منو

شنبه, 26 آبان 1397 - Sat 11 17 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره واقعه‎ بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

تا آیه 12 سوره واقعه جلسه پیش صحبت شد. صحبت از پیشگامان بود، اهل سعادت و تیره بختان. در آیه 13 خداوند می فرمایند : ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ ﴿١٣﴾ وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِ‌ينَ ﴿١٤) بسیاری از امت های نخستین. یعنی آن موقع که می پرسد پس پدرانمان چی؟ آیا پدران و پیشینیان ما که این احکام و دستورات را نداشتند پس آنها به چه وضعی قرار می گیرند پاسخش داده می شود. بسیاری از امت های نخستین و اندکی از متأخران هستند. این اندکی جیگر آدم را آتش می زند.می گوید بسیاری از امت های نخستین چون روند دنیا به گونه ای است که متأسفانه هر چه تمدن بالا رفته است خرابی و فساد در جامعه افزون شده است. کسانی که قرار بود در باغ های پر نعمت جای بگیرند، کسانیکه قرار بود مقربان باشند خداوند می فرمایند بسیاری از امت های نخستین هستند و اندکی از متأخران هستند. یک علت بسیار واضح دارد. آنهایی که در امت های نخستین قرار داشتند بسیاری از حقایق دست نیافته بودند اما قلب ، زنگار نگرفته بود به سادگی هر آنچه را به آنها گفته می شد پذیرش می کردند اما امت های متأخر متأسفانه اینها کسانی هستند که از درجه آگاهی، شناخت علوم بسیار بالا هستند. شما توجه کردید که در قرآن آنهایی که گردن کش بودند در برابر پیامبر خدا می گفتند نردبانی بسازیم، برجی بسازیم تا به خدای این نبی دست پیدا کنیم.چرا این را می گوید؟ چون آنها هم باور داشت که خدای یگانه وجود دارد پس چرا این حرف را می زند؟ برای اینکه آنقدر صاحب مال و صاحب امکانات شده بود که تصور می کرد این وسعت امکانات می تواند به او هم خدایی ببخشد. همان اتفاقی که امروزه متأسفانه در دنیا افتاده است. بحث تکنولوژی، انسان ها را به جهتی سوق داده است که فکر می کنند به انجام همه کاری قادر هستند.قدیم الایام مادر حامله می شد زایمان می کرد اگر خدایی نکرده بچه ناقص الخلقه بود، معلولیتی داشت و یا عقب مانده بود باهاش مواجه می شد. امروز علم انسان ها را به آنجا برده است که در یک زمان از دوره بارداری آزمایش می کنند.مشخص می کند بچه معلول یا عقب مانده ذهنی است یا خیر. اگر قرار است این مادر بچه را نگه دارد که خوب دق مرگ شد. اگر اشتباه هم شده باشد بچه ای که زیر این همه استرس در شکم مادر قرار دارد اگر عقب مانده هم نباشد، عقب مانده می شود. اگر هم قرار باشد بچه را سقط کنند با چه جرأتی؟ روزی که تقسیم تقدیر می کردند آن مادر نگهداری از یک بچه معلول را پذیرش کرد و بچه پذیرش کرد که در آغوش این مادر با معلولیت به دنیا آید تا دورش را طی کند. ما چطور به خودمان اجازه می دهیم جلویش را بگیریم؟ بنده اصلا بحثی با قانونی بودن یا نبودن سقط جنین ندارم. حتی نگاه شرعی هم به مسئله نمی کنم بنده فقط به این نگاه می کنم چطور ما اجازه می دهیم به خودمان که در زندگی دیگران مداخله کنیم؟ مادری که بچه اش را سقط می کند یا پدری که پذیرای بچه عقب مانده در شکم مادر نیست فکر می کند با سقط خلاص می شود. خلاصی نیست. در تقدیر وی بود مداخله کرد یک ورژن سنگین تر را بعدا در جای دیگر و شکلی دیگر بهش می دهند. پس شما آنچه را که باید تحمل کنید خواهید کرد ولی با مداخله تان بچه ای که قرار بود به این شکل پا به عرصه حیات بگذارد جلوی آمدنش را گرفتید. با چی؟ با تکنولوژی پیشرفته. این حرکت ، حرکت همان بنده خدایی است که گفت برجی بساز که من بر بالای آن ربوم دستم به خدای این پیغمبر برسد ببینم چه خبر است. اما با همه اینها خیلی جالب است. ما در این سالهای اخیر چقدر بچه عقب مانده داریم! قبل را کار ندارم در سال های اخیر چقدر بچه عقب مانده داریم پس چرا نتوانستند جلویش را بگیرند؟ تقدیرات الهی به قدری ظریف انجام وظیفه می کند و جلوی اشراف بر مسئله را به موقع می گیرد و بچه پا به عرصه حیات می گذارد. به همین دلیل است که کسانیکه در باغ های بهشت خدا قرار است جای بگیرند اندکی از متأخران هستند چون با وجود اشراف بر مسائل در سطح بسیار بالا اگر بنده ای جلوی خودش را بتواند بگیرد آن زمان آن بنده می شود جزء مقربان ولی اکثرا جلوی خودشان را نمی توانند بگیرند و حتما اعمال نظر و اعمال وجود می کنند نتیجتا از گردونه خارج می شوند.
سوال از جمع: از کجا می شود فهمید اتفاقی که برای ما می افتد تقدیر ماست یا اینکه به علت مثلا اتفاقات جانبی که در اطراف رخ می دهد مثل پارازیت ها ممکن است باعث عقب ماندگی بچه شود.به عبارتی از کجا بفهمیم بچه بخاطر تقدیر عقب مانده شده است یا بخاطر محیط ناسالم اطراف؟
پاسخ استاد:دو دسته تغییرات به ما وارد می شود. یک دسته تغییراتی است در بدو تولد که جزء سرنوشت ماست. یعنی کسی که به دنیا می آید انگشت ندارد، پایش معیوب است، دستش کوتاه است و الی آخر. یک سری هم معایب بر انسان وارد می شود به جهت محیط ناسالم مثلا به علت پارازیت هایی که در فضا وجود دارد و هزار و یک چیز دیگری که مخرب و تاثیر گذار است. بحث اول که با تولد بوجود می آید تقدیری است . تقدیری ها مقرر است که فرد این شکلی به دنیا آید.به هیچ عنوان کسی در آن نمی تواند تاثیر بگذارد. اما آنهایی که بعد از تولد تأثیر می پذیرند که ناشی می شود از تاثیرات محیط، این ها هم اگر اذن خدا نباشد تاثیر نمی پذیرند. چرا خداوند اذنشان می دهد؟ برای اینکه فرد در دنیا حرکت های دیگری می بایست داشته باشد و چون جهتش را پیدا نکرد با ورود مصائب و مشکلات تلاش می شود که او بیفتد در شاهراه خودش . هرچی هم زودتر در شاهراه بیفتد زودتر به جواب می رسد.
در جلسه ای مثال می زدم می گفتم شما بعضی از آدم ها را نگاه کنید همه عمرشان مریض داری می کنند . هر دوره از زندگی شان یک مریض بد حال ، زمین گیر روی دستشان است. می شویند، تمیز می کنند، تا طرف به رحمت خدا می رود. معمولا هم خوب نمی شود . چرا باید این همه به شما بدهند؟ علتش این است که شما اگر همان واحد اول را با اشراف گذرانده بودید و با نمرات عالی پاس کرده بودی ترم دوم این را بهت نمی دادند.باز ترم دوم بهت دادند باز متوجه نشدی چیکار کردی. مجبور شدی دوباره بگذرانی.ما همه مان این قصه را بطور دائم تکرار می کنیم و رد می شویم.
امسال به من آدم خیلی کوچک واقعه حج و اربعین عین یک کوه روی پشتم سوار شد. خوب نباید فکر کنم چرا؟ چرا به بقیه سوار نشده است؟ چرا به بنده سوار شده است؟ آیا بخاطر عزیزانی که در حج و یا اربعین داشتم نگران شدم؟ بله نگران می شدم ولی بنده با خدا معامله کرده بودم. بنده همه را به خدا داده بودم گفتم خدایا مال خودت. خودت نگه دار. پس چه اتفاقی افتاده است؟ چرا باید اینطوری در یک زمان خیلی محدود دو سری و دو بار اینطوری بار تحمل کنم که پشتم خم شود. هیچکس باورش نمی شود. بنده برای تک تک افرادی که اربعین رفتند زیارت از مملکت خودمان یا سایر ممالک برای تمام شیعه های مسلمان، برای مسیحی هایی که اربعین رفتند، حتی یهودیان برای همه ناراحت شدم. خوب یک چیزی این وسط اتفاق افتاده است. بنده بهش فکر می کنم. باید پیدایش کنم که دیگر تحمل همچین بار سنگینی را نکنم. چون خداوند در سوره اعراف فرموده است اینها مردانی هستند که بر بالای اعراف می نشینند و بهشتیان و جهنمیان را از چهره هایشان نگاه می کنند و تشخیص می دهند. بسیار سخت است. شما شقی ترین آدم را اگر ببینی که موی پیشانی اش را گرفته اند و می کشند بسوی دوزخ که زبانه می کشد و این زبانه از تصورتان خارج است. آدم حالش بد می شود. خوب اگر حالت بد شود که خیلی بد است. یعنی تو معترضی به حکم خدا؟ اشکال می گیری؟پس چی؟ خیر! در این دنیا آماده ات می کنند. یک روزی بر بالای دیوار اعراف تو را بنشانند و تو مشاهده کنی و آرام مشاهده کنی. فقط شاهد باشی. پس تحمل یک همچین چیزهایی خیلی عجیب نیست.باید تحمل کنید شاید بالاتر از این، سخت تر از این و بدتر از این مشاهده کنید.خوب حالا اینکه خیلی گنده است. هنوز خیلی هایمان مانده است بهش برسیم.بنده شما را پایین می آورم. پله را پایین بیایید. به این پله اولی ها برسید. تماشا کنید. سهم آدم های عادی و معمولی در این ماجرا چیست؟ آیا تو می توانی نسبت به چیزی که در پیش رویت اتفاق می افتد آرام و بدون هیجان قضاوت کنی؟ اصلا چرا قضاوت کنی؟ فقط پذیرش کنی. فقط پذیرش کنی. نمی توانی؟ خب چطور می خواهی مسیر بالا را بروی؟ چطور می خواهی پله های بعدی را بروی؟شما می بایستی که در زندگی فعلی تان این گذران را داشته باشید. امروز دوستم یک حرف بیخودی می گوید و برای بنده گران است. بنده از دوستم دو پله بالاتر ایستاده ام . نباید فرق کنم با کسی که هم پله دوستم ایستاده است؟ باید فرق کنم ، آن کس که هم پله دوستم هست از شنیدن حرفش عصبانی می شود، داد و بیداد می کند، بد و بیراه می گوید ممکن است یکی در گوشش بزند. بنده هم همان کار را باید بکنم؟ چون خدا فرصت داده است دو پله بالاتر رفته ام. تاوان دو پله بالاتر، قیمت دو پله بالاتر اون لبخند پر محبت است و صبر و آرامشی که در قبال حرکت دوستم به خودم بگیرم و صبر کنم آرام شود بعد بهش توضیح بدهم که دوست عزیز شما فهمیدی چی به من گفتی؟ گفته ات به این دلایل مردود است. ولی نفس درون بنده شروع می کند به هیجان. شروع می کند به قال کردن. بیخود می کند این حرف را زده است، این اصلا حق نداشته است. فکر می کند چیکاره است؟ فکر می کند کجای این دنیا قرار دارد و الی آخر. تو که هیچ قیمتی نخواستی بدهی. بیا پایین بیا پایین با یکدیگر همسفر شویم. تو جایت در این دو پله بالاتر نیست. در دوره ما خیلی سخت است بدست آوردن یک جو حقیقت و نگه داشتنش علیرغم درصد بسیار بالا از آگاهی و معرفت. شما خیلی آگاهید، شایسته است باز هم خطا کنید؟ شایسته است باز هم مثل بقیه آدم ها رفتار کنی. اصلا شایسته نیست. سوره عنکبوت آیه 2 خداوند می فرمایند: همین که گفتید ایمان آوردم ولتان می کنیم؟ فکر کردید امتحانتان نمی کنیم؟ این ایمان آوردیم خیلی چیزها را شامل می شود. در لحظه لحظه عمر ما، ما داریم امتحان پس می دهیم. پریشب آخر شب بود با پسرم صحبت می کردم. در هتلی در ایلام خوابیده بودند. در تب می سوخت یعنی وقتی با من حرف می زد احساس می کردم حرارت این آدم این طرف سیم مرا آتش می زند. تا صبح خدا می داند با خود فکر می کردم نکند اونجا خواب است تبش بالا رود و حالش بد شود، بعد از ده بار بلند شدن و نشستن و این طرف و آنطرف رفتن آمدم در پذیرایی آب خوردم دیدم داغم، می سوزم .خدایا چیکار کنم.بعد یکهو به خودم گفتم حالا تو پیشش بودی چیکار می کردی؟ یک ذره پاشویه اش می کردی. گفتم خدایا به حق خانم فاطمه زهرا(س) به حق اون سه سال حضرت رقیه ات خدایا یک ملک بفرست پاشویه اش کند. بعد یواش یواش دیدم قلبم سبک شد، سینه ام سبک شد. ما باید با بقیه فرق کنیم. نمی خواهید شما فرق کنید؟ یک ذره برای خاطر خواسته های خودمان بقیه را زور نگوییم. خیلی شماها زور می گویید. همه مان زور می گوییم بعد زور گفتن مان یک اشکال و پیامدهایش هزار تا اشکال. حالا هزار تا اشکال از کجا می آید؛ دنبال کار می رویم کار پیدا نمی کنیم. خوب تو زور گفتی یکی هم باید باشد به تو زور بگوید. بنده اگر الان ناراحت باشم، عصبانی باشم از این یک نفر ، اگر نفرین کنم کارگر نمی شود. می رود نزدیکش فشار هم وارد می کند ولی کارگر نمی شود . ولی اونجا چشمت را هم گذاشتی زور گفتی حالا بخور. اولین نفرینی که بکنم به تو می خورد خوب من مقصرم یا تو؟ خودت. خودت باعث شدی خودت خراب کردی. روز اربعین به بنده زنگ زدند گفتند ده هکتار زمین توی کلکچال هست بخر. زمینی که الان برنج کشت می شود. گفتند بیا برایت بخرم با نازلترین قیمت. گفتم آخر مگر من برنج کارم ، گفت خیر. الان برنج کاری دارد یک دو سه سالی تحمل می کنی برنج خونه ات را هم بهت می دهد بعد از دو سه سال خودم کمک می کنم تبدیل کاربری می گیرم. گفتم من زهرمار بخورم. زمینی که به مردم برنج می دهد با نازل ترین قیمت بخرم. بعد زمین را خشک کنم که ویلا بسازم ؟ که چه شود؟ گفتم آقا ما نیستیم. ولی جایی می خواهی به کشاورز کمک کنی؟ می گوید کشاورز ندارد که بکارد. خوب چرا تو نمیروی شریکش شوی؟ حتما زمین باید مال تو باشد. برو شراکت کن. هم زمین را احیاء کن به باروری کامل برسان، هم آن را به یک نان کامل برسان اگر این وسط یک سودی هم داشت تو هم از سود بردار. همه این مسائل راه دارد.
عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ﴿١٥﴾ مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ ﴿١٦﴾ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ ﴿١٧﴾ بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ ﴿١٨﴾ لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ
بسیاری از امت های نخستین و اندکی از متأخران هستند. بر تخت هایی زر بافت، جواهر نشان روبروی هم بر آنها تکیه داده اند. جایگاه این افراد در بهشت را خداوند معرفی می کند. یعنی در نهایت امنیت و آسایش هستند. خادمی همیشه جوان بر گردشان می گردند. با جام ها و کوزه ها و پیاله ای از می روان. این می روان خیلی جالب است. می روان چی هست؟ این می روان امروز هم که من و شما اینجا نشسته ایم در حال جریان است ولی ما اینقدر غرق در خودمان هستیم که اثری ازش پیدا نمی کنیم.کلیپی می دیدم که قرآن را گوشی ریخته بود و جلوی آدم ها را می گرفت و بهشان می گفت یک دقیقه این را گوش کنید. یک آیه از قرآن می گذاشت و آنها گوش می کردند. هر کدام یک بازتابی در قبال شنیدن آیات قرآن داشتند. یک خانم دو رگه ای بود اولش گفت خیلی خوب بود به من آرامش خاصی داد وقتی بهش گفت قرآن است و مال دین اسلام است، خانمه گفت جالب است که من اصلا ضد دین هستم و حالا می فهمم شماها چرا دنبال دین می افتید. خوب می روان دائم در کنارت روان است چرا پس تو متوجه اش نیستی؟ هر دم می نوشی. قرآن خوشمزه است. تا حالا فکر می کردم خوش نوا و آهنگین است. موسیقی است که خود گوش و داخل گوش را نوازش می دهد و گوش نواز است و گوش را آرام آرام ماساژ می دهد. امروز فهمیدم خوشمزه است و حالافهمیدم چرا. چون می گوید با پیاله ای از می روان! وقتی ما قرآن را می شنویم همان پیاله می خالص و ناب است. اون پیاله ای که هم سکر و حالت های نشاط آور را وارد می کند بدون اینکه شما را از حالت عقل خارج کند. خوب این می روان است.شما توجه کنید قرآن را هر چه جوان تر می خواند کیفش بیشتر است. حالا از این به بعد جمله مرا به گوش داشته باشید هر کس می خواند توجه کنید . قرآن را هر چه سن کمتر برای شما تلاوت می کند شما کیف بیشتر می کنید. اینان خادمان جوان هستند.خادم هایی که کوزه هایشان با پیاله های همراهشان می روان را بطور دائم در فضای دنیا جاری میکند. قرآن و خداوند هر چیزی را گفته و وعده داده است اینجا می چشیم اونجا هم می چشیم. شک نکنید.
که از آن نه سر درد گیرند نه مست و بی خرد شوند. این می روان است. ساعت ها قرآن گوش کنید سردرد نمی گیرید اما موسیقی از هر نوع آن بعد از یک مدت خسته می کند حرف هایم را تجربه کنید. قرآن را گوش کنید قرآن را ملایم گوش کنید که فقط فضای شما را پوشش دهد . وقتی با صدای زیاد گوش کنم من یک نفر هستم و به اندازه سهمم از آن بر می دارم بقیه اش کجا می رود؟ اگر شما ها نباشید گوش کنید مرا خفه می کند چون زیاد است من یک لیوان می توانم آب بخورم بیست تا لیوان که نمی توانم آب بخورم. نوزده تای دیگرش شما می خورید. اگر اینجا ریخته شود خوب خفه می شوم. اما به اندازه فضای خودتان گوش کنید، ساعت ها گوش کنید خسته نمی شوید. می روان است. چه کسانی می آورند؟خادمان جوان. حتی مردهایی که سن و سالی گذراندند و قرآن را تلاوت می کنند وقتی صدای آنها را گوش می کنیم و خودشان را نمی بینیم یکجورایی حس جوانی به ما دست می دهد.
وَفَاكِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ (20) وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ (21) وَحُورٌ عِینٌ (22) كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ (23) جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ (24)
و میوه از هر چه اختیار کنید؟ میوه می دانید چیست؟ فقط سیب و پرتقال و نارنگی ، انار، ازگیل، خرمالو یک بخشی اش اینهاست اما چه قدر شکم به خودش اجازه می دهد که از اینها بخورد.وقتی که شما خرمالو که خیلی دوست دارید می خورید می گوید یکی دیگه هم بده، باز هم می خوری و خیلی رو داشته باشی سومی را هم می خوری اما به چهارمی نرسیده حس می کنی داری بالا می آوری. این میوه ای که خدا بهش اشاره می کند میوه ای است در دنیا محصول گوش کردن و چشیدن آن می روان است . وقتی اشاره می کند به زیتون، انار، خرما آیه را می خوانی مزه اش انگار در دهانت می چرخد. این میوه میوه ای است که محصول آگاهی و اشراف شما به مسائل است و هرگز نمی میرد، هرگز گندیده نمی شود. کپک هم نمی زند پول هم بابتش لازم نیست بدهی همیشه هم در دسترس ات است دیگر نمی گویند ازگیل فقط مال پاییز است همه فصول ازگیل داری چون به یک سطح آگاهی رسیدی که با آگاهی همه چیز را می چشید. به همین دلیل می گویند هرکس رزقش بسته است سوره واقعه را به عنوان چله با شرایط خاص بردارد. همه چیز را می دهد. دنیا می خواهی دنیا می دهد، آخرت می خواهی آخرت می دهد، فهم می خواهی فهم می دهد، دانایی می خواهی دانایی می دهد.
بنده امروز صبح در رختخواب بودم. گفتم یک ذره خستگی کمرم خارج شود. همینطوری دراز کشیده بودم. تبلتم شروع کرد به اذان گفتن. هر کاری کردم از جا بلند شوم دیدم نمی توانم. اصلا انگار بدنم با یکدیگر قفل شده بود سلول سلول می خواهد اذان را گوش کند. اگر راه می افتادم فقط گوش هایم می شنید اما پاها و دست هایم هم می خواست بشنود. خیلی برایم جالب بود. این اذان را که بنده همیشه می شنوم پس چرا امروز صبح اینجوری شده بود. بنده دیشب تازه اولین بار موقع خوابیدن صدایم درآمد و گفتم بنده امسال دو مرحله خیلی سنگین و سخت را گذراندم. یکی مراسم حج امسال بود و یکی اربعین. بنده گله مندی نداشتم تحمل این سختی ها چه ثمره های قشنگی دارد. صبر کنید زبان به دهن بگیرید و گوش کنید. تحمل کنید آن وقت بچشید.
می دیدم که آدم ها چقدر به هم پیوسته اند و چقدر خوب هوای همدیگر را دارند . همه ما از یک کاسه نور جدا شده ایم . تو را خدا نور بغل دستی ات را کور نکن ، شما از یک کاسه آمده اید . دلم می گیرد وقتی که می بینم به شما می گویم پس کجایی ؟ می گویی من با فلانی از این رابطه ها ندارم ، کدام رابطه ها ؟ برای من روشن کنی کدام رابطه ها ؟ آن رابطه هایی که شما حرف آن را می زنی برای بدن و نفس تو است ، می خواهی در آن بمانی ، بایستی ؟ پس وای بر من که ایستاده ام همسفرت بروم .
صحبت از جمع : اگر می شود قدری به این صحبت خود حد و مرز بدهید . به خاطر این که گاهی بعضی از انسان ها خصوصیت هایی را دارند که خیلی می تواند برای آدم آزار دهنده باشد . خب ما مجبور هستیم با آنها رابطه داشته باشیم ؟
استاد : من نگفتم رابطه داشته باشید . اگر ظرفیت دارید داشته باشید ولی ظرفیت نداری کنار بگذار . اما زمانی که از شما سراغ آن فرد را می گیرند بگو : خبر ندارم ، امیدوارم که حالش خوب باشد . دوست دارم از او خبر بگیرم اگر شما خبر شدید من را هم خبر کنید . و واقعاً ازته قلب بگو نه ریا باشد ، من برای اربعین به همه گفته ام که همه دارند می دَوند از خودشان جدا شوند . از خودشان که جدا نمی شوند ، از شیاطین درون خود جدا می شوند که بعضی ها وحشتناک اند ، من خیلی چیزها را تلاش کردم که بکَنم و دور بیندازم ولی خب یک مورد را نتوانسته بودم ، نتوانسته بودم ببخشم . گفتم : نمی بخشم ، چون در روز عدل الهی می خواهم بگیرم ، چرا این طوری کرده ؟ من با اربعینی ها خیلی دویدم ، اکثر مواقع کف پایم درد می کرد . اینجا نشسته بودم ولی زیاد دویده بودم . بعد می دیدم وقتی که می دَوَم همیشه کف پایم یک قلمبه است و به شدت دردناک است . خیلی گشتم ، ببینم این قلمبه چیست ؟ دیدم همان است . مدت زیادی زمین نشستم و برای خودم گریه کردم . اشکم را هم هیچ کسی ندیده است ، اما فقط خدا می داند ، دریا گریه کرده ام و بالاخره کَندم . و زمان کندن آن فقط یک چیز گفتم : آقا جان ! به حرمت خواهرت که این همه سختی را تحّمل کرد ، جدا می کنم و دور می اندازم ، من را بپذیر و من را جزء زُوّارت قبول کن . خلاص شدم ! از آن زمانی که کنده ام روزی هزار بار یادم می آید ، چون شیطان رها نمی کند . می گوید : اربعین که خلاص شد اگر دلت نارحت است می توانی ناراحت باشی ، هر چه می خواستی گرفتی . هر دفعه هم نگاهش می کنم ، می گویم خودت او و من را هدایت کن ، این ابلیس بد مروّت را هدایت کن تا من را رها کند ، از آن روز تا به حال فقط این را می گویم و چقدر خوب است ، خیلی راحت شده ام .
صحبت از جمع : آدم هایی که می توانند با خیلی از آدم های متفاوت تر از خودشان مراوده داشته باشند یا برخورد کنند ، چگونه آدم هایی هستند ، چه کار کرده اند ؟
استاد : این مراوده ها دو شکل است . یک عده از آدم ها هستند که مراوده با آن ها برای شما آزار دهنده یا مضّر است . اگر فقط شما را آزار می دهد ، مقابله کن و این قدر مراوده را ادامه بده تا دیگر این آزار وجود خارجی نداشته باشد . اما اگر این ادامه پیدا بکند به شما ضرر می زند ، شما می توانی این مراوده را قطع کنی هیچ ایرادی ندارد اما حتی در درون خود به صورت تلخ به آن نگاه نکن . شما اگر با دوستتان مشکل دارید در نهایت می گویی : شما آن سوی خط و من این سو ، اما زمانی که از تو سراغ او را می گیرند سگرمه هایت را در هم نکن ، بگو : خبری ندارم . این ظاهر آرام و در باطن هم ، چنین آرام به مساله نگاه کن ، نه اینکه همان موقع که می گویی خبر ندارم از درون به خودت پنجه بکشی . اما نه یکسری افراد هستند که ما به طور دائم مجبور هستیم با آنها مراوده داشته باشیم ، باید کم کم سطح فرسایشی را کم کنیم . از کمترین ها شروع کنیم به بی اهمیت شدن تا برسیم به یک سطحی که سخت ترین هایش هم ما را خیلی نتواند آزار برساند . وقتی به این ها می رسیم از خودمان بیرون باشیم ، فقط شاهد باشیم ، نگاه کنیم ، کار ساده ای نیست ، سال ها طول می کشد ولی از امروز شروع کنید . یک نفر از من پرسید : نماز قضا زیاد دارم ، چه کار کنم ؟ گفتم : شروع به خواندن کن . گفت : امروز شروع کردم ، فردا مُردم تکلیفم چه می شود ؟ گفتم : خداوند باید با تو معامله بکند . تو شروع کرده ای . بگو : خدایا من شروع می کنم ، آن چه را به جا نیاوردم تو فرصت عطا کن به جای بیاورم . زمان تو تمام شد ، تو نمی دانستی که وقت تو فردا به پایان می رسد ، فکر کردی ممکن است سالیان سال فرصت داشته باشی ولی شروع کردی ، او هم که می داند و اوست که با تو معامله می کند پس دیگر غم نداریم . اصل مهم این است که تو امروز شروع کنی ، پس امروز همه تان شروع کنید .
صحبت از جمع : این صحبت بنده تجربه شخصی نیست بلکه چیزی است که یاد گرفته ام و می خواهم شروع به انجام آن کنم . به نظر می آید آدم هایی می توانند با همه آدم ها در ارتباط باشند ، حالا نه بخشیدن آن ها ، که با خودشان به صلح درونی رسیده باشند و دوم این که این انسان ها شک ندارند که آدم هستند با صرف نظر از خوب و بد بودنشان . ما زمانی از آدم ها ناراحت می شویم که به ما می گویند : تو چه آدم مزخرفی هستی و بعد من می گویم : راست می گوید ، من چه آدم مزخرفی هستم . اما وقتی باور دارم که من یک آدم هستم با یکسری خوبی ها و بدی ها ، حالا به من می گوید آدم مزخرفی هستم ؟ خب این نظر اوست . اگر واقعاً چیز بدی در آن می بینم خودم را اصلاح می کنم .
استاد : درست است ، آن همه که به من گفتند تو خوبی ، خودم که می دانستم نبودم ، حالا این آمده عکسش را می گوید تو این قدر بدی و ... باز هم می دانم که این قدر بد نیستم خیلی فرق نمی کند ؛ این همان جمله است ، به ابلیس اجازه ندهید که شما را تشویق کند به این که از تعریف دیگران لذّت ببرید . هر وقت در جایی از من تعریف می کنند ، احساس می کنم دلم می خواهد به سرعت آن مکان را ترک کنم . مثل بچه هایی که خجالت می کشند از آن ها تعریف شود ، نه من خجالت نمی کشم من از ترس ابلیس می خواهم فرار کنم ، چون مطمئن هستم که می آید و کنار من می نشیند . می گوید : ببین چه گفت ، راست می گوید تو این قدر خوب هستی و دیگر رهایمان نمی کند . در مراودات خود آن هایی که می توانند حذف کنند که حذف می کنند ، ولی حذف می کنند مفهومش این نیست که از جلوی چشمشان حذف کنند ، از درون باید حذف شود ، بی اهمیت شود . ولی در مورد آن هایی که نمی توانیم قطع رابطه کنیم ، همیشه همراه ما هستند ، جزو ما هستند ، بالاخره باید یک راه تعدیلی بوجود بیاید ، یک جایی ، یک نقطه ای . سعی کنیم زمانی که عارفی می گوید : غذا می پزی هر وعده را به نام یک معصوم بپز ، تقدیم فرزندانت کن ، من هم هر دفعه می گذرم و می بخشم و به یک معصوم تقدیم می کنم . هر وقت که دلم را شکنند ، دولا می شوم ، شکسته های آن را جمع می کنم ، کنار هم می چینم و منتظر می شوم که به هم بچسبد . زمانی اینها می چسبد که تو ببخشی و از آن ماجرا بگذری و این بخشش را به یک معصوم به یک عزیز ، به یک بزرگ تقدیم می کنم و خودم را خلاص می کنم . همه تلاش ما این است که راه خلاصی را پیدا کنید ، راه رهایی را پیدا کنید ، بفهمید چطوری می توانید در این جامعه بسیار خراب رها شوید . چیزی به پایان سال 2015 نمانده است ، یادتان می آید یک سال پیش این موقع گفتم که سال پیش رو ، هر چیزی اتفاق بیفتد در نهایت خود خواهد بود ؟ خوبی و بدی در نهایت خود اتفاق می افتد . تا پایان امسال چیزی نمانده است ، هنوز نمی دانم بعد از این که 2015 تمام شد چه خبر است ، چه اتفاقی می افتد ؟ ولی فرقی هم نمی کند . مهم این است که هر کدام از ما ، در جایگاه خود شکل گرفته باشیم . اگر شکل گرفته باشی دیگر چیزی تو را بر زمین نمی کوبد . همه آن هایی که هنوز با آدم های دیگر غُل و زنجیر دارند ، حالا حالاها کار دارند . همه آن هایی که نتوانستند آدم های دیگر را در حد خودشان ببینند ، نمی گویم بالاتر لااقل در حد خود ببینند حالا حالاها کار دارند و بدوند ، ما که رفتیم ، آن ها بمانند ، نمی توانند بیایند . صبح نزدیک است .
صحبت از جمع : من این را قبول دارم که اهل حقیقت با جهان در صلح است و این یک حقیقت است . هر موضوعی در جهان به عقیده من دارای دو بُعد اساسی است : یک بعد حقیقی و یک بعد واقعیتی دارد . خب این درست است که ما باید با جهان در صلح باشیم اگر در آن رتبه اعلاء باشیم اما آیا غیر از این است که به طور مثال کلّ زیارت عاشورا لعنت است ؟ بخشش پس چه می شود ؟ اگر این طور است که شمر هم مستحق بخشش است . من زیارت عاشورا را مثال زدم برای این که این طور به نظر می رسد که الزاماً همه چیز منتهی به بخشش نیست .
استاد : صبر کنید تا جواب این مطلب را در دو باب بدهم . باب اول ما زیارت عاشورا می خوانیم و لعن می کنیم ، این یک واقعیت است و در آن هم هیچ اشکالی دیده نمی شود و این کار را انجام می دهیم . در زیارت عاشورا و بحث امام حسین (ع) ، یاران ، خاندانش و بحث کربلا ، یک صحنه جنگی وجود دارد که یک طرف آن فقط معصوم خدا است ، معصوم خدا هرگز خطا نمی کند . پس بنابر این لعن بی کم و کاست جاری است و اصلاً نمی توانیم آن را در حیطه دنیا و زندگی خود بحث کنیم . اما در زندگی خود وقتی به جایی می رسیم که حتی اگر 2% یا حتی 1% طرف مقابل من حق داشته باشد و 99% من ، آن 1% که او حق دارد این اجازه را به من نمی دهد که من در ذهنم ، در روحم ، در عمل در دنیا هر واکنشی داشته باشم ، قصه حضرت داوود(ع) را که همه در قرآن می دانید ، حکایت 99 میش و یک دانه را هم که می دانید ؟ چرا این را مطرح می کند ؟ دقیقاً می خواهد همین را بگوید که داشتن آن 99 تا، هیچ گونه جوازی نمی دهد به این که یک دانه این را هم صاحب شود . ، الان 99% تو حق داری ، 1% من حق دارم به خاطر 1% من اگر تو می خواهی رها بشوی ، این جا هیچ اجبار و دادگاهی نیست ، نمی خواهی ببخشی ، نبخش اصلاً مهم نیست . ما کاری با این مسائل نداریم ولی شما آمدید مراحل عالی تری از اخلاق و تکامل را بیاموزید و پی بگیرید . ما می گوییم 1% که من حق دارم برای من محفوظ نگه دار و به پاس 1% من آرام آرام فضای خود را صاف کن ، با من کار نداشته باش ، من خطا کردم و اصلا ًهم لازم نیست وارد زندگی تو شوم .
ادامه صحبت از جمع : دو موضوع اساسی این جا مطرح است : یکی این که آیا من برای یک انسان متعالی بودن محکوم به بخشیدن هستم ؟ یعنی اگر من نسبت به یک آدمی بخشش نکنم مرتبه ای از عرفانم از بین برده است ؟ اگر این طور باشد زمانی که امام سجاد (ع) خبر کشته شدن حرمله را می شنوند می گویند : خدا رحمت کند تو را مختار که آتش جگر ما را فرو نشانده ای .
استاد : شما اگر دقت کردید ، مختار رفت خدمت امام سجاد (ع) اجازه این جنگ را بگیرد و امام سجاد(ع) در این زمینه حتی به عنوان خونخواهی موافقت نکردند . یک زمان هست که امام سجاد (ع) می گویند : اگر تو با نام ما شروع به کار کنی انگار که حکومت طلبی به نام ما می کنی و حکومت طلبی در این عصر اصلاً جایز نیست و عواقب خوبی ندارد . مختار می گوید : من می خواهم انتقام خون امام حسین (ع) را بگیرم . حتی در این زمینه جواز خونخواهی و انتقام جویی به ایشان نمی دهد . ثانیا خشنودی را چطور معنی کنیم ؟ لذت بردم از این که او را کشتید ؟ من می گویم نه . اما خشنود شدند از این که سردمداران ظلم و ستم در اذهان آدم های آن زمان هر کدام به نوبه خود توبیخ شدند . حرمله ای که کاری چنین شنیع انجام داده است اگر در جامعه باشد و به کار خود افتخار کند ، یعنی یک نفر از پایین پایه های دین گرفته است و تکان می دهد . رضایت ایشان از این عمل و این اتفاقی که افتاده است به این جهت است که مردم بدانند ، هر عمل زشتی که انجام دهند در جای دیگری بازپرداخت دارد .
ادامه صحبت از جمع : فکر نمی کنید اگر این جمله که خیلی عبارت کلّی و درستی هم هست ، مصداق این می توانست تمام واقعه عاشورا باشد نه الزاماً شخص حرمله . چرا این موضوع ؟
استاد : به خاطر این که آن بچه کوچک بود و شناعت و زشتی عمل در مورد یک کودک شش ماهه خیلی عظیم بود .
ادامه صحبت از جمع : من فکر می کنم که جسارت هایی که در عرصه کربلا به اهل بیت پیامبر(ع) شده همه بزرگ بوده است .
استاد : آن ها همه بزرگ بودند ، می توانستند در جنگ شرکت نکنند . کسانی که در میدان جنگ کشته شدند می توانستند اختیار کنند نباشند ، به اختیار خود رفته اند اما علی اصغر(ع) اختیاری نداشت ، این خیلی متفاوت است . چرا همیشه می گویم : واقعه کربلا را به طور دائم بازخوانی کنید . ، ما می گوییم علی اصغر(ع) را گرفتند روی دست ، او تیر سه شعبه زد به گلوی بچه و پاره شد و از یک پوست آویزان بود ، دیگر وقتی تیر می خورد از یک پوست آویزان باشد ، از یک رگ آویزان باشد.... هیچ فرقی نمی کند . من آویزان بودن آن از یک پوست را نمی خواهم من بالاتر از این ، از این واقعه می خواهم و آن بالاتر این فهم است که علی اصغر(ع) انتخابی نداشت . یک آدمی که نه انتخاب ، نه کارایی ، نه دفاع داشت را این چنین کشتند . علی اکبر(ع) را کشتند ، بسیار بالاتر از آن به او زجر وارد کرده اند ولی صاحب انتخاب بود . گفت : انتخاب می کنم با تو بجنگم به خاطر امام خود ، اما علی اصغر(ع) چه ؟
ادامه صحبت از جمع : آیا واقعاً برای یک انسان متعالی بودن تنها گزینه بخشش است ؟ آیا انتقام گاهی یکی از گزینه های پیش روی یک انسان متعالی نیست ؟ همان طور که قرآن فرموده است : حق شماست و می توانید قصاص کنید یا بخشش کنید که اگر گذشت کنید افضل است .
( در سوره نحل آیه 126 : وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ ﴿۱۲۶﴾ و اگر عقوبت کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‏اید [متجاوز را ] به عقوبت رسانید و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است (۱۲۶) )
استاد : هم بخشش و هم انتقام اگر بخاطر خداوند باشد هر دو خوب است چون ما در قرآن داریم که خداوند می فرمایند : از این پس هر کجا کفار و مشرکین را یافتید بکشید .
(در سوره ی توبه آیه 5 : فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا و اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه فخلوا سبيلهم ان الله غفور رحيم ( 5 ) پس چون ماههاى حرام (ذيقعده، ذيحجه، محرم و رجب كه مدت امان است) درگذشت آن گاه مشركان را هر جا يابيد به قتل برسانيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد و هر سو در كمين آنها باشيد، چنانچه توبه كرده و نماز به پا داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است. (5) )
اصلاً تخفیفی قائل نمی شود . چرا ؟ چون نص صریح قرآن و دستور خداوند است . بخشش و انتقام اگر در راه خداوند باشد و به خاطر خداوند باشد ، هر دوی آن ها جایز است ، چون جایی لازم است واقعاً انتقام گرفته شود .
ادامه صحبت از جمع : نسبت ها را چگونه می توان تعیین کرد ؟
استاد : تمام حرکت ما می دانید برای چیست ؟ برای این که شما را از جاده ای که از بدنه ی کوه در حالا بالا رفتن است و هر چه بالاتر می رود باریک تر می شود ، شما را این قدر بالا بکشیم که در یک جایگاهی در نزدیکی های قله متوجه بشوید ، این جا نسبتی وجود ندارد . نسبت برای زمانی است که تو برای خودت زندگی می کنی ، زمانی که تو برای خداوند زندگی می کنی دیگر نسبتی وجود ندارد . وقتی من برای خدا آن کسی که تمام سینه من شرحه شرحه است چون همه را ناخن کشیده است ولی برای خدا به جایی می رسم که همه این ها را رها می کنم . به این تا نرسید اتفاق نمی افتد .
ادامه صحبت از جمع : اگر من فرض را بر این قرار بدهم که بحث اول را پذیرفته ام ، آیا الزاماً بروز بیرونی بخشش گشاده رویی است ؟ چون من خودم در مورد مسائلی که با آنها درگیر هستم به این نتیجه رسیده ام که آن انگشت شمار آدم های خاص را در زندگی خود بخشیده ام و حقیقتاً هم این طور فکر می کنم . مثل این می ماند که من بگویم در ظرف گِل را اگر باز کنیم بوی گل محمدی می دهد ، اصلاً این غیر عقلانی است می توانیم بگوییم در ظرف گل را باز کنیم بوی گل محمدی می دهد ؟ ظرف گِل را باز کنید بوی گِل می دهد . آیا الزاماً من برای این که بگویم کسی را بخشیده ام ، معنی اش این است که از این پس هر موقع او را می بینم دلم شاد می شود و لبخند به لب هایم می آید ؟
استاد : خداوند رحمان است و رحیم . رحمان بودن و رحیم بودن خداوند چه تفاوتی با هم دارد ؟ رحمانیّت و رحیمیّت هر دویشان بخشیدن است . رحمان بودن خدا بخشی از بخشش است که همه را می گیرد ، خوب ، بد ، مشرک ، کافر ، گناهکار ، بی گناه ، ولیّ خدا را می گیرد . اما رحیمیّت خداوند فقط شامل مؤمنین واقعی خداوند می شود که بخشی را در دنیا و ما بقی را در آخرت به ایشان می دهد . از خداوند در من دمیده شده است و قرار شده است که در دنیا من ولیّ وخلیفه ای باشم که خداوند عالم را با صفات وی به نمایش بگذارم ، پس باید چون او رفتار کنیم .
من خیلی بین خوب و بد گیر کرده ام . در سالیانی که پشت سر گذاشته ام خوب و بد های فراوان داشته ام ولی خدا شاهد من است که آن هایی هم که برای من بد بوده اند ، هرگز اجازه نداده ام کسی بفهمد که برای من این ها بد هستند و چون دیگران رفتار کرده ام . آن زمان که این کار را می کردم متوجه نبودم اما الان می فهمم ، پس چطور این کار را می کردم ؟ از آن فطرتی که خداوند روز الست داده است ، از آن بهره بردم . من می خواهم در حُقّه هایتان را باز کنم . چقدر به من گفتند حُقّه وسیله بدی است و بالای وسیله ای که با آن تریاک می کشند را می گویند ، من آن را هم می شناسم ولی نه ، حُقّه شکل کوزه هایی کوچک است که در آن را می گذارند و در آن از عطر های گران قیمت و خیلی خوشبو و کمیاب را در آن می ریزند زمانی که در آن را باز می کنید بوی آن همه را مست می کند . حالا یک عده انسان خودخواه از این ها سوء استفاده کرده اند و خودشان را مست کرده اند ، تباه کرده اند به زندگی ما ربطی ندارد . در حُقّه های خود را باز کنید . در حقّه های شما بسیاری چیز های خوب ، خوش بو ، خوش طعم و خوش عطر است اما تا در آن ها را باز نکنید متوجه نمی شوید .
و بسیاری از پارامترهایی که ما گاهاً در زندگی هایمان داریم و افراد مقابل ما هرگز نداشته اند . بسیاری از تعالیمی که خداوند عنایت کرده است و ما آن تعالیم را دریافت کردیم و افراد مقابل ما هرگز امکانش را نداشته اند . ما گاهی می گوییم خدایا ! این با این همه شرارتی که انجام میدهد و این همه آدم که او را نفرین می کند خب چرا او را زمین نمی زنی ؟ بعد به خاطر می آورم که خداوند فرمود : هیچ قومی را به عذاب گرفتار نمی کنم مگر آن که بر آن ها پیام رسانی فرستاده و آن ها به درجه آگاهی کامل از پیام رسیده باشند و باز نفی کنند آن موقع است که عذاب الهی را به آن ها وارد می کنم . پس بنابراین در خیلی از مواقع ما نمی دانیم که آیا فرد به آن مرزی که باید بفهمد و درک کند رسیده است یا خیر ؟ ما می گوییم رسیده است اما واقعاً نمی دانیم چون اگر ما ساکت بنشینیم خداوند احقاق حق می کند . مفهوم این نیست که شما ضعیف واقع شوید که خداوند برای شما احقاق حق کند . شما حق را تا جایی که می توانید جاری کنید اما در یک نقطه ای می رسید که مجبور به توقف می شوید و بعد از آن را انشاالله خداوند محقّق بفرمایند .

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید