منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

در کلاس دعای عرفه از مولا امام حسین ع بیاموزیم بخش ششم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

دیشب خواندیم که از خواب غفلت بیدارم نمودی .
لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ، و در اثر آنچه در آسمان و زمینت پدید آوردی ،
در آسمان و زمین خداوند یک سری پدیده های ثابت دارد . مثل خورشید ، ماه ، ستارگان . اما پدیده های دیگری هم در زمین و آسمان وجود دارد . روی زمین دریا داریم . زمین خشک بایر داریم . و زمینی که حاصلخیز و سبز است . اما غیر از اینها باز خیلی چیزها داریم . یک کلیپی را امروز می دیدم و جالب بود ، وقتی شکارچی ها می خواهند میمون بگیرند ، توی سوراخ گردو می ریزند و میمون می رود و دستش را داخل سوراخ می کند . دستش داخل سوراخ می رود و گردو ها را هم جمع می کند . هیچ وقت هم یک دانه بر نمی دارد ، دو تا هم بر نمی دارد ، همه را با هم می خواهد . در نتیجه دستش قلمبه می شود . بعد هرکاری می کند دستش را از سوراخ بیرون بیاورد نمی تواند و جیغ های وحشتناکی که میمون می کشد . و بعد خیلی ساده شکارچی میمون می آید و طناب به دور گردنش می بندد بعد گردوها را از دستش خارج می کند و دستش را بیرون می آورد . دیدم چقدر به ما شبیه است. هجویات می خوانیم ، هجویات گوش می دهیم، هجویات تعریف می کنیم . بعد هم دائم به خودمان می زنیم که چرا اینجوری شد و چرا آنجوری نشد . شیطان هم وقتی ما را می شنود طنابش را می اندازد به دور گردنمان می گوید عزیزم من هستم تو غصه ی چی را می خوری ؟ من اینجا هستم من نجاتت می دهم ، بیا برویم نشانت می دهم .
لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَ وَاَرْضِکَ در اثر آنچه در آسمان و زمینت پدید آوردی ، آنچه که در آسمان و زمین است هر ذره باید سبب بشود از خواب غفلت بیدار بشویم . و اگر که در جایی ما را کمک نمی کند یک اشکالی وجود دارد . باید رفع اشکال کنیم .
مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ،از قبیل نوآوری ها و تازه های آفرینشت .
چقدر قشنگ است . خورشید که همیشه بوده است . سالیان . چقدر سال ؟ چند هزارسال ؟ من نمی دانم . اما هر دم در آفرینشش نوآوری و تازگی دارد . یک پسر و یک دختر ازدواج می کنند و صاحب اولاد می شوند . صاحب بچه می شوند . بگذریم که حالا اگر خیلی هنرمندی داشته باشند یک دانه بچه است . چون دو تا نمی خواهند . این اراده باز از کجا آمده و شکل گرفته باید به آن نگاه کرد . جای حرف دارد . ولی همان یک بچه که به وجود آمد به هیکل های خودشان پدر و مادرها نگاه کردند ؟ من خیلی کوچک بودم یادم هست که خانمی یک بچه ای را به دنیا آورد ، خیلی کوچک بود . نمی دانم شاید زیر 2 کیلو بود . ریز و کم وزن و کوچک . پدر و مادر درشت و هیکل دار . خانم ها می خندیدند و می گفتند آخه این هیکل ها همچین بچه ای می آوردند ؟ درست است که می خندیدند ولی واقعاً آن موقع جای تعمق داشت . و جالب که همان زیر 2 کیلویی امروز خودش پدر یا مادر فرزندان دیگری است . این آفرینش هر دقیقه و هر دم آیا ما را از خواب غفلت بیدار نمی کند ؟ شما دور خود را نگاه کنید و ببینید که چه چیزی تند تند تازه می شود ؟ دو تا گلدان کوچک داشتم بعد به آن مرتب آب می دادیم . چون آب می دادیم تازه که بود یک گل های کوچک هم به ما داد. یعنی کاملاً زنده، چهار پنج روز گرفتاری من و به خود مشغولیم سبب شد که به آنها نگاه نکنم هر دوی آنها سوخت هر دوی آنها روی شومینه ی من هستند. آنها را گذاشتم جلوی چشم خودم بماند یادم بماند اگر به هر کسی نرسم و مهم تر از همه به خودم نرسم این طوری می میرد این ها مرا از خواب غفلت بیدار کرد .مادرها تا زنده هستید به بچه های خود بگویید" قربونت برم" یک روز می آید یا شما نیستید یا بچه ی شما.آن وقت به چه کسی می خواهی بگویی" قربونت برم" . بگویید به همدیگر تا دیر نشده خیلی زود دیر می شود وقت نمی کنید دیگر هیچی به همدیگر بگویید. از خواب غفلت بیدار شویم.
وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ، برای شکرگزاری و یادت هوشیارم کردی،
خدا گفته هر روز نماز بخوانید ما فکر می کنیم خیلی منت می گذاریم سر خدا نمازمان را می خوانیم می گوید: نماز خود را خواندم راحت شدم نمی گوید نماز خود را اول خواندم قبل از اینکه شکم خود را سیر کنم قبل از اینکه به شکم خود توجه کنم.نماز خود را اول خواندم قبل از اینکه تلفن بزنم به دخترخاله ام یک ساعت غیبت کنم لااقل اول با خدا حرف زده باشم.شاید این حرف زدن یک مقدار جلوی کار من را بگیرد.نمی گوید اول رفتم نماز خود را خواندم در اداره وقتی برگشتم انقدر حال خوشی داشتم هر کسی به من رجوع کرد کارش را تند انجام دادم.چون دیگر خسته نبودم برای شکرگزاری و یاد ت هوشیارم کردی، خدا به ما هر دم می گوید نمی گویی دوستت دارم ؟مگر شما دوست ندارید همه به شما بگویند دوستت دارم. مگر انتظار نداری جفت شما بگوید دوستت دارم .خدا در تو است چرا هر دم به او نمی گویی؟دوستت دارم. چرا یادش نمی کنی ؟چرا از او تشکر نمی کنی ؟قدردانی نمی کنی؟از روزی که قدر دانی کردن یادمان رفت حالمان به هم خورد. الان دیگر هیچ کدام از ما حالمان خوب نیست . در خانه ی ما که باب بود.در خانه ی پدرم هم باب بود.غذا را که می خوردیم حتی اگر سیب زمینی پخته هم می خوردیم که بچه ها همین هم که می خوردند بلند می شدند و می گفتند دست شما درد نکند. چون پدر آنها به من می گفت دست شما درد نکند. شماآقایان چه کار می کنید؟می خورد بعد عقب می کشد پای خود را هم دراز می تلویزیون تماشا می کند پس خانم خانه چی شد؟ خانم وقتی شوهر شما پول آورد خانه از او گرفتی به او گفتی دست شما درد نکند؟آقا زحمت کشیدی ممنونم. یا گفتی همین.پس بقیه ی آن کجاست؟من با این تا آخر ماه چه کار کنم ؟یادمان رفته قدردانی کردن چرا؟ چون نماز نمی خوانیم هروقت حال آن را داریم می خوانیم هر وقت حوصله نداریم نمی خوانیم.برای همین هم رسم آدمیت یادمان می رود.ما هر دم در نماز اعتراف می کنیم نگاه کنید به جمله ها ما هر دم اعتراف می کنیم تو خیلی بزرگ هستی قابل ستایش هستی تو صاحب این هستی تو صاحب آن هستی من یادم می ماند که هر چیزی می خواهم باید از تو بخواهم و به من کمک کن جز آن بدهایی که تو بدت می آید نباشم. همین سبب می شود که اگر در زندگی، مادر خوبی داریم تشکر کنیم پدر خوبی داریم تشکر کنیم این سپاس گزاری و تشکر را چه کسی به ما یاد داد؟خدا. با همان چهار رکعت نماز که به من و شما داده گفته است این واجب چون اگر واجب نمی کرد ما نمی خواندیم در می رفتیم
وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ، و من را شایسته دانستی طاعت و عبادت خود را بر من واجب کردی
. خدا به چهار پایان پرندگان و آبزیان، خزندگان، زیر زمینی ها، بالای زمین، گیاهان، هیچ کدام واجب نکرده مثل ما نماز بخوانند چرا به ما واجب کرده است ؟ چون ما را شایسته دانسته،و گفت ای فرشته ها آدم را سجده کنید.من چیزی را می دانم که شما نمی دانید.نخواست به آنها بگوید اینها شایسته تر از شما هستند. آن هم ملائکی که همیشه در سجده و تسبیح حضرت حق هستند.ما هم عجب آبرویی خریدیم.
وَفَهَّمْتَنى ما جآءَت بِهِ رُسُلُکَ،ْآنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی
امام می گوید آنچه که پیامبران آوردند خدایا تو را شکر می کنم برای اینکه تو اینها را به من فهماندی.آیا خدا به ما هم فهمانده یا نه؟به ما هم فهمانده اما ما هنوز داخل آن ریپ می زنیم می گوییم من نمی فهم خدا اینجا را چرا این طوری گفته ؟ آخه تو را چه به این کارها.خدا گفت بگو چشم.یک کلمه ، تمام شد. آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی به همه ی ما فهمانده ، چون روزی که که ما را میخواست زمین بفرستد ازمون تعهد گرفته است کتابمان را هم گذاشت تو قلبمان، گفت فهمیدی چی گفتم؟ گفتیم:آره، "قالوا بلی "، بله من می دانم و هم اطاعت میکنم، بعد روی زمین چی کار کردیم؟
وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِک ،و پذیرش آنچه باعث خشنودیت میشود برایم آسان نمودی،
الهی قربانت بروم آقا، اگر این را نمی گفت در گودال قتلگاه آنجوری شهید نمی شد، چون خشنودی خدا را میخواست پذیرش اینکه در این راه بمیرد و عزیز بدهد برایش آسان شد، نه اینکه دردش را نکشد، نه اینکه غصه اش را نخورد، هم غصه اش را خورد هم دردش را کشید اما پذیرشش آسان شد. گفت من هستم، چون امام به خدا اینچنین گفتگو می کند، شما یک جمله پیدا کنید در این جملات که حضرت از شرایط اوضاع آن موقع شکایت کند یا درخواست کند شیطان میگوید :"آقا جامعه مسلمین دارد متلاشی میشود هر چی پیغمبر آورده داره از بین میره به خدا بگو بهم بده توانش را بده اینها را اصلاح کنم". اما آقا نمی گوید چون یک چیزهایی مال ایشان است یک چیزهایی مال خداست فقط تو اون چیزی حرف میزند که مال خودش است.
وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِکَ ، و در تمام این مراحل بر من منت گذاشتی،
چگونه از دنیا رفتن مادر را دید، در زمان جدش آقا رسول الله شاهد بود که عمر در نزد دیگران گفت به پیغمبر کاغذ و برگه ندهید او در حال هذیان است وصیتش به درد نمی خورد اینها را دید، بعد با پدرش چه کردند دید، با مادرش چه کردند دید، برادرش چه کردند دید، این هم انتهای کار باز میگوید خدایا در تمام این مراحل بر من منت گذاشتی، چه جوری خدا منت گذاشته ؟ به او توانی داده که بفهمد و پذیرش کند ، به امام حسین داده به ما که نداده ،مگر میشود؟ آیادر عدل خدا شک داری؟ به آقا بده به ما نده آن وقت به خاطرش ما را جهنم بفرستد ؟ مگه میشود همچین چیزی؟ امکان ندارد.
و بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ، و با یاریت و مهربانی ات بر من لطف کردی ،
راست میگوید اگر یاری خدا نبود حضرت چطور میتوانست تحمل کند قد رشیدی چون قد حضرت عباس دو شقه روی زمین بیفتد، جوانی چون علی اکبر روی زمین بیفتد و او برود سرش را بلند کند و بعد قد علم کند و بلند شود وتا خیمه بیاورد و از این قسم حکایتها بسیار. فقط خداست که یاریش کرده ،خداست که به او مهربانی کرده و فرصت داده که دور زمینی و مسئولیت زمینی که تقبل کرده بود به خوبی به پایان ببرد.
برای هر کدام ما یک مسئولیتی است، به یک آقایی که از همسرش شکایت داشت ،گفتند میتوانی جدا شوی، اما یک بنده خدایی بهش گفت اگر بتوانی او را تحمل کنی و بسازی همه چیز را به دست آوردی، اینکار را هم کرد دستش درد نکنه اما چه فایده سالی یکی دو مرتبه میگوید، این چه وضعی بود، خدا اون را چی کار کنه، این را چی کار کنه، نه ترقی کرد و نه جایی رفت. مراقب گفتارهای تان باشید فکر نکنید همین که تحمل کردید باید همه چیزهای خوب دنیا را به شما بدهند برای بچه ات زحمت کشیدی امکانات فراهم کردی، اولا وظیفه ات است، میخواستی پدر مادر نشوی، ثانیا بیشتر از وظیفه ات انجام دادی میخواستی نکنی، ثالثا حالا کردی دیگر منت گذاشتن ندارد ، او هم یک روزی برای بچه اش میکند، مگر خدا به تو منت می گذارد که تو دائم منت می گذاری، "با یاری و مهربانیت بر من لطف کردی" اگر یاریمان نکند هیچی نیستیم .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید