منو

دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon 06 25 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره فجر بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ(6)
آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه کرد ؟
این اشاره ای که قرآن می کند یعنی این که برو و ببین که قوم عاد که بود ؟ چه ها کرد و سرانجامش چه بود ؟ چرا هدایت می کند به سوی قوم عاد ؟ چون اقوام خیلی قبل ، اقوام بسیار قدرتمندی بودند . امروزه اگر تکنولوژی خیلی پیشرفته است و ما را خیلی بالا نگه می دارد ولی در اقوام پیشین قدرت های جسمی ، خلاقیت و هنرهایی که برمی گشت به هر فردی بسیار قوی بوده و قوم عاد از آن اقوام بسیار قدرتمند بودند . خداوند دارد به شما یادآوری می کند بروید قوم عاد را ببینید تا ببینید که صاحب چه قدرتی بودند ؟ چگونه بودند و چطور شدند و به کجا رسیدند ؟ اما در نهایت سرکشی آنها را به کجا بُرد .
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(7)
یا با ارم که دارای کاخ ها و ستون ها بود .
یعنی تکنولوژی ساختمانی که در آن عصرها وجود داشت شاید هنوز هم توی دنیا به چشم نمی خورد ، آن قدر عظیم بوده ، آن قدر بزرگ بوده ، چطوری ؟ نمی دانم . خداوندی که بنده اش را به دنیا فرستاده بطور حتم آن چه که نیاز داشته در اختیارش گذاشته ، پس آن ها خیلی بیشتر از ما داشتند . امروزه آمار تمام مطب هایی که پزشکان استخوان در آن کار می کنند بروید و بگیرید ببینید چقدر بیمار دارند ؟ یعنی از کمترین سن و سالهای جوان هایمان شروع می شود تا بالاترین سن ها ، شما بروید تماشا کنید ببینید چه خبر است ؟ چرا این همه آمار بیماری بالاست ؟ آیا این بشر دارای قدرتی است ؟ این بشر دارای شرایط خیلی ویژه ای است با همه تکنولوژی پیشرفته اش ؟ خانم ها و آقایانی که ازدواج می کردند خیلی سریع صاحب اولاد می شدند الان شما ببینید آمار مؤسساتی که در مشکلات باروری کمک می کند چقدر بالاست ؛ این ها نشان دهنده ضعف بشر است ، هر چقدر تکنولوژی اش بالاست ولی خودش موجود بسیار ضعیفی است در حالی که آنها بسیار قدرتمند بودند ولی عاقبتشان چه شد ؟ به کجا رسیدند ؟ و چه چیزی باعث این شد که ویران شوند ؟ چه چیزی باعث شد که از بین بروند ؟ هلاک بشوند ؟ همه آدم ها می میرند ولی هلاک شدن با یک مُردن معمولی خیلی متفاوت است . قرآن شما را توصیه می کند به این که بروید و اقوام پیشین را بشناسید . چند نفر از شما با سرگذشت قوم عاد آشنایی دارد ؟ همه تان هم قرآن خوان هستید . با قوم ثمود چه ؟ همه قرآن خوان هستیم ، عاد و ثمود در حد اسم می شناسیم .
آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه کرد ؟ با ارم که دارای کاخ ها و ستون ها بود .
ارم یک جایگاهی بود که کاخ در کاخ بود ؛ کاخ در کاخ می دانید یعنی چه ؟ شما الان زمین های خیلی وسیع را بگیرید در آن می توان کاخ ساخت ، در این نقطه یک کاخ ، در آن یکی نقطه یک کاخ و..... و کاملاً مجزّا . ولی این ها کاخ هایی بودند اندورن و بیرون هم ، داخل هم یعنی با یک تکنولوژی معماری بسیار بسیار بزرگ و پیشرفته ، خب از آنها چی باقی مانده است ؟ هیچی .
الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلادِ(8)
که نظیرش در بلاد دیگر ساخته نشده بود .
هر قومی در هر سرزمینی که زندگی می کرد ویژگی بسیار عمده و بارز ، مخصوص به خودش داشت که در سرزمین های دیگر آن وجود نداشت . الان بچه های آمریکایی نسبت به بچه های ایرانی کمتر موبایل را می شناسند ، کمتر با این محیط های مجازی کار می کنند . بچه های ایرانی خیلی بیشتر کار می کنند یعنی چیزی نیست که مختص اینجا باشد ، آنجا باشد ولی در آن زمان هر قومی در هر سرزمینی زندگی می کرد بنا به ویژگی بسیار عظیمش صاحب یک قدرت به خصوص بود ولی همه شان به دلیل واحد و یکسان یعنی کفر و عناد و سرکشی نابود شدند ؛ حالا چطور ممکن است به ما رحم کنند ؟ ما تافته جدا بافته ایم ؟ نیستیم ، دماغ هایمان را بگیرند جانمان در رفته ، جانی باقی نمی ماند . می خواهید امتحان کنید ببینید چقدر جان دارید ؟ از این لیوان های بزرگ آب پُر کنید ببینید می توانید یک نفس تا آخر بخورید ؟ نفس ندارید ، حتی جوانترهایمان دیگر ندارند . بعد می گوید یک نفس خوردن زشت است ، من این طوری می خورم کلاسش بیشتر است . کلاسش بیشتر نیست ، عیب تو را بیشتر می پوشاند ، امتحان کنید ببینید چه خبر است ؟ آنها نابود شدند می خواهید ما نابود نشویم ، آن هم با این همه افعال نامنظم و نامرتبی که در کلّ هر قومی یکی از آن اتفاق می افتاد امروزه همه اش در کلّ دنیا در حال وقوع است .
وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ(9)
با قوم ثمود که در آن وادی سنگ را می بُریدند . امروز سنگ بُریدن خیلی عجیب نیست چون ابزارش فراهم شده است ، ابزارش در دسترس است . ولی آن موقع ابزار بُریدن سنگ را نداشتند اما آن قدر قدرت بالا بود که سنگ را می بُریدند ، به اصطلاح به سنگ غالب بودند . عاقبت قوم ثمود چه شد ؟ چه کسی از قوم ثمود چیزی می داند ؟ بروید و مطالعه کنید . این همه کتابهای خارجی را می خواند و هزار تا راهکار موفقیت می دهد ، همه شان را می خوانید و همه اش را به به می گویید یکی از آنها را هم اجرا نمی کنید . اما اگر یک دانه از این قصه ها را کامل بخوانید و به آن تفکر کنید و نتیجه گیری کنید شاید یک چیزی دستتان را بگیرد .
استاد : پیامبر قوم ثمود حضرت صالح بود و آمد به مردمش گفت : خداوند ناقه ای را می فرستد که با این کار نداشته باشید یک روز از آب این جا را او بخورد و یک روز شما ، داخل شُرب این حیوان نشوید . واینکه ناقه از دل کوه بیرون آمد ، کوه شکافت و بیرون آمد . اولاً مگر این پیامبر چه می گفت که خدا برای اثبات پیامبرش یک هم چنین چیز عجیبی را بفرستد ؟ این پیغمبر فقط از خدای حکیم و دانا و یگانه حرف می زد و مردم را دعوت می کرد که بیایید و این حرف ها را گوش کنید و به راه راست حرکت کنید ، صالح و درست زندگی کنید . غیر از این است ؟ فقط همین را می گفت . و این مردم نپذیرفتند . که خداوند سینه کوه را شکافت و شتری را بیرون فرستاد که چه شود ؟ که این شتر آیه ای از آیات الهی باشد و نشانه ای ، یک روز از این آب او بخورد و یک روز آدم های دیگر یعنی شُرب او را مساوی آدم ها قرار داد ، چرا ؟ چون این آدم ها حاضر نشدند از تعقّل و تفکّر درستشان برای رسیدن به پروردگار استفاده کنند . خب به ما هم همان اتفاق می افتد که الان اتفاقش در خیلی چیزها در خیلی مسائل افتاده است . هم پای شتر قرار داد درست است آن شتر که آمده از معجزات الهی است و صاحب یک کرامت بزرگ را نشان می دهد اما فی الواقع یک شتر است ، غیر از این که نبوده است ؟ آیا این بنده ها فهمیدند که خداوند با آنها چه کرد ؟ باز هم نخواستند بفهمند چون نخواستند بفهمند به جای این که بگویند چرا خوراک ما را هم پایه شتر گذاشتند بیاییم و خودمان را اصلاح کنیم که این هم پایی از بین برود ، آمدند بر علیه پیغمبر و علیه این معجزه قد علم کردند . گفتند اگر معجزه را از بین ببریم ما دیگر کوچک شمرده نمی شویم . به جای این که خودشان را بزرگ کنند آمدند معجزه را پی کردند ، کشتند و نتیجه چه شد ؟ نابودی دائمی خودشان . حالا ما تازه کوچک و جمع و جور گفتیم آیا در دنیای ما این اتفاق نمی افتد ؟ اگر ما در زمان خودمان آن موقعی که علمای بزرگمان راجع به دین صحبت می کردند گوش می کردیم دچار افتضاحی که امروز هستیم و هر دَم نفس ها و نسیم های آن طرف آبی ها به ما می وزد و خوراک ما می شود ، اتفاق می افتاد ؟ گوش نکردن همین است . امروز هم شما گوش نکنید بعد از این بدترش نصیبمان می شود ، قطعاً بدتر نصیبمان می شود ، منتظر باشید خیلی دور نخواهد بود . قصص قرآنی را بخوانید برای شما بسیار حرف دارد ، قوم ثمود باز هم حرف دارد . ناقه ای را که از دل کوه بیرون آمده ، باز هم حرف دارد ولی این قدر بس است هر کسی بخواهد بفهمد باید خودش بقیه اش را دنبال کند .
وَفِرْعَوْنَ ذِی الأوْتَادِ(10)
و یا فرعون صاحب میخ ها .
این جا مترجم در پرانتز برای ما نوشته است : میخ های شکنجه . من این را یک شکل دیگر می بینم . در زمان فرعون ، زمانی بود رسید که در دیوارها برای استحکام میخ استفاده می کردند ، آن هم نه این میخ های کوچک ما ، یک چیزهایی بسیار بزرگ و عظیم که آن موقع به آن میخ می گفتند و در دل این بناها فرو می کردند و بناها باقی می ماند . فرعون صاحب میخ ها . خداوند در قرآن نیامده بگوید که فرعون با میخ مردم را شکنجه می کرد ، استناد کند . ولی می آید این را می گوید که : فرعونی زندگی می کرد که آن قدر در زیر سایه پروردگار قدرتمند شده بود که دیوارها را با میخ محکم می کرد ، از میخ استفاده می کرد . فرعون صاحب میخ ها .
الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ(11)
همان هایی که در شهرها طغیان کردند .
وقتی قدرت بالا رفت ، شروع کردند به طغیان کردن ، گردنکشی کردن . فرعون خداوند را می شناخت و باور داشت منتهی نمی خواست که از تخت قدرت پایین بیاید ، حتی نمی خواست یک پله پایین تر از عرش الهی قرار بگیرد در نتیجه طغیان کرد .
فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ(12)
در آنها فساد را به اوج رساندند .
یک ذره فکر کنید ، امروز ما فرعون های صاحب میخ در دنیا نداریم ؟ کم داریم ؟ با قدرت ها و ثروت های عظیم چه ها که نمی کنند . در همه سرزمین ها فساد می کنند ، بتوانند می کُشند ، کشتار می کنند ، تاراج می کنند و می بَرند ، سلطه پیدا می کنند اگر نتوانند قوم و دیار را فاسد می کنند . و چه عجیب که آدم ها فساد را با دست خودشان می پذیرند ؛ ما با دست خودمان فساد را می پذیریم خیلی از مواقع فساد را هویت می دانیم ، به اصطلاح جوان ها کلاس می دانیم و دو دستی قبولش می کنیم . اما اگر قرآن خوانده بودیم می دیدیم که خدا فرعون را که با آن قدرت بسیار بالا در دنیا زندگی می کرد و حکومت می کرد می گوید : اینها وقتی صاحب قدرت شدند طغیان کردند . شما اگر به این خوب توجه کنید می بینید بچه ها چه قدر مطیع هستند . کمی که بالا می آیند و قد می کشند و صدایشان کمی کلفت تر می شود و هیکلشان درشت تر می شود و دیگران تعریفشان را می کنند ببینید نسبت به پدر و مادرها چه قلدری می کنند ، آیا این با آن فرعون فرقی دارد . این فرعون کوچولوست و آن فرعون بزرگ است . خانمی را سراغ داشتم که در روستایی زندگی می کرد و سواد بالایی هم نداشت و یک آقایی با سواد بسیار بالا از ایشان خوشش آمد و با او ازدواج کرد و او را به تهران آورد . آن قدر معصوم ، آرام و خجالتی بود ، خوب برایش خرید و امکانات فراهم کرد و بعد من یک روزی را به چشم دیدم که همین خانم آقا را به شدّت با زبان می کوبید و هیچ حقش هم نبود ، چرا ؟ چون صاحب قدرت شد ، خانه و ماشین و ویلا به نامش خرید تا هیچ وقت عقده حقارت و کوچکی در خود نکند . صاحب قدرت شد و شروع کرد به فساد کردن ، این هم یک فرعون است . بچه هایی هم که روبروی پدرو مادرشان با تندی می ایستند به جای تشکر و به جای این که بگویند چه قدر خوشحالند که پدر و مادرشان زنده اند و بالای سرشان هستند و برای آنها کار انجام می دهند و به جای هرگونه تشکری چه کردند ؟ در مقابل محبت ها خیلی بد برخورد کردند ، این ها هم فرعون هستند ، فرعون کوچولو . شما دوست دارید فرعون کوچولو باشید ؟ اصلاً چه شد که فرعون کوچولو شدید ؟ چون هیکلتان درشت شد ؟ قدتان بلند شد ؟ سه تا کتاب خواندید فکر کردید خیلی می دانید ؟ همین بیشتر از این نیست .
فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ(13)
همان ها که در شهر ها طغیان کردند و در آن جا فساد را به اوج رساندند پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرشان کوفت .
تازیانه عذاب یک چیز زمان دار است ، یک کتک زمان دار است . امروز زلزله ، فردا سیل ، پس فردا سونامی و بعد در آسمان چیزی پیدا می شود که مردم می ترسند و بعد از قعر زمین صدایی می آید و مردم امانشان می برد و مدت ها خواب ندارند و.... بعضی اوقات نوجوان ها می گویند که ما شب ها خواب نداریم و من می پرسم روز چه کردید ؟ این ها بچه های سالمی هستند و خلاف بیرونی ندارند ؛ من می گویم که شما یک کاری کردید ! یا خواهر و برادر کوچک تر را آزار دادید و این بی دلیل نمی شود . گاهی بچه ای در کوچه می رود و بچه کوچولویی دامنش را می گیرد یا لبه بلوزش را می گیرد و می کِشد بچه کوچک است و دوست دارد چنان با خشونت او را پرتاب می کند . فرعون کوچولو تو را چه می شود ؟ چون قدت سه برابر او هست و دستت پر زور است می توانی پرتش کنی ؟ پس در نتیجه شب خوابش نمی برد و خواب های بد می بیند و تا صبح هیولا می بیند . آن هیولا از خودت بیرون می آید ، از خودت در می آید و بر خودت می نشیند و همینی که الان هستی می شوی و شب تا صبح خواب نداری . یا می گوید نمی دانم چرا همیشه غمگینم ؟ بعد می گویم بنویس ببینم از چه غمگینی و می گوید که چیزی که مرا غمگین کند وجود ندارد . شاید قبلاً وجود داشته ولی الان نیست ، خب پس چرا غمگینی ؟ می گوید نمی دانم . و می گویم برگرد ببین چه کردی ؟ خانم یا آقای همسایه در زد و تو تصویرش را دیدی نگفتی ای وای باز هم تو . اگر تو در خانه کسی می رفتی و به او نیاز داشتی و می شنیدی که به تو این را گفتند چه حالی می شدی ؟ خداوند بنده هایش را دوست دارد هیچ وقت به بنده هایش این طوری نگویید . در را بزنید و به حرفش گوش دهید اگر نمی توانید انجام دهید خیلی ملایم و دوستانه عذر خواهی کنید که از من کاری بر نمی آید . می گوید من که گفتم ولی او نشنید ؟ خدا که شنید . ما چه طور صدقه و انفاق می دهیم همیشه گفتم آن چه که کف دستت است و به کسی دراز می کنی قبل از این که او دستش را دراز کند خدا از این دست بر می دارد چون خدا دوست ندارد بنده اش، بنده را غذا بدهد . خدا از دست تو بر می دارد و قبل از این که او دستش به دست تو برسد در دست او می گذارد . کلام تو را هم اول خداوند می شنود و بعد به گوش او می رساند . خداوند شنید و خوشش نیامد باید تنبیه شوی . برای خود شیرینی حرفهایی را می زند و می گوید کاری کردم که جای پایم محکم باشد . خداوند آن چنان زیر پایت را خالی می کند . چون تو قبل از این که زیر پای آن یکی را خالی کنی زیر پای خدا را پیش خودت خالی کردی . زیر پای او را تراشیدی و گفتی تو را نمی خواهم چون او ایستاده بود و عمل مثبت تو را بگیرد و برای بنده دیگرش خرج کند . تو کار بد کردی و زیر پای او را خالی کردی خب او هم پیش تو نمی ایستد . پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرشان کوفت . این تازیانه عذاب مدت دار است ، یکی حالا می خورد بعد یک ماه بعد می خورد بعد شش ماه بعد می خورد و....ولی اگر بنده ای با فواصل تازیانه را خورد و نخواست که بفهمد برای چه ، آن وقت فاصله ها را کم می کند و آن قدر کم می کند تا هر وقت که عمرش در دنیاست در عذاب بماند و بقیه اش را هم که خدا می داند .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید