منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

خطبه های روشنگرانه قیام عاشورا در کوفه و شام و مدینه بخش چهارم

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

خطبه های روشنگرانه آقا امام سجاد ع در مدینه :

امروز سوم شهدای کربلا است . سه روز است که خون بزرگ ترین ، عظیم ترین ، خوب ترین و بزرگوارترین وجودهای عالم بر روی خاک کربلا ریخته شده است . خونی که هیچ وقت خشک نمی شود مگر زمانی که منتقم این خون ظاهر شود . حالا بعد از آن ، ایشان چه کار می خواهند انجام دهند ؟ من نمی دانم . می بخشند . سر می برند .بازهم من نمی دانم . زیرا امام است ، معصوم است و انسان کامل است . پس آن چیزی را که خدای بالای سر مقرر فرموده اند انجام خواهند داد . و به طور حتم بهترین است . در سفر سخت و عظیم و سرنوشت ساز آقا امام حسین (ع) که از مدینه شروع شد ، بعد به مکه رسید ، بعد به کربلا رسید و در کربلا ، واقعه ی خونین کربلا نقش گرفت . نقشی سخت ، پر از درد ، پر از رنج بر سرزمین پربلای کربلا باقی گذاشته شد . این کاروان ، مردان جنگی شان را در روز عاشورا از دست دادند . امام سجاد (ع) در بین مردان باقی مانده بودند که سخت بیمار بودند . همراه زنان و کودکان راهی کوفه شدند . بعد از دو روز اقامت در کوفه که در جای خودش خطبه ی خانم حضرت زینب (س) و خطبه ی آقا امام سجاد (ع) را در نهایت بیماری برای شما به طور کامل خواندم . بعد از دو روز راهی شام شدند . این سفرها هرکدام در جایگاه خودشان قصه ی خونین و پر از درد و رنجی دارد . اتفاقات بین راه ، معجزات عجیب الغریب در بین راه ، یکی نیست . دوتا نیست . ده تا نیست . بسیار زیاد است . من دوست می داشتم که تمام محرم و صفر را هر روز دور هم جمع می شدیم . تا شاید بتوانیم از همه ی این ها حرف بزنیم . ولی نمی شود . در جلسه ی پیش خطبه ی کوبنده ی آقا امام سجاد (ع) در شام را خواندیم . در شام وقایع بسیار عجیبی اتفاق افتاد . که بارها دوستان شنیده اند و اگر به کتب مراجعه کنند می بینند که در مجلس یزید چه افراد صاحب نامی به یکباره علیه یزید سخن گفتند و اکثراً شهید شدند . منجمله سفیر نصرانی کشور روم که به یزید گفت : ای یزید من از نواده ها ، نبیره ها و ندیده های داوود نبی هستم .مردم من هنوز هرجا من پا می گذارم ، خاک زیر پای من را به عنوان تبرک می برند . پسر پیغمبر شما با یک مادر یعنی دختر پیغمبر یا پیغمبر فاصله دارد . شما چطور توانستید که او را بکشید ؟ چطور توانستید سر او را به نیزه بزنید و حرکت دهید . چطور در بارگاهت ، اهانت وهتک حرمت می کنی ؟ از این موارد بسیار بود . آنقدر از این وقایع اتفاق افتاد تا جایی که یزید دیگر بیشتر از این ماندن خاندان امام حسین (ع) را در شام صلاح ندانست و آنها را به سمت مدینه  به حرکت درآورد . برای اهل بیت زجر دیده  ، آخرین مقصد برای رساندن پیام نهضت حسینی فقط مدینه بود . امام سجاد (ع) با نزدیک شدن به مدینه دستور توقف دادند و فرمودند اینجا بیرون شهر چادر بزنید . وقتیکه چادر زدند . بشیربن حذلم را احضار کردند و به او فرمودند: ای بشیر . خداوند پدرت را رحمت کند . پدرت شاعر خوبی بود . آیا تو هم می توانی شعر بگویی ؟ عرض کرد : آری . ای پسر رسول خدا ، من نیز شاعر هستم . حضرت فرمودند  : پس به شهر برو و خبر شهادت پدرم را به مردم برسان . (می خواهم به یک نکته اشاره کنم . مداحان و نوحه خوانان وظیفه ی بسیار سنگینی به گردنشان است . چون آنها موظف هستند . ببینید امام به بشیربن حذلم دستور داد . آیا تو می توانی شعر بگوئی ؟ گفت : بله . خب به یکی دیگر از یارانشان می فرمودند . برو شهر و همه را خبر کن که ما آمده ایم . دستور دادند شعر بسرا و به مدینه برو و مردم را خبر کن . چون تاثیر شعر و نوحه خوانی در انسان ها بسیار بالا است . ببینید عجب شمشیر تیزی به دست نوحه خوانان است . عجب تکلیف سختی به عهده ی نوحه خوانان است . ای نوحه خوان ، اگر اشعاری که انتخاب می کنی هدفمند نباشد ، صرفاً زیبایی کلام و زیبایی آهنگ داشته باشد ، وای به حال تو . روز محشر باید پاسخ بدهید . امام معصوم بشیربن حذلم را خبر کرد و فرمودند برو مدینه و با اشعاری که می سرایی مردم را خبر کن که ما اینجا هستیم . خب می توانست سوار بر اسب شود و برود و بگوید آی ایهاالناس بدوید . پسر آقایتان آمد . خاندان امام حسین آمد . خب نمی شد اینجوری گفت ؟ چرا امام یک شاعر را انتخاب کرد ؟ برای اینکه تاثیر شعر با نوای حزن انگیز در مردم بسیار بالا است . چون بسیار بالا است ، گفت بروید و با اشعار مردم را خبر کنید . نوحه خوانان را خبر کنید . بگوئید چه کار می کنید ؟ حواستان را جمع کنید . چقدر بعضی ها بد رفتار می کنند . چه قدر بعضی ها تحت عنوان عشق به امام حسین اشعار ناموزونی  را می خوانند . ) برمی گردم به صحبت خودم . بشیر می گوید : اسب خود را سوار شدم و به مدینه آمدم . وقتی به مسجد پیغمبر (ص) رسیدم ، صدای خود را با گریه بلند کردم و سرودم . (اشعار او عربی است و وزن عربی دارد و زیبا است ولی به درد ما نمی خورد که آن را بخوانیم .چون متوجه نمی شویم . من ترجمه ی فارسی آن را آوردم .) گفتم: ای مردم مدینه ، دیگر در مدینه نمانید . حسین کشته شد . اشک هایم جاری است . پیکرش در کربلا غرق به خون افتاده است . سرش را بر سر نیزه می گردانند . وقتی مردم جمع شدند ، به مردم اطلاع داد . ای مردم . علی بن الحسین با عمه ها و خواهرانش در نزدیکی شهر منزل کردند . من را فرستادند تا شما را به محل ایشان راهنمایی کنم . شما فکر می کنید چرا امام این کار را کردند ؟ خب امام در مدینه خانه داشتند . می آمدند و در خانه سکنی می کردند و بعد به مردم خبر می دادند . در خانه تعداد اندک حرف می شنوند ، اما در صحرا آدم های بی شماری جمع می شوند . همه یکدیگر را خبر می کنند . وقتی امام صحبت می کنند جمع بسیار زیادی کلام امام را می شنوند. هنوز حکومت بنی امیه برچیده نشده است  . امام حدس می زنند شاید این تنها تجمع گروهی باشد و بعد از آن حاکم مدینه جلوی تجمع را بگیرد . اجازه ندهد حتی مردم به دیدار امام بیایند . در عین عزایی به این بزرگی با سیاستی به این زیبایی مردم را به بیرون مدینه کشاند تا حرف هایش را بشنوند . با شنیدن این خبر بانوان پرده نشین و در حجاب مدینه با سر و و ضع پریشان از خانه ها بیرون آمدند در حالی که به صورت خود سیلی می زدند و صورت خود را می خراشیدند و فریاد آه و واویلا سر می دادند حرکت کردند. حذلم می گوید : هیچ روزی مثل آن روز  این همه زن و مرد گریان ندیده بودم.پس از رحلت پیامبر هیچ روزی تلخ تر از آن روز برای مسلمانان نبود.(سیدبن طاووس الملهوف علی قتلی الطفوف)

بشیر می گوید : مردم من را رها کردند همه به سوی امام سجاد (ع) شتافتند من هم خود را وسط جمع رساندم ولی به هر طرف روانه می شدم دیگر راه ها بسته شده بود.با سختی خود را به خیمه امام رساندم امام سجاد (ع) دیدم امام در حالی که با دستمالی اشکهای روان چشم خود را پاک می کنند از خیمه بیرون آمدند امام چهار پایه ای را گذاشتند و روی آن نشستند . امام بی اختیار اشک می ریخت. صدای شیون و زاری مردم بلند شد. زنان و کنیزان نوحه سر دادند. مردم از هر سو تسلیت می گفتند.مجلسی یکپارچه شیون بود.امام سجاد(ع) مردم را آرام نمودند و لب به سخن گشودند. فرمودند: سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است. هیچ دقت کردید روز عاشورا امام حسین در میدان جنگ در کوفه ، در شام،در مدینه هرکجا این بزرگواران رنج دیده سخن آغاز کردند اولین کلام آنها حمد و ستایش خدا است.چرا؟چون می خواهند ابراز کنند که پروردگارا ما تو را به پاکی بزرگی و نهایت اقتدار می ستاییم.و آنچه که بر ما رفته گله ای به ساحت مبارک شما نیست.ما ذره ای نسبت به پروردگار خرده نمی گیریم.حالا از این به بعد هر وقت خواستید آه و ناله کنید حواس خود را جمع کن. مگر شما جزء امت این امام نیستید؟یاد بگیرید چه طور شکایت کنید.سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است. بخشنده و مهربان است.مالک روز قیامت آفریننده همه مخلوقات است . کسی که چنان دور است که تا آسمانهای برین اوج گرفته و آنقدر نزدیک است که شاهد همه نجواها است.او را بر امور بزرگ حمد و سپاس میگوییم.بر فاجعه های روزگاران و رنج و آن فاجعه هاو سوزش زخم زبانها ، سترگی سوگ ها ، بزرگی مصیبت های دردناک و پی در پی و ناگوار و ویران گر  می ستاییم.

ای مردم همانا خدای بزرگ که حمد و ستایش شایسته او است ما را به مصیبت های سخت و شکافی بزرگ در اسلام آزمایش کرد.اباعبدالله و خاندانش را کشتند . زنان و دخترانش را به اسارت بردند سرش را بر سر نیزه ها در شهرها گرداندند، این مصیبت هولناکی است که هیچ مصیبتی به آن نرسد.ای مردم پس از شهادت او کدام یک از مردانتان شادی می کنند؟ (این را می خواندم یاد دوستی افتادم که می گفت : امت مسلمان تا روزی که امام زمان (عج) ظهور کند شادی واقعی در قلب آنها راه نمی افتد.) یا کدام چشم است که اشک نگه دارد و سرشک نبارد؟آسمانهای هفتگانه استوار بر شهادت او گریستند.دریا ها با امواجشان بر او گریستند.آسمانها با ستونهایش ، زمین با آفاقش ، درختان با شاخ و برگهایشان ، ماهیان در میان دریاها ، فرشتگان مقرب و همه اهل آسمانها بر شهادت او گریه کردند.

ای مردم کدام دل است که در شهادت او از هم نپاشد.کدام سینه است که نسوزد.کدام گوش است که خبر این شکاف و رخنه در اسلام را بشنود و کر نشود.ای مردم ما در شهرها آواره و رانده و پراکنده شدیم گویا ما از نسل بردگان ترک و کابل بودیم.بی آنکه گناهی کرده باشیم.بی آنکه ناپسندی مرتکب شده رخنه ای در اسلام افکنده باشیم.هرگز در نیاکان پیشین خود چنین چیزی نشنیده ایم.این جز یک پدیده نوظهور  نیست.به خدا قسم اگر رسول خدا به جای سفارش درباره ما ، توصیه کرده بود که با ما بجنگند بدتر از این با ما نمی کردند.پس انا الله و انا الیه راجعون از این مصیبت که چه بزرگ دردناک ، فجیح ، طاقت فرسا تلخ و ویران گر است.پس آنچه را که به ما رسیده به حساب خدا وامی گذاریم.که او شکست ناپذیر و انتقام گیرنده است.( سیدبن طاووس الملهوف علی قتلی الطفوف ،ابن نما در مثیرالاحزان ، مجلسی بحارالانوار جلد 45)

به این سفر پر از رنج اگر خوب نگاه کنید می بینید که امام سجاد در سه نقطه با کلام کوبنده خود خطبه هایی را بیان فرمودند اما در هر سه جا نوع خطبه ها متفاوت است.در کوفه پس از حمد و ثنای الهی به شماتت و سرزنش عهد شکنان کوفه و بیان جنایات لشکر ابن سعد ، شمر و همراهان او پرداختند ولی موقع معرفی خودشان فقط یک جمله گفتند.من علی پسر حسین پسر علی بن ابیطالب هستم.بیش از این از نسب خود حرفی نزدند.چرا؟ چون کوفیان ایشان، پدرشان و خاندان ایشان را خیلی خوب می شناختند. کوفیان را سرزنش کردند تا وجدانهای خفته آنها را بیدار کنند.جنایات ضد انسانی مزدوران عبیدالله را به مردم گوشزد کردند تا آنها نتوانند از جعل و تحریف  حوادث کربلا  به نفع بنی امیه در آینده جلوگیری کنند.همین سخنان بود که کوفیان را بر آن داشت که در سالهای بعد با قیام های توابین ، مختار همراه شوند و خونخواه بشوند.

اما شامیان اهل بیت را نمی شناختند. شامیان تمام سالهایی که زندگی کردند زیر سلطه بنی امیه بودند اهل بیت را نمی شناختند. حسین (ع)را نمی شناختند. جایگاه امیرالمومنین را نمی دانستند.به همین دلیل آقا امام سجاد (ع)در خطبه خود بعد از حمد و ثنای الهی ابتدا شروع کردند به بیان نسبت خودشان با آقا رسول خدا . رسول خدا برای شامیان شناخته شده بود چون همه آنها مسلمان شده بودند و می دانستند پیغمبر چه کسی است. درابتدای کلام ، ایشان بعد از حمد و ستایش الهی خود ش را معرفی کرد، نسب خود را معرفی کرد.جد خود را معرفی کرد. فضایل امیرالمومنین و حضرت زهرا و شناساندن پدر گرامیشان و نسبتشان با رسول خدا را معرفی کرد . در جلسه پیش دیدیم که نیمی از خطبه ی امام در شام بیان افتخارات خاندانشان در خدمت به اسلام بود . و بعد از آن به خیانت ها و گذشته ی بد یزید و اجدادش پرداختند . به همین علت  تازه شامیان متوجه شدند که این اسرا و این کشته شدگان از خاندان رسول خدا هستند . اهل قبله اند و متعهد به اسلام و برترین مسلمانان  هستند . هیچ دلیل موجهی برای کشتن آنها نبوده است . به این وسیله پرده های تزویری که آل ابوسفیان به دست معاویه در طی سالهای گذشته ایجاد کرده بود  شکافته شد . مردم شام با چهره ی واقعی حکومتشان آشنا شدند . تبلیغات آنها نقش بر آب شد . در الملهوف على قتلى الطفوف آمده است: رو به روی مسجد جامع دمشق پیرمردی به جمع اسرای کربلا نزدیک شد.خطاب به حضرت سجاد(ع) گفت :الحمد الله که امیرالمومنین یزید به شما پیروز شد.حضرت سجاد (ع) در حالی که مریض بودند فرمودند: پیرمرد قران خوانده ای ؟ گفت : آری، فرمودند: آیا آیه 23 سوره شوری خوانده ای ؟گفت : آری. قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى بگو از شما هیچ پاداشی نمی خواهم بجز مودت نزدیکانم . گفت بله خوانده ام. امام فرمود : فِي الْقُرْبى ما هستیم.آن نزدیکان ، ما هستیم.سپس ادامه دادند.آیه 26 سوره الاسراء:   وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ و حق خویشاوندان را بپرداز.گفتند خوانده ای؟ گفت : آری، گفتند: الْقُرْبى ما هستیم سپس فرمودند سوره انفال آیه 41: "وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ بدانید هرچیزی که با عنوان غنیمت و فایده بدست آوردید.یک پنجم آن برای خدا رسول خدا و خویشاوندان پیامبر یتیمان مسکینان در راه ماندگان است اگر به خدا و آنچه که بر بنده اش نازل کردیم  ایمان دارید.فرمودند این آیه را خوانده ای : گفت : بله ،گفتند: الْقُرْبى در این آیه ما هستیم.آیه 33 سوره احزاب را خواندند: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراًجز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت بزداید به پیرمرد فرمودند : خوانده ای؟ گفت : بله، گفتند  اهل بیتی که آیه طهارت برای آنها مخصوص آنها شده است ما هستیم.پیرمرد گریه را شروع کرد، عمامه را از سر خود برداشت بر سر خود می زد و می گفت: ای مردم به ما دروغ گفتند شیون می کرد، سر خود را رو به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا من از دشمنان آل محمد (ص ) بیزاری می جویم.چه از جن باشند چه از انس .خبر به یزید رسید دستور قتل او را صادر کردند. آن را با شمشیر از وسط نصف کردند و از بین بردند می گویند چند قدمی نصف شده در حال قدم زدن بود.و سپس بر زمین افتاد و کشته شد و شهیدش کردند . ( یادمان بماند در لشکر کوفه که بر علیه امام حسین (ع)در کربلا حاضر شد  یک نفر سرباز شامی نبود . و همه ی آنها کوفی بودند . یعنی همه ی آنها امام را می شناختند . هیچ کس نبود که این خاندان را نشناسد . حتی آنهایی که  عقب ایستادند و فقط نظاره کردند باید حسایشان را پس دهند . می گویند شبث بن ربعی روز عاشورا به عناوین مختلف  کنار می کشید که وارد میدان جنگ نشود . چرا ؟ چون می دانست که اینها کی هستند . پس چرا می جنگید ؟ نفس عماره و منیت و پول پرستی و دنیا پرستی . همان که به من و شما غالب است . خیلی خودمان را از شبث دور نبینیم. ما هم همان خود پرستی ها را داریم . ما هم همان نفس عماره را داریم .  ما هم همانهایی را می خواهیم که شبث می خواست . آن موقع یک شکلی بود و حالا یک شکل دیگر . می گویم  به آدمهایی که شناخته شده ی جامعه هستند بد نگو . تا زمانی که با این دو چشمت مشاهده ی دزدی نکردی  حرف نزن . گوش نمی کند . چرا گوش نمی کنی ؟ مردم در سختی هستند .  خب مردم در سختی هستند آیا تو دیدی که این دزدی می کند ؟ تو دیدی که این آدم می کشد ؟ تو دیدی که این خطا می کند ؟ مواظب باشید . اگر امام ما بدون این که از نزدیک ملاحظه کند دزدی و شقاوت و جنایت  و فساد را و اگر بدون این که  ملاحظه کند اعلام تایید می کرد من هم  بکنم . وقایعی که امام حسین به معاویه علی رغم اینکه  اهل خلاف بود . عملا باید گفت که کافر بود ولی چون ظاهر دینیش را حفظ می کرد هیچ چیز نمی گفت . مگر در جایی که عمل را خلاف می دید . اما یزید همه را انجام می داد . شراب خواری و میمون بازی و فحشا و مست  سر نماز ایستادن و غیره را علنا انجام می داد . این چیزی بود که کاملا قابل رویت بود . همه آنهایی که آن روز آنجا بودند حتی آنهایی که نجنگیدند باید حساب پس دهند . چون همه چیز امام را و نسب و خاندانش را می شناختند . و می دانستند .

خطبه ی سوم در مدینه بود . مردم در مدینه به اندازه ی کافی با اهل بیت آشنا بودند . به فضایل اهل بیت آگاه بودند . به همین دلیل امام نیازی به معرفی خودش و خاندانش  نداشت . بعد از حمد و ثنای الهی مستقیما به  فجایعی که اتفاق افتاده بود پرداختند . سختی ها و دردهایی که تحمل کرده بودند . درست است  مردم مدینه فجایع کربلا را قبل از رسیدن امام به مدینه شنیده بودند . ولی شنیدن کی بود مانند دیدن . از عمق آن با خبر نبودند .امام آنها را آگاه کرد . دستور برپایی مجالس عزاداری دادند . می دانید چرا ما هر سال جمع می شویم ؟ دستور امام بود . مجالس عزاداری برپا کردند . و در آن  مجالس هم حکایت واقعه شد و هم عزاداری می کردند و اشک می ریختند . ( شیخ مفید در الارشاد جلد دوم  و ابن اثیردر الکامل فی التاریخ جلد دوم و ابن کثیر در البدایه والنهایه جلد هشت و طبری در  تاریخ الامم والملوک  جلد پنج .)

آورده اند که ام لقمان دختر عقیل بن ابی طالب ، عقیل برادر امیر المومنین  و پدر مسلم بن عقیل بودند . ام لقمان به همراه خواهرانش ام هانی  و اسما و رمله و زینب  وقتی خبر شهادت امام حسین را شنیدند با عده ای از زنان بنی هاشم  کنار قبر رسول خدا آمدند و خطاب به مهاجر و انصار این اشعار را سرودند . پاسخ پیامبر خدا را چه خواهید داد؟  هنگامی که به شما بگوید شما که آخرین امت ها بودید . بعد از مرگ من با خاندان و فرزندان من چه کردید . ؟ بعضی از آنها اسیر شدند و برخی به خون  غلتیدند .پاداش خیر خواهی من آن بود که پس از من به خویشان من بدی کنید .

 امام سجاد هنگام ورود به مدینه  خطبه ای ایراد کردند که عمق جنایت بنی امیه را شرح می داد . و تاکید به پاک بودن دامن اهل بیت از اتهامات احتمالی که ممکن بود حکومت  وارد کند . یادآوری سفارش پیامبر در مورد اهل بیتشان. فرمودند ای مردم  ما در شهرها آواره و پراکنده شدیم . بعد از این افشاگری ها بود که مردم به خودشان آمدند . و تلاش کردند حادثه ی کربلا را آن طور که واقع شده بود در تاریخ ثبت کنند . ابراهیم پسر طلحه هنگام ورود امام  و اهل بیت به مدینه پیش آمد و از امام پرسید چه کسی پیروز شد ؟ حضرت فرمود وقت نماز که رسید اذان و اقامه بگو و آن موقع خواهی فهمید که چه کسی پیروز شده است . شیخ طوسی در الامالی مجلس سی و هفتم و مجلسی بحار الانوار جلد چهل و پنجم این مطلب را آورده است . این پاسخ امروز هم برای من و شما عمق مسائل را عیان می کند . اگر شخصیتی در طول تاریخ  فقط به دنبال به دست آودن حکومت  و منافع دنیوی بود و تنها همین هدف را داشت چهارده قرن حماسه اش زنده نمی ماند . هر روز بر سر هرمأذنه ودر اذان و اقامه ی هر فرد مسلمانی که  می خواند شهادت به راه این شخصیت  نمی توانست تداوم داشته باشد . واقعا می توانست ادامه داشته باشد ؟ چون همه آن وقایعی که در طول تاریخ  توانستند زنده و پر شور و موثر در تمام ادوار باقی بمانند وقایعی هستند که هدف حرکتشان پروردگار عالم بوده و بس .

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید