منو

یکشنبه, 27 آبان 1397 - Sun 11 18 2018

A+ A A-

رمز ورود به دانشگاه کربلا چیست

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

سالی که پیش رو است ، وقتی که سال مطرح می شود به این شکل ، مفهومش سال قمری است که با محرّم شروع می شود و تازه یک ماه از سال قمری عبور کرده است . سالی که پیش رو است بسیار بزرگ و سرنوشت ساز است . از هر گونه مسئله جانبی پرهیز فرمایید ،اگر برای شما مقداری مسئله جانبی نامفهوم شد بدانید هر مسئله ای که بخش آگاهی شما را به خود مشغول دارد و از تفکّر صحیح در خلقت و لزوم پذیرش دین و پیروی از اولیای دین منفک سازد به آن مسئله جانبی گفته می شود ، حتی اگر مطلب حرامی نباشد هم ، اگر این ویژگی را داشته باشد باید از آن پرهیز نمود . بگذارید اول این جا یک پرانتز باز کنم ، یک توضیح کوچک می دهم که مطلب جا بیفتد . بعضی ها زیاد عادت دارند به روزنامه خواندن . هر روز روزنامه می خرند و هر روز مطالعه می کنند . من هم الان از جمله کسانی هستم که علاقه مندم وقایع هر روز را در روز خودش بدانم به همین دلیل یک وعده اخبار را گوش می کنم و می بینم . اما بعضی ها در این باب بسیار پافشاری و اصرار دارند ، همه را می خوانند ، علی الخصوص روزنامه ها که روزنامه ها یکی از اهدافشان پولسازی است . کمتر به مسئولیتی که به گردنشان است توجه می کنند . یک مثال می زنم : وقتی پسرمان وقت سربازی اش رسیده بود ، مسئله برای ما مهم بود چون دختری را هم عقد کرده بود نگران بودیم . در نتیجه هر نکته ای که به سربازی مربوط می شد ، می گرفتم . می دانید من چند مرتبه روزنامه خریدم با تیتر درشت ، خبری درباره نظام وظیفه و چقدر قشنگ وقتی که روزنامه را آوردم خانه و خواندم دیدم یک دو خط کوچولو آن پایین نوشته و هیچ اطلاعات صحیحی هم در آن نیست و یک بار هم اتفاق نیفتاد از آن چیزی که در روزنامه نوشته بود ما بتوانیم خبر صحیحی به دست بیاوریم . من اصلاٌ به حرفه خبرنگاری یا روزنامه نگاری توهین نمی کنم ولی این را می دانم که اکثر حرفه ها امروز بر اساس پولسازی تدبیر شده است ؛ متأسفانه حتی در پزشکی ، ما پزشکانی را داریم که بیمار را با کوچکترین علامت به اطاق عمل می فرستد که اگر اطرافیان بیمار آگاه نباشند حتماً سر از اطاق عمل در می آورد و اگر آگاه باشند و به مورد دیگری مراجعه کنند و..... نجات پیدا می کنند . ولی این را باز نمی گویم که همه پزشک ها این طوری هستند. حرفه پزشکی سویش را عوض کرده مثل خیلی از حرفه های دیگر . حالا اگر شما زمانت را که در روز می توانی به تفکّر صحیح بپردازی و اندیشه کنی "چطور می توانم هر روزم را خیلی مویی و باریک به سوی امام زمان(عج) حرکت کنم "بگذاری پای خواندن این روزنامه ها و ورق زدن ها ، چه اتفاقی می افتد ؟ این می شود یک مسئله جانبی ، گناه هم ندارد ، بعد نروید بگویید فلانی گفته هر کسی روزنامه بخواند کافر است ، اگر بیشتر از یک مرز کوچک اطلاعات به آن بپردازی و وقت قربانی آن بکنی ، باختی ، می شود مسئله جانبی که شما را منفک می کند .
برمی گردم از ابتدا : هر مسئله ای که بخش آگاهی شما را به خود مشغول دارد ، از تفکّر صحیح در خلقت و لزوم پذیرش دین و پیروی از اولیای دین منفک سازد به آن مسئله جانبی گفته می شود حتی اگر مطلب حرامی نباشد ، اگر این ویژگی را داشته باشد باید از آن پرهیز نمود . زیرا افق های روشنی پیش رو است که اگر فقط به آن چشم دوخته شود گذر از حجابها را تسریع می نماید که عبور از این گذرگاه ها ، عمری نیاز است . دقیقاً مثل فیلم های تخیّلی که درست می کنند ، یک شکافی است می گوید هر 50 سال یک بار ،یا هر 100 سال یک بار در یک ساعت معین ، در یک دقیقه معین این شکاف باز می شود و کسی آن موقع ، آن جا باشد شکاف که باز شد از آن عبور کند ، مرز 100 سال ، 200 سال تکنولوژی را عبور می کند . از این فیلم ها تا حالا دیدید ؟ حتماً دیدید چون معمولاً مردم از این چیزها خوششان می آید . این حکایت ، همان حکایت را برای من زنده می کند که یک گذرگاههای تنگ و سختی وجود دارد که اگر بخواهیم از آن عبور کنیم عمر زیادی نیاز است ولی در این تایم کوتاه ، تایم سالی که پیش رو است اگر از مسائل جانبی منفک بشویم و افق دیدمان را تمیز کنیم و فقط در یک راستا قرار بدهیم این اتفاق می افتد که : گذر از حجاب ها تسریع می شود که عبور از این گذرگاه ها را عمری نیاز است ولی به اِذن الهی فرصتی نیکو در اختیار مومنین مشتاق این کره خاکی گذاشته شده است ، پس دریابید . خود را از تنگناهای پیش رو رهایی بخشید . والسلام
نیایید به من بگویید تنگناها چه شکلی است ؟ نیایید به من بگویید چکار کنم ؟ من یک مثال واضح زدم ، توجه کنید چه چیزهایی در زندگی خیلی مهم است ، حرام هم نیست ، الهی شکر در زندگی تان حرام وجود ندارد ولی مهم است و با مهم بودنش وقت و انرژی و پول و آرامش شما را مقدار زیادی سلب می کند . این ها مسائل جانبی است باید کنار گذاشته شود . در زندگی شما چه هست ؟ من چه می دانم . خودتان بگردید ما فقط عَلَم هدایتش را به دستتان دادیم .
بخش دوم :
آنچه که در کربلا اتفاق افتاد تنها شرح نمی توان داد . بلکه باید از نزدیک دید و آن را درک نمود . یکی از نکات بارز و قابل توجه در آن میانه فاجعه ترس و مرگ و دلهره است در آن میانه اطاعت محضی بود که در میانه تمام یاران باقی مانده و خاندان آقا امام حسین به چشم می خورد . در آن هنگامه عظیم هیچ کس حتی در هنگام قلیان احساسات که آدم ها را شور می گیرد در هنگام قلیان احساسات نیز از دایره اطاعت ازامام خارج نمی شد . از سر احساسات حتی احساساتی که از سرچشمه اخلاص و درستی سرازیر گشته بود هیچ کاری بدون اجازه از امام انجام نمی داد . حتی زمانی که دشمن لعین و بد کردار در حضور حضرت بد زبانی و اهانت می نمود و از توان آنها خارج بود که بایستند و فقط تماشا کنند باز هم بدون اجازه از محضر امام حرکت نمی نمودند . این نشان از عمق شناخت آنها نسبت به مقام امامت امامشان بود .
صحرای کربلا دانشگاهی عظیم با یک استاد و تعداد زیادی استاد یار است . که در تمامی قرون و اعصار از سال شصت و یک هجری تا به امروز و تا روز وعده موعود در حال انجام وظیفه است . و هر روز آنهایی را که در پی آموختن و فهمیدن هستند بر سر درس کلاس جدیدی می نشاند . که تا آن روز با آن آشنا نبوده اند . و راز کلام معصومین که تاکید بر سوگواری و ریختن اشک تا به جایی که اگر گریه نداشتید تباکی کنید یعنی خود را به گریه بزنید . برای امام حسین و آن چه که در روز عاشورا بر خویشتن و عزیزانش دید می نمایند در همین جا است . آدمی بر اثر رقت قلب وقتی واقعه های جانگداز را می بیند یا می شنود قلبش را به سوی توجه و دلسوزی بر آن واقعه می کشاند . همین توجه سبب می گردد که به دنبال علت واقعه بگردد. و این گشتن اورا به سوی حقایق رهنمون می شود . هر کس که به وادی حقیقت وارد شد به سرزمین نور و آگاهی وارد گشته است . و بزرگوارانی چون امام معصوم حسین بن علی (ع) از جمله استادان این دانشگاه عظیم هستند . و چون معصوم هستند هرگز بر صفحه تاریخ بشریت همچون افسانه ای که دهان به دهان نقل می گردد نخواهند بود . بلکه هر بار که ذهنی بر آنها می اندیشد خاطری به دلیل محبت به آنها محزون می گردد آنها زنده و فعال به او می نگرند و از طریق ارتباط قلب ها با آنها شرح ماوقع می گویند . تا جانشان زنده گردد . و به مسیر تازه ای در دنیا قدم بگذارند . که آنها را به سر منزل مقصود برساند . پس می بینید در پس توصیه های بسیار بر گریستن بر امام حسین و خاندانش و یارانش درهای یک دانشگاه بزرگ علم و معرفت قرار دارد. و چون سخن معصوم در اختیار همگان است پس به گونه ای عامیانه بیان می گردد که همه اقشار مردم را بدین سوی هدایت فرماید . با انتظار صواب بر گریستنهای شان . اما عده ای که خاص تر می نگرند و می اندیشند آنها را به سوی دربهای اصلی این دانشگاه رهنمون می شود . با گذر از درها آنها را بر سر درس امام بزرگوارشان می نشاند تا درس آزادگی و عشق و رهایی را بیاموزند . یادمان باشد که آدمی در عصر حاضر استاد اعظمی دارد . که اگر بتواند خود را به کلاس درس امام حسین ع برساند و بهره برد مجوزی دریافت می کند تا در کلاس درس استاد اعظم زنده پا بگذارد . و آنچه را که در کلاس قبلی آموخته به روز نموده و در زندگی شخصی و اجتماعی و اقتصادی زمان خودش اجرا نماید . ودر خیل همان آزادگان سال شصت و یک هجری قمری وارد گردد . شما افسوس نمی خورید ؟ که ای کاش آن زمان من بودم و در کنار امام خویش قرار می گرفتم . بسم الله این گوی و این میدان . هرگونه که می خواهید وارد این میدان شوید . خدا را شاکرم که تا این جا آنچه را که باید می گفتم گفتم . حالا اگر کلامم ناقص است شما خوب بفهمید . ولی تا اینجا هرچه که فهمیدم بی کم و کاست در اختیار شما گذاشتم .
صحبت از جمع :
من حس کردم که این مفهومش آن است که یک روز ما می تواند هفتاد سال باشد .
استاد: هر روزمان و هر ساعتمان و گاها حتی یک دقیقه مان . حلوای تنتنایی تا نخوری ندانی .
دیگر خود دانید من آنچه را که باید ، گفتم . مطمئن هستم که کم گفتم ولی خودم هم کم فهمیدم و از این بابت مطمئن هستم که از بس به مسائل جانبی پرداختم بیچاره شدم ؛ مسائل جانبی من را عقب انداخت ، من نبایستی الان این قدر بدانم . این قدر که به امام حسین(ع) و فاجعه کربلا فکر کردم امروز دیگر نباید سّری از اسرارش برای من مخفی مانده باشد . من از وقتی بچه کوچکی بودم به امام حسین(ع) فکر کردم تا به امروز . ولی خب من ندانستم ، شما بدانید . جوانترها عمرشان را هدر ندهند ، این هم که یکسال پیش رو ، حالا دیگر می خواهید چکار کنید من نمی دانم . اگر به من می گفتند که امشب یک جایی تو را دعوت کردند مهمانی من نمی رفتم اما خیلی ها رفتند . بعضی ها در خانواده ها مشکل دارند ، کاری با آنها ندارم اما آنهایی که خودشان اختیار کردند بروند وای به حالشان . از دست ندهید اگر این درها باز نشود می مانید پشت آن ، من هم که نمی توانم برای کسی کاری بکنم . خیلی مرد میدان باشم درهای پیش روی خودم را باز کنم .به یک بنده خدایی چند سال پیش گفتم که یک دری است ، به من گفت : چرا نمی روی ؟ آن در را برای تو باز کرده اند برو ؛ گفتم : نمی توانم بروم ، گفت : چرا ؟ گفتم : برای این که یک عالم آدم پشتم است من باید این ها را ببرم . گفت : آنها به تو چه مربوط است ؟ گفتم : من بدون این ها که نمی توانم بروم ، من وکیل وصی اینها هستم . چه کسی گفت تو وکیل وصی هستی ، آن موقع متوجه نشدم . گفت چکار می کنی ؟ گفتم می ایستم لای در ، پایم را لای در می گذارم تا دانه آخر اینها رد شود ، آخرین نفر که رد شد آن وقت خودم هم می روم داخل . سرش را تکان داد ، یعنی هیچ عاقلی کاری که تو می کنی انجام نمی دهد . امروز می فهمم راست می گوید . نمانید ، این در را برای شما باز نگه داشته اند من را هم گذاشته اند لای در ، به من گفته اند خودت خواستی ، خب وایستا ، من هم ایستادم . خب بیایید بروید دیگر ، چطوری می خواهید بروید ؟ هیچ کاری لازم نیست انجام بدهید ، نه نماز اضافه می خواهد ، نه ذکر اضافه می خواهد ، نه قرآن اضافه می خواهد . واجباتتان را انجام بدهید ، قرآن روزانه تان را تلاوت کنید ، هر چه را خدا گفته نکن ، انجام نده ؛ هر چه را گفته بکن ، انجام بده . غیر از این هیچی نیست ، از هر امامی هم سوال کردند چکار کنیم فرمودند: خدا هر چه را می گوید انجام بده ، انجام بده ؛ هر چه را می گوید انجام نده ، انجام نده . بعد هم نگاه کنید ببینید ما چطوری زندگی می کنیم ، ما الگوهای شما هستیم . مگر غیر از این است ؟ به خدا راهی جز این نیست . اما خدا هر چه را می کند بکن ، بکن ؛ هر چه را خدا می گوید نکن ، نکن ساده نیست . وقتی می گوید این کار حلال است مفهومش این نیست که این قدر بخور تا خفه شوی . گوشت گوسفند حلال است می توانی همه ساعات شبانه روز گوشت گوسفند بخوری ؟ نمی توانی بخوری ، چه می شود ؟ بلا سرت می آید . آنها به تو مجوّز دادند در حدّ نیازت استفاده کن . آن مقدار که برای بدنت لازم است ، برای وجودت لازم است . من بدنم به شدت شیرینی را طلب می کند حالا غیر از این که خودم شیرینی را دوست دارم . اما همین شیرینی را امروزه متوجه هستم که این شیرینی را ده روز روی میزم هست و من یک دانه هم نخوردم چون هر وقت به آن نگاه کردم به بدنم توجه کردم ،دیدم جای خالی برای شیرینی نیست . همه جا سهمش را دارد پس برای چه بخورم ؟ مگر خوردن شیرینی حرام است ؟ نه .
اما بخش زبان زدن ، حرف زدن ؛ این کُشنده است ، این مخرّب است ، خانمان برانداز است . زبانها را همه مان جمع کنیم اگر شما جمع کنید برای من زودتر از شما زبانم جمع می شود چون دیگر حرف نمی زند . لازم است شما همه چیز را بگویید ؟ راجع به همه چیز صحبت کنید ، اظهار نظر بکنید ؟ به خدا لازم نیست . انجام ندهید آن وقت از آن گذرگاه رد نمی شوید ، عنقریب آن گذرگاه بسته می شود . آن وقت سالیان سال باید این طرفش بمانیم ، دیگر عمر ما قد می دهد که از آن رد شویم ؟ نمی دانم .

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید