منو

پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu 09 16 2021

A+ A A-

سخنی در اربعین

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

اولین نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است در بحث عزاداری ها ، شرکت در عزاداری ها و گفت و گوی های در عزاداری ها یک کمی دقت کنیم چون دشمن از همه نواحی به ما صدمه خواهد زد.ما با قشر جوان سر و کار داریم جوان های ما یا دماغ خود را بالا می گیرند و می گویند معنی ندارد بعد از 1400 سال این کارها چیست که انجام می دهند بعضی ها بالعکس هستند با کله می روند حالا کجا می روند دیگر خدا داند فقط اسم آن عزاداری باشد. هر کلامی را گوش نکنید هر نوحه ای را گوش نکنید اگر کسی برای شما نوحه ای را فرستاد خواهش می کنم اول در معنای آن تعمق کنید همین طوری گوش نکنید.در مجالسی که حضور پیدا می کنید اگر برای شما مقدور بود همان موقع بگویید.اگر مقدور نبود در آخرجلسه در کاغذی بنویسید و تحویل آن سخنران یا نوحه خوان بدهید.آقا این چه چیزهایی بود که خواندید؟یک مقدار فکر کن و بعد بخوان . حرمت امام خود را برای اینکه اشعار شما قشنگ باشد نشکنید.بعضی ها اشعار خوش ریتم و خوشگل را به حرمت امام و بزرگان دین ترجیح می دهند.خیلی دقت بفرمائید.
قدری درباره قیام کربلا به عبارت بهتر انقلاب عاشورا سخن بگوییم. می دانید قیام یعنی برخاستن و اگر بر یک جریان راکد و متعفن که همه چیز در لابه لای ذرات آن در تاریکی زوایای آن ساکن گشته باشد و یک باره شخص یا اشخاصی از آن میان برپا خیزندو جو سکوت و سکون ملالت بار آن جریان را برهم زنند آن وقت می گویند یک قیام به وقوع پیوسته است.
ما اول باید کلمات را بشناسیم ، معانی آنها را بفهمیم و به جا بکار ببریم.و تاثیرات بعدی آن را بعداً ببینیم.اما انقلاب یک نگرش طولانی مدت از تمامی زوایای یک جریان و یک روند می باشد. که هدف آن، مدت زمان مناسب برخاستن و حرکت دادن این دامنه جریان و در مجرایی صحیح وارد نمودن آن می باشد. پس قیام یک برپایی در یک بازه بسیار کوتاه زمانی است که قیام می شود.بعد تاثیرات بعدی که خواهد گذاشت و ادامه دار خواهد شد مطلب را عوض می کند. اما انقلاب یک باره برپا خاستن نیست.نگاهی عمیق طولانی مدت بر یک مسیر بر یک جریان و دیدن تمام زوایای آن جریان است.و بعد حرکت دادن آن.
در بحث کربلا بسیاری از عالمان از آن به عنوان یک قیام سخن می رانند. اکثراً که آقایان سخن می گویند قیام کربلا می گویند.و با نگاه اول همین کلام صحیح به نظر می رسد. اما بی انصافی است که سخنوران توجه به نگاه و بینش امام حسین (ع) در طی سالهای عمر ایشان در کنار پدر و برادر ایشان نادیده انگارند.در حالی که صحابه بزرگوار ایشان که در میدان جنگ دلیرانه جنگیدند، رجز خواندند هراس در دل دشمنان اهل بیت پیغمبر پاشیدند.کسانی نبودند که به یک باره با قیام حضرت از جا برخاسته باشند.آنها را باید شناخت.وقتی به زندگی آنها ریزتر نگاه می کنید می بینید که آنها از زمانی که با دین خدا و پیامبرش و ولی بر حقش آشنا گشتند دیگر هیچ وقت چشم ها را کاملاً بر هم نگذاشتند و نخوابیدند.بلکه مانند گربه ای تیزهوش همیشه یک چشم را بیدار و چشم دیگر را در خواب نگاه داشتند.و زندگی را آنقدر سنگین انتخاب ننمودند که نتوانند...
بگذارید خلاصه تر مطلب را بگویم گفتیم قیام برپا خواستن یک باره است اما انقلاب یک مسیر تدریجی و طولانی مدت است که از قبل شروع می شود و گروه انقلابی به تمام زوایا نگاه می کند.و در یک زمان خاص بلند می شود . سخنوران منبرها همیشه می گویند قیام کربلا . درست هم می گویند چون امام از جا برخاسته است ولی بی انصافی است که نگاه امام حسین (ع) را به این ماجرا که در طی سالهای عمر خود که در کنار پدر بزرگوار و برادر عزیز خود آقا امام حسن مجتبی (ع) آموختند و نگاه کردند و طی کردند ما اینها را نادیده بگیریم. در حالی که صحابه امام در میدان کربلا کسانی هستند که از عصر پیغمبر با چیزهایی که شنیدند از پیامبر و امیرالمومنین ، و در فاصله های دور هم ، نسبت به آقا امام حسین (ع) زندگی کردند ولی همیشه نیمه خواب و نیمه بیدار بودند.یک چشم خواب و یک چشم بیدار . منتظر وقایع و علائم وقایع بودند.
شما چه کاری می کنید؟شما چقدر در عصر غیبت مراقب علائم غیبت هستید؟یا علائم ظهور هستید؟به حرفی که می زنم باید واقعاً فکر کنید.تا از آن بهره ببرید. وقتی صحابه پیغمبر چنین زندگی کردند که همیشه از عصر پیغمبر یک چشم بیدار و یک چشم خواب بود و زندگی خود را به گونه ای انتخاب کردند که بار سنگین زندگی روی آنها نیفتد.ما اکثرا زیر بار سنگین زندگی هستیم . خانه های متعدد می خواهیم ، وسایل متعدد می خواهیم . مخالف با رفاه نیستم رفاه باید برای زن و بچه های خود فراهم کنید. زندگی را آنقدر سنگین انتخاب نکردند که نتوانند در وقت لزوم از جای بجهند آنها تمامی لحظات عمر خود را تیزهوشانه و آگاه و مراقب گذراندند به همین دلیل هم توانستند در صحرای کربلا کنار امام خود دلیرانه نقش آفرینی کنند.حالا چطور می توان قبول کرد که امام و رهبر آنها یک باره متوجه فساد جامعه شده باشد؟و با دعوت تعداد کثیری از کوفه عازم سرنگونی رژیم غاصب شده باشد؟ نه این طور نیست.این اصلاً عاقلانه نیست . این اصلاً منصفانه نیست.امام سالهای زیادی بود که عمر خود را در حال نیمه قیام گذرانده بود به طور مرتب بستری که در آن می بایستی انقلاب اتفاق بیفتد را تحت نظر خود نگه داشته بود.این بستر را به گونه ای آراسته کرده که تا به امروز پس از گذران 1400 سال هنوز این بستر، انقلابی است خیلی ساده بگویم یک نمونه خیلی واضح شما یک سفر چهار روزه می خواهید شمال بروید از چهار روز قبل وسیله جمع می کنید. امشب حاکم مدینه امام حسین (ع ) و آن دو سه نفر را به دارالحکومه خود خواست که ابلاغ کند که معاویه مرده است و می خواهد برای یزید بیعت بگیرد.فردا را گذراندند به فاصله فکر می کنم یک روز یک نیمه شب از مدینه خارج شدند با زن و بچه با بار و سایل ، وقتی آدم زن و بچه همراه خود دارد کلی وسایل می خواهد .بچه های قد و نیم قد کلی وسایل می خواهد این فقط نتیجه هشیاری امام است از قبل می دانست ،چون بستر را ایشان صاف و هموار می کند و جلو می آید. چرا آنقدر سبک هستند ؟ برای آنکه آنها آماده اند یعنی از قبل مسیر انقلاب خود را شناخته بودند.و خود را حاضر کرده بودند .الان حدود 1400 سال گذشته است ولی هنوز بستر کربلا بستری انقلابی است . و هر بار در هر زمان یک تکان نسبتاً محکمی داده می شود و یک تغییرات وسیع در آدمها اتفاق می افتد هر سال یک تعدادی تکان می خورند انگار که انقلابی هم اکنون در جریان است.به همین دلیل می گوییم انقلاب عاشورا .
من یک بار دیگر هم راجع به این موضوع صحبت کردم.مفصل و طولانی برای شما مطلب آوردم انقلاب یعنی چی ؟ چیزی که در صحرای کربلا اتفاق افتاد مفهوم آن به انقلاب نمی خورد.اما فی الواقع یک انقلاب بود.چه طور که هنوز هم یک انقلاب است.تا روز محشر هم یک انقلاب است.و از انقلاب بودن هم خارج نمی شود. الان انگار که انقلابی در جریان است این مفهوم انقلاب عاشورا است.هرسال یک مدل. شما با آدم هایی که پیاده برای کربلا می روند هیچ در تلویزیون نگاه کردید اینها وابسته به هیچ جا نیستند آنها را هیچ کس به زور نفرستاده است آنهارا انقلابی که در جریان است در بستر زمان تکان داده است امسال در شما چقدر تکان ایجاد کرده است ؟ پس از واقعه عاشورا گفتنی خیلی وجود دارد. وقایع اتفاق افتاده و عجایبی اتفاق افتاده نگفتنی است و جالب تر این است که بیشتر این وقایع عجیب و حیرت انگیز را در کتب اهل سنت پیدا می کنید.نه کتب اهل شیعه.من خیلی کم به این وقایع به عنوان یک سند بر حقانیت انقلاب عاشورا می پردازم. خاک خون شد ،آتش از گوشت بلند شد، سکه های زر تبدیل به حلبیی شد و ...
یک تومار وقایع است و تمام آنها صحت دارد.و همه آنها را من باور دارم که اتفاق افتاده است.اما من اینها را به عنوان سند بر حقانیت انقلاب عاشورا برای خود استدلال نمی کنم . عاقبت دنیایی که بر تک تک افرادی که در دشت کربلا خون ریزی کردند و مجرم بودند و نصیب آنها شد آنها را هم نوشتند ولی باز هم همه اینها در قبال جریانی که حدود 1400 سال جاری است زنده و تپنده است و در جریان عبور آن تغییرات وسیع در آدمها بوجود می آورد در آگاهی آنها در سیستم های حتی حکومتی آنها بوجود می آورد این حرفها هیچ است.در مقابل مسیر انقلابی که 1400 سال زنده است. وامروز من و شما داریم آن را مشاهده می کنیم ، اگر چیز زنده ای در کربلا نباشد مردم این طوری نمی روند. به این آدمها چه چیزی می دهند؟جز سختی و نداشتن بهداشت کافی و غذای کافی و جای خواب درست برای استراحت چه چیز دیگری نصیب آنها می شود.آنها بدون اینکه بدانند، البته خیلی ها هم می دانند و می فهمند ولی اکثراً نمی دانند ولی دنبال زنده دارند می روند کسی که دنبال مرده این طوری نمی رود آنها یک زنده ای را آنجا جستند.و دنبال آن زنده می روند .محرم هر ساله دست مومنان و کم مومن و کم ایمان و حتی بی دین آزاده را در دست همدیگر می گذارد حتی از ادیان دیگر را هم دست های آنها را می گذارد در دست مسلمانان ، همه را همراه وهمسو می کند و انقلابش هر ساله با خون تازه ای درون رگهایش قیام می کند و خود را نشان می دهد هرکس موقع قیام آماده باشد، برخا سته و آگاه شده باشد این انقلاب عاشورا با خودش می برد. ای عزیزان هم پیمان یادتان باشد سینه به سینه شرح دهید نسل های بعدی را آگاه گردانید مانع رشد خمودگی ،سکوت ، سکون و گندیدگی در جامعه خود شوید. و السلام.
درود پروردگار یکتا بر جمیع شهدای دشت نینوا . که تاج مرصع پیکر همه ی شهدای جهان هستی از روز ازل تا به ابد می باشند . اربعین ، چهلمین روز از گلگون شدن خاک کربلا از خون شهدا ، خون دل اسرا و خون کف پای کودکان خردسال این کاروان بلادیده می باشد . می دانید که عدد چهل دارای ویژگی های خاصی است .یکی از این ویژگی ها این است که هر چیز که از آن چهل روز یا چهل وعده عبور نماید به مرحله ای می رسد که در آن همه ی زوایا ، گوشه ها و حتی ذرات آن به نقطه ی تکامل خود می رسد. و به آنچه که باید بشود تبدیل می گردد . در عزاها نیز چنین است . پس از گذران چهل روز ، که شامل چهل روشنایی و چهل تاریکی می باشد ، یعنی چهل بار انوار آگاهی از مسئله ی پیش آمده می تابد و چهل بار به خاموشی می گراید تا عمق آن عزا نیز از بین نرود . (چون اگر همه آن نور باشد خیلی سریع از بین می رود .) پس از گذران این چهل روز حتی درد و غم هم به مرحله ی پختگی ، دانستن و آگاه بودن از ماجرا می رسد . همه ی آدمیان می بایستی به این نکته توجه داشته باشند که چهلمین روز از روز عروج درگذشتگانشان به اربعین آنها بنشینند .( طرف ده تا بچه دارد ، ده روز کم می کنند و سی امین روز چله اش را می گیرند . حالا بچه ندارد و مشکل دارند می خواهند چهلم روز تعطیلی بیفتد ، بالاخره می گردند و می گویند فلانی ، فلانی را شیر داده و بچه ی شیری اش هست . او را بزرگ کرده و محبت کرده مثل بچه ی خودش می داند . به پاس او هم که شده از روزش کم می کنند.) به اربعین آنها بنشینند و از آنچه که در دنیا بر آنها رفت و در هنگام مرگ رفت سخن بگویند . خوب دقت کنید . وقتی دور هم جمع می شوید هر حرفی را بیان نکنید . جز در مورد آن مرده و مسائل مربوط به آن و خوبی های او سخن دیگری نگوئید . اگر در کسی از آنها کدورتی وجود دارد رفع نمایند . در اربعین از آنچه که بر شهدای کربلا رفت و از آنچه که بر سر کاروان در اسارت خاندانشان آمد بگوئید . اما فراموش نفرمائید این کافی نیست . زیرا از آنچه که پس از آن به وجود آمد که تاثیرپذیر فاجعه ی کربلا بود بگوئید تا مردم بدانند که آن فقط یک جنگ نابرابر یا یک کشتار ناعادلانه نبود که پس از سال ها فقط یاد و خاطره ای از آن باقی مانده باشد و هرساله به احترام آن یادبودی برگزار گردد . خیر . مردم در هر عصری توسط سخنرانان ، عالمان ، اندیشمندان می بایستی از تاثیر اولین قدم اشتباه و تصمیم گیری از روی نفس و اطاعت از نفس اماره توسط چندین نفر یا حتی یک گروه در طول سالیان حتی تا به امروز آگاه گردند و بدانند . هر حرکت حتی کوچکی که خلاف حکم خدا ، پیامبرش و ولی برحقش انجام شود ، نسل های بی شماری را پس از آنها تا رسیدن به روز محشر تاثیرگذار خواهد بود . کربلا ، عصاره و شیره ی اولین تصمیم غلط پس از پیامبر اکرم بود . چه بسا آنهایی که در سقیفه جمع شدند ، اگر می دانستند که تخمی را که امروز می کارند در آن روز در کربلا چنین محصولی خواهد داد ، اصلاً دخالت نمی کردند و پا در میان نمی گذاشتند . وقتی انسان از سر نادانی تصمیم غلطی را از سر نفس اماره می گیرد ، محصولش چنین خواهد بود . بسیار نادانی طلب می نماید اگر کسی آگاهانه قدم در چنین راهی بگذارد . برای مردم روشن کنید ، آنهایی که مسیر عناد و خلاف حکم خدا و رسولش و ولی برحقش را طی نمودند با چه عاقبت دنیایی روبه رو شدند تا نمونه ی کوچکی از عاقبت اخروی شان باشد و بدانند که امروز اگر دشت نینوا و میدان کربلای عینی پیش رو ندارند ولی عملاً هر حرکتی ، هر کلامی ، هر نگاهی ،هر قدمی و هر نیتی که تطابق با حکم خدا نداشته باشد در اندازه ی خودش همان راه را می رود .( خودش را می زند . به سر و سینه اش می کوبد . چرا من آن روز نبودم که جانم را فدایت کنم ؟ امروز یک ذره از نفس خود بگذر . از کارهای زشت خود بگذر . مگر نمی خواستی در میدان کربلا بجنگی ؟ خب امروز بجنگ دیگر . لازم هم نیست با غریبه بجنگی . با نفس اماره ات بجنگ .) در اندازه ی خودش همان راه را می رود که دشمنان خاندان پیامبر در دشت نینوا رفتند . تاثیرش در جامعه ی کنونی شاید همان میزان می باشد و افسوس که آدمیان آنقدر غرق در زیبایی های ظاهر و چشمگیر بودن تکنولوژی برتر می باشند که از این امر مهم غافل گشته اند . در نتیجه در تله ی مخوف بلایای طبیعی ، بیماری های سخت لاعلاج ، بیماری های روحی و روانی حتی در سنین بسیار کم می افتند . درحالی که پروردگار یکتا درمان هر دردی را در کنارش نهاده است . درمان دردهای هر دیاری را در گیاهان و محصولات همان دیار فرموده است . اما آدمی به دلیل کثرت خطا و گناه ، پرده ی حجاب جلوی چشمان عقل و علمش را می گیرد . درمان را نمی یابد . رنج سفر و تحمل هزینه های گزاف می نماید تا در دیار دیگری شاید شفای خود را بیابد. این عقوبت الهی در دنیا است که برای بندگان خاطی قرار می دهد . برای مردم پس از عاشورا می بایستی روشن نمود که تاثیر حرکت هایشان در جامعه ی خودشان و کل دنیا و جوامع بشری پس از خودشان چگونه خواهد بود . روزها را فقط به گریه و اشک و ندبه برای شهدای کربلا نگذرانید . مردم را آگاه نمائید . این یک تکلیف است . هرکس در توان خود تلاش نماید . اگر آگاهی ندارد شنونده و عمل کننده ی خوب باشد تا سخنرانان را تشویق به مباحثه و گفتگوهای پرثمرتر نماید . پس می بینید همه وظیفه دار می باشند.(پس هیچ کس در هیچ موقعیتی نمی تواند بگوید من وظیفه ای به گردنم نیست . اگر نمی توانی حرف بزنی ، اگر علم تو کم است ، می توانی خوب گوش کنی و آنچه را که می فهمی خوب عمل کنی . این که دیگر از شما بر می آید . بر نمی آید ؟ لااقل به این عمل کنید .

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید