شناخت ابعاد منفی انسان
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 19
بسم الله الرحمن الرحیم
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
- آنچه که این بدن در خودش نگه می دارد و من برای آن میکوشم حجاب چهره ی حقیقت وجودم می شود که آن را نبینم.
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزایِ چون من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
بخش بعدی از ابعاد منفی انسان را در کلام وحی و احادیث و روایات پی می گیریم.
چهارمین صفات بد و رذیله؛ طغیان گری است. انسان به حسب طبیعتش موجودی خیال باف است، وقتی احساس بینیازی می کند سربه طغیان برمیدارد مرز شناسی و مرزبانی نمی کند خدا را فراموش می کند به حدود الهی تجاوز می کند حالا شما به زندگیتان نگاه کنید ببینید آیا این کار را میکنید ؟ فوری نگو که نمی کنم اوّل خوب توجه کن.
سوره علق آیات 6 و7؛ كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ، به یقین انسان طغیان می کند، چه وقت ؟ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ؛ از اینکه خود را بینیاز ببینند.
من مدّت هاست بعد از سفر به قم، شب ها 1001 مرتبه الله الصمد را ذکر می کنم، همیشه در انتها می گویم خدایا من و بچه هایم، خانوادهام را در پناه بی نیازیت حفظ بفرما، خداوند توپُراست چیزی نیاز ندارد درک می کنید، دستمان از خلق کوتاه و فقط به خودت نیازمند قرار بده. انسان وقتی بینیاز دنیایی شد طغیان میکند.
سوره ص آیه 55 و 56 ؛ هَٰذَا ۚ وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ، برای طغیانگران بدترین محل بازگشت از دوزخ، به دوزخ بر می گردند جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ؛ که در آن وارد می شوند و چه بستر بدی است.
سوره نبأ آیه 21 و 22؛ إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا، مسلماً در آن روز جهنم کمینگاهی است بزرگ. لِلطَّاغِينَ مَآبًا؛ محل بازگشتی برای طغیانگران.
سوره نازعات آیه 37 و38 و39 : فَأَمَّا مَنْ طَغَىٰ؛ اما آن کسی که طغیان کرده وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا؛ زندگی دنیا را مقدم داشته فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىٰ؛ مسلما دوزخ جایگاه آنان است ، شوخی نداریم، تو دنیا را می خواستی دیگر در دنیا هم هرکاری دلت خواست کردی مسلما دوزخ جایگاه اوست. چقدر مسئله مهمی است از این آیات قرآن چه چیزی درک می کنیم . انسان وهم زده عقل و شرعش تعطیل است عقل شما را به یک سمتی هدایت می کند، شرع حدود را برای تو معین میکند عقل شما را به سمت و سویی هدایت می کند که اگر این کاررا انجام بدهی برای تو خوب است، درآمد خوبی دارد، ...، امّا شرع برای شما مرزبندی می کند، می گوید اگر در این مرز آن کار انجام بدهی خوب است اگر نه، نمی شود. می گوید وهم زده کسی است که عقل و شرع خود را تعطیل کرده خودش را غنی مطلق می پندارد به گونه ای طغیان می کند مرزهایش را به هم میریزد که گاهی حتی به ادعای خدایی هم ختم می شود خودش را بت می سازد، از حاکمیت و اقتدار مادی خود سوء استفاده می کند توهم بزرگی او را مثل فرعون می گیرد.
درسوره نازعات آیه 24 فرموده؛ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى، من پروردگار برتر شما هستم. فرعون می دانست خدایی وجود دارد، ولی می خواست ازآن خدا برتر باشد. یا بعضی ها ممکن است از علم و صنعت و هنر دستشان، سوء استفاده کنند نتیجه آن می شود که گوساله ی سامری می سازد سد راه توحید می کند و بازار بت پرستی را رونق می دهد.
سوره طه آیه ی 88؛ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَٰذَا إِلَٰهُكُمْ وَإِلَٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ، سامری برای آنان مجسمه ی گوساله ای که صدایی همچون صدای گوساله داشت پدید آورد. به یکدیگر گفتند این خدای شما، خدای موسی است . موسی دیر کرده بود رفته بود بالا تا الواح را از خداوند بگیرد و بیاورد یک مقدار دیر کرده بود سامری گوساله را ساخت و گفت ببینید صدا هم می کند، پس این همان خدای موسی است . سامری پیمانی را که با خدا بسته بود فراموش کرد و مردمی که با سامری همراه شدند. گاهی مال و ثروت آدم ها بت آنها می شود، برای آنها یک جایگاه ویژه ای در دلشان به وجود می آورد، در شمال 2 تا ویلا دارم، بالای شهر آپارتمان دارم، خب داری که داری، روزی که می خواهی بروی می بری ؟ نه . برای آنها جایگاه ویژه ای در دلشان پیدا می کند، آن وقت همه ی علم و شعورشان صرف رونق بازار و تجارت می شود تا با سرمایه شان جای بلندی ساخته شود و اینها خودشان را روی آن جای بلند ببینند و خودشان را بالا ببینند، مثل قارون .
سوره قصص آیه 78؛ قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِي ۚ ، قارون گفت این ثروت را به وسیله ی دانشی که در نزد من است به دست آوردم . علم سامری، مال قارون وبال جان آنها شد و حیات ابدی آنها را آتش زد، قرآن فرمود؛ همین که انسان احساس بی نیازی کرد طغیان می کند، در حقیقت چیزی ندارد خیال می کند که دارد و همه ی آن چیزی که خیال می کند محصول وهم او است .
سامری را آن هنر چه سود کرد
کان من از باب االهش مردود کرد - این من او و آن کارش، او را از در خداوند راند، مردود کرد .
چه کشید از کیمیا قارون ببین
که فرو بردش به قعر خودِ زمین
بوالحکم آخر چه بربست از هنر
سرنگون رفت او ز کفران در سقر - سقر جایگاه سختی در جهنم است.
ابی لهب با قدرت و مالی که داشت به همراه همسرش مقابل پیغمبر(ص) ایستاد . بساط اذیت ها و آزارهای بسیار، مخالفت های خیلی زیاد با پیامبر داشت، طغیان کرد اما سودی نبخشید. با این کارها نعمت خود را به نقمت و مهر خدا را به قهر خدا تبدیل کرد.
سوره مسد آیه 1 تا 3؛ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ، بریده باد هر دو دست ابو لهب. مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ، هرگز مال و ثروتش و آنچه را به دست آورد به حالش سودی نبخشید. سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ، به زودی وارد آتشی شعله ور و پرلهیب می شود.
انسان نه تنها لازم است که خودش را از این صفت زشت طغیان گری برهاند، طغیان نکند، بلکه واجب است که از کسانی که طغیان گر و طاغوت صفت هستند دوری کند. تو لازم نیست بروی و درست و ادب کنی خدا لازم بداند برای او راهنما می فرستد تو خودت را بردار و برو.
سوره زمر آیه 17؛ وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ، کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خداوند بازگشتند بشارت از آن آنها است . یک عده ای گول می خورند تا یک مرزی می روند و بعد یک دفعه متوجه می شوند که غلط بود، بر می گردند . می گوید آنهایی که در دنیا بر می گردند، آن دنیا دیگر نمی شود، دمِ مردن هم نمی شود، در همین دنیا.
در اصول کافی جلد 2 آمده است، امام صادق (ع) فرمودند عیسی بن مریم (ع) به یک آبادی گذر کرد . اهل این آبادی با هر چه پرنده و جاندار بود یکجا مرده بودند، همه روی زمین افتاده بودند پس فرمود؛ به راستی این ها نمردند مگر به خشم و غضب خدا، چون اگر یکی یکی می مردند، بالاخره این می مرد آن یکی او را دفن می کرد، او می مرد این یکی او را دفن می کرد، همدیگر را به خاک سپرده بودند . حواریون گفتند ای روح الله، کلمه الله، به درگاه خدا دعا کن تا آنها را برای ما زنده کند به ما گزارش دهند کردارآنها چه بوده است که این کیفرشان هست تا ما از آن کردار دوری کنیم. عیسی (ع) آن را از پروردگار خود درخواست کرد از آسمان بدو فریاد شد که آنان را فریاد کن، یعنی این هایی که مردند و روی زمین افتاده اند. عیسی (ع) در شب بر یک تپه ای از زمین برآمد فرمود ای مردم این آبادی !! و یک تن از میان آنها به او پاسخ گفت. گفت، پرستش طاغوت، دوستی دنیا به همراه ترس اندک از خدا، یعنی از خدا ترسی نداشتیم، آرزوهای دور و دراز، غفلت در سرگرمی و بازی ما را به این روز انداخت یکباره عذاب ما را گرفت. چنان دور نیست ممکن است ما را هم بگیرد . باید حواسمان را جمع کنیم که چگونه زندگی می کنیم. پس عیسی (ع) فرمود پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ می گوید طاغوت را می پرستیدیم . چگونه؟ آن یک نفر پاسخ گفت از گناهکاران فرمانبری داشتیم، گناهکار طاغوت است.
پنجمین صفات بد و رذیله؛ ناسپاس بودن است، از صفت های مذموم و نکوهش شده ی انسان حق پوشی و ناسپاسی است.
سوره عبس آیه 17؛ قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ، مرگ بر انسان چقدر کافر و نا سپاس است.
در تفسیر المیزان جلد (2) در تفسیر همین آیه آمده است؛ وعلی الخصوص همین جمله ای که از عربی خواندم؛ قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ، در شگفت انگیزی از اصرار انسان در کفران ، خانم، آقا غذا می کشی حتما لازم نیست زیاد بکشی کمتر بکش بخور اگر سیر نشدی دوباره کمی بکش، نه اینکه زیاد بکشی که همیشه داخل ظرف شما مقداری از غذایت باقی بماند و چون دست خورده شماست کسی هم در آن خانه نمی خورد پس سطل آشغال می رود. در تفسیر این آیه علی الخصوص این جمله آمده در شگفت انگیزی از اصرار انسان در کفران و پوشاندن حق صریح با اینکه او خودش می بیند و احساس می کند که مدبر و تدبیر کننده خودش نیست و تدبیر کننده او جز خدای سبحان هیچ کس دیگری نیست، چون خداوند مالک تدبیر است، پس مراد از کفر در این جمله، مطلق حق فروشی است که 2 تا مصداق دارد یکی انکار خدایی، ربوبیت خدا ، دیگری ترک عبادت خدا . پس انسان کافر و ناسپاس مورد لعن خداست، چون مثل یک ویروس می ماند در مکانی که مناسب است به راحتی رشد و نمو پیدا می کند زندگی فردی و چه بسا زندگی جمعی را در مخاطره می اندازد صفت های منفی در وجود انسان اگر درمان نشوند خیلی سریع بزرگ می شوند مثل قوم بنی اسرائیل خدا برای آنها از آسمان از بهشت غذای آماده می فرستاد چون اینها در بیابان بودند بهترین غذا، به جای اینکه شکرش را بکنند ناسپاسی کردند و این ناسپاسی قهر خدا را نصیبش کرد نعمت آنها به نقمت تبدیل شد.
سوره بقره آیه 61؛ وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا ۖ قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَىٰ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ ۚ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ ۗ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ، خداوند فرموده به خاطر بیاورید زمانی را که گفتید ای موسی هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم از خدای خود بخواه که از آن چه زمین می رویاند از سبزیجات خیار سیر عدس و پیازش برای ما فراهم کند موسی گفت آیا غذای پست تر را به جای غذای بهتر انتخاب می کنید حالا که می خواهید اینجا برایتان نمی دهد فرود آیید زیرا هر چه که می خواهید در یک شهری نزدیک اینجاست به آن شهر وارد شوید. در آنجا هر چه بخواهید هست مُهر ذلت و نیاز بر پیشانی آنها زده شد باز گرفتار خشم خدایی شدند چرا که آنها نسبت به آیات الهی کفر می ورزیدند پیامبران را به ناحق می کشتند اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوزبودند. همه این هایی که می گوییم در دنیا ی امروزمان فراوان هست.
به ذهن آدم یک سوالی می رسد که چرا انسان سرکش و ناسپاس می شود و راه درمان آن چیست؟ پروردگار دانای مطلق است، می داند که انسان گرفتار غرور می شود ناسپاسی های وجود انسان غالبا به صفات منفی خود بینی و خود خواهی برمی گردد فقط خودش را می بیند. خانم، پسر، آقا همیشه جلوی آینه است ، آدم می ایستد خودش را مرتب می کند، آینه بغل می کنی می خواهی خیابان بروی؟ دائم خودش را نگاه می کند. خودبینی و خودخواهی باعث می شود که انسان به آن درجه سرکشی و ناسپاسی برسد برای درمان این مرض و شکستن غرور و وهم باطلی که بشر به آن گرفتار است چه کار کنیم؟ خداوند گفت به آفرینش خودت از نظر کیفیت و کمیت توجه کن، بهترین کار. قد و بالای رعنا داری آینه نگاه می کنی، خودت و لباس هایت را تحسین می کنی و... اما برو ببین تو چه بودی .
عبس آیات 18 و 19؛ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ، خدا او را از چه چیز آفریده است. مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ، او را از نطفه ای ناچیزی آفرید سپس اندازه گیری کرد موزون ساخت، درستش کرد وگرنه یک ذره ناچیز ناقابل ، شاید هم حتی خیلی بوی بد، کسی چه می داند .
بهر آن پیغمبر این را شرح ساخت
هر که خود را بشناخت یزدان را شناخت
چارُقت نطفه ست و خونت پوستین
باقی ای خواجه عطای اوست این
سخن این است که این همه شگفتی ها و عجایب و بدایع در این نطفه بی مقدار تماما از علم و قدرت بی انتهای خدا سرچشمه می گیرد. برو نطفه درست کن بلدی انجام بده، می گوید خب کاری ندارد الان در آزمایشگاه ها انجام می دهند بله ولی دوتا آدم را می خواهند بدون آنها نمی شود که همه اش از علم و قدرت بی انتهای خدا سرچشمه می گیرد کتابی مفصل در معرفت الله چه کسی؟ من، شما. هر کدام ما یک کتاب بسیار عظیم در شناخت خدا هستیم، اما فریاد از جهل و نادانی، کفر و ناسپاسی بشر اصل وجودش و نحوه پیدایشش را نگاه نمیکند، نمی فهمد چه قدر بی مقدار و ناچیز بوده، موجود قابل ذکری نبوده، هر چه دارد از فضل و رحمت خدا سرچشمه میگیرد، پس راه درمان این ناسپاسیها و کفرورزی ها اندیشیدن در مبدا پیدایش خودمان است، رحمت و لطف خدا لاحد است، حد ندارد. اگر این را بفهمیم، نا داری، نداری خودمان را با ادراک عقلی مشاهده میکنیم و وقتی میبینیم نداریم، هیچ کاری نمیتوانیم انجام بدهیم غرورمان میشکند. مگر تو خالق نیستی برای خودت قلب درست کن، مگر قلبت مشکل ندارد؟ کلیه ات از کار افتاده، چرا این قدر التماس میکنی کلیه برای پیوند به تو بدهند؟ یک کلیه درست کن، مگر خالق نیستی؟ پس افتخار و غرور برای چیزی که فانی است چه معنایی دارد؟ تا جایی برای کفر و ناسپاسی باشد.
عبس آیه 23؛ كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ، چنین نیست که او می پندارد، او هنوز آنچه خدا فرمان داده اطاعت نکرده است.
سوره ابراهیم آیه 34؛ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ، انسان بسیار ستمگر و نا سپاس است.
عجیب نیست که خداوند در این آیه فرقی بین مومن و کافر نگذاشته است و یکسره گفته انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است. مومن ها که خوبند، نه، خداوند می خواهد به من و شما این توجه را بدهد چون هیچ کس حق بندگی خدا را آنگونه که شایسته عظمت و مقام خداییش است به جا نیاورده و صداقت در بندگی را تمام نکرده است.
در علل الشرایع جلد (1) آمده است امیرالمومنین (ع) فرمودند؛ در شگفتم از آدمیزاد که آغازش نطفهای، یک ذره ی بی ارزش است، فرجامش لاشهای، وقتی میمیریم جسم ما اگر 2،3 ساعت روی زمین بماند بو میگیرد و در این میان انبار غائط (فضولات)، با این همه تکبر می ورزد. تکبر به چه؟
ششمین صفات بد و رذیله؛ اهل جدل بودن است، این را همه خوب میشناسند، یک صفت منفی انسان اهل جدل بودنشان است، جدل را به چه چیزی میگویند؛ به نزاع و گفتگو و مشاجرهای که دو طرف قصد کردند بر همدیگر مسلط شوند و آدمی اسیر این است. استدلال و منطق نیست جدل برای این است که بالاخره یک نفر به طرف مقابل تسلط پیدا کند.
جدال بر 2 قسم است اول؛ جدال مذموم. دوم؛ جدال ممدوح، ستایش شده، تحسین شده که در آیات قرآن هم آمده است.
جدال مذموم کهف آیه 54؛ وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ ۚ وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا، در این قرآن از هر گونه مثلی برای مردم بیان کردیم ولی انسان بیش ازهر چیز به مجادله می پردازد.همه چیز در این قرآن هست، برو دنبالش چرا اینقدر بحث می کنی؟
حج آیه 3: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ، گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی به مجادله درباره خدا می پردازند و از هر شیطان سرکشی پیروی میکنند.
ما اینجا نشستهایم، هزار تا بدبختی میکشیم، ترامپ آن طرف خدا هدایتش کند، نتانیاهو این طرف خدا ذلیلش کند آن وقت پسر شاه معلوم الحال ادعای سطنت میکند و یک عده هم اینجا از او اطاعت میکنند، قرار است بیایند خبابان از او پشتیبانی کنند، از هر شیطان سرکشی پیروی میکنند.
حج آیه 8؛ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ، گروهی از مردم بدون هیچ دانش، هیچ هدایت و کتاب روشنی بخشی درباره خدا مجادله می کنند. هیچ اساسی دستشان نیست.
غافر آیه 4؛ مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا، تنها کسانی در آیات ما مجادله میکنند که از روی عناد کافر شده اند.
در بحار الانوار جلد (2) کلام امیر المومنین (ع) آمده است: از جدل بپرهیز، زیرا جدل موجب شک و تردید در دین خدا می شود.
در غررالحکم و درالکلم مولا فرموده است؛ مجادله کردن در دین یقین را تباه می کند، سوال، پرسش کنید چرا باید این کار را انجام بدهیم؟ کجا به درد من می خورد جدل نکنید، در مقابل اگر جدال از روی علم و منطق و هدایت و کتاب باشد، نه تنها قبیح نیست بلکه جدال احسن است.
خدا فرموده، نحل آیه 125؛ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ، با آنها به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن .
عنکبوت آیه 46؛ وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ، با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکو تر است مجادله نکنید. چون آنها هم کتاب هم پیغمبر دارند، به جای اینکه تفاوت ها را دنبال کنید آنهایی را که مشترک هستند پیدا کنید تا آنها به سمت دین شما بیایند آن وقت غیر مشترک ها را هم آرام آرام تفکر می کنند منظور این است.
هفتمین صفات بد و رذیله :هَلوع بودن است : هلوع یعنی حریص کم طاقت معارج آیات 19 تا 22:
إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ﴿۱۹﴾إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ﴿۲۰﴾وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا ﴿۲۱﴾إِلَّا الْمُصَلِّينَ ﴿۲۲﴾
به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است که هنگامی که بدی به او برسد بیتابی میکند هنگامی که خوبی به او برسد مانع دیگران میشود بخل میکند مگر نماز گزاران اگر در خونه ها یتان بی نماز دارید با او آرام آرام گفت وگو کنید . در تفاسیر مختلف امده دو صفت منفی در طبیعت انسان هست یکی جذع و یکی بخل. جذع میدانید یعنی چی یعنی شیون کردن ای ای ای بدبخت شدیم بیچاره شدیم و از این قصه ها ، مرحوم علامه طباطبایی این تفسیر را تایید کرده در تفسیر المیزان جلد بیست برای سوره معارج این قسمت إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً از نظر اعتبار عقلی هم بر اساس این تیکه از آیه هلوع چنین کسی است چون حرص بر هر چیزی نیست که چه خیر باشد و چه شر چه نافع باشد چه ضرر دهنده بلکه تنها حریص بر خیر و نافع است آن هم نه هر خیر و نافعی بلکه خیر و نافعی که برای خودش می خواهد ودر رابطه با خودش خیر باشد ولازمه ی این حرص این است که در هنگام مواجهه با شر مضطرب میشود کم طاقت میشود متزلزل میشود چون شر خلاف خیر است و او خیر را برای خودش میخواهد او خیر را فقط برای خودش میخواهد لازمه این حرص این است که وقتی به خیری رسید خودش را بر دیگران مقدم بداند از دادن این خیر به دیگران خود داری کند یه ضرب المثل میگویم که قشنگ جا بیفتد دوستی به خانه دوستش میرود و برایش یک جعبه شکلات می آورد این که میخواهد به خانه او برود با خودش میگوید چی ببرم فقط یک جعبه شکلات بود چیزی نبود که پس من یک بسته نقل ببرم کافی است میگویند کاسه رود جایی که باز گردد قدح ، هیچ وقت این جور آدم ها خیر را برای دیگران به حد بالا نمی خواهند .برای خودشان حرص میزنند.جذع در هنگام برخورد با شر و منع از خیر است من خیلی در خانواده ها دیدم که مرد یا زن میخواهد یک خیری بکند یک انفاقی بکند یک پولی برای یک جایی خرج بکند آن یکی جیغ و داد میکند میگوید نکن نکن برای چی میکنی خودمان بیشتر احتیاج داریم دقت کردید خودمان بیشتر احتیاج داریم پس جذع در هنگام بر خورد با شر و منع از خیر در هنگام رسیدن به ان از لوازم هلع و شدت حرص است بله اگر انسان تربیت الهی پیدا نکند اسباب بازی ها عوض میشود نه بازی ها حقیقت زندگی مادی همین است عنکبوت 64 وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ64این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست درپایان تلاش کنیم حرص نزنیم بیهوده برای مال دنیا جزع وزع نکنیم جزع وزع فقط باعث میشه ما روز به روز بی ارزش تر بشویم.و از خدا بیشتر دور بشویم همه چیز را خدا می دهد هر چیزی می خواهید سر جانمازها بگیرید هنگام گفتگو فقط با خدا نه کس دیگری.

