر اخلاق هستند یا زیاد می خندند یا برج زهرمار هستند یا طلب کار هستند ، فقه کوچک یعنی احکام ، آداب ، ماشاء الله یک خانمی چهل و چهار سال داشت هنوز با برادرشوهرهای خود روبوسی می کرد می گفتم : چی کار می کنی ؟می گفت : حلال است ، چهل و چهار سال سن دارد هنوز آداب را نمی داند ، چه کسی مقصر است ؟احمد آرام در ترجمه الحیات جلد سه این تقسیم بندی علم دینی را به این نام ها خوانده است: فقه اکبر ، فقه اوسط ، فقه اصغر.کلمات عربی است ، ما فارسی گفتیم که راحت تر بدانید.آنچه ابتدا باید شناخت و آگاهی پیدا کرد حقایق عالم است مثل خدا ، مثل ملائکه ، مثل نبی ، مثل نبوت ، مثل امام ، مثل ولایت.یک آشنایی داشتیم خدا آن را حفظ کند با خدا یک ذره سر شوخی داشت یعنی سر ضدیت و دشمنی داشت بحث وجود خدا را می کردیم پسرم خیلی کوچک بود غذا خورده بودیم داشت سفره را پاک می کرد ما با ایشان در حال بحث و جدل بودیم .
سر خود را بلند کرد و به ایشان گفت : به نظر شما مادرم من شعور دارد؟یک نگاهی کرد و گفت : بله عزیزم این چه حرفی است که می زنی؟بعد پسرم گفتم : شماکه نمی بینید که شعور  دارد.بعد گفت: هر چیزی که نمی بینی معنی آن این نیست که وجود ندارد.
دقت می کنید.به بچه ها باید آموخت ، باید به آنها یاد داد.ولی خوب هزار ماشاء الله (hello، YES ) اینها را خوب به بچه ها یاد می دهند ، آنقدر  اینها را خانواده ها پر رنگ می کنند که بچه بلد است حالا بگویید خدا را برای شما تعریف کند با زبان بچگانه خود . نمی تواند . چه کسی تقصیر دارد؟بچه های شما جسمشان کوچک است توانایی جسمی آنها کم است ولی بعداً زیاد می شود اما آنها در همان طفولیت هم صاحب یک روح بزرگ هستند یک روح بزرگ مثل شما ، شاید هم وسیع تر از شما.پس به آن توجه داشته باشید.وظیفه شما درکنار مراقبت از جسم آنها، پرورش دادن، جهت دادن به نفس و آموزش نفس آنها هم هست. از همان ابتدای بچگی نفس آنها را با تمایل به جهت ملکوتی آموزش بدهیم.اگر قرار است غیر از زبان مادری زبان انگلیسی بیاموزد، بیاموزد ما مخالفتی نداریم ولی شما را خدا زبان دینی هم به آنها آموزش بدهید.تصور خود را در مورد بچه ها بالا ببرید آنها با وقت اذان و صدای اذان بهتر از شما مرتبط می شوند.چون پاکیزه تر  و خالص تر هستند اگر شما وقت اذان هرچی در دست خود بود زمین گذاشتید روبه قبله ایستادید و اذان را تکرار کردید ، دستها را به حالت دعا گرفتید ، بچه کوچک شما هم این کار را می کند.باور کنید می کند.اگر تا امروز هم برای خودتان نمی کردید از امروز شروع کنی برای خودتان هم خوب است قبلاً عرض کردم دین دار باشید نه دین دان ، خدادار باشید نه خدا دان.این فقط برای کسانی واقع می شود  با مفهوم حق آشنا نباشند اینها باید با حق مرتبط بشوند اگر نشوند فایده ندارد یادمان باشد دانایی های دینی ما باید تبدیل به دارایی هایمان بشود ما از دین خیلی می دانیم گرچه که الان من می گویم خیلی می دانیم از خودم واقعاً خجالت می کشم ، چون مطمئناً که خیلی هم نمی دانیم ولی به نسبت آنهایی که هیچی نمی دانند ما خیلی می دانیم این خیلی دانستن کجا نقش آن پیدا می شود؟ نقش آن را نشان بده . دانایی های دینی خود را تبدیل به دارایی های دینی بکنید.و گرنه مثل یک طفل ناقص عقب مانده میان راه می مانید.ما بقی عمرمان پای این دانایی هایی که تبدیل به دارایی هایمان نشده می سوزد و از بین می رود. چرا؟ وقتی مفاهیمی وجود نداشته باشد تاثیر وجودی هم ندارد.
خلاصه کلام امروز را عرض می کنم:با علم دینی آشنا بشوید و بچه های خود را آشنا کنید.1-عقاید و ایمان به حقایق غیبی (حقایق غیبی، طلسم و جادو و پیش گویی و.. را نمی گویم ، من از اینها حرف نمی زنم نروید و بگوید اینها را هم قبول دارد، من قبول ندارم و پای هیچ کدام از آنها نمی روم) .2- اخلاق پیدا کردن خلقی با این بخش از حقایق قبلی همسو باشد.3- آداب و احکام که دانستن آنها برای کسی که  درحال حرکت است ضروری است تا در سیاهی های دنیا قدم نگذارد.
حسن ختام امروز ما سه بیت شعر است از زبان مولوی علی الرحمه :
حال من اکنون برون از گفتن است                              آنچه من گویم نه احوال تن است
کین حروف واسطه، ای یار غار                                    پیش واصل خار  باشد خار خار
بس بلا و رنج بایست و  وقوف                                    تا رهد آن روح صافی از حروف
به امید آن روزی که این روح صافی از حروف رهایی یابد.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید