منو

جمعه, 22 آذر 1398 - Fri 12 13 2019

A+ A A-

سلسله مقالات شبهای محرم 98 سوم شهدا کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ایام هیچ یاد درگذشتگان خود کرده اید؟ چون حتماً لازم نیست پول خرج کنیدیک چیزی را خیرات بدهید از خودتان خیرات بدهید نه از مال خود، از مهرتان از یادتان، تعدادی صلوات ذکر کنید، قرآن تلاوت کنید، گاهی اوقات دورکعت نماز مستحبی بخوانید چون نماز قضا برای کسی نمی توانید بخوانید مگر نماز قضا بر گردن نداشته باشید اما نماز مستحبی را می شود خواند هدیه کرد گاهی اوقات زیارت یک امامی را بخوانید وسلام بدهید ادای احترام کنید و ثواب آن را برای درگذشتگان خود هدیه کنید آنها هم سهم خود را می خواهند امروز سهم آنها را بپردازید فردا سهم شما محفوظ خواهد بود بعد از شما بعدی های شما یاد خواهند کرد و سهم شما را پرداخت می کنند درگذشتگان را حتی اگر نیکی نداشتند به نیکی یاد کنید از بدی هایشان از اشتباهاتشان از افعال غلط شان برای مردم تعریف نکنید بگذارید خجل و شرمنده نشوند.
عاشورا تمام شد یک واقعیتی است که نمی شود آن را انکار کرد از روز عاشورا گذشتیم عبور کردیم برگشت هم نداریم بر عده ای هم تکلیف عزاداری به پایان رسید سهم آنها تمام شد علم ها بر زمین ،دست ها از سینه ها جدا، زنجیرها بر زمین و به دنبال عیش و نوش روزگار روان .به دنبال روزی نگفتم ،گفتم به دنبال عیش و نوش روزگار روان.چون در ایام عزاداری یکی از تکالیف بر ما این است که برای معاش حلال تلاش هم بکنیم که می کردیم و یک بخش هم عزاداری می کردیم به جمله هایی که عرض می کنم توجه می کنید نمی گویم در کنار تلاش معاش عزاداری هم می کردیم کنار خیلی زشت وبد است تلاش برای معاش حلال که بخشی از زندگی است بخشی از زندگی آدمیان هم عزاداری و نوحه سرایی خواندن وقایع کربلا واجب است کاری است که خیلی سالها است نکردیم.عاشورا تمام شد بر عده ای هم تکلیف عزاداری به پایان رسید اما فی الواقع هرچه از بحث تاریخی این واقعه بیرون می آییم ابعاد عجیبی به چشم آدم می آید این واقعه یک جنبه ی تاریخی دارد در تاریخ فلان حرکت آغاز شد به این دلیل و بعد عبور کردند به مکه رسیدند در آنجا این اتفاقات افتادو بعد از آن به سوی کوفه حرکت کردند واین واقعه نگاری یک تکلیف تاریخی است اما جدا از بحث تاریخی ماجرا یک ابعادی وجود دارد که بسیار عجیب است بسیار عجیب است مثلاً من شب گذشته با خود فکر می کردم اسامی شهدای کربلا را از اهل پیغمبر و صحابه آقا امام حسین می دانیم نمی دانیم؟اگر هم نمی دانید بروید و کتاب ها را بخوانید هم من گفتم اینجا هم بارها مداحمان اول عزاداری به اصطلاح خودش روضه خوانی از این افراد نام برده به شکل های مختلف و با این اسامی اکثر شما آشنا هستید همه می دانند که در روز عاشورا آقا ابالفضل بوده آقا علی اکبر بوده حبیب بن مظاهر یوده خیلی افراد خیلی چیزها هست که ما نمی دانیم من جمله حبیب بن مظاهر که در جوانی به عشق امام حسین مرد باورتان می شود ؟حبیب بن مظاهرجوانی بود به شدت عاشق امام حسین بود و می خواست که با امام باشد به پدرش گفت پدرش آقا امیرالمومنین را دعوت کرد به خانه اش به عنوان مهمان ،اوخیلی خوشحال بود وقتی ایستاده بود بر بام تا ببیند امام حسین کی می رسد کی دیده میشود وقتی ایشان را دید ذوق کرد حالا نمی دانم از بالای بام افتاده بود پایین چه اتفاقی افتاد مرد. پدرش وقتی این را متوجه شد برای اینکه آقا امیرالمومنین وفرزندانشان از این ماجرا ناراحت نشوند بچه را به گوشه ی اتاقی برد گذاشت و آمد بیرون و وقتی که چند بارامیرالمومنین سراغ حبیب را گرفتند و حبیب نیامد گفتند کار دارد این بار به شدت پیگیر شدند مجبور شد پدرش قصه ی حبیب را تعریف کند که همچین اتفاقی افتاده حضرت فرمودند بروید وبچه را بیاورید بچه ای که جان ندارد را به روی زمین خواباندند آقا امام حسین را بالای سر حبیب بردند نمی دانم دست کشید سرش یاچکار کرد حبیب زنده شد وسالیان عمرش را در خدمت اهل بیت گذراند اما روز عاشورا ایستاد جلوی امام با تیرهای پیاپی او را زدند و جان داد جانی را که به واسطه ی وجود مبارک آقا امام حسین به او دوباره داده بودند آن روز دوباره پس داد حبیب دوبار زنده شد به دنیا آمد و دوبار از دنیا رفت. هرچه بدانیم کم می دانیم .در یاران امام خیلی این طوری داشتیم از صحابه موارد عجیب و غریبی داشتیم خوب است اینها را بدانیم .ولی یک چیز جالب تر از اسرای کربلا چه می دانیم ؟خانم حضرت زینب ،آقا امام سجاد، خانم حضرت رقیه والسلام.اسرای کربلا را نمی دانیم چه کسانی بودند چرا؟مگر بر سر خود نمی زنیم وای بر اسیری پس چرا همه را نمی شناسیم؟به کتب مراجعه کردم با جزئی اختلاف 17 تا مرد بودند که بزرگترین آنها امام سجاد بود.ما بقی هم در سنین پایین بودند خانم ها هم خانم حضرت زینب بود فاطمه و ام کلثوم دختران دیگر آقا امیرالمومنین سکینه و فاطمه و رقیه و زینب چهار دختر امام حسین بود و رباب همسر آقا و فاطمه دختر امام حسن در میان اسیران کربلا بودند باید بدانیم اینها بودند باید به تک تک اینها وصل شد و طعم اسیری را چشید آن وقت است که یاد می گیریم اسارت یعنی چی؟و تو کجایی؟تو یی که دم می زنی اینقدر اسیری کشیدم معنی اسیری را نمی دانی .تصور ان دیوانه کننده است فقط با من همراه بشوید حس کنید کاراونی به این ناتوانی بزرگترین آنها امام سجاد است کاروانی به این ناتوانی روز عاشورا را تا غروب تحمل کرده من هنوز نمی توانم بفهمم برای من قابل درک نیست آیا عمر بن سعد وشمر بن ذی الجوشن دستور مستقیم از یزید داشتند شمشیر روی گردن آنها گذاشته بود که باید بر سینه ی امام بشینند و ملون ان طوری سر مبارک اقا را از بدن جدا کند یا اسب ها را نعل تازه بکوبند و بر اجسادی که از دنیا رفتند بر بدن های پاک و طاهر شهدا بتازانند؟آیا واقعاً این طوری بود ؟ایا کسی اینها را مجبور کرده بود ؟ اینها را باید دانست چون فکر نکنید شمر یک دانه بود بین خودمان انقدر شمر داریم عمر بن سعد یک دانه نبود در بین ما هم عمر بن سعد وجود دارد .در جنگ پیروزی نظامی اتفاق افتاده بود تمام لشکر امام حسین از دنیا رفتند همه کشته شدند جسدها روی زمین است آیا بعد از پیروزی نظامی هر پستی و شرارتی لازم است ؟در جنگ ها در کل دنیا در طول تاریخ هستی هروقت جنگ اتفاق افتاده و کشت و کشتار زیاد شده سپاهیان دو طرف سرکردگانشان با هم اعلام کردند آتش بس، جسد سربازانمان را به خاک بسپاریم بعد آمدند از دو طرف به میدان بدون هیچ گونه تعدی از طرفین جسد سربازان خود را جمع کردند بردند به خاک سپردند. آیا بعد از پیروزی نظامی هر پستی و شرارتی لازم است ؟دستور حکام است ؟هرگز!! بسیاری از شقاوت ها از درون آدم ها تراوش می کند خیلی از شرارت ها دستوری نیست از درون آدم ها تراوش می کند دستور نفس لعیم است که این مقوله جای تامل خیلی زیاد دارد. چون این قصه از جاه طلبی، قدرت طلبی ،زیر چکمه زور حکام بودن به اجبار واز سر ترس جان تاخت تاز کردن نیست بلکه کاملاً با اختیار و از یک سرچشمه ی سیاه از درون آدم ها نشات می گیرد این همان نقطه ای که در درون همه ی آدم ها وجود دارد همه ی ما این نقطه را داریم واین نقطه ای که به شدت سبب ترس می شود ،درحالی که اگر آدمی اگاهی خودش را نسبت به خودش بالا ببرد از این نقطه ی خوف انگیز سر سلامت به در می برد محرم و عاشورا و عزاداری ها از برای دریافت همین نقطه های ذلت و پستی است یک چیز خیلی جالبی دیشب اتفاق افتاد من وقتی که خیلی حالم بد است گاهی اوقات دیگر جسمم خیلی ضعیف است روحم می زند بیرون از جسمم.و وقتی بیرون می زند یک آزادی عجیبی است خیلی جاها سر می کند یکی از جاهای که سر می کرد دیشب این بود تا خود صبح 10 دقیقه به 10 دقیقه بیدار شدم باورتان نمی شود خوابم می آمد اما نمی توانستم بخوابم چون ناراحت بودم یکی از چیزهای جالبی که مشاهده می کردم دیشب این بود در عزاداری ها که هر ساله دارد اتفاق می افتد در نوحه خوانی ها درضجه زدن ها خیلی جالب بود هر ساله زینب های کوچکی متولد می شوند در درون آدم ها ،زینب های کوچک یعنی چی ؟یعنی اسوه ی صبر، اسوه ی پایداری، اسوه ی زیبا دیدن ،اسوه ی گله نکردن من نمی شناختم آدم هایی می دیدم گذری که می کردم نمی دانم کجا بود فقط می دانم عزاداران حسینی بودند همین .کی بود چه شکلی بود می شناختم نمی شناختم قبلاً نگاه می کردم ببینم از میان دوستانم کسی هست الان دیگر اهمیت ندارد برای کی هستند مهم این است که هست از میان مردهایی که سینه می کوبیدند تماشایی بود علی اکبرهای رعنا بیرون می آمدند بعد خوب که توجه کردم دیدم چقدر جالب هر ساله یک دوره ی خیلی خیلی جالب شروع می شوددر دنیا؛ در گوشه و کنار دنیا مخصوص ما هم نیست فقط ما اینجا خیلی خوب هستیم چون همه هم مرام هستیم اگر این طرف طبل را بکوبد گوش آسمان را کر کند یک همسایه جرات نمی کند که بگوید چرا این کار را می کنی چون بقیه می گویند چه خبر است محرم است یک شب است .امادر گوشه و کنار دنیا این طوری نیست مردم عزاداری می کنند در نهایت بسته بودن و جمع و جور بودن اما می کنند و چقدر زیبا تغییرات آنها بوجود می آید ما هر سال یک بار دیگر عاشورا را می سازیم ما هر سال یک بار دیگر با هم دست به دست هم می دهیم کاروانی می شویم به کربلا وارد می شویم مسلم هایی می شویم از قبل کربلا نوید می بریم به اقوام مختلف محرم است تو می آیی؟تو هستی ؟ تو چی کار می کنی ؟و بعد اول محرم می شویم یک کاروان عظیم جهان و یک کربلا را نقش می زنیم.
درست است که شب عاشورا خیلی های مان تو این نقش ها همان هایی هستیم که امام پشتش را کرد و گفت هرکی نمی تواند هر کی نمی خواهد برود ، همان شب در میرویم ولی آنهایی که باید بمانند و نقش آفرینی عاشورا بکنند باقی می مانند . شما کدام شان هستید؟ شما کی هستید؟ هنوز هم برای تو مهم است که در این نقش آفرینی تو عباس علی (ع) باشی یا یک طفل خردسال باشی در اسرا ؟ اینجا دیگر اینها را نداریم . هر ساله آنهایی که با امام می مانند تا نقش هایی را بیافرینند و عاشورایی را زنده بگذارند، کدام نقش برای شان مهم نیست، می مانند . ولی یک چیزی بد است نقش آفرینی اسرای کربلا کجا می رود؟ چرا تا تمام می شود همه چیز تمام میشود؟ مگر کربلا بدون اسرا معنی دارد؟ اصلا ندارد . آیا شما بعد از عاشورا در نقش اسرای کربلا نقش آفرینی می کنید؟ در میان جامعه می چرخید که نماینده ای از اسرای کربلا باشید؟ کجایید؟ درد است . می گرییم بر سر و روی می کوبیم چرا که نقطه های تاریک درونی آماده ی برون ریزی و عیان شدن هستند با این کار به این نقطه ها هشدار می دهیم که نمی توانی خروج کنی من را ملعبه ی دست خودت کنی ؛ ما قبل از اینکه نقش بگیریم این نقطه ها ی مان را باید بشناسیم وقتی شناختیم اجازه ی بروز به آن نمی دهیم اجازه ی قدرت نمایی به آن نمی دهیم اجازه می دهیم ؟ نمی دهیم ، به او می گوییم تو نمی توانی من را ملعبه ی دست خودت کنی ؛ شمر بن ذی الجوشن یازده بار با پای پیاده مکه رفت ، می گویند در زمان امیر المؤمنین (ع) از سرداران سپاه بود چقدر در رکاب آقا جنگید ولی دیدید تو نقطه ی امتحان نهایی خودش نتوانست به این سیاهی ها پیروز شود؟
الغرض ؛ اسرای کربلا روز عاشورا را با همه ی وقایع دلخراش آن طی کردند شب را در دشت خون و بلا باقی ماندند ، ببینید حرف است ،من خانواده هایی را می شناسم که پدرش، مادرش، عزیزش از دنیا رفته است ، گفتند سردخانه ببرید اگر شب اینجا باشد بچه ها توی خانه می ترسند ، بله راست می گوید ، در حالی که ترس ندارد ولی خوب راست می گوید ؛ اسرای کربلا در دشت خون و بلا در کنار اجساد عزیزان شان شب را به صبح رساندند ، زیر چکمه های نفس پلید آدم هایی که آنها را به خاک و خون کشیده بودند حتی آنها نرفته بودند یک عده آدم جدید آمده باشند همان هایی که بر پیکر عزیزان شان اسب دوانیده بودند ، همین یک شبی که بر اسرا رفته است برای نوحه سرایی و اشک ریختن همه ی عمر هر مسلمان معتقدی کفایت می کند ؛ بر رباب بگرییم که کودک شیر خواره اش به تیر جفا پر پر شده است در مقابل او زیر خاک است ؟ به رباب گریه کنیم ؟ به دخترهای امیر المؤمنین(ع) هرسه که در طول عمرشان جفا ها و شقاوت ها از اهل ستم دیده اند و الان در اوج زجر و سختی نظاره گر عزیزان و علی الخصوص برادرشان حسین بن علی (ع) هستند ؟ بر دختران ابا عبدالله (ع) گریه کنیم ؟ پدرشان برادرشان عموی شان که به آنها ناز می فروختند و آنها ناز این دختران را می خریدند و بر سر سفره ی محبت و بزرگی شان همیشه طعم حمایت و عشق و محبت را می چشیدند و الان بی کس و تنها در گوشه ای از این دشت بلا زیر نور ماه نشسته اند آستین در میان دهان گرفته اند و گریه می کنند تا مبادا اشقیا صدایشان را بشنوند به آنها تازیانه بزنند حتی پارچه ای ندارند که به اجساد عزیزان شان بیندازند به کدام بگرییم ؟ خیلی سخت است . به امام سجاد (ع) بگرییم که در این پهنه ی خونبار و سیاه دشت نینوا با بدنی تب دار و ناتوان به یکباره متوجه شد ردای امامت امت را بر بدن دارد آن هم امتی به این نادانی و نا آگاهی که با پدرش عمویش ، پدر پدرش امیرالمؤمنین چه ها کردند غافله سالاری از کاروان اهل بیتش است که از پا افتاده و گریان در زیر چکمه های خونین ظلم وستم قرار دارند ؛ می گویند امام (ع) تا پایان عمر مبارک شان هر روز و هرشب گریستند ، تعجب ندارد بر ما که بیعت با ایشان و فرزند بزرگوارشان امام زمان (عج) به گردن داریم جای تعجب است چطور هر روز نمی گرییم ؟ فقط به اندک روزهایی عزاداری بسنده می کنیم؟ شیعه تا روزی که منتقم خون حسین (ع) ظاهر گردد عزادار است سلاح بر دست و نیمه خواب به سر می برد تا به وقت قیام کند یعنی باید چنین باشد اگر باشیم . حرف هنوز زیاد دارم چون بعد از این می خواهم بروم سراغ کوفه تا شام آنجا هم حرف دارم خیلی حرف دارم تا با قصه ی اسرا بهتر آشنا بشویم مابقی گفتگویم را برای شب هفت شهدای کربلا می گذارم اگر عمر بود اگر توفیق بود اگر شما بودید من در خدمت تان هستم و بیست منزل را به شما گفت بیست منزل از کوفه تا شام آن هم کاروانی که حداکثر25 نفر است ، 25 نفر ناتوان خسته بیمار داغدیده و گریان.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید