منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

جلسه هشتم چرا عاشورا را انقلاب می نامیم

                                                                             بسم الله الرحمن الرحیم

من صحبت، شب  تا سحوري کي توانم        من زخم دارم من صبوري کي توانم

شب امروز است که در آن هستيم خيلي چيزها تاريک است خيلي چيزها ناپيداست  علت خيلي از مسائل را نمي دانيم قضاوت ميکينم ميترسيم هيچ چيزي نگوئيم ميسوزيم الان شب است سحر وقتي است که امام ظهور کنند، همه چيز روشن ميشود، همه چيز آشکار ميشود، خط بين باطل و حق کاملا آشکار ميشود ديگر سوالي نيست که بي پاسخ بماند ديگر شکي نيست که برطرف نشود.

من صحبت، شب  تا سحوري کي توانم        من زخم دارم من صبوري کي توانم

من دو سوال دارم چگونه ميتوان به علي مرتضي ،حيدر کرّار،شير دلاور عرب دشنام داد؟چگونه ميتوان اگر اين دشنام گويي را شنيدساکت ماند؟خيلي مساله است ما در اين روزها داريم ميگرديم پاسخ اين سوالها را بيابيم اينها چاله است چاله هايي متعفن که امروز هم در جامعه و در زندگيهاي ما ميتواند باشد بگرديم راهي پيدا کنيم که اين چاله ها را بشناسيم و پايمان را در آنها نگذاريم.

معاويه در ميان دهه چهل و پنجاه اساس کار  و سلطنتش را بر سبّ علي(ع) قرار داد، چون بخوبي ميدانست که نام علي(ع) وسخن و سيره وحکومت علي در جامعه ميزان است،حتي مخالفانش نيز به او مثل ميزنند ميخواست ميزان را از ميان بردارد تا مردم براي محک زدن چيزي در اختيار نداشته باشند و دوم اينکه ياران صديق علي(ع) در برابر سبّ علي نمي توانستند طاقت بياورند و فريادشان بلند ميشد و اعتراض ميکردند.مدافع علي سيره علي را ميشناسد ميزان علي را در جامعه پخش ميکند درنتيجه خطرناک است بايد اينها شناسايي شده و از ميان برداشته ميشدند و اين همان چيزي بود که معاويه ميخواست او به دنبال اين بود که تمامي ستارگان روشني بخش وآگاهي دهنده را در آن شب تيره سلطنت خاموش کند.

هست در ظلمت يکي دزدي نهان       مينهد انگشت بر استارگان

ميکُشد استارگان را يک به يک     تا که نفروزد چراغي بر فلک

اميرالمومنين همه اين وقايع را از قبل پيش بيني فرموده بود در خطبه 57 نهج البلاغه ثبت گرديده که فرمودند: " همانا پس از من مردي بر  شما چيره ميشود که گلويي گشاده دارد و شکمي فراخ و برون افتاده بخورد هر چه يابد و بجويد آنچه نيابد اگر توانيد او را بکشيد و نتوانيدش کشت، او شما را فرمان ميدهد تا مرا دشنام گوئيد و از من بيزراي جوئيد."

اميرالمومنين دشنام گويي را ناپسند ميشمردند،چه قدر روايت برخوردم که پيامبر دشنام گفتن را زشت و مردود شمرده اند،بعضي از ما عادت کرده ايم به خنده و به شوخي هم که شده حرفهاي بد ميزنيم حرفهاي زشت ميزنيم حالا جديهامون که جاي خود، تنه ميزنند به ما چه اونهايي که جرات ميکنيم داد ميزنيم ميگوئيم گاهي جرات نميکنيم در دلمان ميگوئيم امت اميرالمومنين ،امت پيامبر دهانش به دشنام باز نميشود حالا ببينيد شما امتش هستيد يا نه ؟چند درصد امتش هستيد؟

در جنگ صفين اميرالمومنين شنيد که عده اي به سپاه معاويه دشنام ميدهند گفت:" من خوش ندارم شما دشنام گو باشيد ازآنچه انجام داده اند بگوئيد و احوالاتشان را بيادشان بياوريد، به صواب نزديکتر و در عذر خواهي رساتر بجاي دشنام بگوئيد خدايا ما و آنان را از کشته شدن برهان ميان ما و ايشان سازش قرار گردان و از گمراهي شان به راه راست برسان تا آنکه حق را نمي داند بشناسد و آنکه براي دشمني ميرود و بدان آزمند است باز ايستد" ،(نهج البلاغه خطبه 206) اين راه و روش زندگي يک فرد پرهيز کار با تقواست نحوه سخن گفتنش با دشمن.

از سوي ديگر بدگويي نسبت به اهل شام همان آثار قوميت گرايي جاهليت را داشت و ريشه از آنجا داشت مثلا آنان را با نسبت زشت مي ناميدند و علي(ع) از اينکار جلوگيري ميکرد(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد) معاويه بعد از مصالحه با امام حسن مجتبي(ع) عليرغم متن صلحنامه دشنام گويي به علي(ع) را بعنوان يک برنامه حکومتي در دستور کار قرار داد .

حکام نواحي دو مسئوليت داشتند يکي برپايي نماز و خطبه خواندن، دوم جمع آوري خراج ،این بیت مولانا مصداق واقعی عمل معاویه در برابر علي (ع) است مولانا می گوید:

او خدو انداخت بر رويي که ماه      سجده آرد پيش او در سجده گاه

عمل معاويه مانند آب دهاني است كه از دهان انسان پست و بي مقدار بر رويي كه حتي ماه در مقابلش سجده ميكند يعني علي (ع)، ریخته میشود.

مولانا هفتصد سال بعد در اشعارش و گفتارش ميگويد هر چه دارد از علي دارد،نکته اي در زندگيهاي ما وجود ندارد که در زندگي اميرالمومنين ديده نشده باشد اميرالمومنين نسبت به امامان ديگر سن بيشتري داشتند و شهيد شدند دوره هاي متفاوتي در اسلام را طي کردند مدت زمان کوتاهي يعني يازده سال  در دوره جاهليت زندگي کردند بعد زمان اسلام آوردن ، بعد جنگها و جهادهايي که در راه اسلام کردند زندگي خانوادگي ،پرورش فرزندان و آنچه که تا زمان شهادتان اتفاق افتاد مولانا ميگويد آنچه را که  دارد از علي(ع) دارد گرچه او به علي مَثَل ماه ميزند که خاموش است يعني سخن نمي گويد عليرغم اينکه مولانا را خيلي قبول دارم اينجا ردش ميکنم چون مولانا دنبال کلامش ميگشت من دنبال حرکاتش ميگردم نگاه امير المومنين هم حرف ميزده حرکتهايش هم حرف ميزده مولانا ميگويد:

از تو بر من تافت پنهان چون کني     بي زبان چون ماه پرتو ميزني

ليک اگر در گفت آيد نور ماه            پبروان را زودتر بنمود راه

ميگويد ميگفتي تامعرفتها بيشتر بالا برود اما من ميگويم اميرالمومنين گفت با معرفت پيدا نميشود که معرفتش را بگيرد اينجا با مولانا مخالفم.هر لحظه عمر مولا و هر حركتش سخني دارد براي آنكه سخن فهم ميكند حتي سكوتش.

معاويه در سال 41 هجري در حاليکه هنوز سالي هم از شهادت امير المومنين نگذشته بود به مغيره بن شعبه حاکم کوفه فرمان داد :دشنام به علي(ع) و ناپسند شمردن او را ترک نکن،مهرباني و خوشخويي با عثمان و مغفرت براي او را فرو مگذار،ياران علي را ناپسند بشمر و آنان  را تبعيد کن،با پيروان عثمان خوشرفتاري کن و آنان را به خودت نزديک کن(الکامل ج 3 ص 472)

اين منشور حکومتي است که معاويه به دست حکامش داده حالا منشوري را که امير المومنين به مالک اشتر داده بود برويد مطالعه کنيد تا بيشتر بتوانيد علي را بشناسيد.

مغيره هم چنين کرد و طبيعتا براي خوشامد او مامورانش بر او پيشي ميگرفتند و اين شيوه رفتار را گستاخانه در برابر خاندان و فرزندان امير المومنين نيز انجام مي دادند.شيخ عز الدين عطاردي در مسند الامام المجتبي ص 370  نوشته است وليد بن عقبه حاکم مدينه علي را سبّ ميکرد در حضور امام حسن مجتبي (ع)، امام حسن به او گفت :"من تو را به خاطر دشنام گوئيت به علي (ع) ملامت نمي کنم زيرا علي(ع) تو را به خاطر شرابخوارگيت 80 تازيانه زد و پدرت را نيز در جنگ بدر به فرمان پيامبر کشت، خداوند علي و وليد را مومن و فاسق شمرده است"، او دشنام داد امام اينگونه پاسخ داد حالا بعضي ها ميگويند هر کسي به ما بد گفت ما عزت بگذاريم احترام کنيم نه ياد بگيريد ببنيد امام چگونه پاسخ دشنام را ميدهد.

مسعودي در مروج الذهب ميگويد مامون خليفه عباسي در سال 212 هجري دستور داد که نبايد معاويه را در بالاي منبرها و محافل به نيکي ياد کنند اوگفت يا آنکه او را بر ديگر اصحاب پيامبر (ص) ترجيح دهند و يا قرآن را مخلوق بدانند. ،مامون را که ميشناسيد کسي که امام رضا (ع) را مسموم کرد يعني تا آن زمان هنوز معاويه بر سر منبرها به نيکي ياد ميشد به عنوان فردي پرهيزکار و حکيم و حليم.

خبري را از مُطرَف پسر مغيره بن شعبه نقل ميکنند که با پدرم مغيره به نزد معاويه رفتيم پدرم رفت  با معاويه سخن گفت و آمد شب ديدم موقع غذا پدرم اندوهگين است و غذا نخورد از او پرسيدم چرا اندوه ميخوري گفت:" پسرم امروز از نزد بدترين مردم آمده ام به معاويه گفتم سن و سالت بالا رفته بهتر است عدل و نيکي  را گسترش دهي به بني هاشم هم برسي آنان برادرزاده هاي تو هستند"،گفت:" هيهات هيهات آن برادر ابوبکر حکومت يافت و عدالت کرد وقتي مرد نامي از او بر جاي نماند مگر اينکه کسي بگويد ابوبکر،بعد از او عمر  حکومت کرد او هم تلاش کرد ده سال حاکم بود وقتي مرد نام او هم مرد، عثمان وقتي مرد نام او هم مرد، اما اين برادر هاشمي هر روز پنج بار به نام او بانگ ميزند که اشهد انَّ محمّد رسول الله با اين ترتيب چه يادگاري از من باقي مي ماند اي بي پدر، بخدا سوگند وقتي به خاک رفتيم رفتيم".(مروج الذهب مسعودي ج 3 ص 454 –شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج5 ص 130).تحليل معاويه کاملا ريشه و هويت قبيله اي دارد پس طبيعي است که در دوران قدرت و حکومت بکوشد تا آنچه را که به بني هاشم اعتبار و افتخار داده است تضعيف نمايد در مورد پيامبر (ص) و قرآن هم معاويه بيش از آنچه که براي دگرگون کردن محتوا و ماهيت قرآن و رسالت انجام داد کار ديگري از او ساخته نبود."آنتوني گيدنز" در کتاب جامعه شناسي خود ترجمه منوچهر صبوري ص 36 نوشته است( سبّ علي در قلمرو سلطنت معاويه چنان رواج يافت که تبديل به يک فرهنگ شد هم ارزش گذاري بود و هم هنجارهاي اجتماعي)، ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ج 4 ص 56 و 57 از فردي به نام ابوعثمان نقل ميکند که عده اي به معاويه گفتند:" تو که به آرزويت رسيده اي  حالا ديگر از لعن اين مرد ،علي (ع)، دست بردار"، معاويه گفت:" نه به خدا سوگند تا آنکه کودکان بر اين لعن تربيت شوند و بزرگان پير شوند  تا ديگر ياد کننده اي باقي نماند که ياد او و فضيلتهاي او را بداندو زنده نگه دارد".

از يک طرف نامهاي افراد قبيله بني اميه را در هر جا که شناسايي ميشدند در ديوانها ثبت ميشدند و از طرف ديگر نامهاي بني هاشم و پيروان علي (ع) از ديوانها قلم گرفته مي شد، خانه هايشان خراب ميشد همين شيوه اي که امروزه  صهيونيست به کار ميبرد و خانه طرفداران انتفاضه را تخريب ميکند،آشنا نيست هنوز باقي است هنوز پا برجاست.

معاويه با سياست تهديد و تطميع و در جهل باقي گذاشتن مردم جامعه را اداره ميکرد.با نخبگان جامعه يا از در تهديد در ميآمدند يا آنها را ميخريدند و در جهل فرو بردن و نگاه داشتن براي توده مردم بود.بگذاريد يکي دونمونه هايي از سادگي و غفلت و جهل مردم بخصوص مردم شام که پشتوانه اصلي معاويه بودند را برايتان بگويم اگر اينها را بدانيد ميفهميد چرا امام حسين حرکت کرد چرا بالاخره جنگيد چرا عاشورا به وجود آمد چون تمام اين پايه ريزي ها را فقط خون معصوم ميتوانست باطل کند و ريشه اش را در جامعه بکند وگرنه امروز ما علي نميشناختيم امامان را نميشناختيم و دست کمي از مردم جاهل دوره معاويه نداشتيم.

1-در جنگ صفين معاويه که فرماندهي سپاه شام را خود به عهده داشت در روز چهارشنبه نماز جمعه را اقامه کرد و خطبه خواند(مروج الذهب ج 3 ص 32)معاويه احتمالا با اين کار ميخواست به اميرالمومنين ويارانش پيام دهد که سپاه او از چگونه افرادي تشکيل شده است که بديهي ترين امور را نمي دانند و نميپرسند.

2- بعد ازجنگ صفين مردي از اهالي کوفه با شترش به دمشق رفت فردي از اهل دمشق مدعي شد که اين شتر ماده (ناقه) از آن من است 50  نفر هم از مردم دمشق گواهي دادند که آن شتر ماده  از آن دمشقي است  کار به شکايت و محکمه کشيده شد در محکمه هم همه به زيان او راي دادند آن مرد کوفي به نزد معاويه رفت و گفت من از اين مردم و اين محکمه شگفت زده ام که همگي آنان شتر نر(جمل) را شتر ماده (ناقه) ميپندارند.معاويه دو برابر قيمت شتر را به مرد کوفي داد و گفت اين پيغام را به علي(ع) برسان که من با صد هزار جنگجو با او مي جنگم که تفاوت جمل و ناقه را نمي دانند (مروج الذهب ج 3 ص 31)

ميدانيد که شتر در ميان عرب چه حکم عظيمي دارد خيلي فرق ميکند ما اينجا نميشناسيم براي ما غريبه است عاداتش را نمي شناسيم ولي براي اعراب اينچنين نيست وسيله دستشان است با اين حال آنها تفاوت ناقه و جمل را نمي فهميدند.

3-علامه اميني در الغدير ج 10 ص 122 و 190 آورده است در جنگ صفين هاشم مرقال از عده اي از سپاه شام پرسيد که چرا با علي (ع) پيکار ميکنند گفتند ازاين جهت که علي(ع) نماز نمي خواند.

4-در مروج الذهب ج 3 ص 33 آمده است درباره علي(ع) و ابوبکر و عمر و معاويه در ميان عده اي از مردم  بحث بوده است يکي از آنان گفته است که علي (ع) پدر فاطمه (س) است، وقتي از او ميپرسند فاطمه(س) چه کسي است ميگويد همسر پيامبر (ص)  و دختر عايشه و خواهر معاويه، ميپرسند خب سرانجام علي(ع) چگونه بود ميگويد در زمان پيامبر(ص) در جنگ حنين کشته شده است.

5-مسعودي در مروج  الذهب از يکي از اخباريان نقل ميکند وقتي ديده بود که بالاي منبر شام علي (ع) را سبّ و لعن ميکنند پرسيده بود که اين علي کيست؟ که درباره او چنين ميگوئيد؟يکي از اشراف شام جواب داده بود او يکي از دزدان ايام فتنه بوده است.

اين نمونه ها به خوبي روشن ميسازد که بناي معاويه و سلطنتش بر ناداني مردم استوار بوده است مردمي که در بست با تبليغات حکومت پرورده ميشدند، با ارزشها و هنجارهايش. در يک کلام فرهنگ چنين مردمي را سليقه و خواست حاکمشان تعيين ميکرد نه خودشان.

ترديدي نيست که وقتي فرهنگ جامعه اي بر تهديد وتطميع و جهل مردم شکل ميگيرد تملق گويي به عنوان محصول مشترک اين سه چهره پديدار ميشود،متملق يا از روي ترس تملق ميگويد يا از روي طمع و يا نميداند طرف کيست  و در اين محيط تملق گويي رشد ميکند به اين نمونه ها دقت کنيد.

1- ابولحسن هلال بن محسن صابي در کتاب رسوم دار الخلافه ترجمه محمد رضا شفيعي کدکني ص 43 نقل کرده است :سعيد بن مرّه بر معاويه وارد شد معاويه پرسيد:" تو سعيد هستي؟"(سعيد در عرب يعني نيکبخت)گفت:" نه من ابن مرّه ام سعيد امير المومنين است".(اسمش را هم فروخت)

2-در اخلاق ناصري  398 آورده شده است روزي معاويه به ابن الکواء که از سران خوارج بودگفت:" زمان را براي من تعريف کن"، او گفت:" زمان تو هستي".

3- ابن عساکر ج6 ص 214 و 215 آورده است که حجّاج معتقد بود که بر او وحي ميشود و هر کاري که ميکند جنايتهاي غير قابل توصيفش تمامي بر اساس وحي است باور داشت که بر خليفه هم وحي ميشود.

4-وليد خليفه اموي حجاج را دعوت کرد تا با هم شراب بنوشند،خليفه اي که ادعا ميکند به او وحي ميشود، حجاج گفت :"اي امير مومنان حلال آن چيزي است که تو حلال بداني".

ابن عساکر از عاصم بن ابي جنود نقل کرده است که گفت هيچ حريم و حرمتي نبود مگر آنکه حَجاج آن را درهم شکست.

در سير اعلام النبلا ج 3 ص 143 آمده است که يکي از زنان پيامبر در مورد قدرت وسلطنت معاويه پرسيده بودند ايشان پاسخ داده بودند که اين سلطنت از آن خداوند است انسانهاي خوب يا ستمگر بدان دست مي يابند مگر فرعون چهار صدسال سلطنت نکرد.(همسر پيغمبر گفته مگر فرعون چهارصد سال سلطنت نکرد پس اشکال ندارد)

در عقد الفريد ج 3 ص 271 و 272 آمده است در دوره معاويه منتهاي قساوت و ستم  به نام دين و خداوند انجام ميشد گاهي ديگر ضرورت نبود بگويند خليفه رسول الله اوايل که امير المومنين  را حذف کرده بودند هر که خليفه شد ميگفتند خليفه رسول الله به يزيد ميگفتند خليفه الله.
معاويه شمشير دو لبه ديگري را هم براي تهديد و آزار خاندان پيامبر نيز داشت که با هر دولبه اش  اين خاندان را ميبريد ميدانيد که در عرب درآمد شکلهاي مختلفي دارد يکي از آن راهها مستمري از بيت المال است چون کار به شکلي که در کشور ما هست نبود البته الان هم نيست در آن زمان از بيت المال ميخوردند خراجهايي که از کشورهاي مختلف ميگرفتند امروز نفتشان را ميفروشندو همه اش را ميخورند.يکي از کارهايي که معاويه ميکرد مستمري خاندان پيامبر و شيعيان را از بيت المال قطع کرده بود طبيعي است که شيعيان که مستمريشان قطع ميشد اميد ياري و کمک ازخانواده پيامبر را دارند.در عقد الفريد ج 1 ص 239 آمده است که شرايط بر امام حسين (ع) آنچنان تلخ و تنگ شده بود که از عبيد اله بن عباس پسر عمويشان درخواست قرض کردند عبيد اله هم نيمي از داراي اش را براي امام حسين فرستاد .خوب دقت کنيد  لبه تيز ديگر شمشير معاويه آن بودکه وقتي ميخواست از بني هاشم تعريف کند آنها را به جود و بخشندگي ميستود معاويه گفته بوداگر هاشمي اهل جود و اموي اهل حلم و زبيري شجاع نباشد به اصل ونسب خود شبيه نيست.امام حسين (ع) هوشمندانه به ياران خود تذکر داده بودند معاويه ميخواهد بني هاشم اموالشان را ببخشند و محتاج او شوند، ميخواهد زبيريها را تحريک کند تا به قتل برسند و ميخواهد با توصيه به خويشتنداري براي بني اميه محبوبيت ايجاد کند(ابن عساکر ج 7 ص 33 ،مسند امام حسن مجتبي (ع) ص 369، شرح نهج البلاغه ج 19 ص 345).الله اکبر،معاويه اين همه زيرکي و هوشمندي را در راه شيطان به کار ميبرد آنهم بر مردمي که يا جاهل هستند يا طماع يا ترسو که اهل تفکر کردن نيستند،کسي که جهل دارد که اهل تفکر نيست طماع جز طمع به چيزي نمي انديشد و ترسو هر چه را به او بگويند باور ميکند و عقب مينشيند،آنوقت جاهلان ميگويند امام حسين چرا جنگيد ميتوانست  بگونه اي ديگر حرکت کرد هيهات هيهات که جهل آن روز  هنوز هم امروز ادامه دارد امام جنگيد چون ميدانست عن قريب کل فرهنگ جامعه همان خواهد شد که معاويه ميخواست پيرها رفتند ،آنها که سينه به سينه نقل ميکردند از فضائل خاندان پيامبر رفتند، يا مردند يا کشته شدند، بچه هايي هم که دارند بزرگ ميشوند نوجوان هستند با فرهنگ معاويه دارند بزرگ ميشوند بعد چه ميشود چه اتفاقي ميفتد اينجا بود که امام حرکت کرد و خط سرخ شهادت چنان خط طويلي کشيد که از آن روز تا امروز هنوز ادامه دارد انقلاب عاشورا را قشنگ نگاه کنيد انقلاب عاشورا را متحول دگرگون کننده و عظيم ببينيد گريه کنيد بر مظلوميت امام گريه کنيد بر گلوي پاره علي اصغر گريه کنيد  بر بدنهاي پاره پاره ولي يادتان نرود افتخار کنيد افتخار فراموشتان نشود خط خوني روي سر شماست که اين خط خون تا روز ظهور ادامه پيدا ميکند اين خط خون تا روز ظهور ممتد خواهد بود،شما که اينجا کنار هم نشستيد اگر يک نوار بکشند روي سرهايتان اگر کسي از زير نوار بيرون بياد نوار مي افتد پائين وقتي پائين افتاد چه ميشود زير پا لگد ميشود چه کسي مقصر است کسي که از زير نوار آمد بيرون شما را امامتان مزين کرده به خط سرخ شهادت شما همه تان روي پيشاني نشان داريد ولي روي نشانتان غبار هست تا کي ميخواهيد براي عاشورا گريه کنيد گريه کنيد ولي با يک دستمال تميز اين غبار را پاک نکنيد باز هم از عاشورا بيرون ميرويم اما نشانهايمان ديده نمي شود همه اين حرفها راميزنيم فقط براي همين ميخواهم شما بدانيد که امامتان در چه دوره اي سخن گفت و حرکت کرد يکي صلح کرد خون جگر خورد چرا؟يکي جنگيد پاره پاره شد چرا؟ يک خواهري همه اينها را ديد اما در کوفه و در شام  در مجلس کافرين ملحد از سخن نيفتاد وقتي به اوگفتند روزگار بيچارگي ديدي چه بر سرتان آمد گفت جز زيبايي چيزي نديدم چه کسي ميتواند اين کلام را به کار ببرد يا بايد دروغگو باشد که دختر اميرالمومنين است نميتواند دروغ بگويد يا حقيقتا بايد زيبايي ديده باشد پس چرا من و شما اين زيبايي را نمي بينيم چرا من وشما  اين زيبايي را نمي بينيم  سرمان را آنگونه بالا نمي گيريم و به اين زيبايي افتخار نمي کنيم  مگر براي من و شما نکرده است؟چرا اثرش روي من و شما نيست؟چرا ما جا پايش را نداريم؟ به اين چراها فکرکنيد،از عاشورا برويد بيرون و جواب چرا هايتان را پيدا نکنيد و رفعش نکنيد هيهات

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید