منو

سه شنبه, 01 خرداد 1397 - Wed 05 23 2018

A+ A A-

تعمقی در سوره واقعه‎ بخش ششم

َ بسم الله الرحمن الرحیم 

وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ﴿٣٤﴾ إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ﴿٣٥﴾ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَارًا ﴿٣٦﴾ عُرُبًا أَتْرَابًا ﴿٣٧﴾
در سوره واقعه که تا به این جا با هم تلاوت کردیم ، دیدیم که خداوند اشاره می فرمایند : به آن چه که به اسم یک نعمت بزرگ و بالا ،در دستان بندگان مومن قرار می دهند در بعضی از آنها اشاره کردیم که این ها در پس آن چیزی که بیان می شود مطالب دیگری هم نهفته است . امروز بحث می شود در مورد همسران .
خداوند اشاره می فرماید : و همسرانی بلند مرتبه . یکی از نعماتی که خداوند به هر بنده ای عطا می فرماید دادن یک همسر خوب ،مؤمن ، شایسته و نیکو است . من معتقدم کسی که خداوند به او یک همسر خوب می دهد یعنی تمامی نعمات الهی اش را به او داده است . چون در سایه داشتن یک جفت خوب امکان رسیدن به هر درجه ای وجود دارد . چه در مورد مرد و چه در مورد زن . اما در مورد آقایان باید بگردند و همسری هم کفو خودشان پیدا کنند . یکی از اشکالاتی که امروزه در جامعه ما بسیار به چشم می خورد و پدرها و مادرها نسبت به آن بی توجه هستند مِلاک انتخاب جفت است . اولین چیزی که برای پسرشان می پرسند این است که چه قدر درس خوانده ، پدرش چه کاره است ؟ من با این که پدرش چه کاره است خیلی موافقم چون بسیار مهم است پدری که دختری را بزرگ کرده و به عرصه رسانده است با چه نوع مالی بوده است . مالی که به خانه برده حرام برده یا حلال برده . حالا می خواهد سوپرمیلیاردر باشد یا رفتگر شهرداری . ولی عجیب است که اکثراً این را می پرسند : خانه شان مال خودشان است ، محله شان کجاست ، چه سن و سالی دارد ، قد بلند است ، خوشگل است ، چاق است ، لاغر است ؟ همه آن چیز هایی که به درد یک زندگی در درجه آخر می خورد تو پرسیدی اما آن چیزی که به درد زندگی پسر دردرجه اول می خورد اصلاً راجع به آن حرف نزدی . اصلاً نپرسید که دختر متدین هست ؟ مقید هست ؟ اکثراً در شناسنامه ها می نویسند مسلمان ، دین اسلام ، مذهب تشیع . اما فی الواقع یک مسلمان شیعه هست یا نیست ؟ این خیلی مهم است . اکثراً به این نکته ها هیچ توجهی ندارند در حالی که برای پسرتان خیلی دقت کنید ، دختری را بگیرید که پاکیزه باشد . اما حرفم این نیست که پسرت هر کاری که خواسته انجام داده باشد حالا شما بگردید و یک دختر آفتاب و مهتاب ندیده به او بدهید ، محال است . به هر حال یادمان باشد که خداوند در قرآن می فرماید : که زن و مرد مومن برای هم هستند و زن و مردی که به فسق و فجور پرداخته باشند برای هم هستند . پس آقا پسرها حواسشان را جمع کنند ، فکر نکنند که مردها آزادند . هر کاری که تو کردی مطمئن باش دختری که نصیبت می شود همان کار را کرده است . اما زن پایگاه منزل است ، پایگاه خانواده است . یعنی آن ستون اصلی خیمه گاه زندگی است . ستون اصلی تان را درست انتخاب کنید . هر ستونی برای این که چادر زندگیتان را روی آن بنا کنید مناسب نیست . می گوید من آن روزی که ازدواج می کردم این را نمی دانستم ، انتخاب درست هم نکردم حالا تکلیفم چیست ؟ از امروز شروع کن به این که درست زندگی کنی . می گوید طرف مقابلم این را نمی پذیرد ، انجام نمی دهد . اگر خداوند صلاح می داند و می داند که او عوض خواهد شد کنار تو آن قدر نگه می دارد ، آن قدر فشارش می دهد تا او هم عوض شود . و اگر غیر از این باشد او را می برد ، به شکل ها و بهانه های مختلف ، کمترین آن مرگ است ، پس بهانه نیاور . اگر امروز متوجه شدی ، امروز شروع کن ، درست زندگی کن . برای پسرهایتان اول دختری را انتخاب کنید که مقیّد باشد ، پایبندی به دین داشته باشد . بعد از آن اگر به اندازه پسرت زیبا باشد خوب است . بعد از آن نگاه کنید ، ببینید که فهم و کمالاتش از اجتماع ، جامعه و از زندگی چه قدر است ؟ وقتی خداوند می خواهد کسی را ارج بگذارد به او همسر بلند مرتبه می دهد . این همسر بلند مرتبه آن زنی نیست که ماشین ، تلفن ، خانه و مغازه ، ملک و مستغلات، پدرش به او داده است. همسر بلند مرتبه همسری است که از آگاهی خوبی برخوردار است و سبب بالاتر رفتن آگاهی شوهرش هم می شود . آقایان بسیار مدیر هستند البته نه همه . مدیر هستند ، کمتر تحت تاثیر احساسات قرار می گیرند و این از مزایای آقایان است . اما آقایان یک عیب بزرگی دارند و آن این است که تا آخر عمر مثل بچه ها زندگی می کنند . همیشه نیازمند تیمار و رسیدگی همسرشان هستند . پس دختری را انتخاب کنید که بزرگ شده باشد . خداوند کسانی را که دوست می دارد همسر بلند مرتبه به آنها می دهد .که در دانش ، آگاهی ، فهم و کمال ، مدیریت و در ایمان و اعتقاد هم بلند است .
همسرانی بلند مرتبه ، همانا ما آن زنان را به آفرینشی نو آفریدیم . این آفرینش نو هم از لحاظ جسم است ، هم از لحاظ کمالات است . در بهشت خداوند هیچ زنی را عجوزه قرار نمی دهد . ما عجوزه را بد می دانیم اما عرب ها به پیر، عجوزه می گویند . پیرزنی خدمت رسول الله رفت و گفت یا رسول الله آیا پیر زن ها هم به بهشت می روند ؟ حضرت فرمودند که عجوزه ها به بهشت راه ندارند . پیرزن گریه کنان برگشت . رسول الله فرمود که می خواستم بگویم عجوزگان را به جوانانی زیبا تبدیل می کنند ، به بهشت می فرستند . یعنی در بهشت پیری ، فرتوتی ، ناتوانی ، آزار جسمی و سختی راه ندارد . فرمودند ما آن زنان را به آفرینشی نو آفریدیم . آنان را دوشیزه قرار دادیم . دوشیزه به خانمی می گویند که از هر نظر دستی و نگاهی به او نرسیده باشد . ما چه قدر در دنیا و در سطح جامعه اسلامی دوشیزه داریم ؟ دوشیزه به خانمی می گویند که از هر لحاظ بکر باشد . هم از نظر جسمی و هم از لحاظ فکری پاکیزه است . خداوند در بهشت زنان را به آفرینشی نو می آفریند و آنها را دوشیزه قرار می دهد . حالا شما می گویید این که فقط می شود برای مردها ، پشت این قضیه یک تز دیگری هست اصلاً به مردها نمی گوید شما را آفرینشی نو می دهیم ، شما را جوان می کنیم . کسانی را که جوان می کند و استحقاق جوانی و زیبایی دارند زنها هستند . شاید شما فکر کنید زنها که زیبا می شوند مردها لذت آن را می برند . قبل از این که مردی شما را ببیند شما خودت را در آینه می بینی . جوانها و زیبارویان چه قدر عاشق آینه هستند ، چقدر خودشان را در آینه تماشا می کنند و از خودشان لذت می برند. حالا زنی که این قدر خوشش می آید جلوه گری کند خداوند به او یکبار دیگر فرصت می دهد جوان شود در حالی که این را اصلاً نسبت به مردها ابراز نمی کند ، این مال زنهاست .
عشق ورزان و هم سن و سالند . یعنی خانمها را با مردهای هم سن و سالشان قرار می دهد ، حالا اگر مردی پیر بود خداوند جوانش نکند چه اتفاقی می افتد ؟ به آن فکر کرده اید ؟ تنها می ماند ، چون می گوید هم سن و سالند ، تکلیف آن آقا چه می شود ؟ او چون در دنیا قالبهای دیگرش را نتوانسته است بگیرد (می دانید که ما قالبهای مختلفی در این دنیا داریم) نمونه بارزش این که بعضی از درگذشتگانمان را در رویا می بینیم زمانی که داشته می مرده از بس که مریض و بیمار و پیر بوده مچاله بوده ، اما شما در رؤیا قد بلند و کشیده سرحال شاداب ، سالم و لباسهای خیلی خوب ،می بینید چطور هم چنین چیزی ممکن است ؟ او قالب جوانی اش را توانسته است بگیرد ، لباس جوانی اش را توانسته در آنجا کسب کند ، در نتیجه با لباس جوانی اش به رویای شما می آید . اما آن کسی که هنوز نتوانسته چیزی جز آن چیزی که می رفته و با خودش داشته ، کسب کند ، با همان نشان داده می شود ، دائماً همان شکل است ، طرف 20 سال است مرده ، هنوزم که به خواب دیده می شود در رختخواب است ، بیمار است و ....
عشق ورزان و هم سن و سالند ، نکته های خیلی ریزی در سوره واقعه است اما یک اشاره هم بکنم ، "وقتی از دنیا می رویم جنسیت بطور کامل از بین می رود ، جنسیت در زمین می ماند ، در آن طرف همه یکسانند ، یک جنسند ."
صحبت از جمع : در خصوص صحبتی شما که فرمودید پس از مرگ جنسیت از بین می رود ، می خواهم بدانم که در جهان برزخ ، چطور؟
استاد : جهان برزخ فرق می کند . این صحبت ما مربوط به پس از برزخ است عالم محشر را گذراندیم ، یک عده ای رفتند جهنم ، یک عده ای رفتند بهشت ، زمانی که حساب و کتاب تمام شده است . در برزخ می توانیم قالبهای مختلف داشته باشیم ، یا با همان یک قالب بمانیم یعنی آخرین قالبی که داشتیم ، مثال زدم : از دنیا که می رفته زمین گیر بوده ، همان یک قالب رادارد ، به خواب هم که می آید همان شکل است . وقتی به ما نمایش داده می شوند همان یک لباس را دارند ، شما امروز در کمدتان را باز می کنید ، 20 دست لباس دارید ، امروز با این لباس و فردا با لباس دیگر ، اما در یک دوره از زندگی قرض داشتید ، ورشکسته شده بودید ، شما با یک دست لباس همه جا می رفتید ، عروسی ، عزا ، تولد با همان می رفتید ، چیز دیگری نداشتید بپوشید.
صحبت از جمع : چه فایده دارد وقتی آقایان جوان نمی شوند؟
استاد : هم سن و سال خودت را انتخاب کن ، خوب زندگی کن ، درست زندگی کن که آنجا هم سن و سال خودت را به تو بدهند ، تو را با آن 95 ساله نگذارند . بهشت درجات و طبقات مختلف دارد . در صورتی که شما کسب رتبه کرده باشید به شما می دهند ، اما اگر کسب رتبه نکرده باشید نمی دهند
. صحبت از جمع : برای آقایان کسب رتبه مشکل تر است چون مسئولیّتشان طبق دستورات قرآن بالاتر است ، همین است یا باز هم باید به آن فکر کنیم ؟
استاد : شما به حقوق آقایان و خانمها در دنیا ، محدودیتهای خانمها و آقایان ، آزادیهای آقایان و آزادیهای خانمها نگاه کنید بر همین اساس کار سخت تر می شود همه آدمها می توانند همه چیز را از میزان کم آغاز کنند ، ادامه دهند و بعد بالا ببرند . برای آن دنیا هم همین طور است ، امروز باید سرمایه گزاریهای آن روز را انجام بدهیم ، آن روز دیگر نمی توانیم چیزی کسب کنیم ، اینجا جای کسب کردن است ، اینجا خیلی مهم است ، شما برای روز بعد از این که لباس این بدن را تحویل دادید چقدر حاضر کردید ؟ چقدربا خودتان حمل کردید در ساکتان چی دارید ؟ اگر آنجا می خواهید همه چیز داشته باشید امروز خرج کنید ، منظورم پول نیست ، خرج کنید از آنچه که دارایی وجودتان است ، شما در داراییهای وجودتان بسیار خسیس هستید ، اولی اش این است که کسی را نمی بخشید . می گویید بخشیدم ولی دروغ می گویید ، چون پایش می افتد باز غیبتش را می کنید ، نیش تان را می زنید ، از این جا شروع کنید بگویید ، از این به بعد سر کسی داد نمی زنم ، عصبانی نمی شوم ، گذشت کردن ساده هم به دست نمی آید ، من به عشق خدای خودم نمی کنم ، چون من عاشق خدا هستم ، اگر من را نگاه نکند می میرم. یک نماز مستحبی می خواندم در قنوت گفتم : خدایا ! من از تو به حق آنچه که خواندم فرج آقا امام زمان(عج) را می خواهم . اگر او بیاید دوای دردم است سایه سرم است ، آینه مقابلم است همه چیز و همه کس من است ، اگر او را داشته باشم پدرم ، مادرم ، خواهرم ، همسرم و بچه هایم را دارم ولی اگر او را نداشته باشم بودن هیچ کدام اینها به دردم نمی خورد . امروز خرج کنید تا آن روز دارایی داشته باشید ، اگر خرج نکنید که نمی توانید دارایی داشته باشید . خانم ها ! شما پرده دار مردانتان هستید ، آبروی مردانتان را نریزید ، به هیچ دلیل و قیمتی ، شما سّر مردانتان را نگه دارید ، ببینید در قضیه غدیر آیه صریح قرآن است ،پیغمبر به همسرش اعلام کرد که باید علی(ع) را بعنوان جانشین اعلام کنم ، اما می ترسم ، پیغمبر با خانمش درددل کرد ، اما آنها به معاندین فوری خبر دادند . خدا به پیامبر خبر داد و دسیسه هایشان را نقش بر آب کرد اما گفت زن ها اسرار شوهرهایتان را حفظ کنید . بد حرفی مردهایتان را نکنید حتی اگر مردهایتان بد هستند . بنده هم می دانم بعضی از مردها بد هستند اما شما بد حرفی مردها را نکنید و با آنها بد حرف نزنید .
لأصْحَابِ الْیَمِینِ ﴿٣٨﴾ ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِینَ ﴿٣٩﴾ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِینَ ﴿٤٠﴾ وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ﴿٤١﴾ فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ ﴿٤٢﴾ وَظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ﴿٤٣﴾ لا بَارِدٍ وَلا کَرِیمٍ ﴿٤٤﴾ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ ﴿٤٥﴾ وَکَانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ ﴿٤٦﴾
تا آیه قبل هر چه خوانده شد برای اهل سعادت است . اهل سعادت کسانی هستند که اولاً : به بهشت راه پیدا کردند . این خودش یک سعادت و نیک بختی است . دوم : کسی به بهشت راه پیدا می کند که پرونده عملش بسیار نیک ، خوب و پاکیزه است . در درون این پرونده سیاهی و خجالت و شرم و نفرت و بدی وجود ندارد . به همین دلیل این افراد اهل سعادت هستند و بالاتر از همه این که ، وقتی به بهشت می رسند صفحه معرفت شان کامل می شود ، بطور کامل و حقیقی با حقیقت خداوند روبرو می شوند . به اینان اهل سعادت می گویند .
و بسیاری از امت های متأخّرند . ما یک سری امت ها داریم که قبل از این که ما به دنیا بیاییم هستند ، یک سری ما هستیم و یک سری آنهایی که بعد از ما می آیند . آیه اشاره به این دارد که این حرف ها فقط شامل تا امروز نمی شود ، شامل همه امت ها می شود . و تیره بختان ! چه تیره بختانی ! حالا از این به بعد بحث روی کسانی است که تیره بخت هستند . در بحث الهی ، اقبال ، بخت و شانس مفهومی ندارد . هیچ چیزی شانسی نیست ، یکی خوش شانس باشد و دیگری بد شانس . اما هرکسی بخت ، سرنوشت و تقدیر خودش را در طی مراحلی که سپری کرده است نوشته است . در سوره آل عمران خداوند می فرمایند : در دنیا کارنامه تان را دست خودتان می دهیم ، هر چه که انجام می دهید بنویسید . نوشتید و دیدید خیلی بد است با عمل دیگری عمل بدت را پاک کن ، توبه کن ، به جای آن یک عملکرد خوب و صحیح بنویس . اما تیره بخت کسی است که همه این فرصت های طلایی را از دست داده است .
بنده خدایی می رفت که بختش را بیدار کند . می گفت من به روز سیاه نشستم یک جایی بختم خوابیده است . من باید بروم به سفر و بختم را بیدار کنم . به یک شیر رسید ؛ شیر می خواست او را بخورد.گفت مرا نخور . من می خواهم بروم بختم را بیدار کنم . شیر گفت به یک شرط تو را نمی خورم . قسمتی از یال من کچل است و می ریزد . اگر بختت را بیدار کردی از او بپرس چکار کنم خوب شود . رفت به دیاری رسید . مردم آن دیار به عنوان دزد می خواستند او را بگیرند . مرد التماس کرد و گفت من تازه به دنبال بختم راه افتاده ام . آن دیار یک درخت بسیار کهن سال و قدیمی داشت که همیشه بار می داد و خشک شده بود . مردم آن دیار چون به این درخت اعتقاد داشتند خیلی برایشان سنگین بود . مرد را به شرطی آزاد کردند که وقتی بختش را دید از او بپرسد که با این درخت چیکار کنند . به یک شهری رسید دید همه ناراحت هستند ، علت را جویا شد . گفتند دختر پادشاه مریض است هرکسی از در دروازه داخل شود باید یقه اش را بگیرند و ببرند شاید که دارویی داشته باشد . مرد گفت مرا رها کنید من بروم بختم را بیدار کنم ، وقتی بختم بیدار شد از او می پرسم برای مریضی دختر پادشاه چه می شود کرد ؟ گفتند خوب برو . رفت و رفت ، در دیاری دیگر به فردی رسید که کنار دیوار خوابیده بود . گفت بگذار این فرد را بیدار کنم نکند گرسنه باشد ، تشنه باشد ، نکند بخت من است . بیدارش کرد . وقتی از او پرسید تو کیستی مرد پاسخ داد من بخت تو هستم . گفت الهی شکر که من تو را پیدا کردم . گفت خب چی می خواهی ؟ گفت می خواستم تو بیدار شوی که من از این سیاه بختی در بیایم . گفت خب این هم بخاطر تو ، بلند شد و نشست . گفت در ضمن سه مورد هم پیش آمده که از تو درخواست کمک کردند . گفت دختر پادشاه ریشه فلان چیز را که بخورد سریع خوب می شود . زیر درخت کهن سال گنجی است پنهان . آن گنج را در بیاورند ریشه هایش شروع می کند به سبز شدن و آماده شدن . آن شیر هم باید مغز یک آدم احمق را بخورد تا خوب شود . آمد نزد پادشاه و جویای احوال دختر شد و نسخه شفا را داد . پادشاه گفت من دخترم را به تو می دهم تو فعلاً ولیعهدم شو وقتی هم من مردم تو پادشاه شو . گفت نه من تازه بختم را پیدا کردم ، من بختم را بلند کردم . رفت به درخت رسید . گفت زیر درخت گنج است . گنج را در آوردند و بلافاصله درخت سبز شد . گفتند از این گنج نصفی را به تو می دهیم ، گفت نمی خواهم ، بار سنگین نمی برم ، من بختم را تازه بیدار کردم . رفت و رسید به شیر و کلّ ماجرا را برای شیر تعریف کرد . گفت خب برای من چی گفت . گفت مغز یک آدم احمق را بخور . شیر گفت احمق تر از تو ؟ این همه بختت بلند شده است و برای تو رو به اقبال کرده است و تو همه را رها کردی باز هم می گردی ؟ خب بیا مغز تو را بخورم تا من هم خوب شوم . ما کلّی دیار گشتیم تا به اینجا آمدیم ، کلّی قصه طی کردیم . اینجا آخرین دیار است ، پایین ترین است ، اسفل السافلین است . در همه این منازلی که طی کردیم این پایین ترین است و فرصت داشتیم جبران کنیم . اگر این دور هم به پایان برسد فرصتمان را از دست دهیم . چون این لباس را از تنمان در بیاورند دیگر فرصتی برای جبران نیست .
و تیره بختان چه تیره بختانی ! این همان تیره بخت است که به شیر گفت باید مغز یک آدم احمق را بخوری . گفت تو احمق تر از همه، تو را می خورم .
صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمده است . قصه پیشینیان به ما رسیده است . هنوز هم می گردیم دنبال راه نجات ؟ تا دیر نشده به فکر خودمان باشیم وگرنه خیلی زود دیر می شود .
در باد سوزان و آب جوشانند . یک نگاه کنیم به این مرض جدیدی که آمده است . بنده خیلی تجربه سنگینی کردم . هم باد سوزانش را تجربه کردم هم آب جوشانش را . به قدری این طوفانی که در این بدن بوجود می آمد ، این باد کُشنده بود که نگو نپرس . آب سوزان از سر و چشم و بینی و حلقم . پاهام یخ یخ ، با هیچ چیز داغ نمی شد . دو جفت دو جفت جوراب و پاپوش می پوشیدم اما پاهایم گرم نمی شد اما از قفسه سینه به بالا در آتش می سوخت . انگار تمام اینها بطور دائم شعله می کرد . حالا می توانست فقط همین سی روز باشد ولی می توانست ادامه پیدا کند و حالا و حالاها گرفتار باشم . کمترینش این است ، حالا در زندگی هایمان چه بادی و چه آب سوزانی بر وجودمان دمادم می ریزد ، دعواهایی که در خانه ها می کنیم . خدا برای تو در زندگی ات فراغت تهیه کرد گفت با کم بسازید . چقدر دنبال زیاد می گردید ؟ ولله هر چقدر خانه شما بزرگ باشد به اندازه یک تختخواب یک نفره بیشتر به تو نمی رسد . آشپزخانه ات اگر بزرگ هم باشد روی یک شعله گاز غذا می پزی . می گوید نه ، مهمانی داریم. مهمانی می دهیم . تو مانور می دهی نه مهمانی . تو مهمانی ات هم می روی رستوران . دیگر زن خانه نداریم ، داریم؟چقدر می خواهید حرص و جوش بخورید . دویدید ،کار اضافه تر گرفتید . حالا هم خودت کار اضافه تر داری ، هم شوهرت کار اضافه داره ، پول هم در میاوری ولی می دهی مهدکودک بچه ات . می دهی کلاس های مختلف که بچه سرش گرم شود خوب می نشستی توی خانه ات . نیاز هم نبود پول اضافه هم در بیاوری . در امنیت و آرامش بودی . شما خانم خانه ! جوانیت را پای چه می گذاری؟ که چه شود ؟ آخر سر می خواهند به تو چه بگویند ؟ ای خدای بزرگ این بار مهیب ، این آب جوشان را از وجود ما بردار .
سایه ای از دود سیاه . اگر چشم باز داشته باشید و نگاه کنید از روی پشت بام همه خانه ها دود سیاه بلند می شود . بخاطر دعواهایی که در خانه هاست . بچه ها با هم ، پدر و مادرها با هم ، پدر و مادرها با بچه ها ، بچه ها با پدر و مادرها ، مادربزرگ ها پدر بزرگ ها و الی آخر. پس کو صلح ؟ کو صفا ؟ کو محبت و عشق ؟ نیست . خانه هایمان هم پر از دود سیاه است . خودمان دود زده ایم .
نه خنک است و نه خشک ، نمی گوید سرد ، می گویدخنک . آب خنکش خوب است . در گرما میوه خنکش خوب است . نه خنک است و نه خشک ، همه چیز داغ و سوزان است . همانا اینان پیش از این خوشگذران بودند . بر گناه بزرگ اصرار می ورزیدند . قرآن اینجا دو تا اشکال می گیرد . یکی خوشگذرانی بیش از حد ، این خوشگذرانی بیش از حد آن بخشی را می گویند که شما را از آخرت غافل کرده است . آن قدر کلاس ثبت نام کرده است که نمازهایش را دوازده شب می خواند . برای چه واقعاً ؟ می خواهی به کجا برسی ؟ چه کاره شوی ؟ 1 - خوشگذرانی بیش از حد که تو را از آخرت غافل کند . 2 – اصرار بر گناه بزرگ . گناه بزرگ کدام گناه است ؟ آن گناهی است که اصول و فروع دین را منکر می شود . می گویی حج ، می گوید : ببین چکار کردند مردم را کشتند ؛ پول هایمان را ببریم بدهیم عربها بخورند ؟ شما باید حَج واجبت را بروی . اگر راه باز است . نکند بمیرم ؟ اگر وقت مردن تو باشد خب می میری ، این همه حاجی امسال رفت همه شان مردند ؟ آنهایی مردند که وقت مردنشان بود . خوش به حالشان ، شهید و شهیده حساب می شوند در راه انجام وظیفه الهی مُردند . نه اگر راه باز نیست ، گردن آنهایی که راه را بستند . می گویی نماز ، می گوید : نه من نماز خواندن این طوری را اصلاً قبول ندارم ، چه کسی از شما اظهار نظر خواست ، مگر از شما پرسیدند که چطوری نماز خواندن خوب است که اظهار نظر کردید . شما باید نمازتان را بخوانید . من همه عمرم نماز خواندم یک دانه از حرفهایم را خدا انجام نداده است . مگر خدا گفته نماز بخوان من حرفهایت را انجام بدهم ، خواسته هایت را به تو بدهم . گناه بزرگ تکذیب کردن اصول و فروع دین از هر مقطعی است . حالا بعضی ها می گویند آنهایی که معاد را انکار می کنند گناه بزرگ محسوب می شود . من می گویم که آن که ولایت امیرالمؤمنین را تکذیب می کند گناه بزرگ را انجام می دهد حتی اگر که نماز شب بخواند ، هر کاری که انجام می دهد به درد نمی خورد .
صحبت از جمع : یک نکته جالب این آیه هایی که خواندیم این است که راجع به چیزی که برای شقاوت مندها است می گوید سایه ای از دودهای بسیار غلیظ و سیاه و در میان بادی سوزان و آبی جوشان و در آیات 30 و 31 در مورد نعماتی که برای آدمهای خوب است می گوید سایه ای گسترده و پایدار و آبی ریزان . این که هر دو سایه است و هر دو آب است به همین آینه گی مربوط می شود . آدم هایی که درونشان خشم است ، بُخل است ، کینه است آب را سوزان می کند . یعنی جهان را که می گوییم آینه ماست معنی اش این است ، ما در جایی که وارد می شویم بُخلمان انعکاس پیدا می کند به طرف خود ما ، وگرنه هر دو آب است ولی یک دفعه این شکلی می شود و یک دفعه آن شکلی . هر دو سایه است یک دفعه این شکلی می شود ، یک دفعه آن شکلی .
استاد : عالی است ، برداشت بسیار خوب و منطقی و کاملاً درستی است . ما آن دنیا نرفتیم ببینیم چه خبر است ولی این دنیا را که داریم می بینیم افرادی که بسیار نرمخو ، مهربان ، متواضع و گشاده رو هستند به هر محفل و مجلسی که وارد می شوند آدم های روبرو که اینها را نگاه می کنند بی اختیار گشاده می شوند . یک دفعه در یک مهمانی که هستید قیافه ها را ببینید و این طوری می توانید سنجش کنید و ابراز رضایت مردم از دیدن این افراد با یک لبخند است ، چشم ها برق می زند ، صورتها گشاده می شود . اما بر عکس وقتی که آدم هایی که تندخو ، بدرفتار ، زبانشان بد است ، آزار دهنده هستند اینها وقتی که به یک مکانی وارد می شوند قیافه آدم ها دیدنی است ، همه بی اختیار صورتهایشان در هم می رود ، قیافه هایشان تیره می شود . به همین دلیل هم هست که ما می گوییم آینه های خوبی باشید ، آینه های بدی نباشید ، چرا ؟ چون آینه های بد انعکاس بد هم دریافت می کنند و همین طور هم می تابانند . قرآن برای ماست ، برای این دنیاست نه از برای آن دنیا . حتی آن دنیا را هم که شما نگاه کنید وقتی خداوند توصیف می کند ، راجع به آن حرف می زند با مثال های این دنیایی مثال می زند یعنی به من و شما تفهیم می کند که حواست را جمع کن هر چه می خواهی همین جاست . چون ضخیم ترین قالب ، قالبی است که ما الان داریم و هر چقدر این ضخامت بیشتر است در نتیجه فرجه فعل و انفعالات بسیار می دهد . شما یک پارچه مقاوم را در نظر بگیرید و یک پارچه مویی را در نظر بگیرید ، آن پارچه مویی را دو دفعه با فشار بکشی از همدیگر وا می رود . اما آن پارچه مقاوم را شما هر چه بیشتر می تابی ، بیشتر احساس رضایت می کنی ، چون با آن می توانی خیلی کارها را انجام بدهی . بعضی از آدم ها این قدر وضعشان بد است که همه می گویند : او به زودی می میرد . بعد او نه تنها نمی میرد ، خوب هم می شود و بلند می شود ، راه هم می رود و حیرت همه را بلند می کند . درست است که این ها قدرت بی انتهای خداوند است ولی این جسمی هم که آفریده است قدرت بی انتهای خداوند است ، خارج از قدرت خداوند نیست به همین دلیل قرآن برای این دنیاست و اگر این دنیا را هم توصیه می کند ، می گوید : به شما می دهیم ، ولی ما که آگاهی و شناختی به آن دنیا نداریم . چون نداریم وقتی که آن را برای ما توصیف می کند ، با مثال هایی که این جا می بینیم توصیف می کند . این بحث سایه گسترده و سایه سیاه ، آب ، باد همه برای این دنیا است ، ممکن است در آن دنیا دقیقاً همین شکلی باشد ، من اصلاً نمی توانم در آن قضاوت کنم اما قدر مسلم این جا دارم می بینم . من تمام چیز هایی را که تجربه کرده ام در وجود خودم تجربه کرده ام . مواقعی که بسیار خشمگین هستم و بسیار عصبانی ، خب مواقعی هم پیش می آید که من را چیزهای مختلف چه از درون خانه و خانواده باشد و چه از آدم های بیرون به شدّت عصبانی می کند ولی گاهی این گونه عصبانی می شوم و چون اصولاً آدم پرخاشگری به آن شکل که خشمم را به روی مردم بریزم نیستم ، هرگز نبوده ام ، همیشه خشم خود را خورده ام ، فرو داده ام . شما باور نمی کنید ، در یک لحظه احساس می کنم که یک مرکز دود غلیظ ، سیاه و بد بو از درونم شروع می کند . یک دفعه به یک دکتری مراجعه کردم و گفتم : من نمی دانم چه اتفاقی می افتد بعضی مواقع انگار یک فرد سیگاری درون من می نشیند ، و تند دود می کند و به سمت بالا فوت می کند . چون کسی این را باور نمی کند ولی من می بینم . بعد دیدم به بقیه گفتن این موضوع فایده ای ندارد چون هیچ کاری نمی کند ، این دودی که من احساس می کنم حقیقتاً یک چیز هایی درون من می سوزد اما چه چیز هایی ؟ از درون تمام متابولیسم بدن به هم می خورد و بعد آن چیزی که باید یک سوخت کامل می شد و کامل می سوخت بدون دود و عارضه ، سوخت ناقص می کند وقتی که سوخت ناقص می کند دوده ، کثیفی و بوی بد می دهد . نفت را نگاه کنید اگر در جای خود و به خوبی بسوزد ، شعله آبی پخش بشود هیچ بویی نمی دهد اما همان را ببین زمانی که سوخت ناقص می کند چه افتضاحی است . این اتفاق دقیقاً می افتد و عوارض کاملاً جسمی و دنیایی هم دارد . آن دود را من درون خود احساسش می کنم منتهی با این تفاوت که همان لحظه که عصبانی هستم آن را احساس می کنم ، شما هم آن را احساس می کنید ولی آن قدر که در حال جنگ هستید به آن توجه ندارید . گاهی به دندان های خود دست می کشم که ببینم دوده زد یا نه ؟ یعنی این قدر دود احساس می کنم . این در همان زمانی که عصبانی هستم اتفاق می افتد . اما در روزگاری که تاوان می خواهم پس بدهم قطعاً دیگر این گونه نیست ، این یک چیز دائمی است و خدا نکند اگر دائمی باشد خیلی سخت است که به طور دائم شما این بو را استنشاق کنید و به طور دائم در حال مردن باشید ، خیلی مشکل است . تمام این ها در دنیا عینیت دارند و ما به چشم خود می بینیم.
آن هایی که دروغ می گویند ، حسد می ورزند ، حسد نکنید . می گوید : من اهل حسد نیستم ، گِلِه می کنم . تو دروغ می گویی گله نمی کنی ، حسد می کنی . تمام وجودت دارد می سوزد . سوزش و شعله ور شدن شما بغل دستی ات را سوزاند و کشت . خب اگر حسد کنی به کجای دنیا بر می خورد ؟ بله اگر تو به من حسد می کنی من هم آسیب می بینم . اگر واقعاً می خواهی به من آسیب بزنی ، من آسیب را می بینم اما من یک بخش آسیب می بینم ، ده برابر می شود و به خود تو باز می گردد . خب این چه بلایی است که دارید به جان خود می خرید ؟ خوب زندگی کنید . آینه درس خوبی به شما می دهد . اگر قدری توجه کنید بخصوص قشر جوان خیلی بهره می توانند ببرند. 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید