منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Mon 06 25 2018

A+ A A-

سیری بر فرمایشات امام حسین(ع) و نحوه بهره وری در زندگی امروزه بخش هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

شب گذشته سخن گفتیم از زُهری که می توانست شاگرد لایقی برای امام سجاد(ع) باشد و در مکتب ایشان هم بسیار آموخت و یادگرفت . جزو کسانی بود که علم حدیث و روایت و فقه را خیلی خوب می دانست و بار علمی بسیار بالایی داشت . اما افسوس که نفسش او را به سوی تلخی و سیاهی کشید و سر از ناکجا آباد در آورد . در دوره بنی امیه مثل زهری ها بسیار بودند که فریب دام حکّام بنی امیه را خوردند و در این دام گرفتار شدند و به اهل بیت پشت کردند . اما این حاکمان ستمگر فقط دام برای مردم گسترده نمی کردند ، برای فقها ، علما ، محدثین و مفسّران قرآن دام پهن نمی کردند حتی برای امام هم دام پهن می کردند . مثلاً عبدالملک در زمان خلافتش یکسال در مراسم حج در هنگام طواف آقا علی بن الحسین(ع) را دید . ابتدا او را نشناخت ، جلوتر از همه می رفت . در حالی که عبدالملک با جاه و جلال طواف می کرد ولی ایشان به عبدالملک محل نگذاشتند و کار خود را می کردند . از مردم پرسیدند : این چه کسی است که به ما محل نمی گذارد ؟ گفتند این علی بن الحسین(ع) است . طواف که تمام شد گفت بروید و بیاوریدش ، رفتند و امام را آوردند . اولین قدم : اگر تو می خواستی که نسبت به امام ارادت داشته باشید تو می رفتی ، چرا امام را به نزد تو بیاورند ؟ ببینید این موارد مِلاک هایی هستند که می بایست در زندگی مان یاد بگیریم و بفهمیم که راست و دروغ کدام هستند . اگر واقعاً می خواهی معذرت خواهی کنی بلند شو و به خانه من بیا . یک ربع بنشین و بعد به من بگو که این کاری که کردم اشتباه بود ، می شود شما گذشت کنی ؟ معذرت خواهی من را بپذیری ؟ نه اینکه یک شام مفصل درست کنی . یک عده ای را هم دعوت کنی و بعد با خواهش و تمنا و صغیر و کبیر دنبالم کنی که حتماً بیا ، اگرنیایی خودم را می کشم . خب که چه ؟ بلند شوم و بیایم آنجا که چه ؟ که جلوی دیگران از من معذرت خواهی کنی و نشان دهی که چه آدم متواضعی هستی ؟ دروغ نگو دیگر . حواسمان به رابطه هایمان با مردم باشد . القصه : امام را آوردند . گفت : ای علی بن الحسین من قاتل پدر تو نیستم . راست هم می گفت چون او که نکشته بود ، چرا نزد ما نمی آیی ؟ امام فرمودند : قاتل پدرم دنیای پدرم را فنا کرد اما پدرم آخرت او را تباه ساخت . حالا اگر تو هم می خواهی مثل قاتل پدرم باشی باش . یعنی همان اول کار خطش را کشید ، معین کرد . اگر تو فکر می کنی من را به اینجا آورده ای که من از تو تبعیت کنم ، من نیستم ، من پسر همان پدر هستم . عبدالملک گفت : نه . مقصود من این است که نزد ما بیایی تا از امکانات دنیوی ما برخوردار بشوی . تو را کمک کنیم مال بیشتری به تو بدهیم . امکانات بیشتری بدهیم و ... . امام در این موقع روی زمین نشست ، دامن لباسشان را پهن کردند . گفتند : خدایا ! قدر و ارزش اولیای خودت را به این نشان بده . ناگهان همه دیدند دامن حضرت پُر شد از گوهرهای درخشان ، گوهرهایی که چشم را خیره می کرد . وقتی همه دیدند ، سپس گفتند : خدایا این ها را بگیر چون من نیاز به این ها ندارم . این کلام را قطب راوندی در الخرایج و الجرایه الامین العاملی ، سید محسن در صحیفه الخامسه آورده اند . بسیار تلاش کردند که امام را جذب دربار کنند اما موفق نشدند . امام در دوره تاریکی ها و ظلم مثل امیرمؤمنان علی(ع) نیازمندان را پنهانی رسیدگی می کرد . آن قدر کیسه های آرد و خرما روی شانه هایشان گذاشتند ، شبانه و پنهانی به درب خانه ها بردند . درب زدند و گذاشتند و رفتند که بعد از شهادتشان تازه وقتی جنازه ایشان را شستشو کردند و آماده دفن کردند متوجه پینه های روی شانه شان شدند . روی شانه های آقا در اثر حمل گونی های آرد و خرما پُر از پینه بود . اهل مدینه بعد از شهادت ایشان گفتند : ما صدقه پنهانی شبانه را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین(ع) درگذشت . یعنی تا آن موقع نمی دانستند آن کسی که برای این ها شبانه خوراک می آورد چه کسی است . در وقت ظهور اسلام در سراسر جهان حتی در یونان و روم که مهد تمدن بود بردگی رواج داشت . امشب می خواهم جواب این سؤال آدم ها را بدهم . خوب گوش کنید و ببرید و برای بقیه مردم هم بگویید . بردگی در دوره جاهلیت و در صدر اسلام رواج کامل داشت . نه در عربستان که در تمامی ممالک پیشرفته بردگی وجود داشت ، خیلی هم عمیق و خیلی سخت ، جدانشدنی . لغو این رویه برده داری به یکباره ممکن نبود . چون تمام منافع بزرگان هر شهر و قومی را ضایع می کرد . لغو بردگی به یکباره امکان نداشت . اسلام از راه های مختلفی وارد شد . از یک طرف راه های برده گیری را تقلیل داد . در قرآن مطالعه بفرمائید می بینید که اجازه نمی دهند . از سویی آزاد سازی برده ها را کفاره خیلی از گناهان کوچک و بزرگ و ترک واجبات قرار داد . اگر این کار را کردی و پشیمان هستی در ازایش یک برده یا دو برده یا سه برده براساس تعدادی که خداوند دستور داده است آزاد کن . این هم راهی بود برای اینکه برده ها از چنگال برده دارها خارج شوند . از سوی دیگر پیغمبر به مسلمانان دستور دادند که با برده ها مثل افراد خانواده تان رفتار کنید . برای خودتان ، دخترتان یا پسرتان لباس می خرید از همان لباس برای برده تان هم بخرید . از همان خوراکی که خودتان می خورید به برده تان هم بدهید . خب این خیلی گران بود ، طرف برده گرفته است که از او کار بکشد ، منفعتی بگیرد اگر قرار باشد که همانند خودش خرجش کند خیلی برایش گران تمام می شود . تازه وجهه عمومی آن هم خراب است پس بهتر است که اصلاً برده نداشته باشد . از سوی دیگر آزاد کردن برده ها را چنان دارای ارزش و ثواب و فضیلت شمردند که مردم برای رسیدن به ثواب بالا برده ها را آزاد کردند . با این برخورد خاص و ظریف دیدگاه اسلام در مورد بردگی کاملاً روشن است . هیچ کس نمی تواند به آن ایراد بگیرد . در زندگی امام چهارم این مطلب خیلی پُررنگ دیده می شود ایشان برده ها را خریداری می کردند مدتی تحت آموزش و تربیت درست قرار می دادند بعد آزادشان می کردند . آنها به صورت انسانهای نمونه به فعالیت فرهنگی و تربیتی مشغول می شدند چون آموزش دیده بودند . یک کتابی داریم ، حُسنیه کنیز امام جعفر صادق(ع) . فقط شما باید مناظره حسنیه را با علمای اهل تسنن بخوانید ، حیرت می کنید ، ببینید دختر و پسرهای خود را این شکلی تربیت کردید که این شکلی صحبت کنند ؟ برده شخص دیگری بود ، آن فرد به دیدار امام جعفر صادق (ع) می آمد ، حسنیه با آن می آمد همیشه پشت پرده می نشست و گفت و گوی امام را گوش می کرد ، ببینید سر از کجاها در آورد . برده هایی که امام آزاد می کردند بعد از آزادی آنها ارتباطشان با امام محکم تر می شد . نمی رفتند ، ارتباط محکم تری پیدا می کردند . علی بن طاوس در اقبال الاعمال آورده است که : علی بن الحسین(ع) در شب آخر ماه رمضان بیست برده شاید کمی بیشتر یا یکی دوتا کمتر آزاد می کرد ، می فرمود : خداوند در هر شب ماه رمضان هنگام افطار هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ را از عذاب آتش آزاد می کند در شب آخر ماه رمضان به تعداد کل این شب ها که آزاد شدند یک رقمی به اندازه همه آنها از عذاب آتش آزاد می کند ، من دوست دارم که خدا ببیند که من در دنیا بردگانم را آزاد می کردم تا بلکه من را در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد . امام شما هست که این را می گوید ، اما ما می گوییم : دلیل ندارد خدا من را جهنّم ببرد چه کاری کردم ، مال مردم را خوردم ؟ کسی را آزار دادم ؟ رشوه گرفتم ؟..... اصلاً کلام شما در محضر حضرت حق خود اشکال بزرگ است . اصلاً شما چه کسی هستید ؟ امام شما می گوید : من برده های خود را آزاد می کنم که خداوند من را ببیند برده های خود را آزاد کردم بلکه من را از عذاب آتش دوزخ روز رستاخیز نجات دهد . ببینید اگر کلام امام را نخوانیم ، اگر شرح حال آن را نخوانیم می توانیم اینها را بفهمیم ؟ بیاییم همت کنیم بخوانیم ، عمر خیلی زود تمام می شود ، برکت زمان خیلی کم است ، خیلی زود دیر می شود . بنده که خیلی افسوس می خورم به عمر گدشته خودم ، بنده بیش از دو هزار جلد کتاب خواندم تا آنجا که ذهنم یاری می کند و به کتاب ها فکر می کنم می گویم دوهزارتا ، اگر کسی بود که می نوشت من چه خواندم خیلی بیشتر از اینها است . امروز با خود فکر می کنم ای کاش عوض همه اینها ابتدا قرآن را می خواندم ، نهج البلاغه را می خواندم ، نهج الفصاحه را می خواندم ، صحیفه سجادیه را می خواندم بعد براساس الگو بندی این ها شرح حال اهل بیت(ع) را هم می خواندم . با این الگوها کتاب های دیگر را می خواندم نه اینکه بگویم آن را نخوانم ، آنها را هم باید بخوانم اما با الگوی صحیح آن کتاب ها را بخوانم . اما ما همه را می خوانیم بالا می آییم وقتی به شرح حال اهل بیت(ع) می رسیم دیگر حال نداریم دو صفحه بخوانیم خوابمان می برد . بنده هنوز در صحیفه سجادیه گاهی اوقات یک پاراگراف کوچک را ده بار می خوانم ، می گذارم زمین و می روم می گویم : یا امیرالمؤمنین خودت کمک کن ، این یک چیز دیگریست غیر از آنچه که من می خوانم ، خب خودتان بفرمایید چیست ؟ وقتی کتابی و کلامی با این عظمت دارید بعد از ما بپرسند چقدر می دانیم چه خواهیم گفت ؟ یادتان هست دیشب موقع سینه زنی شما را در خانه امیرالمؤمنین بردم ؟ خب حالا چطور می خواهید یا حسین بگویید وقتی پدر ایشان را نمی شناسید ، وقتی مادرشان را نمی شناسید ؟ چرا ما نباید بدانیم ؟ خیلی بد است . حضرت هیچ خدمتگزاری را یکسال نگه نمی داشتند ، هر زمانی گرفته بودند ، حتی اگر 20 روز قبل بود شب عید فطر که می رسید می فرمودند : همه خدمتگزاران آزاد . آقا این فرد یکسال از آمدنش نگذشته ، می فرمودند : آزاد . بعد یک خدمتکار دیگر را می خریدند و می آوردند . امام بردگان سیاهپوست را با وجود این که نیاز نداشتند می خریدند ، می دانید که بردگان سیاهپوست را بخاطر سخت کاریشان برای کارهای دشوار می خواستند ، امام که نیاز نداشتند امام می خریدند . هر سال آنها را با خود به مراسم حج و عرفات می بردند بعد به مشعر می رفتند و در آنجا همه را آزاد می کردند ، غیر از این یک جایزه مالی هم به آنها می دادند . بقدری آقا این کار را ادامه دادند که گفته شده در مدینه گروه بسیار عظیمی از بندگان و کنیزان آزاد شده حضرت سجاد(ع) تشکیل شده بود که هر کدام از آنها با تعالیمی که از امام گرفته بودند یک فرد تربیت شده و الگو برای دیگران بودند . پس از آزادی هم پیوند معنویشان را با امام قطع نمی کردند . لحظه ای تصور کنید در حکومت جور و ستم ، قتل و جنایت با وجود عالمانی چون زهری ، امام ما دانشگاه درست کرده که در این دانشگاه آدمها را به آگاهی و معرفت می رساند . هر ساله هم این دانشگاه تعدادی خروجی دارد بدون این که این دانشگاه مکان و کلاس داشته باشد ، هزینه بردار باشد و خرج آب و برق و گاز داشته باشد . پُست و عنوان نیاز داشته باشد ، استاد دعوت کند و او کلاس بگذارد و بگوید حقوقم کم است نمی آیم ، بعد که آمد یک جلسه بیاید و سه جلسه نیاید ، اصلاً از این خبرها نبود ، امام دانشگاهی را زیر دماغ حاکمان جور و ستم درست کرد و این همه آدم پرورش داد . حالا خدا وکیلی ببینم می توانید جواب آنهایی که می گویند چرا در قرآن برده داری آمده را درست و کامل بدهید دل من خنک بشود . حالا حق دارم بگویم هر وقت خواستید زیر پرچم کسی سینه بزنید ، قد علم کنید و سخنوری کنید اول صاحب پرچم را از لابلای کلام و عملش بشناسید . وقتی شناختید جوری سینه می زنید که هر چه را که فهمیدید با پنجه های خودتان می کوبید و به داخل سینه می برید و حفظش می کنید ، پشت در پرت نمی کنید و بروید . ابلیس دیگر به سادگی رهزن دین و دل شما نخواهد بود .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید