منو

چهارشنبه, 23 آبان 1397 - Wed 11 14 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره منافقون بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ – بنام خداوند هستی بخش ، بنام خداوند رحمان و رحیم .
إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ(1)
چون منافقان نزد تو آیند گویند گواهی می دهیم که تو واقعاً رسول خدایی و خدا می داند که تو واقعاً رسول اویی و خدا گواهی می دهد که منافقان قطعاً دروغگویند .
خداوند در این سوره و این آیه دارد منافقون را معرفی می کند که نوع برخوردشان با شما چگونه خواهد بود . یادتان می آید راجع به شیطان می گفتم که گاهی به بنده نزدیک می شود از 100 تا دستوری که می دهد 99 تا شرعی است فرد خیال می کند همه این صحبتها شرعی است . صدمین دستور بیخ و بنیاد همه را می کَند و فرد را به کفر می رساند . بنابراین هر دستوری ، هر دَمی که می آید باید در آن با دیده تعمق از دیدگاه قرآن نگاه کرد که آیا همخوانی دارد یا ندارد ؟ یعنی فکر نکنیم اگر کسی پنج تا را درست گفت پس ششمی را هم دارد درست می گوید هفتمی و هشتمی را هم باید درست بگوید ، استناد ما به این قصه نباشد . منافقین یکی از شیوه های رفتاریشان تأیید شما و بالا بردن شماست
منافقین یکی از شیوه های رفتاری شان این است که شما را با حرفهای خداپسندانه در زمینه دین ، اخلاق یا تجارت که تجارت باید حلال باشد ، حق و حقوق رعایت شود و....... اما در پشت سر ، کار دیگری می کنند .
خداوند به پیغمبرش می گوید که اینها می آیند می گویند گواهی می دهیم که تو واقعاً رسول خدایی ما به گواهی شما هیچ احتیاجی نداریم . پیغمبر یا رسول خدا اگر نیست گواهی تو به چه دردی می خورد ؟ تو از الان دروغگویی ، اگر هست باز هم گواهی تو بدرد نمی خورد ، برای خودت بدرد می خورد . ما دائماً می گوییم : أشهد اَنّ محّمداً رَسولُ الله .این گواهی ما نه برای پیغمبر خداست و نه خدا ، این گواهی ما فقط به درد خودمان می خورد که هر دم یادمان بیاوریم که پیغمبری آمده با این نام و نشان ، پیغمبر خداست و باید دستوراتش را گوش کنیم . پس گواهی تو به چه درد من خورد ؟
من برای تو آدم امینی هستم ، دستت درد نکند خب استفاده کن . گفتن تو به چه درد من خورد ؟ به من چه چیزی اضافه کردی ؟ یک چک کشیدی دادی ؟ خانه برایم خریدی که سودی کرده باشم ؟ اما پیش خدا در سجاده نمازت می گویی : خدایا ! فلانی خیلی آدم امینی است تو برای او خیر و برکت بفرست . من آنجا نیستم اما تو برای من درخواست خِیر می کنی ، این به من می رسد و سود می دهد . اما وقتی می آیی جلوی خودم فقط بیان می کنی بعد هم بدبختانه می روی پشت سرم یک شکل دیگر بیان می کنی این نه تنها سودی ندارد یک ضرر دو طرفه است . در مقابل رویم می گویی شاید من هم غره شدم شیطان به من نزدیک شد ، حرفهای شما را باور کردم ، این یک ضرر است . می روی پشت سرم حرف می زنی اعتبارم را از بین می بری آن هم یک ضرر بزرگ دیگر .
مواظب منافقین باشید ، مخالفین در مقایسه با منافقین خوبند چون جهتشان کاملاً معلوم است . خدا می داند که تو رسول اویی پس خداوند احتیاجی ندارد که ما دائم تکرار کنیم که این پیغمبر ، رسول توست چون خدا که خودش می داند و خدا گواهی می دهد که منافقان قطعاً دروغگویند . یعنی افراد را امتحان بکنید و حرفشان را پذیرش کنید ، مراقب خودتان باشید دوره بسیار بسیار سختی است . آن قدر همه چیز رنگ و وارنگ است و آن قدر روی این رنگها جلادهنده زدند که کم می شود با نگاه اول تشخیص داد که کدامش واقعاً شفاف است یا به کدامش دروغی جلازده اند ، کلاه سرمان گذاشته اند . خیلی سخت می شود تشخیص داد مگر برای کسانی که بطور مدام قرآن را می خوانند به معنای آن توجه می کنند و معانی قرآن را در زندگیشان جاری می کنند . اگر قرآن در زندگی تان جاری نیست بطورحتم یا قرآن خوان نیستید یا اصلاً قرآن نمی فهمید . چون امروز و در حال حاضر آیه به آیه باید در زنگی ات جاری باشد ، خیلی ساده .
می گوید منافقین زمان پیغمبر بودند . الان نداریم ؟ چرا یک گروه داریم که توی تلویزیون تبلیغ می کنند و راجع به آنها حرف می زنند من بحث آنها را ندارم ، میان خودمان می گویم ، ما که در اینجا نشستیم . نفاق بسیار بد است ، جلوی شما می گوید : ماشاءلله ، آدم حظ می کند از صحبت کردنت ، چقدر تو ماهی ، چقدر تو بانمکی ، چقدر تو مهربانی ، بعد که تو رفتی در جمع دیگری رفتار و حرکات تو را سوژه می کند و همه هر و هر به تو می خندند . تو هم منافقی ، اگر او مهربان و دوست داشتنی بود چرا بعد از خودش او را گذاشتی برای سوژه کردن و خندیدن دیگران ، چه شد ؟ تو منافقی ، دروغ می گویی . اما گاهی اوقات بنده هم اینجا نشستم ، یک جلسه ای بود ، چیزی بود ترسیدیم من هم بد جور بلند شدم دویدم شما در مقابل من تعریف می کنی نحوه ترسیدنم را و بعد می خندیم . در این مورد با هم می خندیم نه به هم . آنهایی که دیگران را سوژه خندیدن می کنند یعنی به او می خندند منافق و دروغگویند .در زندگیهای تان مواظب دروغگوها و منافقان باشید حتی اگر خواهر یا اولاد شماست . باور کنید گاهی اولاد آدم این طور است . مگر می شود اولادم ؟ بله می شود . او قبل از اینکه اولاد تو باشد یک روحی بود در یک عالم دیگر که آمده اینجا حسابهایش را صاف کند این هم یک نحوه حساب صاف کردن اوست . مواظب خودت باش گول او را نخوری .
صحبت از جمع : در سوره بقره آمده که منافق ازکافر بدتر است . چون منافق را شما نمی شناسید جلوی روی شما یک چیز می گوید و پشت سر یک چیز دیگر و قابل شناسایی برای تو نیست . این دو به هم زنی و نفاقی که ایجاد می کند از کفر بالاتر است .
استاد : قطعاً همین طور است کافر جهتش را انتخاب کرده و کامل به وضوح اعلام می کند . درست است که از او هم باید حذر کرد ، چرا ؟ چون اینها گاهی فن بیانها و انرژیهای قوی دارند افراد دیگر را زیر سلطه خودشان می گیرند ، بنابراین دور بشوید لازم نیست دوستی کنید . می گوید : من می دانم او کافر است من که راه او را نمی روم . تو که می دانی اصلاً با او نرو ، اگر یک لحظه پایت بلغزد برای همیشه رفتی . اما منافق هزار برابر بدتر از کافراست در آن شکی نیست . هر چه منافق دور و برتان بود قطع رابطه کنید کی می خواهید با نفاق زندگی کنید ؟
صحبت از جمع : در قرآن این طور آمده که منافقین یعنی کسانی که در مورد دین آن چیزی را که واقعاً در دلشان هست انجام نمی دهند و پنهان می کنند و بعد هم ضربه ای می زنند منتها شما آمدید و این موضوع را خیلی ریزتر کردید و حتی در روابط شخصی هم آوردید ؟
سخن استاد : آخر حُکم می کند مثلاً الان جلوی شما می گویم ، خیلی خوبی ، خیلی آقایی ، ولی وقتی که تو نبودی پیش بقیه می گویم : می بینی ؟ مثلاً هیکلش این طور است ، رفتارش این طور است ، پول خرج کردنش آن طور است . یعنی چه ؟ یعنی غیبت . تازه اگر صحت داشته باشد می شود غیبت . اگر صحت هم نداشته باشد هم غیبت ، هم تهمت می شود .
ادامه صحبت از جمع : این در حقیقت یک دامنه گسترده ای را در بر گرفت که از روابط فردی بین نفرات در یک خانواده بگیرید تا اوجش که نعوذبالله حرفی را به پیغمبر یا امام زمانش بزند .این قضیه یک طرف دیگر هم دارد ممکن است شما اهل ایمان باشی و در شرایطی قرار بگیری که علما می گفتند تقیّه ، که در منزل یا همسایگی احساس بکنی اگر اینجا شما اگر بخواهی دینت را پُررنگ بکنی ممکن است ضررهای جانی و مالی و .. به تو وارد بشود . آیا این مورد را مجاز هستیم یا نه ؟
استاد : خیر تقیّه یک چیز دیگر است و آنچه که الان من گفتم یک چیز دیگر ، اینها از هم کاملاً جداست . تقیّه رفتارهای فردی شماست یعنی اگر شما روزه می گیری و در یک جامعه ای داری زندگی می کنی که نباید بدانند روزه ای . شما اینجا می توانی علاوه بر امساک کردن به بهانه های مختلف خارج شوی ، جابجا بشوی که کسی متوجه نشود تو روزه ای . این در مقابل حرکت فردی شماست برای ایمنی شما در جامعه ات که می گوییم تقیه . اما من می گویم نفاق ، یعنی گفتگوهایی از فرد مقابل ، من از کسی خوشم نمی آید در مقابلش هم می گویم از او خوشم نمی آید با دوستمان هم که صحبت می کنم می گویم من از او خوشم نمی آید مقابلش هم گفته ام .
ادامه صحبت از جمع : در صورتی که بدانید اگر در مقابل این دوستمان بگویید از آن فرد خوشتان نمی آید شما را می کُشد چه ؟
استاد : لازم نیست بگویی ، حرف نزن . اما لازم نیست بگویی از او خوشم نمی آید و وقتی مقابلش قرار بگیری بگویی آقا من عاشق این فرد هستم .
ادامه صحبت از جمع : اگر در شرایط اجبار باشم چطور ؟
استاد : من نمی توانم بپذیرم که شما را وادار بکنند در مورد دیگران سخن بگویی . بله مثلاً حاکم وقت است مثل مفتی های آن زمان که طرف واقعاً آدم پایبند و درست و حسابی نبود می تواند حرف نزند . اگر در حالتی قرار بگیرد که جان یا دین در خطر باشد یا یک عده ای در معامله لو بروند این مورد عیبی ندارد .
ادامه صحبت از جمع : فرض کنید در همسایگی من آدم دیوانه ای هست که اگر مثلاً یک نظر خاص من را در موردی بداند ممکن است خانواده من تهدید بشود و از من مستقیماً سؤالی را می پرسد و من در دلم این هست که آنچه را به زبان می آورد نادرست است .
استاد : شما می گویی می پرسد ، می توانی بگویی نمی دانم یک دروغ مصلحتی گفته ای . اما لازم نیست که حتماً یک پاسخ خلاف هم بدهی مگر در موردی که وادارت کرده اند و شمشیری را زیر گلوی شما گذاشته اند . مأمون به آقا امام رضا(ع) گفت : این جام زهر است بخور. آقا فرمودند : با این که راضی نیستم بخورم ولی چون شمشیر بر گردنم است می خورم . ببینید این فرق می کند ، شما تا جایی که می شود از زیر اینها فرار کرد باید فرار کنید . چون خداوند عالم بنده ای که از زیر این مسائل فرار می کند همیشه یاری می کند مگر در جایی که دیگر هیچ راهی نباشد . دروغ مصلحتی نمی دانم خیلی بهتر از این است که یک پاسخ خلاف بدهید بعد به نام شما ثبت بشود بعد دست به دست بین مردم بگردد . می گویی : خب فرقی نمی کند می رود از یک نفر دیگر می پرسد ، بگذار آن یک نفر دیگر امتحانش را بدهد ، تو چکار داری ؟ می خواهی جلوی امتحان او را بگیری ؟ بگذار او هم امتحانش را بدهد . خیلی مطالب ظریف است به همان اندازه هم باید ظریف نگاهش بکنید اگر که می خواهید دینتان را داشته باشد . دینمان هم فقط در صورتی است که ما در این دنیا اطاعت می کنیم که خوب زندگی کنیم . پس خیلی ظریف است اگر بخواهیم خوب زندگی کنیم در این دنیا خوب بمیریم و دوباره خوب و سرفراز از جایمان برخیزیم مجبوریم به تمام این ظرایف توجه کنیم . حاصل توجه دمادم به این ظرایف چیست ؟ حاصلش این است که من وقت نمی کنم ببینم آن خانم چه می کند ؟ من فرصت نمی کنم حرف این خانم را به دیگری بگویم چون هر لحظه دارم بررسی می کنم . شما نگاه بکنید محققین بزرگ دنیا یا ازدواج نکردند یا اگر ازدواج کردند زن و بچه از آنها بهره نبرده اند ، چرا ؟ چون کارش تحقیق است دائماً نکته به نکته زوم است و اینها را بررسی می کند . ما نیامدیم به این دنیا که فقط بشکن بزنیم و بریم ، ما آمدیم جهت همین تحقیقات . اگر بتوانیم در این دنیا آن پوسته اصلی را پیدا کنیم با همین توجهات و نگاههای دقیق و برویم دیگر لازم نیست دنیاهای دیگر را طی کنیم یکسره راحت می رویم .
خدا هم همین را می خواهد ، می گوید : زود بیا دیگه ، من تو را مأموریت فرستادم . تو فرزندت را می فرستی خارج کشور برود لیسانس ، فوق لیسانس یا دکترا بگیرد لااقل 10 سال دیگر باید برگردد . به او می گویی : پدر من ، عزیز من اگر می توانی زیاد زیاد واحد بردار به جای 10 سال 9 ساله برگردی . حالا اگر او بخواهد 10 سال را 20 ساله برگردد چه کارمی کنی ؟ فقط آه می کشی ، افسوس می خوری ، در حسرت این اولاد می مانی . ما برای خدا همان اولادیم در اصل . او ما را فرستاده کسب آگاهی کنیم ، پیش خودش برگردیم که وقتی برمی گردیم ببینیم کجاییم . ما قبلاً هم همانجا بودیم اما نمی فهمیدیم عین ماهی که در آب بود می گفت : آب کجاست ؟ به پیرشان می گفت : من می خواهم آب را پیدا کنم . پیر گفت : می خواهی آب را پیدا کنی ؟ او را برد یک جایی که تور می اندازند یا یک موج بزرگ آمد همه ماهی ها را ریخت توی ساحل . یک عده آنجا ماندند بال و پر زدند گفتند : ما تازه فهمیدیم آب کجاست .
ما الان افتادیم در دنیا می گوییم : من دیگر می فهمم . او می گوید : بفهم کجا بودی . انداختمت تا بالا و پایین بپری ، بال بال بزنی بفهمی که آن موقع که پیش من بودی چه بودی و کجا بودی که دیگر وقتی برمی گردی سرکشی نداشته باشی . واقعاً هم همان جای خودت قرار بگیری . ما این جا برای خوشگذرانی نیامده ایم ، ما این جا آمدیم تا می توانیم باریک بشویم تا از لای درزهای گذرگاه ها عبور کنیم . اگر هی فربه و بزرگ بشویم از لای هیچ درزی که چه عرض کنم از دروازه اش هم گذر نمی کنیم ، نمی توانیم گذر کنیم . وگرنه ما نیاز به یک عالِم نداریم که به ما بگوید این کار را بکنی درست است آن کار را بکنیم غلط . به شرط این که لحظه به لحظه زندگیمان را خوب نگاه کنیم . چون خدا به ما آن آگاهی و شناخت را داده ولی چون ما بهره نمی بریم و همه را حرام و هرس می کنیم . مجبور شدیم تکالیفمان را گذاشتیم به عهده یک شخص دیگر . مثل بچه تنبلهایی که حل المسائل تمرین های ریاضی را که در دوره ما بود یک عده ای اینها را حل می کردند ، بچه تنبلها هم می خریدند به جای اینکه خودشان حل کنند آنها را می نوشتند می بردند می دادند و نمی دانستند چه کار کرده اند ، ما داریم این کار را می کنیم . می گوییم : ما بچه تنبل هستیم شما بررسی کنید به ما بگویید این خوب است ، این بد است . خب پس برای چه من را اینجا فرستاد ؟ تا وقتی هم که واقعاً نفهمیدیم ، باید از طبقات بالاتر آگاهی و دانش فقهی بهره ببریم ولی واقعیت این است که ما می توانیم بفهمیم به شرط این که قرآن را خوب بخوانیم .
اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ(2)
سوگندهای خود را سپری گرفتند و از راه خدا بازداشتند ، به راستی آنها بد عمل می کنند .
یکی از شیوه های منافقین همین است ، سوگند می خورند به مقدّسات ، به خدا ، پیغمبر و کتاب خدا . که چه ؟ که من درست می گویم ، که من این چیزی هستم که الان دارم می گویم . من این را این طور باور دارم اما در واقع چهره اصلی شان را پشت سوگندشان قایم می کنند . گول سوگندها را نخورید آنهایی که زیاد برای شما سوگند می خورند بعضی هایشان عادت کردند کمک کنید عادتشان ترک بشود . اما واقعیت این است که منافقین پشت سوگندها قایم می شوند . اگر فکر می کنی حرفت درست است سوگند لازم ندارد ، مگر دارد ؟ من الان دارم کلام خدا را می گویم ، آیا لازم است که مرتب بگویم : به خدای احد و واحد که چنین است ؟ نه نمی شود ، راست و درست تر از کلام خدا چیست ؟ هیچ چیز . پس برای چه من سوگند بخورم ؟ اما یک وقت هست می گویم : بدانید اگر شما غیبت کنید رزقتان بسته می شود ، به خود خدا بسته می شود باز هم سوگندی که می خورم نه از برای این است که یک چیزی را در تو روی شما بگذارم و پشت آن قایم شوی و نفهمی چه خبر است . می خواهم یک دردی را از شما دور کنم اگر کسی غیبت را کنار بگذارد در صورتی که که رزقش باز نشود هم خیر کثیر برده چون در قبال ترک غیبت خداوند نعمات دیگر می دهد . رزقش را به یک دلیل دیگر بسته ، چه اشکالی دارد ؟ باشد . مواظب سوگندهایی که دیگران برای شما می خورند باشید .

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ(3)
خداند علت می دهد ، جواب می دهد . می پرسد اگر اینها قبول ندارند چرا سوگند می خورند ؟ خداوند می فرماید این ها سوگند می خورند ،
این بدان سبب است که آنها ایمان آوردند (چون آنها یکبار به خدا و پیغمبر خدا ایمان آورده پذیرش کرده (بعد از این آشنایی و پذیرش) کافر شدند . (به همین دلیل سوگندشان تأثیری ندارد) در نتیجه بر دلهایشان مُهر زده شد پس آنها نمی فهمند .
یعنی چنان مُهری به این دلها زده شد که طرف می خواهد یک مسئله دینی را حذف و هجو کند به خدا و به قرآن قسم می خورد ، خدا به دل این مُهر زده است ؛ کسی هم نیست که جلوی او بایستد بگوید : اگر تو قبولش نداری می گویی غلط است چرا به قرآن قسم می خوری ؟ اگرمی گویی پیغمبر یک آدم عامی بوده آمده و رفته و تمام شده برای آدمی که 14 قرن پیش آمده چرا تو قسم می خوری ؟ او که تعقّل نمی کند که بفهمد چون خدا دلش را مُهر زده ، من و شما هم که گوش می کنیم متأسفانه از تعقّل خارجیم و حرفهایشان را باور داریم .
وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللّهُ أَنّى یُؤْفَکُونَ(4)
و وقتی آنها را ببینی ظاهرشان تو را به شگفت می آورد (زیبا حرف می زنند ، زیبا می پوشند و زیبا می گردند ، از کلامها و استدلالهایی استفاده می کنند که انسانها را به شگفتی وادار کنند .) اگر سخن گویند به گفتارشان گوش فرا می دهی (یعنی آن قدر قشنگ صحبت می کنند که جذب سخنانشان می شوی .) گویی آنها چوبهای خشکی هستند که تکیه داده شده اند . هر فریادی را بر ضد خویش می پندارند .
در عین این همه رفتار و ظاهر شگفت انگیزشان مثل یک چوب خشکی که به یک دیوار تکیه داده باشند ، ایستاده باشد ولی ریشه ندارد با اولین فریاد از هر کجا که بشنوند فکر می کنند که این فریاد علیه آنها بوده . قدیمها می گفتند : تا چوب را بلند می کنی گربه دزده حساب کار خودش را می کند . چون می داند این چوبی که بلند شده است برای دزده ؛ هر صدایی از هر گوشه بیاید فکر می کنند که علیه آنهاست . آنها دشمنند پس از ایشان برحذر باش ، خدایشان بِکُشد به کجا منحرف می شوند . ببینید چقدر کار سخت است ؛ آن وقت شما به هر دلیل پوچ و واهی خودتان را می چسبانید به یک منافق . یکی می گوید : نه ، من می خواهم کنارش باشم که به او یاد بدهم ، نمی خواهد ، به تو حُکم دادند ، سند دادند ، ابلاغ دادند که تو به این یاد بدهی ؟ بار خودت را بردار و برو ، خودت را نجات بده . آن یکی می گوید اگر من نباشم این بدتر از این می شود ، خب به تو چه مربوط ، بدتر بشود مگر خدای بالای سرش نیست که جلوی او را بخواهد بگیرد . آن یکی می گوید : نه اگر که با این بمانم دوستان این را هم جذب می کنم ، ما لازم نداریم ، گول نخورید . خداوند فرموده : خدایشان بِکُشد . از منافقین حذر کنید .
وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ(5)
چون به آنها گفته شود بیایید تا رسول خدا برایتان آمرزش بخواهد سرهای خود را برمی گردانند و می بینی که آنها متکّبرانه روی برمی تابند .
چقدر آدم ها ، آمدند پیش من بنده کوچک خدا و پیش خدایشان نرفتند ، که من این معضلات را دارم چه کنم ؟ من سر تکان دادم و گفتم : نماز می خوانی ، گفت : نه ؛ گفتم : حاضری نماز بخوانی ؟ گفت : نه ، گفتم برو من برای تو چکار کنم ، کاری می توانم انجام بدهم ؟ می گوید : حالا اگر یکی نماز نخواند یعنی دیگر آدم نیست ؟ نه نیست چون راه و روش آدم بودن از این جا آغاز می شود . چرا می گویند نماز ستون دین است ؛ بنده ای که خودش را موظف دانست چند مرتبه در روز دستها و صورت را بشوید ، اینها را دست بکشد در ساعات مقرر و در یک خلوت و تنهایی با خدایش صحبت کند ، درددل کند . ما وقتی می گوییم الحمدلله ربّ العالمین ، با چه کسی طرف هستیم جز خدا . آدمی همیشه دلش می خواهد یکی را داشته باشد به او بگوید چقدر تو خوبی ، چقدر تو بزرگی ، من چقدر تو را دوست دارم ؛ به هر کسی بگویی یک کلاهی سرت می گذارد ، بالاخره یک آسیبی به تو می رساند . تنها کسی که عشقت را تقدیم می کنی و برای تو آسیبی ندارد خداست و بنده ای که یاد گرفت عشقش برای خدا باشد کارهایی که انجام می دهد برای این عشقش باشد نه برای مورد دیگری ، بعد یاد گرفت در مقابل این همه عشق و عاشقی سرِ تعظیم فرود بیاورد و دولا بشود دیگر برای هیچ بنده دیگری دولا نمی شود ، کمرش را خم نمی کند . بنده ای که عادت کرد پیشانی اش را بر خاک بگذارد و به او بگوید تو خیلی بزرگی ، بزرگی که مهربانی ات عالم را گرفته و در این بزرگی و مهربانی غرق بشود دیگر به کسی سجده نمی کند ، دیگر به کسی کُرنش نمی کند ، حرف زور کسی را نمی پذیرد حتی اگر بمیرد . راه همه چیز در این عالم از نماز رد می شود ، می خواهید قبول کنید ، می خواهید قبول نکنید ؛ بله خیلی افراد هستند نماز نمی خوانند ، خیلی هم اوضاعشان خوب است ، پولدار هم هستند ، امکانات وسیع هم دارند ، دائم هم سفر هستند و خوش می گذرانند ، چند سال ؟ زمانی می رسد نه کسی برای زیبایی تو می آید ، نه کسی برای پولداری تو ، قدرت بدنی هم نداری که کسی برای قدرت بدنی ات بیاید تازه تمام مباحث علمی که یاد گرفتی و حفظ کردی همه را از دست می دهی چون حافظه ات رو به افول است ، برای چه بیایند دنبال تو ؟ برای چه تو را بخواهند ؟ آن موقع چه کسی را داری ؟ هیچ کسی ، هیچ کسی را نمی خواهی ؟ اولاد ، پدر و مادرش می میرد ، پدر و مادر اولادش می میرد یعنی عزیزتر از پدر و مادر برای اولاد و عزیزتر از اولاد برای پدر و مادر در دنیا وجود ندارد اما همین ها وقتی عزیزشان فوت کرد با دستهای خودشان در خاک می گذارند آن موقع که او را می فرستند پایین کسی نیست . اگر همان موقع یک دفعه روحش به او برگردد ، بیدار شود در آن تنهایی خاک چه کسی به دادش می رسد ؟ فقط آن کسی که در دنیا با او محشور بوده است . پدر و مادر ما با ما محشور بود ، ما با آنها ، شوهرمان ، همسرمان ، زنمان ، اولادهایمان ، دوستانمان ، فامیل هایمان ، کارگرهایمان ، زیردست هایمان ، همه با ما همراه بودند اما همه ما را می گذارند در آن خاک ، همه می روند ، هیچ کسی با ما توی آن خاک نمی آید . تا حالا دیدید کسی با عزیزش در آن خاک برود ، بماند و خاک را روی سر دوتای آنها بریزند ؟ هیچ کسی نمی آید . در آن عالم خاک ، عالم تنهایی چه کنم ؟ فقط کسی که در دنیا با تو محشور بوده او می آید ، او چه کسی است ؟ خدا ؛ خدا چطوری می آید ؟ تو همیشه صدا کردی یا حسین(ع) ، در قالب حسینش می آید ؛ تو صدا کردی یا علی(ع) در قالب علی اش می آید ، یا زهرا(س) در قالب زهرا(س) می آید ؛ بعد به خواب کسی می آید و می گوید وقتی مرا در قبر گذاشتند و روی قبر را بستند و همه جا تاریک شد ، آمدم ضجّه زدم که نروید من تنها می مانم اما همه رفتند و یکباره نوری در قبرم تابیدن گرفت که من زهرایم مگر تو همیشه مرا صدا نمی کردی . حاج آقا خدا بیامرز همیشه می گفت : یا فاطمه زهرا(س) ، در هر حالی
می گفت یا فاطمه زهرا(س) .
مسیر همه درستی ها ، مسیر همه نیکی ها ، مسیر همه خِیرها ، همه بزرگی ها در دنیا از تو سجاده نمازت می گذرد ، سرت به عرش اعلا برسد از تو در دنیا داناتر وجود نداشته باشد ، هیچی ، چون فقط می فهمی 2 به علاوه 2 می شود 4 اما در قانون هستی خیلی جاها 2 به علاوه 2 یعنی 10 ، یعنی یک میلیون که تو نمی دانی جایگاهش کجاست و این را فقط خدا می داند که علم غیب نزد اوست و تو بی بهره ای . تو برای علم دنیا تلاش کرده ای ، خوب است ، تلاش برای علم دنیا ارزشمند است چون باید تو یاد بگیری تا به مردم کمک کنی اما مفهومش این نیست که خودت را از علم هستی جدا کنی ، وجودت را از خدا جدا کنی . جدا نشوید ضرر می کنید . همه این حرفها را جاهای دیگر هم شنیدید اما من برای شما کتاب دکلمه نمی کنم . من آن چیزی را که خودم حس می کنم و تجربه اش می کنم همان را برای شما تعریف می کنم ؛ دوست دارید گوش کنید ، دوست هم ندارید سرتان سلامت . از ما گفتن و ان شاءالله از شما شنیدن ، اول شنیدن ، بعد گوش کردن ، بعد عمل کردن چون هر کدامش نباشد بقیه ناقص است . نشنوی ، نمی توانی خوب گوش کنی ، حفظ کنی و اگر حفظ کنی و عمل نکردی خیلی زود فراموش می کنی

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید