منو

دوشنبه, 23 مهر 1397 - Mon 10 15 2018

A+ A A-

در کلاس دعای عرفه از مولا امام حسین ع بیاموزیم بخش چهارم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.

شب قبل با این عبارت کار را بستیم و متوقف شدیم
وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ رَؤُفْتَ بى، و پیش از این نیز به من مهر ورزیدی .
امام جسین (ع) در صحرای عرفات در روز عرفه در دامنه ی جبل الرحمه نشسته درحالی که محاسن ایشان به اشک شست و شو می شود اشک از چشمان مبارک ایشان می ریزد با خدای خود حرف می زنند صرف نظر از آنچه که در اطراف ایشان در حال وقوع است. پیش از این نیز به من مهر وزیدی چگونه ؟
بِجَميلِ صُنْعِكَ، با رفتار نیکوی خود.
خدا به ما خیلی رفتار نیکو داشته رفتار خدا را کجاها دیدیم؟بارها گفتیم که داشتم زمین می خوردم انگار یکی من را نگه داشت و هیچ وقت با خود نگفتیم این یک نفر چه کسی بود؟یکی گفت ملک نگهبان شما است یکی گفت فرشته ها را خدا می فرستد یکی بی انصاف بود گفت اجن های دور شما است و الی آخر . هیچ کس نگفت آن کسی که تو را نگه داشت دست تو را گرفت شما را بغل کرد خدا بود. با رفتار نیکویت.یک جایی دهنمان آمد یک چیزی را بگوییم انگار یک کسی دهن ما را قفل کرد حرف نزدیم بعد با خودمان گفتیم چه خوب شد نگفتم انگار یک کسی جلوی دهان من را گرفت ان یک نفر چه کسی بود ؟خدا بود . رازی در قلب ما بود ما را کلافه کرد آمدیم برملا کنیم لحظه ی آخر جلوی آن را گرفت بعداً گفتیم الهی شکر. این همه وقت راز را نگه داشتم بعد یک دفعه نزدیک بود خراب کنم انگار یک کسی من را نگه داشت .
وَسَوابِغِ نِعَمِكَ، با نعمت های فراوانت
نعمت ها به شکل های مختلف تجلی کرده در زندگی های خود برگردید از بچگی تا حالا ؛ امروز درس را نخوانده مشکل دارد تا به مدرسه برسد می گوید ای خدا یک کاری بکن ای خدا یک چیزی شود. وقتی به مدرسه می رسد خیلی شرافتمندانه از اداره آموزش وپرورش بازرس آمده کلاس ها را بازبینی می کند پس امتحان بی امتحان .این نعمت نبود ؟در اداره کار می کند مدارکی در دست داشته دوتا از آنها را گم می کند. بعد یک دفعه متوجه می شود.نمی داند در سر خود بزند نذر کند چه کار کند ؟فقط تا صبح ناله می کند خدایا به داد من برس .و وقتی اداره می رود می بیند همکارش دوتا برگه در دست دارد می گوید فلانی این دوتا برگه مال شما نیست ؟اینها نعمت است. حالا غیر از آن چیزهایی که می خوریم. خوب می خوریم .خوب به دست ما می آید. بهترین آنها به دست ما می آید. غیر آنها نعمت خدا همه جا به وفور بر ما باریده است. آنقدر که از صبح تا شب نمی توانیم همه را بشماریم. به من زنگ می زند می گوید یک خانمی در فلان جا این طوری گرفتار است.اوایل می گفتم این روزهایی که من کار دارم برای چی به من زنگ می زنید؟اما حالا می گویم خدایا اشتباه کردم که گفتم تو نعمت را در خانه من می فرستی که من در همچین روزهایی افکارم برود برای یک کار خیر این نعمت تو است برای من فرستادی.ولی نعمت را باید تشخیص داد.
فابْتَدَعْتَ خَلْقى بدین ترتیب آفرینش من را پدید آوردی چه طوری ؟به این شکل
من منی یمنی مِنْ مَنِىٍّ يُمْنى از نطفه ای که ریخته می شود.
و چقدر جالب است که به هرکجا لکه یا ذره ای ریخته شود همه را باید آب بکشند. ولی از همان یک موجود پدید می آید. من و شما و ایشان. و پدیده ای آفرینش ما یک شکل است. یعنی حتماً یک امری اتفاق می افتد که فقط دونفر در آن شراکت دارند.از یک حالت یک شکل یک گذرگاه آن کسی که خیلی پول دارد. گذرگاه آن یک شکل دیگری نیست .آن کسی که بدبخت است و کنار خیابان است برای آن هم همان شکل است.
وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ،من را درون سه تاریکی در شکم مادر جای دادی
ما در شکم مادر سه تاریکی را تجربه کردیم ما درون شکم مادر در آغاز خلقت خود در سه تاریکی بودیم دوره ی عمر ما هم به سه تا بخش تبدیل می شود. از شیرخوارگی که متولد می شویم تا برسیم به جوانی این یک بخش است از آن بخش تا برسیم میان سالی یک بخش است میان سالی چهل سالگی است ٍ خیلی مطمئن نباشید میانسالی یعنی هفتاد سالگی ، چهل سالگی ست . برای پیغمبر خدا چهل سالگی ست ماکه دیگر عددی نیستیم. از میانسالی تا پیری که برسد به مرز مردن هم یک دوره است، ما آنجا سه تا تاریکی را سیر کردیم عبور کردیم همان سه تا تاریکی را باید توی دنیا دوره اش را بگذارنیم جزء دوران هایمان است . اگر درکش کنیم اگرآن را بفهمیم با آن کنار می آییم، از شیر خوارگی بچه ها یک حرکاتی می کنند آدم از تعجب شاخ در می آورد بعد بزرگترها اینطور می گویند ، ماشاا... بچه های این دوره خیلی فهمیده هستند، بچه های آن دوره هم فهمیده بودند دست و پایشان را می کردید توی قنداق با طناب می بستید نمی توانست تکان بخورد که آن حرکات را انجام بدهد بعد آن یکی ابراز فضل می کند می گوید حالا تغذیه ها خوب است مادرها خوب می خورند بچه هایشان خوب تر هستند، اینها خواب و خیال است الان که مادرها ماشاا... شیر خشک به بچه هایشان می دهند یا شیر ندارند یا نمی خواهند شیر بدهند چون اندامشان به هم می خورد یا سر کار هستند پس کجاست شیر؟ سه دوره ی تاریکی ما توی شکم مادر داشتیم آقا می فرمایند من نمی گویم، سه دوره را بعدا طی می کنیم،
بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ ، میان گوشت و خون و پوست .
بروید فکر بکنید سه دوره ی زندگی ما هر کدامش توی کدام یک از اینها می گنجد؟
لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى، مرا بر خلقتم گواه نساختی،
چون آدمی اگر می دید از چه چیزی به وجود می آید حالش از خودش به هم می خورد می گوید من را بر خلقتم گواه نساختی ، من خودم را در آیینه نگاه می کنم می گویم ماشاا.. ماشاا.. هزار ماشاا.. چقدر تو برازنده ای چقدر تو زیبایی چقدر رعنایی، اگر وقتی که ساختنم شروع شد من بر آن شاهد بودم از این برازندگی حالم به هم می خورد خدا ما را بر خلقتمان گواه نساخت در سیری که اتفاق افتاد ما را شاهد نگرفت .
وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ ، این سیر خلقتم را حتی به خودم هم واگذار نکردی که تو خودت را اینجوری و اینجوری بکن تا ساخته بشوی . همه چیز را خداوند بر عهده داشت.
شَيْئاً مِنْ اَمْرى ، هیچ بخشی از کارهای آفرینشم را ،
هیچ کدامش را به عهده ی من در شکم مادر نگذاشتی. من هر وقت نوزاد را در شکم مادر در رحم مادر ملاحظه می کنم حالم به هم می خورد بلافاصله رویم را برمی گردانم چون تصور اینکه من یک روزی این شکلی بودم حالم را به هم می زند اما واقعیتش این است که آن شکلی و توی هیچکدام از این بخشها نه من نوزاد دخالت داشتم نه پدر مادرم هیچکدام. اگر دکتر سونو می کرد و می گفت بچه ناقص است پدر مادر نمی تواند نقصش را جبران کند هیچ کاری برایش نمی تواند بکند، می تواند سقط کند، برود بکند اگر خدا به او اجازه ندهد بچه می ماند. هزاران بار اینها را دیدیم.
ثُمَّ اَخْرَجْتَنى سپس من را متولد کردی وقتی به آن مرحله رسیدم تازه من را به دنیا آوردی از یک گذر گاه تنگ و تاریک.
لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى طبق همان هدایتی که برایم در نظر گرفته بودی
یعنی همه ی اینها را از روزی که قرار شد من بیایم تو برای من در نظر گرفتی ریز ریز ذره ذره یعنی یک ذره در آن شکی وجود ندارد و هیچکس هم نتوانست در آن دخالت کند.
اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً با آفرینشی تمام و درست به دنیا آوردی.
می گوید آنهایی که ناقص الخلقه به دنیا می آیند چه؟ اینها که آفرینش شان درست نیست! شما خبر ندارید، اینها هم آفرینش شان درست است ، قبل از اینکه به این دنیا بیایند اینها انتخابی کردند برای اینکه توی دنیا پیشرفت کنند تکامل پیدا کنند اگر غیر از آن به دنیا می آمدند آفرینش شان درست نبود چون عهدی و پیمانی با خدا دارند.
وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاًصَبِيّاً در حالت کودکی و خردسالی در گهواره از من نگهداری کردی.
در خانواده هایی که کشاورز هستند بسیار اتفاق افتاده مادر بچه ی شیر خوار را خوابانده سر زمین رفته بچه پشت و رو شده است دهانش روی بالشت افتاده است صدایش که دیگر نمی آید! و وقتی که به او رسیدند بچه هنوز نمرده است ، گفتند الله اکبر میبینی؟ او باید خفه شده باشد! الان باید سیاه و کبود باشد! همیشه یک دستی هست او را نگاه می دارد، آن دست کجاست؟ بعد مدام می گوید خدا تو کجایی؟ خدا همین جاست ،
وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً ، از میان غذاها شیری گوارا روزی من ساختی.
مادر همه چیز می خورد بعضی مادرها ماشا.. خوش خوراک هم هستند حالا چون بچه شیر می دهند باید سه برابر هم بخورند خوب هم می خورد خیلی چیزهای خوشمزه می خورد اما خداوند از میان این همه غذاهای خوشمزه شیری گوارا که اگر این شیر را غیر از بچه آدم دیگری بنوشد حالش به هم می خورد بسیار بد طعم است اما برای بچه گواراست شیری گواراست مطابق جهاز هاضمه اش. این شیر چطور تشکیل می شود؟ امروز جریان فیزیکی اش را دکترها پیدا کرده اند ولی این سیستم را چه کسی رهبری می کند؟ باید نگاه کرد. بچه شکمش نفخ می کند دامب و دامب صدا می کند مادر نمی تواند برایش هیچ کاری بکند فقط می نشیند بچه که زار می زند مادر هم زار می زند راهش را بلد نیست چکار کند حالا این مادر می تواند مسیر شیر را توی بدن خودش درست کند ؟ دانش امروز ما بر فیزیک انسان دال بر اینکه خدا دیگر لازم نیست، نباید باشد و نیست ، این دانش تازه ما را هدایت می کند که عجب سیستم پیچیده و هنرمندانه ایست؟
وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ دلهای دایه ها را نسبت به من مهربان کردی،
مگر آدم چند دایه دارد؟ آدم زیاد دایه دارد، مادر که مادر است در بعضی از کشورها مانند کشورهای عربی که گرم است دایه می گیرند که بچه را به صحرا ببرد و در هوای خنک تر شیر بدهد، جالب است خانمها بدانند اگر بچه دار شدند از همسرانشان پول شیردادن بگیرند، چون مرد یا باید برای بچه اش دایه بگیرد، یا اگر نمی گیرد هزینه اش را باید به خانمش پرداخت کند، دلهای دایه ها را نسبت به من مهربان کردی، مادر بزرگ است، خاله است، عمه است، ،همسایه دیوار به دیوار است دوست است، حالا حتماً نباید خانم باشد، آقا هم باشد، دایی، عمو، پسر خاله، ولی خداوند عالم مهر بچه را به دل همه می اندازد همه دوست می دارند، همه مردم دایه این بچه اند، من وقتی در خیابان راه می روم، هرجا بچه کوچکی بود یک چشم من برای او بود، در حسینیه هم همینطور، یک بخش وجود من برای اوست ببیند او چرا گریه می کند، خدا یک بخش وجود مرا برای او مادر کرده، شماها هم همینطورید، فرقی نمیکند، خدا به همه بچه ها دایه ها را مهربان کرده و این کم نعمتی نیست،
وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ، و پرستاری مرا به مادران دلسوز سپردی،
پس دایه یک چیزی ست مادر چیز دیگر دایه کسی ست که محبت می کند و توجه می کند، مادری کسی ست که همه چیز را پرستاری می کند، بله گاهی مادرانی را داریم که اصلاً مادر و دلسوز نیستند، اینها مادر نیستند، می گوید او این بچه را به دنیا آورده، دنیا آورده باشد ولی دلیل نمی شود مادر باشد، قطعاً به این بچه یک مادر دیگری که او را به دنیا نیاورده باشد خداوند پرستار و مهربان گذاشته است .یک مؤسسه ای هست که تعدادی بچه بی سرپرست را نگهداری می کند سالیان دراز است، دیروز یا روز قبلش خبر رسید سه تا از پسرانی که در ان محیط بودند در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدند، خانمی که سرپرست آنجاست برای کاری به خارج از کشور رفته، بچه ها حاضر نشدند شیرینی بخرند، بخورند، تا مادر بیاید، به آن خانم مادر می گویند، خدا مادران دلسوز هم برای ما گذاشت،
وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ، از آسیب شیاطین حفظم کردی،
این شیاطین به شکلهای مختلف حاضر می شوند، یکسری شیاطین انسانی اند، که هدایت پیامبران خدا و کتاب خدا مانع از نفوذشان می شود، یکسری هم شیاطینی هستند که از جنس ما نیستند، و اینها اصولاً از شِرارت خوششان می آید، این بخش را کسی نمی بیند، این بخش بطور دائم پاکسازی می شود و اجازه نمیدهد که این شیاطین آسیب برسانند، قدیمی ها می گفتند مادری که بچه بدنیا می آورد مادر و بچه را تا چهل روز تنها نگذارید، الان چکار می کنند؟ از آسیب شیاطین حفظم کردی،
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِ، آفرینش مرا از زیادی و کمبود به سلامت داشتی،
دستتان را نگاه کنید بعضیها شش انگشتی اند، به ندرت، ولی چقدر آسیب می بینند؟ هر دست پنج انگشت، یک یا دوتا انگشت اضافه کجا می نشانید؟ چشمهایتان دوتاست، تصوربکنید سه تا ببینید چه اتفاقی می افتد؟ ما یک وقتهایی می گوئیم مراقبه کنید و به خودتان توجه کنید اینها از آن موارد است، اگر من دو تا دماغ داشتم یکی دیگه را کجا می گذاشتم؟ سه تا پا می داد، چه؟ اگر قرار بود بجای سرم از پیشانی ام مو رشد می کرد چه میشد؟ همه اینها را خداوند لحاظ کرده او بهترین آفرینش را داده،
فَتَعالَیْتَ ،آری تو از هر کَس بالاتری ،
دشمن پشت سر امام است می خواهد در خانه خدا ایشان را بکشد، امام با زن و بچه و بارهای شتر، چون نیامده بودند بجنگند، آمده بودند از یک جا به جای دیگر بروند، خدا گفته اگر تو را در جایی به بی دینی دعوت می کنند هجرت کنید، امام هجرت کرده بود که خارج شود بین راه مردم کوفه برایشان نامه دادند که بیایید پیش ما، قدمت روی چشم ما، ما شما را می خواهیم، این آقای بزرگوار در این صحرای داغ روز عرفه نشسته با این هجومی که پشت سرش است و خبر دارد و اتفاقاتی که پیش رویش است، ببینید با خدا چه می گوید؟ بعد من و شما چه می گوئیم؟ حرفها را که می شنوید شب که سینه می زنید امام حسین را قشنگتر نگاه کنید، دیگر فقط برای زخمهایش گریه نکنید ، گریه کنید برای دلش ،که ما را نگاه می کند چه حالی می شود؟

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید