منو

دوشنبه, 23 مهر 1397 - Mon 10 15 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره نبا بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَجَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا(9)
خوابتان را مایه آسایش قرار دادیم . خواب از جمله مسائلی است که برای انسان قرار داده شده است که انسان در آن یک سری تشنّجات روزانه خود را بیرون بریزد و به دستگاه های داخلی بدن خود off می دهد تا فرکانس ها یا ارتعاش های آنها یا فعالیت های آنها به حداقل برسد و به طور مداوم همان طوری که در بیداری کار می کند کار نکنند . به همین دلیل فکر می کنیم که خوابتان را مایه آسایش شما قرار دادیم فقط همین یک جنبه را دارد . درحالی که بسیاری از آدم ها خوابشان شکنجه آنهاست . یعنی وقتی شب می رسد می گویند وای خدایا باز هم شب شد من تا صبح در این رختخواب جان می کنم . خوابتان را مایه آسایش قرار دادیم ؛ این مایه آسایش واقعاً باید آسایش باشد حتی زمانی که شما نمی توانید در رختخواب خود بخوابید که علی الظاهر نا امنی برای شما ایجاد می کند و شما را آزار می دهد همان زمان برای شما آسایش می آفریند چون شدت فشردگی های روزانه و کارها و اتفاقات بر شما آن قدر سنگین است که اگر این سنگینی در جایی برداشته نشود به طور حتم شما را زمین می زند و وقتی شما می خوابید خواب شما آنی نیست که برای شما آسایش بیاورد یا به اصطلاح آن راحتی را احساس کنید و خستگی در کنید عملاً دارید این تشنجات را به بیرون می ریزید و این خودش باز ، نوعی off برای وجود شما چه از لحاظ روحی و ذهنی و چه از فشارهای جسمی . بسیاری از آدم ها در خواب سکته می کنند درحالی که آن کسی که در تقّلا است و در بیداری قرار گرفته است و نتوانسته کامل بخوابد این سکته برای او اتفاق نمی افتد . من شب هایی شده است اصلاً نمی توانستم بخوابم می نشستم پای مطالعه ، پای نوشتن ، اشکالی هم در آن می دیدم اما گاهی حتی برای نوشتن و خواندن هم آماده نبودم بعد از چندین بار کلنجار رفتن با خودم معمولاً توجه می کنم که چه خبر است ؟ یک جای کار ایراد دارد . یک چیزی در این درون دارد داد می زند و چون من داد او را نمی فهمم این طوری دارد خود را بروز می دهد . وقتی خوب توجه کردم ای داد و بی داد من قرص های فشار خون خود را یادم رفته بخورم خب اگر خواب بودم در همان خواب فشار که بالا می رود عارضه اش را می گذارد . اما نمی خوابم یعنی آن خوابی که امنیت بوجود بیاورد بدستم نمی آید در نتیجه من را مجبور می کند به این فکر کنم که چه شده است . یا امشب حواسم نبوده در شام شبم محرک ها را ریختم مثل سیر ، فلفل ، زنجبیل و دارچین و .... آن هم بی انصافی کردم با همدیگر ریختم خب این بدن نا آرام شده است . وقتی شما اینها را می خورید اینها شروع می کنند به تحریکات جسمی که ماهیچه ها فعال تر می شوند ، استخوان ها داغ تر می شود و..... ولی وقتی شما اینها را می خورید و بعد هم می خواهید بخوابید ، این حرارت و گرمای جسمی باید بیرون بزند اگر بیرون نزند یک چیزی در آن خفه می کند . در موتور بدن آدم یک چیزی را خفه می کند . پس می بینید که خوابتان را مایه آسایش قرار دادیم چه در حالتی که خواب راحت می کنید که الهی شکر خستگی شما در می رود نشان می دهد روزتان روز خوبی گذراندید ، روزی بوده که در فعالیت های نامناسب قرار نداشتید و ... . اما اگر هم نخوابید باز هم بحث دراز کشیدن و در سکون قرار گرفتن ، خطر را به شما هشدار می دهد شما متوجه خطر می شوید درحالی که اگر در روز این اتفاق بیفتد شما متوجه این هشدار نیستید ، اصلاً . مگر این که یک دفعه یک جایی بیفتید . خوابتان را مایه آسایش قرار دادیم .
وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا(10)
شب را پوششی گردانیدیم چقدر این پوشش برای شب نام زیبایی است . شب تاریک است تاریکی خود یک نوع پوشش است پوشش بر آن حریم هایی که حافظ ندارند ، لااقل از انظار عموم پنهان می مانند . بر فعالیت های روزانه پوشش قرار داد یعنی بی اختیار چون شب رسیده احساس می کنند که آرام آرام هر کسی باید به یک سمتی روانه شود در نتیجه یک سری از فعالیت های روزانه را خاموش می کنیم . می گوید اینهایی که دارند 24 ساعته کار می کنند ، دو شیفته کار می کنند ، کارخانه جات ، سازمان ها پس اینها چه ؟ خب همین است دیگر برای همین جامعه امروز این قدر سردر گم است چون هیچ کدام در جایگاه خود حرکت نمی کنند . شاید با خودمان فکر بکنیم اینها 24 ساعت را کار می کنند باز هم نمی رسند که پاسخگوی نیاز مردم باشند حالا اگر می خواستند فقط روز را کار کنند چه اتفاقی می افتاد ؟ اشتباه همین جاست : ماشینی را دوبله بکار گرفتن و از آن چیزی بیرون کشیدن دال بر نیاز نیست خیلی از مواقع دال بر طمع است . اگر انسان عادت کند به طور روزانه بگیرد و به طور روزانه استفاده کند آن وقت نانوایی که شما می روید و از آن یک دفعه چهل تا نان می خری چهل تا را به هر نفری دوتا می دهد وقتی بیست نفر نان خود را گرفتند و رفتند و مطمئن از این که فردا هم نان هست دیگر این نانوا مجبور نمی شود به جای دو ساعت ، شش ساعت کار کند بعد پولی که به دست نانوا می آید در ازای اضافه کاری هایی که انجام می دهد سبب گردش در جامعه می شود ، در کدام قسمت جامعه ؟ در قسمت هایی که نیاز مبرم نیست . خیاطی که می تواند در یک روز یک دست لباس بدوزد ، یک دست می دوزد ولی اگر پول در جامعه بگردد و آرام آرام فانتزی بودن ، تزئینی بودن ، تجملی بودن یا هر اسمی که می خواهید روی آن بگذارید بخواهد گسترش بدهد خیاط برای آنکه بتواند به آنها دست پیدا کند مجبور است سه تا لباس بدوزد آن وقت مجبور است به جای هشت ساعت کار ، شانزده ساعت کار کند . خداوند شب را قرار داد برای این که من و شما بیاموزیم در هر فصلی زمانی که شب می رسد یعنی آرام کردن کارهای سخت روزانه . ما نمی گوییم خواب ، آرام کردن کارهای سخت روزانه و در کنار این آرام شدن کارها پرداختن به بخش های دیگر . شما تابستان ها را نگاه کنید شبهایش چقدر کوتاه است ، ما زمان کمی تاریکی داریم علت دارد وقتی که تاریک نیست شما نمی توانی بخوابی باید بدوی می خواهی کار کنی می خواهی فعالیت کنی و چون هوا گرم است این فعالیت بسیار مفید است تمام حرارت های داخلی بدن شما را بیرون می فرستد . اما بالعکس آن : زمستان هوا سرد است و چون هوا سرد است در آن بخش که هوا گرم است فعالیت های ذهنی کم می شود فشار روی ذهن است و روح باید کمتر بیاید ولی وقتی هوا سر می شود بدن این آمادگی را پیدا می کند که این فشار بیشتری را تحمل کند . آن وقت شما می توانید در پوشش شب بسیاری از کارها را که در پوشش روز نمی توانید انجام دهید چون دور شما بسیار شلوغ است آن موقع انجام دهید . تفکر به خود ، پرورش روح ، خودسازی ، مطالعه . بنابراین به آن آیاتی که خداوند در قرآن به آنها اشاره می کند و با افتخار اشاره می کند باید خیلی توجه بسپارید . یکی از آنها شب و روز است ، می گوییم سبزی خوب است می گویند چرا ؟ می گویند نمی دانم فیبر دارد این را دارد ، آن را دارد آیا فقط سبزیجات برای همین دو سه مورد است ؟ امروز ما به این مورد نیازمند هستیم ، معرفی می کنیم سبزی را . اما فردا روز یک چیز دیگری معضل ما می شود آن موقع نگاه می کنیم ببینیم سبزی می تواند این معضل را برطرف کند کشف می کنیم می بینیم می شود . شب و روز نکته های خیلی خیلی بزرگ در خودش نهفته دارد که خیلی خوب است شبی را به پایان نبرید بدون این که به آن فکر کرده باشید . روزی را سپری نکنید بدون این که به آن فکر کرده باشید . کاری که امروز خیلی به ندرت آدم ها انجام می دهند و این خیلی بداست .
وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا(11)
روز را برای کسب و کار ساختیم . این در مقابل آیات 9 و 10 دقیقاً تعیین خط مشی می کند روز را برای انسان برای کسب و کار ساختیم . یعنی آنچه را که در دنیا چه به آن نیاز داریم ، چه دیگران به آن نیاز دارند شما به آن مشغول باشید . نه آنچه که امروز قشری انجام می دهند . قشری فقط برای این که صحبت و راهنمایی بکنند هزینه های سنگین می گیرند . اما واقعیتش این است که باید بیرون کار کنند . این ایراد را قبلاً به آقایانی می گرفتند که سر منبر روضه می خواندند ، ما ایرادشان را منسوخ می کردیم ، می گفتیم نه درست نیست ولی واقعیتش این است که باید در روز به کسب و کار پرداخت . در روز باید کاری بکنیم که به درد دیگران و خودمان بخورد . لازم شد الان این را یادآوری کنم ، هرکس به حد تواناییش در این 3-2 سال آینده اسباب زراعت ، درختکاری ، باغ چه می دانم مزرعه ، باغچه حتی شده سبزی جاتتان را خودتان بکارید ، تدارک ببینید لازمتان می شود .
خداوند روز را مایه کسب و کار قرارداده ، حالا اگر در روز شما فقط به نماز خواندن بپردازید این جابجایی قانون خداست . در حالی که ما در طول روز هم نماز داریم . ولی زمانی به آن اختصاص پیدا کرده اما در شب اگر کسی استراحت و آسایشش را در ذکر کردن ، نماز خواندن ، قرآن خواندن یا درهر بخش دیگری قرار بدهد ایرادی به او گرفته نمی شود . هر کسی آسایشش را در یک چیز می بیند ، خب انجام بدهد . من گاهی اوقات در مباحثات خانوادگیمان حس می کنم که برای من کارساز نیست . از جمع هم خارج نمی شوم ولی در همان جمع هم از این لانه زنبور که دیده اید حفره حفره است ؟ من الان در این حفره هستم اینجا هم عسل هست . مباحثات خانوادگی است ، ولی به نظرم آمد خسته شدم . اعتراض ندارم ، غرغر نمی کنم از توی این حفره در می آیم و می روم داخل حفره کناری می نشینم ، آن هم باز عسل است . می نشینم آنجا می چِشم ، فضایم را نمی کُشم ، نمی گذارم فضایم بمیرد چون اگر فضا و زمانم بمیرد کلافه ام می کند . که از این زمانهای مُرده قبلاً زیاد داشتم و کلافگی اش را هم بسیار داشتم . اما رسیدم به این که آخر پس چه می شود ؟ راهش این است . روز برای شما جای کار و کوشش است ، پس به آنچه که وظیفه تان هست بپردازید . اگر قرار باشد شما به محل کارتان نرسید چون یک ذکر طولانی برای صبح ها برداشتید ، کارتان ارزشمند نیست . وقتی شما کاری را لنگ می گذارید در عمل یک چرخه را لنگ می کنید . در حالی که به شما نگفتند شب بیا ، روز قرار بود بروی . خداوند می فرماید من روز را برای کار و کوشش شما گذاشتم . اما شب را برای آسایش شما گذاشتم . پیدا کنید آسایشتان کجاست ؟ ببینید ، گوشه عزلت گرفتن هیچ کاری ندارد . از دیگران بریدن و در یک گوشه نشستن هیچ کاری ندارد بعد از مدتی آدمهای اطرافمان ما را فراموش می کنند چون دیگر پیششان نیستیم . اما واقعیت این است در جمع باشید هر وقت لازم بود یک پرش بکنید بروید بیرون و برگردید . این هنر خیلی بزرگی است اگر کسی بتواند آن را کسب کند .
وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعًا شِدَادًا(12)
برفراز شما هفت آسمان استوار بنا کردیم .
فراز ما یعنی یک چیزی بالاتر از ما . حالا این فراز چقدر بالاتر از ماست ؟ من نمی دانم . یک متر ، نیم متر؟صدها کیلومتر ؟ اما آنچه که مهم است بر فراز ما هفت آسمان استوار بنا شده است . حالا این هفت آسمان را اگر با رنگ دنبالش می گردید و می خواهید کشفش کنید ، زهی خیال باطل . این هفت آسمان استوار یا این هفت لایه استوار هر کدامش می تواند بیرنگ باشد . دنبال رنگ نگردید دنبال جسم و ضخامت نگردید ، می تواند بدون ضخامت باشد چون ضخامت در زمین ما مفهوم دارد . اگر قرار باشد ورای ما باشد ، این ضخامت به آن شکلی که برای ما معنا دارد مفهوم ندارد . اما هفت تای آن ها می تواند بر فراز ما باشد ، به همان نشان که هر فرد آدمی اول جسمش است ؛ پوست ، گوشت ، استخوان ، رگ ، عصب ، خون ، هوا و .... . اما بر اطراف این پوست و گوشت هفت تا لایه وجود دارد . یعنی من که اینجا نشستم شما که آنجا نشستید یک چیز هشت لایه ای هستیم ، تا اینجا که به آن رسیدیم . یک لایه مان قابل رویت عادی است و قابل لمس کردن است . ما که دستمان را به روی آن یکی دستمان می زنیم هر 7 لایه را لمس کردیم اما هیچ وقت می توانیم بفهمیم ؟ نمی توانیم بفهمیم ، چرا ؟ خدا تعیین کرده است . 7 لایه استوار بر فراز ما بنا ساخته ، در مورد آدمی صحبت می کنیم . کسانی که جراحی می شوند ، چاقوی جراح که شروع به بُریدن می کند ابتدا لایه ها را می بُرد . منتها نه این ابتدا که می گویم فاصله زمانی بگیرد ، بُریدن این لایه ها تا بریدن پوست و گوشت . این فواصل و زمانها برای جسم است نه برای آن لایه های استوار . اما اگر این لایه های استوار نباشد این پوست و گوشت در قالب خودش باقی نمی ماند . می ریزد ؟ منهدم می شود ؟ تکه می شود ؟ من نمی دانم چه می شود . ولی می دانم آن چیزی که این زمین را نگه می دارد ، آسمان استوار بالای سرش است و این را از خودم قیاس می کنم به کره زمین هم تعمیم می دهم .
وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا(13)
و در آن چراغی پرتو افشان نهادیم . در بالای سرتان هفت آسمان استوار گذاشتیم و در آن چراغی پرتو افشان . امروزه به آن چراغ پرتو افشان خورشید می گویند که بی ربط هم نیست و درست است ولی تنها این نیست . من گفتم که هفت لایه دور تا دور ماست . آیا فکر می کنید که آن چراغ روشن ما در این آسمانها چیست ؟ دل ماست . این برمی گردد به آن شاگرد امام جعفر صادق(ع) که با آن آقا صحبت می کرد که مقام ولایت را رد می نمود . از او پرسید آیا تو چشم داری . گفت بله . پرسید با چشمت چه می کنی و مرد جواب داد . دوباره پرسید تو دست داری ، با آن چه می کنی ، مرد باز هم جواب داد . دوباره پرسید تو پا داری . با آن چه می کنی و باز هم جواب داد . گفت : آیا تو همیشه کارهای درست را با این ها انجام می دهی . جواب داد نه همیشه گفت اگر اشتباه کنند چه کسی به تو نشان می دهد ؟ گفت : قلب ، خداوند برای این حسها امامی قرار داده که این روشن می کند که تو درست دیدی یا اشتباه دیدی . گفت خدایی که برای هر شخصی در درونش یک امام نهاده است چه طور ممکن است تمام انسان های روی کره زمین را بدون امام بگذارد . قلب چراغ پُر نور آسمان اول آدمیزاد است . خداوند فرمود آسمان ها را استوار کردم و با ستارگان زینت بخشیدم . چراغ پرتو افشان آن قلب است و ستارگان زینت بخش آن عقل ، خیال تربیت شده است . زیرا خیال تربیت شده همیشه آن چیزی را خیال می کند که در عالم واقعی می تواند وجود داشته باشد .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید