منو

شنبه, 26 آبان 1397 - Sat 11 17 2018

A+ A A-

نگاهی نو به یاران امام حسین(ع) در دشت خون و بلا بخش دوازدهم

 بسم الله الرحمن الرحیم

امروز اینجا جمع شدیم که محرمّی دگرگونه داشته باشیم . که ان شاءالله نطفه این حرکت از همان شب اول بسته شده و به مرور در حال گسترش باشد ، شاید این طور بشویم که در خور کلام وحی که فرموده : خَسِرَالدُّنیا وَ الآخِرَة نباشیم . خَسِرَالدُّنیا وَ الآخِرَة را معنی کنم ؛ اینجا گناه می کنی که لذت می بری ، پس کجا خسارت می بینی ؟ خَسِرَالدُّنیا وَ الآخِرَة آن کسی است که دنیای زمینش تمام می شود و هرگز به آن چیزی که نامش حقیقت است و برای ادراک این حقیقت به زمین فرستاده شده است نمی رسد . اینجا را باخت ، آنجا را هم باخت ، شما فکر می کنید که گناه می کنید ولی لذّتهای بالایی دارد ؛ شما اصلاً لذّت را نمی شناسید اگر لذّت را می شناختید به این ها اصلاً نگاه نمی کردید . لذّت چیز دیگری است ولی متأسفم چون به شما نمی توانم بگویم که چه هست ؟ در واژه کلماتم فقط من به عنوان حقیقت می شناسم . هر کسی رسید ، بُرد ؛ هر کسی نرسید ، مُرد حتی اگر در این دنیا دارد زندگی می کند .
وقتی می رویم یک کوله پشتی باید داشته باشیم ، وقتی هم به این دنیا آمدیم یک کوله پشتی داشتیم ادراکات جهان های قبلی را با خودمان آوردیم ؛ بعد به مرور دائم بو کشیدیم آرام آرام از توی این کوله در آمد ، به مشاممان خورد ، حس کردیم ، بازیافت کردیم ، فهمیدیم ، مزه مزه کردیم و ........ الان هیچ اداراکی به جهان های قبلی نداریم ، نمی دانیم کجا بودیم ، چه کسی بودیم ، چکاره بودیم ، در آن جهان های قبلی چه کارهایی کردیم ؟ اما حالا از اینجا می رویم ، هم می دانیم چه کسی هستیم ، چون این دانش با ما می ماند . هم می دانیم چه کرده ایم ، هم خجالتش را می کشیم ، هم سرافکندگی هایش را همراه می بریم ، نکنیم کاری که وقتی در آن دنیا کوله مان را باز می کنیم ، و از دریچه دنیا عبور می کنیم جز آه و افسوس در کوله ما چیز دیگری نباشد . اینها را با خودمان می بریم تا دنیای برزخ را با اینها باید طی کنیم ، چند تا دنیا ؟ من نمی دانم ، می گویند 7 تا عالم ، 8 تا عالم. تازه این ها را طی بکنیم کجا می رویم ؟ می شود روز محشر . تازه روز محشر می ایستیم همه اینها را بدون این که فیلترش کنند ، بدون این که یک صحنه اش را حذف کنند ، بگویند که این بدبخت خجالت می کشد می گذارند روی صفحه تصویر می گویند نگاه کن چکاره بودی ؟
امروز می خواهم امام حسین(ع) را از منظرهای مختلف با هم نگاه کنیم . اولین منظر ، منظر قرآن است ؛ امام حسین(ع) از منظر قرآن : در سوره آل عمران آیه 61 می خوانیم که خداوند فرموده : فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ – پس هر که با وجود دانشی که سوی تو آمد با تو محاجّه کند بگو ، بیایید پسرانمان ، پسرانتان ؛ زنانمان ، زنانتان ؛ خودی هایمان ، خودی هایتان را فرا خوانیم سپس تضرّع کنیم لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .
این پشت می لرزاند ، ظاهر کار این آیه ، زمان پیامبر(ص) بر آن مسیحی هایی که آمده بودند و سر دین اسلام با پیغمبر مجادله می کردند آمده است . ولی مگر این آیه فقط برای همان زمان است ؟ مگر قرآن برای همه قرون و اعصار نیست ؟ مگر برای همه آدم ها نیست ؟ پس حتماً برای الان ما هم هست ، وقتی که جدل می کنیم با آنچه که حُکم خداست ، آن وقت اگر به من گفتند اگر راست می گویی برو دخترانت ، پسرانت ، زنانت و نفست را بردار و بیاور تا با آن مقابله کنی ، و به دروغگو لعنت بفرستیم ، من چکار کنم ؟ هیچ کسی را ندارم ، این طور مواقع اگر بگویم بیایید همه شما دَر می روید چون همه می دانید چکار کرده اید ؛ من می مانم و من ، تنم می لرزد . سرکرده مسیحی ها با پیغمبر(ص) جدل کرد ،و خداوند دستور داد گفت بگو این کار را بکنید، پیغمبر هم آمدند و گفتند: فردا صبح در دشتی وسیع می ایستیم شما بیایید من هم می آورم، ببینید چقدر این رخداد مهم است که خداوند در قرآن آیه نازل کرده است، (آیه مباهله) روز مباهله پیامبر همراه آقا امیر المومنین، خانم حضرت زهرا و حسنین که کودکانی بودند رو به صحرا گذاشتند، علمای مسیحی اینها را از دور دیدند، گفتند ما امروز با چهره هایی روبرو هستیم که اگر از خدا درخواست کنند کوهی را از جا بِکَند این کار عملی می شود و بسیار ترسیدند و عقب کشیدند سخن پیغمبر را پذیرش کردند و سر نهادند و رفتند. ( سند: نورالابصار، سنن بیهقی، صحیح تَرمذی جلد 2، مُسند احمد جلد 1)
1- اهل سنت و شیعه متفق القول هستند که پسران همراه پیغمبر امام حسن و امام حسین بودند، هیچ شکی وجود ندارد.
2- سوره احزاب آیه 33، إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا خداوند می فرمایند: همانا خداوند اراده کرده که پلیدی را از شما اهل بیت بزداید، شما را کاملاً پاکیزه گرداند و همه قبول دارند این آیه فقط درخصوص پیامبر و اهل بیتشان است و اهل بیت هم در آن آیه معرفی شده اند، امام حسین جزو این افراد و اهل بیت پیغمبر است.
3- آیه سوم سوره شوری آیه 23، قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي‏ خداوند فرموده بگو من بر این امر، (یعنی رسالتشان) مزدی نمی خواهم مگر محبت و دوستی خویشانم، جز این از شما هیچ چیز نمی خواهم.
سوره انسان آیات 9 تا 12، إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا ﴿۹﴾ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا ﴿۱۰﴾ فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا ﴿۱۱﴾ وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا ﴿۱۲﴾ ما فقط برای رضای خدا شما را اطعام می کنیم، هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم ما از پروردگار خود از روزی که سخت و غمبار است هراسانیم، پس خدا شما را از شر آن روز نگاه دارد بهجت و سرور به آنها ارزانی دارند، به پاس آنکه صبر کردند حریر و بهشت پاداششان دهد. مفسرین شیعه و سنی هر دو متفق القول می گویند آین آیات وقتی نازل شد که امام حسن و امام حسین سخت بیمار بودند، آقا امیرالمومنین و خانم حضرت زهرا نذر کردند سه روز روزه بدارند، روز اول وقت افطاریک مسکین، روز دوم یک یتیم و روز سوم یک اسیر به منزل آنها آمدند و تقاضای طعام کردند و آقا و خانم طعام افطارشان را به آنها در سه روز تحویل دادند، خداوند در شأن آنها این آیات را نازل کرد.
امام حسین از منظر پیامبر و اصحاب پیامبر: در این مورد بسیار روایات داریم. در مناقب ابن شهر آشوب جلد 3 آمده، پیامبر خدا نشسته بودند، حسن و حسین وارد شدند، وقتی حضرت آنها را دید برخاست و به سمت آنها رفت، هر دو را بر دوش مبارک سوار کرد، گفت بهترین مرکب، مرکب شما و بهترین سواران شما دو تن می باشید، پدرتان از شما برتر است. ( سند: بحار الانوار جلد 43، صحیح ترمذی جلد 5)
در دو سند ذکر شده آمده که پیامبر گفته اند: حسین از من است من از حسینم، خداوند دوستدار کسی است که حسین را دوست دارد، حسین سبطی از اسباط است (سبط یعنی نوه دختری) یادتان هست در جلسات گذشته گفتم: ام سلمه به معاویه نامه نوشت که تو مستقیماً دشمن خدا و پیغمبر خدا هستی، چرا؟ چون من از پیغمبر شنیدم که گفتند خدا علی را دوست میدارد، من نیز علی را دوست میدارم، وقتی تو علی را بر سر منبرها لعن می کنی عملاً خدا و پیغمبر خدا را لعن می کنی . از این دسته کلامها از آقا رسول الله در اسناد تاریخی سنی و شیعه بسیار دیده می شود.
در تاریخ ابن عساکر جلد 4 آمده: مردی از عبدالله ابن عمر(عبدالله پسر عمربن خطاب خلیفه دوم) بعنوان مفتی پرسید: اگر در لباس کسی خون پشه یافت شود آیا با این لباس میشود نماز خواند؟ عبدالله پرسید تو اهل کجایی؟ او گفت اهل عراقم، عبدالله گفت مسئله خون پشه را از من می پرسی در حالیکه فرزند رسول خدا را کشتند، خونش را به زمین ریختند، از خون فرزند رسول خدا چیزی نمی پرسی، من از رسول خدا شنیدم،که می فرمود: حسن و حسین دو گل خوشبوی دنیای من هستند.
بعد از واقعه کربلا به روایتی در بارگاه کوفه و به روایتی در بارگاه شام نقل کردند شاید هم در دوجا اتفاق افتاده که ملعون ابن زیاد و یا ملعون یزید با چوب دستی به لبهای مبارک سر مبارک آقا می کوفت، زید بن ارقم صحابه پیغمبر اعتراض کرد که این چه کاریست؟ به خدایی که جز او معبودی نیست سوگند که با چشم خود لبهای پیامبر خدا را دیدم که بر لبهای او گذاشته بود و می بوسید، ابن زیاد یا به قولی یزید گفت اگر تو پیر و خرفت نبودی الان تو را گردن می زدم، زید ناراحت شد و رفت بیرون و به مردم گفت: ای مردم عرب از امروز همه شما به بندگی و غلامی در آمدید، زیرا حسین پسر فاطمه را کشتید، پسر مرجانه یا به قولی یزید پسر معاویه را امیر خود کردید تا نیکان شما را بکشد، بدان شما را نگاه دارد. ( سند: اسد الغابه جلد2، تاریخ طبری جلد 5، کامل ابن اثیر جلد 2، تذکره الخواص و شرح ابن ابی الحدید جلد 9)
قبل از واقعه کربلا، از طفولیت امام حسین تا امامت ایشان شیعه و سنی به مقام و جایگاه ایشان در کلام خدا و نزد پیامبر آشنا بودند و اعتراف می کردند و بخوبی می شناختند،پس چی شد که کربلا را تبدیل کردند به دشت خون و بلا، در صحنه کربلا هیچگونه ابهامی در نزد هیچکس در مورد مقام امام، جایگاهشان در خاندان پیغمبر باقی نمانده بود، علی الخصوص با حرکت مدبرانه ای که امام فرمودند و هدایتی که توسط صحابه در میدان جنگ انجام شد، حجت به همه تمام شد، عده ای را به سوی یاری ایشان به حمایت از دین خدا هدایت کرد، عده ای جدا شدند شبانه به سپاه امام پیوستند، عده ای را هم مصمم به فرار از رویارویی با امام و یارانش سبب گشتند، نیامدند جبهه امام ولی رو در روی امام هم نایستادند، اما عده کثیری با پای فشردن بر کفر و عنادشان همچنان مقابل امام ایستادند، زیبا تر آنکه این عده وسط که جلوی امام هم ایستادند هم دو دسته شدند تا گفتگوهای این دو سه روز آخر میان خودشان را نخوانید نمیدانید یعنی چه؟ عده بیشتری از این تعداد وسطی، سواران جنگ بودند، حتی در میدان جنگ هم شمشیر زدند ولی از طبیعت درنده خویی نَفسِشان پیروی نکردند، شبث از جمله کسانی بود که در میدان جنگ ،وقتی که شمر خیلی جولان میداد، مخصوصاً وقتی که فریاد میزد عوسجه را کشتیم، زهیر را کشیتم، او را دعوا می کرد و می گفت مگر یادت نیست فلانی را که تو می گویی قاری قرآن بود، در کوفه معلم قرآن بود، برای بچه های ما قرآن درس میداد، تو چطور حاضر به کشتنش شدی و اینجور جولان هم میدهی؟ به عنوان یک رشادت برای خودت محسوب می کنی، اینها کنار شمر لعین بودند، حب دنیا دل و دینشان را ربوده بود اما پروای بیشتری نسبت به کسی مثل شمر داشتند، از دست دادن یکسری اعمال و حرفهای شمر و شمریها خودداری می کردند ولی عده ای همه چیز را فروختند و سرآمد ملعون ترینها در عالم زمین قرار گرفتند.
در بحث معرفت و آگاهی به کوه مثال می زنم، پائین کوه خیلی بزرگ است از دامنه به بالا که می رویم از پهنایش کم می شود و ارتفاع افزایش پیدا می کند تا به قله که می رسد خیلی باریک می شود، معمولا هرچه بالاتر می رویم افراد قلیل تری را مشاهده می کنیم که هنوز پابرجا هستند و می آیند تا به قله این کوه تکامل و آگاهی برسند، امشب می خواهم در مورد دنیا پرستی و گرایشات نفسانی هم همین کوه را تصور کنید، دامنه اش روی زمین است و بالعکس جهت به سوی قله اش به داخل زمین است، ما یک کوه داریم برای تکامل و آگاهی روی زمین که از کوهپایه شروع می کند سپس آرام آرام بالا به سمت تیزی قله می رود کره زمین را تصور کنید. ما روی سطح کره زمین زندگی می کنیم داخلش که نیستیم. حالا قصه ای که برای یاران امام حسین(ع) گفتم در کوهی اتفاق می افتد که آن دامنه باز هم مثل این کوه دانایی روی سطح کره زمین است اما کوه به جای اینکه بالا رود خودش را فرو کرده است در داخل زمین و مخروطی شکل فرو می رود به سمت مرکز کره زمین تا جایی که نوک کوه برسد به مرکز زمین. آنچه را که می فهمم این است که هر چه به مرکز زمین یعنی مرکز این کره نزدیک می شویم داغ تر و داغ تر و مشتعل تر است. و اینقدر داغ می شود و اینقدر گاز آنجا متصاعد می شود که این گازهای تجمع یافته با این حرارت ، این کره را اینطور گرد و توپی نگه می دارد.اگر نباشد در هم پیچیده می شود، تابیده می شود و بالاخره متلاشی. در مرکز زمین یک چیزی است که بنده نمی دانم چیست، جنسش چیست نمی دانم. فقط وقتی که بیرون آمدم آتش گرفته بودم. فکر می کردم لباس هایم هم دارد می سوزد. یک چیز عجیبی. القصه! از زمین شناسی خارج شویم و وارد مطلب خودمان شویم. کوه دوم قله اش به داخل زمین است. به همان میزان هم آدم ها در پیشروی این کوه هرچی در جهل، نفس پرستی، شرک، کفر و نفاق بیشتر پیش روند و حرکت کنند به سمت داخل این زمین به اون قله و مرکز حرارت بیشتر نزدیک می شوند که باز به اعتقاد من این قلیل افرادی که به آن قله می رسند چه آنهایی که در دامنه هستند و یا حتی در مراحل اولیه کوه هستند اگر آگاه شوند می توانند برگردند. بنده فقط آن چیزی که دیدم می گویم ولی خدا گفته است هرکس گناه کرد برگردد تا در دنیاست قبولش می کنم. پس حتما می توانند برگردند. قلیل افرادی به آن نوک اگر برسند در آتش جهنم جاویدان باقی می مانند و دیگر خارج نمی شوند. اینها را گفتم که بگویم خبر دارید همه کسانی که از دامنه این کوه برعکس حرکت کردند و تا حدود قله هم خودشان را رساندند مسلمان بودند؟ می دانید همه شان نماز می خواندند آن هم از نوع جماعت. خوب دقت کنید. خیلی هم سخت مدعی مسلمانی بودند اما سر از کجا درآوردند؟آیا درست است که ما هم همسو و هم جهت با آنها جهت اختیار کنیم؟هرگز! حواسمان را جمع می کنیم. ما در هر عملکرد غلطی به اسم دین وارد نمی شویم برای اینکه موفق باشیم. برای موفقیت دو شرط لازم است. قرآن و عترت یغمبر(ص). حدیث ثقلین که می دانید چیست؟ پیغمبر خدا(ص) در مورد قرآن و در مورد عترتش و پیروی از عترتش، می گوید قرآن را باید عمیق خواند. قرآن سرسری که برای چهارده قرن پیش محسوبش می کنی به درد شما نمی خورد.قرآن باید عمیق خوانده شود.از آیاتش بهره برداری شوددر جهت زندگی امروزمان یعنی آیات قرآن با زندگی روزمره مان تطبیق پیدا کند و مطالعه سیره اهل بیت در جهت الگوگیری مراحل مختلف زندگی و دوره های مختلف زندگی مان باشد. گزینه دومی وجود ندارد. در عصر و زمانه ای زندگی می کنیم که همه مسائل راست و درست خلط شده اند. هیچ انسانی نمی تواند این خلط را از میان بردارد مگر امام معصوم. امام معصوم از دیدگان ما غایب است اما حضور مستقیم به ما دارد. کسانیکه می خواهند مسائلشان را از مجرای دین،قرآن،کلام اهل بیت مدیریت کنند مطمئن باشید نظارت کامل می کند. شک نداشته باشید. نیت از شما، حرکت از شما،نظارت از آقا. اگر درخواستتان شبهه ای وجود نداشته باشد، خودخواهی، منیت، غرور، دروغ ،حسادت ،برتری طلبی،منصب طلبی و الی آخر. اگر در نیت هایتان و خواستتان اینها وجود نداشته باشد از خطا و اشتباه آدم ها ، آقا جلوگیری می فرمایند و تأثیر مستقیم هم می گذارند. ما گفتیم شما هم شنیدید تصمیم با خودتان است. پذیرش و عملکرد به آن با شما. هرکس باور کند امامش ایشان را می بیند علیرغم اینکه فرد نمی بیند برده است. مسلمان های خدا امتحان کنید. خیلی قشنگ است.
دوستم تعریف می کرد که خانمی از شمال راجع به یک پیر سیدی به نام حاج حسین آقا تعریف می کرد. این بیچاره پایش از کار می افتد. درد و مشکلات بسیار. مرتب بهش می گفتند حاجی بیا ببریمت دکتر. می گفت: بنده دکتر نمی خواهم مرا ببرید امام رضا . بالاخره ناچار می شوند او را می برند حرم امام رضا. با عصای بزرگ زیر بغل به بدبختی راه می رفته است. به یکی از این خدام می گوید آقا کجاست؟ ببینید شناختش راجع به امام رضا چقدر است. می پرسد آقا کجامی نشیند؟ می گویند چیکار داری. می گوید می خواهم بروم و ایشان را ببینم. آنها به پاهای این سید نگاه می کنند، به چوب دستی هایش هم نگاه می کنند می گویند این پله ها را بگیر برو بالا. که آن پله ها طبقه بالا به سمت گنبد می رود . باور نمی کردند این بتواند با این چوب ها برود.یکخورده می گذرد. پیرمرد پله هارا می گیرد و بالا می رود. دو سه تایی با بدبختی خودش را بالا می کشد می بیند یک آقایی از پله ها پایین می آید. صدایش می کند می گوید نیا بنده می دانم پایت درد می کند و مشکل داری من آمدم به دیدار تو. دست مبارکش را روی سر پیرمرد می گذارد و می گوید چوب هایت را همینجا بینداز و برو. پیرمرد چوب هارا زمین می گذارد می بیند می تواند روی پاهایش بایستد. از پله ها پایین می آید. آنقدر برای این پیرمرد وجود آقا جایگاهش یک آدمی چون آدم های دیگر بوده است حتی متوجه نبوده است که ایشان از دنیا رفته است. پایین می آید و خادم را پیدا می کند و می گوید آقا جان دست شما درد خدا خیرت دهد. چه راه خوبی نشانم دادی ولی آقا خودشان پله هارا پایین آمدند و دست مبارکشان را روی سرم گذاشت. می گویند خادم خودش را می زد و می گفت من بیست سال است اینجا خادم هستم به عشق دیدارامام رضا و یکبار هم ندیدمش. بنده غلط کردم، ببخشید.
هرکس باوری چون باور آن حاج حسین آقا دارد حرف گوش کند. حرفهایش را به آقایش بزند، خواسته هایش را هم بگوید منتظر جواب بنشیند اما اگر می خواهی امتحان کنی خیلی برایت متأسفم . چنان سر کاری که دلقک هم سر کار نمی رود که تو سر کار می روی. ما اصلا از آن قصه ها نداریم. اصلا در حدی نیستیم که بخواهیم امتحان کنیم . ما باور می کنیم و از باورمان بهره می بریم. اگر هم غیر از این است پس بنشین منتظر هروقت آقا ظاهر شد تو برو ببین و دامنش را بگیر. ببینم انشاءالله دستش به شما می رسد.بالاخره شاید یکروزی نصیب تو شد.
برای خودم خیلی عظیم بود. در خواب هایم می گویند بیا با قطار رویم می گویم من نمی آیم. می گویند با اتوبوس رویم می گویم من نمی آیم. برویک این غار را پایین ببین چه جای قشنگی است. بنده مخالفت می کنم. بنده فقط بالای زمین می روم. این ملکه ذهنم است . آمدم بیرون حس کردم که همه لباس هایم آتش گرفته است و اینقدر داغ بود.نمی دانم شاید تب داشتم. هرکس هرجور دوست دارد بهش فکر کند. تو دوست داری فکر کنی تب داشتم فکر کن تب داشتم. اما وجود دارد مواظب باش لااقل می روی برو حتی در دامنه این بالایی هم بمانی باز خودش غنیمت است ولی در آن یکی فرو نرو. در بالا هرچی به بالاتر بروی عبور سخت تر می شوی ولی آنچه که از طبیعت به شما می رسد متعادل تر است.
صحبت از جمع :
همان طور که آدم در درجات بالاتر آگاهی قرار می گیرد ، شرایط و اوضاع او ،و هم مسئولیتش بیشتر می شود و هم این که امکاناتش بیشتر می شود . این یک اتفاق کیهانی است در مورد همه انسان ها این طور پیش می آید . به همین دلیل تمام معلم های دنیا از موقعی که بشر تاریخ دارد تا الان که ما می دانیم همین را توصیف کردند ، همین صحبت را کردند . حالا شاید مثال کوه نیاوردند یا مثال زیر کوه نیاوردند ولی مراحل بالاتر آگاهی که استاد الان دارند از آنها صحبت می کنند همیشه همراه با پشتیبانی طبیعت است . شما هر چه در مراحل بالاتر قرار می گیرید پشتیبانی طبیعت بیشتر می شود شما خواسته هایتان برآورده می شود ، شما قدرت بسیار بسیار زیاد پیدا می کنید و در عین حال مسئولیت خیلی زیاد. مثل این که شما به رئیس یک جایی نزدیک می شوید با کارمند معمولی فرق می کنید . شما به آن رئیس نزدیک می شوید بیشتر به حرفتان گوش می کنند ، بیشتر می توانید دخل و تصرف داشته باشید . به همین دلیل کار سخت تر است ، یک عده خیلی خیلی کمی آن بالا می مانند . نکته ای را که می خواستم بگویم این بود که این تدریس در کلّ جهان یکسان است ، چون همین طور است وقتی که می روی بالا و در مراحل بالاتر آگاهی ، برای همه همین اتفاقات می افتد ، حداقل برای همه انسان ها که توصیف شد . شرایط طبیعت برای آنها بهتر می شود که همه معلم ها هم همین را توضیح دادند .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید