منو

یکشنبه, 27 آبان 1397 - Sun 11 18 2018

A+ A A-

جلسه ششم قدم به قدم با اصحاب کربلا

 بسم الله الرحمن الرحیم

عرض کنم خدمت دوستانمان که نگاه به صحابه امام حسین(ع) و عملکردشان در پهنه خاک و خون کربلا مسیر را برای همه حق دوستان روشن می کند . شاعر خیلی زیبا می گوید :
باید بِپَرد هر که در این پهنه عقاب است           حتی نه اگر بال و نه پَر داشته باشد
می گوید :  مگر بدون بال و پر هم می شود پرید ؟ آره می شود پرید ، پریدن هایی هست  که بال و پر نمی خواهد ، همت می خواهد .
باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است        حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد
کوه است دل مرد ، ولی کوه، نه هر کوه          آن کوه که آتش به جگر داشته باشد
در روزهای گذشته اشاره کردم به صبر یاران امام ، به غمی که در طول بیست سال حکومت معاویه به دل نشاندند . راستی اگر این غم و صبر دل آنها سبب شد که با هر توان و هر سنی در دشت نینوا حماسه بیافرینند ، ببینید که این سالها چه غمی بر دل آقا امام حسین(ع) وارد کرد ؟ که صلاح نمی دانستند هیچ حرکتی را انجام بدهند(شب های قبل توضیح دادم) . صلاح نمی دانستند تا زمانی که معاویه زنده است هیچ حرکتی را انجام بدهند و حکومت معاویه را تحمل کردند . دوره نوجوانی من ، ما موظف بودیم همراه مادر به مراسم های سوگواری همیشه شرکت می کردیم .از وقتی که یک تعدادی خانم ها و آقایان فکر کردند که در مجالس سوگواری و مجالس قرآن شرکت کردن کلاسشان را پایین می آورد ، جامعه امروز این شکلی شد . اگر همانطور ادامه می دادند امروز ما این همه از هم گسیختگی نداشتیم. من زیاد شرکت می کردم ، زیاد هم گوش می کردم ، کمتر هم پرسش می کردم . یک اخلاق بدی که داشتم فکر می کردم اگر بپرسم فکر می کنند من نادانم ، خوب گوش نکردم . ولی جان می کَندم تا خودم تجزیه و تحلیل کنم ؛ بارها از آقایانی که سر منبر صحبت می کردند ، این جمله را من می شنیدم که آقا امام حسن مجتبی(ع) که شهید شدند یاران امام حسین(ع) گفتند که : آقا حالا برویم جنگ ؟ آقا فرمود : من به صلح برادرم احترام می گذارم ، به قراردادی که با معاویه بسته احترام می گذارم و جنگ نمی کنم . من با همه بچگی می گفتم : آخر این چطور استدلالی است ؟ این چطور استدلالی است که آقایان برای مردم می کنند ؟ چطور ممکن است یک امام بعد از مرگ برادر قراردادی را که به او تحمیل شده ، به برادرش تحمیل کردند صلح را توسط یک فاجر ،یک فاسد آن را ادامه بدهد ، به احترام برادری که فوت کرده است ؟ تا طرف بمیرد ، شاید این پنجاه سال دیگر هم خواست زندگی کند ؟ ولی هیچ وقت سوال نمی کردم ، چون فکر می کردم اگر سوال کنم به من می گویند که تو حرفها را خوب گوش نمی کنی از این سوالها می پرسی . اما امروز می دانم که چون بلد نبودند جوابم را بدهند این را می گفتند ، که کماکان در آن سالها هیچ کسی جوابم را نداد ؛ نتوانست کسی سوالم را جواب بدهد . امروز خودم می فهمم که امام حسین(ع) حرکت معاویه را در مقابل پدر بزرگوارشان و قرآن سر نیزه کردن را ، حَکَم قرار دادن را ، امیرالمومنین را از حکومت عزل کردن را دیده بود . حرکت معاویه را با برادر بزرگوارشان که چند ماه هم حکومت کردند و جنگی را با زر خرید ، با زور اعمال کرد و بالاخره برادر را وادار به صلح نمود دیده بود . می دانست معاویه یک کارگزارانی همچون عمروعاص پلید را دارد که آن عمل زشت را در مقابل امیرالمومنین انجام داد ، کَلک زد وگرنه امیرالمومنین او را کشته بود . (حالا راجع به او هم بعداً صحبت می کنم) . آقا امام حسین(ع) این ها را می دانست ، می دانست پلیدی چون معاویه، تا وقتی زنده است با خباثت درونش ، با پول بیرونش ، با ترس و ارعابی که روی مردم گذاشته اجازه رشد حق را نمی دهد ؛ نه تنها نمی دهد ، شهیدان این واقعه را که به وجود می آید آنها را هم لوث می کند . هر که به امام رجوع کرد ، امام فرمودند که حالا وقتش نیست ، حالا زمانش نرسیده است . امروز دیگر می فهمم چرا امام این را گفته بودند. چرا این آقایان سر منبر اینها را می گفتند ؟ که سالیان سال نوجوانی مثل من را در نافهمی قرار بدهند ؛ منتهی چون پایه دینی ام قوی بود پشت نمی کردم . همه اش می گفتم یک چیزی این وسط غلط است ، اما این چیست که غلط است نمی دانستم ، منتظر بودم آن غلط پیدا بشود . اگر بخواهیم سینه بزنیم و فریاد کنیم در مجالس عزاداریمان شاید برای همه سالهایی که امام خون دل خوردند سینه بزنیم ، بیشتر جا دارد تا برای روز عاشورا . خون دلی را که در این همه سال به دل امام کردند بیشتر فجیع و عذاب آور است تا شمشیر و نیزه هایی که به بدن مبارکشان فرو کردند . صحرای کربلا وقتی که جنگ بود بالاخره حق آشکار شد ، ایشان هم با جان و دل بهای آشکاری حق را پرداختند . اما در آن سال ها سکوت کردن و خون دل خوردن خیلی سخت تر و دردآورتر بود . برای بچه ها روشن شد که دیگر نگویند امام حسین(ع) با معاویه وارد جنگ نشد چون احترام به صلح امام حسن(ع) می گذاشتند ، اصلاً از این قصه ها نبود .
برمی گردیم به صحابه پیامبر : یک وجه دیگر از حضور آنها در سپاه اسلام این است : می دانید که اصحاب پیامبر(ص) اسناد معتبر دین رسول خدا(ص) بودند . الان خیلی از جاها ، خیلی از احادیث و روایات را می گویند : فلان فرد که از صحابه نزدیک پیغمبر بود ، یعنی این قدر این ها دارای وجهه بزرگ و عظیمی بودند . وقتی اینها وارد سپاه امام حسین(ع) شدند مثل یک چراغ درخشان نمایان بودند . از دوستان که در داخل بودند اینها را دیدند دلگرم تر و خشنودتر شدند ، دشمنان که در بیرون بودند نگران تر و ترساننده تر شدند . بودن آنسِ بن حرث ، حبیب بن مظاهر ، مسلم بن عوسجه ، عبدالرحمن عبد ربه انصاری خزرجی در لشکر امام حسین(ع) سبب شد امام که  خودشان میزان حق و باطل است و به تنهایی درخشش عالم است و چشم مومنین را روشن می کند ، وجود آنها این نور را منوّرتر هم کرد . در حالیکه در لشکر یزید از صحابه رسول خدا(ص) هیچ کسی نبود ؛ این صحابه امام اکثراً از قبائل ، افراد موثر قبائل یا رئیس یکی از این قبائل بودند و بسیار هم متمکّن (پولدار) ؛ یعنی پول نیاز نداشتند ، پُست نیاز نداشتند ، نیامدند در لشکر امام که امام اگر پیروز شود یک چیزی به دست بیاورند ، غنیمتی بگیرند . اینها تازه غیر از همه اینها به عنوان صحابه پیغمبر(ص) از بیت المال حقوق هم دریافت می کردند . پس آنها از نظر امکانات اقتصادی در مضیقه نبودند ، بلکه صاحب امکانات هم بودند . اما آنها خودشان را با ارتباط با اسلام ، با ارتباط با پیامبر و امام معنا کرده بودند . خودشان را با اینها معنا کرده بودند ، برای همین هم وقتی دانستند امام به کربلا وارد شد و سکنی کرد ؛ وقت شناسی کردند ، صبر نکردند ، نیمه شب خودشان را به امام رساندند . می دانید کار اینها شبیه چه کسانی است ؟ کار اینها مثل حرکت حاجی ها از سرزمین عرفات به سمت سرزمین منا است ، حاجی های حج تمتّع وقتی که می روند عرفات ، بعدازظهر روز هشتم حرکت می کنند به سمت عرفات ، شب را آنجا می خوابند در صحرای عرفات تا فردا غروب آنجا هستند. دعای عرفه می خوانند ، جبل الرحمة هست ، دعا ، رازونیاز ، مناجات و ...
اما از غروب آفتاب زمان دارند تا طلوع آفتاب بعدی، در این فاصله کوتاه از عرفات باید خارج شوند نمی‌توانند در عرفات بمانند. از عرفات خارج شوند به مشعر وارد شوند تا به پشت منا حد و مرزی است  که خود راباید برسانند. فقط این زمان است نه ذره‌ای از این طرف می‌توانند زیادش کنند و نه ذره‌ای از آن طرف. طلوع آفتاب که زد، وارد منا شوند و رمی جمرات کنند و بعد بروند برای اینکه قربانی انجام دهند. مشعر سرزمین عجیبی است او لا توقف در آن خیلی کوتاه است خیلی زمان کم است برای همین هم فقط هوشیارها می‌فهمند مشعر چطور جایی است چون بقیه گیج می‌زنند، چون خیلی هم شلوغ است آنهایی که از قبل در ذهنشان رفتند مشعر و چرخ زدند در آن جا آرام تر هستند و بهتر می‌فهمند. هیچ کس نمی‌تواند بگوید من خسته‌ام و خوابم می‌اید و پایم درد می کندو کمرم و دلم درد می‌کند. پس این جا بمانم بعداً بروم. از این قصه‌ها نداریم. همه اینها راز است رازهایی که مطرح می‌شود که تو بگویی چرا؟ بروی دنبالش به یک چیزهای خوب دست پیدا کنی. در مشعر تا صبح باید بگردی و سنگ ریزه پیدا کنی برای اینکه می‌خواهی رمی جمره کنی در 3 روز.مشعر سرزمین تاریکی است، می‌دانید چرا به آن می‌گویند مشعر؟یعنی محل یافتن شعور.آن هم شعوری که در دل تاریکی‌ها باید به آن برسی پس نباید معطل شوی. نباید صبر کنی تاریکی به روشنی برسد. به روشنی برسد دیگر از شعور خبری نیست. در تاریکی باید شعور را کسب کنید. فرست از دست می‌رود باید سنگ ریزه‌ها را پیدا کنید و فردا با همان سنگ‌ریزه ها به نماد شیطان سنگ بزنی و شیطان را از زند گیت رمی کنی. اصحاب امام حسین در کربلا خواب شب را رها کردند از کوفه زدند بیرون و سرزمین مشعر دورانشان را طی کردند. از کوفه به کربلا در دل تاریکی شب. شعور را در دل تاریک شب در حد فاصل کوفه تا کربلا جستند و یافتند و فردا هم بر شیطان‌هایی که مقابلشان بود سنگ کوبیدند. گاهی فهمیدن برخی مسایل خیلی مهم است. وقتی مقصد انسان امام عصرش است خوابیدن دیگر جایی ندارد.حالا جوانها می گویند: ای بابا من جوانم این پدر و مادر های ما وقتی جوان بودند هر کاری خواستند کرده‌اند حالا به ما که رسیدند همه جا نماز آب می‌کشند نمی‌گذارند ما هیچ کاری بکنیم. مادر جان دلشان می‌سوزد برای شما، برای این که آنها وقتی جوان بودند کسی به آنها نگفت مقصدت را انتخاب کن. که نیمه شب‌ها نخوابی و هر کاری را نکنی و جهت دار و درست حرکت کنی. به تو که می‌گویند تو چرا پشت پا می‌زنی؟ او چون کسی به او نگفته بود توبیخش کم است. اما چون دارند به تو می‌گویند و گوش نمی‌کنی توبیخت 2 برابر است. کدام پدر و مادری است که جگرش برای بچه‌اش نسوزد؟ وقتی می‌داند دست به کاری میزند که حتماً ضرر می کندو حتماً توبیخ و عقوبتش می‌کنند. وقتی مقصد انسان امام عصرش شد که منتظر حضورش است.در زمان کربلا امام عصرشان در صبح عاشورا یک بار دیگر ظهور کرد. امام بود از قبل. ولی در جایگاه امام، صبح عاشورا بار دیگر ظهور کرد. چه فاصله کوتاهی که نیم روزی بیشتر نبود. اما به‌اندازه همه قرون اتفاق افتاد ،همه را تحمل کرد به خدا ساده نیست. آسان نگاهش نکنید. من گاهی اوقات سیر می‌کنم در حال خودم نه شما را می‌بینم و نه می‌شنوم تنها چیزی که من را برمی گرداند گریه بچه‌ها است. چون فرق نمی‌کند بچه کیه؟بچه که گریه می‌کند قلب و روحم پاره می‌شود برمی گردم ببینم می‌توانم کاری بکنم. بچه‌اش را جلویش بالا گرفت و گفت به این نگاه کنید این را ببرید آب بدهید و برگردانید همین یک دانه برای عمر یک آدم 70 یا 80 ساله کفایت می‌کند.امام حسین در صبح عاشورا بار دیگر ظهوری شدید کرد که بلکه چشم‌ها ببیند و قلب‌ها دریابد. و قلیلی او را یافتند و مابقی باختند. انسانی که مقصدش امام عصرش است و منتظر ظهور اوست توقف برای خوابیدن را هم روا نمی‌داند چون صبح در پیش است. صبحی که بشریت برای همیشه در آن دوران جدیدی را می‌خواهد آغاز کندو امکان رمی شیطان باید حتماً ظهور پیدا کندو حتماباید انجام شود. امکان رمی شیطان در هر دوره‌ای فراهم شود منتظر نباشید نماد شیطان در منا را رمی کنید. امروز می‌خوابید به فردا،فردا رمی کنید شیطان‌های و جودتان را. در هر دوره‌ای رمی شیطان وجود دارد حتی با پیروزی خون بر شمشیر. صحابه پیامبر حتی در دوران حکومت معاویه و حتی زمان عبید ا...دارای احترام خاصی بودند و اینها در ظاهر در میان مردم احترام خاصی به اینها می‌گذاشتند چطور که یزید در زمان خودش ،مختار در زندان بود عبد ا...ابن عمر به یزید نامه نوشت که مختار را آزاد کن. یزید نامه داد به عبید ا... که مختار را آزاد کن. ببینید از چه احترامی برخور دار بودند. پس صحابه از وجه احترام خاص هم برخوردار بودند.هم پول و هم عنوان و هم احترام جامعه و حکام حکومتی را داشتند ولی امثال انس ابن حرث احترامی را که عبید ا.. به صحابه می‌دهد، ولی امام شهید می‌کند را نمی‌خواهدو می‌گوید به درد من نمی‌خورد. آنها این آبروی دروغین را پشت پا زدند. در سته که زمان پیغمبر پیامبر فرمودند: نباید با حاکم جامعه اسلامی درگیر شد که اگر درگیر شدی و بر او خروج کردید حکم شما قتل خواهد بود. کلام پیامبر را یزید برای امام حسین به‌کار برد. همین استدلال را عبدا.. ابن عمر برای امام حسین،امام عصرش در مکه وقتی می‌خواست از مکه خارج شود به‌کار برد. تا مانع حرکت امام شود. اما او ندانست که آنها آمدند اول حاکم زمانه را که معصوم انتخاب شده بود عوض کردند. کلام درست است ولی وقتی حاکم معصوم است. اما آنها اول حاکم معصوم امیر المومنین را عوض کردند و حالا انتظار دارند حکمی را که حاکمیت امام معصوم باید صادر کند و اجرا کند را آنها اجرا کنند. عجب کلاه گشادی.در قران سوره انفال آیه 41 فرمودند: بدانید هر گونه غنیمتی به‌دست آورید از هر چه باشد یک پنجم آن برای خداوپیامبر و از آن خویشاوندان و یتیمان و تنگدستان و در راه ماندگان است. ذی القربای پیامبر امامان معصوم‌اند. مگر غیر از این است؟ باید از طریق غنائم اقتصاد جامعه را مدیریت کنند. مگر غیر از این است؟ اما عثمان چه کرد: به خلافت که رسد جهت آیه را عوض کرد گفت ذی القربا یعنی نزدیکان خلیفه.خمس غنائم بین داماد و نزدیکان خلیفه تقسیم شد. اول: ذی القربا را وارونه معنا کرد و معنای قرآنی‌اش را عوض کرد بعد حکمی را که باید در مورد معصومین اجرا می‌شد، این اقتصاد با معصومین حرکت می‌کرد برای خودشان اجرا کرد در نتیجه تعادل اقتصادی در جامعه اسلامی به هم خورد. سند حرفم شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید خطبه سوم. عبدالله ابن عمرها متوجه نشدند حاکمی که اگر کسی به او خروج کند حکمش قتل است حاکم معصوم است نه یزید میمون باز شراب خوار فاسد. خلاصه کلام مواظب آبروهای دروغینی که بر انسان‌ها در جوامع مختلف بخشیده می‌شود باشید. صحابه امام حسین (ع) این را بخوبی فهمیدند زیر بارش هم نرفتند. گفتند حق مطلق زمانه یعنی امام معصوم. در زیر وارثین دروغین و کذاب دین رسول خدا (ص) تهدید به قتل است. برای ماندن در سیره رسول خدا (ص) و دین حق الهی راهی جز ماندن در کنار امام حسین (ع) و حتی کشته شدن در این راه نیست ، آنها هم بهایش را دادند. با جان و دل بهای ماندن در سیره پیغمبر و اهل بیت و امام عصرشان را دادند ولی زیر بار وارثین دروغین دین رسول خدا (ص) نرفتند.امروزه امام حسین (ع) در عصر ما نیست. کربلایی هم برای حضور ما دایر نیست اما دفاع از حق، در هر شکلی، که سبب باز شدن راهی برای انسان‌ها برای رسیدن به‌حق باشد، ماندن در کنار امام حسین (ع) است. از دست ندهید محرم را و عاشورا را. از دست ندهید بهانه نگیرید مثل بچه های کوچک. از این دلخورم نمی‌روم. با اون قهرم نمی‌روم. ستون خیمه‌های حسینیه‌ها شما جوانهایید.نمی‌روم یعنی چی؟نمی‌روی کجا می‌روی؟ قدری فکر کن!نرفته‌ای چه کرده‌ای؟ ماندی چه کردی؟ به چه کاری مشغول بودی؟ آنس ابن حرث‌ها در آن روزگار صحیفه‌ای را گشودند و با خونشان در آن نوشتند. عزیزان! در هر شرایطی نباید اندیشه انجام کارهای بزرگ را به فراموشی سپرد. حتی اگر تحقق آن کارها در امروز تاریخ میسر نباشد و همچنین زمانیکه شرایط به گونه‌ای شد که می‌توان حرکتی کرد مواظبت کنید که عقب نیندازید وگرنه به طور حتم بازنده‌اید.
نقطه عشق نمودم به تو هان! سهو مکن ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
در عصر حاضر بسیاری از انسان‌ها معنای زندگی را در خوردن و تفریح کردن، هر دم تنوعی به‌دست آوردن می‌دانند و بس. اینها بیرون تاریخ زندگی می‌کنند و در آن نیستند بعداً هم به حساب نمی‌آیند. جایی هم نوشته نمی‌شوند.این‌ها بیرون تاریخ زندگی می‌کنند. فقط با همین محدودیت‌ها، تنگی شخصیت‌ها همراه حرص و ولع‌ها زندگی می‌کنند چرا که به شخصیت امیرالمؤمنینی که در نهج‌البلاغه نامه چهل و پنج کلامشان آورده شده است نگاه نکردند. امام فرمودند:«هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد . حرص و طمع مرا وادارد که طعام های لذیذ برگزینم در حالیکه در حجاز یا یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایی باشد که از گرسنگی به پشت چسبیده ، جگرهای سوخته وجود داشته باشد یا چنان باشم که شاعر گفت این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکم هایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند .» اینها به این امامشان نگاه نکردند برای همین از تاریخ بیرون افتادند.فعلاًویلون هستند. امروز زمانش رسیده است که مثل آنس بن حرث ابروان را بر پیشانی بست. شب های قبل گفتم که ایشان آنقدر سنش بالا بود ابروهایش بلند بود و روی چشم‌هایش را می‌گرفت. برای جنگیدن ابروها را با دستاری به پیشانی بست. کمرش را با پارچه‌ای محکم بست. امروز وقتش رسیده است که مثل آنس ابن حرث ابروان را بر پیشانی ببندیم. کمررا محکم کنیم. امروز ابروان غفلت و تعلق جلوی دیدگان حق بین را پوشانده است. باید آنها را بالا بزنیم تا حق را بتوان بهتر دید. مفسدان را به هر شکلی که هست باید دید و با آن باید مقابله کرد. روز عاشورا امام حسین (ع) و زهیربن قین و حر و بریر به مقابل جبهه دشمن می‌رفتند و اونها را نصیحت می‌کردند. آنها با نیزه آماده با شمشیر آماده این عده کم و کوچک را می‌خواهد بکشد، اینها می‌رفتند جلوی آنها و آنها را نصیحت می‌کردندچراکه می‌دانستند که امویان ابروان غفلت آنها را آوردند پایین و اینها را به جان همدیگر انداختند. اینها دیگر دلسوز معصومشان را نمی‌دیدند.می‌رفتند حرف می‌زدند تا بلکه این ابروهای غفلت را بالا بزنند بلکه اینها ببینند. امروز من و شما عاقلیم. هر لحظه می‌توانیم به کلام ارزشمند امام معصوممان در روز عاشورا مراجعه کنیم و درس بگیریم. از دایره غفلت خارج نشویم. تا به پشیمانی نرسیم. زرنگ باشید. زیرک باشید. اگر هر چه که کردید، اگر خودتان را لایق بخشیدن نمی‌دانید، اگر از خودتان خجالت می‌کشید، اگر فکر می‌کنید امامتان به شما ممکن است نگاه نکند و شما را تحویل نگیرد و هزاران اگر دیگر، امروز وقت مناسبی است . الآن زمان مناسبی است. دیدید در فیلم‌ها؟ هر جا دزدی باشد، خطاکاری باشد بخواهد از دست پلیس در برود در جمعیت می‌دود. نه؟می‌رود در جمعیت. در خیل جمعیت گم می‌کند که اون را کسی نبیند. امروز خیل جمعیت عاشق امام حسین (ع) به محافل سوگواری‌ها،حسینیه‌ها و مساجد رو آورده‌اند. بروید میان آنها قرار بگیرید. بیایید وقتش خیلی خوب هست. اگر حتی یک مؤمن پرهیزگار عاشق، با نیت عشقش به امام حسین (ع)در این جمع باشد و همه گناهکار باشند به حرمت آن یک نفر به همه آن جمع نگاه می‌کنند. ما می‌رویم پشت این لایه‌ها.می‌رویم پشت اینهایی که می‌خواهند بهشان نگاه کنند. چه اشکالی دارد؟ به آنها هر چی می‌دهند از پر اونها به ما هم می‌رسد. عوضش خجالت نمی‌کشیم. شاید یک چیزی هم به ما رسید دیگر حسابی پاک شدیم، پر از نور شدیم، پر از خیر شدیم. دیگر سال بعد که رسید خجالت نکشیم بیاییم. خودمان باکله بدویم. پس بیایید وقت غنیمت است. از دست ندهید. این شب‌ها فرصت طلایی است. در تاریکی مشعر به شعور می‌رسیم به نور طلایی عید قربان در منی می‌رسیم. شیطان های وجودتان را در تاریکی مشعر به شعور بالایی که به‌دست می‌آوریدمی‌شناسید. بعد رمی‌شان می‌کنید و به عنایات و توجهات مخصوصه امام زمان (عج) از دستشان خلاص می‌شوید. ما گفتیم. من آنچه را که در این سینه می‌گنجید گفتم شما بزرگواری کنید خوب گوش کنید، خوب فهم کنید بیشتر از این که من گفتم بفهمید و بیشتر از این ان شاءالله عمل کننده باشید. فرصت را از دست ندهید. سی و ده و چهل یادتون نرود. رمز امشب بود. جزء اسرار امشب بود. کلام قرآن داد. من که ندادم. ببینید کلام قرآن بود.آیه صد و چهل و دو سوره اعراف من که نگفتم. به اینها فکر کنید. اینها برایتان علامت دارد. اگر بهش فکر کنید هشدارهایش روشن می‌شود. چراغ می‌زند که متوجه حضورش شوید و از آن بتوانید بهره ببرید.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید