منو

شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat 09 22 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره مومنون بخش هجدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْکُرُونَ(78)
و اوست که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد . خداوند این همه عضو به ما داده است مغز داده ، کلیه داده که هرکدام کارکردشان بسیار عجیب و حیرت انگیز است . پس چه طور شده است که خداوند گوش و چشم و دل را عنوان می کند در این سه تا چه چیزی نهفته است که خدواند برای آن مزیتی قائل شده است و در استدلال آن این سه تا را قرار داده است . چه چیزی در این سه تا وجود دارد ؟
در جهان هستی همه آن چیزهایی که وجود دارد صدا دارد حتی سنگ ها ؛ سنگ به ظاهر صدا ندارد چون ما اصلاً گوش خود را برای شنیدن صدای سنگ باز نکردیم گوش به منزله حس است اگر چیزی را بشنویم یعنی حس کنیم و بعد برای اثبات آن با چشم دنبال آن بروید که می شود عقل شما و هر دو همسو باشند تو را به قلب که تائید کننده هر دوی آنها هست رهنمود می شوند و اگر اولی اشکال داشته باشد خلل در دومی هم بوجود می آورد . وقتی در این دو خلل بوجود آمد آنچه که وارد قلب می شود باز پرداخت صد در صد درست ندارد ، همه چیز در دنیا صاحب صدا است .
مزه ها بوی مخصوص به خود دارند . مثلاً شیرینی یک طیف عظیم بو دارد که ذره ذره این طیف تغییر می کند مثل رنگین کمان ، هیچ وقت نمی توانیم بگوییم که آن رنگ کجا تمام می شود و آن یکی کجا شروع می شود ، چون خط قاطع ندارد . این بو در این طیف یک طیف گسترده است ترشی ، تلخی ، تندی همه چیز در عالم برای هوشیار شدن گوش می شوند که آدم هوشیار می شود . یکی از دوستان گفتند بچه وقتی به دنیا می آید اول می شنود هنوز نمی بیند بعداً می بیند . گوش هوشیار کننده انسان است به این که یک چیزی هست . صدا را وقتی گوش می گیرد تشخیص آن را می دهد تازه چشم می رود که آن را پیدا کند و تائیدش کند که آن چیزی که تو صدای آن را شنیدی واقعاً مال همین بود یا نه این می شود حس ، این می شود عقل و آنچه که قلب به هر دوی آنها پاسخ می دهد که قلب مفهومش دریافت وجودی است نه آن قلب پاره گوشت . نه آن قلب به معنای فقط مهربانی یا بالعکس آن تلخی و نفرت ، این قلب مفهومش دریافت گرفتن است ، می گیرد ، تحلیل می کند و بعد بر می گرداند که شما درست فهمیدید یا غلط .
سوال: وقتی کسی را می خواهند به خاک بسپارند موقعی که به آن تلقین می کنند می گویند بشنو ، می شود این را توضیح دهید ؟
استاد : جسمی که عنصر حیاتی آن را ترک کرده است قرار نیست چیزی بشنود اما آن عنصر حیاتی آن جسمی را که دارند به خاک می سپارند رها نمی کند ، نمی خواهد رها کند و برود چون آن را متعلق به خود می داند اینجاست که جسم را تکان می دهند که آن عنصر حیاتی که پایین می آید (می گویند شبح) و هر دقیقه می خواهد داخل آن جسم برود ، این را تکان می دهند آن هم تکان می خورد و هوشیار می شود . می گویند بشنو این اتفاق افتاده است تو باید اینها را بگویی تو باید این کار را انجام بدهی عملاً آن عنصر حیاتی را آگاهی می دهند .
تلقین یک بخش آن بر می گردد به همان عنصر که عنصر ها در درجات مختلف قرار دارند یک بخشی از آن برای او است چون خیلی ها هستند که در سطح بسیار پایین آگاهی هستند هیچی نمی دانند آن وقت این یک مقداری روی آن عنصر تاثیر می گذارد تازه انگار می فهند که یک خبرهایی هست . بعد آن کسی هم که دارد تلقین می دهد یک بخشی هم برای آگاه شدن خودش است . بازمانده ها هم که آن بالا ایستادند و تماشا می کنند می گویند او تا دیروز همه را درسته می خورد الان باید یک کسی دیگری او را تکان بدهد و بگوید بشنو . طرف رئیس فلان بخش و فلان اداره بود ، میلیاردی پول داشت حالا او را داخل یک پارچه چلوار بی مقدار کردند بعد تازه یکی هم او را تکان می دهد . بگو ، بشنو باید این طوری باشی اینها خود یک سری هم هشدار هست برای بازماندگانی که در حال تماشا هستند معامله دو طرفه است هم برای آن طرفی ها ، هم برای این طرفی ها ، همه با هم بهره می برند .
آن کسی که ناشنوا است عنصر حیاتی او ناشنوا نیست . گوش دنیایی او ناشنوا است ، اشکال داشت ولی عنصر حیاتی که او را زنده نگه می داشت در بحث شنیدن ناشنوا نیست . آن عنصر حیاتی همه چیز است ، گوش و چشم و قلب است ، خوب کجای آن گوش است ؟ همه اش گوش است . کجای آن چشم است ؟ همه اش چشم است . کجای آن فهم است ؟ همه اش فهم است اصلاً یک عالم عجیبی است .
اما کمتر سپاسگزاری می کنیم . ببینید که چقدر این سه عنصر برای انسان عظیم و بزرگ است و چقدر در پیشرفت او مؤثر است که هر چه شکر کنید کم است . و آيا فقط شکر زبانی ؟ دائم بگویم شاکر هستم نه به درد نمی خورد . شکر وقتی به درد می خورد یا وقتی اثبات می شود که شما شاکر هستیدکه اینها را درست بکار بگیرید صحیح به کار بگیرید . از همه صداها بهره نبرید به صداهایی توجه کنید که اصیل است و از خود جهان هستی است .
وَ هُوَ الَّذي ذَرَأَکُمْ فِي الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(79)
و اوست که شما را در زمین پدید آورد و به سوی او محشور می شوید .خدایی است که شما را در زمین پدید آورد . وَ هُوَ الَّذي ذَرَأَکُمْ فِي الْأَرْضِ ، صحبت از خلق نمی کند اینجا بحث خلق کردن نیست ، پدید آوردن است . خلق کردن یک چیزی است ، پدید آوردن یک چیز دیگر است . شما وقتی در خانه خود مجسمه می سازید ، عروسک درست می کنید در خانه خود مجزا دیده می شوید ، بقیه لوازم شما هم دیده می شود و وسیله هایتان هم که خلق کردید دیده می شود . اما وقتی نور در خانه شما پخش می شود همه جا نور است و همه چیز در آن نور روشن است این پدید آوردن ایجاد آن نوری است که همه آن چیزهایی که بودند قابل رؤیت شوند ،یا مثلا شما از پله ها پایین می آیید تاریکی مطلق است ، هیچ نوری نیست و هیچ چیزی قابل دیدن نیست فقط ما که اینجا را بلد هستیم می فهمیم که باید آرام از پله ها پایین بیاییم و جلوی پای ما کابینت است ولی اگر یک غریبه وارد شود هیچی نمی داند . بعد اداره برق کلّ این فضا را نور می دهد شما اگر به لامپ ها نگاه کنید یک تیکه تاریک تر است یک تیکه روشن تر است درست است در سایه روشنایی لامپ های روشن می توان بقیه را دید اما اداره برق نوری را می فرستد که اینجا کامل روشن است یعنی هیچ نور تفکیک شده ای نیست همه جا نور است . در ظلمت که بودید هیچی نبود اما وقتی نور آمد همه چیز پدیدار شد . خدا ، خدایی است که شما را در زمین پدید آورد . بودید ، نوری را فرستاد آنچه را که بود نمایان کرد .
و به سوی او محشور می شوید . می گوید حالا که آمدید و نمایان هم شدید خیلی هم زبر و زرنگ هستید ، خیال می کنید خیلی هم دانا هستید . فکر نکن همیشه همین طوری است تو را برمی گردانم همان جایی که بودی . این همان جایی که بودی کجاست ؟

نور خدا هم یک مرتبه وارد قلب شما می شود در آن را باز نگه دارید .
صحبت از جمع : بحث نور و عیان شدن که قبل هم بوده ، سالهای قبل یک سلسله جلساتی صحبت کردید در مورد عوالم قبل یک چیزی وجود داشته و ساکن بوده بعد مرتبه به مرتبه و عالم به عالم نزول کرده و در عالم خلق است که هویدا شده و مشخص شده یعنی قبل از خلق هم همه بودند فقط این نور خلق به آنها نتابیده بود تا عیان بشوند نور خلق هم تجلّی قدرت خداست از صفات خداست درتک تک مخلوقات .
سخن استاد : همینطور است و کمی هم فراتر از این .
وَ هُوَ الَّذي يُحْيي‏ وَ يُميتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ(80)
اوست آنکه زنده می کند و می میراند . دو تا عمل مقابل هم که درجهات مختلف قابل معنی است . یکی زنده شدن به معنای همان نطفه ای که بسته می شود و موجودی زنده پدیدار میشود و فعل مُردن هم همان مُردنی که انسان می میرد و عنصر حیات خارج می شود و به خاک سپرده می شود . شکل دیگری از زنده کردن و مردن یا میراندن انسانی که به حقیقت آشنا می شود به آگاهی می رسد ، همه چیز را می بیند و بعد از رسیدن به آگاهی وَهم برمی دارد ، می آید و ادعای بزرگ می کند . آنجاست که خداوند می فرماید : که آنها را در تاریکی نگه می داریم برقشان را می گیریم . برق آن نور و تجلّی است وقتی گرفته شد قلب می میرد قلب که مُرد یعنی آگاهی مُرد که الان ماشاءالله مرده در سطح شهر فراوان داریم که هر چه سعی می کنی با چراغ قوه به او نور بیندازی روی خود را برمی گرداند و می گوید : نه نه نه اصلاً اصلاً اصلاً . این هم یکی از آن مواردی است که زنده می کند و می میراند . اینجا زنده شدیم ، مردیم به جهان برزخ واردمی شویم . عوالم برزخ هر کدام یک دور این طوری دارد آنجا زنده می شویم دوباره پایان این دوره برزخ عملاً می میریم یک لایه آنجا پس می دهیم و بالاتر می رویم . درلایه بعدی زنده می شویم دوباره آنجا زندگی می کنیم ، باز می میریم و دوباره این قصه اتفاق می افتد . از این به بعد ، بعد از این دنیا این قصه ها با آگاهی است شما می دانید که سری قبل کجا بودی اما تا قبل از دنیا همین قصه ها را طی کرده ای بالعکس هر دفعه که مُردی یک لایه به تو دادند . یک دانه سنگین ترت کردند توی مرحله بعدی که بیدار شدی و به اصطلاح زنده شدی با یک لباس نو آمدی برای همین دیگر خودت را نشناختی . چون یک چیز دیگر بودی یک لباس دیگر تنت بود اما در زندگی جدید از قبلی خبر نداشتی ، چنان که الان ما نمی دانیم قبل از این کجا بودیم و چه می کردیم که امروز اینجاییم و چرا در چنین شرایطی قرار داریم ؟ حالا من هیچی، می گویم از اول زندگیم آن قدر اشتباه کرده ام حالا باید چوبهایش را بخورم . بچه ای که بدنیا می آید و معلول است ، مشکل دارد که پدر و مادر نا اهل دارد و الا آخر... چه ؟ دوره های بعدی با آگاهی می رویم و با اجازه تان نکبت و سختی آن خیلی بیشتر است چون همه چیز را می دانیم . اینجا غر می زنیم این حقم را خورد ، او باعث آزار من شد اگر مرا به فلانی شوهر نداده بودند ، این همه بدبختی نمی کشیدم . اگر فلانی در زندگی من نبود من این همه سختی نمی کشیدم . همیشه یک نفر سوم یا بالاخره یک دسته سومی وجود دارد که به حق من ظلم کرده است . پس می توانم نفرینش کنم ، می توانم به او فحش بدهم . اما آنجا غیر از خودمان به هیچکس دیگر نمی توانیم این بد و بیراهها را بگوییم . چون دقیقاً می دانیم چه اتفاقی افتاده است . شاید بخش اصلی و اولیه جهنم همین باشد خدا می داند که چنین بلایی سرمان می آید . به چه کسی غر بزنم وقتی پول بهره ای گرفتم ربا وارد زندگیم کردم ؟زندگی ام آتش گرفت ، خب خودم مقصرم . بچه دار می شدم توصیه کردند مال حرام در زندگیت نباشد از 40 روز قبل از این که تصمیم بگیری بچه دار بشوی تلاشت را بکن همه چیز طاهر بشود . مالت طاهر بشود ، از مال هر کسی نخوری . به هر چیزی نگاه نکنی . قواعدی را که خدا دستور داده اجرا بکنی . بواسطه این قواعد دچار گناه نشوی . در مباحث دنیایی غذای خوب و تمیز بخوری ، هر غذایی را نخوری به بهانه این که من ویار دارم . این قدر ادا نداشته باشید ، تمام اینها را رعایت بکنی . خب ، تمام اینها را گفتند من رعایت نکردم . به من گفتند در دوره بارداری با هر کسی رفت و آمد نکن ، دچار تنش نباش همه اینها را اطاعت نکردم حالا یک فرزندی دارم عین گرگ از سر و کولم بالا می آید و پایین می رود . هر چه مو دارم می کَند کوچک هم هست نمی توانم او را بزنم . الان می گوییم معلوم نیست این ور پریده به چه کسی رفته است ؟ اما آنجا می دانیم این ورپریده محصول دست کیست ؟ دقت کردید ؟ شبی که نماز نخواندی ، شبی که ناپاکی چرا نزدیکی کردی ؟ مگر به شما نگفته بودند نکن ؟ این کار را انجام دادی حالا محصولش را بکش .
اوست آنکه زنده می کند و می میراند آمد و شد شب و روز از اوست . اگر توانستید با همه تکنولوژی پیشرفته تان در کلّ دنیا جمع شوید جای روشنایی روز و تاریکی شب و میزانش را عوض کنید شدت و ضعفش را کم و زیاد کنید ؟ نمی توانید . اما افسوس می توانیم هم از تاریکی شب بهره ببریم هم از روشنایی روز و بیخود نیست که در فصولی شب طولانی تر است و روز کوتاهتر . هر کدام از این فصول مخصوص انجام یک سری حرکتها و کارهاست . ولی چه کسی به آن توجه می کند ؟ ما برای اینکه جبران خسارت کنیم ساعتها را یک ساعت جلو یا عقب می بریم اما نحوه درست زندگی کردن را آموزش نمی دهیم . علت هم دارد اگر بگوییم چون خودمان اجرا نمی کنیم قابل قبول نیست . دقت کردید ؟ در آمد و شد شب و روز اسرار نهفته ، برای همین است که خداوند قسم می خورد به شب و روز ، شما این قسمها را دست کم می گیرید ؟ قسمها خیلی بزرگند برای ابهت مسئله خداوند قسم می خورد از آن بهره ببرید و در موردش حتماً تعقل کنید ، پس چرا تعقل نمی کنید ؟ خداوند دائم می پرسد .
بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ(81)
بلکه آنها نیز همان سخنان گفتند که پیشینیان می گفتند ، همان حرفهایی را زدند که اقوام پیشین می زدند بدون توجه به اینکه جهان هستی رو به پیشرفت است ، چطور لوازم زندگیتان رو به پیشرفت است ؟ امروزه برای دخترت نمی توانی جهیزیه بگیری و نگه داری چون 6 ماه بعد وسایل اساسی اش بطور کامل زیر ورو می شود . باز هم می خواهی همان حرفهایی را بزنی که پدر بزرگ و مادر بزرگت در باب خلاف قرآن می زدند ؟
قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ(82)
گفتند چون مُردیم و خاک و استخوان شدیم واقعاً باز برانگیخته می شویم . یعنی باز در عصر شما هم حضرت ابراهیمی بیاید 4 تا پرنده بگیرد بکشد سرکوهها بگذارد بعد صدا کند و اشاره کند بیایند تا شما بیایید ؟ آیا امروز تعقل کردن ، بینش داشتن با زمان حضرت ابراهیم(ع) فرق نکرده است ؟ وقتی این همه چیز عجیب در دنیا شما به چشمتان می بینید آیا باز هم می پرسید ؟ باز هم می خواهید همان استدلالها را بکنید ؟ بگوییم واقعا باز برانگیخته می شویم ؟ یعنی این همه تشکیلات فقط برای یک دوره 70-60 ساله زندگی و دیگر هیچ ؟
لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ(83)
درست همین را قبلاً ما و پدرانمان وعده داده شده ایم اینها جز افسانه های پیشینیان نیست . آنها می گفتند به پدربزرگهای ما ، به اجداد ما همین را گفتند ، گفتند مواظب باشید یک روزی می آید که همه شما از قبرهایتان بلند می شوید ما که چیزی ندیدیم ، شما هم می خواهید همان حرفها را بزنید ؟ بگویید ما که چیزی ندیدیم پس حتماً اتفاق نمی افتد ؟ وای بر احوال ما اگر هنوز در این عصر و زمان و این همه شناخت باز هم در افکار پوسیده پیشینیانمان غلت بزنیم .
قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(84 )
(خداوند سؤال می کند از اینها بپرس ) اگر می دانید بیان کنید زمین و هرکه در آن است به چه کسی تعلق دارد ؟
مگر نمی گویی خیلی چیزها می دانم و می فهمم ؟ راست می گویی بگو صاحب این زمین و هرچه در این زمین هست چه کسی است ؟ بگو که صاحبش کیست ؟
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ(85)
به زودی خواهند گفت : از آن خداست بگو پس آیا متذکّر نمی شوید ؟ می گوید بزودی خواهند گفت از آن خداست این بزودی خواهند گفت برای من مسئله است . این یعنی چه ؟ که خداوند فرموده وقتی این را از آنها بپرسی بزودی به تو خواهند گفت که از آن خداست .
صحبت از جمع : فکر می کنم چون هر شخصی برای خودش عالمی هست برای همین است که برای همه چیز نباید به بیرون نگاه کنیم . همان بحثهایی که قبلاً هم خودتان داشتید ، همه چیز در درون است . هر انسانی برای خودش یک ابتدا و انتهایی دارد که انتهایش نامحدود است . برای همین است که برای خودمان زود می فهمیم وگرنه قیامت که همه می فهمند . آن زمانی که برای همه انسانها در بیرون و عالم اتفاق می افتد طبیعی است که مسئله عادی خواهد بود ، برای همه بشریت است . اما هر انسانی برای خود یک مرحله ای دارد که باید آرام آرام یا سریع نسبت به ظرفیت وجودی اش و تحولاتی که برایش اتفاق میافتد عبور کند . اینها باعث می شود گاهی خیلی سریع و لحظه ای پیش بیاید . چون بعضی مواقع بعضی از آیات را بارها و بارها خوانده ایم اما در یک لحظه یکدفعه دری باز می شود . که آن لحظه ممکن است برای کسی یک لحظه باشد برای دیگری ممکن است یک عمر باشد .
استاد : دقیقاً همین طور است و اشاره به همین مطلب است . چون اینجا سخن با پیامبر خداست و خداوند می فرماید از ایشان بپرس که زمین و هر چه در آن است به چه کسی تعلق دارد ؟ نحوه استدلال کردن به پیامبر نسبت به امت خاطی است . بالاخره هر چیزی یک صاحبی دارد تو می گویی خانه من ، او می گوید مغازه من ، چرا می گوید من ؟ برای این که سند دارد ، خودش خریده ، خودش ساخته . این می گوید اولاد من ، او می گوید فرش من . یعنی این فرش دارای یک صاحب شناخته شده است . کاری با خدا و روز قیامت نداریم این زمین به این گستردگی و این همه نعمتهای الوان و موجودات عجیب و غریب از آن کیست ؟ مگر می شود بی صاحب باشد ؟ چطور تو صاحب ماشینت هستی اما زمین با این همه گستردگی و وسایل صاحب ندارد ؟ می گوید آنهایی که اهل تفکر و تعقلند در خودشان غور می کنند و فرو می روند . با خودشان فکر می کنند و بزودی خواهند گفت . چون کسی را پیدا نمی کنند که صاحب این زمین باشد پس خواهند گفت که از آن خداست . وقتی به تو گفتند از آن خداست ، بگو آیا واقعاً این تذکر برای شما کافی نبود ؟ این شما را به حرکت در نیاورد که بیشتر اندیشه بکنید ، بیشتر فکر بکنید ؟ بیشتر ببینید چه خبر است ؟ قرآن همه چیز دارد حتی نحوه مقابله کردن با آدمهای روبرو را خداوند در غالب کلام خود و پیامبرش به شما آموزش داده است . اینجاست که طرف مقابل را در یک چاه عمیق می اندازد که باید دست و پا بزند و بیرون بیاید و بعد از دست و پازدن بگوید هیچکس دیگری نمی توانست این کار را انجام دهد جز خدا . بعد که گفت فقط خدا . بگو : آیا ادب شدی ؟ یاد گرفتی که هر چیزی در دنیا هست مال خداست ؟
سوال: امروزه تقریباً با کسانی که در ارتباط هستیم وقتی بحث می کنیم در مورد وجود خدا ایراد نمی گیرند ، می گویند : چرا من به یک خدایی اعتقاد دارم نه آن مدلی که تو داری در واقع به یک منبع هستی اعتقاد دارد . بعد بهانه می آورد خب حالا آن خدایی را که تو می پرستی و من نمی پرستم پس لزومی هم ندارد دستوراتی را که مذهب گفته یا ساخته یا مذهبی که ساخته دست انسان است بپذیرم . به این ایراد می گیرند که چه کسی گفته این دستورات وجود دارد ؟ اینجا چه کار باید کرد ؟ چه جوابی باید بدهیم ؟
استاد : به این آدمها که برمی خورم این طور می گویم ، اجازه نمی دهم او به من بگوید من به او می گویم : خب ، بالاخره این یک صاحب دارد یا ندارد ؟ وادارش کردم که اعتراف کند دارای صاحب است . اسم صاحبش چیست ؟ معرفی کن . من چنین صاحب با عظمتی را می پسندم ، می خواهم بروم خدمتش کادو ببرم تشکرکنم و دست بوسی کنم . شما که معتقدی یک صاحبی دارد او را به من معرفی کن و چون نمی تواند این کار را انجام بدهد مجبور می شود به موجودیتی به نام خدا استدلال کند که دست کسی به او نمی رسد ، درست شد ؟ می گویم این خدایی که تو معتقدی این زمین را آفریده و وجود دارد و آنقدر قدرتمند است که چنین کاری را انجام داده ، این همه صنعت و پدیده عجیب را بی خودی خلق کرده ؟ فقط محض یک تفریح خلق کرده ؟ اگر محض تفریح هم بود یک دوره بود ، دوره های پشت سر هم که ایجاد نمی شد او مجبور است که اعلام کند که نه پس تفریح نیست اگر تفریح بود یکبار ، دوبار ، دفعه ششم و هفتم که یک تفریح را دائم انجام نمی دهد ، آدمش هم انجام نمی دهد چه رسد مقامی چون خدایی . خب حالا که تفریح نیست آیا این تشکیلات را آفریده بدون این که برای این تشکیلات کلامی بکار ببرد ؟ دستور نگهداری اش را بدهد ؟ فلان کارخانه یخچال تولید می کند 2 بروشور به چه بزرگی ، به 6 زبان می دهد که یخچالتان را چطور راه اندازی کنید چطور نگهداری کنید چه استفاده ای کنید اگر هر قسمتی خراب شد چه کاری انجام بدهیم . این خدایی که تو می شناسی و خالق زمین است آن قدر هم هنر ندارد ؟ مجبور است بالاخره برای این خدا یک چنین چیزی بگیرد شما فرصت ندهید به او ایراد بگیرد ، شما او را توی دست انداز بیندازید و جلو ببرید . او مجبور است بالاخره برای چنین خالقی یک دستور نامه ای پیدا کند و وادارش کنید دستور نامه اش را ارائه کند . چون نمی تواند پیدا کند مجبور است برترین کتاب را بپذیرد راهی دیگر نخواهد داشت ، منتهی چه موقع شما روی دیگران مؤثرید ؟ که آن باور در قلب شما کاملِ کامل باشد و نورانیِ نورانی که وقتی حرف می زنی این نور با حرفهایت بیرون بزند وتشعشعاتش افراد را بگیرد ، آن وقت دیگر نمی تواند حرف بزند ، امتحان کنید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید