منو

پنج شنبه, 25 شهریور 1400 - Thu 09 16 2021

A+ A A-

سلسله مقالات شبهای محرم 98 شب دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از محرم در باب قضاوت کردن و اثرات قضاوت سخن گفتیم براساس نص صریح قرآن که در خیلی آیات به چشم می خورد و بلاخص در سوره ی یوسف که بارها پس از تلاوت سوره در جلسات اشاره کردم برای این که در خاطرها بماند نه قصه ی یوسف بماند درس یوسف در خاطرها بماند که وقت گفت و گو حتماً از آن بهره ببرید .آنجا گفتیم زلیخا یوسف را دعوت کرد به حرم خصوصی خود ،درها را کنیزش بست و رفت از یوسف کام می خواست رابطه ای می خواست یوسف به خدای خود پناه برد خدایش به او الهام کرد به سوی درها بدو درحالی که چند در بود وهمه را قفل کرده بود یوسف به سوی در دوید درها یکی یکی باز شد زلیخا از پشت دست انداخت و لباس یوسف پاره شد به آخرین در که رسید در را که باز کرد همسر زلیخا پشت در بود زلیخا به محض دیدن همسرش شروع کرد گفت کسی که به خاندان تو خیانت کند سزای ‌آن چیست؟غیر از این که مرگ است یا زندان؟عزیر مصر نگاهی به یوسف کرد سری تکان داد .یوسف فقط یک جمله گفت از من کام خواست من نپذیرفتم داد سخن برنداشت زلیخا چنین است زلیخا چنان است زلیخا این کار را می خواست بکند من نگذاشتم من این کار را کردم من به شما خیانت نکردم حقش بود که اینها را بگوید مگر غیر از این اتفاق افتاده بود اما یوسف یک جمله خیلی صریح گفت بدون هیچ قضاوتی درباره ی زلیخا.
در جوامع بشری نقش قضاوت هایی که ار طرف عامه ی مردم بدون هیچ بینشی صادر می شود بسیار تخریب کننده است .عامه ی مردم در مورد هرقسم از پایین ترین روابط تا مسائل سیاسی عادت کردند قضاوت کنند و باید هم حتماً حرف بزنند حتماً باید گفت و گو کنند ارزیابی خود را براساس بینش ومعرفت شان بیان کنند نه آنچه که فی الواقع وجود دارد و همیشه این قضاوت ها مخرب بوده و هست حتی جلوی حرکات سازنده را هم می گیرند چنانکه در عصر مولا حسین بن علی ع هم گرفتند در صلح نامه ای که بین معاویه ملعون و امام حسن ع و امام حسین ع امضا شد یک بند این صلح نامه این بود شرط کرده بود که معاویه تا وقتی که من زنده هستم تو یا برادرت یعنی امام حسن یا امام حسین حق ندارید بر علیه من اقدام کنید امام هم از سر اجبار امضا کردند بعد ار شهادت امام حسن ع ، امام حسین ع به واسطه ی صلح نامه ای که امضا کرده بودند حرکتی را انجام نداد، در حالی که قانون امروز می گوید هر قراردادی اگر یکی از یندهای قرارداد را یک طرف نقض کند قرارداد فسخ است و طرف مقابل هم می تواند نقض کند. معاویه هم تا توانست شرارت کرد، آزار وایذای مسلمانان راستین را داشت ،کشت و کشتار کرد، پس معاویه پیمان شکسته بود اما امام اقدام به حرکت مسلحانه علیه معاویه نکرد چرا؟ چون معاویه براریکه ی سلطنت اموی تکیه زده بود سواستفاده می کرد و حرکت امام را فرصت طلبی وپیمان شکنی جلوه می داد چطور؟در آن زمان اجتماع مسلمانان حال قیام نداشتند حال انقلاب نداشتند ، شمشیر جهاد را به آب عافیت شسته بودند غلاف گذاشته بودند بماند خشک بشود . قضاوت های عامه ی دنباله رویی که فقط معرفتی جز کسب زر و طلا ندارد آن هم از حکام زورگو ، این وسط ،کار را خراب تر میکرد ؛ چه می گفتند؟ فوری می گفتند حسین بن علی (ع) پیمان بسته بود باید پایش می ایستاد حالا که نایستاده و وفا نکرده است ما پشتیبانی اش نمی کنیم ، علی الخصوص که معاویه علی رغم اینکه هیچ اعتقاد دینی نداشت ، به کرات در اسناد معتبر آمده است افرادی که در کنارش بودند گفتگویی هایی که کرده است ،اظهار بی دینی می کند؛ ولی با همه ی اینها در انظار عامه ژست دینی و متدین بودن را خیلی خوب ارائه میکرد عامه ای که فقط دهان باز برای قضاوت های به دور از بینش و آگاهی داشت ، آنها را میفریفت چرا؟ چون قضاوت ها حربه های ابلیس اند . در هر دوره از تاریخ جهان هستی حربه های ابلیس در جریان است وجود دارد ، هر که با سلاح قضاوت که همان سلاح ابلیس است پا به میدان بگذارد عاقبتش پُر معلوم است ولی ما چقدر دنبال این عاقبت نیکو می دویم با سر می دویم . مولا نمی توانستند قیام کنند و در راه دین خدا جهاد کنند ؛ می بینید وقتی در جامعه ای پویایی و تکامل را از دست می دهد اسیر زر و زیور و مال دنیا میشود کم کم چشمان او به روی حقیقت کم سو میشود تا بالاخره بسته شود جامعه ای که واضح ترین احکام دین خدا را نادیده می گیرد حتی امامش را در تنگنا قرار می دهد چون امام می داند امت عافیت طلب در قبال جهاد و قیام امامش پشتیبان قراردادی میشوند که ظالمی به زور بسته است خودش هم به دفعات آن را نقض کرده است اما عوام فریبی اش بالاست و اُف بر چنین مردمانی نگویید کسی آنها را آگاه نکرده است این یک سفسطه بیشتر نیست . هر کس با قرآن آشنا شد هر کس با دین آشنا شد آگاه است هر کس فهمید که این حکم خداست و باید به آن عمل کند دیگر آگاه است حتی اگر توان درک باطن قرآن را نداشته باشد ظاهر قرآن آنقدر صریح است که در هیج موردی ابهام ندارد البته به شرط اینکه متقاضی فهم و اجرای قوانین قرآن در امرش راسخ باشد استوار باشد .فرق امیرالمؤمنین را ابن ملجم مرادی به تنهایی نشکافت بلکه مردمانی که امام را امام می دانند اما تعیین کننده و قضاوت کننده تصمیم گیرنده خودشان هستند ، قبضه ی شمشیر ابن ملجم را دست گرفتند به همراهی دست او بر فرق امام کوبیدند . ما کم از ابن ملجم داریم ؟ ما قانون تعیین می کنیم ما قرآن می نویسیم جلد دوم قرآن می آوریم احکام می آوریم و بر اساس آنها هم می خواهیم عمل کنیم ما کم از ابن ملجم نداریم . جعده همسر امام حسن (ع) سم در شربت امام ریخت اما به تنهایی نبود ، دستان عافیت طلبان خوش نشین برده ی زر و پول که دیگر قدرت جدا شدن از جایگاه نرم و راحت شان را نداشتند سم را به امام (ع) خوراندند چون باید همراه با امام می جنگیدند . انسان روی این کره ی خاکی مسافر است ، نیست ؟ آیا ما روی این کره ی خاکی مسافر نیستیم ؟ مسافردر هیچ سرزمینی جول و پلاسش را باز نمی کند پهن نمی کند مالکیت جایی را نمی طلبد چون می داند که باید برود پس بهتر است که بارش سبک باشد در یکجا به خوردن و آشامیدنی و خوش گذرانی مشغول نمیشود که از شدت فربهی نفس و جسمش قادر به تکان خوردن نباشد آنوقت است که چشم هایش باز است گوش هایش باز است عقل اش او را به سوی حقیقت رهنمون می کند همانطور که حبیب بن مظاهر را آورد ، آورد وارد جنگ کرد و بسیاری از یاران دیگر امام . اینها مسافر دنیا بودند برای همین پایشان یکجا بند نبود بلکه گوش و چشم و قلب شان باز بود ببینند که ندای امام شان کی میرسد؟ وقتی رسید خودشان را رساندند . بزرگترها و پیرها همیشه می گفتند وقتی رزق تان کم شد کار و کاسبی تان کساد شد اگردر خانه هایتان شادی رخت بربست رفت ،دیگر خوشحالی نبود اگر جای آن را دعوا و خشم های فراوان گرفته بود فوری از جایتان پا شوید یک اتفاق بد افتاده است ، خب چکار کنم؟ می گفتند همه چیز را جا به جا کنید هرچی توی خانه هرجا هست از اینجا به جای دیگری منتقل کنید این طرف اتاق است ببرید آنطرف ، این طرف مغازه است ببرید آنطرف ، جاهایشان را عوض کنید تا می توانید همه چیز را بشویید . می گفتند زاد و ولد ابلیس وقتی توی مکانی به وجود می آید یک عاملی به وجود می آید ابلیس آنجا زاد و ولدش را میکند و توی گوشه های خاک آلود و پر از غبار خانه و آن مکان لانه می کند با لانه کردن و زاد و ولد ابلیس اولین قدم برکت ها از بین می رود ، وقتی تو ابزار و وسایلت را رفت و روب می کنی و وجود خودت را از زاد و ولد ابلیس پاک می کنی برکت می آید،ابلیس اول برکت ها را از بین می برند بعد آدم ها را به جان همدیگر می اندازند پس همیشه باید در راه باشیم خودمان را مسافر بدانیم تا پویای مان را از دست ندهیم . واقعه ی کربلا نمونه ی زنده و بارز همین مسأله ی مهم است ، به یاری امام نرفتند امثال صرد خزاعی در کوفه ماندند بعد گروه تشکیل دادند (توابین) خودشان را می زدند بر کشته ی امام (ع ) گریه میکردند ، امام حسین (ع) قتیل العبرات ، کشته ی اشک هاست امروز هم اگر من و شما حرکت مان به سوی امام (ع) نباشد و گریه کنیم همان هستیم . امام (ع) را بکشیم که بر کشته اش گریه بکنیم؟ ما بر کشته اش گریه می کنیم اما نه به قیمت اینکه عافیت طلبی کنیم سر جایمان بنشینیم تکان نخوریم که مبادا رفاه مان را از دست بدهیم. سهم این دسته خیلی بدتر از آن دسته ای است که اعتقاد نداشت و مرتکب خطا شد .
کلام آخر : دین خدا و کتاب قرآنش در هر امری متری برای متر کردن مسائل و حد و حدودش عطا فرموده است از جمله فرموده است : پس از زمانی که کفار به آگاهی کامل رسیدتد بازهم عناد کردند با آنها بجنگید هر جا پیدا کردید بکشید اما بلافاصله بعد از آن خداوند آیه ای داده است ؛ اکر ترک مخاصمه کردند توبه کردند امان شان بدهید ،ازکشتنشان دست بکشید . ما برای هر چیزی متر داریم . اگر میگویید ندارم ، تقصیر خودتان است چون قرآن نمیخوانید .
اما روزعاشورا حتی بر بدنهای کشته شهدا رحم نکردند . اسب تاختند . آیا یزید دستور داده بود بکشیدشان بعد با اسب روی بدنهایشان راه بروید ؟ یا گفته بود اگر این کار را نکنید شما را میکشم ؟ نه ، ولی کسی که زیر بار ابلیس میرود همین میشود . حتی بر بدنهای کشته اسب تاختند . ابلیس بر آنها چون دراز گوشی سوار شده بود . بر گرده شان سوار شده بود بعد دوتا گوشهایشان را هم گرفته بود ، هم اینها را هی میکرد و میدواند هم دستش درگوششان بود که ندای حق را نشنوند که گوشهایشان به ناله های مادران و بدنهای زخمی آنها بسته باشد و بر آنها بتازد .
منم که کار ندارم به غیر بیکاری دلم زکار زمانه گرفت بیزاری
کلاه ،کژ بنهی همچو ماه و نورت نیست بروبرو که گرفتار ریش و دستاری
چگونه برقی آخِر که کشت میسوزی ؟ ( چطور برقی هستی که کشتزار میسوزانی ؟ )
چگونه ابری آخر که سنگ میباری ؟
چوصید دام خودی، پس چگونه صیادی ؟ چو دزد خانه خویشی چگونه عیاری ؟
به ذات ذات پاک خدایی که کار ساز همه ست
(حالا از اینجا به بعد دارد راه نشان میدهد . چه کسی ؟ مولانا )
چو مست کار امیرِمنی نکوکاری
اگر دوگام پیاده دویدی ازپی او تو یک سواره نه ای تو یک سپه سالاری
بگیر دامن عشقی که دامنش گرم است که غیر او نرهاند تو را از اغیاری
به یاد عشق ،شب تیره را به روز آور چو یاد عشق بُود شب کجا بود تاری ؟
تو خفته باشی و آن عشق بر سر بالین برآوریده دوکف در دعا و در زاری
اگر بگویم باقی بسوزد این عالم هلا قناعت کردم بس است گفتاری
درخانه اگر کس است همین یک حرف بس است . اگر می آییم و می نشینیم در عزای ابا عبد الله اشک میریزیم ؛ بی سود از اینجا بیرون نروید . هر شب یک چیزی را از او بخواهید کمکتان کند . از او بخواهید به شما کمک کند شما از آن جدا بشوید . هرکس در یک چیزی سخت است . بگو آن چیزی که سخت است را از من بگیر . کمکم کن از آن جدا بشوم . از این وضع خسته شدم . اگر می آیید و میروید حتما درخواست کنید .
یک نکته دیگرهم با وجود اینکه به اذان رسیدیم ولی مجبورم که بگویم . یک نکته ای دیشب اتفاق افتاد که من میخواستم همان موقع یک گفتگویی کنم و چیزی بگویم نخواستم حال بچه ها بهم بخورد و احوالاتشان دگرگون شود . صلاح دیدم امروز بگویم . دوستمان دیشب راجع به دوستی و رفاقت با امام حسین صحبت کرد و شما این را شنیدید . قشنگ است ؛ خیلی زیباست . اما یک چیزرا فراموش نکنید . هر چیزی در جایگاه خودش نیکوست . امام ، امام است و ما دوست زیر پای امام هستیم. در کنارنزدیک شدن به اهل بیت پیغمبر مراقب باشیم که این نزدیک شدن ما را به نقطه بی تعارفی و بی تکلفی نرساند . چون آداب همیشه سرجایش است . ادب است که انسان را نقطه بالایی میرساند . دوستمان خیلی قلب پرصفایی دارد . با قلب پر صفایش صحبت کرده است. اما اگر به گونه ای گفتگو کنیم و به نقطه ای برسیم که جایگاهها را تعیین نکنیم و ادب را در هر جایگاهی سر جایش قرار ندهیم بعدا دردسر میشود . نماز ، نماز است . در نماز نرمش و ورزش وجود دارد . نظم و انضباط وجود دارد . شستشو و پاکیزگی وجود دارد . تمام مواردی که برای نماز برمیشمرند همه وجود دارد . اما یادمان باشد کلیت نماز چیز دیگریست . ما آن کلیت را در نماز از دست دادیم که خیلی بهره نمیبریم . در نماز وقتی شما به رکوع و سجده میروید قطعا اتفاقی برای مفاصل و مهره هایتان می افتد که امروزه علم آن را ثابت کرده . چقدر مفید است و شکی در آن نیست . اما من نماز نمیخوانم بخاطر اینکه مهره هایم صاف بشود . شما به این دلیل میخوانید ؟ هر روز که پنج بار نماز میخوانیم اگر پنج بار وضو بگیریم پوست صورت و دستهایمان که بیشتر در معرض آفات بیرونی است شستشو میشود و لطیف میشود . من هم میدانم . اما وضو نمیگیرم فقط به این خاطر که پوستم لطیف بشود . هر چیزی در جایگاه خودش و علی الخصوص در رفیق بودن با امام . شما به سوی امام بروید . عزم کنید که بسوی امام رضا بروید هر روز می آید یک سری به شما میزند . میگوید : چه شد ؟ کی میخواهی بیایی ؟ اما ، یک اما دارد این وسط .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید