منو

یکشنبه, 27 آبان 1397 - Sun 11 18 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ هفت شهر عشق را در گذر از کربلا ببینیم بخش چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال: گفتید باید اسبابش را فراهم کنید دیشب صحبتی که شد گفتید که باید خودتان را خالی کنید همه ی بدی ها و حتی ادعاها و خوبی ها. بفرمایید چگونه اسباب را فراهم کنیم ؟
استاد : بخواهید و در این خواستن تحمل کنید سختی هایی که بر شما وارد می شود، و باور کنید که سختی ها از جانب خود شما است هیچکس دیگری به شما نداده است . اگر من امروز با شما مشکل دارم بخش اعظم آن من هستم در جایگاه بررسی برای من. اما در جایگاه بررسی برای شما وقتی شما مقابل من قرار می گیری سهم تو هم زیاد است اما مال خودت را ببر قبول کن که مال خودت است اینجا پنجاه و پنجاه و شصت و 40 نداریم اینجا قانون ریاضی نمی خواند اگر اینجا در قاموس من هشتاد بیست است اگر شما بیاید مقایسه کند آن هم هشتاد بیست است یعنی خودت هشتاد هستی و من برایت بیست.من می دانم این معادله ریاضی برای تو نمی خواند ولی مجبور هستیم قبول کنیم اینجا دیگر جایی نیست که تو بگویی فلان ریاضی دان گفته است نمی شود چرا می شود.من می گویم می شود و تو مجبور هستی این کار را بکنی.با همسر خود درگیر هستی با پدر ومادر خود درگیر هستی با اولاد خود درگیر هستی با خواهر و برادر خود درگیر هستی با داماد وعروس خانواده درگیر هستی همسایه و همکار و..... در تمام این درگیری ها تو اقلا هشتاد هستی و بقیه بیست.و آنهایی که مقابل تو قرار می گیرند در جایگاه خودشان هشتاد هستند برای خودشون و تو برای آنها بیست.
امروز سومین روز ماه محرم است اوج عزاداری ها و خودکشی ها و در سر زدن ها حسین حسین کردن ها تا شب هفت امام است بعد از آن همه می روند در خانه های خود، پای تلویزیون های خود  پای ماهواره های خود پای زندگی عادی روزمره خود ؛ولی اگر زندگی عادی و روزمره ی آنها بعد از این مراسم ها تغییر نکرد وای به حالشان .باید زندگی شما تغییر کند باید رابطه ی شما با بقیه تغییر کند فاجعه کربلا اتفاق نیفتاد و هرسال تکرارش نمی کنند فقط برای اینکه یک بخش حماسه ای بیافرینند برای آن تعزیه راه بیندازند یک نمایش نامه بسازند و به عنوان یک چیز اسطوره ای  فقط از آن یاد کنند دهه ی محرم و مسیر کربلا و داستان عاشورا برای این است که هر ساله یک بستر درست می کنندتا آدم ها دور هم جمع شوند و همدیگر را تکان دهند شما الان اینجا هستید تا همدیگر را تکان دهید من شما را تکان می دهم به واسطه ی شما صد تا تکان هم خودم می خورم شاید اگر قرار نبود برای شما این جا حرف بزنم شاید این همه جِز و جِز نمی کردم که چی بگویم ؟ امروز ساعت سه نیم بعد از ظهر بود گفتم : من چی بگویم؟ امروز دریا کتاب دارم من یک گنجینه آن بالا دارم که بسیاری از کتاب ها شاید جای دیگری پیدا نشود به کتابهای خود نگاه کردم دیدم نمی شود اینها نمی شود اینها کتاب هایی است که کلام هایی دارد که از دل های دیگری بیرون آمده است و یک روزی بر دل من نشسته است من را تغییر داده ولی امروز دیگر تغییر نمی دهد من یک چیز دیگری می خواهم . حرکت کنید قبل از اینکه خیلی دیر شود.روز عاشورا همه شما باید تغییرات بسیار بسیار چشمگیر و اساسی در وجودتون داشته باشید یکی در درونش فریاد بزند خدایا من را ببخش چه قدر دلخوری کردم در حالیکه خودم مقصر بودم چه قدر طلب کردم از دیگران در حالیکه هیچ  چیزی به آنها نداده بودم و از آنها می خواستم . چه قدر دیگران را نسبت به خودم خائن دانستم در حالیکه خیانتکار اعظم در حق بقیه من بودم نه کس دیگری.ظهر عاشورا بمیرید و بعد دوباره زنده شوید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید