منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

در کلاس دعای عرفه از مولا امام حسین ع بیاموزیم بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

ما خواستیم و خداوند عنایت فرمودند که در روزهای دهه محرم سر کلاس درس آقا امام حسین بنشینیم . امام را از همه کتب خواندیم و از دهان همه مداحان و روضه خوانان مصیبت واقعه را شنیده ایم . روایات بسیار خواندیم ولی فکر کردیم که امسال دعای آقا در روز عرفه و در صحرای عرفات و در پای جبل الرحمه در شرایط بسیار سختی که پس از آن از مکه بلافاصله خارج شدند . چراکه جاانشان در خطر بود و نمی خواستند اتفاقی در خانه امن الهی بیفتد . در آن شرایط گفتگوی آقا را می خوانیم و به آن می پردازیم ببینیم که چقدر ما به این گفتگو نزدیک هستیم . اگر قرار باشد روز عاشورا برسد و ظهر عاشورا خودمان را بکشیم و بزنیم و وقتی عبور کردیم بازهمانی باشیم که قبل از محرم بودیم دیگر ارزش ندارد . و فکر هم نمی کنم به تنهایی سینه زنی باعث تغییر آدم ها بشود . سینه زنی ها وقتی با شناخت انجام می شود خود سینه زنی ها هم تاثیرات بسیار عجیبی خواهد داشت .

بِسْمِ ٱللّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِيمِ‎
اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَ، خدایا من به تو اشتیاق دارم .
آنهایی که دنبال عاشقی می گردند اینجا دق الباب می کند. هر کسی دنبال عشق می گردد بپرد و بیاید . زود . تند . سریع . دق البابش آمد .اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَ،خدایا من به تو اشتیاق دارم . من فقط تو را می خواهم . من هیچ چیز دیگر نمی خواهم . فقط تو را می خواهم . به تو اشتیاق دارم . اشتیاق می دانید یعنی چه ؟ یعنی همه ی وجود آدم ولع می زند . همه ی وجودش ملتهب است . با همه ی وجودش یک چیزی را می خواهد . یک وقتی می گفتم که بچه های کوچک وقتی آدم نگاهشان می کند این ولع را در آدم به وجود می آورند . امروز می گویم اشتباه کردم . این ولعی که امام حسین می گویند آن هم نیست . این ولع کجا پیدا می شود ؟ مردی به همسرش ؟ زنی به همسرش ؟ یادتان هست چی گفتم ؟ گفتم معشوق اصلی خداست . بقیه ی عشق و عاشقی ها تمرین عاشقی است . همه ی آنهایی که ما در دنیا تجربه می کنیم فقط برای این تجربه می کنیم که عاشقی را بیاموزیم . زن و شوهرهای خیلی عاشق آنهایی که همدیگر را خیلی دوست داشتند زن و شوهرهای واقعی و حقیقتاً عاشق پس از یکبار با هم بودن ده بار صد بار . تمام نشد؟ آنها اشانتیون بود . عشق است که می کشد و عشق آن چیزی است که در قلب است.
واشهد وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ، گواهی می دهم که تو مالک و صاحب اختیار همه چیز هستی
کسی در دادگاه شهادت بدهد می تواند شهادتش را برگرداند ؟ نمی تواند . شما شاهد هستید . شهادت دادید . در محضر حق شهادت داده اید . مثل امامتان در شب عید قربان . در همین حسینیه من شاهد بودم . شما این ها را خواندید و اعتراف کردید که من گواهی می دهم تو مالک و صاحب اختیار همه چیز هستی . چرا ؟ چون امام هم می گوید . امام که دروغ نمی گوید . پس چرا اینقدر تو مالکیت داری ؟ تو به همه چیز مالکی . سند دار و بی سند مالکی . من نمی فهمم این کجاست . مگر اعتراف نکردی که تو صاحب اختیار همه چیز هستی ؟ خیلی سال پیش یک روز یک آقایی اینجا راجع به یک طلبه ای صحبت می کرد در نجف . که در جمع طلبه ها دوره هایی می دیدند . و ادعای عجیبی داشتند که می خواستند جای امام زمان را پیدا کنند . خلاصه ی کلام استادهای زیادی دید، دعاهای زیادی کرد ، جفر آموخت و.......یک شبی که تا سحر بیدار بود در آن محاسبات جای امام زمان را پیدا کرد .. در مسجد دم حرم است . گفت فردا می روم و آقا را پیدا می کنم و می بینم . فردا آمد آنجا ایستاد و دید یک چاقو فروشی دم حرم نشسته ، یک مقدار به چاقو فروش توجه کرد . که دارد چکار می کند و چه جوری می فروشد . در این حال و هوا بود که از حرم یک آقای بلند و بالایی خارج شد . و به محض خروجشان یک ارتباطی به وجود آمد که به این طلبه القا کرد که آمدم ، ا طلبه خواست بلند شود به او اشاره کرد بنشین و او نشست حضرت آمد بالا سر چاقو فروش؛ قبل از اینکه آقا بیاید پیرزنی آمده بود چاقویی آورده بود که بفروشد حالا قیمت ها را من پس و پیش نگویم چاقویی را می خواست بفروشد مثلاً 5 ریال درحالی که 8 ریال می ارزید او می گفت مادر جان 5 ریال نمی شود آخر سر 8 ریال داد و رفت، این طلبه دید عجبا این دیگر کیست آقا آمدند بالا سر این چاقو فروش حال او را پرسیدند از اوضاع کار او سوال کردند و او گفت امروز هنوز دشتی نکردم یعنی چیزی فروش نکردم فردی آمد و چاقو را خواست گفت قیمت چند؟ روی آن سود عرف دو ریال گذاشته بود.گفت 10 ریال . خریدار گفت مرد حسابی این مثلاً 50 ریال می ارزد 10 ریال چیست.گفت آقا جان 10 ریال. گفت به شما می گویم این با ارزش است 40 ریال می دهم دوباره او گفت 10 ریال.شما چه کاری دارید به کار ما.پس از کلی گفت و گو 10 ریال از او گرفت و چاقو را به او داد. چاقو فروش هم 10 ریال را گرفت پسر او آن طرف داشت بازی می کرد او را صدا کرد 8 ریال را در دخل خود گذاشت و 2 ریال سود را داد به آن بچه گفت ببر و به مادر خود بده برای ناهار امروز خدا روزی را رسانده است غذایی حاضر کند. طلبه دارد نگاه می کند.حضرت کنار طلبه آمدند گفتند لازم نیست علم بیاموزی لازم نیست جفر بیاموزی علم نجوم و ستاره داشته باشی و لازم نیست دنبال ما بگردی شما این طوری باش ما دنبال تو می گردیم و تو را پیدا می کنیم.
وقتی گواهی می دهید که واشهد وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ، من گواهی می دهم تو مالک و صاحب اختیار همه چیز هستی.برای بقیه ی آن چرا حرص می زنید؟
مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى، ،و همچنین اعتراف دارم که تو صاحب اختیار من هستی.
نه تنها صاحب اختیار همه چیز در دنیا هستی صاحب اختیار من هم تو هستی. خوب اگر تو اعتراف کردی روز عرفه صاحب اختیار تو خدا است خدا مگر به تو دستور نداده که حجاب کن مگر صاحب اختیار معنی آن این نیست که هر چیزی امر کند شما اطاعت کنید. خوب چرا نمی کنید؟چرا اطاعت نمی کنید؟مگر صاحب اختیار نگفته ربا نخور.می گوید بانکها این طوری سود می دهند شما چه کار دارید به این کارها به خانم می گویم حجاب کن می گوید آن طرف دنیا همه لخت هستند.خوب لخت هستند که هستند به ما چه؟ شما دستور را اطاعت کن. شما مگر ندیدید امام شما با همه ی عظمتش روز عرفه به خدا می گوید تو صاحب اختیار همه چیز هستی.نه تنها صاحب اختیار خود من هم هستی.شما عزای اباعبدالله نشسته اید.همان ابا عبدالله که برای او سینه می زنید خودتان را می کشید .او دارد به شما این را می گوید. چقدر پایبند آن هستید؟چقدر حاضر هستید پا ی این کلام بایستید ؟
وَ اِلَیْکَ مَرَدّى،بازگشت من به سوی تو است ،
نه تنها صاحب اختیار من هستی من می دانم برای برگشتم باید برگردم سراغ تو.به یک بنده خدایی گفتم نمی خواهی ایران زندگی کنی ؟بس نیست ؟گفت 60 سالم که رد شد بر می گردم فرجه به او ندادند مرد.اختیار دست ما نیست کجا برویم . وقتی مردیم خیلی جالب است نه مال خود را اختیار داریم نه زن خود را اختیار داریم نه شوهر خود را اختیار داریم نه اولاد های خود را اختیار داریم.حتی ارث خودمان را خودمان نمی توانیم تقسیم کنیم مگر قبل از مردن بنام فرزند خود یا بنام هر کسی که می خواستیم کرده یاشیم از کل این مال و دنیا همان چند متر کفن را می دهند یا خود شما داشتید می دهید آنجا می پیچند اگر شما نداشتید دولت به این 4 متر کفن را به شما می دهد. این مال تو.حالا الهی شکر خاک هم دیگر نمی دهند چون قبرها را می فروشند یعنی باید از قبل آن را تهیه کنید صاحب اختیار یک مقدار خاک هم نیستید شما که صاحب اختیار هیچی نیستید چرا اینقدر قلدر هستی؟چرا آن قدر زورگو هستید؟چه چیزی از مردم می خواهید؟پدر یا مادر هستی باش.اولاد کنیز زر خرید شما نیست تازه به کنیز زر خرید هم شما حق ندارید فشار بیاورید. بچه ها می گویی من اولاد او هستم خوب باش این همه رو را از کجا آورده ای ؟پدر و مادر کنیز زر خرید شما نیستند. بازگشت همه به سوی تو است. و بازگشت من به سوی تو است.امام حسین (ع) دارد می گوید همانی که در صحرای کربلا این طوری جنگید.
ابتداتنی بنعمتک اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ ،با نعمت خود وجودم را آغاز کردی ،
می گوید با نعمت تو بود که وجود من آغاز شد.تو بودی که آن شرایط خلقت را فراهم کردی.من کجا و این حرف ها کجا.
قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُوراً، پیش از از آن که من چیز ارزشمند و قابل ذکری باشم،
قبلاً از اینکه اصلاً به حساب بیایم جایی ثبتی داشته باشم
وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ، من را از خاک آفریدی،
اتفاق جالبی افتاد چندی قبل به یک دوستی گفتم سرم درد می کند گفت این انگشت های خود را این طوری رو شقیقه هات بگذار و محکم فشار بده یک دقیقه یا دو دقیقه ما هم اطاعت امر کردیم سرمان درد می کرد این کار را انجام دادیم فشار محکم . در کوتاه ترین لحظه دیدم که هیچی نیست دیگر یعنی حتی پوست و گوشت سرم را هم حس نمیکردم درد که سهل است، و سر دردم خوب شد،
ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ، در وجود اجداد و پدران جایم دادی،
کبودر آهنگی که یکی از عرفای بنام است و رساله ای داشت و به شاگردش گفت اگر اهلش را پیدا کردی به او بسپار اگر نه دفنش کن اهل پیدا نکرد او می گوید سی و شش هزار عالم طی کردیم تا به زمین رسیدیم، هضمش مشکل است من بعضیهایش را حس کرم و فهمیدم، درکی از آن دارم ولی خوب اثبات ندارم،اما این کلام امام است، سپس مرا از خاک آفریدی، سپس مرا در اجداد و پدرانم جا دادی، خیلی جالب است عصبانی که می شویم اجداد طرف را فحش می دهیم، شما فکر نمی کنید اجداد طرف را که فحش می دهید چند نسل خوابیده؟ سپس در وجود اجداد و پدران جایم دادی، من چقدر زندگی کردم؟ همین است که خداوند در قرآن می فرمایند در روزی به درازای پنجاه هزار سال کارنامه ما بالا می رود، شوخی نیست اینهمه سال،
آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ ، مرا از حوادث زمانه در امان داشتی،
هشت سال جنگ گذراندیم، حالا آنهاییکه با من هم دوره اند قبل از این جنگ هم کلی بدبختی دیدند قبل از انقلاب در این مملکت، در آن دوره هزاران چیز دیدیم، همه اینها را گذراندیم الان اینجا نشسته ایم در امان خالص فقط ممکن است مجبور شویم کم بخوریم، مجبور شویم کم بپوشیم، شاید دیگر نتوانیم عروسی بگیریم، شاید دیگر نتوانیم مهمانی بدهیم، اشکالی دارد؟ در همه این روزها این مملکتی که از لحاظ سوق الجیشی بسیار خاص است، من و شما در امان زندگی کردیم، هنوز در مدرسه هایمان مثل مدارس آمریکا تفنگ و هفت تیر کِشی خبری نیست، در امان نیستیم؟
وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ ، و از آسیبهای روزگاران و سالیان حفظم کردی،
یک سری آسیب هست که مقاطع مختلف می آید، یکسری آسیب هست که می توانستیم از سالهای قبل داشته باشیم، مثلاً پدرمان در جنگ می مرد، پدرمان چوپان بود گرگ او را می گرفت، از همه این آسیبها ما را در امان نگه داشتی و از همه قشنگتر ایمان ما را تا به امروز خداوند از حوادث روزگار برایمان در امان نگه داشته ،آیا نباید یک همتی بکنیم؟ هنوزم وقتی چراغ خاموش می شود، روشن می شود بی اختیار صلوات می فرستی، چه ربطی دارد؟ ولی صلوات می فرستیم چون اعتقاد داریم که نور منبع هستی است، هنوز در امانیم هنوز می آییم در حسینیه می نشینیم، هنوز اعتقاد داریم باید سینه زنی کنیم.
فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلی رَحِمٍ ،و همواره انتقال من از صلب پدران به رحم مادران ادامه پیدا کرد ،
کبودر آهنگی می گفت، ما سی و شش هزار عالم را طی کردیم، چطور؟ همواره انتقال من از صلب پدران به رحم مادران ادامه پیدا کرد، چرخیدیم آمدیم، دیگر نگوئید من اینجا چرا سختی می کشم؟ آنطرف خط که بودید همه کاری کردید، گفتید باشه آنطرف حسابش را پس می دهم، به یکی گفتم از همسرت جدا نشو، یک دفعه این قصه را تمام کن، بگذار در همین بدن تمامش کنی، گفت اگر صد بار دیگر هم مرا به این دنیا بیاورند و دوباره ازدواج کنم باز همچین شرایطی را طی کنم قبول می کنم ولی الان می خواهم جدا شوم، دیگر تحملش را ندارم، همواره انتقال من از صلب پدران به رحم مادران ادامه پیدا کرد،
فی تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ ،در حالیکه روزگاران پیشین در حال گذر بودند،
این یک حکایت جالب دارد، یعنی به من و شما می گوید که روزگاران ما هم در حال گذر است، چرا سفت گرفتید؟ چه خبر است؟ برای ما هم می گذرد، مبحثی را سالها قبل در موردش صحبت می کردم تحت عنوان (این نیز بگذرد)، از آن به بعد هر چه را به یکی از دوستانم می گفتم می گفت این نیز بگذرد، اما اصلاً کوتاه نیامد به من می گفت این نیز بگذرد، اما خودش که نمیگذشت، جوش می خورد، حرص می خورد، قیل و قال می کرد، بالا و پایین می پرید آخر سر از بیمارستان در آورد، ولی این نیز بگذرد . همانگونه که قبلیهای ما گذشت . یک روزی کار نداشتیم دنبال کارمی دویدیم .مشغول کار شدیم . پول نداشتیم . ای خدا چه میشود ؟ کار گیرمان آمد . صاحب درآمد شدیم پول هم بدست آوردیم . دور است ، چرخ فلک میچرخد میچرخد رفت آن بالا ، بالاخره برگشت هم دارد . ندارد ؟ دنیا اینهارا دارد ،حالا آمده پایین . دوربیکاری است .مگر توندیدی دوره بیکاری قبلی چطور گذشت ؟ مگر ماندگار بود ؟ ولی برای بعضیهایمان ماندگار است . میدانی چرا ماند گار است ؟ ما سفت نگهش میداریم ، باتفکرمان و با اعمالمان .
والْقُرُونِ الْخالِیَةِ وقرن ها و نسلهای گذشته عبور میکردند .
ما در تمام نسلهای پیشین و قرون گذشته وجود داشتیم و همه چیز راهم دیدیم . همه را هم تجربه کردیم . من نمیگویم . امام حسین میفرمایند . قرنها و نسلهای گذشته عبور میکردند . به چه کسی عبور میکردند ؟ به ما ، به من به شما .
لَمْ تُخْرِجْنی لِرَاْفَتِکَ بی وَلُطْفِکَ لی وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ مرا به دنیا نیاوردی از روی دلسوزی و مهربانی من و احسانی که نسبت به من داشتی فی دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِدر دورا ن حکومت فرمانروایان کفر .
امام میفرمایند : خدایا تو مرا به دنیا نیاوردی از سر این که دلسوزی و مهربانی کنی و احسان داشته باشی نسبت به من آن هم در زمانی که فرمانروایی کفر است .
الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ ،همان کسانی که پیمانت را شکستند ، پیامبرانت را تکذیب کردند
خوب به جمله ها توجه کنید ببینید شباهتی برای خودتان می بینید ؟ میفرماید : تو از سر دلسوزی ، مهربانی و احسان به من ، من را در دوره کفر نیاوردی . میخواستی بیاوری در دوره ای می آوردی که همه خوب باشند . آن هم دوره کسانی که پیمان تو را شکستند . پیامبرانت را تکذیب کردند .
لکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَلی مِنَ الْهُدَی، بلکه مرا طبق همان هدایتی که برایم در نظرگرفتی متولد کرد ی ،
خوب دقت کنید . جان کلام همینجاست . هر کدام من و شما امروز زنده ایم در این دوره به دنیا آمدیم . در این سرزمین . در این شرایط قرار گرفتیم . تمام اینها وضع شده . تقدیرشده . اگر من امروز پایم درد میکند یا اگر کسی بیمار به دنیا می آید بی دلیل نیست . یک چیزی به عهده اش است . یک کاری باید بکند . یک هدایتی خداوند فرموده که طبق آن هدایت باید پیش برود . وقتی شروع کردیم پشتک وارو زدن . نه نه نه ، من نمیخواهم من نمیخواهم . از ناکجا آباد سر در می آوریم . که خیلیهایمان سر از نا کجا آباد در آوردیم .
الَّذی لَهُ یَسَّرْتَنی، مرا برای رسیدن به آن هدایت آماده ساختی ،
اینطوری هم نیست که ما را در سختی رها کند . خداوند ما را برای روزگاری که در آن هستیم ساخته . قدم به قدم . دلم میخواهد ساکت بشوم . هیچ چیز نگویم . هر کدامتان فکر بکنید در ماجراهایی که گذراندید تا اینجا رسیدید . چه چیزهایی دیدید ؟ در همه این ماجراها اگر سختی و مصیبت دیدید گام به گام هدایت بوده.
وَفیهِ اَنْشَاءْتَنی من را دربستر آن پرورش دادی ،
این خیلی زیباست . در بستر این سختیها ما پرورش پیدا کردیم . ما بزرگ شدیم . آن بچه ای که دماغش آویزان میشد . گریه میکرد مامان باید دستمال می آورد تمیزش میکرد . آن بچه الان سرش را هم خودش میشوید. کارهایش را هم خودش انجام میدهد . یاد گرفته خودش انجام بدهد . اینها نعمت خداست . اگر تو شوهرت بد بوده . رهایش نکردی بروی . بااو ماندی . آرام آرام دیگر یاد گرفتی . غلتیدی غلتیدی آمدی جلو . ولی یاد گرفتی که با او چه کار کنی . اگر قبلا چیزی که در قلبت نمی جوشید عشق و محبت بود. من قلبهایی را باز کردم دیدم هیچ چیز در آن نبود . نه برای خودم غمگین بشوم . من برای آنها غمگین شدم که اینها چطور زندگی میکنند ؟ اما خیلیهایشان در بستر سختی افتادند و در بستر سختی قلبهایی صیقل خورده و مملو از جریان خوب و قشنگ محبت قرار گرفتند . من نمیگویم . امام میفرمایند : من را در بستر آن پرورش دادی . هر چه میخواهم صبر کنم دیگر نخوانم نمیشود .
وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بی ،پیش از این نیز به من مهر ورزید ی
قبل از اینها در دوره های قبلم ، در همین زندگی حتی آن زمانی که قلبم خالی از مهر بود ولی تو به من مهر ورزیدی . قلبت مملو از محبت نسبت به مردم نباشد اگر بگویی عاشق امام حسینم دروغ میگویی . اگر همسرت را با همه زشتیها و بدیها صادقانه دوست نداشته باشی دروغ میگویی . اگر آنهایی که تورا اذیت کردند ، اذیتهایشان را ببین احمق که نیستیم ما می بینیم نابینا که نیستیم اما بازهم دوستشان داریم ، اگر دوستشان نداری برای امام حسین سینه نزن چون فایده ندارد . آنقدر کلام زیباست که دوست دارم همه را بخوانم وبروم به آخرش برسم . شاید که عمرم کفاف نداد که به آخر برسم . من خیلی دعای عرفه خواندم ولی این چیز دیگریست . جریان دیگریست . از جای دیگری دارد می آید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید