منو

سه شنبه, 27 شهریور 1397 - Tue 09 18 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره هود بخش بخش هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ(۳۲)
گفتند : ای نوح ! واقعاً با ما جدال کردی ، بسیار هم جدال کردی پس اگر راست می گویی آنچه را به ما وعده می دهی بر سر ما بیاور .
نوح نبی مردمش را به یکتا پرستی دعوت می کرد . به اعمال راست و درست ، خوب دعوت می کرد . به پذیرش معاد دعوت می کرد . و آنها نوح را انکار می کردند ، مقام رسالتش را انکار می کردند و به شکل های مختلف با او روبرو می شدند . در این راستا گاهی اوقات از گفتگو بالاتر می گرفت ؛ گاهی آدم نصیحت می کند ، گاهی گفتگوی دوستانه می کند وقتی که از این ها عبور کرد می شود جدال ، یعنی مشاجره و مباحثه تند می کند . قومش گفتند : ای نوح ! تو با ما جدال هم کردی ، خیلی هم جدال کردی یعنی چه ؟ یعنی خیلی گفتی ، گفتی ، گفتی و ما هنوز نپذیرفتیم . اگر که تو در گفته هایت راست می گویی آنچه که وعده می دهی به سر ما بیاور . چون نوح به آنها وعده می داد عذاب الهی می رسد ، شما را می گیرد ، مراقب خودتان باشید . گفتند اگر راست می گویی حالا آن را به سر ما بیاور .
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ(۳۳)
گفت : تنها خداست که اگر بخواهد آن را برای شما می آورد و شما عاجز کننده او نیستید .
نوح گفت چیزی دست من نیست ، من فقط بیان کننده هستم ؛ قدرتی در دست من نیست . خداوند به من امر می کند که به شما بگویم ، بپذیرید ، قبول کنید و به راه راست حرکت کنید در غیر این صورت عذاب شما را خواهد گرفت . شما شوخی می گیرید ، بنده خودم را می گویم : من اگر می توانستم کاری انجام دهم همان دفعه اول ، دوم که حرفم را گوش نمی کردید کار را تمام می کردم ، اما فی الواقع هیچ کاری از دست بندگان خدا بر نمی آید . همه چیز دست خداست ، تنها خداست که اگر اراده کند آن عذاب را برای شما می آورد . شما این روزها اخبار را گوش کنید ، هر روز در یک گوشه ای یک اتفاق بد افتاده و یک عده ای مُردند . جالب است که اکثر اتفاقات جزو بلایای طبیعی است ، طوفان ، سیل ، زلزله و .... در حالی که خیلی قبل تر از این ما هر چه از اخبار می شنیدیم جنایات تروریستی بود ؛ هنوز هم هست اما این ها دیگر جا زدند ، آن قدر بلایای طبیعی بالاست به آن ها فرجه نمی دهد که به جنایت های تروریستی خود ادامه بدهند . خدا هر روزی که اراده کند بلا را نازل می کند . دیشب در خواب حس کردم تخت خوابم تکان می خورد ، آمدم همسرم را بیدار کنم ، با خودم گفتم اگر مقدر کرده باشد که زلزله بیاید ، خب می آید دیگر هوار کردن ندارد ، چه بهتر در خواب باشی و نفهمی چه اتفاقی افتاد چون فرار از قضای الهی وجود ندارد . اگر بخواهم از قضای الهی فرار کنم امروز باید به فکر آن باشم ؛ امروز که می توانم بگویم خدایا ! این کار را انجام می دهم مرا به بلایای بد گرفتار مکن . خدایا ! فلان کار را انجام می دهم ، این جا اطاعت می کنم ، آن جا خدمت می کنم ... مرا به مرگ طبیعی بمیران . چشم هایم را روی هم بگذارم و آرام از دنیا بروم ؛ زیر آوار نروم ، چند روزی زیر آوار بمانم تا خفه شوم و بمیرم ؛ نروم زیر آب و خفگی آب را تجربه کنم و هزاران چیز دیگر . امروز می توانید یک کاری انجام دهید که از بلایای آسمانی در امان باشید . وقتی رسید دیگر رسید ، قضای الهی آمده است .
هیچ بنده ای با گناهانش نمی تواند عاجز کننده خدا بشود . هیچ بنده ای ، من مادر ، شمای پدر می توانیم از دست اولاد عاجز بشویم ، چرا ؟ حرفمان را گوش نمی کند ، کار اشتباه انجام می دهد ، کاری بر خلاف حرمت انجام می دهد و..... اولاد می تواند پدر و مادر را عاجز کند ولی آدمی که مخلوق خداست قادر نیست . شما عاجز کننده خدا نیستید چون خدایی که در لحظه اراده کند شما دیگر نیستید عاجز می شود ؟ خب هر وقت عاجز شود می گوید نباش ، دیگر نمی توانی باشی . من عاجز می شوم برای این که من نمی توانم بگویم نباش ، اصلاً قدرت یک همچنین چیزی را ندارم . اما خدا که نمی تواند عاجز شود ، اصلاً از دست من بنده عاجز نمی شود . بنابراین فکر نکنیم که با گناه کردن ، با سرکشی کردن ، با عناد کردن می توانیم خدا را به رنج و به عذاب بیاندازیم این یک تصور و یک توهم احمقانه است .
وَ لَا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(34)
و اگر من بخواهم شما را اندرز دهم در صورتی که خداوند بخواهد گمراهتان کند .
می گوید : من می خواهم شما را پند بدهم ، نصیحت کنم ولی اگر خدا به دلیل کارهای زشتی که انجام می دهید نخواهد شما پند را بشنوید ، گمراهتان می کند و هر چه که من بگویم شما بر عکس می فهمید . پس بنابراین بیاییم یک کاری نکنیم که خداوند ما را گمراه نگه دارد . چون خداوند کسی را گمراه نمی کند ، ما فی الواقع گمراه هستیم ، گمراه یعنی چه ؟ یعنی کسی که راه را نمی داند . گم – راه ، راه را نمی شناسد . چطوری راه را می شناسیم ؟ یک راهنما می آید ، راهنما که می آید دیگر ما گمراه نمی شویم . دیگر راه را می شناسیم اما اگر هیچ کسی پیدا نشود ما چطوری راه را بشناسیم ؟ یا باید علائم را بشناسیم که اکثراً هم بلد نیستیم . به هر جهت گمراه می مانیم وگرنه خدا کسی را گمراه نمی کند . به او نمی گوید از این طرفی برو که بن بست است و او برود و به بن بست بر بخورد فقط کافیست به او راهنما ندهد . به او چراغ نمی دهد ، اگر به او چراغ ندهد نور ندارد که برود در تاریکی می ماند .
اگر من بخواهم شما را اندرز دهم در صورتی که خداوند بخواهد گمراهتان کند اندرز من شما را سودی نخواهد بخشید . حتی پند و راهنمایی را آدمها می شنوند ولی سودی برایشان ندارد . من مشابه این کلام قرآن را در اندازه و سطح خودم ، در برخورد با آدمها مشاهده کردم . من می گویم یک چیز دیگر می شنود ، من راهنمایی می کنم می رود یک کار دیگر انجام می دهد . چون خدا به من یاد نداده و اجازه نداده جز خِیر چیزی را بیان کنم . من فقط خِیر و راست را می توانم بگویم . اما این که خدا می خواهد این فرد راهنمایی بشود یا نه ، یا می خواهد او را رها کند آنجاست که یک چیز دیگر می شنود ، یک کار دیگر می کند . در نتیجه آن چیزی که به او گفتم به حالش سودی نمی بخشد . یک سال پیش یک بنده خدایی گفت : یک مشکلی دارم . گفتم : دوای درد تو نماز است . چنان من را نگاه کرد که عاقل اندر سفیه نگاه می کند . گفتم : اشکالی ندارد تو مرا سفیه بدان ، برو. دیگر بعد از آن هر وقت هر چه گفت به او هیچی به نگفتم . حتی از او نپرسیدم که آیا نمازت را شروع کردی یا نه ؟ به من ربطی ندارد . یکسال گذشت به روز بدبختی افتاد . آمد گفت : چه کار کنم ؟ گفتم : من یکسال پیش گفتم دیگر حرفی برای گفتن ندارم . این دفعه حرفم را شنید ، آن دفعه حرفم را نشنید فکر کرد که حالا دارم او را دست می اندازم ، از سرم باز می کنم ، من نمی دانم بالاخره یک فکری کرد ولی این دفعه شنید و شروع کرد به خواندن نماز و حیرت انگیز گره های روبروی او دانه دانه گشوده شد . خداوند اگر اجازه ندهد ، اگر کاری بکنیم که راه را ببندد اندرز دیگران هم به درد ما نمی خورد ، ما را راهنمایی نمی کند .
هُوَ ربُکُم و اِلَیه تُرجَعون . او پروردگار شماست و به سوی او بازگردانده می شوید .
او خدایی است که رب است ، رب ، خالقی است که هم خلق می کند ، هم پرورش می دهد ، آموزش می دهد . می گوید او خدایی است که شما را پرورش داد ، پروراند برای این که بنده ای باشید از بندگانش . اگر کسب لیاقت کردیم خلیفة الله باشیم اما در نهایت او که کسب مقام کرد و او که کسب مقام نکرد فرقی نمی کند در نهایت همه بسوی خودش بازگردانده می شوند . منتهی موقع برگشتن از زمین تا آسمان تفاوت هست بین کسی که فهمید و بعد مُرد و کسی که نفهمید و بالاخره مُرد .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید