منو

جمعه, 06 ارديبهشت 1398 - Fri 04 26 2019

A+ A A-

جلسه هفتم پروازي عاشقانه به سوي دوست(سفر نامه حج عمره)

بسم الله الرحمن الرحیم

روز ششم سفر) 12 تیر ماه روز چهار شنبه ؛ امروز را با نماز صبح آغاز کردیم در حال نوشتن هستم نماز که خواندم بعدش نشستم به نوشتن همسرم رفته بود جلسه کاروان، منم تنها بودم فرصت خوبی برای اندیشیدن. به روضه رضوان فکر می کردم، من سری قبل هم به روضه رضوان نرفته بودم و دستم نرسید، این بار هم تا اون روز دستم به روضه رضوان نرسیده بود، چون خیلی شلوغ بود و تایم خاصی داشت و من نتوانسته بودم خودم را به اون جا برسانم، میگفتند روضه رضوان مکانی است بین منبر و خانه پیغمبر .آقا حضرت رسول فرمودند :که این جا تکه ای از بهشت است. من به این کلام مبارک آقا خیلی زیاد فکر کردم، اگر صرفا مکان است یعنی این مکان یک ویژگی خاص دارد، پس هر کس به آن مکان برسد چون پایش به تکه ای از بهشت رسیده، بعد از برگشت به واقع باید یک آدم درست و حسابی شده باشد، من خیلی از آدمها به من گفتند رفتم روضه رضوان ،وای چه جوری رفتم وای چه کار کردم مرد و زن ،برای تو اون جا نماز خواندم و من به خودش هر چه نگاه کردم اثر آدمیت درش ندیدم . آدمهایی که در روضه رضوان نماز خواندند عطرش را بوییدند و اون جا را دیدند، اما ندیدم آدم دیگری شده باشند. در صراط مستقیم صرفا قدم بزنند. در کلام آقا رسول ا... هم که جای شک و شبه نیست نعوذبا.... نمی توانم مدعی شوم که آقا اشتباه گفته، پس قصه چیه؟ من همه چیز را در دنیا از زیر ذره بین اندیشه ها می گذرانم، پس قصه چیه یعنی چی؟ گفتم پس به طور حتم در کلام آقا جنبه های دیگری هم نهفته که باید کشف شود تا به آنچه که ایشان فرموده اند ما برسیم. ایشون منبر و منزلشان را ابتدا و انتهای این مکان معین فرمودند، خوب حواسها بامن، منبر و منزلشان ابتدا و انتها، پس از دری باید وارد شد اگه به سلامت باشی، به سلامت از اون یکی دریعنی در منبر خارج  می شوی یا بالعکس. یعنی کلیه دروس و احکام و تعالیمی که برای عموم مردم حضرت بیان می فرمودند و همه اش براساس نص صریح قران بود باید شنید و آموخت ،حتی تلخ هایش را باید شنید ،آموخت، فهمید و به کار برد تا این یکی در، راه گشا باشد. در چی؟در منبر.اون یکی در خانه حضرت است، یعنی توجه به کلیه مراودات داخل منزل، با همسر با فرزند با خدمتکار با کنیز با غلام با پدر و مادر با خواهر و برادر و الی غیره و مراودات ایشان با مردم بیرون که به دیدارشان می آمدند اقوامشان و همسایگانشان حتی ارتباطاتشان با سران قبایل ،خوب دقت کنید، این هایی را که می گویم دیگه نمی آیم بشینم این جا بگویم، دست نوشتش به دستتون می رسد ولی به چه درد می خورد اگه این جا فهمیدی اون وقت اون اونجا به درد می خورد، اگر نفهمیدی که اینهایی که گفتم چه بدرد می خورد اون نوشته ام هم، به دردت نمی خورد. چون هی می خوانی حوصله ات سر می رود ولش میکنی اون جا ته استکانت را می گذار ی رویش  ته میوه ات را می گذاری رویش چون بشقاب نداری فقط به همین درد می خورد پس این جا باید فهمید.یک در، احکام، تعالیم، معرفت ،آگاهی بر اساس کلام قران، یک در، مناسبت های رفتاری با کلیه افراد خانواده .اول خانواده در خانه هاتون درست نیستید بیرونتون هم درست نیست، اگر در خانه تون با هم درست نیستید، قابل اطمینان برای مردم بیرون هم نیستید.به درد بیرون هم نمی خورید روابط پیغمبر با افراد خانواده اش با زیر دستانش، با اقوام و همسایگانش ،با مردم و کسانی که به او مراجعه می کردند، با سران قبایل مختلف ، دول دنیا  ، که به حضرت مراجعه می کردند اگر کسی از دری به سلامت وارد شد، چون می خواهد بفهمد، که چطوری به سلامت وارد  شود ؟هل نمی ده بیاد تو میگه می خواهم بفهمم، می خواهم بدانم، این جا هم که بشینه اون در را، حس می کند. لازم نیست قشون کشی کنید  به قول بابابم میگه: یک بار در حرم امام رضا بودم با مامانت یک خانمی که از در حرم آمد تو چادرش را این جوری باز کردو بست پشت گردنش ،  شروع کرد برا ی دویدن مامانت می گیردش میگه چه کار می کنی؟کجا میری ؟ میگه که یعنی چی، خوب معلومه .میگه قیافه تو به جنگ می خوره میری جنگ امام رضا؟ میگه نه من دارم میرم دیدن امام رضا، میگه خواهر جان تو این جوری داری میری جنگ با امام رضا، این چه وضعیه؟ با احترام با عزت وبا حرمت با خضوع و خشوع و سر پایین برو. روضه رضوان چه طوری می خواهی بروی؟ اون جوری که خیلی ها می روند؟ بماند. من در خانم ها دیدم ،آقایان راحتتر اند، کمتر مشکل دارند ولی بی معرفت تر می روند، خدا می داند عین حقیقت می گویم با معرفت کامل نمی روند. از بس مردانگیشان ،گنده و بزرگشان کرده و خودشان را نگاه می کنند، اصلا خضوع و خشوع نمی فهمند. من را ببخشید عین واقعیت است، دروغ نمی گویم اگر از دری کسی به سلامت وارد شد به خوبی دیدو شنید و فهمید از در دیگر هم همه چیز را بهره برد و خارج شد اون وقت آدمی می شود ،که علی رغم همه سختی های دنیا وماتم هایش، همیشه در تکه ای از بهشت خدا زندگی می کند. اون وقت آدمی می شود که همیشه در تکه ای از بهشت خدا زندگی می کند در آن امنیت و شادی و شورو آگاهی و بینش دارد ودر این تکه زیست می کند قصه روضه رضوان ما تمام نشد هنوز خیلی اساسی با اون کار داریم بماند برای جلسه بعد .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید