منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره مومنون بخش هفدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ(71)
آیه به دنبال آیات جلسه قبل است که در مورد منکرین و کسانی که با پیغمبر معارض بودند صحبت می کند . خداوند سؤال می کرد : آیا این ها که این حرفها را می زنند پیامبر را درست نشناختند که او را انکار می کنند . یا وقتی که می گویند او جنون دارد واقعاً این را می دانند ؟ در حالی که این چنین نیست بلکه او حق را برای مردم آورده است اما بیشتر آنها حقیقت را خوش ندارند . این آیه به من و شما هم اشاره می کند . ما خیلی چیزها را در خیلی جاها منکر می شویم حتی در روابط عادی خودمان و می گوییم که این طور نیست اما واقعیت این است که ما از حقیقت فرار می کنیم و نمی خواهیم آن را بپذیریم . گاهی حقیقت می گوید که ما اشتباه کردیم و گاهی حقیقت به ما توضیح می دهد و می گوید که نتوانستی به موقع بفهمی و چون ما نمی خواهیم که این را بپذیریم حقیقت را منکر می شویم . و این چه در بحث دین ، چه در بحث خداشناسی و چه در بحث خود شناسی و همه جا صدق می کند برای همین در همه جا روابطمان با مردم اشکال دارد . به دنبال این آیات خداوند در آیه 71 فرموده است : و اگر حق از هوس های آنها پیروی می کرد . آدمیزاد همیشه سلیقه ای عمل می کند . مثلاً شما وارد مغازه ای می شوید تا چیزی بخرید شما نظر آدمهای داخل مغازه را می پرسید می بینید که هرکسی یک سلیقه ای دارد و سلیقه ها از آرزوی آدم ها و از نگاه آنها به رنگ ها و هوس ها و غیره بر می آید . واقعیت این است که نمی شود از هوس ها پیروی کرد . اگر انسان بخواهد بر اساس هوس هایش زندگی کند خیلی زود از گردونه دنیا خارج می شود چرا که نمی تواند این همه توقع را برآورده کند . و همین آدم بر اساس همین هوس بازی ها خدا شناسی می کند . امروز خدا را این طور دوست دارد و فردا خدا را آن طور دوست دارد . امروز دلش می خواهد خدا برایش این کار را بکند و فردا می خواهد فلانی را بکشد تا راحت شود ، مگر می شود ؟ ما همه برای نا امنی مردم سوریه و عراق و یمن ناراحتیم اما حقیقت این است که به هوس من که می خواهم صهیونیست از روی زمین محو شود و امنیت به مردم برگردد با این که امری بزرگ و خواستی زیبا است ولی امکان پذیر نیست . زیرا تاریخ هستی یک روندی دارد که باید انجام شود و در آن روند آدمها خود را نشان دهند که چکاره هستند . من به میدان جنگ نمی توانم بروم ولی آیا درست است که کنار بنشینم و قضاوت نابجا کنم ؟ ولی می توانم بگویم که خدایا خیلی سخت است نجاتی برای آنها قرار بده و فرج مولا را برسان ، حداقل صبر به خانواده هایشان بده و همه چیز را آسان کن ، این هم یک طور امتحان است . خداوند می فرماید : و اگر حق از هوسهای آنها پیروی می کرد و هر چه آنها می خواستند برایشان انجام می داد . چون گاهی آدم دعا می کند که اینها اعتقادی پیدا کنند و باور کنند که خدایی هم هست . می گوید که اگر این طور بود باید هوسهایشان را برآورده می کرد و اگر قرار بود که هوسهای این ها برآورده می شد قطعاً آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه می شد . اگر قرار بود خداوند دنیا را بر اساس هوسها و خواسته های ما اداره کند همه چیز نابود می شد . امروز بنده لباسهایم را شسته و روی بند رخت پهن کرده و طلب نیامدن باران را می کنم اما آن باغدار یا شالیکار که نیازمند آب است التماس برای بارش باران می کند ، هر دو هم حق هستند . در ادامه خداوند می فرماید که ما پند نامه شان را برایشان آورده ایم . پند نامه آن است که در آن راههای باز و روشن برای زندگی بهتر گنجانده شده است . برای هر دینی ، کتاب راهنما وجود دارد . ما مسلمانان قرآن را داریم و خداوند پند نامه ما را فرستاده است . ببینید الان هم آیات قرآن را می خوانیم چقدر از آن استفاده می بریم . حتی در زندگی فعلی مان هم پند نامه آن فرستاده شده است . در ادامه می فرماید اما آنها از هر چه که باعث یاد آوری می شود روی بر می گردانند . هر چه که سبب شود تا من یاد آورم که کارم اشتباه است از آن دوری می کنم . چرا ما امروز سراغ قرآن می رویم زیرا که همچنان ما در قرآن چیزهایی را پیدا می کنیم که منافع ما را حفظ می کند و کلام ما را اثبات می کند . از کلّ قرآن تنها چیزهایی را یاد گرفته است که می خواهد چماق بزند . اگر در قرآن برای چماق زدن آیه ای گفته در جایی دیگر آیه دارد برای مهربانی کردن و بخشیدن . این کتاب به شما می آموزد شما که رخت پهن می کنید چه طور خود را ایمن کنید و شما که باغدارید چه طور طلب آب کنی . همه را یاد می دهد به شرط این که طالب آن باشید . ولی آدمها وقتی از حق روی می گردانند و از حقیقت فرار می کنند به طور حتم از قرآن روی می گردانند و وقتی روی گرداندند عواملی که در قرآن نشان دهنده این است که راه تو خطا است را نمی بینند . خوشحالند و خود را در هر امری بر حق می دانند . از قرآن دوری نکنید . از آن دنیا خبر آمده است که قرآن بخوانید . زیرا در اینجا که قرآن می خوانید آن جا روانید . در آنجا چون می دانید قرآن خواندن خوب است قرآن می خوانید اما کتاب دست شما نمی دهند . می گویید چه بخوانم ؟ می گویند همان که در دنیا می خواندید . از ائمه نقل است که در قبر زمانی که نکیر و منکر حاضر می شوند آدمها از گفتن شهادتین که یک عمری در نمازشان می گفتند جا می مانند و چنان هول می کنند که زبانشان بند می آید . در دنیا تا می توانید شهادتین بگویید تا کامل روان شوید تا در آن دنیا هول شما زبانتان را نبندد . قرآن بخوانید ، در قرآن هدایت و معلم و نور و روحی وجود دارد که به خوبی شما را هدایت می کند . من در بسیاری مواقع که مستأصل می مانم از خداوند می خواهم که با قرآنش راه درست را پیش پای من قرار دهد . قرآن را که باز می کنم آن قدر زیبا جوابم را می دهد ، گویا از یک آدم دانا چیزی پرسیدم و او هم بسیار زیبا جوابم را می دهد . اما شرط آن این است که با قرآن و صاحب قرآن مأنوس و رفیق باشید اما اگر رفیق نیستید چرا باید جوابتان را بدهد .
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّکَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ(72) وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلي‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ(73)
در ادامه خداوند می پرسد : آیا از ایشان مزدی می خواهید ؟ می گوید تو حرفت را بزن ، مگر از این ها مزد می خواهی که می ترسی به تو مزد ندهند ؟ ولی مزد پروردگارت بهتر است که بهترین روزی دهندگان است . چند تا نکته هست : 1 – اگر کسی در قبال این هدایت و راهنمایی از شما مزد می خواهد هدایتش به درد خودش می خورد چون هدایت کننده مزدش با خداست . حرفم با دکترها نیست که یک عمری درس خواندند و حالا از علمشان تأمین معاش می کنند ، راجع به هدایت الهی صحبت می کنم . خداوند به پیامبرش می گوید که آیا مزد می خواهی ؟ قطعاً نه چون مزد تو در دست خداوند است پس خداوند مزد می دهد ، چگونه ؟ خداوند بهترین روزی دهندگان است . یعنی به گونه ای زندگی تو را تنظیم می کند که بدون این که به کسی نیازی داشته باشی روزی ات تأمین باشد . اما چه کسی این را می فهمد ؟ همان کسی که با خداوند معامله می کند و آن کسی که با بنده معامله می کند هرگز این را نمی فهمد . در یک خط آیه سه مطلب بزرگ آمده است ، باید آن را کشف کنی . باید در قرآن فرو روی تا کشف کنی خیلی طول نمی کشد تا بیرون آیی و محصولت هم در دستت باشد . ولی اگر در دنیا عیب جو و بهانه جو باشی خدا به دادت برسد . وقتی در قرآن فرو روی دیگر نمی توانی بیرون آیی . خداوند به صراحت به شما نمی گوید بلکه خیلی نرم و زیر پوستی و غیر صریح به شرط آن که طالب باشید ، اکثر ما چون طالب نیستیم نمی شود . و به راستی که تو حقاً آنها را به راه راست می خوانی . پس کسی که مزدش را از خدا می گیرد و باور دارد که روزی دهنده بزرگ خداست هر چه که می گوید بر حق است . اگر شما را به سویی می خواند بر حق می خواند . خداوند به پیامبرش می فرماید : که تو حقاً با این نگاه و عملکرد آنها را به راه راست دعوت می کنی و این را آدم ها باید بفهمند . در مجالس خیلی از آدمها حرف می زنند و سخن می گویند اما تمام آنها قابل برداشت نیست ، از کجا بفهمم ؟ قرآن بخوان تا بفهمی . قرآن خودش ملاک دستت می دهد . کسی که برای هدایت من به سمت خداوند از من پول کلان می خواهد جای بحث دارد . مزد تو با خداست آن هم با روزی دادن . روزی دادن هم همیشه پول و خوراک نیست . دوست خوب و اولاد خوب ، همسر و همسایه خوب و.... است . این ها همه روزی خوب است ، روزی تنها پول نیست .
وَ إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ(74)
و کسانی که به آخرت ایمان ندارند حتماً از راه منحرفند . اینجا مترجم کنار کلمه راه پرانتز باز کرده نوشته درست ، راه یعنی مسیری که درست است . هرجا که به مقصد می رساند و ایمن است می شود راه ، در غیر این صورت می شود بیراه . دیگر درست چیست که نوشتید ؟ اگر منظور ، راه زشت و غلط بود حتماً این صفت را با آن می آوردند . زمانی که به شاگردانم ریاضی درس می دادم وقتی وارد مبحث هندسه می شدم می گفتم خط . وقتی انواع خط را به بچه ها شناساندم گفتم : دیگر از این به بعد نمی گویم خط راست . اگر خواستیم خط شکسته بکشیم می نویسیم خط شکسته اگر خواستیم خط منحنی بکشیم می گوییم خط منحنی . اما وقتی می گوییم خط ، یعنی خط راست . اگر خط خواست شکل دیگری بشود صفتش را می گذاریم کنارش . اگر قرار شد راه دیگری غیر از راه درست باشد پیشوند یاپسوند می دهیم یا می گوییم راه غلط ، راه نادرست .
کسانی که به آخرت ایمان ندارند حتماً از راه درست و خوب و کامل منحرفند . اگر با شخصی بحث می کنید می گوید خدا را قبول دارم ولی آخرت را قبول ندارد ، جهان پس از مرگ را قبول ندارد این که یک روز همه ما بلند می شویم و بیدار می شویم و باید نتیجه عملمان را ببینیم را قبول ندارد او قطعاً منحرف است ، کلام بنده نیست خدا دارد می گوید .
پس توجه داشته باشید در هر آیه ای ، نیم خط هم که باشد خداوند یک مطلب را نگنجانده ، دو یا سه مطلب وجود دارد .
در آیه 73خداوند فرموده : براستی تو حقاً آنها را به راه راست هدایت می کنی تکلیف ما معلوم شد ، اولاً چه کسانی به راه راست هدایت می کنند ؟ در آیات قبل ویژگی شان را خواندیم . دوم پیغمبر خدا حتماً به راه راست هدایت می کند ، بحث دیگری ندارد . اگر بنده با شما صحبت کردم باید بررسی کنید ببینید من براساس درستی حرکت می کنم یا نادرستی ولی در مورد پیغمبر خدا چنین کلامی وجود ندارد .
در آیه 74 خداوند می فرماید : هرکسی به آخرت ایمان ندارد از راه درست منحرف است ، در راه اصلی قرار ندارد. در اصول ریاضی و قانونی، در قراردادها و عقدنامه هایی که نوشته می شود یک مورد نقض وجود داشته باشد باطل است ، قرارداد لغو می شود تا چه رسد به مسائل اعتقادی . ولی فقط یک جمله ، می گوید به آخرت اعتقادی ندارم تمام شد ، خط قرمز روی آن . آن قدر آدم خوبی است ، آن قدر درستکاراست ، آدم درستکار به خالقش خیانت نمی کند . کسی که به خالقش خیانت می کند ، روی خالقش خط قرمز می کشد ، می گوید ای خالق تو نعوذبالله اشتباه کردی ، من بهتر از تومی دانم آخرتی نیست ، وجود ندارد آدم درستی نمی شود .
وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ(75)
واگر به آنها رحم کنیم ( راجع به چه کسانی در این آیه صحبت می کند ؟ همان کسانی که در آیه قبل در موردشان خواندیم که به آخرت ایمان ندارند .) اگر به آنها رحم کنیم بلایی که به آن گرفتارند از ایشان برطرف سازیم ، چون بالاخره آدم باید تاوان حرفش را بدهد . هر حرف و کلامی یک قیمت دارد . یک بیسکوییت مادر می خری باید پولی بابت خریدش بدهی . بابت خرید یک نوشابه پول می دهی . کلام قیمت ندارد ؟ مواظب حرف زدنهایمان باشیم . همین طوری حرف از دهانمان خارج نکنیم دنیا در حال ترکیدن است از انفجار صوتی ما از بس که حرف می زنیم . حرف زدی حالا باید بهایش را بدهی . جانش را دارید بهایش را بدهید ؟ بلایی را که به آن گرفتارند از ایشان برطرف سازیم باز متحیر در طغیان خود لجاجت می ورزند .
این جمله ایست که من بارها از آدم ها شنیدم . بیایید ببینید آن طرف آب به هیچ چیزی اعتقاد ندارند نه به خدا ، نه به پیغمبر و نه به چیزی همه کاری هم انجام می دهند . بیا زندگیشان را تماشا کن خوب پول در می آورند ، خوب می خورند ، خوب می گردند صحیح و سالم هم هستند . من که نمازم را می خوانم ، آدم خوبی هم هستم ، تهمت هم نمی زنم ، انشاءالله دروغ هم نمی گویم ، مال مردم را هم که نمی خورم اما من چرا این قدر بدبخت هستم ؟
آدمها دوسری هستند که تنبیه می شوند ، این کسی که بدبخت است و این طور تنبیه می شود ، بخاطر زبانش تنبیه می شود ، چون تو قرار نبود خوب باشی یک چیزی بگیری ، تو اصلاً خوب بودن جزو وجودت بود هنر نکردی که خوب بودی . هنر نکردی دروغ نگفتی و تهمت نزدی جزو وظایفت بود . وظایفت را انجام دادی ولی متأسفانه منّت آن را هم گذاشتی . من که این طور بودم چرا چیزی به من ندادند ؟ خب حالا تنبیهش را بکش . جالبتر کجاست ؟ باز هم پایش را به زمین میکوبد که من این خدا را قبول ندارم ، روز به روز بدتر می شود در طغیانش متحیّرانه لجاجت می کند ، نمی خواهد خوب نگاه کند . کسی هم که کار خوب نمی کرد ، اطاعت خدا را نمی کرد خداوند به او بخشیده بی نیازش کرده که بالاخره روزی به خودش بیاید که : من چه کار کردم که این قدر دارم ؟ حتماً یک کاری کرده بودم که این قدر دارم . بعد بگردد و ببیند واقعاً در این دنیا کاری کرده ؟ اصلاً برای جهان هستی کاری انجام داده است ؟ برسد و ببیند واقعاً هیچ کاری نکرده . خب من که هیچ کاری نکردم و همه چیز دارم چطور هم چنین چیزی امکان دارد ؟ پس یک کسی هست که من را می خواهد من را دوست می دارد من را حمایت می کند .
متحیّرانه در طغیانش لگد می کوبد و پافشاری می کند . می گوید : نه اگر خدایی بود و قرار بود کسی دروغ بگوید و جهنم برود یا فلان کار را انجام بدهد باید من امروز در آتش می سوختم . مگر من در آتش هستم ؟ ببین چه زندگی خوبی دارم . این مکالمه ها برایتان آشنا نیست ؟ بارها از آدمها نشنیدید ؟ حالا یادتان باشد از این به بعد تا شنیدید حواستان را جمع کنید . اینها کسانی هستند که خدا به آنها رحم می کند ، بلا سرشان می آید خدا از آنها می گیرد و به جای این که در انجام گناهشان اصرار نورزند و دورشوند و ترک کنند ولی همچنان لجاجت می کنند و در طغیانشان باقی می مانند ، مواظب باشید .
وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ(76)
و به راستی ایشان را گرفتار عذاب کردیم ( که چه شود ؟ بلکه به خودشان بیایند ) ولی در مقابل پروردگارشان نه فروتنی کردند نه تضّرع می کنند .
خدا نعمت را داده خودش هم می فهمد این بیشتر از آن چیزی است که حق اوست . فردی رفته و از صبح تا غروب در خانه ای کار کرده قراردادش مثلاً 50 هزار تومان بوده موقعی که صاحبخانه خواسته او را بفرستد ، از شرایط خانوادگی او خبرداشته و صدهزار تومان داده است . چرا به خدا نمی گویی : خدایا دستت درد نکند که یک صاحب کار مهربانِ انسان به من دادی . می گوید : نگاه کن ، می بینی حق من واقعاً 100 هزار تومان است حالا خوبست که او فهمید باید جای دیگر هم 100 هزار تومان می گرفتم . خدا روزی امروز تو را رسانده ، بنده ای را مورد امتحان قرار داده است آن بنده پیروز شد و تو بازنده و بالعکس اگر امروز بدستت نمی آید ، اگر امروز در گرفتاری افتادی ، اگر امروز به سختی افتادی چرا تضرّع نمی کنی ؟ تضرّع کردن مفهومش گریه کردن نیست اکثراً فکر می کنند باید بنشینند یک کاسه هم بگذارند جلویشان اشکهایشان را جمع کنند . تضرّع کردن اظهار خاکساری است ، ابراز خاکساری است . خدایا من می دانم چقدر ضعیفم ، من می دانم چقدر کوچکم و هر چقدر من کوچکم تو بزرگی . به کوچکی من نگاه نکن به بزرگی خودت نگاه کن .
ابراز خاکساری در همه ایّام جایز است . در وقت داشتن و نداشتن ، در وقت سلامت و بیماری در همه ایّام واجب است . در سایه خاک بودن طلا خواهید شد . تمام آن چیزهایی که یک روز تبدیل به معدن آهن ، مس ، نقره و طلا شد ، ابتدا موجوداتی بودند که خاک شدند ، خاک بی ارزش ، در اثر فشار لایه های زمین طلا ، نقره ، فیروزه و عقیق شدند ، بعد به دنیا برگشتند وخدمتگزار آدم ها شدند ..
بنده باید یک جایی بنشیند روی زمین بگوید : بیشتر از این نه می دانم ، نه می فهمم و نه می توانم ما دائم می گوییم : می فهمم ، می دانم ، می توانم ، همه را هم انجام می دهم اما هیچکدام را هم انجام نمی دهیم . فاصله بین دانستن و فهمیدن گاهی یک خط نازک است . نه گاهی اوقات ، همیشه ولی متأسفم عمقی دارد به درازای عمق زمین و بُرندگّی دارد از هر تیغی تیزتر ، وقتی دارد حرکت می کند در یک زمان بسیار کوتاه در زمان حرکتش می توانیم از زیر تیغش می توان در رفت ، از زیر تیغ آن می توانید فرار کنید از دانستن به فهمیدن برسید ، اما مهم این است که شما بتوانید آن دقیقه را بفهمید ، از کجا بفهمید ؟ قرآن مرتب به شما آموزش می دهد ، این پند و نصیحت ها را برای من و شما می کند که این طور باشید تا بفهمید ، این طور شدید خود بخود متوجه خواهید شد ، معلم نمی خواهید ، بعد آن را که متوجه شدید ، طور دیگری می شوید و باز هم آن را خودبخود متوجه خواهید شد . خیلی دوره سختی است ، اگر نفهمیم سخت تر هم می شود ، اما اگر بفهمیم همه سختیها هست ولی به کاممان شیرین می شود ، حیف است که شیرینی آن را نچشیم .
حَتَّي إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَديدٍ إِذا هُمْ فيهِ مُبْلِسُونَ(77)
تا وقتی که دری از عذاب سخت برویشان بگشائیم که به ناگاه از همه جا قطع امید کنند . چرا می گذارید عذاب سخت به شما بدهند ؟ در همان عذاب اولی متوجه باشید چه کاری باید انجام بدهید ، خداوند با اولین سختی که وارد می کند اعلام می کند ، توجه نکردید دومی را می دهد ، باز متوجه نشدید سومی ، چهارمی و ..... خیلی ها عن قریب به این حالت مبتلا خواهند شد ، خودتان ببینید شامل شما می شود یا خیر ؟
سوال: از چند آیه اخیر برداشتم این بود که شرح حال کسانی را عنوان می کند که به آخرت ایمان ندارند ، با توجه به مثالهایی که شما در این خصوص زدید یک جورهایی با خودمان ارتباطش را متوجه می شویم و آنها را تجربه کرده ایم ، سؤالی که برای من ایجاد شد این است که ما واقعاً به آخرت ایمان نداریم ؟ وقتی که با این چنین مسائلی مواجه می شویم، یعنی به آخرت ایمان نداریم ، پس مسلمان نیستیم ؟
استاد :. شما یک مرحله های تکمیلی از دین و خداشناسی را در حال حاضر طی می کنید ، مشکل ما این است که شما باید کُنه دین را متوجه شوید ، اصل خدا شناسی را بفهمید ، اگر از دنیا بروید و متوجه نشوید چرا خلق شدید یعنی هیچ کاری انجام نداده اید ، حتی اگر همه عمرتان نماز خوانده باشید ، اگر شما یکبار در طول عمرتان معنی نماز را تجربه نکنید یعنی نمی دانید نماز چیست ، یک عظمتی و یک عالمی است . آخر خداوند چه احتیاجی دارد که ما روزی پنج بار وضو بگیریم و خم و راست شویم ؟ امروز می بینم قصه چیز دیگریست ، خب شما دائم خم و راست شده بودید و درست متوجه نماز نبودید ، خیلی بدتر از این صحبتهاست ، اگر این آیات را متوجه نشدیم و از دنیا برویم بعد باید آنها را بفهمیم ، الان می توانیم تاوان آن را بدهیم ، آن طرف با چه چیزی می توانیم تاوان بدهیم ؟ بله به آخرت ایمان نداریم چون اگر می داشتیم در همان مشکل اولی متوجه می شدیم که چکار باید انجام بدهیم ، من به عمد نمی خواهم خطا کنم خدایا نفهمیده بودم که این بد است تو بر من ببخش . ما باید اینها را بفهمیم و برویم ، برای همین اینجا جمع شده ایم نه برای این که من بگویم دروغ نگوئید حتی از نوع مصلحتی ، فکر بد نکنید ، به شما چه ارتباطی دارد دیگری چه می کند ؟
سوال: من که جویای حق هستم چطور بفهمم مشکلی که با آن درگیرم تاوان نفهمی من است یا درگیر ابتلا هستم و خداوند سطح مرا افزایش می دهد؟
استاد : ابتلا با عذاب یک فرق بسیار اساسی دارد ، عذاب یک نوع می آید ، تمام نمی شود ، خیلی طولانی باقی می ماند و نوع عذاب دو بار در زندگی آدمها تکرار نمی شود ، عذابی که به قوم نوح و قوم لوط رسید ، یک نوع نبود ، قوم لوط یک عذاب را تجربه کرد و یک نوع بود و قوم نوح یک عذاب را تجربه کرد و یک نوع بود ؛ عذاب یکبار است برداشته نمی شود تا زمانی که کار خودش و تسویه خودش را انجام بدهد . ابتلا فرق می کند ، بگذارید این گونه بگویم : شما سطحی دارید که یک جرمی روی آن بسته است می خواهید آن را پاک کنید ، مرحله به مرحله آن را پاک می کنید و در مرحله آخر به آن سفید کننده می زنید ، یک عمل در شکلهای مختلف اتفاق می افتد تا آن سطح تمیز شود . حالا اگر فرد دانسته بود و از ابتدا که اولین لایه بسته شد همان موقع پاک می کرد هیچ کدام از مراحل بعد انجام نمی شد ، چون اولین لایه ای که روی وجودش آمد و به آن توجه نکرد ، ، تن نداد به این پاک شدن ، دفعه بعد باید محکم تر پاک شود . در خصوص بیمار قبلاً توضیح داده بودم که چند بار می خواهید در طی عمرتان بیمار پرستاری کنید ؟ بار اول بیمار دادند به شما درست پذیرائی کنید تا این مورد برای بار دوم برایتان اتفاق نیفتد ، اگر در اولی چیزی را کم گذاشته باشی دوباره این امتحان را برای تو می گذارند و جالبتر این که یک کم هم سخت تر می گذارند و هر چه دفعات بیشتر باشد سخت تر می شود به این می گویند ابتلا و اگر ابتلایی به آن نهایت برسد و تن در ندهد برای این که آخرین ذرّات را پس دهد آنجاست که بعد از ابتلای آخر به او عذاب نازل می کنند . نمی خواهی متوجه شوی که از این جناح مرتب داری امتحان می شوی . تو را مبتلا می کنند که از این ابتلا سر بلند بیرون بیایی ، یک دفعه اراده کن و بیرون بیا تا به عذاب دچار نشوی . اگر انجام ندهی بسته به ظرفیت تو ابتلا می دهند و در آخر عذاب اصلی را می دهند تا روزی که زنده ای با آن کلنجار بروی .
سوال: می شود گفت که اگر در پس واقعه آثار و برکاتی دیدیم پس آن ابتلا بوده است و آثار و برکاتی نبود عذاب بوده است ؟
استاد : حتماً . ابتلا متوقف خواهد شد اما عذاب متوقف نخواهد شد و ادامه خواهد داشت . خیلی مهم است خوب به آن توجه کنید اگر به همین یک دانه بچسبید و رهایش نکنید ، آن قدر راههایتان باز می شود و مسائل برایتان روشن می شود و آسایش پیدا می کنید .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید