منو

دوشنبه, 27 آبان 1398 - Tue 11 19 2019

A+ A A-

دل گفته های محرم بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

ما هر سال اینجا جمع میشویم و عزاداری می کنیم کلی مقتل خوانی می کنیم کلی حرف می زنیم کلی قرآن می خوانیم خیلی مسائل را باهم مرور می کنیم ولی وقتی که آخرین جلسه ی مان می گذرد خیلی از آن تا اربعین آرام آرام کم رنگ میشود علت دارد می گویم کم رنگ میشود چون من در گفتگوی با آدم ها قرار می گیرم و در این گفتگو از گفتگوها کم رنگ شدن را دریافت می کنم و این هر ساله یک بغض گلو گیر برای من است چون با خودم فکر می کنم امسال هم گذشت به درد نخوردیم باز هم به درد نخوردیم باید به درد یک چیزی میخوردیم باید لااقل از میان این جمع که آمدند یک یا دو مورد می داشتیم که گفتگوهایی باشد که امیدوارکننده باشد که نشد . امسال از اول ماه محرم که دور هم جمع شدیم همه ی شما یک جور دیگری ساز کردید حتی آنهایی هم که سازشان خیلی کوک نبود و ناکوک بود تو ساز کوک یک عده ای افتادند و دیگر سازشان به صدا در نیامد در نتیجه هم ساز بقیه شدند خیلی هم سخت جلو آمدید و خدا می داند که من هر شب که اینجا نشستم تمام زمانم را فقط آیات قرآن ذکر کردم هر چی آیات قرآن را حفظ داشتم در تعداد کثیر ذکر کردم و فقط هدیه کردم به آقا امام زمان (عج) که این جمع را زیر بال و پر خودش بگیرد و بعد از محرم اینها یک جور دیگر باشند ، روزها آمد و گذشت آمد و گذشت یک ذره خوب یک ذره پایین یک ذره بالا تا پریشب یعنی شام غریبان که اینجا جمع شده بودیم ، گفتگویی داشتم برای شما متنی را آورده بودم آن هم از سیری که خودم داشتم و از نظر خودم خیلی ارزشمند بود و قطعا از نظر شما هم ارزشمند بود چون حاصلی که داد خیلی جالب بود ؛ آن شب وقتی همه ی گفتگو ها تمام شد و به اذان رسیدیم خواستیم در گفتگو را ببندیم اولین چراغ آشنا از سوی یکی از دوستان بلند شدچیزی که دوستمان آن شب درخواست کرد این بود : که چطور نور قلب را به وجود بیاوریم و چطور آن را حفظ کنیم ؟ این سؤال همان موقع برای من یک جرقه ی قشنگی زد گفتم حالا بعدا ببینیم که آیا فقط یک جرقه بود؟ یا نه یک حرکتی شروع شده است و یک آغاز جدیدی است ، من هم در جواب او پاسخ هایی را دادم گفتم از مال شبه ناک پرهیز کنید اینطور باشید آنطور باشید چندین بند را با ضیق وقتی که داشتیم بیان کردم و آنشب گفتگو به پایان رسید و بعد هم عزاداری و خلاصه همه به خانه های خودمان رفتیم . امروز آن چیزی توسط یکی از دوستان به دست من رسید خیلی جالب بود ، به من اعلام کرد که چراغ دوم یا جرقه ی دوم را زدند . خودش می گوید چه گفته است و چه تعهدی برداشته است ؛
نفر اول: همانطور که فرمودید سنواتی که گذشت به مناسبت ایام محرم هر ساله گنجی ارزشمند به دست مان می رسد و آغاز سال قمری هم با این ماه شروع می شود قبل از آن هم ماه مبارک رمضان و قبل تر رجب و شعبان ، این اندوخته ای که به لطف خدا به دست می آید اگر حراست و حفاظت نشود خیلی حیف است خیلی خسران بزرگی است ، به نظرم رسید خیلی در معرض آن چیزی است که تو آیات قرآن فرمودند که آن شیاطین را با شهاب ثاقب می زنیم که راه پیدا نکنند ، و به نظرم نیروهای منفی و شیاطین به این دست آوردی که به مناسبت ایام محرم برای عزادارها حاصل می شود خیلی طمع می کنند ، این دعوت را از این جهت مناسب دیدم که اولا از حضرتعالی همیشه یاد گرفته بودیم که مثلا به مناسبت حج چهل روزی را که فرمودید اگر بشود محافظت کرد و تمدید کرد تا چهل روز های بعدی تا به سال بعد برسد ، خب این گنج حفظ می شود و بر آن افزوده می شود . این چیزی که اینهمه بر آن تاکید شده است و علما با هر نگرشی تاکید خاص به عزاداری ابا عبدالله (ع) و اشک بر مصائب ایشان با زوایای مختلف و مشخصا با معرفت ، معلوم است که خیلی ارزشمند است و این خسران از دست دادن آن و اسیر روزمرگی شدن خیلی آزاردهنده است حالا یک سال دو سال سه سال بیست سال سی سال بالاخره یک جا آدم احساس می کند این توبره سوراخ است و هر چی یاقوت و الماس و اشرفی در آن ریخته شود از آن طرف می ریزد و همیشه من به کرات خاطرم هست که پایان هر مجلسی می فرموید که : وقتی از این در می روید آنچه دست آوردتان بوده است را بیرون نگذارید . با این مبانی و مقدمات این دعوت را مناسب دیدم که منتشر بشود و آنهایی که علاقه مند هستند و دوست دارند آغاز خوبی است، دعوت این بود که ، من خودم اسمش را گذاشتم چله ی عاشقی چون امسال تاکید حضرتعالی روی عشق بود گفتم : به رسم عاشقی چهل روز مراقبه کنیم از مبدا عاشورا تا اربعین ، دوری از بدی و نزدیکی به خوبی ، شاید هنوز دیر نباشد . این مضمون آن دعوت بود.
استاد : جرقه ی اول را یکی از دوستان زد که پرسید که چکار کنیم ؟ ما چکار کنیم ؟ بالاخره این مسیر قلب سالم می خواهد قلب سالم نباشد اصلا و ابدا سرانجامی وجود ندارد . این جرقه را دوست دیگرمان گرفت و به دنبال آن آمد چون آموخته است که تک خوری نداریم خودش که برای خودش این حرکت را انتخاب کرد ترجیح داد که شما ها هم بشنوید و اگر دوست دارید همسفر او باشید با او حرکت کنید . من فکر کردم بهترین کار در یک چنین شبی این است که بیاییم با همدیگر گفتگو کنیم از ماه محرم چی برداشتید ؟ امسال چی برداشتید ؟ سالهای پیش که گذشته است ، کاری ندارم اگر چیزی هم دارید بگویید اگر از سال های گذشته یک دست آوردی دارید و هنوز تو دست تان است و هنوز از بین نرفته است حتما بیان کنید شاید گفتگوهای شما برای همدیگر کمک تان کند عزم تان جزم تر بشود محکم تر بشوید بازهم ممکن هست که یک کسی یک چیزی را بلد است بقیه بلد نیستند به همدیگر محبت کنند و برسانند .
نفر دوم: یک شبی صحبت کردید برای رسیدن به بزرگان باید در مسیرشان بیفتیم تا به آنها برسیم ، مسیر بزرگان بزرگی می خواهد از خود گذشتگی لازم دارد شعور لازم دارد و من فکر کردم برای رسیدن به آن حقیقت وجودی امامم که اینجا می آیم برای او عزاداری می کنم قرار گرفتن در مسیر اوست و درخواست کردم که من را در مسیرتان بیندازید همان شب برای من این باز شد که الان تو در مسیر هستی فقط باید کمی بزرگی داشته باشی، از خود گذشتگی را زیاد کنی و خیلی چیزهای دیگر و من متأسفانه هنوز وقت نکردم آنها را بنویسم، آن چیزهایی که آن شب دیدم که می توانم در این مسیر بمانم تا کمکم کنند انشاء الله برسم به حقیقتی که دنبالش هستم، من وقتی آن متنی را که دوستمان در گروه گذاشته بودند را خواندم، گفتم این جرقه دوم که یکی یکی در خودت تقویت کنی.
استاد: من توصیه می کنم با توجه به سالها تجربه ای که در این مسیر دارم، من افت و خیزهایی کردم که کمتر کسی کرده، ضربه هایی خوردم که کمتر کسی خورده ولی به لطف الهی بلند شدم و شروع کردم به حرکت توصیه من به همه شما اینست، هرآنچه که گفتگو می کنید و می اندیشید مکتوب کنید و تاریخ و ساعت بزنید، من از بیست و پنج سال پیش تا الان را دارم، اگر بدهم بخوانید یک کتاب بسیار ارزشمند است، چون یک سیر خاص را طی کرده آمده جلو و اگر اینکار را نکنید یک خبر بد دارم ، همه چیزهایی که به آن فکر کردید که خوبست انجام دهم یادتان می رود، به محض اینکه به روزهای بعد می رسید آرام آرام، یکی یکی پر می گیرد و می رود، شما اگر بخواهید کلی نگری کنید و کلی نگاه کنید به هیچ کجا نمی رسید، از یکجایی شروع کنید، از یک چیز کوچک شروع کنید، مهم نیست چه باشد، مهم نیست بزرگ است یا کوچک، مهم اینست که از یک نقطه ای متوجه شدید این تقویت لازم دارد، این پاکیزه کردن لازم دارد، این یک جوری حمایت لازم دارد، از همانجا شروع کنید و برای خودتان امروز را علامت بزنید که در این روز به این نکته توجه کردید شاید بیست نکته دیگر هم هست، آنها را هم بنویسید ولی از این بیست مورد یکی را مد نظر داشته باشید و روی ان مسرانه پیش بروید چون اگر بخواهید همه را باهم بردارید، نمی توانید به سر منزل مقصود برسید، این توصیه برای همه ی دوستانمان، خواهش می کنم به آن حتمآً توجه کنید.
نفر سوم: در این شبهای محرم شما در سخنرانی تان گفتید که خوبست اشک برای امام حسین بریزیم ولی اشک مجانی ست، خوبست از خودمان قربانی کنیم، من خیلی دوست دارم خودم را برای امام حسین قربانی کنم و برایشان کاری انجام بدم و او را خوشحال کنم و همینطور خدا و آقا امام زمان، من در این شبها با خودم تعهد بستم که کارهایی که خدا گفته در این مسیری که هستم و شما کمکم می کنید خودم را تقویت کنم با کمک خدا و امام حسین و بزرگان، دوست دارم از نکات کوچک شروع و به نکات بزرگتر برسم و دوست دارم خدا از من راضی باشد.
استاد: خیلی خوبست، حالا این چیزهایی را که می خواهید را یادداشت کنید و تیتر بندی کنید، همانطور که دوستمان هم اشاره کردند و من هم در سفر حجم بارها خدمتتان گفتم نه تنها نور حج تا چهل روز با شماست، این که خیلی جالب است اجباری با شماست، عطا شده، دیگر طرف چه باشد که از مکه بیرون نیامده آنرا پس داده باشد، معمولاً همه دارند، ولی اگر تا چهل روز بتوانید خودتان را از بسیاری از محرمات حفظ کنید، آنموقع چهل روز دیگر هم به شما می دهند، حالا اگر تا چهل روز بتوانید خودتان را کنترل کنید بگوئید من تا چهل روز تعهد می کنم به هیچ قیمتی داد نزنم، برای چه داد می زنم ؟ برای چه جیغ می کشم؟ نکنم اینکار را، بعد از چهل روز، چهل روز دوم را به شما می دهند بدون آنکه خودتان بفهمید، می بینید که یک چهل روز دیگرهم گذشت و شما هنوز داد نمی زنید به دیگران پرخاش نمی کنید، بنویسید و یکی یکی چک کنید.
نفر چهارم: همیشه از قدیم شنیدیم در ادامه نوحه خوانی ها و روضه خوانی ها که آقا امام حسین برای نماز قیام کردند و برای باقی ماندن اسلام من متأسفانه مدتی ست هرچه می کنم نمازهایم بی محتوا و سبک شده زجر می برم و از خدا در این مدت تقاضا کردم کمکم کنند بفهمم علت چیست؟ و مطلب بعدی اینکه با این اتفاق آقا امام حسین مایه پایداری اسلام بودند ، ولی الان آن شهید زنده آقا امام زمان هستند، یک زمانی انتفاضه فلسطین که بود، هشدار دادید که وقتی اوج فیلمهایی را که نشان می دهد دلتان می شکند یک وقتی سران امریکا و اسرائیل را شروع به نفرین نکنید، در آن اوج دلشکستگی تان فرج را بخواهید، تمام این شبها آن لحظه ای که جوانها بی تاب بودند اَللهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ الفَرَج و اَینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا، می گفتم تا انشاء الله آن کسی که ناجی این جهان است به داد این مردم برسد، قدیم به ما می گفتند ظلم اینقدر زیاد می شود تا حضرت ظهور کنند بیشتر از این چه میتواند باشد؟
استاد: من از گفتگوی شما یک شاخه گل زیبای سرخ برای خودم بیرون کشیدم، من بارها گفتم چون اعتقادم اینست و خودم هم اینکار را می کنم، ولی یادم رفته بود که اینرا گفتم شما مرا به خاطر آوردید، که وقتی از دست سران اسرائیل و امریکا عصبانی می شوید به خاطر مردم فلسطین، فرج آقا امام زمان را بخواهید، امروزه اسباب عصبانیت تا دلتان بخواهد فراهم است، این دزدیده، او برده، این ظلم کرده، این اجهاف کرده، از پائین ترین رده ها ی روابطی تا بالاترین، و به شدت اسباب ناراحتی ست و به همان نسبت فضایی منفور و سایه ای از بددلی ها و بدخواهی ها به آدم وارد می کند، به من یاددآوری کردید، خودم این شاخه گل را برداشتم، می برم می گذارم در گلدانم و سعی می کنم زنده نگه دارم، از هرکسی عصبانی شدم فوری می گویم خدایا فرج آقا امام زمان را برسان، چون اگر ایشان بیایند چشمها و گوشها باز می شود، ظلم و ستم نه اینکه از بین برود، ولی آشکار می شود، خیلی اتفاقات الان می افتد که آشکار نیست، آن موقع آشکار می شود، حق و باطل از هم تفکیک می شود، خیلی نکته جالبی بود، فکر می کنم اگر خیلیهایتان این را بردارید برایتان مفید است ، چون بعضی از شما خیلی جوشی هستید، خوب جوشی اگر در آن اوج جوشی اش بگوید که فرج آقا امام زمان را برسان و اینطور جوشش را بشکند و بریزد ببینید دنیا چه می شود و اینکه گفتید که می گویند دنیا باید همه بدی و کفر بشود من خلافش را اعتقاد دارم، من فکر می کنم بدی ها چون بدند خیلی بزرگند و زیاد دیده می شوند ولی فکر می کنم اینقدر سرباز امام زمان باید تریبت شود که با ظهور ایشان دنیا به یکباره به صلح برسد، پس بیاییم تقویت کنیم سرباز شدن برای امام زمان را.
نفر چهارم: یک آیه در قرآن خوانده بودم که وقتی دارید می آیید مکه با مرکبهای لاغر بیائید، الان که ما مرکب نداریم منظور این آیه چیست؟ من مکه هم رفتم و اعمال مکه سخت است و انرژی از آدم می گیرد، تنها نتیجه ای که می توانستم بگیرم این بود که مرکب ما جسممان است و شما هم بارها در جلسات به آن اشاره کردید، این جسم بعنوان مرکب باید توانمندی اینرا داشته باشد که ما را به تعالی برساند، تعالی روح بدون توانمندی جسم عملاً امکان پذیر نیست فکر کردم که این مرکب را چابک کنم. چله پرهیز برداشتم، پرهیز از خوردن و خوابیدن، وزنم را بیاورم پائین و به وزن استاندارد برسم و با ورزش کردن و کمتر خوابیدن چابک شوم و جسمم را توانمند کنم.
استاد: خیلی ساده بگوئیم به جسممان ریاضتهای مناسب عطا کنیم که آماده شود برای حرکت پیش رو و خوب، بسیار عالیست و من می پسندم که حتماً اینکار را بکنید، همه تان جسمتان را تقویت کنید، هرکس به هر اندازه که می تواند، جسمتان را توانا کنید.
نفر پنجم: ایام محرم بود، یکبار رادیو گوش می کردم، روایتی را می گفت که روایت معتبری هم از معصوم هست، این بود که آیا دین جز محبت است؟ من به این روایت فکر کردم که مفهوم این روایت چیست؟ ما اینهمه نماز می خوانیم روزه می گیریم همه اینها را اگر بخواهند در یک نقطه جمع کنند همه را می برند در محبت، به زندگی خودم نگاه کردم، دیدم کجاها در زندگیم توانستم موفق باشم، و آن ادامه دار باشد، دیدم هرجایی که این اتفاق افتاده یک عشقی بوده و تداوم بخشیده،و آن صحبتی که شما درمورد عشق فرمودید همه اینها دست به دست هم داد و این هم می دانیم که محل محبت، دل است، قلب است، به انضمام اینکه در قرآن اشاره شده در روز قیامت مال و فرزند ثمری ندارد جز کسی که قلب سلیم بیاورد، همه اینها را کنار هم گذاشتم و از آن طرف هم یک دوره ای هست که تلاش می کنم در حوزه سلامتی وزنم را کم کنم، دیدم سلامتی جسم که لازم است، ولی آن چیزی که با خودمان می بریم همین قلب است به همین دلیل برداشت تجربی و دانسته های من مبنی بر اینست، مفهوم حرفم این نیست که نماز نخوانیم و محبت داشته باشیم می خواهم بگویم نقطه اصلی که آدمها باید به آن برسند اینست که آن حُب را داشته باشند، حب به پروردگار ، به پیغمبر و ولی است من این را برداشتم که همانطور که برای سلامتی ام تلاش می کنم وزنم کم شود باید حواسمان به قلب هم باشد و آنرا همیشه زنده نگه داریم، شما در صحبتهایتان چندبار به مال حلال اشاره کردید و بعد به قضاوت، این دو مورد را چند بار تکرار کردید، نکته بعد اینکه به نظر من قلب دست ما نیست، ما شاید بتوانیم ورودی قلب را کاری کنیم، ولی عقبه رفتاری من و کارکرد من است که می تواند به من حالت بکاء بدهد یا ندهد، دست من نیست که حالت بکاء داشته باشم، تباکی را کنار می گذاریم، مثال می زنم که قلب ماهیتی ست که ما خیلی روی آن کنترل نداریم، فقط می توانیم جلوی موانع و بدیها را بگیریم که به سمتش نرود اینکه چه اتفاقی برای قلب می افتد اختیاری وجود ندارد، شاید آن ذره الهی ست که جایی تبلور پیدا می کند، نکته بعدی اینکه اگر چله ای هم هست ای کاش اینها را به عدد برسانیم، به موارد قابل اندازه گیری برسانیم، یادم هست چند سال قبل شما جداولی تهیه کرده بودید تحت عنوان خوبیها و بدیها، من نظرم اینست که این کار را انجام دهیم چون تا به یک عدد ملموس نرسد، نتیجه نخواهد داشت، من یک چله برداشتم خوب در این چله چکار کردم؟ نمره نمازم چند بوده؟ اینها را هر کسی به ذوق خودش می تواند به عددی تبدیل کند، نمره نماز من امروز 15 بود، تلاش کنم فردا 16 شود، امروز گناهم اینقدر بود فردا کمترش کنم.
استاد:من از صحبت شما استقبال می کنم ولی از اینکه من تهیه کنم استقبال نمی کنم به عینه دیده ام هر آنچه را که مفت و مجانی دست بقیه دادم به در حیاط هم نرساندند، اما وقتی خودتان زحمت می کشید، عرقی و غیرتی روی آن دارید، من برای شما انواع پرسشنامه ها را نوشته ام، اگر روزی بروم و کاغذهای 25 ساله ام را بیاورم آنموقع به شما می گویم که چه چیزهایی تهیه کردم و در اختیار دوستانم قرار دادم که از آنهابتوانند بهره ببرند، من از حرف شما کاملاً استقبال می کنم واینرا می خواهم، این همه فضا درست می کنید مطلب بهم ارائه می کنید .یک فضا درست کنید هر کدامتان مطلب و لیست بیاورید بگذارید آنجا که این موارد مطرح شده . چیزی است که تقریبا میشود گفت بصورت یک شاخص در آمده . مطالبی را که تهیه میکنید به من بدهید و برایشان درجه بندی قرار بدهید روی مطالب حتما نظر خواهم داشت .
نفرششم: من میخواهم چله مطالعه بردارم . برای معرفت نسبت به ائمه و بخصوص امام حسین و یارانشان و صحابه و اینکه در این 40 روزتا جایی که بتوانم تحقیق میکنم ببینم چه چیزی دستگیرم میشود .
استاد : بسیار چله خوبیست بعد از 40 روز می بینی که چقدر مملو شدی از اطلاعات مفید و اگر مطالعاتت را با قلبت انجام بدهی ببین چه غوغایی میکند . فقط صِرفِ مطالعه نباشد .
نفر هفتم: این چند شب گفتید حضرت زینب فرمودند : در واقعه کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم ؟ بعد از پیامی که فرستاده شد در مورد چله عاشقی به خودم گفتم : در این 40 روز نه از کسی ناراحت میشوی نه اگر چیزی شنیدی به خودت میگیری که بگویی : به شخصیت من توهین کرد . چرا به خودش اجازه داد که با من اینطور صحبت کند ؟ فقط برایش دعا میکنی .
استاد : انشاالله . من دائم از میان صحبتهای دوستان برای خودم گل رز برمیدارم . گل رزهایم یواش یواش دسته میشوند .
نفر هشتم: بنده چندین بار چیزهای مختلف به حضرت حسین ع سپردم که هر موقع صلاح بود من در کربلا خدمت شما برسم . تا حالا قسمت من نشده . ولی آن روز که مداحمان میخواند : االهم ارزقنا حرم . من به ابا عبد االه گفتم : من دوست دارم بیایم به چادرو خیمه شما . حالا حرم نشد . ولی توی آن چادر که ممکن است راهم بدهند . بعد با خودم فکر کردم ، من با چه موقعیتی میتوانم درون آن خیمه راه پیدا کنم ؟ دیدم که هیچ موقعیتی برای من آنجا وجود ندارد مگر اینکه آنها بیایند به من بگویند : بیا نوکری ما را بکن. گفتم : من می آیم آنجا نوکری شما را میکنم . این صحبت را کردم ،دیدم هرچیزی را نمیتوانم بخورم . هر کاری را نمیتوانم انجام بدهم . خب من شب میخواهم توی آن خیمه بروم . جواب امام حسین را چه بدهم ؟ یک قرارداد بسته بودیم ، یک سری مهندس بودیم . آن بدبختها به آتش من سوختند . البته یک دوستی این را گفت . بخاطر اینکه من یک کاری را نکردم همه قرار دارد روی هوارفت و همه از نان خوردن افتادند . ولی امام حسین من را گشنه نگذاشت . کاری هم به کار کسی نداشتم . میگفتم : من در این خانه و زیر این خیمه غلام هستم . اگر من غلام باشم 100 نفر بیایند زیر این خیمه به هر شکلی ، که اینها به عشق ارباب من آمده باشند من فقط باید از اینها پذیرایی کنم . کار دیگری نباید انجام بدهم . کاری ندارم چرا این ، این شکلی است ؟ چرا این حرف را زد ؟ امسال یک اتفاقی افتاد من آن غلامی خودم را درست انجام ندادم . باید میگفتم که اینجا خیمه حسین است ، هر کس هر کاری میخواهد بکند من باید کار خودم را انجام بدهم . ما هر شب میخواندیم : لبیک یا حسین من احساس کردم شاید جواب لبیک یا حسین من، لا لبیک و لا سعدیک باشد . چرا نباشد ؟ تو که اینجا غلام بودی ، حالا ایراد غلامهای دیگر را گرفتی ؟ خب شاید بخواهند آنها را نگه دارند ، تو را بیندازند بیرون . بگویند آنها کار من را انجام میدهند . مداحمان یک شعر معروفی هست میخواند که :
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است .
که البته عصر این اتفاق می افتد گفتم : الان در وضعیتی هستم که تا قبل از اینکه بدن امام حسین زیر سم اسبان برود وقت دارم از طرف عمر سعد به لشکر امام حسین بروم . من این را برای خودم می بینم ، نه برای حضرت . برای خودم می بینم که دارد وقتم تمام میشود . به هر حال با اهل بیت قدم زدن پذیرشش برای ما راحت است ولی همراهی کردنش خیلی راحت نیست .
یکی از این روزها از خواب بیدار شدم این شعر در ذهن من آمد دیدید مثل یک آهنگی که شما گوش کردید مرتب در ذهن شما می چرخد " هر طرف می نگرم نیزه و شمشیر است ای وای حسین من یکه و تنها است " حالا حضرت زینب (س) فرموده یا حضرت زهرا (س) فرموده از زبان چه کسی است نمی دانم در ماشین اصلاً این در ذهن من بود و می چرخید . یک موقعی ما، من دستمان نیزه و شمشیر است امام زمان (عج) ما یکه و تنها است یعنی اصلاً متوجه نیستیم فکر می کنید خیلی از آنهایی که جلوی امام حسین(ع) ایستادند اصلاً متوجه بودند؟ اصلاً متوجه نبودند، یک موقع ممکن است ما هم یک جایی باشیم که اصلاً متوجه نیستیم که داریم چکار می کنیم، اصلاً متوجه نیستیم که صحبت من دارد قلب کسی را می درد، گلوی کسی را می درد، چشم کسی را می درد ولی هست این در ما هست این همان نیزه و شمشیری که آنجا بود به عمل ما هست اگر نبود هزار و صدو هفتاد الی هشتاد سال از ما بهتر بودند از ما بهتر برای اباعبدالله (ع) گریه می کردند نه پوشش آنها اینطور بود نه آنقدر مال آنها به ربا آلوده بود نه چشم آنها به واسطه این تلویزیون و هزار چیز دیگر که الآن وجود دارد آلوده بود از ما بهترها بودند که گریه می کردند ظلم هم شد و حضرتش نیامد .اصلاً این حبّی که گفتید خیلی خوب است ولی فکر می کنم اول اولش به قول دوستمان به مادر همه خانم حضرت زهرا (س) متوسل بشویم که اگر یک لقمه ای از دست امام حسین (ع) خوردید نمک گیرش شدید نمکدانش را نشکن خُب اگر خدا خواست دراین چهل روز تا اربعین ان شاالله هر چه خار و خاشاک هست از وجود ما پاک بشود بالاخره لقمه دادند اینها لقمه امام حسین ( ع ) است که به دهان ما می گذارد اگر این لقمه را دهان ما گذاشتند قسمت ما شد من که لیاقت ندارم به من دادند نمکدانشان را نشکنم ان شاالله خدا به ما کمک کند نمکدان این بزرگواران را نشکنیم.
استاد: می بینید این است نتیجه نگاههایی که در شبهای عزاداری به شما شده است هر کسی به قدر ظرفش جمله ای که دوستمان روی آن خیلی تأکید کرد که دین یعنی حُبّ ،دین یعنی مهریعنی محبت واقعیتش این است مادر اولاددار می شود باردار می شود می دانید چقدر سختی می کشد چه چیزی او را جلو می برد؟ حُبّ او، محبتش بچه را نگهداری می کند، حالا اگر می گوید نماز بخوان اگر زمان تو را می گیرد اگر تو را محدود می کند اگر در خیلی چیزها به توقید و بند می زند زنجیر می دهد همان حُبّ است، همان عشق است واقعاً دین عشق است واقعاً دین محبت است اصلاً شکی در آن نیست اما اگر تو نمی خواهی نگاه کنی می خواهی چشم هایت را ببندی هیچکس بزور نمی تواند چشم های تو را باز کند. ماه محرم امسال به عمر من رقم خورد با آدمهایی روبرو بشوم که وقتی از عزاداری بیرون می آییم یک تغییر کلی کردند من مطمئن هستم که این تغییر در زندگی های شما می ماند با شما همراه می شود کم یا زیاد با شما همراه می شود و این برای من بزرگترین ره آورد در زندگی من هست خیلی سال است که بخدا می دوم یعنی خیلی سال است که دارم تلاش می کنم هرجوری هست حرفم را بگویم، راز قلبم را بگویم و آنهایی که روبروی من هستند از من بگیرند و هیچوقت کسی نگرفت ولی امسال خیلی خوب بود، خیلی خوب بود از دست ندهید با هم باشید همدیگر را دوست داشته باشید به هم شک نکنید عیبهای همدیگر را ببینید چشم هایتان را بروی عیب نبندید آن خوش خیالی می شود بدرد نمی خورد ولی دیدن عیب و رفع کردن آن با محبت خیلی فرق می کند تا در مقابل افراد قرار بگیرید و آدمها را خط بکشید، آدمها را آزار بدهید.
نفر نهم: در محرم امسال دنبال یک چیز تازه ای می گشتم شما هر سال می فرمودید که بالاخره شما باید تکلیفتان را روشن کنید که در سپاه امام حسین (ع ) هستید یا در سپاه یزید .من خیلی اهل مدارا با مردم هستم فکر می کنم این اشتباه است حالا شاید در بحث دین هم خیلی مدارا می کنم اگر جایی بحث دینی باشد اول از دین می آیم بیرون به قضیه انسانی نگاه می کنم چون نظرم این است که پیامبر ما برای تعالی انسانیت آمده است از آن سمت به طرفم حمله می کنم چون می دانم در دین موضع می گیرند. من قبل از محرم یک جایی بودم بحث امام حسین (ع) وصحبت آن شد شروع کردند به حرفهای بی ربط گفتن، همیشه خیلی راحت می گذشتم ولی تا امروز نتوانستم این مسئله را برای خودم هضم کنم خیلی روی آن گیر کردم با وضعیتی که امسال می بینم می گویم باید موضعم را عوض کنم ولی وقتی این حرفهای بی ربط را که درباره امام حسین (ع) در آن جمع شنیدم از خودم شرمنده هستم چرا بلند نشدم و بیرون نیامدم مگر من پیرو حسین (ع) نیستم ؟حُبّ را که دارم حُبّ را مطمئن هستم که دارم پس این حُبّ کجا به درد می خورد؟ حتی از یک جمع نمی توانم بیرون بروم این چه حُبّی است؟ چه حسین حسینی است؟ حُبّی که نتواند من را از یک جمع بلند کند هیچی نگویم دفاع نکنم لااقل بلند شوم و بیرون بروم آخر این چه حُبّی است؟ ولی خدا را شکر امسال این تصمیم را گرفتم من که همه چیزم از حسین (ع) است من از حسین (ع) جدا نمی شوم خدا را شکر به برکت آن اربعینی که رفتم تمام سال با حسین (ع) هستم یعنی تنها باشم در ماشین خودم برای خودم عالمی دارم پیاده بروم داستان دارم برای خودم یعنی به کرم حسین (ع) جدا نمی شوم ولی چرا نباید آن را عیان کنم از چه چیزی باید خجالت بکشم که اطرافیانم ناراحت می شوند بشوند من حُبّ حسین (ع) دارم پیرو نیستم ولی می خواهم خُبّ داشته باشم و این را عیان کنم و پای آن بایستم .
استاد: اصولی که اعتقادات ما را در بر می گیرد نباید کوتاه آمد می توانیم جواب می دهیم می توانیم جلوی آن می ایستیم می توانیم آن را محو می کنیم نمی توانیم حضورمان را کم می کنیم و گوش شنوا برای آنها نمی گذاریم اما در جزئیات مدارا کردن هیچ اشکالی ندارد یک جاهایی حق من یک ذره ضایع می شود ولی یک نفر خوشحال می شود اگر اعتقاداتم را لگد کوب نکند اشکال ندارد مدارا خوب است ولی حدی دارد یکی از اشکالات ما این است که حدود را خیلی خوب یاد نگرفتیم برای همین هم تندرویها و کندرویهایی داریم بر اساس آنچه که می اندیشیم اما اندیشه های ما آن زیر بنای سالم و کامل را ندارد. امسال این را یاد گرفتیم ان شاالله به عظمت نام حسین (ع) همه ما را یاد دادند که یواش یواش محدوده ها را بشناسیم بیاییم تخطی نکنیم اگر شما این را فهمیدید دیگر رهایش نکن بعد می بینی وقتی یک مدت زمان درازی روی این می ایستی و انجامش می دهی تازه درهای بعدی باز می شود یک رویایی را در همین شبها گفتم که دری است کوتاه رنگ و آبی بعد گفتم چکار کنم کلون در را باز کردم ولی داخل آن تاریک بود،راهنمایم گفت: بزن بالایش من دانه دانه این اتاقها را عبور کردم یادتان هست؟ خیلی سال پیش هم این را گفته بودم رویایی بود که داشتم آخر سر به صبح رسیدم به صبح روشن به صبحی که هیچ دیواری آن را محدود نمی کرد. امسال از آن سالها است که اگر بتوانید دانه دانه اینها را بزنید و روشن کنید هیچوقت قادر نمی شوید همه را یک جا روشن کنید اینکار را نکنید یکی یکی به وسعتان روشن کنید یکی یکی مسائل اخلاقی تان ومسائل اعتقادی تان را حل کنید و جلو بروید اگر یک شبه بخواهید همه نمازهایتان اول وقت بشود همه نمازها ی تو با ذکرهای مستحبی بشود همه روزه های مستحبی انجام بشود لباست اینطور باشد نمی توانید انجام بدهید دانه دانه بردارید بعد یکی را که انجام می دهید خودبخود دومی خودش را نشان می دهد اینقدر قشنگ روشن و باز می شود که شما بدون اینکه بخواهید انتخاب کنید می افتی در گود دوم. خیلی عالی است برای تک تک شما آرزو می کنم شما هم برای من آرزو کنید.دوستان خوبم ، عزیزانم ، شما سروران من هستید ، بزرگ من هستید . برای من خیلی ارزش دارید ، همه تان ، از کوچک ترین شما تا بزرگ ترین شما ، مرد و زن فرقی نمی کند. خدای من شاهد است ، به حق کلامی که امشب تلاوت شد عین حقیقت را می گویم . بیایید یاد بگیریم هرچرا که بد می شنویم در جامعه ، عامل پخشش نباشیم . این از آن نکته هایی است که اگر یک گروهی حرکت کنند باور کنید موجش خیلی ها را می گیرد . ما همه افعال زشت دیگران را برای دیگران ارائه نکنیم ؛ بیاییم آنچه را که زشت است محو کنیم . می گوید من در خانه ام طلسم و دعا و جادو پیدا کردم . حاج خانم چه کار کنم ؟ می گویم ناس بخوان ، فلق بخوان ، چهار قل بخوان و به آن فوت کن ، ببر بینداز آب روان بره . شما این مطالبی را که این شکلی است را می شنوید براشون یک ناس و فلق بخوانید تا از شرشان در امان باشید ولی پخشش نکنیم ، به کسی نگوئیم ، برای هم دیگر هم تعریف نکنیم . مگر هشدارهای امنیتی ، اون چیزدیگری است. این مسئولیت را بپذیرید که حتماً از امشب به بعد انجام بدهید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید