منو

پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu 09 16 2021

A+ A A-

سلسله مقالات شبهای محرم 98 شب هفتم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در دم ودستگاه آقا ابا عبدالله عقل جایی ندارد.وقتی آمدی در دم ودستگاه آقا اباعبدالله لطفاً نعلین عقل خود را بیرون بگذار بیا داخل .دیدی موسی رفت آتش بیاورد از جانب حق کلام شنید گفت موسی اینجا وادی مقدس است نعلین خود را دربیاور بعد داخل شو نعلین عقل بود چون عقل می گوید مگر می شود؟خدا حرف بزند آره می شود به شرط اینکه تو درک کنی که عقل تا جایی کارساز است عقل وظیفه داشت موسی را تا آنجا ببرد وظیفه ی او این بود اما بعد از آن را دیگر عقل نمی تواند ببرد چی می برد قلب ، دل آدمی می برد . دم و دستگاه امام حسین گفت و گوی راجع به واقعه کربلا و از این قسم مسائل عقل وظیفه دارد تو را بیاورد تا جایی که از این کلام بشنوی از آنجا به بعد دل می خواهد عقل نمی خواهد یعنی عقل نمی تواند تو را همراهی کند. پیغمبر با جبرئیل رفت بالا برای معراج تا یک جایی رفت سدره المنتهی، آنجا جبرئیل ایستاد و گفت نمی توانم بیایم گفت من تنها بروم گفت یا رسول الله از اینجا به بعد بیایم بال و پرم می سوزد در وادی عقل بال و پر می سوزد ،.در امر دین عقل آدمی آدمی را شریعت می برد تا شرع بیاموزد و بشناسد و انجام دهد ولی وقتی از این آموزه گذشت در ولایت داخل شد دست در دست ولی خدا گذاشت، از آن به بعد عقل چیست بقیه راه در ملازمت ولی خدا باید رفت.
اما بر می گردم به ادامه ی صحبت دیروز اگر یادتان باشد خطبه ی امام سجاد را عنوان کردم و بخشی را برای شما گفتم امام سجاد در ادامه ی سخنانشان فرمود:من پسر کسی هستم که آنقدر بر بینی مردم زد تا کلمه ی لااله الا الله را بر زبان آوردنداگر به دماغ کسی بزنند می شکند دیگر بینی باقی نمی ماند اینجا این دماغ نمادی است از کبر، غرور ،فخر وهرآنچه که آدمی را در مقابل خدا قرار می دهد می گوید من پسر کسی هستم آنقدر بر این نقطه ی آدم ها کوبید تا بالاخره مجبور شدند لا اله الا الله بگویند یعنی در مقابل خدا زانو بزنند، من پسر کسی که در پیش روی رسول خدا با دو شمشیر و دو نیزه می جنگید، دوبار هجرت کرد ،دوبار بیعت کرد، به سوی دو قبله نماز خواند و در جنگ های بدر و حنین جنگید حتی به اندازه ی پلک زدنی به خدا کفر نورزید رفت و برگشت نداشت من پسر صالح مومنان ،وارث پیغمبران، درهم کوبنده ی ملحدان، پیشوای مسلمانان ،نور مجاهدان، زینت عابدان، تاج گریه کنندگان ،صبور ترین صابران ،بهترین قیام کننده از آل یاسین، فرستاده ی پروردگار جهانیان هستم من پسر کسی هستم که او را با جبریئل تایید، با میکائیل یاری کردند من پسر کسی هستم که از حریم مسلمانان حمایت کرد با ناکثین یعنی پیمان شکنان و قاستین یعنی ستمکاران و مارقین یعنی از دین گذشتگان جنگید، با دشمنان ناصبی خود مبارزه کرد با افتخارترین کس بین تمامی قریش ونخستین شخصیتی که دعوت اسلام را اجابت کرد و پذیرفت پیشگام ترین پیشگامان در اسلام ،در هم شکننده متجاوزان، هلاک کننده مشرکان و تیری از تیرهای الهی منافقان ،زبان حکمت عابدان، نصرت کننده ی دین خدا ،متولی امر خدا ،بوستان حکمت الهی،نهان گاه و مخزن علم خدا، بزرگوار و بخشنده، مخزن همه ی خیرات، پاکیزه ای از سرزمین مکه و رازی مورد رضایت الهی، با شهامت ودلیر ،صبور روزه دار، شجاع و نیکوکار ،قطع کننده نسل دشمن ،پراکنده کننده احزاب و دسته های دشمن ،دارای محکم ترین دل ها و مطیع تر وزبان آور تر مصمم تر جدی تر از همه ،شیری دلاور، بارانی انبوه، کسی که وقتی نیزه های مسلمانان و دشمنان به هم نزدیک می شدند سرهای اسب ها در کنار هم قرار می گرفت دشمنان را مانند آسیاب خرد می کرد آنها را مانند باد که کاه ها می پراکند ، پراکنده می کرد،او شیر حجاز، صاحب اعجاز ،قهرمان عراق ،امام به فرمان خدا براساس لیاقت واهلیت، مکی، مدنی ،ابطحی(نام یک وادی سیل گیر اطراف مکه است) طحامی (باریکه ی دامنه ی کوه های حجاز به سوی دریای سرخ ،خیفی (دامنه ی کوه منا است )،رزمنده جنگ بدر ،عضو پیمان شجره اهل هجرت ،سرور عرب، شیر نبرد، وارث هر دو مشعر ومنا ،پدر دو سبط پیامبر حسن و حسین و ظاهر کننده عجایب و شگفتی ها ،پراکنده کننده گروه ها، شهاب سنگ درخشان، پاره کننده پرده ی تار شب، فروغ پس از تیرگی، شیر چیره ی خدا ،مطلوب هر طلب کننده ،پیروز بر هرغلبه یافته،جدم علی بن ابیطالب است. من پسر فاطمه زهرا سرور زنان پسر بتول پاک پسر پاره ی تن رسول خدا هستم راوی می گوید امام سجاد به سخنانش ادامه می داد تا صدای گریه و ناله ی مردم بلند شد یزید ترسیدکه موجب فتنه شود به موذن گفت اذان بگو با اذان کلام آقا قطع شد موذن گفت اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ علی بن حسین فرمود بزرگ شمردی بزرگی را با کسی قیاس نمی شود با حواس درک نمی گردد هیچی از خدا بزرگ تر نیست (حالا این دفعه الله اکبر اذان را شنیدید برای خدا سکوت کنید امام سجاد دارد می گوید گفت الله اکبر یعنی بزرگ شمردی خدا را بزرگی را که با کسی قیاس نمی شود با حواس درک نمی گردد و هیچی از خدا بزرگ تر نیست وقتی الله اکبر می شنوی این معنی را از گفتار امام سجاد درک کردی در مقابل الله اکبر ذره نمی شوی؟ کوچک نمی شوی؟ آیا باز هم قادری حرفی بزنی ؟بازهم قادری بخندی؟ اذان یعنی این. ،موذن گفت أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ امام سجاد فرمود مو و پوست و گوشت و خون مغز و استخوانم به این امر شهادت می دهد اگر تو در حال ورجه ورجه باشی و حرف زدن چطور همچین شهادتی می گویی؟چطور همچین چیزی را اقرار می کنی ؟و چون موذن گفت أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ امام از بالای منبر روبه یزید کرد و فرمود ای یزید این محمد (ص) جد من است یا جد تو؟ (دارد روی منبر یزید به رسالت پیغمبر شهادت می دهد می گوید مؤذن تو دارد شهادت می دهد جد من است یا جد تو ؟ اگر بگویی جد تو است که تو دروغگویی چون مردم میددانند که نیست اگر بگویی جد من است پس چرا عترت این مقام را ، این پیغمبر را کشتی؟( امروز می خواندم ومی نوشتم پشتم می لرزید تو قبر ، مگر نمی گویند نکیر و منکر می آیند می گویند شهادتینت را بگو ؟ اگر موقعی که شهادت می دهم یک دفعه بگوید صبر کن ببینم این شهادتی که تو می دهی چقدر به گفته ی این رسول عمل کردی؟ چقدر حرمت او را نگه داشتی؟ چقدر حرمت کلامش را بالا نگه داشتی؟ من چه بگویم؟ آنموقع چه چیزی دارم بگویم؟ آن امام سجاد (ع) بود به یزید گفت : این آدم جد تو است یا جد من؟ ولی از من می پرسد این کسی که الان به رسالتش شهادت دادی پیغمبر تو است ؟ می گویم بله ، می گوید پس چرا اطاعت او را نکردی؟ چرا احکامی را که برای تو آورده بود زیر پا گذاشتی؟ مگر این پیغمبر نگفت غیبت نکن خوب پس چرا کردی؟ مگر نگفت دروغ نگو پس چرا گفتی؟ مگر نگفت تهمت نزن چرا زدی؟ مگر نگفت برو حج چرا نرفتی ؟ گفتی گور پدر این عرب های موش خور من پول آن را جهاز دخترهای بی بضاعت می دهم تو کی بودی که این حکم را صادر کردی؟ چه اجازه ای داشتی؟ کمتر بخور کمتر بپوش کمتر بخر ، طلاهایت را بفروش جهاز بده حج ات را با پایین ترین کاروان برو که پول کمتری بدهی، جهاز بده ، بد می گویم؟ اگر از ما تو قبر پرسیدند ما به نکیر و منکر چه بگوییم؟ چه جوابی بدهیم؟ امروز باید برای آن روز خودمان را آماده کنیم ) راوی می گوید با این گفتگو اذان تمام شد یزید از ترس به نماز ظهر ایستاد که امام به سخنانش ادامه ندهد . در عالم، بیدادی همچون فاجعه ی کربلا نیست قبول دارید یا نه؟ می گوید درکل دنیا انقدر کشتارها بوده است خیلی اسف بار تر ، من هم قبول دارم ولی در کل عالم، فخر عالم، بزرگ عالم ،سرور مردمان روی زمین را چنین ظالمانه نکشتند این فرق می کند . من هم قبول دارم خیلی کشتارها بوده است خیلی فجایع بوده است خیلی آزارها بوده است اما نه چنین آدم هایی . اما کلام امام سجاد (ع) را توجه فرمودید؟ از آنچه که بر سر ایشان و اسرای کربلا و خاندان شان در روز عاشورا رفته بود هیچ نگفتند، خوب توجه کنید این خیلی نکته ی مهمی است ، نگفتند: یزید خدا لعنتت کند تو پدرم را کشتی اینطوری کردی آن طوری کردی آب را بستی اصلا اینها را نمی گوید بلکه خودشان را در نهایت عزت و بزرگی آن هم عزتی که از پدران شان برایشان به ارمغان رسیده است معرفی می کند خوب دقت کنید تا دشمن بداند که تو هیچ حالتی حتی ظلم و بیداد افزون از طاقت هم نمی تواند عزت کسی را که خدا او را بزرگ قرار داده است و به او عزت بخشیده است زایل کند . توجه کردید چی گفتم ؟ چون امروز همه ی حرف ها را زدم که به این نقطه برسم ؛ بگونه ای سخن گفت به گونه ای با یزید حرف زد که اثبات کرد کسی را که خداوند عزت بخشیده است هیچ ظلم و بیدادی هرچقدر هم بزرگ باشد عزت او را زایل نمی کند او را کوچک نمی کند. حالا فهمیدی چرا حضرت زینب گفت من در کربلا جز زیبایی ندیدم ؟ ما شیعه هستیم ما باید بتوانیم اینها را جواب بدهیم اگر نتوانیم خاک بر سرمان میشود . امام با سخنانش اثبات کرد در هر حال حتی در اوج رنج دیدگی در اوج سختی کشیدگی باز هم ظالم خوار است نمی تواند برای خود عزت بخرد چون عزت و بزرگی فقط از آن کسانی است که خدایشان آنها را بزرگ قرار داده است . دیدید به یزید چی گفت ؟ گفت جد تو است یا جد من؟ به او نگفت آی مردک فلان فلان شده دیدی چکار کردی؟ این را نگفت ، به او گفت جد تو بود یا جد من ؟ چون بزرگ است. در حالی که به یزید از پست بودن و خوار بودن و حقیر بودن پدرانش هیچ نگفت او را با کلام ظاهری خوار نکرد اما او را بدون اینکه اعمال پدرانش و خودش را بشمارد به خاک ذلت و پستی نشاند یزید حتی نتوانست کلمه ای را تکذیب کند و اینگونه به امت خودشان فهماندند کلامی نگو مگر آنکه از سر حکمت باشد و امت چنین امامی هرگز نمی تواند کلام با حکمت بگوید مگر آنکه امامش را بشناسد مگر آنکه با کلام امامش آشنا باشد . می گویند پس از خطبه ی امام سجاد (ع) یزید دستور داد که اسرا را از خرابه ی شام به خانه ای در محوطه ی قصر یزید اسکان بدهند ، قول ها گوناگون است ولی در اینکه چنین کاری اتفاقی افتاده است شکی نیست ، وضع کمی به ظاهر بهتر شد اما. اگر بخواهیم عمق فاجعه را بفهمیم حتی زمانی که اسرا را به خانه ای در جوار خانه ی یزید بردند که حالا اگر فرصتی بود فردا شب می گویم بعد آن جا چه خبر ها شد ، حتی آنجا هم او را بردند ببینید چه بر احوال امام سجاد (ع) و خاندانش می گذرد ؛ ( منهال بن عمرو از راویان طبقه چهارم کوفی است با گرایشات شیعه ای ، بروید مطالعه کنید با شخصیت او آشنا شوید ) منهال امام سجاد (ع) را دید و گفت ای پسر پیغمبر شب را چگونه گذراندی ؟ ( حالا کدام شب ؟ آن شبی است که تازه توی کاخ آمده است ) امام فرمود : شب را آنگونه پشت سر نهادیم که بنی اسرائیل در میان قوم فرعون صبح میکردند که پسران آنان را می کشتند دختران آنان را زنده می گذاشتند ، ای منهال جماعت عرب بر عجم افتخار می کند که محمد (ص) از آنان است و قریش بر تمام عرب افتخار می کند که محمد (ص) از طایفه ی آنان است در حالی که ما اهل بیت او هستیم ولی حق ما را غصب کردند ما را کشتند پراکنده ساختند پس ای منهال انا لله و انا الیه راجعون از آنچه ما شب را به صبح رساندیم که آن را به حساب خداوند می گذاریم . سند حرفم : ابن اعثم کتاب الفتوح جلد 5 ، ابن شهرآشوب مناقب آل ابی طالب جلد 4 ، خوارزمی مقتل الحسین جلد 2 ، سید بن طاووس الملهوف على قتلى الطفوف ، ابن نما مثیر الاحزان ، مجلسی بحارالانوارجلد 45.
شبها شبهای بزرگی ست، هرکسی به هر رویی و نمایی بر سرو و روی و سینه می کوبد، می گرید، و از او، او را می خواهد، شبها سینه می زنید می گوئید دوستت دارم، امسال کمی با دوست داشتن آشنا شدید، هنوز هم کامل نه، اگر بگوئید دوستت دارم آنطوری که واقعاً باید بگوئید دیگر روی پایتان نمی مانید، همه به سر و رویشان می کوبند و از او، او را می خواهند و حسین ابن علی این درس و پند را در گودال قتلگاه برای امتش انشاء فرمود، همه آمدیم و بر در یار خویش در محرم می کوبیم تا در گشاید، بگذارید این بنده حقیر خداوند از زبان مولانا کلامی دلنشین و شیوا در همین باب بگویم و کلام را به پایان ببرم، حالا اگر امشب خواستید سینه زنی کنید و شبهای دیگر این را به خاطر داشته باشید:

آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو، برو هنگام نیست
وقتت نیست برو، گفت کی هستی گفت من گفت برو وقتت نیست الان زمانت نیست،
بر چنین خوانی مقام خام نیست،
تو هنوز خیلی خامی برو اینجا جایت نیست، برای همین است که هنوز در محرمها درجا می زنیم خبر دارید؟ هر سال می آییم در محرم دهه که تمام شد همه سر از یک جای دیگر می آوریم، بعد می گوئیم امسال هم محرم تمام شد و من هیچ نشدم، تقصیر چه کسی بود شما هیچ نشدید در زدید گفت کی هستی گفتی من، او من نمی خواست،
گفت برای چه آمدی تو اینجا جای من نیست، گفت من، گفتش برو هنگام نیست، بر چنین خوانی مقام خام نیست،
خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق
چون تویی تو هنوز از تو نرفت سوختن باید تو را در نار تفت،
برو حالا حالاها بسوز، خدایا نپسند دیگر، نمی خواهم تا سال دیگر باز هم بسوزم، شما را نمی دانم، من نمی خواهم دیگر بمانم و بسوزم، می خواهید بمانید و بسوزید؟ هنوز هم منید؟ هنوز من سر جایش باقی مانده؟ اگر اینطور است خیلی بد است،
رفت آن مسکین و سالی در سفر عمر طی کرد، شد محرم سال بعد،
رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق یار سوزید از شرر
باید بسوزید تاسال دیگر، سوختن معنی اش این نیست که هر روزی بنشینید دو ساعت عزاداری کنید و اشعار و نوحه بخوانید و گریه زاری کنید، این معنی اش نیست، سوختن یعنی همه اعمال شما که به امام تان می خورد بسوزد و بریزد، می توانید؟ این راهش است،
رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق یار سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته، پس بازگشت بازگرد خانه همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب، تا بنجهد (بیرون نجهیدن، بیرون نیفتادن) تا بنجهد بی ادب لفظی ز لب
مراقبت کرد که مبادا حرفی کلامی از سر بی ادبی از دهانش در بیاید،
بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت بر در هم تویی ای دلستان
گفت خود تویی ای دلستان،
دیگر منی وجود نداشت، من سوخته بود، شد تو،
گفت اکنون چون منی ای من درآ حالا که شدی من، منی که پشت درم حال ای من درآ،
نیست گنجایی دو من در یک سرا،
در سرای اباعبدالله دوتا من نمی گنجد، یکی ست آن هم خودش است، می خواهید بروید کربلا، بسم الله، همین امشب بروید دیشب کربلا بودید همه تان، بد گذشت؟ آنهایی که منشان را گذاشته بودند پشت در ،کربلایشان را رفتند و آمدند، عجب احوالی داشت شب جمعه در محضر خانم حضرت زهرا چه کِیفی بود،
گفت اکنون چون منی ای من درآ نیست گنجایی دو من در یک سرا
چون یکی باشد همه نبود دویی،
چون فقط یکی باشد دویی وجود ندارد،
هم منی برخیزد آنجا هم تویی،
اگر این را توانستید حس کنید؟ می گوید وقتیکه به آنجا رسیدید که همه چیز یکی شد دویی وجود ندارد، دوتا بودن و دوتایی وجود ندارد،
هم منی برخیزد آنجا هم تویی، در زد گفت کی هستی؟ پارسال گفت منم، گفت برو، برو خامی به درد نمی خوری، امسال آمد یکسال خودش را به در و دیوار زده بود امسال که آمد گفت کی هستی؟ گفت این دفعه تویی دلستان، خود تو، که آنطرف در هستی، گفت حال بیا داخل، وقتی آمد داخل به او یاد داد اگر من بودن از میان برداشته شود هم منی برخیزد آنجا هم تویی، دیگر هیچکدام نمی ماند، پس چه می ماند؟ این ما کیست؟ خدا، مگر امام حسین از خدا نیست، مگر تجسمی بر زمین نفرستاده که حسش کنیم؟ فقط خدا، نمی دانم چقدر قابل بودم قادر بودم که آنچه را که در دلم بود برای شما بگویم، برگ سبزی بود تحفه درویش، درویش بیشتر از این نداشت، همین قدر داشت، امیدوارم برگ سبز مرا شما به دفتر سبز تبدیل کنید، همه چیز داشته باشید و همه چیز با آن بگیرید،

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید