منو

سه شنبه, 18 مرداد 1401 - Tue 08 09 2022

A+ A A-

پرورودگار را از میان کلام مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام درک کنیم بخش دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شاکر هستیم که فرصتی دوباره عنایت فرمود تا دوباره دور هم جمع شویم، از گلستان کلام امیر مؤمنان (ع)، گل هایی خوشبو و زیبا بچینیم بعد با این گل ها یک تاج درست کنیم و روی سرمان بگذاریم، چی بهتر از این که از کلام امیرالمؤمنین تاج درست کنیم و روی سرمان بگذاریم. ان شاءا...

کلام امروز را از زبان آقا با حقوق دوستان آغاز می کنیم؛ مولا فرمودند: چون برادرت از تو جدا گردد ، برادر فقط برادر به اصطلاح هم خون را نمی گویند، آن هایی که با شما دوست هستند و حکم برادر دارند.

چون برادرت از تو جدا گردد تو پیوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند، تو مهربانی کن. چون بخل ورزد، تو بخشنده باش. هنگامی که دوری می گزیند، تو نزدیک او شو.

خانه شما نمی آید، محل کار شما نمی آید، طوری رد می شود که به تو سلام نکند، یادتان بیاید که در سفر امام حسین (ع) به کربلا، زُهیر بن قین طوری می رفت که کاروان خودش با کاروان امام حسین (ع) یک جا نشود، دوری می گرفت، امام چه کار کرد؟ برای او سفیر فرستاد که زُهیر بیا که می خواهم تو را ببینم. مگر ما هرشب برای امام حسین (ع) سینه نمی زنیم؟ مگر نمی گوییم ما امت شما هستیم آقا، ما عاشق شما هستیم آقا، عاشقی بدون پیروی، سنّار ارزش ندارد، کسی عاشق است که پیرو باشد. پیرو آقا باشید، پیرو مولایتان باشید.

هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو، چون سخت می گیرد تو آسان گیر، به هنگام گناه او، عذر او را بپذیر.

حالا فهمیده که خطا کرده است، آمده گفته است که می دانی من آن موقع این طوری بودم، آن طوری بودم، عصبانی بودم، بگو عیب ندارد، باشد. پیش تو عذر می آورد او را قبول کن.

چنان که گویا بنده او می باشی و او صاحب نعمت تو است.

این جمله چه جمله ی جالبی است؛ می گوید: این طوری نبخش؛ بگو خب، انگار که تو آن بالا ایستادی و او آن پایین ذلیل و بدبخت است، انگار که او به سر تو محبت کرده و منّت گذاشته است که برای تو عذری آورده است و گناه خود را رفع و رجوع می کند. انگار که تو بنده او هستی، از او کوچکتری و او ولی نعمت تو است. به آن فکر کردید که ما چه کار می کنیم؟ خیلی سخت است. امسال به خصوص، وقتی کلام امیرالمؤمنین (ع) را می خوانم، هر بار بیشتر می لرزم، می گویم خدایا دیر بمیرم، من همیشه می خواستم زود بمیرم؛ از دست این دنیا خسته شدم؛ ولی حالا می گویم: خدایا دیر بمیرم، بگذار حداقل یک بخش از این ها را بتوانم کامل اجرا کنم تا نرفتم.

مبادا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی یا با انسان هایی که سزاوار آن نیستند به جا بیاوری.

خوب دقت کنید؛ فقط این قول و قرار و گفتگوها برای آن کسانی است که با تو دوست هستند. بعضی ها پست هستند، بعضی ها خطاکار و فاسد هستند، حضرت نمی گوید با آن ها هم این طوری باش. دقت کنید که دستورات آقا را که کجا دستور می دهند، همان جا اجرا کنید نه خارج از آن. یک آقایی بود که همسرش را علی رغم این که سر کار می رفت و کار می کرد، بد و بیراه می گفت، اسناد بد به او می بست، تهمت می زد، ناجوانمردانه او را آزار می داد. خب مدام همیشه به او گفته بودند تو باید مطیع مرد خود باشی، راست می گویند، زن باید مطیع مَردش باشد، یکی از وظایف زن ها اطاعت از همسرشان است، ولی کجا؟ این را دقت کنید، کجا؟ او را هدایت کردیم که، می زند به قصد کشت، لت و پار می کند، یک بار فهمید چه حقوقی دارد، دیگر نایستاد، رفت شکایت کرد، آقا الان زندان است. با دوستانتان، با آن هایی که اهل هستند، با آن هایی که سزاوار بخشش هستند، چنین رفتارهایی را داشته باشید.

دشمنِ دوستِ خود را دوست مگیر تا با دوست، دشمنی نکنی.

خیلی جمله مهمی است، که ما این کار را می کنیم؛ اگر ببینیم یک جایی دو نفر با هم اختلاف دارند و بد طوری درگیر هستند می آییم و چه کار می کنیم؟ می گوییم نه، من می دانم، حق با این بود، تو بد هستی. این ها بابا دشمن هستند حداقل آن این است که کنار بایست، تو آخر این وسط چه کاره هستی؟

در پند دادن دوست بکوش.

که چی درست است، چی بد است، چی خوب است. در پند دادن دوست، تو بکوش، چه خوب باشد و چه بد باشد، اشتباهی کرده و کار بدی کرده است، ولی تو او را نصیحت کن، خشم خود را فرو خور. امان از این خشم که چه ها نمی کند، امان از این خشم که دین و دنیای آدم را داغون می کند، آخرت خود را هم به آب سیاه می دهد و می رود.

خشم خود را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم،

امام می گوید: هر وقت خشم خودم را فرو دادم انگار یک جرعه شیرین فرو دادم، چون خشم پلیدی می آورد، زشتی می آورد، اهانت می آورد، همه خصوصیات بد را برای آدم ایجاد می کند. و پایانی گواراتر از آن ندیدم، گواراتر از چی؟ گواراتر از این که خشم را فرو دادم.

با آن کسی که با تو درشتی کرده، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود. با دشمن خود با بخشش رفتار کن زیرا سرانجام شیرین، دو پیروزی است.

اگر با دشمن خود با بخشش رفتار کنی، دو تا پیروزی می آورد؛ یکی این است که بخشیدی، شاید اصلاح و درست شود ان شاءا...، یک بخش دیگر آن هم این است؛ نه، چون بخشیدی، او باز هم در مقابل تو موضع داشت، اما انتقام خود را گرفتی، چرا؟ چون ممکن است جلوی تو بایستد، ولی در درون خودش را می خورد، خودش را ریز ریز می کند.

اگر خواستی از برادرت جدا شوی جایی برای دوستی باقی گذار تا اگر روزی خواست به تو بازگردد بتواند.

چه کسانی جایی برای دوستی باقی نمی گذارند؟ آن هایی که خیلی خشمگین هستند، خشمگین می شود هر چه از دهانش در می آید نثار می کند، دیگر اگر بخواهد برگردد، نمی شود.

کسی که به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن.

می دانید که در دین ما مثل مسیحی ها اعتراف وجود ندارد، اگر کار بدی اتفاق افتاد، آن را علنی نکنید، در میان مردم آن را بازگو نکنید، من این طوری هستم، من آن طوری بودم، این کار را نکنید. حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن. خیلی جالب بود، من همیشه هر وقت می خواستم یک مثالی بزنم که بقیه بفهمند که نباید این کارها را کنند، می گفتم مثلاً این دخترم یا مثلاً پسرم، یک دفعه صدای بچه ها درآمد که مادر چرا از ما می گویی ؟ گفتم خب مادر جان به آن ها بگویم دلشان می گیرد، گفتند خب بگیرد، چرا ما را خراب می کنی! خب درست می گفتند ، گفتم چشم، دیگر نمی گویم. هرکسی به آدم حرف درست را بزند آدم باید اطاعت کند، هرکسی باشد، بچه ات است، خب باشد، چه اشکال دارد؟ اصلاً دشمن تو است، بازهم باشد، چه اشکال دارد؟

زیرا آن کسی که حق او را ضایع می کنی با تو برادر نخواهد بود. افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند.

بعضی ها بیرونشان گلستان است، هرکسی می بیند می گوید وای خوش به حال خانواده او، ببین چقدر این خوب است، چه قدر مهربان است، چه قدر خوش زبان است اما وقتی به خانه او می روی قیامتی برپا است، زشت ترین رفتارها را در خانه دارد، هم آقایان و هم خانم ها، هیچ فرقی نمی کند، چون من از هر دو قشر آن داشتم. چه خبر است آقا؟ بیرون بودی، خسته بودی، کار کردی، سلامت باشی، دست شما درد نکند، حالا که آمدی خانه، خیلی ممنون هستم. غصه های خود را بیرون در بگذار. همسرم از لاله زار می آمد تا فرهنگیان، خسته و هلاک، همه راه را هم با اتوبوس، سرمایه زیادی هم آن اوایل نداشت، بعضی روزها می دیدی که یک دفعه، سه تا چک با هم برگشت می خورد، حالا ببین آقا چه حالی دارد، من می دانستم سه تا چک او برگشت خورده است، می گفتم خدایا به او کمک کن، حالا می آید چه حالی دارد. در خانه را که به روی او باز می کردیم، داخل می آمد، به بچه ها اشاره می کرد، بچه ها می آمدند و یک طوری من را گول می زدند و می بردند آشپزخانه، آشپزخانه اپن نبود، در را هم پیش می کردند و بیرون می آمدند. همسرم کُت را روی دوش اش می انداخت، حتی آویزان جارختی نمی کرد بعد یک توپ پلاستیکی نرم بچه ها داشتند، وسط اتاق با هم فوتبال می زدند. دلیل ندارد زن و بچه، عذاب شما را بکشند، خانم، شما هم همین طور، هیچ فرقی نمی کند، من آن چه که می گویم در شأن هم آقایان می گویم و هم خانم ها.

به کسی که به تو علاقه ای ندارد دل نبند.

ما اصرار داریم که فلانی ما را دوست داشته باشد، خب بابا ندارد ، دلش نمی خواهد، از من خوشش نمی آید، خب نیاید، چه اشکال دارد؟ من به خانواده ها همیشه سفارش می کنم که بچه هایتان را به زور این جا نیاورید، شاید اصلاً از من خوشش نمی آید، از حرف زدن من خوشش نمی آید، چه اشکال دارد، خب او را نیاور، بگذار برسد به مرزی که نیاز احساس کند، آن موقع بیاور. مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر برای برقراری پیوند با تو داشته باشد.

که وای به این حال، علی رغم این که می خواهد با تو بماند ولی تو یک کاری کردی که دلیل بریدن او، محکم تر از دلیل پیوند خوردن او است.

یا در بدی کردن بهانه ای قوی تر از نیکی کردن به تو بیاورد. که اگر چنین باشد مقصر تو هستی، که یک کاری کردی که او به این نقطه رسیده است. ستمکاریِ کسی که بر تو ستم می کند، در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود و سود تو کوشش دارد.

کسی که به ما ستم می کند عملاً به خودش ستم کرده است چون باید توبیخ آن را پس بدهد اما به سود من است اگر که من صبور باشم، اگر که من با گذشت باشم، اگر که از بقیه بپوشانم، چون خداوند پاداش آن را می دهد. سزای آنکس که تو را شاد می کند، بدی کردن نیست. این را علی الخصوص خوب به خاطر داشته باشید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید