منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره مومنون بخش شانزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلينَ(68) أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ(69)
آیا در این سخن تفکرنکرده اند یا چیزی برای آنها آمده که برای پدران پیشین آنها نیامده است . برمی گردد به آیات قبلی که خداوند اشاره می کند به افرادی که متکبرانه در دور همنشینی هایشان بدگویی می کنند و از آنچه که خداوند نازل فرموده و دستور داده به شکلی روی برمی گردانند ، یک عده ای مستقیم روی برمی گردانند اینها خیلی آدمهای بزرگواری هستند چون جهتشان معلوم است . اما یک عده ای این بزرگواری را هم ندارند بلکه آیات را ، کلام را بگونه ای می پیچند تا به یک شکل دیگری در بیاورند و به یک نوع دیگری در میان مردم پخشش کنند خیلی بداست . خداوند می فرمایند که آیا در حرفی که می زنند تفکر نکردند ؟ درد نسل امروز این است که حرف می زند بعداً فکرمی کند . حالا ای کاش بعداً فکرکند لااقل یک نتیجه درستی بگیرد و یک جهت درستی هم انتخاب کند . حرف میزند بعداً فکر می کند ، بعداً فکرش را روی حرفش تنظیم می کند . چون نمی تواند حرفش را پس بگیرد بگوید من آدم نفهمی هستم نمی فهمم . این بار می آید و این تفکر را طوری انجام می دهد و به آن لفاف می دهد که این سخن و کلامش را داخل این لفاف تفکری جدید ببرد و یک شکل قانونی ، مشروع و الهی به آن بدهد . ببینید ما در حق این دنیا چکار کردیم ، خدا به فریادمان برسد . خداوند می فرمایند در این سخنی که بیان می کنند تفکر نکردند ؟ روی آن فکر نکردند ؟ حالا فکر نکردند آیا چیزی برای این نسل آمده است که برای نسل های پیشین نیامده بود ؟ برای ما یک صحیفه جدا آمده است که حد و حدود برای ما معین می کند ، به ما یک حد و حدود جدید می شناساند که بر اساس آن حرف بزنیم و کار کنیم ؟ اصلاً هم چنین چیزی نیست . نه ما چیزی داریم بیش از آن چیزی که پیامبر خدا(ص) چهارده قرن پیش آورد و نه متأسفانه تفکر صحیح داریم . تفکر صحیح نباشد تعقل صحیح به دنبال نخواهد داشت . باید تفکر درست باشد تا تعقل انسان خوب تغذیه شود و در دنیا درست عمل کند . یا پیامبر خود را درست نشناختند که انکارش می کنند . امروز دیگر پیامبر(ص) نیست آنچه که از پیامبر(ص) باقی مانده است قرآنش هست و کلامی که از جانب خودش و عترتش باقی مانده است و چقدر وحشتناک مرد رندهای ما از احادیث پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) روایاتی را به خاطر می سپارند که همه جا برای نفعشان بیان کنند (بنده می گویم نساختند وجود دارد ولی آنها شأن دارد ، جایگاه دارد هر جایی به کار نمی رود) و بدتر که من و شمای شنوده چون اطلاعات درستی نداریم ، احاطه دانش در این مسئله نداریم بالاجبار فقط کله مان را تکان می دهیم و می گوییم چه بگویم ، اینها را باید جواب دهیم . این ها با این رفتارها و با این اعمال می خواهند اثبات کنند پیامبری که آمد و کتاب بر حقی که آورد درست نیست . چون اگر من و شمای مسلمان حداقل بر اساس کتابمان عمل می کردیم دامن به این مسائل در این فضاها نمی زدیم. پیامبر خود را درست نشناختند که آن را انکار می کنند . ما انکار می کنیم ، هر کلامی از رسول خدا زیر پایمان می گذاریم یعنی یکباره اعلام کردیم ای جماعت ما رسول خدا را قبول نداریم . مگر در عصر جاهلیت چکار می کردند ؟ در عصر جاهلیت هم همین کار را می کردند . هر چه پیغمبر آورد و گفت دائم زیر پا گذاشتند و خنده کردند و مسخره کردند . ما هم همان کار را می کنیم و من از این بابت خیلی متأسفم . چهره هایی که داخل حسینیه یک چهره دیگرند و بیرون از حسینیه یک چهره دیگر خیلی برایشان متأسفم .
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ(70) یا می گویند او جنون دارد ؟ شما معتقدید پیغمبر خدا این همه کلام را آورد صاحب جنون بود ؟ افعالش ، حرکاتش و آنچه که گفته گفتارش همه اش بر اساس جنون بود ؟ می گوید نعوذبالله ، مرا و هم چنین حرفی ؟ بنده می گویم بله ، شما و هم چنین حرفی ، چرا ؟ چون دقیقاً آنچه را که خدا گفته است نکن انجام می دهی . بنده چه موقع این کار را می کنم ؟ می خواهم بروم نماز بخوانم . می آید به بنده می گوید ای بابا ! حالا چه عجله ای است ! خدا خودش گفته از این ساعت تا آن ساعت . تو الان اولش می خواهی بدوی ؟ من می شنوم و می گویم راست می گوید چه اشکالی دارد حالا بنشینم اما خیر ، می گویم پیغمبر خدا می گوید اول وقت اما آن فاصله را گذاشته برای آن زمانی که آن اول وقت تو تاکسی هستیم . یا در جایگاهی بودم که هیچ امکانی وجود نداشت خدا برایم جا گذاشته است و می گوید از این زمان تا فلان زمان می توانی تو بهره ببری .
نه ! بلکه او حق را برایشان آورده است ولی بیشترشان حقیقت را خوش ندارند . درد ما این است که از حقیقت خوشمان نمی آید . همه مان شعار الکی می دهیم دنبال حقیقت هستیم اما هیچ کداممان حقیقت را نمی خواهیم . بنده هر کسی را خواستم در حقیقت را برایش باز کنم رویش ترش شد ، تلخ شد چون از حقیقت خوشش نمی آید . حقیقت آن چیزی است که خودش باور دارد ، در آن بماند . من چکار کنم ؟ بعضی اوقات هم می گویند حقیقت من هستم.
سخن از جمع : متأسفانه بنده دائم می گویم کمتر به خودتان عذاب دهید ولی شما همه عذاب ها را به خودتان می کشید .
استاد : نمی شود . اگر اینجا باشم ، زنده باشم ، شما باشید می گویم . مگر اینکه در آن بسته باشد و بنده نباشم . دیگر صدایم را می اندازم با کسی کار ندارم . حالا این انتخاب شماست . می خواهید گوش کنید یا می خواهید گوش نکنید . اگر دوست دارید گوش کنید و اینجا باشید امروز انتخاب کنید .
ادامه صحبت از جمع : می خواهیم باشیم و گوش کنیم ولی نمی خواهیم آنقدر زیاد شود که شما را از دست دهیم ، چون دیگر نمی کشید . ما می خواهیم حتماً بیاییم ، حتماً گوش کنیم ولی در حدی باشد که توان شما بکشد و این کار ادامه پیدا کند .
استاد : اگر آنچه که گفته می شود اجرا شود دیگر باز تکرار ندارد ، خستگی هم ندارد .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید