نگاهی نو به یاران امام حسین(ع) در دشت خون و بلا بخش ششم
منو

سه شنبه, 30 مرداد 1397 - Tue 08 21 2018

A+ A A-

نگاهی نو به یاران امام حسین(ع) در دشت خون و بلا بخش ششم

 بسم الله الرحمن الرحیم

واژه مؤمن در قرآن در کلام وحی، در کتب دینی، در سخنرانی ها حتی محاورات عادی و روزانه انسانها به چشم می خورد. حتی وقتی می خواهیم با کسی دعوا کنیم و در عین حال هم می خواهیم مؤدب باشیم کلام مان را اینطور می گوییم آخر مؤمن خدا . می گوییم یا نمی گوییم؟ پس کلمه مؤمن را زیاد بکار می بریم. خیلی هم خوب است ،اما متأسفانه به کار می بریم ولی کمتر به مفهومش فکر می کنیم.مؤمن یعنی کسی که برای وحدانیت حق ، پذیرش رسولان و اولیای خدا اقرار به قلب و زبان دارد. اما به همین جا بسنده نمی شود. مؤمن کسی است که به حقایق معنوی و الهی عالم ایمان دارد و توجه به نقش فعال و سازنده این ایمان در مناسبات بشری دارد. ایمان در قلب مان و کلام مان وجود دارد اما در رفتار و حرکاتمان مشهود نیست. به این که ایمان نمی گویند. مؤمن کسی است که به حقایق معنوی و الهی در عالم زمین ایمان دارد که حتما وجود دارد اگر من نمی بینم ولی وجود دارد. امام زمان(عج) را من نمی بینم دلیل بر این نیست که وجود ندارد. بطور حتم وجود دارد. دیشب با دوستی حرف می زدم. می گفت یعنی با امام زمان (عج) حرف بزنم می شنود؟ گفتم من اصلا یک سر سوزن هم شک نمی کنم که می شنود. هرجا که هستی هر حرفی که دارید بزنید اما خط کش نگذارید امام را امتحان کنید. این کار ها خیلی زشت است.حرف بزنید و باور کنید که امام شما کلام شما را می شنود، گفتگوی قلبی شما را می شنود.بعد ببیند چطور جوابش را می گیرید اما آنهایی می گیرند که باور دارند نه آنهایی که از سر کنجکاوی و شکاکی حرکت می کند مچ من را بگیرند بگویند دیدی دروغ گفتی اصلا هم حرف های مرا نشنید و جواب من را نداد. معلوم است نمی دهد تو ادب نداشتی. مؤدب می بودی جوابت را می داد.پس مؤمن کسی است که به حقایق معنوی و الهی در این عالم ایمان دارد و توجه کافی به نقش فعال این ایمان در مناسبات بشری دارد. ایمان باید در زندگی ما ، در روابط ما، در گفتگو های ما، در خرید و فروش ما در مسائل اقتصادی ما همه جا به چشم بخورد. که اگر به چشم نخورد ایمان نیست. پس در جامعه بطور کل ،و در جامعه خانواده، در میان روابط خانوده که باید اول از آنجا شروع کنید شما اگر در خانواده رابطه صحیح بر اساس ایمان نداشته باشید جامعه را هم شما خراب می کنید. می گوید من چیکار کنم. آقاست می گوید زنم، خانم است می گویدشوهرم، اصلا اعتقاد ندارد نکلیف من چیست؟ اولا روزی که ازدواج می کردی چشمت را باز می کردی به خوشگلی و پولش و قد و قواره اش نگاه نمی کردی اول از همه از دینش می پرسیدی. بنده از یک نفر پرسیدم از لحاظ اعتقادی چطوری؟ گفتم شاید نفهمید من چی می گویم. گفتم مثلا نماز می خوانی؟ گفت آره نماز می خوانم ولی نماز صبح نه. کسی که به خدا که خالقش است تعهد ندارد به اولاد من و شما تعهد دارد می تواند پایش بایستد. حالا بگو شش تا خانه و ده تا ویلا و هفت هشت ده تا هم ماشین و اتوبوس و مینی بوس و ماشین های آنچنانی و گران دارد.خوب به چه درد می خورد؟ این تعهد ندارد.یعنی هیچکدام اینها مال اولاد ما نخواهد بود.اما هیچی ندارد قد یک نان خشک پول دارد که در سفره اش بگذارد اما مؤمن و متعهد است و می شود رویش حساب کرد.

خلاصه دین باید نقش اساسی اش را بر تمام مناسبات مردم ایفا کند.پیامبر خدا(ص) بارها فرمودند: الحق مع علی و علی مع الحق.

حق همواره با علی همراه است و علی هم همواره با حق است. سند :ینابیع الموده قندوزی شافعی

در سقیفه هیچکس منکر این کلام پیغمبر(ص) نبود.در همه کتاب هایشان ذکر شده است و همه شان هم این را قبول داشتند که پیغمبر(ص) چنین کلامی را فرموده است. منتهی چه اتفاقی افتاد؟ در آن زمان یک روحیه ای بر جامعه حاکم بود که فکر می کرد برای اداره جامعه به چیزی غیر از شریعت الهی احتیاج است آن هم سیاست ، زرنگی از حاکمین بد نام است. اینها این را داشته باشند می توانند جامعه را اداره کنند. آن برداشت دقیق و نهایی از دین و کلام خدا نشده بود. نمی خواهیم ما اینها را موشکافی کنیم و متوجه اش شویم؟ وگرنه ما هم پایمان را همانجوری می گذاریم و پیش می رویم. آنها می گفتند باید گروهی جامعه را اداره کند که اندیشه بشری کاملی دارد. امور دینی را برای امور شخصی باقی بگذارد. من بارها در جامعه دانشگاهی آن زمان که خودم دانشگاه می رفتم شنیدم. دین برای هر فردی اختصاصی است . سیاست پدر و مادر ندارد با دین یکجا جمع نمی شود.این جماعت اعتراض حضرت زهرا(س) که دختر پیغمبر(ص) بود را هم نشنیدند. ایشان فرمودند با این کار در امور دنیایی و آخرتی ناکام می شوید.بطور مسلم هر اندازه که انسانها در جامعه مؤمن و متدین باشند به همان اندازه هم امور اجتماعی و اقتصادی شان در شرایط بهتری قرار می گیرد. اما معنی اش این نیست که ایمان برای رونق اقتصادی است که ما اقتصاد را هدف بدانیم و اصل قرار دهیم. یادمان باشد ما فقط برای این دنیا آفریده نشده ایم. شده ایم؟ خدا در قرآن بارها تذکر می دهد که شما را فقط برای این دنیا نیافریدیم. پس ما برای قیامت و آن چیزی که جاودانه و ابدی است آفریده شده ایم. آن چیزی که باقی می ماند. فرعون ها آمدند رفتند، پیغمبر ها آمدند رفتند، امام ها آمدند رفتند. کی ماند؟الا نامشان ،.چه خوب و چه بد. پس ما فقط برای دنیا آفریده نشده ایم بلکه فقط برای قیامت آفریده شده ایم. همه هم و غم و همت مان را صرف امور دنیا نکنیم. آنوقت هم دنیا را باختیم و چیزی ازش نفهمیدیم هم منزل اصلی یعنی قیامت را از دست داده ایم. اگر گفتار و شعارهایمان دینی باشد اما فقط برای دنیا و دنیا داری به کار گرفته شود نتیجه سختی خواهد داشت. می شود بعد از پنجاه سال یزید میمون باز شرابخوار وابسته به جهان غرب آنروز یعنی رم. تربیتش رومی بود، معلمینش رومی بودند و امیر المؤمنین یک جامعه اسلامی می شود چون ندانستند چیکار کردند و همه یزید را تحمل کردند جز امام حسین(ع) و یارانش .

در لهوف سید بن طاووس نوشته است که امام حسین(ع) فرمودند:" وقتی امت اسلام به حاکمی چون یزید دچار شود باید با اسلام وداع کرد." چرا اینطور شد؟ چون آن مردم ، دنیا را می خواستند. خب یزید هم دنیا را بهشان می داد.خیلی چیزها را برایشان باز می کرد. دنیایشان را تامین می کرد کسی هم صدایش در نمی آمد . کسی هم عمق فاجعه ای را که برای دنیا و آخرتشان در پیش بود متوجه نمی شد. استدلال می کنند و می گویند خب یزید حکومت را می خواهد حکومت مبارکش باد، ما از حکومت خوشمان نمی آید. دنیا را که داریم ، اوضاع مان که میزان است می خوریم و می آشامیم ، تفریحمان هم که می کنیم پس بی خیال. قرآن سراسر عبرت است و پند.

سوره طه آیه 16 خداوند وقتی موسی کلیم الله را برای مقابله با فرعون می فرستند. می فرمایند:

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لَّا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَىٰ

پس هر گز نباید کسی که به آن ایمان ندارد و از هوای خویش پیروی کرده است تو را از آن باز دارد که هلاک می شوی .

خدا به پیامبرش دارد تذکر می دهد . می گوید تو را می فرستم برای مقابله با فرعون اما یادت باشه قیامت آمدنی است . مواظب باش اهل هوس تو را از قیامت منصرف نکند . تو را پیرو هوسهایشان نکنند . که در آن صورت هلاک می شوی .

آقا می رود در جمع مهمانی که شراب می خورند می نشیند . آقا مگر شما شراب خواری ؟ چرا رفتی ؟ می گوید رفتم تا ببینند می شود شراب باشد و کسی نخورد . نقش هدایتی برای کارش قائل است . اما هیچ ارزشی قائل نیست که بفرماید در مهمانی شما شرکت نمی کنم چون شراب و شراب خوار وجود دارد . پس منزل اصلی هرکسی قیامت است . ما به زمین آمدیم تا آمادگی و شایستگی زندگی قیامتی را کسب کنیم . دین هم ما را در این زمینه رهنمون است . اگر فکری و ایده ای آمد و ما را از قیامت منفک کرد و متوجه دنیا کرد به طور حتم این ایده در تقابل با انسان است . وقتی این ایده ای که در تقابل با شماست پذیرشش کردی آرام آرام از مومنان فاصله می گیری . از مومن فاصله گرفتی و به دنیا دار نزدیک می شوی .تنها که نمی مانی . شیطان خبیث است .

بگذارید یک مثالی بزنم : می دانید که حج از فروع دین است و اگر کسی مستطیع باشد . واجب است . و اگر نرود توبیخ دارد . در ایام حج فاجعه ای روی داد و تعدادی کثیر از هموطنانمان مردند . عده ای تا اولین خبر را شنیدند شروع کردند: دیگر نروید تا این وهابی ها سود نکنند و ادب شوند . با نرفتن می خواهد وهابی ها را ادب کند . سودشان کم شود انگار که آنها مردند و نمی توانند نفت بفروشند چون آنها فکر آیندگان که نیستند . استدلالی بچه گانه و سفیهانه . عده ای گفتند خوب تقصیر خودشان است . با پول هایی که جمع کرده بودند می شد با آن جهیز یک دختر بی بضاعت را داد . یک سقف بالا سر کسی گذاشت . می شد این کار را کرد یا می شد آن کار را کرد . نبرند و بریزند در حلقوم این وهابی ها .خلاصه هر کسی بر اساس عقل دنیا مدارش حرف زد . غافل از این که سوار یک زورق کاغذی شده و باد ابلیس او را هر دم از احکام الهی دور و دورتر می کند . او متوجه نیست که باد ابلیس او را به ناکجا آبادی که دیگر بانگی از ایمان راسخ به احکام الهی آن جا به گوش نمی رسد، می برد . آن جا تنها مناسبات دنیایی حکومت می کند .

دوست دارید در سرزمینی زندگی کنید که آنجا به قول شما گل و بلبل است ؟ همه بر اساس یک قوانین معینی زندگی می کنند . همه تابعند . هیچ کس نمی پرسد چرا همه یک جور قانونمندند . نمی پرسند چه چیزی پشت این حرکت وجود دارد .حتی اگر همه به میل و اختیار و سلیقه شخصیشان قانونمند دارند عمل می کنند . که این جای بحث دارد . اما سرمایه سرزمینشان از خون مردمان دیگر بلادی است که ضعیف بودند و حکومتشان آنها را خفه کرده . و به خاک و خون کشیده . که چکار کند ؟ که در آنجا یک رفاهی را برقرار کند که مردمش ببینند . از مسافت های بسیار دور به روی مردم دیگر سرزمین بمب می ریزد . شرارت می کند . آنها را اسیر می کند . اگر نتوانست مستقیم اسیر کند استثمار می کند که نفهمند . چرا ؟ چون در آن سرزمین ها مردمانی هستند که ایمانشان فقط تامین دنیا می کند مردم آن سرزمین از آن سرمایه ها و گنجینه هایی که از میان خونها جمع شده تغذیه می کنند . قدری فکر کنید . اگر حرف هایم را قبول کردید تلاش کنید که از امروز و از این ساعت نقش خداوند و دین و پیامبر و رسولش را در زندگی شخصی خودتان هر دم پررنگ تر کنید . دنیا را به دنیا دوستان واگذارید . تعلقات و وابستگی های خودتان را به آن چیزهایی قرار دهید که باقی خواهند ماند . و بعد از مرگتان همراه شما خواهند آمد .

در بحار الانوار جلد یک آمده که رسول خدا فرمودند چون خداوند خیری را برای بنده ای اراده کند او را علاقمند به تعمق در دین می کند . ببینید به شما خیری می رسد ؟ این کلام خداست . بروید ببینید من دروغ می گویم ؟ رسول خدا فرموده .می گوید هرگاه خداوند خیری را برای بنده ای اراده می کند اورا علاقه مند می کند که در دین تعمق کند . حالا ببینید خداوند چه قدر به شما خیرمی خواهد بدهد . اصلا خیرش دست شما هست ؟ شامل شما شده به دست شما رسیده ؟ یا نرسیده ؟ سعادت اصلی انسان با آشنایی و معرفت هر چه بیشتر به دین تامین خواهد شد .

دیشب راجع به زهیربن قین بجلی گفتم . یک نکته جا افتاده بود که می خواهم امشب بگویم . در شب عاشورا آقا گفتند که تاریکی شب است هرکه می خواهد برود، برود . پس یاران یکی یکی بلند شدند و حرف زدند و هرکدام به تنهایی ابراز وفاداری کردند . وقتی اینها ابراز وفاداری کردند و امام دیدند که تصمیم قطعی دارند که بمانند تازه با صراحت و بی پرده از کشته شدن همه در روز عاشورا خبر دادند . فرمودند یاران ، من فردا کشته خواهم شد .همه شما هم با من کشته خواهید شد . احدی از شما اصحاب و یاران باقی نخواهد ماند . حاضران حمد و سپاس پروردگار گفتند از این کلام آقا و عرض کردند که درود و سپاس خدایی را که ما را به یاری تو کرامت بخشید وبه کشته شدن همراه شما شرافت داد . آیا راضی نمی شوید که با شما و درجه شما در بهشت باشیم . همه آن جمع فردا شبش هیچ کدام زنده نبودند .

ما چند زهیر داشتیم در صحرای کربلا زهیر دومی زهیر بن سلیم ازدی . زهیر فرزند سلیم اَزدی برادر مخنف بن سلیم ازدی است . که همه آنها از یاران باوفای امیر المومنین بودند . سلیم پدر این دو برادر بسیار شجاع بود .در جنگ قادسیه دلاوری هایش را به نمایش گذاشت . ولی این زهیر تا شب عاشورا در سپاه عمر سعد زندگی می کرد . باورتان می شود ؟ تا شب عاشورا در سپاه عمر زندگی می کرد . امیدوار بود که جنگی اتفاقی نیفتد . این هایی که میانه می مانند همین طوری هستند . بعضی هایشان در ضلالت غوطه می خورند و باقی می مانند و بعضی هایشان می پرند و می روند آن طرف . تا شب عاشورا در صف مخالف امام زندگی می کرد . وقتی حس کرد که فردا جنگ کاملا جدی است شبانه از لشگر عمر سعد جدا شد و به امام پیوست . در کمتر از بیست ساعت ره صد ساله را رفت . شما نمی توانید بروید ؟ پس چرا زهیر رفت ؟ همه مان می توانیم برویم . منهم می توانم بروم شما هم می توانید بروید . به شرط آن که نگاه درستی داشته باشید .در کمتر از بیست ساعت ره صد ساله را رفت و در میان سرافرازان شهید کربلا قرار گرفت و مورد لطف امام قرار گرفت و در زیارت ناحیه مقدسه بر او درود و سلام فرستاده شده است .

یکی دیگر از یاران امام سوید بن عمرو بن ابی مطاع خثعمی که منصوب به خثعم بن اَراش بود که قبیله ای از اعراب قحطانی و یمنی الاصل بود . ببینید که از سرزمین یمن چه کسانی بلند شدند . بیخود نیست که افتادند به جانشان . می ترسند که باز هم از این مردمان آنجا بلند شوند . و اگر بلند شود که دنیا را به آتش می کشد . دیگر شاهزاده در عربستان نمی ماند . این شخصیت از شیوخ عالی مقام و از طبقه اشراف کوفه بود . میبینید یاران امام، غلام سیاه هست . طبقه شیوخ هست . ارتشی و نظامی والا مقام هم ،هست . از شیوخ عالی مقام و از طبقه اشراف کوفه بود . می گفتند کثیر الصلاه بود . در دلاوری و شجاعت نامدار بود ، مثل شیر می جنگید و در برابر بلاها و سختی ها مقاوم بود . ما یاد بگیریم ، یک بلایی می رسد این قدر غر نزنیم.

مثل شیر می جنگید و شیخ والشیوخ هم بود ، کثیرالصلاه هم بود یعنی بطور دائم در حال نماز بود و زمان که پیدا می کرد به نماز می ایستاد ، با همه ی این ها وقت سختی و بلا خیلی مقاوم بود . خوش به حال او و دست راستش زیر سر ما ! در لهوف و ابصار العین و منهج المقال آمده است : که از بامداد عاشورا تا زمانی که امام یکه و تنها ماندند در میدان جنگ بودند یعنی دائم می رفت و می جنگید و باز می گشت . تاریخ نگاران عاشورا مانند تاریخ طبری ، کامل بن اثیر جلد 2 ، تنقیح المقال جلد 2 ، لهوف ، اعیان الشیعه جلد 7 و مقتل مقرم در تمامی این ها این مطلبی که بازگو می کنم قید شده است : آخرین کسی که روز عاشورا از اصحاب امام به فیض شهادت نائل شدند سوید بود . حال می گویند چگونه ؟ می گویند این قدر جنگید و زخم برداشت و خونریزی کرد که بیهوش و مجروح میان شهدا افتاده بود به گونه ای بیهوش و بی حرکت بود که دشمنان فکر کردند که او مرده است . پس از ساعاتی که از جنگ گذشته بود به هوش آمد . اگر شما به هوش آمده بودی چه می کردی ؟ چشمانت را بیشتر به هم فشار می دادی و نَفَست را حبس می کردی ، از زیر هم نگاه نمی کردی از شدت ترس که هنوز دشمن فکر کند تو مرده ای . بلکه بروند و تو نجات پیدا کنی ، نه ؟ اما سُوید به هوش آمد و با گوش های خود شنید که دارند داد می زنند : حسین کشته شد . از این خبر به هیجان آمد و با همان جسم ناتوان از جای خود برخواست دید این ملعون ها شمشیر وی را غارت کرده و برده اند . زیر لباس خود یک چاقو داشت . چاقو را کشید و با تمام قوای خود به لشکر حمله کرد ، چقدر مگر دوام می آورد ؟ این همه زخم خورده است و خون او رفته و شمشیر هم ندارد و یک چاقوی کوچک دارد با همان شروع به جنگ کرد به دشمن حمله کرد و لحظاتی هم مبارزه کرد و سرانجام به شهادت رسید ، خدایش او را رحمت کند . امام صادق (ع) در حق اینها فرموده اند : سلام بر شما ای انصار اباعبدالله الحسین(ع) ، (آقا جان به ما هم از این الفاظ بگو ، آقا کمک کن ما هم انصار اباعبدالله شویم که شما ما را هم این گونه صدا بزنی و ما خجالت نکشیم و سر خود را به زیر نیندازیم وقتی نزد شما حاضر می شویم دیگر چه چیز را می توانیم پنهان کرد ؟ امروز از هم همه چیز را پنهان می کنیم ، آن موقع چه چیز را می خواهیم پنهان کنیم؟) سلام بر شما ای انصار اباعبدالله الحسین(ع) ، پدر و مادرم به فدای شما ، پاکیزه شدید . زمینی را که در آن مدفون هستید پاکیزه کردید شما آن سرزمین را پاکیزه کردید و به فوز و رستگاری عظیمی رسیدید ، ای کاش من هم با شما بودم و با شما رستگار می شدم (بحار الانوار جلد 101) . به گردن ما است این صحابه را شناختن و به همان اندازه که برای آقا اباعبدالله عزاداری می کنیم . از این مویرگ های باریک که مویرگ های مسیر امام حسین (ع) هستند می توان استفاده کرد و جلو رفت . بشناسیم این اصحاب را و برای ایشان طلب مغفرت کنیم و از آنان بخواهیم که برای ما دعا کن .

سوال از جمع : درباره حضرت علی اصغر(ع) و لقب باب الحوائجی که به ایشان دادند یک مقدار توضیح بدهید ؟

استاد : در مورد حضرت علی اصغر(ع) همان بس که در دنیا خودش انتخاب نکرده بود که آنجا باشد ؛ قطعاً قبل از این که به دنیا بیاید انتخابش را کرده بود ، آن یک بحث دیگر است . اما تیر ظلم و ستم گلوی او را پاره کرد در حالیکه هیچ ادعایی بر این کودک شش ماهه وارد نبود . یعنی هرگز کسی نتوانست بگوید که این کودک شش ماهه ادعای حکومت داشت ، این کودک شش ماهه ، شمشیر کشید ، می خواست بکُشد که کشته شد . یاران و صحابه آقا روز عاشورا با شمشیر به میدان رفتند ، اما علی اصغر(ع) با چه میدان رفت ؟ روی دستهای پدر ، گلوی خشک و زبانی که از شدت تشنگی چسبیده بود . اما تیر جفاکار گلویش را شکافت ، حتی به این قناعت نکرد که بگوید آب نمی دهم . با یک موجود زنده و به این کوچکی و لطیفی تفریح کرد ، حرمله تفریح کرد . از بچه شش ماهه که کسی صدمه نمی خورد که بگوییم ترسید ؛ تیر به سوی امام حسین(ع) می انداخت می گفتیم از ایشان می ترسد ولی ازبچه شش ماهه که می ترسد ؟ پس چرا حرمله تیر انداخت ؟ چون می خواست تفریح کند ، بازی کند ، هنرنمایی کند ، نوع تیر انداختنش را به نمایش بگذارد . چون حتی یک طفل شش ماهه را که آن طور با تیر می زنند نمی شود جمع و جورش کرد ، تا شام بُرد چطور که سرهای شهدا را بردند که بگوییم می خواست ببرد ، صله بگیرد که گلوی کوچک و باریک یک بچه شش ماهه شکافتن برای صله، کجای دنیا نوشته است ، در کدام قانون ، در کدام کتاب ؟ بنابراین اگر بگویند : علی اصغر(ع) باب الحوائج ، بد نگفته اند ، این درجه خیلی بزرگی نیست که به او داده اند . باب یعنی در ، یعنی دری که از طریق ایشان می شود باز کرد . خب این در را چطوری باز می کنی ؟ با تفکر به موجودیت این بچه ، مال چه کسی بود ؟ کجا قرار گرفت و چرا کشته شد ؟ چطوری کشته شد ؟ همین اینها را شما کنار هم بگذارید و به آن تفکر بکنید برای این که بفهمید چه چیزی را باید در زندگی تان بگیرید که شما حرمله نباشید کافی است . و اگر این اختیار را کردید یعنی تمام حاجت های دنیایی تان برآورده شده است . حاجت ما در دنیا چی هست ؟ فقط پول داشته باشیم ، خانه داشته باشیم ، جفت داشته باشیم ؛ اینها حاجت نیست خواسته های کوچک ، کوچک است . بنده الان تشنه هستم یک کمی آب می خواهم ، در همین اندازه است نه بیشتر ، شما آن را بزرگ می بینید . حاجت در این دنیا این است که بفهمم چرا آمده ام ، خدا که کاری را بی هدف انجام نمی دهد ، بفهمم چرا آمده ام ؟ بفهمم چکار باید انجام بدهم ؟ مسئولیتم در زمانی که اینجا هستم چه هست ؟ این حاجت است . خدا رحمت کند حاج حسین را می گفت : هر وقت دعا می کنی ، در ذکرهایت هیچی نخواهی از دنیا اگر بخواهی باختی . بگو که خدایا ! رستگاری دو عالم به من بده ، راست می گفت . حالا علی اصغر(ع) بچه شش ماهه و گلوی شکافته اش می تواند باب الحوائج باشد چون همین وضعیتی که دارد تو را وادار می کند به تفکر . اگر که درست تفکر کنی ، این تفکر شما را می برد تا جایی که برسی به نقطه اعلای ایمان .

صحبت از جمع : چند تا از بزرگان هستند که به اسم باب الحوائج شناخته می شوند ؛ یکی حضرت علی بن الحسین علی اصغر(ع) هست ، حضرت موسی بن جعفر(ع) باب الحوائج شناخته می شوند و حضرت ابالفضل العباس(ع) ، من در مورد حضرت رقیه(س) هم شنیده ام که باب الحوائج می گویند . در مورد حضرت ابالفضل(ع) شناخته شده است منتهی در آن سه نفر یک و جه مشترک وجود دارد . این هست که در خصوص این حضرات تشکیک به وجود آمده است یعنی در زمان امام موسی کاظم(ع) یک فرقه اسماعیلیه به وجود می آید پیرو آن شخص می شوند و در وجود این که آقا موسی بن جعفر(ع) امام هست یا نه ، شک بوجود می آید . در مورد وجود علی اصغر(ع) در کربلا و این که یک هم چنین اتفاقی به وجود آمده ، شک وجود دارد یعنی عده ای مشکوک هستند و می گویند که نه یک هم چنین چیزی اتفاق نیفتاده است و در مورد حضرت رقیه(س) ؛ باب الحوائج بودن این ها از آن دید هم می شود به آن نگاه کرد که در حاجتی شدند که مردم شکشان هم نسبت به وجود حضرت علی اصغر(ع) بر طرف بشود . الان کسی نمی رود به اسماعیل متوسل بشود برای این که حاجتش برآورده بشود اما موسی بن جعفر(ع) را به بارگاهشان می روند دعا می کنند و حاجت می گیرند ،و مردم زبان به زبان و دل به دل اطلاع پیدا می کنند که این حاجت برآورده شده و مردم به سمت آن شخصی که در خصوصش این شک وجود داشته می روند و آن شک به مرور زمان از بین می رود . مثلاً در مورد حضرت رقیه(س) ممکن است روایت های مختلفی وجود داشته باشد اما آن قدر این بزرگوار در مجالس روضه و توسلی که به ایشان بوده حاجت داده است و سفره شان بر قرار است که برای همه این یقین وجود دارد که حضرت حسین(ع) هم چنین دختری را داشته است .

استاد : دست شما درد نکند . در این ماجراها نگاه های آدم ها مختلف است ، مجرای حرکتشان به سوی حق هم مختلف است . اما حُسنی که دارد این است که آخرالامر همه به یک جا می رسند وقتی همه به یک جا می رسند یعنی این که درست آمدند ، اشتباه نکردند .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید