منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

جلسه پانزدهم قدم به قدم با اصحاب کربلا

 بسم‌الله الرحمن الرحيم



در جلسه پیش عرض کردم خدمت دوستانمان که: هر مومن معتقد به راه امام حسين (ع)، می بايستی تمام زوايای قبل از حرکت امام به سوی کربلا، چه بسا تمام حرکت های امام  را از زمان امام حسن مجتبی (ع )، تا زمان سال 61 هجری قمری بررسی کند .من این وظیفه را انجام داده ام .کسانی که جزوه های من را دارند، بروند و بخوانند.جزوات متعددی در اين زمينه دارم.محرم را در سالهای مختلف قبل از اسلام، تا بعد از پيغمبر بررسی کردم و اثبات کردم که هرگز از جانب مسلمانان  عهد شکنی برای ماه حرام نبوده، بررسی کردم از قبل از عید غدیر، تحت عنوان های مختلف ، تا سال 61 هجری. همه اينها هست حالا يا اينها را بخوانيد لااقل يک پيشینه ای دست شما بياید.يا اينکه خودتان تحقيق کنيد و بدست بياوريد.اگر برايتان مقدور نبود که امام را بشناسيد،که برای خيلی ها مشکل است ،گفتم صحابه شهيد در ميدان کربلا را لااقل بشناسيد . اينها به درد شما می خورند.گفتم اينها را بشناسيد و ببيند آنها چه طور در طی ساليان عمرشان مراقبه کردند تا به اين مقام رفيع دست پيدا کردند.تا می گوييم مراقبه همه ياد مديتيشن و يوگا می افتند خوب است بد نيست. مراقبه از ديدگاه من اين نيست.مراقبه يعنی مراقبت کردن ، شاهد بودن ، مواظبت کردن از خيلی چيزها. به طور حتم آنها در ساليان عمرشان مراقبت خاصی از همه احوالاتشان داشتند. که اين مسئله خيلی مهمی است.سال 61 هجری، تا به امروز ساليان درازی از آن گذشته است. اما شما نگاه کنيد هر سال سیل هجوم برنده به محرم، دهه محرم ، کربلا، دستجات عزاداری، شدیدتر می شود.همه می خواهند خودشان را به اين صحرا، به دشت نينوابرسانند. می خواهند شاهد بر ماجرا بشوند.ماجرایی که آنجا اتفاق افتاد.طبیعی است که اگر بخواهيد به موقع آنجا حضور پيدا کنيد از قبل می بايستی مراقبت بر اعمال و نيات خود را داشته باشید.برای آدمی که به عاشورا رسید، همراه امام خود شد، هر سال عاشورا اتفاق می افتد. می دانيد؟ چه جوری ؟ خيلی گفتم. حالا برويد خودتان زحمت بکشيد ببينید جريان چيست؟اما هر ساله عاشورا اتفاق می افتد.بچه ها ، جوانها سال بعد منتظر باشید عاشورا اتفاق می افتد.همان جنگ ، همان اتفاقات، همان وقايع، منتها هوشيار می خواهد . آدم می خواهد. آنهايی که به عاشورا رسيدند، همراه امام خود شدند.آخه قصه عاشورا اتفاق می افتد ولی ما شاهد بر ماجرا هستيم . ما در آن جنگ و در مرگ های آن زمان دخل و تصرف نداريم، ولی شاهد بر ماجرا و کنج ها و زوايای ریز این ماجرا خواهيم بود . اگر عرضه داشته باشيم. و آدمی که در آن صحرا ،درآن ماجرا امام خود را پیدا کرد و با اوعهد بست خوشا به حالش.پنجاه درصد قضيه آن طی شده است. اما تمام نشده است.بعد از عاشورا تازه کار شروع می شود. که چه طوری باید مراقبت کند تا از عالم حضور خارج نشود.کسی که در عاشورا قرار می گيرد.کسی که ماجرا می بیند، کسی که ماجرا را درک می کند.امام را درک کرده است.يعنی چی؟ یعنی در محضر امام قرار گرفته است.وقتی کسی محضر امام خود را درک کرد،باید بعداً مواظب باشد، عين اين کامپیوتر ها می ماند، آنلاين می شونديک لحظه که غافل می شويد خط می پرد ، لحظه غافل می شوند می پرد دیگر حضوری وجود ندارد. آن کسی که در عاشورا حضور پیدا کرد امام را درک کرد، از آن به بعد باید مراقبت کند  بر حضور.خب چه جوری ؟گوش کنید اگر گوش داريد.باید مدام مراقب باشید. آيا چيزی ( يعنی وسایل ، خانه ، ماشين و... ) يا موردی يعنی وابستگی ( من اين را رو انجام می دهم ، من می دانم ، من می توانم  ، هيچ کس نمی داند جز من )آیا چيزی يا موردی هست که شما باید در راه ولی خدا بدهيد؟ همه اينها را باید بدهيد برود اگر مراقبت برای حضور می خواهيد بکنيد همه را باید بدهيد برود. آیا چيزی هست که بخواهيد بدهيد؟ باید به آن توجه کرد. چون تا وقتی که بر ولی خدا، چيزی پيش آدم مقدم باشد شخص، در حضور قرار ندارد.پس کسی که در عاشورا به موقع رسیده است، عاشورايی هم شده است به اين نکته توجه کند . حالا می پردازیم به دسته ای که خودشان فهميدند به عاشورا نرسيدند.خودشان خبر دارند که به عاشورا نرسیدند.کسی که از غافله امام حسین (ع ) جا مانده است اول باید از تجربه دیگران بهره بگیرد نباید فراموش کند که چيزی که ظهر عاشورا  با آن همه وقایع خون بار بوجود آورده است ميل ها و هوس های پست دنيایی بود. ظهر عاشورا را به تنهایی ابن زیاد بوجود نیاورد، به تنهایی يزید بوجود نياورد، تمام ميل های پست تک تک آدم هایی که در آنجا حضور داشتند عاشورا را رقم زدند. اينها جبهه باطل را بوجود آوردند تا جایی که سپاه عمر بن سعد آمدند و تا توانستند کشتند.برندند ، غارت کردند.از هيچ جنایت و ظلمی بر حق ولی خدا فروگذاری نکردند.اينها باید تاريخ را مرور کنند تا ببینند آیا اصحاب امام حسين ( ع ) سختی کشیدند.يا آنهایی که جلوی امام حسين ( ع ) صف آرایی کردند ؟برای خودشان درکات جهنم را خریدند.آن کسی که با امام کشته شد ،کشته شد. آدم می میرد یا يک دانه شمشير ، آدم می میرد با پنجاه تا شمشير . چه فرقی می کند.چه کسی سختی کشید ؟چه کسی پستی کشید؟چه کسی زجر کشید ؟ آنهایی که همراه امام مردند و شهید شدند يا آنهایی که با مقابله کردن با امام پست ترين درکات جهنم را برای خود خریدند؟احوالات اصحاب امام را که شهيد شدند را باید بدانيد ، احوالات عمربن سعد و سپاه آن که مجبور شدند تملق انسان  های پست مثل ابن زياد و يزید را بگویند باید بدانيد . اينها برای اينکه به مال دنیا، برسند تملق ابن زیاد را گفتند، یزید شرابخوار ميمون باز را گفتند.آیا طمع دنیا و ملک ری آنقدر ارزش داشت که آدم به سيد الشهدا جسارت کند.در تاريخ نقل شده است یکی از لشکریان عمر بن سعد بعد از عاشورا غصه می خورد. گفتند چه  شده است؟ برای چه چيزی غصه می خوری؟ گفت برای جنگ سیدالشهدا ده درهم خرج کردم اما فقط 4 درهم غنيمت بدست آوردم.غصه او اين بود. آقا امام حسين ( ع ) به عمر بن سعد فرمودند که :عمر برای چه چيزی با من می جنگی ؟عمر بن سعد گفت : به خاطر حکومت ری. حضرت فرمودند که :من رسیدن به بهتر از حکومت ملک ری را به تو قول می دهم. عمر برگرد ، نجنگ.گفت : از خوف جانم مالم و ناموسم در مقابل يزید، تن به این دستور دادم آمده ام با شما بجنگم.حضرت فرمودند : امنيت جان  و مال و ناموس شما بر عهده من .عمر نجنگ. اما بازهم نپذیرفت.حضرت در آخر به او فرمودند:عمر به گندم ری هم نمی رسی، چه رسد حکومت ری . عمر با گستاخی گفت :جو ری هم برای من کافی است.
به جو آن هم برسم برای من کافی است .تاریخ نشان می دهد عمرسعد که ازکربلا برگشت(آخه نامه قباله حکومت ری را ، ملک ری را گرفته بود که بعد از آن می خواست برود ری) ابن زیاد به دنبال او فرستاد و گفت : قباله را  بردار و بیاور. دعوا و جنگ شروع شد . عمرش بعد از سیدالشهداء (ع) پنج سال بود ، در خفا زندگی کرد ، در ذلت و خفت زندگی کرد ، تا بالاخره او را پیدا کردند و سرش را بریدند . باید خواند ، باید مطالعه کرد ، پی برد که آیا کسانی که در مکه ماندند ( ماندنی ها با شما هستم ) و اعمال حج بجا آوردند ،گفتند چه معنی دارد امام اعمال حج را نصفه رها می کند و می رود ، این که نشد کار ، پس حج ما چه می شود ؟ ایستادند و حج بجا آوردند و امامشان را تنها راهی کربلا کردند ، آنها پیروز شدند یا حر که خودش را ظهر عاشورا رساند . حر ظهر عاشورا خود را به امام رساند و شهید شد . یا زهیر که وقتی غربت و تنهایی امامش را دید طاقت نیاورد . قبل از جمع شدن لشگر کوفه زن و فرزند و آذوقه را رها کرد و به حجت خدا ملحق شد . کدام پیروز است ؟ ترنماه که زن و فرزندش در امن و امان بودند بهانه کرد که بروم آذوقه شان را بدهم برمی گردم . و برگشتی نداشت ،کدام پیروز هستند ؟ شرح حال این ها را بخوانید و جایگاه امروزتان را با آنها مقایسه کنید. با این معیارها بسنجید . تمام این محاسبه ها، سبب بیداری انسانها می شود . ما هرچه می کشیم از این است که همه مان خوابیم . خوابیم . وقتی بچه ها خواب هستند و من صدایشان می کنم و بلند نمی شوند ؛می گویم مثل بخت آدم های بدبخت خوابیده و بلند نمی شود . با من دعوا می کنند و می گویند چرا بد و بیراه می گویی . می گویم من بد و بیراه نمی گویم . همه ما مثل بخت آدم های بدبخت خوابیده ایم . بیدار نمی شویم . بیداری نداریم . ثابت می کنم بیداری ندارید . بیدار، منم نمی زند . بیدار، اعلام برتری نمی کند . آن کسی که خواب است ، برای خود خواب خوش می بیند. کسانی که قبل از عاشورا با امام بیعت کرده بودند می دانستند گندم ری که هیچ ، همه دنیا را هم برایشان بگذارند ارزش آن را ندارد که از کنار سیدالشهداء (ع) کنار بروند . کلام زهیر در شب عاشورا موید همین مطلب است . زهیر گفت : اگر همه دنیا خوشی بود ، لذت و جوانی و رفاه بود ، ما بودن با شما را به همه آنها ترجیح می دادیم . خوش به حالشان و افسوس به حال ما . خوش به حال آنها و افسوس به حال ما .
القصه : انسانی که در مراقبت های قبل از عاشورا شکست خورده است ، لااقل باید با مراقبه های بعد از عاشورا متوجه همراهی با ولی خدا بشود . به ولی خدا بپیوندد. جهت اصلی محاسبه های بعد از عاشورا عبرت گرفتن از آن است ." عبرت گیری ." همان چیزی که امیرالمومنین (ع) فرمودند : در دنیا عبرت ها بسیار است و عبرت گیرندگان بسیار کم . وگرنه عبرت زیاد است . ببینید جدایی از ولی خدا یا مقابله کردن با ولی خدا چه عواقبی دارد . می گوید من و مقابله ؟ اتفاقاً تو که در این حسینیه می آیی بیشتر مقابله می کنی . چرا ؟ هرچیزی را که به تو می گویند ، می گویی من بهتر می دانم . من سال هاست که در این حسینیه هستم . چقدر این من خود را به رخ امام زمان (عج)  می کشی ؟ معذرت می خواهم غلط کردی که در حسینیه هستی . مگر امام زمان (عج )، فرستاده بودند تا تو به اینجا بیایی و برای ایشان پرونده تشکیل بدهی ؟ که در این حسینیه هستی . خب نمی آمدی . این همه ادارات ، این همه جاهای خوب . می رفتی آنجاکه آخر به تو رتبه هم بدهند . نقدینگی هم شامل حالت بشود . برای چه آمدی ؟ امام زمان (عج)، آدمی راکه منم می زند نمی خواهد .
یک دفعه ذکر می گفتم . خب من بیچاره، تا دلتان بخواهد ختم ذکر دارم . چهل هزارتایی و بیست و چهارهزار تایی و صدو بیست و چهارهزارتایی و ... الان در صدو بیست و چهار هزار صلوات آخر هستم ، که اینجا که نشستم شصت و چهار هزارتای آن را فرستاده ام .خب ؟ مجبور هستم شمارش داشته باشم دیگر . یک دفعه که نشسته بودم و داشتم در حال خودم ذکر می کردم ، ذکرم تمام شد . چشمانم را باز کردم وگفتم الهی شکر چهل هزارتا نمی دانم صلوات بود ، امن یجیب بود ، چه بود ؟ فرستادم . گفتند : مومن  نمی شمارد . خب پس من چکار کنم ؟ من تعیین کردم . فرمودند مومن بیان نمی کند . خب برای چه آمدی اینجا و کار کردی ؟ نیا . مقابل امامتان نایستید عاقبت خوبی ندارد . در بحارالانوار جلد 44 آمده: ریان ابن شبیب  از امام رضا (ع) نقل می کند که امام (ع) فرمودند : ای ریان ، اگر دوست داری ثواب شهیدان کربلا را داشته باشی هرگاه به یادآن حادثه افتادی بگو کاش من نیز با آنها بودم و با آنان به رستگاری بزرگ می رسیدم . بعد از عاشورا انسانی که قصد سلوک با ولی خدا را دارد این توصیه امام رضا (ع) را باید به گوش بگیرد و هر روز تکرار کند ، بخاطر محرومیت از ولی خدا اشک بریزد . بگوید: چرا دنیا من را از شما جدا کرد ؟ من چرا به عاشورا نرسیدم ؟ چون خداوند در سوره قیامت( آیه 14 ) فرموده اند :( بل الانسان علی نفسه بصیره ) بلکه انسان خود بر خویشتن بینا است .  ما همه می دانیم درونمان چه خبر است . بقیه نمی دانند . خودمان کاملاً می دانیم درونمان چه خبر است . یه دفعه برای رضای خدا این چراغ شب تابت را که انداختی روی مردم ، بیانداز درون خودت تا آنجا روشن شود تا ببینی آنجا چه گندی بالا آمده است .
داستان ابراهیم مجاب، انشاءالله قسمت بشود و بتوانید کربلا بروید . اگر رفتید آنجا که رسیدید ، حرم امام حسین (ع) من را یاد کنید . ابراهیم مجاب از فرزندان آقا موسی بن جعفر (ع) است . در حرم امام حسین (ع) یه ضریح جداگانه دارد . ای بابا فرزند آقا موسی بن جعفر(ع) ، امام حسین (ع) ، این ها چه ربطی به هم دارند ؟ بله دارد حالا بگذار قصه اش را بگویم . البته خود ابراهیم مجاب را نمی گویم . من اسمش را دادم تو برو و پیدایش کن . دیگر مفت و مجانی همه چیز را به دستتان نمی دهم . اما این را می خواهم به شما بگویم ،گاهی توبه و انابه به قدری عمل می کند که فاصله آدم را با عاشورا کاملاً از بین می برد . فرزند موسی بن جعفر (ع) به گونه ای حرکت کرد، که همپای عاشورائیان قرار گرفت . کنار قبر امام حسین (ع) در آن قسمت دفنش کردند و یک ضریح جدا هم دارد . در حالیکه فاصله آقا سیدالشهداء (ع) و عاشورا و فرزند آقا موسی بن جعفر( ع) خیلی است . خیلی زیاد است .
لااقل انگشت هایتان را بشمارید امام هایتان را می بینید چند تا نسل است ؟ در سفینة البحار ج 1 آمده ، جابربن عبدالله انصاری وقتی در اربعین به کربلا آمد به عطیه گفت : ما  در ثواب این قوم شریک هستیم از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود : کسی که قومی و عملشان را دوست بدارد با آنها محشور می شود . پس ما از فردا همه مان عاشق امام حسین(ع) و عاشورائیان روز عاشورا هستیم . نه ، این گونه نیست ؛ دوست داشتن تنها، کافی نیست باید اشک از آن جهت جاری بشود که نکند که ظهر عاشورا مثل ضحاک مشرقی شرط کرده باشم اسبم را توی چادر قایم کرده باشم بردارم فرار کنم ؟ تا ظهر عاشورا با امام حسین(ع) بود ، ظهر که رسید دید نه دیگر اینجا پیروزی در کار نیست . یواشکی اسبش را در آورد ورفت . با خودمان بگوییم نکند عاشورا باشد امسال، من در اردوگاه ابن زیاد باشم ؟ نه ، امکان ندارد من حسینیه امام زمان(عج) می روم مگر می شود در اردوگاه ابن زیاد باشم ؟ آره چون خُلق و خوی ابن زیاد را داری ، هر کسی با هم خُلق خودش، محشور می شود . با خودمان فکر کنیم نکند ظهر عاشورا بشود دلمان پیش آرزوهای دور و درازمان بماند ؟ یا پیش غصه هایمان باشد ، ولیّ خدا را فراموش کنیم ؟ جان من ، جان شما ، جان هر کسی که دوست دارید چقدر برای امام حسین(ع) اشک ریختید ؟ همه اش را برای خودتان اشک ریختید . عاشورا، هر دَم ما را به محاسبه و مراقبه دعوت می کند ؛ برای  کسانی که عاشورا را درک کردند یک مراقبه جدید شروع می شود ، یعنی چی ؟ ببینید این دومی است که دارم می گویم ؛ اولی : آنهایی که روز عاشورا حضور امام رسیدند امام را درک کردند بعد از عاشورا وظیفه شان سنگین است . که چی ؟ همیشه در حضور امام باشند ، مراقبت کنند از حضور امام خارج نشوند ؛ چگونه ؟ هر چیزی را که در دنیا بر امامشان ترجیح می دهند بیرون بیندازند وگرنه از حضور خارج می شوند . مثل این لب تاپ ها ، مثل این کامپیوترها با یک دکمه فضا از هم می پاشد . حالا ظهر عاشورا را درک کرده ولی حضور امام را درک نکرده است ، حالا این چگونه مراقبه کند ؟ اول بداند که خب من درک کردم ولی من در مقام کدام یکی از این صحابه هستم ؟ دوم بداند فاصله اش با صحابه بعدی که از آن بالاتر است چقدر است ؟ مثلاً اگر دید که در حد حُّر است خوب است الهی شکر ، ولی می خواهد حّر بماند ؟ نمی شود که ، حّر آمد و شهید شد تمام شد ، تو که شهید نمی شوی که ، تو هنوز در دنیایی . باید برسد به حبیب بن مظاهر ، باید ببیند با حبیب بن مظاهر چطوری می تواندفاصله کم کند خودش را به آن مقام برساند ؛ چطوری ؟ باز هم راه دارد . به این تمنیّات این دل وامانده، سوار شود . عده ای از عاشورا جاماندند ، اینها در آن عاشورایی که گذراندند ، محرمی که گذراندند در زندان نفسشان اسیر بودند . حالا یک سال وقت دارند برای این که حجابها را پاره کنند بیایند بیرون . اینها باید به این محرومیتشان از همراهی ولیّ خدا گریه کنند . ظهر عاشورا ، آن موقع که گریه می کردی امام زمانت (عج) حاضر بود . به تو گفت دستت را بده من با هم برویم ، تو که داری بر جدّم اشک می ریزی بیا تا ببرمت ؛ تو دست دادی یا همان لحظه دلت یک جای دیگر بود ؟ امروز سالروز آغاز امامت امام عصرمان است شما را نمی دانم من از خودم می گویم : با آنچه که در ایام گذشته دیدم ، شاهد بی حرمتی های همه بودم دیگر خجالت می کشم نام مبارکشان را ببرم . وقتی نام مبارک را بردیم برای ادای احترام باید بلند شویم ، من که پاهایم جون ندارد شما را نمی دانم ؟قبلاً خیلی خوشدل بودم ، خیلی سعادتمند بودم ، خیلی راضی بودم از خودم چرا که فکر می کردم لحظات عمرم هدر نرفته است ، برگ سبزی جهت آدم هایی که در اطرافم هستند ، در مقابلم هستند حاضر کردم . در این برگ سبز، کاری کردم که این آدم ها با امامشان بیشتر آشنا بشوند . امام را موجودی خیالی و دور از دسترس نبینند ؛ سعی کردم به آنها بقبولانم که با امامشان مأنوس باشند ، همیشه یار فداکار و مهربان و راهنمای بزرگی داشته باشند تا نیازشان از دیگر مردمان بریده شود . خدا می داند این کار را انجام دادم ، با هر توانی که داشتم ؛ کم بود ؟ این قدر بضاعتم بود ولی همه اش را برای شما آوردم . سعی کردم که این کار را انجام بدهم ، ولی افسوس مثل این که خیلی هم موفق نبودم خیلی جای تأسف است . امروز خودم هم دیگر رویم نمی شود که با امامم حرف بزنم ، به همین دلیل هم نمی خواستم امروز اینجا جمع شویم . ولی خب چکار کنم ؟ از یک طرف انتظار شما به من می رسد . دل خونی شما هم به من می رسد ؛ از یک طرف دل خودم هم خون است چون دوست ندارم این طوری . از طرف دیگر شیعه اگر بزرگداشت امامت امام حیّ و زنده اش را برگزار نکند پس چکار کند ؟ همه و همه پاهای بی توانم را باز بلند کرد حالا اینجا خدمت شما هستم . اگر می خواهید تحت سرپرستی امامتان باشید، امروز تصمیم بگیرید که چکار می خواهید بکنید ؟ هر روز یکی از هواهای نفستان را زیر پایتان بگذارید ، هواها و هوسها هر کدام یک حجاب ظلمانی است با این که دیگر دلم نمی خواهد راهبردی بدهم ، سعی هم می کنم که ندهم ولی ترک عادت موجب مرض است . به شما می گویم : بیشترین هوس ، قویترین هوس ، آن چیزی که همیشه در مقابلش شکست می خورید آن را قربانی اش کنید . آن هوس بزرگی که همیشه در مقابلش شکست می خورید و از عهده اش برنمی آیید آن را قربانی کنید ، سرش را بِبُرید . اگر این کار را انجام دهید هوسهای کوچکتر، ماست هایشان را کیسه می کنند از سر راهتان می  روند کنار ، خودشان را مخفی می کنند . اما اگر به هوسهای کوچک مشغول شوید که تو را می کُشم ، تو را می کُشم تا به بزرگه برسم وای زهی خیال باطل ؛ چون که همیشه هوس بزرگه هوس کوچکها را بازی می دهد و آنها را وادار می کند که از او اطاعت کنند . به هر حال خودتان می دانید من کاری دیگر ندارم ؛ آن چیزی را که می دانستم گفتم . یک چیزی هم آخر سر برایتان می خوانم هر کسی هر چقدر که وُسعش می رسد برداشت کند .
نقل است می گویند صاحب نظری ، صاحب نظر یعنی یک کسی که در عالم معنا برای خودش ید بیضایی داشت . صاحب نظری در رهگذری زنی را دید به غایت زیبا و دلفریب و بزرگ .
بُتی از پای تا سر دلربایی               نمک پرورده حُسن خدایی
ز رویش قدرت مَشاطّه پیدا             زِ خوبی آفتابِ عالم آرا
که می گوید ؟ آن صاحب نظر می گوید . می گوید : این زن را من این چنین دیدم . صاحب نظر می گوید: گفتم  آخ ، تیر از شصت و دل از دست برفت . آن زن می گوید : اگر ادّعایت به معنی آراسته باشد یعنی چه ؟ یعنی دروغگو نباشی ، راست بگویی. اگر ادّعایت به معنی آراسته باشد یعنی حقیقی باشد تمام وجودم به کام توست . و لیکن تو در مسئله عشق بی خبری، به مرحله محبت هم راهی نداری . ببین چقدر قشنگ جدا می کند ، عشق و محبت از هم جداست باشد . صاحب نظر می گوید : چرا ؟ به او می گوید : تو را دلی است پُرشور مرا طبعی است غیور . می گوید : دل تو پُرشور ولی طبع من غیرتمند . خواهری دارم که آفتاب از غیرت رویش بی تاب است ، مُشک از رَشک مویش خونّاب است . اگر او را در پشت سر خود بنگری از من می گذری . گفت : پشت سرت است ، این قدر زیباتر است اگر او را ببینی دیگر به من نگاه نمی کنی . صاحب نظر می گوید : بلافاصله برگشتم به پشت سر نگاه کردم دیدم هیچ کسی نیست . لُعبت خندید گفت : چون تو را از دور دیدم گمان کردم عارفی ، وقتی نزدیک شدی پنداشتم عاشقی ، حالا که ادّعایت را بر مَحک امتحان زدم دیدم نه در بازار عرفان رواجی داری نه در دارُالضَّرب محّبت عیار و اعتباری داری . چرا که عاشق صادق به جز معشوق هیچ نپسندید . چنان که اگر همه مملکت وجود مرا بجویی به جز محبت حق، چیزی نیابی .
خانه را من روفتم از نیک و بد                    خانه ام پُر است از عشق اَحَد
اندر او جز عشق یزدان، کار نیست               جز خیال وصل او، دَیّار نیست
ننگرم کَس را ، اگر هم بنگرم                        او بهانه باشد و حق منظرم
پشت، سوی لعبت گلرنگ کن                   عقل، در رنگ آورنده دَنگ کن
ما گفتیم ، این هم برای آنهایی که همیشه بیست می گیرند . اگر می خواهند بیست بگیرند بفهمندش چی گفتیم ؟ فهمیدند ، بکار ببندند ؛ نفهیمدند حالا تا هجده اش را بگیرند اگر می توانند تا بعد .
حرفم تمام شد ، کلامم به پایان رسید برای امروز . همان طور که عرض کردم خدمتتان گندم هایتان را خیس کردم . برای سمنو هم اگر خدا توفیق داد و این چند روز آینده زنده بودم حاضرش می کنم اما قول نمی دهم اینجا بپزم ؛ قول نمی دهم با شما بپزم ، دروغ چرا ؟ بروید به امام زمانتان بگویید من که دیگر خجالت می کشم ، شما اگر خجالت نمی کشید شما بروید بگویید . بروید به امام زمانتان بگویید : آقاجون همه کاری انجام دادیم ، هر چه هم که گفتید گوش نکردیم ، خودخواهی هم کردیم ، غرور هم به خرج دادیم ، منم هم زدیم ،  همه چیز گفتیم اما تو بزرگی ببخش دیگر . ببخش به ما برگردان سمنویمان را ، به ما برگردان سفره مان را ، به ما برگردان سفره موسی بن جعفرمان را ، به ما برگردان جشن هایمان را ، عزاهایمان را ، کلاس هایمان را این ها را به ما برگردان آقا . ما ندانستیم ما اشتباه کردیم ، شما که بزرگ هستید به ما برگردان . بروید به ایشان بگویید جشن امامت است ، خودخواهی آدم ها، جشن امامت امروز را این چنین برگزار می کند . اصلاً هم نگویید مگر من چکار کردم ؟ فکر نکنی که بگویی به دلت بد نیاوری من که تقصیر نداشتم ، این کاسه ای است که پُر بود همه انگشت توی آن زدند . حالا یکی کامل انگشتش را کرده در این کاسه ، خب بیشتر کتک می خورد . آن کسی که یک دانه انگشتش را کرده کمتر کتک می خورد . حالا سهم من این وسط چیه من هنوز خودم نمی دانم ، چون من که خیلی کتک می خورم ، خیلی کتک می خورم ،خیلی زیاد ، بیشتر از تصورتان ولی عیب ندارد باشد من هم پایش ایستادم چون حتماً یک جایی اشتباه کردم که اینطوری شد دیگر ، نباید این طوری می شد این غلط است ، نباید این ریختی می شد . پس حتماً یک جایی اشتباه است ، یک جای کار غلط است . شما بروید به امام زمانتان بگویید که آقاجان ! این طوری نمی شود ما که جز شما کسی را نداریم که ، دارید ؟ کسی دیگر را دارید ؟ آن وقتها هر وقت دلتنگ می شدم ، کلافه می شدم تلفن را برمی داشتم ، قبل از تلفن هم می گفتم : حاج آقا گوشی را بردار ، خودت برداری ، حوصله ندارم پشت خطت بمانم ، من با تو کار دارم . با هم یک گپ و گفتگویی می کردم یک ربع ، نیم ساعت ، گاه یک ساعت ، گاه بیشتر . گوشی را که می گذاشتم کاملاً دلم سبک شده بود . بعد از این که ایشان رفت چون من جایی نمی روم ، با آدم های زمینی هم اُخت نمی شوم . خودم گفتم ، گفتم استاد نمی خواهم ، من استادم را انتخاب کردم . معمولاً می رفتم سر جانمازم این طور مواقع که کلافه می شدم ؛ می رفتم سر وقت امام زمانم(عج) ، من هر چه به شما توصیه می کنم خودم انجام دادم . و چون انجام دادم به شما توصیه کردم و با ایشان صحبت می کردم . درددل می کردم ، خوب ، بد ، سخت ، آسان ، گله گذاری ، هر چه بود الان آن هم ندارم . چون رویم نمی شود بروم چه بگویم ؟ آیه ای هست در قرآن ، انتهای قرآن خداوند می فرماید که روزی می آید از دختر زنده به گور کرده می پرسم ، می آید خودش می پرسد در صحرای محشر ، مرا به کدامین گناه زنده به گور کردید ؟ من هم می پرسم ، مرا به کدامین گناه به جایی رساندید که خجالت بکشم . من کاری انجام ندادم فقط زیادی از حد محبت کردم ، اشکالم این است . باید زودتر از موعد خیلی کارها را انجام می دادم ، انجام ندادم ؛ عیب ندارد . اگر قرار شد اینجا باشد سمنو پنج شنبه خواهد بود به شما اطلاع می دهم . اگر قرار شد سمنو بی حضور شما جای دیگری باشد می برم جایی که فقط خودم باشم ، هیچ کسی ، هیچ کسی فقط خودم ، منتقل می کنم آنجا و آنجا می پزم ، بعد می آورم شما بخورید اشکال ندارد .












 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید