منو

پنج شنبه, 29 شهریور 1397 - Thu 09 20 2018

A+ A A-

جلسه چهارم چرا عاشورا را انقلاب می نامیم

 بسم الله الرحمن الرحیم


ما به دنبال اين هستيم تا بدانيم که چرا روز عاشورا دو گروه علي الظاهر مسلمان و يک گروه واقعا مسلمان علوي مقابل هم ايستادند آنهايي که نماز ميخواندند،روزه ميگرفتند،شهادتين ميگفتند و تيغ به روي پسر رسول الله کشيدند اينها يک شالوده دارد شما بايد اين را باور کنيد که هر آدمي به يکباره و به يک نفس قسي القلب نميشود يک زير بنايي ريخته ميشود وآدمها روي آن زير بنا پا ميکويند و پا سفت ميکنند تا شکل ميگيرند اگر اين زير بنا را در يک جريان شناختيم در جريانهاي بعدي ميتوانيم جلوي تشکيل شدنش را بگيريم يا لااقل کمک کنيم تشکيل نشود اما اگر نشناختيم اين قصه همه ساله ادامه خواهد داشت يکبار خدمت فردي رسيدم بحث عاشورا بود گفت از روز عاشوراي سال 61 تا حالا حدود 600 بار  عاشورا اتفاق افتاده فکرکردم معني اين چيست ما يک عاشورا بيشتر نداشتيم اما واقعيتش اين است تا زماني که ما به طور صحيح دقيق و ريز همه چيز را نفهميم و از اين ماجرا درک نکنيم هر سال باز عاشورا تکرار ميشود انگار تمام آن سختي ها  و زجرها به وقوع ميپيوندد تا جانهاي انسانهايي که تا آن روز نفهميدند را تکان بدهد تا بفهمند آيا ميخواهيد سال آينده باز شما يک بخشي باشيد از آن کساني که فاجعه کربلا را تکرار کنند تا بلکه شما تکان بخوريد به هر حال حرکتي است که آغاز شده و گوينده اش من هستم نه بيشتر .جلسه گذشته عرض کردم که پيامبر (ص) کوشيدند تا عقلانيت را جانشين جاهليت نمايند و عرض کردم جاهليت خيلي در جامعه نهادينه شده بود و ريشه عميقي داشت براي همين زمان و فرصت زيادي ميخواست تا به طور کامل ريشه کن شود. ابوسفيان و فرزندان او و سرکردگان بني اميه که تا آخرين دم روبروي پيامبر ايستاده بودند و پس از فتح مکه از سر اجبار اسلام پذيرفته بودند و به آن اعتقادي هم نداشتند،سعي مينمودندکه دوباره نظام جاهلي شکل بگيرد.
شما فکر کنيد دختر خانمي ميرود به يک خانواده اي يک خانواده خيلي مسلمان و پايبند اما دختر اهل ساز و ضرب و حرکاتي خب آنجا طبيعتا جلوي او را ميگرند اما اگر فقط جلوي او را بگيرند يک روزي که از تله اينها بيرون بيايد دوباره همان کارها را ميکند اما اگر همسرش به گونه اي روي اعتقاداتش کار کند تا باور کند آن کار غلط است ديگر اينها هم در دنيا نباشند و او تنها باشد ديگر آن اعمال گذشته را تکرار نميکند.القصه بني اميه و سرکردگانشان اسلام را باور نداشتند و ظاهرا براي پيشبرد کارهايشان مسلمان شده بودند. ابوسفيان و زنش هند مدام معاويه را سفارش  ميکردند که در دوره حکومت عمر مطيع و گوش به فرمان او باشد تا مبادا موقعيت ويژه اي را که بعنوان حاکم شام بدست آورده آسيبي ببيند و معاويه بيست سال فرصت پيدا کرد تا مقدمات و مباني حکومت خود را در شام استحکام ببخشد  و نظام جاهليت را ذره ذره در آنجا پياده کند.يکي از کارهاي قابل توجه معاويه اين بود که از قبيله بني کلب که در شام موقعيت بسيار ممتازي داشت دختري به نام ميسون بن بحدل را به عقد خود درآورد،ميدانيد که اعراب اگر دختر را به يک قبليه اي بدهند ديگر رو در روي آن قبيله عموما نمي ايستند و حمايتش ميکنند. اين يک تصميم سياسي بود اين ازدواج سبب شد که قبيله بني کلب و همه قبايل هم پيمان با آنها در جهت حمايت از معاويه قرار گرفتند. سازمان سياسي حکومت معاويه مبتني بر نظام قبيله اي بود، اما صورت حکومتش از حکومت و تمدن روم و ايران اخذ شده بود بارگاه ها،قصرها،زر و زيورها و شکلهاي مختلف که در حکومت روم و ايران قبلا وجود داشت. معاويه احساس ميکرد که عمر نسبت به خط مشي او نا خشنود است همين طور هم بود چون به هر حال پايبندي عمر به بسياري از اصول خيلي بالاتر بود اما معاويه با تدبير و ظاهر سازي سعي ميکرد رضايت عمر را کسب ميکرد. در سير اعلام النبلا ج 3ص 133 آمده است روزي عمر به شام رفت معاويه را در موکبي بسيار با شکوه و عظيم ديد، عمر گفت مسئول اين موکب عظيم تو هستي؟،گفت بله عمر گفت آنوقت مردمي به تو نيازمند هستند پشت در خانه ات منتظر مي مانند، معاويه گفت بله،عمر گفت چرا چنين رفتاري داري معاويه گفت ما در سرزميني زندگي ميکنيم که جاسوسان دشمن بسيار ند ضرورت دارد که عزت و شکوه سلطان را ببينند تا در دل آنها ترس پيدا شود اگر تو از چنين امري نهي ميکني من ترک خواهم کرد، عمر گفت آنچه ميگويي اگر حق باشد نظر و انديشه اي دقيق است و اگر باطل باشد ترفندي شايسته است، من نيز تور ا نه امر ميکنم و نه نهي، (جالب نيست پاسخ امير و خليفه مسلمين؟او با حقه بازي جواب داد و اين از زير مسئوليت فرار کرد،هيهات که بسياري از ما معاويه صفتيم چون وقتي پاش مي افتد اين قدر استدلالهاي موذيانه داريم بايد اينها را در جانمان پيدا کنيم تا بتوانيم اينها را از خودمان جدا کنيم خودت را بشناس ،خودت را بشناس که اينهمه شعار داديم يعني اينجوري اينها را پيدا کن  تا بتواني از خودت بيرون کني)
ابن حجر هيثمي مکي در تطهير الجنان و السان ص 33 و 34 آورده که عمر يکبار در مراسم حج وقتي ديد معاويه و همراهانش چهره ها ي ناز پرورده و لباسهاي فاخر به تن دارند به شگفتي آمده بود معاويه گفته بود اي اميرالمومنين زيبايي چهره ها و اندامها ناشي از اين است که ما در سرزميني آباد زندگي ميکنيم، سرزمين کبوتران و کشتزارهاي سبز و خرم، عمر گفته بود سبب اين وضعيت، خوش خوري هاي شماست، در غذاها و نوشيدني هاو از سوي ديگر نيازمنداني که در پشت درها مانده اند(خليفه مسلمين اين را ميفهمد تکليفي در قبالش ندارد؟نبايد امري صادر کند؟واقعا وظيفه امام مسلمين همين قدر است؟)
در دوران خلافت عثمان معاويه ديگر هيج گونه مانعي و دغدغه اي نداشت، هم براي سازماندهي افراد   بني اميه تا در رئوس کار بگمارد و هم صرف هزينه هاي بي حساب بيت المال و باعث شد تا بني اميه به عنوان گروه ممتاز قلمداد شود.
طبيعي است در خانواده هاي امروزي هم چنين است هر کسي پولدار تر است بيشتر مهماني ميدهد و غذاهاي رنگينتري گذاشته و ميوه هاي درشت تري ميگذارد مردمي که به مهماني دعوت ميشوند خانه آنها بيشتر ميروند به خانه هايي که سفره هاي کم مقدار دارد کمتر ميروند اگر بتوانند بهانه اي آورده و اصلا نميروند در همه امور همين است مردم جايي را که برايشان خرج ميکنند  و جلال و جبروتي را نشانشان ميدهند بيشتر جذب ميشوند، ببينيد معاويه در عصر عثمان چه چيزهايي را به دست آورده است از جمله اموري که در خلافت عثمان صورت گرفت  به عنوان نمونه عبارت بود از:
حَکَم بن ابي العاص و پسرش مروان بن حکم که هر دو تبعيدي پيامبر (ص) بودند، چون جز گروه مستهزئين بودند در آن ايام برگردانده شدند و به توصيه معاويه صد هزار درهم هم به آنها جايز ه داده شد و بعد از چند دهه مروان بن حکم خليفه مسلمين نيز شد.2- فدک که ملک خالصه پيامبر (ص) و هديه او به دخترش فاطمه زهرا(س) بود به مروان بخشيدند 3-اعلام کردند که مراتع همه مسلمانان در اطراف مدينه حماء(ستحفاظي) است به استثناي مراتع مربوط به بني اميه 4-بخششش200000 درهم به معاويه و 100000 به مروان در روز ازدواج ام ابان دخترش از پول بيت المالي که بايد براي مسلمين خرج ميشد.وقتي اين اتفاق افتاد در شرح نهج البلاغه ج 1 ص 198 و 199 آمده است که زيد بن ارقم که کليد دار خزانه بود به نزد عثمان آمد وکليدها را در برابر عثمان قرارداد و با صداي بلند گريست ،نميتواند باور کنند آن قدري از زمان پيغمبر نگذشته علي در ميان اين مردم زندگي ميکند و زندگيش را ميبينند، عثمان گفت از اينکه صله رحم ميکنم ناراحتي؟ بخشش پول بيت المال به افراد فاسدي چون معاويه و مروان را صله رحم مي نامد. عثمان به زيد ابن ارقم گفت کليدها را بگذار کليددار ديگري پيدا ميکنم. اين شيوه عمل عثمان به عنوان خليفه و قرابت او با معاويه بهترين زمينه و توجيه را براي رفتار معاويه در شام بود. رانده شدن پيامبر و مغضوبين او سرنوشت اسلام  و امت اسلامي را  به  دست گرفتند ساده نبود که در صحرا کربلا از گوش بچه سه ساله گوشواره کشيدند يک نفر از سالها قبل وجودش پي ريزي شد و آمد بالا وشد آن آدم چون همان آدم نماز اول وقت پشت سر امام جماعت ميخواند،اينها يک زير بنا از قبل دارد از يک جايي شروع شده که بايد اون جا را ديد وآن عاملي که آن جا را به وجود آورده بايداينهارا ديد و بعد در زندگيمان پرهيز کنيم مراقبت کنيم آن وقت ديگر واقعه عاشورا با آن همه سختيش تکرار نميشود دل امام زمان ديگر به درد نمي آيد ،تکليف ما فقط تکيه برپا کردن و سياه کشيدن و سينه زدن و زنجير زدن وروضه خواندن نيست تکليف ما فهميدن است درک کردن است در زندگيمان محقق کردن است نفهمي سينه ميزني براي کي؟براي قرضهايت؟قسطهاي عقب مانده ات؟چه کار ميکني؟
اينيا تسيوسيلونه، در کتاب مکتب ديکتاتورها داستاني را از تورات نقل ميکند که به تعبير او نيش دارترين قصه هاي تورات است ،ميگويد وقتي درختان رفتند تا براي خود پادشاه نصب کنند به درخت زيتون گفتند بر ما سلطنت کن، درخت زيتون گفت آيا روغن خود را که به سبب آن خدا و انسان مرا محترم ميدانند ترک کنم و رفته بر درختان حکمراني کنم؟نه نمي کنم، درختان به انجير گفتند که تو بيا و بر ما سلطنت نما انجير گفت آيا شيريني و ميوه نيکوي خود را ترک کنم و بر درختان حکمراني کنم؟نمي کنم، درختان به موگفتند که بيا و بر ما سلطنت نما مو به ايشان گفت که آيا شيره خود را که خدا و و انسان را خوش ميسازد ترک کنم و بر درختان حکمراني نمايم؟نه نمي کنم، جميع درختان به خار گفتند تو بيا بر ما سلطنت فرما خار به درختان گفت اگر به حقيقت شما مرا بر خود پادشاه مينمائيد پس بيائيد و در سايه من پناه گيريد و گرنه آتش از خار بيرون بيايد و سروهاي که زير سايه خار نباشند و آزاده باشند را بسوزاند (کتاب مقدس سفر داوران باب نه، آيات 8 تا  17)
رونق قدرت و حکومت معاويه در شام رونق حکومت و پادشاهي خار بود و آغاز سوزاندن سروهاي آزاد اين گونه شروع شد رفتند زير سايه خار،سرو آزاد نماندند آرام آرم سروهاي آزاد تک ماندند و سروهاي آزاد را سوزاندند، سروهاي آزادي که در پناه وحي وانديشه و مهر پيامبر (ص)روييده بودند و نمي توانستند شوکت  خار و انزواي سرو را تحمل کنند .
نمونه آن ابوذر بود که پيامبر درباره اش فرموده بودند :" آسمان سايه نيفکنده و زمين در برنگرفته راستگوتر از ابوذر را، تنها زندگي ميکند و تنها مي ميرد و تنها بر انگيخته ميشود وتنها به بهشت ميرود"، و ديديد که ابوذر را به ربذه تبعيد کردند وقتي وفات کرد جنازه اش را درکنار راه کاروانها قرار دادند.
دوران سيزده ساله حکومت عثمان فرصت طلايي بود تا معاويه حوزه قدرت خود را در شام تثبيت کند در اين سالها صحابه هاي نامدار پيامبر وفات کردند يا شهيد شدند. ابو عبيده جراح در سال 17 يا 18 هجري در گذشت، معاذ بن جبل در سال 18 هجري شهيد شد، بلال موذن پيامبر و ابو هيثم بن تيهان و اسير بن حضير در سال 20 درگذشتند، قتاده بن نعمان در سال 23 درگذشت، در سال 32 هجري عباس بن عبد المطلب و ابوذر و عبداله بن مسعود در گذشتند،در سال 33 هجري مقداد بن اسود و در سال 35 هجري ابو طلحه انصاري ،عباده بن صامت و سلمان فارسي درگذشتند، از سوي ديگر جوانان بني اميه که در آغاز مشرک بودند يا مثل خانواده مروان بن حکم جز مستهزئين بودند افراد ميانسالي شدند که پستهاي حکومتي را اشغال ميکردند و حکومت ميکردند.آقا رسول الله در تمام دوران حکومتشان جر علي (ع) به فردي از بني هاشم پست عطا نکرد،ابوبکر در زمان خلافتش فردي از قبيله و خانواده اش را به هيچ يک از مقامات حکومتي نگماشت ،عمر طي 10 سال حکومتش شخصي از بني عدي را به مقام پائيني گماشت و خيلي زود هم او را عزل کرد به همين علت در آن زمان زمينه بروز تعصبات قبيله اي مساعد نگرديد اما در زمان عثمان سعد بن ابي وقاص از استانداري کوفه عقب کشيد عثمان برادرزاده اش وليد بن عقبه ابي معيط را گماشت و بعد از او به سعيد بن عاص که همه از بستگانش بود رسيد. عبد اله بن عامر پسر دائي عثمان استاندار بصره شد عبداله بن سعد بن ابي سرح که برادر رضاعي عثمان بود والي مصر شد مروان بن حکم پسر عموي عثمان بود معاون معاويه قرارداده شد.اگر چيزي از جايي بگندد و جلويش را نگيري به همين سرعت پيش ميرود.
وليد بن عقبه برادر از جانب مادري عثمان بود به عنوان استاندار کوفه حکم گرفت عقبه پدر وليد کسي بود که در جنگ بدر مقابل پيغمبرکشته شده بود پسر چنين کسي را حاکم کوفه کرد. وليد در فتح مکه اسلام آورد وليد کسي بود که براي وصول صدقات بني المصطلق از طرف پيامبر مامور شد به مدينه رفته و بياورد اما او به دروغ گفت آنان زکات نمي دهند و مي خواستند او را بکشند،چرا براي اينکه ميدانست اگر قبايلي زکات ندهند مواجه با جنگ با مسلمانان ميشوند ميخواست جنگ بيفتد، سران بني المصطلق باخبر شدند و شخصي را فرستادند که آماده اند زکات بدهند کسي نيامده است، در اينجا آيه 6 سوره حجرات درباره خبري که فاسقي ميآورد و بايد درباره خبر انديشيد و جستجو کرد نازل شد و درباره وليد بود.
وليد اهل شراب و عشرت و خوشگذارني بود روزي براي نمازصبح به عنوان امام جماعت به مسجد رفت و مست بود نماز صبح را چهار رکعت خواند و تازه از مردم پرسيد که ميخواهند باز هم بخواند يا خير امام مسلمين است.مسعودي در مروج الذهب ج 2 ص 335 و 336 ميگويد وليد سرگرم عيش و عشرت بود و صداي اذان شنيد با لباس خانه براي نماز به مسجد رفت و مردم کوفه که از دست او به تنگ آمده بود روزي در خانه اش جمع شدند و ديدند وليد مست و مدهوش در کناري افتاده و مهر و انگشتري خاتم او را برداشتند و به نزد عثمان رفته و شکايت کردند عثمان پرسيد از کجا فهميديد شراب خورده؟(حاکم و امام مسلمين را ببينيد)، آنها گفتند از همان شراب هايي بود که خودمان در دوران جاهليت ميخورديم. علي (ع) در حضور جمع  و عثمان وليد را حد زد هر چند عثمان از اين امر خشنود نبود تازيانه امير المومنين که اجراي حدود الهي بود نشانه اي از حضور و حرکت و حيات جريان اسلام نبوي و علوي بود. به همين دليل معاويه و يارانش نيازمند واقعه اي بودند که 1-حوزه حکومت و سلطنت معاويه را در عراق و حجاز نيز گسترش دهند 2-جريان اسلام نبوي را سرکوب و منزوي کنند.
واقعه قتل عثمان با تدبير معاويه و مروان بن حکم سازماندهي شدکليد طلايي اين جريان بود، وصف دوران حکومت عثمان که از بيت المال چه ريخت و پاشهايي ميکرد و چه بي بند و باريهايي که انجام ميشد را همه دوستان ميدانند.احمد بن يعقوب در تاريخ يعقوبي ج2 ص63 که ترجمه دکتر محمد ابراهيم آيتي است نقل کرده است عثمان وقتي سخت بيمار شده بود به مروان گفت عهدنامه اي براي خليفه بعد از او تنظيم کند و جاي نام خليفه را خالي بگذارد اين نشان ميداد به مروان اطمينان نداشت مروان عهدنامه را حاضر کرد آورد (دقت ميفرمائيد خشت اول چون نهد معمار کج تا ثريا ميرود ديوار کج،خشت اولي را که نهادند پس از پيامبر که حاکم مسلمين را اينچنين انتخاب کردند و بعد هر کسي ديگري را جانشين خود اعلام کرد ببنيد به کجاها رساند عثمان دراين جريان مي خواهد خليفه تعيين کند)
عثمان به عبد الرحمن بن عوف قول داده بود که بعد از خودم تو را خليفه ميکنم معاويه هم از همين ميترسيد چون رشته هاش پاره ميشد.عثمان عهد نامه را گرفت و در يک فرصتي اسم عبدالرحمن را در آن نوشت و براي ام حبيبه فرستاد ام حبيبه همسر پيامبر بود و خواهر معاويه حالا خدا عالم است که از ام حبيبه عهدنامه فاش شد يا از غلام عثمان .حمران غلام عثمان از کارگزاران معاويه بود، عبد الرحمن ابن عوف با خبر شد گله مند شد که من علني عثمان را خليفه مطرح کردم و عثمان مرا مخفيانه معرفي مي نمايد.
عثمان حکومت مصر را از عمروبن عاص گرفت و به عبداله بن سعد بن ابي سرح داده بود، عمروبن عاص دشمني سختي برايش بود. از سويي عبداله دستش به خون آلوده بود اميرالمومنين وتعدادي از صحابه عثمان را نصيحت کردند که عبد اله را برکنارکند عثمان حکمي نوشت و  به محمد ابن ابي بکر خبر داد تا برود و حاکم مصر بشود،اينها با يک تعداد مصريهايي که از مصر براي شکايت آمده بودند حرکت کردند در راه غلام سياه پوستي را ديدند که مشکوک بود او راگرفتند و گشتند ديدند نامه اي با مهر عثمان به همراه دارد  به حاکم بصره که محمد بن ابي بکر و همراهانش که آمدند همه را گردن را بزن و خودت حاکم مصر باش. محمد بن ابي بکر و بقيه با عجله آمدند و همراه امير المومنين نزد عثمان رفتند اما او انکار کرد  و بعد ديدند نامه به خط مروان بن حکم است، مروان در خانه عثمان پنهان شده بود و او نمي دانست نامه را نوشته و با مهر خاتم او فرستاده است (تاريخ خلفا جلال الدين سيطوطي) –الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري) ميبينيد امام مسلمين در چه شرايط بي ثباتي حکومت ميکند، خانه اش و حقش را نمي تواند حفظ کند حق مسلمين را چطور ميخواست حفظ کند. موارد متعددي در دست داريم که نشان ميدهد معاويه و عمروبن عاص کارگردانان اصلي قتل عثمان بودند و هر چه در مورد ياري عثمان کوتاهي يا توطئه کردند که منجر به قتل او شد در خونخواهي عثمان شتاب کردند اگر دوستان نياز به توضيح موارد داشتند بعدا توضيح خواهم داد ولي براي جلوگيري از اتلاف وقت توضيح بيشتر ي نمي دهم.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید