منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

خطبه های روشنگرانه قیام عاشورا در کوفه و شام بخش دوم

 بسم الله الرحمن الرحيم

شب گذشته خطبه ای را خوانده ایم از خانم حضرت زینب (س) و خانم فاطمه ی صغری دختر آقا امام حسین (ع) که این خطبه ها در کوفه  گفته شده بود . امشب نگاهی داریم به خطبه ی خانم ام کلثوم دختر آقا امیرالمومنین ، خواهر آقا امام حسین (ع) . خانم ام کلثوم ، دختر آقا امیرالمومنین . آن روز ام کلثوم دختر آقا امیرالمومنین علی (ع) از پشت پرده خطبه خواندند . او درحالی که با صدایی بلند می گریست ، چنین گفت : ای اهل کوفه ؛ بدا به حالتان . شما را چه شد که حسین را تنها گذاشتید ؟ او را کشته ، اموالش را به یغما بردید . خاندانش را به اسارت گرفتید . بدا بر شما . مرگتان باد . وای بر شما . می دانید گرفتار چه مصیبتی شده اید ؟ چه بار سنگینی بر دوش خود کشیده اید ؟ چه خون هایی ریخته اید ؟ چه بزرگوارانی را در هم شکسته و چه کسانی را غارت کرده و چه اموالی را برده اید ؟ بهترین مردان پس از رسول خدا را به شهادت رساندید . رحم از دل هایتان رخت بربسته است . آگاه باشید . حزب خدا پیروز است . حزب شیطان زیان کار . سپس ایشان اشعاری را خواندند که معنی این اشعار چنین است :

 برادرم را با زجر و شکنجه کشتید . وای بر مادرتان . به زودی در آتشی سوزان سزای این کارتان را می بینید . خون هایی را ریختید که خدا و قرآن و محمد (ص) ، آنها را محترم شمرده بودند . هان بشارتتان باد به دوزخ . شما فردا در قعر دوزخی هستید که آتش آن زبانه می کشد . تا زنده هستم با اشک هایی فراوان و برگونه روان که هیچ گاه خشک نخواهد شد بر برادرم ، هم او که پس از پیامبر بهترین مولود بود خواهم گریست .

راوی گوید : مردم شیون و ناله کردند و گریستند . زنان گیسو پریشان کردند و خاک بر سر خویش ریختند و چهره خراشیدند . بر صورت هایشان زدند و فغان سردادند . مردان نیز گریستند و موی صورت خویش کندند . هیچ روزی همچون آن روز مردم نگریسته بودند .

 سپس امام زین العابدین ، امام سجاد (ع) ، پیش آمدند و اشاره فرمودند که مردم ساکت شوند . همه خاموش شدند . او در حال ایستاده حمد و ثنای الهی را گفت ، بر پیامبر خدا درود فرستاد ، آنگاه فرمود : ای مردم . هرکس من را می شناسد که شناخته است . اما هرکس من را نمی شناسد بداند ، من علی بن حسین هستم . فرزند آن کس که سرش را در کنار فرات بریدند . بی آنکه خونی ریخته باشد یا قصاصی بر گردنش باشد . من پسر کسی هستم که حریمش هتک شد . دارایی هایش به یغما رفت. خاندانش به اسارت گرفته شد . من پسر کسی هستم که او را زجرکش کردند . وچه افتخاری بالاتر از این . ای مردم . شما را به خدا سوگند ، آیا نمی دانید که به پدرم نامه نوشتید ؟ ولی سرانجام به او نیرنگ زدید . با او پیمان بستید و بیعت کردید ، اما عاقبت با او جنگیدید و بی یاورش گذاشتید ؟ مرگتان باد از کار زشت و اندیشه ی ناروایی که برای خود پیش فرستادید . با چه  چشمی به پیامبر خواهید نگریست ؟ آنگاه که به شمابگوید : عترتم را کشتید و حرمتم را شکستید . پس شما از امت من نیستید .

 راوی گوید : صدای مردم به گریه برخاست ، یکدیگر را نفرین می کردند و می گفتند : نابود شدید و خبر ندارید . امام سجاد (ع) فرمودند : رحمت خدا بر آن که نصیحتم را بپذیرد . انگار که امروز است . نه ؟ انگار که امروز است . رحمت خدا بر آن که نصیحتم را بپذیرد . وصیت من را درباره ی خدا ، رسول و اهل بیت او مراعات و حفظ کند . پیامبر خدا برای ما سرمشقی نیکو است .

(مگر شما نمی خواهید از امام سجاد درس بگیرید ؟ مگر معلم نمی خواهید ؟ درس معلم را از میان حرف هایش بگیرید . )

امام سجاد (ع) فرمودند : رحمت خدا بر آن که نصیحتم را بپذیرد . وصیت من را درباره ی خدا ، رسول و اهل بیت او مراعات و حفظ کند . پیامبر خدا برای ما سرمشقی نیکو است . همه گفتند : ای پسر پیامبر . ما همه به گوش و مطیع فرمان و پایبند به پیمانیم . نه بی رغبتیم و نه از تو روی گردان . هرچه خواهی به ما امر کن . رحمت خدا بر تو باد که ما به جنگ تو در جنگیم و به صلح تو در آشتی . پس انتقام شما و خود را از کسانی که به شما و ما ستم کرده اند ، خواهیم گرفت . امام سجاد (ع) فرمودند : هیهات. ای نیرنگ بازان دغل کار . به خواسته هایتان نمی رسید . می خواهید با من هم همان کنید که با پدران من کردید ؟ هرگز . شما را به پروردگار شترهای رونده از من دور شوید . هنوز زخم ما بهبود نیافته است . دیروز پدرم و خاندانش که با او بودند کشته شدند . هرگز داغ پیامبر و داغ پدرم ، فرزندان پدرم و جدم از یادم نرفته است . این جراحت حنجره ی من را پاره کرده است . تلخی جان کاهش در کامم است و جرعه های اندوهش در سینه ام باقی است . از شما می خواهم که نه با ما باشید و نه بر ضد ما . آنگاه این شعر را خواندند :

باکی نیست اگر حسین کشته شد که پدر او از او بهتر و ارجمندتر بود . ای مردم کوفه ، به آنچه برای حسین پیش آمد خوشحال نباشید . این امر بسیار بزرگ بود . جانم فدای او که کنار فرات شهید شد . کیفر قاتلان او آتش دوزخ است .  سپس فرمودند: ما سربه سر خشنود هستیم . نه روزی به سود ما باشید و نه روز دیگر به زیان ما .

اتفاقاتی در کوفه افتاد . در بین راه از کوفه تا شام . ترسیدم به آنها بپردازم از خطبه های اصلی جابمانم . ترجیح دادم اول خطبه ها برای شما خوانده شود . بعد از آن اگر فرصت شد از این وقایع گفته شود که بسیار جالب است .

خطبه ی بعدی ، خطبه ی خانم حضرت زینب (س) در شام است : خدا و سولش راست گفتند که سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند .

 (پس آدم یکباره به آن جا نمی رسد . کارهای بد و زشت را ذره ذره شروع می کند به انجام دادن و تکرار کارهای زشت او را به جایی می رساند که بالاترین حد است . آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند . اگر امروز خدایی نکرده  عادتی زشت و خلاف حکم خدا در شما وجود دارد مراقبت کنید . چون همان پلکانی سریع برای شماست ، که شما را به آن درجه ای برساند که بالاترین حد آن است .)

 ای یزید . آیا پنداشته ای که چون اطراف و اکناف زمین و آسمان را بر ماتنگ کردی تا ما را مانند اسیران از این سو به آن سو بکشانند ، این نشان آن است که خدا ما را خوار و تو را گرامی داشته است ؟ آیا گمان می کنی این از جایگاه والای تو است ؟ که چنین باد به دماغ افکنده ای و با تکبر به اطراف خود می نگری . چون دنیا را به کام خود و امور را رام خود می یابی از شادی در پوست خود نمی گنجی ؟ اما بدان . که این تنها مهلتی خدایی است .( خدا یک لحظه هایی دارد که آخرین مهلت ها را به بنده هایش می دهد . ) این تنها مهلتی خدایی است . آنها که کافر شدند و راه طغیان در پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنان مهلت می دهیم این به سودشان است . ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند . و برای آنها عذاب خوارکننده آماده شده است .

ای پسر آزادشدگان . آیا این عدالت است که دختران و کنیزکان خود را در پس پرده ی عزت بنشانی ، دختران پیامبر به اسیری بکشانی ؟ پرده هایشان را دریده و صدایشان را در گلو خفه کرده ای در حالیکه اندوهگین و دلشکسته اند، شتران آنها را در بیابان ها بدوانند ، دشمنان از این شهر به آن شهرشان برانند . نه کسی مراقب حالشان باشد و نه کسی آنان را پناه دهد ؟ مردم از نزدیک و دور به تماشای آنان گرد می آیند اما سرپرستی از مردانشان همراهشان نیست .

 اما چگونه کسی که همواره با تکبر و تنفر و بغض و کینه به ما نگریسته است در دشمنی با ما کُندی کند ؟ چوب دستی خود بر دندان های اباعبدالله می زنی ، بی هیچ شرم و حیایی می گویی کاش بزرگانم که در جنگ بدر کشته شدند اینجا بودند ؟ باری . چرا چنین نکنی ؟ تویی که بر آن زخم دیرین چنگ زده و با ریختن خون فرزندان پیامبر و ستارگان زمین از خاندان عبدالمطلب ، آن جراحت را از بیخ برکنده ای . به زودی با آنان در پیشگاه خدا حاضر خواهی شد . آن وقت است که آرزو می کنی کاش کور و لال بودی و کاش نگفته بودی از شادی برایم فریاد دستخوش بر می آوردند .

 (چون باچوبدست به دندان های مبارک آقا می زدو با خوشی فراوان فریاد می زدکه گذشتگانم به من دستخوش می گویند که انتقام گرفته ایم ).

 خدایا حق ما را بگیر . انتقام ما را از آنکه بر ما ستم کرد بستان . به خدا سوگند تنها پوست خود را دریدی . گوشت خود را کندی . علی رغم میلت به زودی بر رسول خدا و خاندان او و نزدیکانش در بارگاه قدس الهی وارد می شوی . در روزی که خدا ، جمع آنان را جمع می کند و پس از پراکندگی گردهمشان می آورد . این همان گفته ی خداست که فرمود : هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار که آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند . در آن روز که خدا دادگر و محمد (ص) دادخواه و اعضای بدنت گواه جنایات تو باشند و آن چه بد  جایگزینی برای ستمگران است . آن کس که تو را بر سر مومنان مسلط و مقتدر ساخت خواهد دانست که کدام یک از شما جایگاهش بدتر و لشگرش ناتوان تر است .

 سوگند به خدا ای دشمن خدا . ای پسر دشمن او . من ارزش تو را پست و ناچیز می شمارم و آن چوب زدن ها و نکوهش هایت را گناهی بس بزرگ می دانم اما چه کنم که دیده ها اشک ریزان و سینه ها سوزان است . این اشک و آه ، نه با آن ظلم و گناه برابری می کند و نه دردی از ما دوا می کند . هنگاهی که دیگر حسین (ع) کشته شده است . پس این دست هایشان است که از خون ما رنگین شده است و دهان هایشان از گوشت ما آب افتاده است و آن پیکرهای پاک را این گرگهای بیابانی پاره پاره کردند .

 پس اگر می پنداری امروز ما را به اسارت و غنیمت گرفته ای به زودی خواهی دید که ما  برای تو جز خسارت و غرامت نبوده ایم . هنگامی که چیزی جز آنچه پیش فرستاده ای نیابی، در آن روز تو با فریاد ، پسر زیاد را به کمک خود می خوانی ، او نیز با فریاد از تو یاری می خواهد . تو و پیروانت در کنار میزان عدل خدا داد و فریاد می کنید . آن روز خواهی دانست بهترین توشه ای که معاویه برای تو نهاده است کشتن فرزندان رسول خدا(ص) بوده است .

 به خدا من جز از خدا بیم ندارم . جز به او شکایت نمی برم پس هر نیرنگی که داری به کار بند ، همه تلاشت را بکن . و از هیچ کوششی فروگذار مکن به خدا سوگند لکه ی ننگ آنچه بر سر ما آورده ای هرگز سِتُرده نخواهد شد . سپاس خدا را که کار سادات جوانان بهشت را با سعادت پایان داد ، بهشت را برای آنان واجب ساخت . از خدا می خواهم رتبه های آنان را فراتر برد و رحمت خود را بر آنان بیشتر گرداند ، چه او سرپرستی تواناست .

این خطبه خانم حضرت زینب(س) بود در بارگاه یزید ملعون در شام ،که آنجا قرائت شد و در بارگاه یزید غوغایی به پا کرد . غوغای بسیار ، غوغای فراوان . چه ها که نکرد ، که قصه هایش شنیدنی است و خوب است که ما بچه هایمان را این همه حرف در گوشهایشان زمزمه می کنیم قدری از این قصه ها برایشان تعریف کنیم . آنها اگر این قصه ها را بشنوند برای بچه هایشان تعریف می کنند و این هر دفعه تکرار خواهد شد . شاید که ما هم سهمی ببریم از جهاد در میدان کربلا . امروز که دست به جنگ نمی توانیم ، امروز که دیگر کربلایی نیست که امام حسینی را در حال حرکت داشته باشد ؛ پس چاره کار چیست ؟ نقل کردن و نقل مستقیم و صحیح تمام این وقایع بر گردن ماست . بچه هایمان کتاب نمی خوانند ، خیلی عجیب نیست چون بزرگترهایشان هم کتاب نمی خوانند آن وقت از کجا می خواهند این قصه ها را بدانند ! لااقل بخوانید سینه به سینه نقل بشود ، مثل بیسوادهای قدیم لااقل قصه ها سینه به سینه نقل بشود .

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید