منو

شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat 09 22 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره مومنون بخش بیست و یکم

بسم الله الرحمن الرحیم 

در آیات قبل بحث بر کسانی بود که خداوند معرفی می کرد ، چه ، کسانی را که خداوند برای آنها دوزخ را در نظر گرفته و چه ، کسانی که آنها را خداوند به سبب صبری که نشان دادند پاداششان داد و معرفی کرد که آنها کامیابند .
قالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنينَ(112)
در آیه 112 می فرماید : چه مدت به حساب سالها در زمین بسر بردید ؟ این از آن سؤالهای بسیار عجیب در قرآن است ، آیا خداوند نمی داند بنده چه زمانی در زمین بسر برده ؟ از بنده سؤال می کند شما چه مدت به حساب سال ها ، سال ها یعنی زمانی که در زمین گذراندیم ؛ به حساب این سال ها چقدر را در زمین بسر بردید ؟
قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ(113)
گویند یک روز یا پاره ای از یک روز بسر بردیم ، پس از حسابگران بپرس ، گوید جز اندکی درنگ نکرده اید اگر بدرستی می دانستید . فردی صد سال در دنیا عمر کرده و از دنیا رفته ، از او می پرسند چقدر در دنیا بودی ؟ می گوید نمی دانم نصف روز یا حداکثر یک روز ؛ اما به او پاسخ داده می شود حداکثر ، درنگی ، درنگ یعنی یک لحظه ، یک چیز خیلی کوتاه ، یک لحظه خیلی کوتاه صبر کردید اگر بدرستی می دانستید . پس عمر دنیا در حساب سالها یا زمانی که خداوند درنظر می گیرد یک لحظه است . در جهان باقی همین را سؤال می پرسند و به نظر خودمان که اینجا عمر کردیم نصف روز ، چند ساعت ، ما در دنیا چندین سال زندگی کردیم و همه کار انجام دادیم و فکر می کردیم که در اینجا جاودان خواهیم ماند و چقدر عجیب سرمایه گزاری کردیم برای آنچه که در دنیا هستیم ، در حالی که از نظر خداوند لحظه ای بیش نبوده است .
قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَليلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(114) أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ(115)
گوید : جز اندکی درنگ نکرده اید اگر به درستی می دانستید پس آیا پنداشته اید که شما را بیهوده آفریده ایم و شما به نزد ما بازگردانده نمی شوید ؟
آدم یک چیزی که طولانی است فکر می کند شاید تمام نشود اما وقتی شد یک درنگ و صبر کوچک و یک توقف کوتاه در دنیا خداوند می فرماید : شما چه فکری کرده اید ؟ فکر کردید می روید دنیا با این توقف کوتاهتان برنمی گردید ؟
الان صحبت کردیم که خداوند از بنده ای که بطور مثال 70 سال نه اصلاً 30 سال عمر کرده می پرسد : چقدر در دنیا عمر کردی حالا که برگشتی ؟ می گوید : شاید چند ساعتی ، نصف روزی . خداوند می فرماید : کجایی ؟ تو یک درنگ کوتاه داشتی . یعنی یک توقف بسیار اندک داشتی و الان دوباره برگشتی . یعنی عمر دنیا که در اینجا این قدر دیده می شود و بنظر ما زیاد است وقتی ما آنجا می رویم زمان نیست . تمام این ، آنجا و برای آن دنیا صفر است و این که حالا کسی در دنیا 50 سال عمر کرده و 50 سال هم گناه کرده است . این وقتی به آخرت وارد می شود در آخرت 50 سال دنیایی یا آخرتی باید عقوبت بکشد ؟ کسی چه می داند ؟ مگر شما می دانید ؟ ما هنوز قوانین زمین را نمی شناسیم و بطور کامل به آن آگاه نیستیم ، آیا قوانین آخرت را ما کامل می شناسیم و می توانیم راجع به آن حُکم کنیم ؟ آیا وقتی خداوند می فرماید : مُخلّد در آتش ، جاودان در آتش خواهند ماند ؛ این جاودان در آتش ماندن چه مفهومی از جانب خدا دارد ؟ ما نمی دانیم . اما یک چیزی را نشان می دهد که شما یک لحظه کوتاه گناه می کنی ، لذّت گناه می بری ولی باید عقوبتی طولانی پس بدهی ، آن هم دلیل دارد شما وقتی یک گناه در دنیا می کنی یک لحظه کوتاهی که شما گناه کردی بازتاب آن در دنیا روی آدمهای مختلف صدها برابر است ، چه در نسلی که خودت الان هستی ، چه نسلهایی که بعد از شما می آید . این دایره یا این بازتاب همین طور ادامه دارد . پس بنابراین شما یک لحظه گناه کردی به وسعت هزار سال و صدها هزار سال که در دنیا بتوانی آن را بشماری نه اینکه در دنیا آن قدر بخواهی زندگی کنی . بنابراین گول نخوریم حواسمان را کمی جمع کنیم . اولاً روابطی را که خداوند در جهان آخرت برقرار خواهد کرد ، ما نمی دانیم ، ما از هیچ چیز خبر نداریم . ما فقط می دانیم که کسانی که در دنیا نیک زندگی می کنند در جهان آخرت در امنیت هستند ، حالا این امنیت با چه وسعتی هم خواهد بود باز هم نمی دانیم . مثالهایی داریم ، هر چه می خواهی می خوری ، چون آدمیزاد با خوردن و آشامیدنش سنجش می شود . راحتی او با خوردنش است ، خوب بخورد ، خوب بخوابد ، کیف کند . ولی در همین دنیا هم که زیاد بخوری خسته می شوی بعد از یک هفته ، حوصله ات سر می رود یک کار جدید می خواهی ، یک لذت جدید می خواهی . حالا آن دنیا خداوند این را چطور به ما عنایت می کند ؟ من نمی دانم و چه زمان خواهد بود ، باز هم نمی دانم . آیا ما می رویم به بی زمانی می پیوندیم و جزو بی زمان خواهیم شد ؟ باز هم نمی دانم . بُعد بی زمانی یعنی چه ؟ تا از بُعد جسم خارج نشویم نمی توانیم بی زمانی را درک کنیم . پس اینها سؤالاتی نیست که امروز ما را بخودش مشغول کند ، چیزی که امروز باید ما را به خودش مشغول کند این است که امروز که در دنیا هستم هم تابع زمانم ، هم تابع مکانم ، هم تابع جسم و هم تابع نفسم ، چطور زندگی کنم و بهره ببرم که بعداً از این تابعیتها خارج می شوم دچار سرشکستگی و عذاب نشوم ؟ آنچه که ما امروز لازم داریم فقط همین است . وقتی مُردیم چطور می شود ؟ چقدر زمان می شود ؟ چقدر در بهشت می مانیم ؟ بعد از بهشت کجا می خواهیم برویم ؟ اینها سؤالاتی است که برای آدم بوجود می آید اما آدمی که اینجا را هنوز حل نکرده این سؤالات برایش بی معنی است حتی اگر شما به او پاسخ صحیح بدهی ، نمی فهمد . اما کسی که اینجا را حلاجی کرد و فهمید ، نیاز ندارد که حتی بپرسد چون خود بخود مسیر علم الهی اش او را می برد که به این حقایق آشنا بکند . پس امروز آنچه که واجب است پیوستن به مسیر آگاه شدن است ، در چه حدی ؟ آگاه شدن در حیطه دنیا . فعلاً دنیا تا بعد ببینیم خداوند چه مقرر می کند ؟
فَتَعالَي اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَريمِ(116)
پس خدا والاست ، آن فرمانروایی که حق است ، هیچ خدایی جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است .
این والایی را ما کلمه ای می خوانیم . والا آن معنی به تنهایی نیست که ما در فرهنگ لغتمان نوشتیم . ما وقتی می گوییم والاست ، یک کوتاه والایی را می بینیم اصل والا بودن را نمی بینیم . اولین قدم و اولین تلاشمان باید این باشد که بتوانیم به وادی کلمات وارد بشویم چون کلمات موجودات زنده ای هستند . و اگر امروز علم ما کم است برای این است که همیشه کلمات بازیچه دست ما بوده اند . ما به آنها به عنوان یک موجود زنده در مقابل خودمان نگاه نکردیم ، چون نگاه نکردیم آنها را به بازی گرفتیم از آنها بهره نبردیم . بیاییم از کلمات بهره ببریم ، پس خدا والاست . من حالا این قدر می بینم ، یک ذره ، یک نقطه که والایی یعنی بَری بودن از هر آنچه که در دنیا من زشتی می شمارم تازه این سهم من است ، زشتیهای شما یک بخش دیگر است پس از آنها هم مُبراست . زشتی ها از نظر او یک بخش دیگر است پس از آن هم مُبراست . مرغ فکر وقتی یاد گرفت که اسیر دانه و آب نباشد و هر دم برای پریدن حاضر باشد خیلی سود می کند . ما سود نکردیم برای اینکه اسیر آب و دانه بودیم تا به حال . من یک کلمه می گویم ، بعد خودم می گویم : ای داد بیداد یک در دیگر باز شد من اگر داخل این هزار درهای هزار تو بروم بدبخت می شوم چون نمی توانم پیدا کنم . اما نه ، می توانم پیدا کنم چه کسی می گوید نمی توانم پیدا کنم ؟ همین طور که هزاران بار اتفاق افتاده رفتم بعد دوباره برگشتم . آخر من نمی روم که . اویی که مرا انتخاب می کند و می گوید بیا و ببین ، خودش دستم را می گیرد و می برد اما دست داری به او بدهی ؟ یا دستهایت پُر است به آن چیزهایی که چنگ زدی ، آنها را سفت نگه داشتی مبادا بپرد . خب وقتی سفت چنگ زدی و نگه داشتی کدام دستت را بگیرد و ببرد ؟ تصور کن از لبه پرتگاه پایین می روی ، اگر توی دستهایت پُر از طلا باشد و طلاها را رها نکنی ، از بالا کسی بخواهد پنجه تو را بگیرد چطور بگیرد ؟ خب برو پایین دیگر ، با همان طلاها برو پایین ، نوش جان . خیلی قصه عجیب و بزرگ است و چه حیف که ما خیلی کوچک هستیم و خیلی دیر به فکر افتادیم که بزرگ شویم . من خودم را می گویم کاری با شما ندارم ، من اینجا بیشترین تنبیه و توبیخ را در مورد خودم انجام می دهم . چرا این قدر دیر جنبیدی ؟ کجا بودی تا حالا ؟ امروز که دیگر وارد می شود به مراحل پایانی عمر و سستی جسم بوجود می آید تازه می خواهی بفهمی ؟ خیلی مشکل می شود ، آدم دوام نمی آورد . سِیر کردن یک بدن قوی می خواهد که دوام بیاورد مثل این می ماند که شما در مقابل یک باد عظیم و بدون پوشش می خواهید پرواز کنید خب مشکل است دیگر ، مشکل نیست ؟ خدا ما را کمک کند .
پس خدا والاست ، آن فرمانروایی که حق است .
هم فرمان می دهد ، هم فرمانش را اجرایی می کند چون فرمانرواست و هم فرمانهایش بر اساس حق و درستی است .
هیچ خدایی جز او نیست ، ما همه مان می گوییم هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست اما هیچ کداممان باور نداریم . در تنگنا که می افتیم تا آن وقتی که سرمان را زیر آب نکنند محکم زیر آب نگه ندارند و هر چه تقلا می کنیم نتوانیم بیاییم بالا ، کسی را هم دم دستمان پیدا نکنیم که پایش را بگیریم که بلکه با او بالا بیاییم حالا گرچه که او را هم می کشیم پایین ، تا آن موقع نمی فهمیم خدا چیست ؟ آنجا که می رسد تازه می فهمیم باید یک چیزی فراتر از اینها باشد . من نمی دانم تو چه هستی ولی فراتر از این حرفهایی مرا بگیر . یکی می گوید خدا ، یکی می گوید God یکی به یک زبان دیگر یک چیز دیگر می گوید ، من چه می دانم هر کسی یک چیز می گوید آنجاست که مفهوم خدایی را می فهمیم .
هیچ خدایی جز او نیست ، او پروردگار عرش کریم است .
این عرش کریم جمله ای است که من را ساعتها به خودش مشغول می کند ، هنوز هم همه آن را ندیده ام . فعلاً یک کوچولو می توانم بفهمم . عرش را می گویند جایگاه خداست در حالی که خدا جا ندارد . خدا وابسته به مکان نیست اما عرش کریم دیگر چیست ؟ از آن طرف می گویند : خدا که جایگاهش بر عرش قرار دارد عرش خدا قلب مؤمن است . او پروردگار عرش کریم است ، قلب من ، قلب شما اگر کریم بودن را از خدا کسب کرده باشد خدا ، پروردگار این قلب است ، پروردگاریست که "هُوَ رَبُ العَرشِ الکَریم "گفتیم . رب یعنی کسی که می پروراند ، خدا پروراننده قلبی است که از خودش کریم بودن را کسب کرده است . می خواهی بفهمی که خدا قلب تو را پرورش می دهد ببین چقدر کریمی ، هستی ؟ به همان اندازه که هستی به تو می دهد . گرچه که متأسفم هرگز کریم نیستیم ، هرگز بخشنده نیستیم اگر ببخشاییم در ازای آن می خواهیم . ما هرگز نمی بخشیم که در ازای آن چیزی را نخواهیم و این بدترین حالت است .
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْکافِرُونَ(117)
هر که با خدای یکتا معبود دیگری بخواند که هیچ برهانی برای آن ندارد . ببین خدا تا کجا پیش می برد . می گوید : اگر توانستی معبودی پیدا کنی در کنار من که دلیلی بر اینکه باید باشد داشته باشی به حرفت گوش می کنم . اما تو معبودی را بخوانی که برای بودنش دلیل قاطع و محکم نداشته باشی ، حساب او فقط نزد پروردگارش خواهد بود ، بی گمان کافران رستگار نمی شوند .
کسانی که کفر می ورزند هرگز رستگار نمی شوند ، حالا بروید بگردید ببینید خودِ رستگاری یعنی چه ؟ رستگاری چند معنی دارد یکی معنی لغوی است که در کتابهاست یک معنی دیگر آن هم می توانیم در گفته های دیگران و کلام قرآن پیدا بکنیم اگر متوجه بشویم . یک معنی دیگر هم در قلب ما دارد که تنها وقتی رستگاری را متوجه می شویم که کلامهای بیرونی ، کلام قرآن ، کلام روایی و احادیث را با آنچه که قلب ما می داند در کنار هم قرار دهیم و یکسان و همپا باشند .
وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ(118)
بگو : پروردگارا ! ببخشای و رحمت آور که تو بهترین مهربانانی . ما فقط بخشیدن را نمی خواهیم ؛ نه تنها بخشیدن را می خواهیم رحمتت را هم می خواهیم که رحمت مال کسانی است که راه تو را پیمودند . هیچ کس جز تو نمی تواند برای من چنین کند ، نمی تواند به اندازه ای که تو مهربانی می کنی بر من مهربان باشد .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید