منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

خطبه های روشنگرانه قیام عاشورا در کوفه و شام بخش سوم

 بسم الله الرحمن الرحيم

خطبه های روشنگرانه آقا امام سجاد ع در شام :                                                                                                               

روزهای عجیب و پر از بالا پایین ها و سبک سنگین هایی را گذرانده ایم شما را نمی دانم در احوالات بعضی از شما می بینم چرا برای شما هم همین طور بوده است حالا یک ذره بیشتر ، یک ذره کمتر من کاری ندارم  ولی مال خودم را می بینم هر سال به ماه محرم وارد می شویم عزاداری می کنیم ، گریه می کنیم و سینه می زنیم بعد برای خانم حضرت زینب (س) آه می کشیم.برای پاهای تاول زده بچه های  اسرا که بر روی خارهای بیابان عبور دادند.اشک می ریزیم. برای سرهایی که روی نیزه ها حمل می شد فغان می کنیم .اینها را هر ساله داشتیم.سالیان عمر من که همیشه گذشته است همیشه این طور گذشته ، ورود به ماه محرم این طور بوده و در پایان خروجی همراه با تاسف و آه و حسرت .امسال محرم برای من به گونه ای دیگر گذشته است شما را نمی دانم بعضی روزها وبعضی لحظات وقتی به واقعه کربلا نگاه می کردم یکی از توفیقاتی که امسال داشتم مقتل خوانی بود . من معمولاً سراغ مقتل خوانی نمی روم.هیچ وقت نمی رفتم . امسال یک جور عجیبی به مقتل چسبیده شدم نفهمیدم چرا ؟ولی امروز می دانم چرا.مقتل بسیار خواندم . خیلی ساده بگویم کل مقتل را شاید در این ده روزه حداقل 5 بار خواندم.هر واقعه ای را 5 بار خواندم . در بعضی ها باز هم بیشتر خواندم .حریصانه می خواندم و نمی دانستم از داخل آنها چه چیزی در بیاورم.اصلاً به چه چیری باید دست پیدا کنم.ولی خواندم .از آنجایی که توفیق تنها ماندن را ندارم معمولاً افراد خانواده دور من هستند هروقت خواستم گریه کنم در درون گریه می کردم.تعجب می کنم این اشکهایی که از درون ریخته چرا من اندازه یک بشکه نشدم.یک بشکه ای که لبه لب از آب پر باشد.چون اشکهای خود را در درونم ریختم.خیلی کمتر بروز دادم.چون همیشه این طور هستم به ندرت در حضور دیگران اشکهای من سرازیرمی شود.بسیار گریه کردم گاهی گریه کردم بر رنج  وسختی که به معصومین و بزرگانی که جز نیکی و خوبی چیزی نداشتند.این طور رسیده است.گاهی برای اینها گریه می کردم .گاهی گریه می کردم برای اینکه وقتی من اینها را دارم چرا نتوانستم که تا این سن رسیدم  خودم را به آنها برسانم؟فردا چه جوابی بدهم؟وقتی از من سوال می کنند چه چیزی بگویم؟وقتی سرازیری قبر می فرستند این همه از تنگی از سرازیری قبر ، فشار قبر می گویند معصومین خدا اشک می ریختند ، به خدا پناه می بردند ، من را وقتی می برند من چه کسی را صدا کنم؟امام حسین (ع) را صداکنم؟ خانم حضرت زینب (س) را صدا کنم ؟خانم حضرت زهرا(س) را صدا کنم؟اگر صدا کردم و ایشان آمدند و روی خود را برگرداندند و گفتند : شما که در دنیا حق ما را نشناختی ، شما که در دنیا نگاه نکردی برای تو چه کاری کردیم چه طور جواب آنها را بدهم؟آنوقت دوباره گریه کردم.گاهی بی اختیار از جای خود بلند می شدم  در اتاق راه می رفتم،کاری هم نداشتم ولی می رفتم.برای اینکه احساس می کردم اگر در آن حال بمانم نمی دانم چه می شود.گاهی اوقات سلحشوری ها را می خواندم این همه پاکی و نجابت را می خواندم این همه نیکو سخنی وبزرگی را می خواندم دلم می خواست بلند شوم و پای کوبی کنم.داد بزنم و به همه عالم فخر بفروشم.بگویم اینها مال من هستند.هیچ کس دیگری نمی تواند بگوید مال من است.بعد می گفتم چرا آنها مال همه مسلمان ها  هستند.یک روزی همان جوری که شادی و شعف در دلم موج  می زد.یک عکسی را در موبایل به من نشان دادند. یک کلیپی بود. نمی دانم کلیسای کجا بود . کلیسا را مثل حسینیه ما سیاه پوش کرده بودند . گفتم پس فقط مال من نیست.مسیحی ها هم دنبالش هستند نمی دانم شاید یهودی های خیلی مخلص هم دنبالش هستند.اهل سنت فوج فوج شیعه می شوند چرا؟ چون دارند می شناسند.و دنبالش هستند.آنوقت من شیعه چقدر می شناسم؟این که دوباره درد شد.این که غم شد.این که غصه شد.گاهی اوقات توفیق می شد از بس که غرق می شدم و می رفتم در عالم کربلا و آن صحرا، چادرها را می دیدم ولی من جرات آن را نداشتم که داخل آن بروم.پشت آن می نشستم.می گفتند می خندیدند مگر اینها نمی دانند که به زودی قتل و عام می شوند؟چرا می دانستندو می گفتند . و چقدر قشنگ است عالم بی زبانی چون دیگر فارسی و انگلیسی و عربی نمی خواهد . اما آنجا دیگر عربی نمی خواهد.آنجا شما هر زبانی هم داشته باشید با همان زبان می شنوید آنقدر این چادرها صفا داشت.حالا نمی دانم که تا اینجا که این طوری آمده ام بعد از این چه طور می گذرد نمی دانم.اما بیاییم امام خود را بشناسیم.در کنار عزاداری  و اشک ریختن و معامله کردن با خدا که خدایا 10تا قطره اشک فرستاده ام یادت نرود 10 عدد به من مروارید بدهی.در کنار این معامله ها امام خود را بشناسیم و را دوستش داشته باشیم . آن را درک و باور کنیم و اینجا با پوست و گوشت خود پشتیبانی کنیم.چه طوری پشتیبانی کنیم؟چه طور می توانیم امام حسین(ع) را پشتیبانی کنیم ؟آقا چشم خود را از حرام بردار، پشتیبانی از امام حسین می شود.نیت خود را به باطل نگذار پشتیبانی از امام حسین میشود، خانم حجاب خود را درست رعایت کن پشتیبانی از امام حسین می شود، حالا زیبایی که خدا به شما داده است اگر به همه عرضه نکنید نمی شود؟ پشتیبانی از امام حسین مفت نیست باید قیمت آن را بدهید.تا به شما بگویند پشتیبان امام حسین.

ابوالفرج اصفهانی می گوید:در مقاتل الطالبین  آورده است بعد از رسیدن اسرای کربلا به شام یزید به علی بن الحسین (ع) امام سجاد دستور داد بیاو بالای منبر برو خطبه ای بخوان از کار  پدر خود حسین بن علی معذرت خواهی کن.تا همه چیز برای شما درست شود.جواب امام سجاد قطعاً مشخص است.معلوم است چه جوابی به یزید می دهد.بلاخره یزید مجبور می شود در جمع کثیری که نشسته بودند به خطیبی می گوید برو بالای منبر مردم را از بدی های امام حسین (ع)و پدرش علی (ع) آگاه کن.همان کاری که معاویه می کرد.کیسه کیسه اشرفی می داد و می گفت :حدیث جعلی مردم می آوردند که ما از پیغمبر  خودمان شنیده ایم  که علی را آنقدر پایین می دانست و معاویه را آنقدر بالا می دانست.ابوبکر را آنقدر بالا می دانست امیرالمومنین را پایین می دانست.پسر به پدر می رود.

خطیب بالای منبر رفت ، بعد از اینکه حمد و ثنای الهی کرد از امام حسین و امیرمومنان به زشتی یاد کرد . وبه دنبال آن معاویه و یزید و کارهای ارزنده ی این دو را ستایش کرد . امام سجاد که جوانی بودند که تازه از بیماری رها شده بودند و بسیار هم ضعیف بودند ، بانگ بلندی بر خطیب زدند . کلام امام خیلی زیبا است . این همان کار و همان بدبختی است که امروزما داریم . خوب دقت کنید . به خطیب گفت : ای خطیب تو خشنودی آفریده را به ناخشنودی آفریدگار ترجیح دادی ؟ برای خودت جایی در دوزخ خریدی ؟ این دقیقاً همان کاری است که ما انجام می دهیم . دروغ می گوییم برای آنکه دیگری ناراحت نشود . خدا را ناراضی می کنم که بنده ی آفریده اش ناراضی نشود ؟ در هیچ کجای دنیا چک و چک کشیدن مثل ایران نیست . چرا آبروی ایرانی مسلمانی که تابع قرآن است را می برید ؟ چه کسی را خشنود می کنید که خدا را ناراضی می کنید ؟

 امام سجاد به او فرمود :خطیب ، خشنودی آفریده و مخلوق را به ناخشنودی آفریدگار ترجیح می دهی ؟ این جوری برای خودت در جهنم جایی را می خری . تو را به خدا بیائید به عمل هایمان نگاه کنیم . هر عملی را که نگاه می کنیم ببینیم چه کسی راضی می شود و چه کسی ناراضی . هر عملی که باعث نارضایتی خدا می شود به هیچ قیمتی دست نزنید . حالا اگر عملی می کنیم و خدا راضی می شود و بنده هم راضی می شود فبهل مراد .ولی اگر می خواهیم عملی را انجام دهیم که خدا را ناراضی می کنیم ، اگر هزارتا بنده را هم راضی می کند ،انجام ندهیم . سپس امام رو به یزید کردند و فرمودند : رخصت بده تا بالای این چوب ها بروم . حالا چرا گفت چوب ؟ برای اینکه امام معتقد هستند منبر جایی است که سخن از حق می گویند نه از باطل . وقتی کسی بالای آن نشست و سخن از باطل گفت دیگر به آنجا منبر نمی گویند ، می گویند چهارتا چوب شکسته که یکی رفته و بالای آن نشسته است . فرمودند : رخصت بده تا بروم و بالای این چوب ها بنشینم . که در آن حرف هایی بزنم که خشنودی خدا باشد . رضایت حاضرین باشد . اجر و ثواب در این حرف ها باشد . یزید قبول نکرد . مردمی که نشسته بودند ، شروع کردند به اصرار کردن. شامی ها اهل بیت پیغمبر را خیلی خوب نمی شناختند چون از ابتدا زیر سلطه ی معاویه بودند . کنجکاو شدند ببینند این جوان لاغر اندام می خواهد به آنها چه بگوید . هی اصرار کردند که ما می خواهیم ببینیم که او چه می خواهد بگوید . یزید گفت : اگر او بالای منبر برود دیگر پائین نمی آید . مگر آنکه من و آل ابوسفیان را رسوا کند . چقدر جالب است . خودش می داند که چه کاره است . ناآگاه نیست . گفت : اگر او بالای منبر برود پائین نمی آید مگر آنکه من و آل ابوسفیان را رسوا کرده باشد . مردم گفتند : نه. او توانایی این کارها را ندارد . دیدند خیلی لاغر و نحیف است گفتند : این کارها از او برنمی آید . یزید گفت : او از خاندانی است که علم را از سرچشمه نوشیدند . تمام این مطالب سند دارد . و بروید و سندهایم را بررسی کنید ، اکثر آن کتب اهل سنت است . آن هم کتب معروف .( ابن اعثم کتاب الفتوح جلد 5 . خوارزمی مقتل الحسین جلد 2 . عمادالدین طبری کامل بهایی جلد 2 . مجلسی بحارالانوار جلد 4 .) از مردم اصرار و از یزید امتناع . بالاخره پسر یزید وسط آمد . اسم پسر یزید معاویه بود . با آن معاویه پدربزرگ نااهلش یکی نکنید . چون قصه ی او بعداً فرق می کند . او به پدرش اصرار کرد اجازه بده تا امام سجاد بالای منبر برود . عمادالدین طبری در کامل بهایی جلد 2 این نکته را آورده است . امام بالای منبر رفتند ، ابتدا حمد و ثنای الهی را گفتند و بعد از حمد و ثنای پروردگار ، امام چنین فرمودند : ای مردم به ما شش چیز عطا شده است و با هفت چیز به ما برتری داده شده است . حالا آن شش چیز عطا شده چه چیز است ؟ دانش ، بردباری، بزرگواری ، فصاحت در گفتار ، شجاعت و محبت در دل مومنان . حضرت فرمودند این شش چیز را خدا به ما عطا فرموده است . و برتری یافتیم . به چه چیز ؟ به اینکه پیامبر برگزیده محمد مصطفی (ص) از ما است . علی صدیق از ما است . جعفر طیار که در عصر پیغمبر شهادت یافته بود و گفتند که خداوند در بهشت به او دو بال داده است و پسر ایشان عبدالله ، همسر خانم حضرت زینب (س) است از ما است . شیر خدا ، شیر رسول ، حمزه از ماست . سرور زنان عالم فاطمه ی بتول از ما است . دو سبط پیامبر این امت ، دو سرور جوانان اهل بهشت از ما است . پس هر کس که من را می شناسد که می شناسد . کسی که من را نمی شناسد او را از حسب و نسبم آگاه کنم . دقت می کنید به نحوه ی افتخار کردن . ببینید ما به چه چیز افتخار می کنیم .

( می گوید که خب پیغمبر که جد من نیست . پس من به چه کسی افتخار کنم ؟ خب نداری افتخار نکن . مگر مجبوری افتخار کنی . چه کسی به تو گفت که افتخار کن . آدم به چیز نداشته افتخار نمی کند . مال و منال دنیا هم که تو می میری و آنها بالای خاک می ماند و تو زیر خاک می روی . ملک و املاک  و خانه ها و مغازه ها و طلاها و هرچه که داری می ماند روی خاک و تو می میری و زیر خاک می روی. پس مال تو نیست . به چیزی که مال تو نیست چرا افتخار می کنی ؟ خب نکن . اما کسی که به پیغمبرش افتخار می کند ، اینجا افتخار می کند ، زیر خاک هم از او سوال می کنند می گوید پیغمبر من او است . وقتی در روز محشر هم بلند می شود و حاضر می شود ، از او که سوال می کنند می گوید او پیغمبر من است . من را به آنجا ببرید . من را سر حوض کوثر ببرید . به پیغمبرش افتخار می کند . یعنی یک چیز ماندنی . به ماندنی ها افتخار کنید . به نماندنی ها افتخار نکنید . )

فرمودند : من شما را آگاه می کنم . از نسبم . من فرزند مکه ومنایم . من فرزند زمزم و صفایم . من پسر کسی هستم که زکات را در گوشه های عبای خویش برای فقرا می برد . من پسر بهترین عبا پوش و ردا پوش هستم . من پسر بهترین نعلین پوش و پابرهنه هستم . من پسر بهترین طواف کننده و سعی کننده هستم . من پسر بهترین حج گذار و لبیک گو هستم . من پسر کسی هستم که بر براق سوار شد .( موقع معراج .) من پسر کسی هستم که بر براق سوار شد و به سوی آسمان رفت . من پسر کسی هستم که از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی سیر داده شد . منزه است آنکه او را سیر داد . من پسر کسی هستم که جبرئیل او را تاسدره المنتهی رساند . من پسر کسی هستم که به حریم الهی نزدیک و نزدیک و نزدیک تر شد تا جایی که فاصله اش به اندازه ی سر دو کمان یا نزدیک تر شد . من پسر کسی هستم که با فرشتگان آسمان نماز خواند . من پسر کسی هستم که خداوند جلیل به او آنچه خواست وحی کرد. من پسر محمد مصطفی (ص) و  علی مرتضی هستم . من پسر کسی هستم که آنقدر بر بینی مردم زد تا کلمه لااله الاالله را بر زبان آوردند . من پسر کسی هستم که در پیش روی رسول خدا با دو شمشیر و دو نیزه می جنگید . دو بار هجرت کرد و دو بار بیعت کرد . به سوی دو قبله نماز خواند در جنگ های بدر و حنین جنگید و حتی به اندازه ی پلک زدنی به خدا کفر نورزید . من پسر صالح مومنان ، وارث پیغمبران ، درهم کوبنده ی ملحدان ، پیشوای مسلمانان ، نور مجاهدان ، زینت عابدان ، تاج گریه کنندگان ، صبورترین صابران ، بهترین قیام کننده از آل یاسین ، فرستاده ی پروردگار جهانیان هستم . من پسر کسی هستم که او را با جبرئیل تائید و با میکائیل یاری کردند . من پسر کسی هستم که از حریم مسلمانان حمایت کرد ، با ناکثین (لقب پیمان شکنان زمان امیرالمومنین ) قاسطین (ستمکاران) ، مارقین ( از دین خارج شدگان ) جنگید و با دشمنان ناصبی اش مبارزه کرد. با افتخارترین کس در بین تمامی قریش و نخستین شخصیتی که دعوت اسلام را اجابت کرد و پذیرفت. پیشگام ترین پیشگامان در اسلام، در همه شکننده متجاوزان، هلاک کننده مشرکان، تیری از تیرهای الهی بر منافقان، زبان حکمت عابدان، نصرت کننده دین خدا، متولی امر خدا، بوستان حکمت الهی،نهان گاه و مخزن علم خدا، بزرگوار و بخشنده، مخزن همه خیرات، پاکیزه ای از سرزمین مکه، راضی و مورد رضایت الهی. با شهامت و دلیر،صبور و روزه دار،مهذب و اقدام کننده، شجاع و نیکوکار،قطع کننده نسل دشمن، پراکنده کننده احزاب و دسته های دشمن، دارای محکم ترین دلها، مطیع تر و زبان آورتر، مصمم تر، جدی تر از همه، شیری دلاور ، کسیکه وقتی نیزه های مسلمانان و دشمنان به هم نزدیک می شد سرهای اسب ها در کنار هم قرار می گرفت، دشمنان را مانند آسیاب خرد می کرد. آنها را مانند باد که کاهها را می پراکند پراکنده می کرد. او شیر حجاز ،صاحب اعجاز، قهرمان عراق، امام به فرمان خدا و پیامبر و بر اساس لیاقت و اهلیت مکی ، مدنی ، ابطحی( یعنی بادی سیل گیر مکه ) تهامی (یعنی آن باریکه دامنه کوههای حجاز بسوی دریای سرخ ) خیفی ( دامنه کوه منا) اهل بیت عقبه منا ، رزمنده جنگ بدر، عضو پیمان شجره، اهل هجرت، سرور عرب. شیر نبرد، وارث هر دو مشعر و منا و پدر دو سبط پیامبر(ص) حسن (ع) و حسین(ع) ظاهر کننده عجایب و شگفتی ها ، پراکنده کننده گروهها، و شهاب سنگ درخشان، پاره کننده پرده تار شب. فروغ پس از تیرگی، شیر چیره خدا، مطلوب هر طلب کننده و پیروز بر هر غلبه یافته جدم علی ابن ابی طالب (ع) است. من پسر فاطمه زهرا سرور(س) زنان، پسر بتول پاک و پسر پاره تن رسول خدایم.

 راوی می گوید امام سجاد(ع) سخنان خود را ادامه داد تا جایی که صدای گریه و ناله مردم بلند شد. یزید ترسید این قضیه موجب فتنه شود به موذن دستور اذان داد تا کلام امام سجاد(ع) را قطع کرده او را ساکت کند. وقتی موذن گفت الله اکبر امام فرمود بزرگ شمردی بزرگی را که با کسی قیاس نمی شود با حواس درک نمی گردد و هیچ چیزی از خدا بزرگتر نیست. وقتی موذن گفت اشهد ان لا اله الا الله امام فرمود مو و پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به این امر شهادت می دهد. وقتی موذن گفت اشهد ان محمدا رسول الله امام از بالای منبر رو کرد به یزید و فرمود ای یزید این محمد (ص) جد من است یا جد تو؟ موذنت می گوید. آنچه شهادت می دهد به رسالتش جد توست یا جد من؟ اگر بگویی جد توست دروغگویی ( چون مردم جد یزید را که ابوسفیان بود می شناختند.) اگر بگویی جد من است تو که به رسالت جد من داری شهادت می دهی. اگر او جد من است پس چرا عترت پیغمبر را کشتی؟ راوی می گوید در این هنگام اذان موذن تمام شد و یزید بلند شد جلوی صف ایستاد و نماز ظهر را خواند تا امام را ساکت کند.

این خطبه آقا امام سجاد (ع) در شام بود. باز هم انشاءالله در فرصت های بعدی قسمتهایی دیگری از سخنان امام را خواهم داشت و مقایسه ای بین خطبه  های کوفه و شام و مدینه.  

بزرگان خدا چون شما به سوگ نشسته اند. این عزایی است که در جهان هستی از ابتدای خلقت تا به امروز نظیرش دیده نشده است. تا روز محشر نیز همتایش نخواهد بود. زخمی سخت و  عمیق بر پیکر مسلمانان ، شیعیان معتقد و هر مومن معتقد به حق وارد گشته است. عشق به خدای متعال که در حقیقت وجودی امام بر حق حسین بن علی (ع) و همه کسانیکه  به او مخلصانه  پیوستند جاری گشته است اجازه نمیدهد که این زخم عمیق هرگز خشک شود تا روزی که به درگاه حق احضار می شویم همه عاشقان و مریدان و پیروی کنند گان این امام بر حق از زخم خونریز دلشان شناخته شوند. در آن صحرا ی محشر از دست مبارکش مرهم این زخم کهنه ای که هنوز  سرباز است را دریافت نمایند. برای اهل بیت پیامبر(ص) پس از وجود مبارک امام حسین(ع) تا روز محسر نیز چنین زخمی وجود دارد. در کنار این زخم سخت در هر دوره ای بر امام عصرش تا به امروز که امام عصرتان در میان شما زنده و حاضر است زخم های بیشماری از امت مسلمانی که تابعیت دین خدا، پیامبرش و و لی بر حقش  می نماید بر دل امام عصر وجود دارد. اشکها از چشمان مبارک امام عصر سرازیر است. بر امتی که بر خویش، بر خدایش ، بر پیامبرش بر امامش جفای بسیار روا می دارد. حدود خدا را رعایت نمی نماید.از پیمان شکنانی که هر ساله روز عاشورا بیعت می کنند با فاصله اندکی پیمان می شکنند و دوباره از سر می گیرند آنچه را که می کردند. امام عصر بر این امت هم می گرید. هم  می گرید ، هم دست به دعا برداشته و هدایتشان را از پروردگار یکتا طلب می نمایند. بیایید ما هم با تاسی بر امام خویش دست به دعا برخواسته و از خدا بخواهیم که اولا دست پیمان شکنی از ما را  قطع بفرماید . ثانیا همه آدمیانی که امروز با امامشان بیعت کردند در بیعتشان استوار بگرداند.

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید