منو

یکشنبه, 30 ارديبهشت 1397 - Sun 05 20 2018

A+ A A-

پروازي عاشقانه به سوي دوست(سفر نامه حج تمتع) بخش اول:از وطن تا مدینه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول:از وطن تا مدینه

انتهایی ترین سوره قرآن را تلاوت کردم خدمت دوستان به این جهت که همه خوب می شناسندش روز اول محرم را با تلاوت این سوره زیبا که ابتدای قرآن حمد و انتهاش توحیده این ابتدا و انتها ، خود قرآنه مبانی اعتقادی هر فرد مسلمانه. با نام خدایی شروع می کنیم که فقط یکی است نه یک به معنای یک ،یک یعنی یک وجود، وجودی که کل وجوده، یک وجودی که دومی در آن راه نداره دویی در کنارش وجود نداره دویی در مقابلش دیده نمیشه با نام آن خدایی که کل وجوده با نام آن خدایی که همتا نداره .
می دانید وقتی یک زن و مرد می خواهند با هم ازدواج کنند دستور آقا رسول ا.. است که هم مرتبه و هم شان باشند همتای هم باشند، جفت خود را همتای خود انتخاب کنید ،این خدایی است که همتا ندارد این همتا نداشتن نه تنها در مقام اینکه مثل و مانند ندارد، جفت هم ندارد، همسر هم ندارد ،تکمیل کننده هم ندارد .به آقایان بر نخورد به خانمها هم بر نخورد وقتی همسر ندارید کامل نیستید .
این آن خدایی است که همسر نیاز ندارد جفت نمی خواهد مثل خودش هم نیست ،یک وجوداست اما یک وجودی که کل وجوداست هیچ وجودی خارج از وجودش جای ندارد هستی ندارد وقتی همسر ندارد ،فرزند ندارد و هم چنین از هیچ جفت دیگری بوجود نیامده چون خارج از این وجود وجودی نیست قبل از وجود من وجود پدر و مادر من بوده که امروز من هستم قبل از پدر و مادر من هم وجود پدرها و مادرهایشان بوده که بعد اینها بودند اما خدایی که کل وجود است قبلی ندارد به این جمله ها خوب فکر کنید من به هیچ تفسیر قرآنی رجوع نکردم هیچ چیزی هم دستم نیست دارم همین جوری میگم این اون چیزی است که از قلب بیرون میاد .روز اول محرم را با سوره توحید شروع کردم خوب حواسها باید جمع باشد پارسال توفیق بود تمام دهه را در خدمت دوستان بودیم آنها که پارسال با ما بودند به خاطر میآورند پارسال بحث ما فرازهایی از زیارت عاشورا بود باز کردیم چرا این قدر زیارت عاشورا بزرگه چرا این قدر مهمه چرا این قدر تاکید می شود بر خواندنش چه خبره در این زیارت عاشورا.
در زیارت عاشورا جز لعن چیزی به چشم نمی خوره یک سری لعن و سلام . این زیارت عاشورا چه دارد هر کجا هر کسی به مشگل می خورد می گویند یک ختم زیارت عاشورا بردار. خیلی از بزرگان می گفتند ختم زیارت عاشورا برداری با 100 بار لعن و 100 با سلامی که می گویند 100 بار بعد ما به نیت 100 با ر می خوانیم آنها با 100 بار می گویند پایان 100بار طرف در حال بیهوشی است این جور که می خواند آن وقت وقته جواب گرفتنه.
آنها که پارسال بودند حواسشان جمع بود به جانشان نشست بروند یک نوشته بیاورند من یادم رفته جزوه ندارم سخنرانیهام ضبط نشده یک دست نوشته ،خلاصه کوچک، من چه گفتم جایزه اون که کامل تره تائید میشه روز عاشورا میدم. ببینم چند تا با شهامت پیدا می شه چند تا گوش کننده کامل داشتیم چند تا یادداشت کننده داشتیم، چند نفر صفحه دلشان باز بود در صفحه دلشان نوشتند بعد مداومت کردند بر خواندن تا در جانشان جای بگیره. خیلی از ما زیارت عاشورا می خونیم 4 تا اشک تمام شد بلند می شویم و اثری از زیارت عاشورا در ما باقی نیست امسال می خواهیم ثمره پارسال رو ببریم بیایید ببینیم چند مرده حلاجید،یا علی.
قول داده بودم از رور اول محرم آنها که حضور دارند درباره حج و آنچه بر ما گذشت صحبت کنیم. آنچه بر ما گذشت قصه ای است که بر همگان می گذرد یعنی یک برنامه سفری برای همه حجاج همه آنهایی که می روند یک سیری را طی می کنند از این جا فرودگاه فرودگاه چه ها می بینند و می شنوند و هواپیما ،دلها می تپد می لرزد بعد می رسند آنها که مدینه اولند می رسند مدینه بعد می روند هتل ،هتل ها درجه 1 داره درجه 2 درجه 3 خلاصه تجهیزاتش متفاوته 7 روز در مدینه اند بعد می روند مکه محرم می شوند و از این قصه ها...
اینها قصه هایی است که برای همه هست ماهم به آن اشاره می کنیم نه اینکه نکنیم اما حقیقتش را بخواهیم امشب یک اتمام حجت می خواهیم با هم بکنیم آنچه ما می خواهیم با هم آغاز کنیم سفر عشق است هر که عاشقه بسم الله هر که فارغه خوشآمد، نشینه چون به دردش نمی خوره می گه ای بابا اینها چیست اینها می گویند، اما هر کس در دلش جایگاهی برای عاشقی وجود داره آن عاشقی که من می گم نه آن که در کوچه خیابان ولو است بسم الله یک قدم جلو یک قدم جلو.
حکایت سفر ما از ماه ها قبلش شروع شد روز عید غدیر خدمت دوستان گفتم هفته قبل سه شنبه هم گفتم هیچ چیزی حج را به شما نخواهد داد الا طلب، طلب قلبی ،پول نه والله، چون وقتی که طلب کردی و بر شما مقرر شد به مهمانی خدا دعوت شوی بلیطت رو می فرسته خودش می فرسته خرج سفرت رو هم می ده پس بنا براین سفر حج طلب است خواستن آن خواستنی که وقتی اسمش را می بری این دلت در سینه لرزش می کنه این خواستن که آمد حج میاد اسباب سفرت رو فراهم می کنه می گوید بسم الله تو که این همه گفتی امسال مهمانی بیا ببینم چه کار می کنی.
خوب ما هر وقت مهمانی دعوت می شویم قبلش چه کار می کنیم دوش می گیریم، لباس نو می خریم ،ای بابا اینها رو در اون یکی مهمانی ها همه دیدند پوشیدم زشته بده !آبروی آدم میره! هر جوریه لباس نو می خریم یکی هم که مثل من نداره که بخره لباس قبلی اش را پشت رو می کنه می پوشه ،خلا صه هرکه بری مهمانی یه جوری حاضر می شه یکی موهاشو درست می کنه یکی میره سلمانی آقایان می گویند ای بابا زشته با این همه مو یی که روی کله ماست! می روند سلمانی ،اصلاح می کنند، خلاصه هر کس به یک شیوه ای خودش را برای مهمانی حاضر می کنه.
مهمانی خدا حاضر شدن می خواد منتهی فرقش با مهمانی های دیگه اینه که کفن می خواد شما لباس می دوزی برای مهمانی های دیگه الوان زیبا فاخر پول خرج می کنی اگر این بلوز را بپوشم می فهمند از حراجی خریدم آبروم می ره بگذار برم یک چیز گران بخرم مارک دار باشد. آخ از این کلمه مارکدار پدر من را در مکه درآورد. مارک دار باشه مارکش معلوم باشه این فلانی مارک دار می پوشه مارک دارها رو می شناسه آبروی آدم میره!
اما این میگه پست ترین پارچه را بخر، چلوار خودشم نازک نخر چون تنت پیدا می شه چی بخری؟ مثل گونی که هیچ جات پیدا نباشه بعد چه جوری می دوزی؟ عین کفن، عین لباس آخرت ، می گه بدوز این لباس مهمانیت را ، وسایل سفر را هم آماده کن بیا .
وسایل سفر: قیچی برای بریدن این موهات که خیلی بهش فخر می کنی خیلی خوشگله ها آن ناخن بلندی که تلا لو داره ها می گه اینارو باید این جا بگیری همه را می چینین.
خرج سفرما، وسایل سفر ما، اینهاست .چی بیار؟ قرآن، چی بیار؟ صحیفه سجادیه .چی بیار؟ دعا. cd با خودمان نمی بریم، هیچی هیچی وقتی این وسایل سفر را حاضر می کنی یادت باشه کجا می ری یادت باشه که می خوای چی بپوشی یادت باشه مهمانی کیست کی میزبانه کی میزبانه این دفعه کی میزبانه و از کجا تو رو نگاه می کنه رو در رو از بالا از پائین از کجا نگات می کنه؟؟؟
ساکها را بستیم لباسهای احراممان را گذاشتیم یعنی کفنهایمان را آخه لباس احرام تا از احرام درنیای لقب احرام نمی گیره من بهش میگم کفن .توپ چلوار سفید خریدم که برای خودمان لباس بدوزیم من از روزی که خریدم حس کردم خلعت مرگ می دوزم تا روز عید قربان روز عید قربان در عربستان حالا به وقتش برسیم میگم آن روز چه چیزی تغییر کرد این لباس رو چه عوض کرد.
همه را حاضر می کنیم می گذاریم در یک بخچه سفید آماده همانجوری که آنها که هوشیارند خلعت شان را از قبل حاضر می کنند حاضر می کنند می گذارند در بخچه بعد پولی هم می گذارند لاش یک پارچه ای چیزی هم می گذارند برای مرده شور که وقتی مرده شور در مرده شور خونه باز می کنه کفن شما رو می فهمه، آن صاحب عزا از پشت اشاره می کنه که مال توست که خوبتر و تمیز تر بشوره. آنها که کفن حاضر می کنن این طوری حاضر می کنن ما که این طوری دیدیم همیشه این طوری حاضر کردند خودم هم الان این طوری حاضر کردم گذاشتم.
بعد که اینها رو حاضر کردیم می گذاریم داخل ساکمان و ساکمان را می بندیم حاضر می شویم بعدش چه کار می کنیم از همه خداحافظی می کنیم خداحافظی می کنیم چه می گوییم حلال کن چی را حلال کن بدی هایم را، کم کاری هایم را ،کم لطفی هایم را، بد حرفی هایم را، بد نگاه کردن هایم را ،بد خواهی هایم را، اشتباهاتم و نادانی هایم را ببخش چرا می گن حلال کن خوب آخه سفر آخرته دیگه!
مگه نمی گن فلانی در حال مرگه جون می ده اما نمی تونه جون بکنه ، جون رو تحویل بده، چرا؟ فلان کس از او راضی نیست تو را خدا بروید حلالیت بگیرید بگوئید راضی شو این بیچاره بتواند راحت شود شما حلالیت می طلبید که چی؟ که راحت بروید جان بدهید.
کی گفته سفر مکه سفر تجارته، کی گفته سفر زیارته هیچ کدامش آن جا سفر جان دادنه جلد عوض کردنه.
خوب خداحافظیهایمان را هم کردیم حلالیتهایمان را هم طلبیدیم آنهایی را که دوست نمی داشتیم به اجبار زنگ زدیم دم آخر خداحافظی کردیم ، راه افتادیم رفتیم فرود گاه چه قدر سخته موقع خداحافظی با خانواده خیلی سخته وقتی نگاه می کنی پشت سرت ازآن در که رد میشی می بینی همه ماندند تو رفتی، بچه هات ،خانواده ات ،خواهر برادرت آن وقت می فهمی نه بابا جدیه ها انگار باید رفت تا آن موقع آدم باورش نمی شه در را که می بندند پشت سرش و به اصطلاح جدا می شه از بدرقه کننده ها آدم می فهمه سفر جدید می رویم .
آرام آرام من که این حال رو داشتم بقیه رو نمیدونم می رفتم کله ام را این جوری این جوری می کردم ساکها روی دوشمان حمالی می کردیم هر کی خواست بره سفر بیاد بپرسه بهش بگم چی ببره این حمالیهایی که ما کردیم بهتون تحمیل نشه . رو دو شم کشیدم سخت کله ام رو تکان می دادم می گفتم می دانی داری کجا می ری؟ چه اتفاقی قراره برات بیفته؟ خودم با خودم می گفتم میرفتم یه پام می رفت یه پام می ایستاد همه می گن با شوق می رفتیم، نمی دونستیم چطوری بریم، نه به خدا! از این خبرا نیست وقتی می دونی می خواد چه اتفاقی بیافته یه پات میره یه پات می ایسته .ولی خب باید رفت دیگه نمی شه ایستاد دیگه ردت کردند گفتند ازاین جا برو خوش آمدی آدم دیگه می ره یواش یواش از این گذرگاه ها می گردوننش می چرخوننش وای خدا از این ور می کنن از اون ور می کنن آدم حرص می خوره چون آمادگی روحی نداره وقتی اینا آدمو می گردن آدم کلافه می شه بعد می ری و سوار هواپیما می شی.
آمدی با من حواستان پیش منه؟ در خودتان غور نکنید به اعمالتان هم نگاه نکنید فقط با من بیایید.
بعد که رفتید سوار هواپیما شدید هواپیما که از زمین بلند شد دیگه خیلی جدی می شه دیگه قطع امید ،رفتی از سرزمینت رفتی، از آن دیار آبا و اجدادیت رفتی، از اونجایی که پیوند خونی داشتی دیگه رفتی همه را پاره کردند همه را بریدند.
یکی با خودش فکر می کنه عرضه اش را دارم ؟لیاقتش را خدا داده ؟ یکی می گه خدا کنه جنسهای مدینه ارزان باشه من راحت بخرم. آخر هر کس یک جوری فکر می کنه، یکی دیگه مثل من می گه ممکنه بری دیگه برنگردیها! من می دانستم ممکنه دیگه برنگردم. در هواپیما وقتی برای یک لحظه آنتهایت را برای فضولی می بری بالا می بینی عجب غوغایی در این کله هاست چه خبره! هر کس یه جور فکر می کنه ،فکر ها وقتی در آنتنها قوی میشه بلند به گوشت می رسه وحشت می کنی .
رفتیم و رفتیم فرودگاه مدینه پیاده شدیم. غوغای اونجا رو هم طی کردیم از بدیهاش نمی خوام بگم از چیزهای قشنگش می خوام بگم .فرودگاه رو گذر کردیم ،خیلی سخت می گشتند، خیلی سخت حالا بماند مادر من پاسپورتش دست ماخودش بیرون سر درآورد چه جوری عرب ها رو حالی کرد رفت من نمی دونم ما همه اسیر و دربه در دنبالش می گشتیم .
رفتیم و عازم هتل شدیم جایگزین شدیم جاهایمان معلوم بود بارهایمان را گذاشتیم قدری استراحت و دوش .حالا دلا تاپ تاپ می کنه یه پا می گه برو حرم یه پا میایسته من این طوری بودم بقیه رو نمی دانم این سفر سفر منه من این جوری رفتم اغراق نمی کنم بگم وای سر از پا نمی شناختم، چه جوری لباس هایم را بپوشم چه جوری حاضر بشم، می خواستم برم مسجد النبی...
نه به خدا اصلا، همش می گفتم تو اندازه این شدی بری مسجد النبی ؟فکر می کنی اندازه ات هست ؟امان از این اندیشه، امان از این تاپ تاپ دل ،نکند برم آقا رسول الله بگه برگرد، چه کار کنم آن وقت؟
رفتیم پوشیدیم حاضر شدیم بعد از ساعتهایی رفتیم وقتی مقابل می ایستید خیلی قشنگه خیلی قشنگه من که معمار نیستم مهندس معماری هم نیستم من معماری سرم نمی شه من فضا رو قشنگ می بینم من حال رو قشنگ می بینم وقتی پایت را می گذاری در خیابان و آن بلواری که رو به مسجد النبی می ره شروع می کنی به حرکت کردن به سمتت میاد خیال می کنی تو میری ،نه او میاد، می گه بیا، مهمان منی، بیا، خیلی قشنگه خیلی قشنگه خیلی بزرگه مهمان نوازی کردن را باید این جوری یاد گرفت مهمان نواز، صبور، وقتی بهش می گن رحمه اللعالمین برازندشه بعد تو فکر می کنی خودت را می پذیره، به تو میگه بیا ،ولی وقتی دور و برت را نگاه می کنی می بینی اوه چه قدر آدم داره میره!!
ما فکر می کنیم ما ایرانیها شیعه ایم قشنگ حجاب می کنیم ما خیلی ارجحیم نه به خدا کشورهای دیگه هستند با بلوز شلوار آمده مقنعه سرش میاد با چه شوقی با چه علا قه ای همه آنها میان مسجد النبی و این وجود همه آنها را هم در آغوش می گیره فرقی بین من که چادر پوشیدم با آن سیاهی که پاهاش لخته یه شال انداخته دور گردنش هی هم از این ورش می ره از اون ورش میاد گل و گردنش لخته فرقی بین من و اونیست هیچ فرقی نیست به همه می گوید بیا و همه را در آغوش می گیره .تنها چیزی که این فضا رو به هم میریزه صداهای ناهنجار خدام آنجاست جیغ می زنند ،جیغ می زنند. من گاهی اوقات برای اینکه توجه ها را جلب کنم دست هایم را به هم می زدم از آن وقت تا حالا دیگه جرات این کار رو هم ندارم آن قدر اینها رو به هم می کوبند جلب توجه کنند آدم سرگیجه می آورد از بغل اونا که عبور می کنی می ری تو این طوری می کنی این دو تا چشم کوچولو کجا رو نگاه کنه کجا رو نگاه کنه؟
هر جا که قرار می گیری یک قطار ستونه هر جا که وای می ایستی یک دالان ستونه ستونهایی که انگار انتهاش پایان دنیاست ته آن را نمی بینی در حالیکه مسجد النبی مکانی نیست که وسعتش اینقدر بزرگ باشه که بگی انتهاشو نمی بینی ولی به گونه ای قرار گرفته که هرکجا وای می ایستی انگار تهش دیگه دیده نمی شه این تا اون ور دنیا بازه و میره.
قدم به قدم منبع های آب زمزم اینجا می نوشی، اونجا می نوشی ،اون جا می نوشی هر جا بخواهی می نوشی آماده، روش نوشته آب زمزم.
روز اول فکر می کردم هر جوریه خودم باید به ضریح آقا برسونم آخه به من خیلی جاهارو نشانی دادند برو پای این ستون ،پای اون ستون، برو یه جا که فرشاش سبزه با جاهای دیگه فرق داره، نماز خوندن اونجا اله است و بله است ، اونجا بشین عبادت کن ،اونجا بشین توبه کن از اینا خیلی به من گفته بودند اونجا که رفتم دیدیم نه خیلی جاها اصلا نمیتونم من برم.
ساعتهایی باز میکردند می گفتند بیا اما این قدر آن حالتی که انسانها رو می گفتند برو بد بود که دیگه هیچ وقت نرفتم آغوش به این زیبایی رو در کنار ضریح پیدا کنم؟ من که از تو خیابون دیدم از تو خیابون بغل باز کرد گفت بیا در آغوش من، کجا مردمو له کنم برم جلو ؟نمی روم. وقت نماز بود نماز که شروع شد صفها بسته شد یک لحظه کوتاه ایستادم به قدری عظمت داشت این صحنه که من نمی دونم چه طوری توصیف کنم این همه آدم با رنگهای مختلف با لباسهای مختلف و شکلهای مختلف به قول ماها این همه آدم زشت و زیبا کنار هم و همه در آن واحد یک جمله می گن همه می گن اشهد ن لا اله الا الله یعنی زبان مشترک همه ما با هم اشهد آن لا اله الا الله بود. آنجا فهمیدم چرا دستور هست به ما شیعه ها در نماز اینها شرکت کنیم در نماز جماعت اینها شرکت کنی ،تا بیای بفهمی چی می گن سر گیجه می گیری چون خیلی چیزها رو متفاوت دارند با ما که از لحاظ عقلانی غلطه از لحاظ عقلانی وقتی تفکر می کنی به این نکته هادر نماز غلطه .نه اینکه میگم ما خوب می خونیم ولی اون رو با عقل وقتی جور می کنی غلطه، ولی اونجا فهمیدم که باید همه تویک صف نماز بخونیم اونجا فهمیدم که بابا سردمدارهای کفر و ظلم خیلی با شعورند خیلی فهمیده تر از منند , من وامثال من ، من اونها رو نادن می دونم اما نادونه منم اونها قدرت مذهب ما رو شناختند قدرت اسلام را تشخیص دادن و برای اینکه این قدرت رو در هم بشکنند تفرقه می اندازند می خوان جدا کنند من اون موقع فهمیدم چرا میان قرآن تدوین کنند مقابل قرآن ما.
جمعیتی که فقط در مسجد النبی است که به مراتب کوچکتر و اون جمعیت کمتر از مسجد الحرامه چون در مسجد الحرام در روزهای تمتع همه حجاج اونجان اما در مدینه که ما اونجا بودیم ما در پروازهای اول بودیم هنور اون قدر نیامده بودند، ولی در آن واحد یکی در بین این جمع به دادخواهی بلند شه و این جمع یکباره بلند شه می دانی چی می شی می دونین چه اتفاقی می افته؟ طبیعی است که وقتی اونها این قدرت رو تشخیص دادند در پی نفی آن برآمدند و چه قدر افسوس دختر من ،پسر من ،تو چرا همراهیشان کردی تو چرا همپاشون شدی؟ خانم شما که مادری آقا شما که پدری تو چرا همراهشان شدی ؟این ها که تو خانه هایتان می گویید چیه؟
" ای بابا اینقدر سخت نگیرید از این خبرا نیست ؟"
نه از این خبرها هست نمی دونی نمی فهمی هنور نمی فهمی خیلی صحنه قشنگی بود نماز جماعت .درآن واحد این همه انسان سکوت محض سکوت محض در کنار هم .خدا حفظ کنه یه دوستی داشتیم لباسهاشو می ریخت ماشین جا نماز و سجاده اش را هم می ریخت ماشین لباس شویی بعد که در می آورد لباسها رو می انداخت طناب خشک می شد اما سجاده و چادر شو دوباره می شست آب می کشید حالا تصور که یه همچین آدمی میره اونجا وقتی می ره به سجده پاهای کثیف گبره بسته یه سیاه تو جانمازشه اونم چه جوریی دو تا پاها تو سجادته، تو ما بین این پاها کله ات را میبری پائین سجده میکنی ببین چه صحنه قشنگیه بنازم قدرت این خدارو که منو با این وسواس می فرسته اونجا، سرمو بیارم اونجا پائین .
یکی از دوستایی که همرا ه ما بود کار خونه دار بزرگیه آدم پولداری است ،بسیار انسان خوب و وارسته ولی خب به هرحال عادت به اینکه زمین بشینه نداره، عادت به خیلی چیزها نداره به بوهای ناخوشایند هم عادت نداره اونو می فرستن سر میذاره به سجده یکی اومده جلوش وایستاده نمی دونم پاکستانی بود افغانستانی بود چه قدر هم بو می ده یه دامن دراز داره هر دفعه می ره سجده دامن این رو کله اینه !
قدرت این خدا رو برم اون وقت نمی تونه یه کلمه حرف بزنه حتی اعتراض کنه حق اعتراض نداره.
یه بار بچه بودم این مسجد امیر المومنین تو خیابان کاوه دختر شایذ 10 -11 ساله ای بودم مامان مرا فرستاد مسجد جا گرفتم اومدم که به اصطلاح ببینم اگر مامان رسیده بهش بگم که اینجا جا گرفتم دختر بچه ای بودم دیگه خواه نا خواه آدم اون دقت رو نمی کنه ممکن پامو بذارم رو سجاده یه نفر رد شم یه پیرزنی از این پای من یک نیشگونی گرفت دیگه پامو برای نماز جماعت مسجد نذاشتم هنوز که هنوز می خوام برم مسجد تنم می لرزه چه تاثیر زشتی گذاشته اما انونجا پاهای گبره گرفته اش رو می ذاره تو سجاده ات تو جرات نمیکنی بگی اه اه هم نمی تونی بگی چون بهت گفتن که اگر اونجا رفتی اه گفتی اظهار نا رضایتی کردی همه اعمالت از هم پاشیده این اه را با دندون قروچه هات می گی، هی می خوریش می دیش پائین تو مسجد پیغمبره مگه می تونه اه بگه به کسی .
نماز رو خوندیم حالا بماند که به ما گفته بودند که بعضی از مراجع تقلید فرمودندکه نمازتو نو حتما در جماعت بخونید اما خودتون هم جدا بخونید و این عجب غوغایی بوجود آورده تنبلی یقه اش رو گرفته، چرا؟ نماز و خونده دلش می خواد با همین نماز خلاص کنه خودشو هی میگه اه حالا نمی شه من از آقای فلانی که گفته اشکال نداره تبعیت کنم؟
این هم با این مراجع تقلید جای بحث داره، که آقایان قرآن دو تا نیست دستور خدا هم سه تا نیست ،یکی بشین بابا، یکی بشین ،ملت را به دردسر ندازین علی الخصوص جوانها را.
می خواد نماز جماعتشو بخونه تند نماز مستحبیاشو بخونه دختر خاله اش گفته التماس دعا یه 2 رکعت پسرعمه اش گفته التماس دعا یه 2 رکعت همسایه اشون گفته التماس دعا یه 2 رکعت این گفته یه 2 رکعت اون گفته یه 2 رکعت چه قدر نمار اونجا سر زمینه عشقه تو مسجد النبی ،با بیرونش کاری ندارم، گفته بیا من ذره ذره کامتو شیرین کنم یادت بدم چطوری عاشق بشی و چطوری محبت بورزی تو که هی دولا راست شدی!!! نماز خواندن خوبه ها بیش از هزار رکعت نماز خوندم اما چه جوری ؟خیلی کم ،مامانم این جا شاهده دروغ نمی گم، ساناز خانم هم با هامون بوده بعدا از شون بپرسی اینها هی دولا شدند نماز خوندند من اون 2 رکعت را اون شکلی نگاه نکردم بعد نمازهای مستحبی مو تو راه خوندم از هتل به مسجد در طول راه تمامشو نماز خوندم .
تو مسجد النبی تو مسجد الحرام تمرکز کردم تعمق کردم. من کجام ،اینجا کجاست ،من اینجا چه می کنم چرا آمدم این جا برای چه مرا دعوت کردند، چه شد ،چه کار کردم آمدم ،حالا با ید چه کار بکنم
، بر می گردم تکلیفم چیه و تلاوت قرآن.
آیات قرآن فهمش ده برابر زیباتر و روشن تره وقتی در مسجد النبی و مسجد الحرام قرآن تلاوت می کنی چه قد رقشنگه آدم می فهمه چی میگه. همان رو تو خانه خونده بودم نفهمیده بودم چی می گه اما اونجا می فهمیدیم چی می گه.
میایی بیرون تو حیاطش می نشینی چه قدر دلگیره علی الخصوص شبا چون در مسجد رو می بندن بعد از نماز عشا همه رو بیرون می کنن درها رو می بندن قدر کشورتون را بدونین و قدر شرایطی که توش هستین بدونین این همه آه و ناله نکنین درها رو می بندن اجازه نمی دن چه قدر اونجا ساناز گفت ،گفت جای این گروه ما چه قدر این جا خالیه همهشون با هم بیان با اون نظمی که یاد گرفتن تو زیارتا، آخه شما آموزش دیدین آموزشتون را از یاد نبرید می خواهم ببرمتون سوریه می خواهیم بریم کربلا شاید خدا توفیق داد حج عمره هم با هم رفتیم حج تمتع هم نمی دونم چون فکر نمی کنم خودمو دیگه راه بدن ولی حج عمره را شاید با هم جور کردیم رفتیم آداب زیارتاتون یادتون نره هیچ وقت، که چه قدر زیباست چه قدر آداب داره و ما حفظ می کردیم در مکانهای قشنگ و زیبا چه قدر بهره می بردیم شبها می نشستیم تو حیاط چون تو مسجد که نمی گذاشتند بنشینیم ، این نسیم دلپذیر می خوره بهت هی نگاه می کنی از این ور که نگاه می کنی از اون ور گنبد سبزه حضرته از این ور از پشت که می خواهی بری شش تا گنبد کوچولو این جوری بغل هم، وعده گاه ما شش گنبد بود مقابل اون همیشه وای می ایستادیم این گنبدا رو که نگاه می کنی وقتی نسیم می وزه احساس می کنی این گنبدهم رقص می کنن این گنبد هم افتخار می کنه می گه ببین من کجام ،ببین من کجا نشستم، تو دنیا خدا منو چه قدر لایق دیده.
اون وقت من و شما که این پائینیم می گیم ای داد بی داد چی میشد منم اون بالا بودم .
یه سیری داشتم شب همین جمعه چون لازمه بهم دستور دادند به همه بگم می گم شب این جمعه بعد از نیمه شب رفتیم بخوابیم به آقای هاشمی گفتم که یکی از ثمرات این سفر برای من این بود که هرآنچه که بخواهی بهت می دن ولی کیه که می خوا د چه جوری می خواد معذرت می خوام با پررویی می خوا د یا در نهایت فروتنی می خواد .
با آقای هاشمی که می خواستیم که بخوابیم با هم آخه شبا خیلی حرف می زنیم چشمامونو می بندیم بلکه جلوی خانه خدا باشیم آخه کیفی داشت آخه لذتی داشت گفتم که یکی از زیبایی های این سفر این بود که به من یاد داد که هر چی بخوام می گیرم .
به خدا میشه گرفت و اینم مختص من نیست به ولای علی مختص من نیست مختص هیچ کس نیست هر کس که ادعا کرد که فقط من میتونم بگیرم بزنید تو دهنش اینو خدا به همتون داده ولی چه جوری می خوای که نمی گیری قطعا قشنگ نمی خوای قطعا از اون ته دلت خواسته ات بیرون نمیاد و با باور و یقین کامل نمی خوای اگر بخوای می گیری محاله که نگیری گفتم من تو این سفر اینو یاد گرفتم بهش رسیدم و به قشنگی و به عینیت رسیدم حالا رو مو زیاد کردم می خوام از امشب که شب جمعه است بخوام هر شب 5 دقیقه فرجه بدهند منو ببرن مسجدالحرام ببینم خانه خدارو برگردم آقای هاشمی گفتند که فکر میکنی نمی شه حتما می شه چرا نشه اما جمله ای که بکار برد "که حلالت نمی کنم اگه منو نبری ".با این نیت خوابیدیم و به خواب رفتیم خواب دیدم تو همان بلوارم که گفتم، چون همیشه از این ور هتل ما بود، ما از این ور می رفتیم مسجد النبی، دیدم تو همون بلوارم مقابل همون شش تا گنبد کوچولو، داشتم کیف می کردم تو عالم خوابم می دونستم که تو اون حالت می دونستم که این یه سیره، رویای صادقه است و من ا ونجا به صورت جسمی نیستم اینو قشنگ می دونستم ،داشتم اونجا باز بازیگوشی می کردم این جوری میکردم نگاه می کردم کیف می کردم همشو نگاه می کردم خوشم میآمد عین بچه کوچولوها وایستی سنگهاشو دست بکشی ببینی چه خوشگله این سنگها انگار نرمتر از سنگهای همه جای دنیاست نمی دونم شاید دستهای ما لطیفتره سنگها فرقی نمی کنه نمی دونم شاید ما ظریفتر می شیم که حس می کنیم لطیف تره.
تو سیر خود هم داشتم یللی تللی می کردم یک کسی که پشت سرم بود و همیشه هست و همیشه دستور دهنده منه فرمودند که برو بازیگوشی نکن برو منتظرن. عزمم را جزم کردم دویدم از همون دری که مخصوص خانمهاست رفتم و وارد حرم شدم. یه خورده که جلو تر رفتم دیدیم که بله سفید و سیاه و زرد قرمز آبی همه در حال حرکت و جنب و جوشند، منم این طوری نگاه می کردم، ستونها رو نگاه می کرد یه دفعه دیدم یه کسی اون جلوست مثل این دست فروشها که جنس می گذارن رو دستشون می فروشن نمیدیدم کی ولی یه چیزایی رو دستش بود خوب که نیگاه کردم ،این طوری سرک کشیدم اونهارو دیدم وقتی سرک کشیدم بین ا ونا دو چیز بود یه سورمه ای بود یه مشکی ، طرح پارچه شو نگاه می کردم خیلی دل چسبم شد همون آن، حالا دیگه یه ذره زرنگتر شدم از آن خامی درآمدم ،گفتم خب تو مگه نگفتی که هر چه بخوای بهم میدن حالا اگه راست می گی یه کی از اونا رو بخواه. خودم با خودم دستام مو این طوری کردم جلو سینه ام گفتم اون سورمه ای رو می خوام یا رسول ا.. من اون سورمه ای رو می خوام به یک طرفه العین سورمه ای رو دست من بود ذوقی کردم که نگو. اون که پشت سر من بود گفت صبر کن بیخودی که بهت ندادن می دونی اون چیه که تو بغلته؟ می دونی اونا چی هستن؟ گفتم نه ،خوب این یه رو پوشه .
رو پوش بود بهم داده بودند، گفت نه این حلّه بهشتیه. حلّه های بهشتی که میارن تو مسجد النبی بین آدما پخش می کنن اما فقط به اونایی میدن که می تونن ببینن به همه و تو تونستی ببینی حالا که تونستی ببینی تونستی بگیری حالا اینو برو به همه آدما بگو هر کس مسجدالحرامو می خواد هر کس هر چیزی رو می خواد از هر جا می خواد عبور کنه باید بیاد مسجد النبی باید بیاد مسجد النبی باید این جا بخواد پیغمبر خدا رو واسطه کنه، ائمه بقیع رو واسطه کنه تا بهش بدن.
گوشا وازه ؟! اول محرمه ها ! حاجات بسیار، دردها فراوان ،التماس دعاها زیاد، هوشا وازه؟! گوشا شنید؟! من مامورم ها ، المامور والمعذور، می گم هر کی که شنید می بره اون که نشنید می بازه باز وای میسته تا سال دیگه عاشورا برسه ماه محرم برسه .
تحفه امروزه اول محرم فرمودند بگین هر کس از هر کجا هر چی می خواد براتشو باید از مسجد النبی بگیره خوب حالا شما می گین ما که نرفتیم مسجد النبی ما که اینجاییم تو تهران نشستیم ،توسلش راکه دارید ،نه! توسلش را که دارید. هر کی هر چی می خواد دستشو می زنه به دامن رحمه للعالمین.
سرمایه و سر منشا رحمت و برکت برای کل عالم جای دیگه نرین گدایی. هیچکی هیچی بهتون نمی ده هیچ کجا نرین امروز با یه جوانی صحبت می کردم خیلی حالش بده می گفت پیش فلانی رفتم خانم فلانی هیپنوتیزم می کنه فلان کسی انرژی درمانی می کنه اون اینو می گه اون اینو می گه، گفتم بنده خدا سوراخ دعا یادت رفته گم کردی ،نیستی، دیگه نیستی ،دیگه نیستی، گفت یعنی چه ،گفتم یعنی اینکه اصل دعا روی فرشهای مسجد جمکرانه همان جایی که مولا قدم می زنه ها، همون جا که آقا میره نماز می خونه ها همان جا که چاهش پشت مسجدشه،عریضه می نویسی می بری می ندازی توش، برو اونجا برو ،اونجا دست بکش بگو آقا نمیرم ها آقا از این جا نمی رمها آقا این جا این قدر می خوابم این قدر سرم میذارم رو این فرشهایی که پای تو روش بوده تا تو بیای دستمو بگیری بلند کنی به ولای علی بلندت می کنه به هر که دوست داری قسم می خورم بلندت می کنه من دستشو دیدم من وجودشو حس کردم در مکه در مسجد النبی روزهایی که دلم شکسته بود اون لحظه هایی که حس می کردم که دیگه الان که بمیرم ،بترکم.
برو صداش کن ،برو صداش کن ،برو صداش کن.
با خانمی که هیپنوتیزم کاره و انرژی درمانه و با ایشون کار می کنه دقایقی بعد تلفنی صحبت کردم ایشون معتقد بودند که انسانها دارای انرژیهای بسیار زیادی اند گفتم خوب بله درست می گین گفت "انسانها باید انرژیهایشان را بشناسن تا ازش بهره ببرن ،ایشون انرژی هاشو نمی شناسه". بهش گفتم فرق من و شما دقیقا در همین نقطه است ایشون انرژی هاشو می شناسه جرات نمی کنه ازش استفاده کنه دست بهش نمی زنه عین گنجینه ای که تو بغل آدمه بعد ،طرف وسط کوچه و خیابون از گشنگی می میره ،گدا رو گرفتن دیدن خشک شده تو همین خیابان گرگان چند سال پیش وقتی رفتن بالا سرش تشکچه ای که زیر ش بود مالا مال از سکه طلا بود خشک شد از سرما مرد. گنجینه شما دستتونه گنجینتون رو اجازه بگیرین از مولا بازش کنین ازش بخواین کمکتون کنه کلید بده بهتون تا در این گنجینه تونو باز کنین تا از ش بهره بیرین حالا هوشیار شدید که هر کی هر چی می خواد از هر کجا می خواد اول باید کجا قدم بزنه؟ مسجد النبی بره خدمت که رسول ا.. خدا قسمت تون کنه تشریف ببرید
حالا شاید تا آخرش ذکرهامونم عنایت کنن متوسل آقا رسول ا.. شدیم خجالت کشیدیم من که امروز خیلی خجالت کشیدم متوسل ایشون شدم بلکه ایشون پا در میونی کنن ذکرهامونو بدن آبرومون رفت خجالت کشیدیم روز اول محرم شد ذکر نداریم کدوم شیعه است که اول محرم ذکر نداشته باشه شرمندگی است برای اون شیعه خجالته برای اون شیعه.
حالا دست به دامن آقا رسول ا.. میشیم امشب نیمه شب همه ما 2 رکعت نماز می خونیم ،چه جوری ؟چه جوریش مهم نیست عین نماز صبح بخون ولی یادت باشه وقتی نمازت تمام شد سرت را بذار سجده اشکات سرلزیر شه بگوآقا آبرومون رفت خجالت کشیدیم آقا چشم امیدمون به محرمه آقا چشم امیدمون به روز عاشوراست خون حسین زنده کننده است آقا اگر موفق نشم چطور دست به دامن آقا حضرت سجاد بشم چی بگم ؟
من خیلی زرنگ بودم، در مدینه همه رفتن برای مریض فلانی دعا کردن برای خواسته این دعا کردن برای اون گرفتن برای اون نماز خوندن برا اون التماس دعا کردن من میدونین چی کار کردم من دین خودمو ادا کردم خدا وکیلی ش به خدا بهتون ادا کردم ذکر صلوات برا همتون داشتم یکی110 تا.
من تنها نبودم ، پدرم ،مادرم، شوهرم، ساناز خانوم ،هممون شرکت کردیم ،آقا کاظم هم ذکر می گفت ولی در میرفت از این که تعداد بده ولی ما دین خودمونو ادا کردیم آقا کاظم یه مقداری هم مریض بود ولی ذکر صلوات زیاد می کرد منتها وقتی می گفتم تعداد بده می خندید انگار می خواست تعداد بده کسر شانش می اومد ولی واقعا هممون صلوات فرستادیم ،براتون نماز هم خوندم یه 2 رکعت برای همتون خوندم ،بسه تونه بیشتر از این که نمی خونن، اسماتونو خوندم زیرو رو کردم چهره هاتونو هم از جلو چشم گذروندم یه رکعت هم برا همتون خوندم عین همین کار رو هم شوهرم کرده اسمها رو گذاشته جلوش عین مهر نماز ،بعد از نماز خونده آقا رو قسم داده که به بزرگی خداوند حاجات اینهایی که اسماشون اینجاست خودت روا کن ،اما بقیه اش چه کار کردم از ائمه بقیع هر کدام یک چیز خواستم از حضرت سجاد صبرشو خواستم من به آقا رسول ا.. گفتم یا رسول ا.. به من اونی رو بده که تا به حال به هیچ کس ندادی من اونی رو می خوام که تا حالا به هیچکی ندادی خودش تعیین کنه، اون رو بده که تا حالا به هیچکی نداده .
ازآقا امام سجاد صبرشو خواستم از آقا امام جعفر صادق علمشو خواستم این ها رو می گم هوش بیان وقتی میرین درست حسابی بخواین کوچولو نخواین. دعا می کنیم برای همه مریضا حاجات همه رو هم طلب می کنیم ولی بعد از اون چیزی رو بخوایم که وقتی بر می گردیم به درد مردم بخوریم به درد مردم بخوریم تو مسجد النبی دریاست برو شنا کن برو شنا کن لباسهایی که به تنت چسبیده ها، مانع دست و پا زدنت می شه ها اونها رو دونه دونه تو اون دریا از تنت در بیار ،بگیر ازت، اما باید بخوای که دربیاری تا نخوای نمیتونی دربیاری بخوا کمکت می کنه ،کجاش نماز بخونیم ؟ دم در ،تو دفترچه خاطراتم نوشتم ،آخه خیلی اولش اوقاتم تلخ بود نتونسته بودم اون جلو برم ، بعد یواش یواش فهمیدم گفتم این مهمانی بزرگه تو این مهمانی بزرگ اگه منه حقیر، منه پر از گناه ،منه پر از خطا رو اون جلوی در بغل کفش کنی هم راه داده با شه، سر تا پا شکر این قدرشهم می ارزه و تازه اونجا مکانیه که اون دم درش با اون قسمت جلوش هیچ فرقی نمی کنه .
می گفتند اگر اون جایی که اصحاب صفه می نشستند گفتگو می کردند ،نمی دونم، زندگی می کردند چه قدر برای من از این ها گفته بودند، این جا اگر بتونی نماز بخونی هر رکعت معادل چی است. اون وقت وسط مسجد النبی نشستند، اونجام که راه نداند، اصحاب صفه را بگویم بیان این جا ،خب منو که را ه نمی دن برم جلو فکر می کنی نمی شه به خدا راحت میشه خیلی راحت میشه از قبرستان بقیع رفتیم دیدن کنیم حالا بماند چند دفعه رفتیم کلاه سرمان رفت در بسته شده بود دیگه راه نداند حالا دفعه ای که رفتیم و در باز بود و زرنگ بودیم پشت در وایستاده بودیم از پله ها کشیدیم بالا له و لورده شدیم تا برسیم اون بالا بماند تا رسیدیم پشت پنجره من هرچی نگاه کردم دیدم اینها خاکه یه مشت خاک اینا از چی می ترسن اینا چی دیدن که ازش می ترسن و من شیعه هنوز پیداش نکردم آخه ما بلدیم عیب بگیریم به دیگران ولی به خودمان بلد نیستیم عیب بگیریم اگه اونا می ترسن، این طوری مراقبت می کنن ،سفت می گیرن، اگه وایستی نوحه خونی اگه وایستی زیارت خوندن میزننت ،شرطه ها پرتت می کنن اگه زیارت عاشورا ببینن میزنن تو سر و مغزت اونا یه چیزی میبینن می ترسن. چرا این چیز و من ندیدم؟ اگه برای او ترسه برای من عشقه برای من درسه من که نمی ترسم از اونا؟! که چرا او دید من ندیدم ؟!چرا اون می بینه من نمیبینم ؟!اونجا وایستادم خیلی گریه کردم توی قبرستان بقیع خیلی گریه کردم اما نه بر ائمه بقیع گریه کردم بر تنهایی خودم بر غفلتهای خودم بر کوتاهی های خودم ،می دونی چند سال از خدا عمر گرفتی؟ می دونی چند سالش باد رفت ،می دونی چند سالش نفهمیدی ائمه بقیع چه کسانی هستند؟فقط به اسم می شناختی الان بچه ها تون تا مدرسه نروند اسم امامها رو نمی تونن مرتب بشمارن اما من مدرسه نمی رفتم امامها را مرتب می شمردم؛ یاد گرفته بودم، من اونم نه بچه امروز ، مگر اینکه معلم دینی مدرسه یادش بده امامها رو به ترتیب بگه تازه با ذوق و شوق برای بابا و مامانش میاد تعریف می کنه؛ که بخونم برات ؟میگه:" خبه خودم بلدم"، این جوابو بهش میده.
من او ن بچه ام که مدرسه نمی رفتم سوره های کوچیک قرآنو حفظ بودم اسم امامها رو هم حفظ بودم اصول دین و فروع دینم را هم خوب بلد بودم چون بهم یاد داده بودند تو خونه اون وقت جلوی قبرستان بقیع اشک می ریختم بر خجالت خودم ،تو کجا بودی تا حالا ،تو کجا بودی که مظهر کفر این قدرت را شناخت و تو که مظهر ایمان بودی هیچ چی نشناخته بودی .
اون جا به حال خودم گریه کردم .امام سجاد تنهاست ؟امام جعفر صادق تنهاست؟کی میگه تنهاست دلهای مومنینی که براش می تپه همراشه .
خب خیلی حرف زدم حسن ختام صحبت امشبم پیامی است که در مقابل باب جبرئیل و مقابل قبرستان بقیع در میان کوچه ها ی بنی هاشم فرمودند :"به امت شیعه بگویید تنهایی ما حاصل کم توجهی امت شیعه است وگرنه ما تنها نیستیم" اینها رو گفتم چون می خوام که برای تاسوعا عاشورا شمارو ببرم به جایی که وایستید ببینید چرا گودال قتلگاه امام حسین به وجود آمد اون گودال یک روزه به وجود نیامد،یک ماهه بوجود نیامد روزهایی که توش هستیم داره آقا امام حسین و کاروانش رو می بره، قافله اش را می بره بر گودال قتلگاه.
می خوام ببرمتون ببینید چراگودال قتلگاه بوجود آمد و امروز تکلیف مسلمان در این زمان چیست ؟خدایا به اون گنبد سبز آقا رسول الله قسمت میدم دل های مارو به نوک اون گنبد پیوند بزن خدایا ترا به آن ستونها مرمر به اون ستونها که قشنگه که هر کی رو را می خوای یادت باشه بهش بگو برو ستونهای مسجد النبی رو هر وقت شمردی یاد من باش خدایا روح های ما رو هر شب به دیدار قبر نورانی آقا رسول الله منور بفرما خدایا به بما در این روزها شرف و آبرویی ببخش که بتونیم بزرگی ائمه بقیع رو با این قلبامون حسش کنیم به ما همتی عطا کن که در این روزها بتونیم از جامون بلند شیم و پشت قافله سالار این زمانمون قاله سالاری که ما رو داره با خودش می بره می خواد مار و ببره کربلا می خوایم هر شب صداش کنیم بگیم آقا جون هر وقت رفتی کربلا هر وقت رفتی دیدار جدت دست ما رو هم بگیر خدایا این قافله سالار رو از ما جدا نفرما. 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید