منو

سه شنبه, 01 خرداد 1397 - Tue 05 22 2018

A+ A A-

سوال و جواب جلسه سیزدهم نگاهی نو به یاران امام حسین (ع) در دشت خون و بلا

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

سوال از جمع :در مورد محور طولها وعرضها که هفته پیش فرمودید لطفا توضیح بیشتری بدهید.
استاد :ما در صفحه مختصات یک صفحه دو بعدی داریم . یعنی یک خط عمودی از بی انتهای بالا تا بی انتهای پایین و یک خط افقی از بی انتهای راست تا بی انتهای چپ که این ها در یک نقطه که مرکز است به هم تلاقی می کنند . و این نقطه صفرصفر است . چه برای عمودی ها و چه برای افقی ها . این محور مختصات همه درجه بندی شده است . بالای این صفر، مثبت است و پایین آن منفی است . به سمت راست این صفر، مثبت است و به سمت چپ ، منفی است . اگر شما یک نقطه ای را بخواهید روی این صفحه مختصات دارای چه مشخصاتی است .از آن نقطه یک خط عمود بر هر یک از محور ها می کشیم هر کجا که این نقطه خطوط را قطع کرد اعداد آن را می خوانیم . مثلا می شود در محور عمودی هشت و در محور افقی شش می شود . و می نویسیم که این نقطه دارای مختصات شش و هشت است . من مثال زدم اگر این محورعمودی محور عمر باشد یا محور زمان باشد چون عمر ما در واحد زمان سپری می شود و محور افقی محوری است که انسان در این پهنه زندگی می کند . یا عمل می کند . اگر شما نقطه ای را گرفته اید و مختصات آن را در آوردید یعنی این نقطه در واحد عمر هشت تا بالا آمده . حالا هشت روز یا هشت هفته یا هشت سال می گوییم . و در واحد زندگی کردن فقط شش تا آمده است . یعنی به اندازه شش تا بهره برده است . در حالی که مشابه این نقطه می تواند روی نقطه ی یک، روی محور افقی باشد یعنی همین هشت واحد عمر را کرده ولی فقط یکی بهره برده است . من شرح دادم که یاران امام حسین در صحرای کربلا که جنگی درنصف روز یعنی از زمانی که شروع کردند به جنگیدن شاید به نیم روز رسید یا حتی کمتر ، ابعاد بسیار بزرگی از آنچه که خداوند انسان را به خاطر آن به زمین فرستاده بهره بردند . با امام نماز خواندند و به امام ابراز محبت کردند و به امام احترام گذاشتند و به خاندانشان رسیدگی کردند در مقابل دشمن از امام و خاندانشان حمایت کردند . رفتند و خیلی مودبانه خودشان و امامشان را به گروه معاند معرفی کردند که شاید هنوز ندانستند و بشناسند و دست بکشند . و کاملا در قاعده آدمیت جنگیدند و در انتها شهید شدند . یکی از یاران امام حسین هشتاد و پنج سال داشت . اما همین یار هشتاد و چهار سال و این قدر ماه و این قدر روزش را به کارهای دیگر پرداخته بود که قطعا آنها را هم به کارهای درست پرداخته بود یعنی وقتی که آن آقا فقط پانزده سال داشت و زمان پیغمبر بود این عرض را کاملا رفته بود . بعد شد بیست ساله در خدمت امیرالمومنین و باز هم این عرض را کامل طی کرد . یعنی در هر واحد زمانی که عمر را گذراند و بالا آمد یک دوره کامل زندگی کرد . یک دوره کامل از تمام چیزهایی که باید انجام می داد را انجام داد . این وقتی که به هشتاد و پنج سالگی که رسید چه بسا که حداقل هفتاد تا زندگی کامل را طی کرده است . چون در هر واحد عمرش کل این عرض را رفته است . و همه کارهایی که در این عرض باید انجام می داد را انجام داده است . اگر من به آن سن برسم و درمحور افقی در نقطه یک باشم هشتادو پنج سال عمر کردم ولی درهر واحد زمان فقط همین یک واحد کار را را بردم . یعنی یک دوره به طور کامل زندگی نکردم . اما آن آدم هشتادو پنج واحد عمری را طی کرد و شاید هشتادو پنج واحد عرض زندگی را زندگی کرد . گفتیم بیایید و مراقب باشیم . و از دست ندهیم چون اگر از دست بدهیم دیگر قابل جبران نیست .
صحبت از جمع :شما چه پیشنهادی برای شروع دارید ؟
خدای عالم کمک می کند علی رغم حتی میل باطنی من . گفتم شما از هر چه که می خواهید بهره ببرید اول نگاه کنید ببینید می خواهید چه کنید ؟ برای چه می خواهید این کار را بکنید ؟ برای چه می خواهید این مسیر را بروید ؟ می خواهید به چه برسید ؟ اول به این فکر کنید . من روزی که بچه دار شدم بسیار آدم سخت گیری در زندگی بودم . و بسیار دوست داشتم تا حد مرگ کتاب بخوانم . و کتاب جزو ملزومات دائمی زندگی من بود . و بچه دار شدن درست مخالف آن بود . و زمان بچه دار شدن مدت زمان زیادی تحرکات کتاب خواندن و مطالعه را از دست دادم . و اینها با هم مغایر بود . و من باید دیوانه می شدم . یک مشاوری در مدرسه داشتیم و شروع کردم به گله مندی و گفتم که از شرایطم نگرانم . من نمی توانم بی کتاب بمانم . به من گفت : به این فکر کن ، چرا کتاب می خوانی ؟ اول شما بگو چرا کتاب می خوانی ؟ به او گفتم برای این که دانسته هایم بیشتر بشود . گفت : دانسته های بیشتر تو کجا به درد تو می خورد ؟ می خواهی دانسته های بیشتر داشته باشی که چکار کنی ؟ به آن فکر کردم . خلاصه مرا حرکت داد به این سو که این چیزی که تا به الان آموختم را باید به یکی دیگر تحویل بدهم . گفت : آن یکی دیگر چه کسی است ؟ شما می توانی به من تحویل بدهی ؟ گفتم : خیلی کم . گفت : پس به چه کسی می خواستی تحویل بدهی ، مرا به آنجا رساند که به بچه ام . به اینجا که مرا رساند فهمیدم که درست می گوید . امروز بچه دارم و نهایت کارم روی بچه ام است ، فردا دوباره برمی گردم به کتاب خواندن و همین کار را هم انجام دادم ؛ هنوز هم می خوانم ، هنوز هم هیچ کسی به اندازه خودم در خانه کتابخوان نیست ، هنوز هم رهایم کنند بلافاصله سراغ کتاب خواندن می روم . من به شما امروز یاد دادم و گفتم : هر کاری را که می خواهید انجام بدهید اول فکر بکنید چرا و می خواهید به کجا برسید ؟
من می خواهم بروم خرید کنم ، پارچه می خواهم ، لوازم می خواهم برای زندگی ام ؛ سالیان جوانی ام از مغازه محل خرید نمی کردم چون گران بود نمی خواستم با آن بودجه کم ، وسیله کم بخرم برای این که وسیله بیشتری نیاز داشتم حتماً می رفتم بازار و طبیعتاً خیلی بیشتر خرید می کردم . الان وقتی وسیله می خواهم و می خواهم خرید بکنم قبل از این که عازم خرید بشوم جایی را که می خواهم بروم تعیین می کنم . آنجا باید چند ویژگی داشته باشد : 1 – زیاد پیاده روی نداشته باشد چون نمی توانم . 2 – قیمت مناسب داشته باشد . 3 – کیفیت مناسب داشته باشد . وقتی اینها را برای خودم معین می کنم از جاهایی که می شناسم روی یکی از آنها تمرکز می کنم و می گویم من خرید اینجا می روم . آنجا هم که رفتم به هر مغازه ای پا نمی کنم ، مغازه ای را انتخاب می کنم که هدف مرا ممکن است تأمین بکند ، کمترین آزار را به فروشنده می رسانم چون معین است که چه می خواهم و وقتی پیدا کردم ، خرید می کنم . نمی گویم : حالا بگذار بگردم شاید قشنگترش هم باشد من عمرم را تلف نمی کنم برای قشنگ تر . من این را یاد دادم و اگر شما بتوانید این لوح زیبا را پیش رویتان آویزان بکنید و در تمامی کارهایتان به کار ببندید آن موقع موفق هم می شوید .
سراغ وکلا می آیند کار برایشان می آورند ، آنها اول باید فکر بکنند این کار را پذیرش می کنند طرف خواسته بر حق دارد یا ندارد ؟ چون می خواهد نان حلال به خانه اش ببرد . اول تعیین کند آیا خواسته طرف مشروع و حلال است ، واقعاً حقی از او ضایع شده است ، اولین مطلب این است . بعد از آن تا کجا باید پیش برود ، چه مسیری را باید برود . قبل از شروع باید این ها را تعیین کنید آن وقت در کمترین زمان حرکت می کنید و بالاترین نتیجه را هم می گیرید .
خانم مهمان دارد ، یک مهمانی بزرگ دارد ؛ خودش و همسرش و خانواده اش را بدبخت می کند 4 – 5 نوع هم غذا می پزد ، حرص هم فراوان می خورد ، بودجه خانواده را هم به باد می دهد که چه ؟ که مهمان دارد ، شما اول نگاه کن مهمان هایی که دعوت کردی یک دست هستند یا نه ؟ مهمان یک دست دعوت کن یا غذای سنتی بپز یا غذای فرنگی ، فست فودی و ..... شما اگر دو تا قوم را با هم دعوت کنی هر دو مدل غذا را باید بپزی یعنی هزینه چند برابر و از هزینه اش بدتر ، خستگی چند برابر ؛ نتیجه : خانم دیگر مهمانی ندهی ، پولش را ندارم ، اعصابش را هم ندارم . از یک هفته قبل مریضی تا یک هفته بعد هم مریضی چون داری حرص می خوری هنوز ؛ چرا این طوری شد ، چرا آن طوری شد . این ها اساس زندگی را مختل می کند ، شما اصلاً مهمانی دادی برای چه ؟ ما مهمانی می دهیم برای این که لذّت ببریم ، تازه کسانی را دعوت کنید که از آنها یک چیزی یاد بگیرید ؛ مجبوری آدمهایی را دعوت کنی که بعد از چند دقیقه دائم بگویی خب چطوری ، خوبی ، دیگر چه خبر ، راستی امروز خیلی گرم بود خدا کند یک ذره باران بیاید . اگر می خواهید به آن نقطه برسید شما جوان تر هستید ، من متأسفم برای خودم چون دیگر وقت شما را ندارم . الان یک وقتها که کلافه می شوم ، هول می زنم وقتی هول می زنم زیاد خسته می شوم . چون دلم می خواهد یک روز عمر می کنم به قدر ده روز از آن بهره ببرم ، توانم نیست ، نمی توانم . قبلاً خدمتگزار مردم بودم خیلی زیاد ، الان دیگر نمی توانم ، جسمم اجازه نمی دهد . شما هنوز فرصت دارید از حالا پیچ خود را تنظیم کنید روی چیزی که می خواهید . اگر درست تنظیم کنی ادامه اش را خودت می روی ، نیاز به من نداری . شما می خواهی که از رادیو بخشی را که مثلاً قرآن پخش می کند یا یک چیز خاصی را از رادیو گوش کنی ، اصل مهمش این است که طول موج را روی آن کانال تنظیم کنی بعد از آن چه می شود ؟ بعد از آن ، آن می گوید و شما هم گوش می کنی . می خواهی یادداشت می کنی ، نه فقط فکر می کنی و...... پس اصل آن چه هست ؟ طول موجت را درست بگیری ، اگر طول موجت را درست بگیری بقیه کار می افتد روی غلتک و شما دیگر درست می روید .
صحبت از جمع : این معادل همانی است که شما می فرمایید وقتی یک کار خِیری انجام می دهیم معادلش چندین برابر به تو خیر برمی گردد ؟
استاد : تقریباً ، معادلش چند برابر خیر به تو برمی گردد یک مبحثی است که هم در دنیا و هم در آخرت برای شما گشایش می شود اما بخش عمده آن که همه این دست و پا زدن ها ، همه این تقلّی کردن هایم برای رسیدن به این نقطه است که شما یک روز از صبح می آیید اینجا برای کار انفاق ، آذوقه .... هر کسی به تناسب فهم خود از مسئله یک بخشی می برد . اگر اجر آن روز را من بخواهم صد واحد معین کنم یکی فقط 5 تای آن را می برد ، یکی 50 واحد می برد ، یکی 95 واحد می برد ، اندک 100 واحد می برند . و برای کسی که شاهد است و می فهمد زجر بزرگی است ، چون آن کسی که 5 واحد می برد با آن کسی که 100 واحد می برد یک زمان در اینجا گذرانده و یک اندازه دویده است ، حتی یک اندازه دویده است . ولی متأسفانه این 5 واحد برده است ، آن 100 واحد ، این مرا می کُشد . چون من هم آن کسی که 5 واحد برده دوست می دارم ، هم آن کسی که 100 واحد برده را دوست می دارم . بعد با هزار زبان بی زبانی می گویم : نکن عزیزم ، روی کاری که داری انجام می دهی توجه کن. با خندیدن مشکلی ندارم شما جوان هستید ، من خودم سر به سرتان می گذارم که بخندید اما با هم خندیدن و به هم خندیدن خیلی متفاوت است و مردم اکثراً به هم می خندند . با هم گفتگو کردن و مقابل هم ایستادن خیلی متفاوت است . انتقاد کردن و عیب جویی کردن با هم خیلی متفاوت است ، جایگاه هایشان هم با هم متفاوت است .
صحبت از جمع : یادم می آید یک روز یکی از آقایان در صف نماز جماعت بعد از نماز با یک بچه ای دست دادند ، بعد شما فرمودید : برای امروز همین یک کاری که انجام دادید برای شما کافی است ، بُردید . از آن طرفی هم داریم که یک کار کوچکی که اصلاً به چشم هم نیاید یک عمر را ، همان یک روز پُرکند .
استاد : همان یک روز را پُر کند زیر بنای روزهای بعدی هم بشود
صحبت از جمع: ما وقتی متولد می شویم نقطه(0و0) محور مختصات هستیم چه به لحاظ ارزش که محور x باشد و چه به لحاظ طول عمر که محورy باشد.با آغاز حیات ، ما شروع می کنیم به قدم زدن در محورy، در واقع محور طول عمر بدون کوچکترین ارزشی. یعنی محورx صفر است و ما داریم به سمت بالا پیش می رویم. حالا به سمت بالا کلمه غلطی است. محور xوy را شاید بهتر باشد روی زمین تجسم کنیم چون ناخودآگاه در ذهن بشر وقتی می گویی "بالا" احساس تعالی بهش دست می دهد، بهتر است بگویم محور x وy جفتشان روی زمین است. برای اینکه مبحث جا بیفتد شما تصور کنید که از نقطه صفر در یک خط مستقیم شروع به حرکت کردید.قدم زدن را در ذهنتان مجسم کنید. ما واحد اندازه گیری داریم مثلا می گوییم سانتی متر،متر. اگر ما واحد اندازه گیری زمان را روز در نظر بگیریم و بگوییم هر یک روز یک واحد است و واحد اندازه گیری محور x را در واقع بگویم ارزش به این علت که کلمه ثواب شاید یک ذره ذهن ها را منحرف کند. کلمه ارزش فکر می کنم قشنگترین کلمه ای است که می شود انتخاب کرد. می گوییم ما در طول عمرمان روی محور yکه همان نقطه صفر در محور x یا ارزش هاست ) داریم حرکت می کنیم. متأسفانه شخص من می بینیم یک هفته دارم روی این محور y واسه خودم در نقطه صفر حرکت می کنم و یکهو یک روزی مثل نیمه شعبان از خوابم می زنم یک برنامه ریزی می کنم و در آن واحد اندازه گیری روز نیمه شعبان یک زائده ایجاد می کنم. شروع می کنم به حرکت کردن در محور x و ارزش آن یک روز را بالا می برم در حالیکه بعد زمان، واحد ما همان یک روز است ولی ارزش اینجا بالا رفته است. بنده فکر می کنم احتمالا برعکسش هم صدق می کند مثلا امروز تصمیم می گیرم در یک نامهمانی نامشروع شرکت کنم.در اینجا محور x به سمت منفی ها زائده ایجاد می کند. در واقع این حرکتمان دائما در حال انجام است این حرکت مان می تواند به سمت محور مثبت ها یا به سمت محور منفی ها متمایل شود که البته شما یک جایی گفتید می توانیم یک روزمان را بصورت کامل بهره بریم که این جور در نمی آید.
پاسخ استاد: دقیقا همین طور است. خود آن یک روز می تواند یک عمر باشد.
ادامه صحبت از جمع: آخر این محور به بینهایت میل می کند و فکر می کنم در این قضیه هم این کلمه بی نهایت صدق می کند یعنی ما نمی توانیم هیچ وقت ادعا کنیم که در یک روز اوج بهره ای را که از آن روز می توانستیم ببریم احتمالا برده ایم.
پاسخ استاد: بنده می آیم تعیین می کنم برای امروز صد واحد گذاشتم اما مفهومش این نیست که بهره آن روز صد واحد بوده است. می شود بیشتر داشته باشد. بنده به اندازه دید خودم و نگاه خودم می بینم صد تا بهره داشته است. آن وقت نگاه می کنم می بینم یکی پنج تا بهره برده است، یکی صد تا بهره برده است. دیگری هشتاد تا بهره برده است در حالیکه دویدن هایشان یکی بوده است فقط نوع نگاهشان،نوع نیت شان، نوع کلامشان متفاوت بوده است. اول از همه نیت است به همین دلیل گفتم هر کاری می خواهید شروع کنید اول بگویید می خواهید چکار کنید. ببینید نیت های شما آن عرض زندگی شما را به حرکت در می آورد و به حیطه عمل وارد می کند پس بهتر است که حتما اول هدفتان را تعیین کنید،بعد نیت هایتان را مشخص بفرمائید، بعد این نیت را چطور می خواهید عملی کنید. با چه چیزهایی می خواهید پیش روید و شروع کنید. ما خیلی هایمان در طول عمر دنیایی مان چه زیاد و چه کم، خیلی بهره بردیم و به مردم خیلی بهره رساندیم. یکی می شود آیت الله بهجت. ایشان عمر کمی هم نکردند، خوب بود. در طول عمر دنیایی که کرد حداقل ما الان می بینیم می گوییم درصد بالایی بهره برده است. یکی می شود سید علی آقای قاضی بزرگ.دیگری می شود آیت الله کشمیری و هزاران بزرگوار دیگر که ما می شناسیم و می توانیم به عنوان یک نمونه بهشان استناد کنیم. بله نیت ها خیلی مهم است.
صحبت از جمع: بنده می خواهم یک مثال ساده بزنم. فرض کنید یک بازاری هر روز با سرمایه ای که دارد اجناسی را می خرد، فردایش می فروشد و این سیکل زندگیش است. یک روزی تصمیم می گیرد با سرمایه اش یک بیمارستانی را بخرد و به مردم هدیه کند.در آن روزی که ایشان با سرمایه خودش بیمارستان می خرد تا آخر عمرش بهره می برد. یک وقت هم هست دختر خانم دیپلمش را می گیرد کنکور هم امتحان می دهد و مهندسی معدن قبول می شود. چهار سال درس می خواند، دو سال فوق لیسانس می خواند و می رود برای دکترا بعدا یکی می آید خواستگاریش و ازدواج می کند. آقا می گوید شما نباید سر کار بروی. ایشان می پذیرد و زندگی تشکیل می دهد. از آن هجده سالی که درس خوانده است هیچ بهره ای نمی برد. آن مرد با بیمارستان ساختنش تا آخر عمر با آن سرمایه اش بهره برده است و آن دختر هجده سال درس خوانده است و بهره ای هم از آن نبرده است و می رود زندگی دیگری تشکیل می دهد.این دو مثال است برای اینکه اولی عمرش مفید بوده است اما دومی هدر رفته است .
پاسخ استاد: مثال اول تان خوب است ولی در مورد مثال دوم باید بگویم ما الان آقایانی را هم داریم که درس خوانده است و الان در بازار آزاد دارد می دود و از آن چیزی که درس خوانده است یک ذره هم بهره نمی برد. آنها هم مثل همین دختر خانم مثال شما هستند. هیچ فرقی با هم ندارند.بنده هم موافقم که یک خانم برای آینده یک دورنمایی تصور کند و تلاش کند به آن دور نما نزدیک شود و طبق آن دورنمایی که متصور است برای خودش طرح ریزی کند نوع درس خواندش را ، نوع مکان هایی که می خواهد برود، شهری که می خواهد زندگی کند، کلاسی که می خواهد برود و الی آخر، ولی اینکه بگوییم که هجده سال درس خواند و بعد هم ازدواج کرد و اصلا از رشته خودش بهره ای نبرده است. اگر ما به این شکل نگاه کنیم این غلط است چون ممکن است از دروسی که خوانده است بهره نبرده است ولی از هجده سالی را که در محیط های آموزشی گذرانده است و از محیط هایی که دیده است، برخوردهایی که داشته است محصولی چیده است که جای دیگر نمی توانست بچیند. اگر نوع رشته اش را طوری انتخاب می کرد که بتواند از رشته اش هم بهره ببرد خوب بود ولی این را ما نی توانیم از نظر دور کنیم.
ادامه صحبت از جمع: بنده منظورم بهره آخرتی بود که به اصطلاح شهدای کربلا هم هر کدام سن های مختلفی داشتند اما در آن نصفه روز یک حرکتی کردند که آن حرکت باعث شد تا آخر الزمان برایشان بماند و ادامه پیدا کند. ولی می خواهم این را بگویم شما در این نقطه ای که هستید یکسری اطلاعات معرفتی را به ما می دهید. اطلاعات معرفتی در این نقطه تمام نمی شود در وجود همه اعضا تسری پیدا می کند.
ادامه صحبت از استاد: منظور دوستمان این است که نگاهمان را به گونه ای به پیش رو انتخاب کنیم که به موضوعاتی بیندیشیم که قابل بسط و گسترش است. این بهترین نوع نگاه است و ایده آل است. بنده هم قبول دارم ولی باز هم می گویم وقتی هشت واحد می گذرد یکی درس خوانده است اما به گونه ای انتخاب کرده است که در آینده اصلا به کارش نیامده است. یک بخش این عرض از دستش رفت اما اگر از سال های تحصیلش بهره اجتماعی و بهره آگاهی برده باشد، آن بهره را صاحب است و مال اوست.
بنده برای شما بهترین ها را می خواهم. آرزم می کنم هر واحد عمرتان را که طی می کنید کل واحد عرض تان را بهره ببرید اما انتخاب با شماست. در کل اساس خلقت هر چه که هست درون آن عرض می چرخد.

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید