منو

شنبه, 09 مرداد 1400 - Sat 07 31 2021

A+ A A-

تعمقی در سوره کهف بخش دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

قصّه ، قصّه ی آن دو مردی بود که در آیات قبل گفتگویشان را در قرآن خواندیم که یکی به دیگری فخر فروخت و فکر می کردآن دو باغی که خداوند به او داده مال اوست آن قدر بزرگ است که هیچ وقت ضرر و زیان نمی بیند و هیچ وقت ویران نمی شود و.... و گفتگوی آن دو مرد را در آیات قبل خوانده و شنیده بودیم . گفتگوی مرد دوم است که ایراد گرفته بود در آیه سی و نه ، چرا وقتی به باغت وارد شدی نگفتی آن چه خدا بخواهد همان خواهد شد . هیچ نیرویی جز نیروی خداوند نیست و به او گفت اگر مرا از جهت ثروت و فرزند کمتر از خودت می بینی ، در ادامه در آیه چهل تلاوت کردیم :
فَعَسَى رَ‌بِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرً‌ا مِّن جَنَّتِكَ وَ يُرْ‌سِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا ﴿٤٠﴾
امید است پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا کند و از آسمان آسیبی منظم و حساب شده بر باغ تو رسد تا بصورت زمینی صاف و بی گیاه و لغزنده شود .
أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرً‌ا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا ﴿٤١﴾
یا آب آن در زمین فرو رود تا هرگز نتوانی آن را بدست آوری .
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِ‌هِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَ هِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُ‌وشِهَا وَ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِ‌كْ بِرَ‌بِّي أَحَدًا ﴿٤٢﴾
عاقبت آن مغروری که دو باغ داشت چنین شد : تمام میوه هایش از بین رفت پس در حالی که تمام داربست ها فرو ریخته بودند و در خزینه های فراوان که متحّمل شده بود در حسرت آن ها قرار گرفته بود ، دو دستش را زیر و رو می کرد ، به هم می کوبید . می گفت : ای کاش من احدی را با پروردگارم شریک نگرفته بودم . این قصّه ، قصّه همه ماست . همه ما در زندگی هایمان از این گفتگوها بسیار داریم . از این روند رفتارها در میان مردم بسیار داریم . بچّه های خوب داریم به جای شکرگزاری و در پنهان که دیگران را به حسرت وا نداریم در میان جمع فخر فروشی می کنیم . برای مالمان ، برای اولادمان ، برای زندگی مان ، برای جا ، مکان و پولمان و هر چیز دیگری که داریم و هیچ وقت به این فکر نمی افتیم که همه این هایی که امروز از آن من است شاید فردا دیگر نباشد .
وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُ‌ونَهُ مِن دُونِ اللَّـهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرً‌ا ﴿٤٣﴾
و برایش گروهی نبود که او را در برابر خدا یاری دهند . چون عذابی که بر این مرد وارد شد و باغش را ویران کرد و شرایطی را برایش به وجود آورد که دیگر امکان برپا کردن را در خودش نمی دید دنبال کسانی گشت که بیایند و او را کمک کنند در مقابل خدا چون عذاب ، عذاب خدا بود اما هیچ گروهی نبود که بتواند در برابر خدا او را یاری دهند ؛ خودش هم قدرت نداشت تا بتواند عذاب را از خودش برطرف کند . درست مثل وقتی که زلزله می آید و سقف می خواهد آوار کند روی آدم ،هیچ کس نیست که به داد آدم برسد و خودش هم اگر ناتوان باشد و زمین گیر باشد ، خودش هم نمی تواند به خودش یاری دهد چنین حالتی به وجود می آید و برای مردی که خسران کرد برای خودش و خودش را در شرایطی قرار داد که متأسفانه عذاب الهی بر او وارد شد چنین حکایتی اتفاق افتاد .
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّـهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ‌ ثَوَابًا وَ خَيْرٌ‌ عُقْبًا ﴿٤٤﴾
در آن جا یاری دادن ویژه خدایِ بحق است . اگر عذاب از جانب خداوند نازل شده باشد بر بنده ای یاری دادن فقط ویژه خداوند است هیچ کس دیگری نمی تواند چنین کند .
او از جهت پاداش بهتر از نظر تأمین کردن عاقبت نیکوتر است . از خداوند بخواهیم هر آن چه را که نیاز داریم . به خداوند بگوییم آنچه که بر من داده ای بهترین است و من سپاسگزار تو هستم که اگر بر حسب لیاقت من بود ، من چنین نمی داشتم . فراموش نکنیم سپاسگزاری ، قدردانی از خداوند شروع می شود و انسان را آموزش می دهد که در مقابل بنده های دیگرش ، همه آن هایی که به ما خدمت می کنند ، همه آنهایی که بر ما به گونه ای محبّت می کنند همیشه قدردان و سپاسگزار باشیم . سپاسگزاری و شکرگزاری از ویژگی هایی است که هر انسانی اگر آن را داشته باشد به طور حتم ، به طور حتم در دنیا خوشبخت زندگی می کند . می بینید نگفتم پولدار ، نگفتم بدون درد ، نگفتم بدون مشکل گفتم خوشبخت چون خوشبخت کسی است که آن چه را که دارد بهره می برد ، بر آن چه را که ندارد افسوس نمی خورد و سپاس گزاری و شکرگزاری در محضر حضرت حق این ویژگی را بر انسان عنایت می کند . بیاییم همیشه در زندگی مان سپاسگزار باشیم قبل از این که ایرادها را بگیریم ، قبل از این که رفتارها را بسنجیم و بر دیگران نهیب ببریم ابتدا فرد مقابلمان را ویژگی های خوبش را ترسیم کنیم و پس از آن عیبش را به او تذکّر دهیم . و ما درست برعکس این حالت انجام می دهیم درست می گویم ؟ بیاییم از این به بعد همیشه با افراد روبرویمان وقتی می خواهیم مطالبی را گلایه کنیم ، ایراد بگیریم یا فکر می کنیم که ناشایست بوده اول شایسته هایشان را یادآوری کنیم و از شایسته هایشان تشکّر کنیم و بعد از آن گلایه هایمان را مطرح کنیم .
صحبت از جمع :
هر زمان که آیات را می خوانم سؤال خیلی بزرگ برایم به وجود می آید : آیا افرادی که به عنوان افراد صالح معرفی می شوند که امام و پیامبر نیستند ولی به هر حال یک شخص صالحی هستند آیا رفتار این ها قابل نقد است یا تمام رفتاری که این ها می کنند درست است ؟ و سؤال بعدی این است که آیا این شخص در جایگاهی هست که بخواهد آن شخص مقابلش را نفرین کند چون همیشه شما می فرمایید نفرین نکنید هرکسی خدای خودش را دارد و خداوند هر زمان که بخواهد می تواند آن شخص را طوری هدایت کند که از من و شما مؤمن تر باشد . برای همین این سؤال همیشه برای من هست که این شخصی که این طور نفرین می کند این اجازه را دارد یا خیر ؟
استاد :
مطلب اینجاست که اولاً در قرآن هر چه که مطرح می شود ما بر آن خرده نمی توانیم بگیریم چون کلام حق است . گاهی اوقات نازیبایی ها را هم خداوند در قرآن نشان می دهد و این را باید بپذیریم . بنابراین در مورد غیر افراد معصوم اصلاً در کتاب قرآن نامی از افراد معصوم نیست مگر پیامبران پیشین ، از ائمه معصومین هیچ کلامی بطور واضح برده نشده است به این شکل . اما این رفتارها من جمله حضرت یونس نبی که بیرون آمد از قومش و نصیب شکم ماهی یا نهنگ شد و این ماجرا را ما نمی توانیم قضاوت کنیم که یک پیامبر نباید این کار را می کرد یا یک پیامبر نباید این طور می کرد . این ماجرا قصّه ای است که من و شما بشنویم و ببینیم حتّی در درجات بالای مقام در نزد پروردگار اگر کسی از آن خط ها به یک شکلی عدول کند یا اتفاقی بیفتد ، برای او چه چیزهایی در پیش خواهد بود ؟ چه بسیار زمان هایی که ما خودمان در دنیا این کاررا کردیم این حرف ها را زدیم و بعد واقعاً در شکم ماهی افتادیم یعنی در یک تاریکی نافهمی . مثلاً طرف مریض دارد و مرتب می گوید خدایا ! من که مُردم پس خداییت کجا رفته ، ای داد بی داد ، یا کلام هایی از این قِسم گفتگوها .
خب این فرد در پی این گفتار حتماً با وجود این که آدم خوبی است ، با وجود این که آدمی است که از بیمار پرستاری می کند ، خدمت می کند ولی به طور حتم تا یه مدت خیلی زیادی در تاریکی های ذهن خودش فرو می رود و این بی شباهت با آن چه که در مورد یونس نبی اتفاق افتاد نیست . قرآن این ها را مثال می زند برای این که ما یاد بگیریم . اما در مورد گفتگوی این دو تا مرد که تلقّی شما نفرین کردن است ، خیر این ترجمه هایی که در قرآن می بینید ، عربی بسیار لطیف است ، بسیار ظریف می باشد و نکته هایش خیلی خیلی قشنگ است منتها وقتی می خواهید آن را برگردانید از آن همه لطافت و ظرافت قطعاً کاسته می شود . این جا شما نفرین می بینید و اینجا من تذکّر می بینم ، تذکّر تند و با لحن شدید که دوستی به دوست دیگری می دهد ، می گوید چرا این کار را می کنی ؟ شما اگر به آیات قبلی توجه کرده باشید به او تذکّر می‌دهد ، می گوید : تو یک قطره آب بیشتر نبودی تو را به صورت مردی ، خداوند این چنین آراسته است چرا نسبت به او کفر می ورزید و یا حرف هایی می زنید که در شأن پروردگار نمی باشد . نمی ترسی که این اتفاق ها برایت بیفتد ؟ تذکّر است ، هشدار می باشد و نفرین نیست چون خداوند با نفرین بنده ای بنده دیگری را سرنگون نمی کند ، این جا هشدار یک دوست است . پس یک وقت هایی که توی یک ماجراهایی که با بعضی از دوستانی که با من صحبت می کنند و من یک جایی احساس می کنم که باید خیلی تند به او بتازم و به او می تازم باید بیایید تماشا کنید ؛ آیا من نفرین می کنم ؟ نه ، من هشدار می‌دهم هشداری تند برای اینک ه شخص روبرویم را دوست دارم و می خواهم خیلی زود به قول خودمان با این کشیده متوجه بشود . این جا هم در قرآن نفرین نیست یک هشدار بسیار تندّ دوست بر دوست می باشد . به خصوص که خیلی از مواقع انسان هایی هستند که روشن بین می باشند و وقایع پیش رو را می بینند و به او تذکّر داد که تو نمی ترسی این طور بشود ؟ این اتفاق برای تو بیفتد ؟ چه بسا این مرد همان لحظه متوجه این تذکّر شده بود و به درگاه خداوند توبه کرده بود و عجز و لابه می کرد اصلاً این اتفاق برایش نمی افتاد ، یا اگر برایش اتفاق می افتاد تمامای نابود نمی شد . این ها همه تذکّرات قرآنی است که در قالب داستان است وگرنه نفرینی در کار نیست .
صحبت از جمع : هر آدمی که در قرآن به عنوان فرد صالح شناخته می شود هر حرف ، یا حرکتی که انجام می دهد آیا درست است ؟ یعنی ممکن است که ما این حالت را در قرآن داشته باشیم که یک نفر با وجود صالح بودنش ، معصوم نبودنش حرفی بزند که حرف خوبی نباشد ؟
استاد : مثلاً ؟
صحبت از جمع : حالا شاید این به نظر شما نفرین نباشد ، بیان جالبی ندارد و درست است که تذکّر است ولی شاید یک مقداری تند و تیز باشد . شما این نمونه را در نظر بگیرید ممکن است که یک نفری هم صالح باشد ولی یک رفتاری بکند و یا حرفی بزند که شاید طور دیگری هم بشود رفتار کرد ، طور بهتری هم بشود گفت ؟
استاد : چرا نشود ؟ مشکل شما این جاست که آیا می توانی که خُرده بگیری به آن آدمی که حالا حرفی را زده که به نظر تو ناصالح می‌آید و یا بد می آید . شما داستان را می خوانید و این ها قصص قرآنی می باشد در بخش قصص قرآنی است به جای این که پندش را دریابی و از لابلای کلام بیرون بکشید روی ادبیات جملات باقی می مانید به عنوان مثال این که به من می گویی این جملات یک مقداری تند می باشد ، بله من می‌گویم تند است ولی ما در محاوره دو انسانی که ادبیات شان را نبودیم و نمی شناسیم نمی توانیم قضاوت بکنیم . مهم‌تر از همه خداوند اگر تند این جا بیان کرده است برای این است که امری را به من و شما اثبات کند مواظب باشیم که در دام نیفتیم . در این قصّه ماندی که دوستی دارد دوست دیگری را نفرین می کند ؟ چرا شما توی آن قصّه ای نمی افتی که دوستی دوست دیگرش را تحقیر کرد ؟ دوستی به دوست دیگرش گفت تو هرگز نمی توانی مثل من باشی ، تو همه چیز از من کمتر است . اما این طرف قضیه که دوست دارد هشدار می دهد که بدان ، خیلی ها هم هستند که هشدارهایشان خیلی تند است ولی از روی خیرخواهی می باشد . چه اشکالی دارد هیچ ایرادی من در آن نمی بینم . من برای شما یونس نبی را مثال زدم ، پیغمبر بود ، انتخاب شده بود که قومش را هدایت کند عصبانی شد ، از قومش خارج شد که چرا حرف گوش نمی کنند . ببینید ما اصلاً نمی خواهیم قضاوت کنیم که یونس نبی عملش چه بود و چه نبود ما نگاه می کنیم ، یاد بگیریم ؛ شما دنبال قضاوت می باشید ، قضاوت فقط و فقط مال معاندین می باشد ، مواظب باشید ما قضاوت نمی‌کنیم . خداوند دارد چیزی را تعریف می کند که ما از آن بهره کامل ببریم ، یاد بگیریم که اگر بخواهیم وقتمان را بگذاریم برای قضاوت کردن کلاهمان پس معرکه است حالا حالاها بایستیم و قضاوت کنیم و قضاوت ما غلط در بیاید و دوباره یک طور دیگری قضاوت کنیم و دوباره کار دیگری انجام بدهیم و این دفعه پای ما در چاله دیگری برود ، اصلاً ما چنین چیزی را نداریم ، ما اینجا قضاوت نداریم . خداوند می خواست حضرت موسی را بفرستد به سراغ فرعون ، من می خواهم ایراد بگیرم ، باید قبول می کرد و می گفت چشم چون شما گفتی من الان می دوم اما گفت : پروردگارا من میترسم ، قلبم را قوّت ببخش و در آخر گفت برادرم را نیز همراهم کن . اگر بخواهیم ایراد بگیریم و بگوییم پیغمبر خدا به خدا دستور می دهد مگر می‌شود یک هم چنین چیزی ؟ نه اتفاقاً دارد به من و شما یاد می دهد که او پیغمبر خدا بود و کلام خداوند را که شنید این طوری با خدای خودش حرف زد ؛ چرا من و شما در اتفاقات بزرگ زندگی مان با خدا صحبت نمی کنیم ؟ چرا ما این طوری نمی گوییم : خداوندا من می ترسم ، خداوندا فلانی را بر من حامی کن و یا برای من حامی بفرست و... دنبال قضاوت نگردید ، دنبال بهانه نگردید این طور بهانه‌ها را متأسفانه فضاهای خارج از دین ما بسیار زیاد است که ابلاغ می کنند مواظب شیطان باشید ، مواظب ابلیس باشید .
صحبت از جمع : نمی خواستم قضاوتی بکنم ، می خواستم برداشتی از این قضیه انجام دهم که شایدمثلاً این آیات می گوید اصلاً ممکن است یک فرد صالحی نیز باشد معنی آن این نیست که همه اعمالش درست است که در مقابل این شخصی که می خواهد دوستش را تخریب کند . آن دیگر شخص صالحی نیست که من از او انتظار داشته باشم که همه حرف ها و اعمالش درست باشد و یا به حق صحبت کنند . می‌خواستم یک مفهومی را برای خودم برداشت کنم چون من این اشخاص را اصلاً نمی شناسم که من بخواهم قضاوت شان کنم ، بگویم خوب هستند یا بد می‌خواستم یک برداشت کلّی از این جریان بکنم . وقتی یک چنین داستانی هست ممکن است قرآن دارد این را نیز نشان می دهد که شاید این را ببین ولی طورهای دیگری نیز می توان گفت ، یا کارهای دیگری نیز می توان کرد .
استاد : دقیقاً همین طور است اول از این که در مورد آن دو فرد خداوند هیچ کلامی را نداده است . گفت دو تا دوست بودند ، دو تا همراه بودند نگفته که یکی از آن ها به اصطلاح منکر بود و آن یکی خیلی صالح بود ، نه ما هیچ گونه گفتگویی در این مورد نداشتیم فقط گفتگوی این دو را خداوند بیان کرد . چون نظیر این گفت و گو بین آدم های جهان هستی فراوان وجود دارد . هیچ کدام شان نه درجه پیامبری داشتند نه آن یکی درجه ابلیسی ، دو تا انسان معمولی بودند منتها در یکی سرکشی و به اصطلاح خودمان عُجب ، غرور ، خود بینی خیلی بالا بود و این یکی به او یاد می داد . این به نظر من تذکّر بود نه به اصطلاح نفرین . چون جواب این که تو از من کمتر داری یک نفرین به این سنگینی نیست ، یک درخواست به این سنگینی نیست . اگر باشد و فرد آن را انجام دهد خداوند به یک کم بینی که برای یک توهین ساده یا کوچیک یک هم چنین نفرینی می کند اجابت که نمی کند . این ها همه مُهره هایی که در کنار هم بچینید می بینید که ما اشتباه کردیم و اصلاً جنبه نفرین ندارد منتها ترجمه ما یک مقداری متأسفانه خشن می باشد ، همین . صحبت از جمع : برای من خیلی جالب است که این آیه را هر کدام از ما بارها مطالعه کردیم ، هفته گذشته هم شما در خصوص آن صحبت کردید و برای بنده مانند دفعه های قبل بود
که این طور شد و باغ آتش گرفت . ولی امروز این آیه به ذهنم آمد و احساس کردم که من در یک مواردی مثل آن آدم فخر فروش بودم . احساس کردم من در زندگی به آن شکل بودم ، اصلاً به این صورت فکر نمی کنم که این یک داستان واقعی بوده یا نه ؟ مهم این است که من الان فهمیدم آن موقعی که من در این جایگاه بودم خیلی از دوستان من با همان لحن تند در دل خودشان داشتند این نفرین را در حق من می کردند . آدمیزاد با چیزهایی که نمی داند مثل من که شاید آن موقع نمی فهمیدم و این را با یک شکلی بیان می کند یا در اعمالش وجود دارد خیلی راحت ممکن است نفرین نزدیک ترین دوستانش را برای خودش بخرد . در ادامه آن فکری که ظهر به سرم آمد که من بودم الان این را متوجه شدم که شاید حتی عدم موفقیت ها یا مشکلات به همین دلیل بوده و نزدیک ترین آدم هایی که درکنار آدم هستند در واکنش به آن غرور و منیّت نفرین کردند یا آهی کشیدند که همان آه کار من را سخت کرده . بنظرم یک هم چنین برداشتی از این آیه می آید که شاید به خودمان در این قضیه رجوع بکنیم خیل جاها ببینیم که در مورد ما صدق می کند .
استاد : بسیار عالی بود ، یک نگاه قشنگ دیگر بود . من از این نگاه جدیدی که تو گفتی خوشم آمد. از سؤال دوستمان در گفتگوی قبل هم خوشم آمد چون ما را وادار کرد که نگاه مجدد به آیات قرآن بکنیم و هر دم از سویی آن را نگاه بکنیم . بله کاملاً درست است . خیلی از جاها واقعاً مردم نفرین نمی کنند ولی به قول شما در دلشان آه می کشند . همان حسرتی که می خورند یا آن آهی که می کشند سبب می شود که مارا گرفتار می کند . هزاران شاید دیگر هم وسط می آید خب نباید آه بکشند ، نباید فلان کنند . چرا به این نگاه نمی کنیم که ما نباید نعمت هایمان را به رخ مردم بکشیم ؟ به جای این که ایراد بگیریم به آن ها که نباید آه بکشند ، نباید ، نفرین کنند ، نباید بد فکر کنند ویا هزاران چیز دیگر . چرا فکر نمی کنیم که نباید ما اصلاً نعمت هایمان را به رخ مردم نکشیم ؟ تو نعمت داری ؟ خوش به حالت استفاده کن و بهره ببر . چه لزومی دارد مردم را در جریان این نعمت ها با آب و تاب قرار بدهی که حسرت هایشان را بلند کنی ؟ بله نگاه قشنگی بود خوشم آمد من هم این نگاه را دوست داشتم ، بسیار عالی .