برای رهایی از ابعاد منفی انسان چه راههایی وجود دارد بخش دوم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 26
بسم الله الرحمن الرحیم
ای مبدل کرده خاکی را به زر- در این معادن دیدید، خاک طلا است .
خاک دیگر را بکرده بوالبشر- همان خاک است ولی من و شما هستیم، آدم .
کار تو تبدیل اعیان و عطا
کار من سهوست و نسیان و خطا
سهو و نسیان را مبدل کن به علم - خدایا فراموشی ها و سهل انگاری های من را به دانش و آگاهی تبدیل کن.
من همه خُلمم مرا کن صبر و حِلم - خُلم یعنی خشم
ای که خاک شوره را تو نان کنی
وی که نان مرده را تو جان کنی
ای که جان خیره را رهبر کنی
وی که بی ره را تو پیغمبر کنی - ما چنین خدایی را داریم.
در التوحید شیخ صدوق آمده است که امیرالمومنین(ع) فرمودند؛ قد قامت الصّلوة در اقامه نماز یعنی وقت زیارت و مناجات و برآمدن حاجات و دریافت آرزوها و رسیدن به خدای عزوجل و به کرامت و غفران و عفو و رضوانش نزدیک شدن است، هنگام آن رسیده است. کلام آقاست، کلام من نیست. امام جماعت قد قامت الصّلوة را گفت، حمدش را هم شروع کرد ما هنوز داریم دور خودمان می چرخیم، خانم ها هنوز جاجا می کنند، مهرشان را بیاورند، چادرشان را صاف کنند، آقایان هنوز در حال مرتب کردن پیراهن و شلوارشان هستند، این نیست، آنجا صدا می کند می گوید بیا، با تو کار دارم، می خواهم این همه به تو ببخشم . در اذان و اقامه بر نماز 6 بارکلمه حی را به کار می بریم ، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، حی علی خیرالعمل، 3 دفعه در اذان و 3 دفعه در اقامه. حی یعنی بدو، بشتاب، تعجیل کن، یعنی دعوت برای آمادگی و وصول به این زیارت است . این ها را قبل از قد قامت الصلاه می گوئیم، می گوید بدو برای نماز، برای رستگاری و کار خیر، چنین نمازی غایت آمال عرفای بالله است .
در مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة من الواجبات و المستحبات آمده است؛ هنگام نماز پیامبر اکرم (ص) به بلال فرمود اَرحِنا یا بلال. بلال اذان گوی پیغمبر غلامی قبل از اسلام بود و در خدمت آقا مسلمان شد. یعنی بلند شو و ما را راحت کن، اذان را بگو، آرامشی به ما بده. آیا واقعاً همان موقعی که اذان می شنویم آرامش می گیریم ؟ من بالا در حال نوشتن هستم، ساعت هم نگاه نمی کنم چون وقتی می نویسم یا فکر می کنم دیگر به هیچ چیز فکر نمی کنم موبایلم شروع به اذان می کند، سریع خودکارم را زمین می گذارم الان وقت رسیدن به خودم است، یک آرامش و سکونی بگیرم و بروم برای وضو گرفتن. حالا قشنگ است بلال نمی توانست «ش» را تلفظ کند و به جای «ش»، «س» می گفت . یعنی اشهد را اسهد می گفت... اما پیغمبر (ص) فرمودند همانا که «س» بلال در نزد پروردگار «ش» شمرده می شود .
ابن فهد حلی در عُدّةُ الدّاعی نقل کرده است، مردی با شتا ب نزد امیرالمومنین (ع) آمد و به حضرت عرض کرد که بلال با کسی راجع به دین مناظره و گفتگو می کند الفاظ بلال درست نیست مثل «ش وس» اما فرد مقابل کلمات را درست و وزین بیان می کند، اما او که حرف می زند به بلال می خندد، به آنها بر خورده بود، امام فرمود؛ ای بنده ی خدا، جوش نخورید، جوش نیاورید درست بیان کردن کلام برای تهذیب اعمال است، خوب حرف زدن، سخن دان و سخن ران بودن، استدلال های آنچنان داشتن برای این است که انسان به آن نقطه ای برسد که اعمالش را پاکیزه کند. یعنی این فهم و آگاهی برای آنجاست که انسان برسد و اعمالش را پاکیزه کند. اگر کسی افعالش نادرست باشد، کلام زیبایش هم به او سودی نمی بخشد. پس همیشه یک نگاهی به خودمان کنیم وقتی در میدان سخن می افتیم، خیلی ها سخن دان و سخن ران خوبی هستند، اصلاً شکی در آن نیست اما قبل از گفتگو نگاه کن که آیا افعالت را راست و ریست کرده ای یا نه؟بلال که افعالش به درستی آراسته است لحن الفاظش به او زیان نمی رساند. کلمات را قشنگ بیان نمی کند ؟ اشکالی ندارد .
رضی الدین آرتیمانی می گوید؛
برون ها سفید و درون ها سیاه
فغان از چنین زندگی آه آه
در نهج البلاغه آمده است امام (ع) فرمودند؛ چهره او چهره ی انسان است، ولی قلبش، قلب حیوان است چه کسی؟ همان که برون ها سپید و درون ها سیاه است. باز در نهج البلاغه مولا فرمودند ؛ آیا آزاد مردی نیست که این نیم خورده دنیا را که همه ی آن اوهام و خیالات گذشتگان است، یعنی من پسر عمّه ام دکترای فلان داشت، تمام دِه فلان جا برای پدر بزرگم بود، شوهرخواهرم اینطور می کرد، به چه درد تو می خورد، اینها نیم خورده ی دنیاست، می گوید آزادمردی پیدا می شود که این نیم خورده دنیا را که همه ی آن اوهام و خیالات گذشتگان است به اهل دنیا واگذارد، بابا رهایش کن، برای وجود شما قیمتی جزء بهشت نیست آن را جزء به بهشت نفروشید.
سوره یونس آیه 23؛ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ ۖ ، ای مردم ستم های شما به زیان خود شماست.
شیخ محمود شبستری در گلشن راز می گوید؛
موانع تا نگردانی زِ خود دور- یک نگاه بکنید ببینید چه قدر مانع جلوی پایتان است.
درون خانه ی دل نایدت نور
- دلت پر نور نمی شود فایده ندارد، هیچکس هم جزخودت نمی تواند به تو کمک کند. می آید به من می گوید حاج خانم می شود به من یک ذکری بدهی تا خشم من کم شود آخر مگر می شود، خشمت را روی کاغذ بنویس به آن سهمیه بده بگو خشم من100 یا 70 درصد است دفعه بعدی که می خواهی عصبانی بشوی به خاطرت بیاور بگو امروز می خواهم 10 درصد کم کنم ببین می توانی یا نه. وقتی انسان ریسمان بندگی حضرت حق را به گردنش انداخت استعدادهای بالقوه ی معنوی اش در او شکوفا میشود و به فعلیت می رسد. دلیل کتکی که ما میخوریم این است چون بنده خدا نیستیم در این دنیا بنده همه هستیم إلا خدا.
با فعلیت رسیدن کمالات انسان مثلُ الله می شود یعنی چه ؟ سوره نحل آیه 60؛ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ، برای خدا مثل ها و صفات عالی است. چون انسان با هر صفتی که به کمال می رساند به کمال مطلق تقرب پیدا میکند. دیدید وقتی بچه های کوچک دنیا می آیند می گویند شکل پدر یا مادرش یا عمّه اش است، کم کم بچه که بزرگ می شود تازه خودش را نشان می دهد که واقعاً شبیه کیست، حالا وقتی ما هر صفتی را در درونمان به حد کمال می رسانیم، به کمال مطلق یعنی خداوند تقرب پیدا میکنیم هرصفتی که زیبا و قشنگ شد پل ارتباط انسان با حقیقت مطلق می شود. غرض از خلقت انسان هم همین بوده است ما اصلاً به دنیا آمدیم تا همین بشود، عالم کارخانه تولید چنین آدمی است، ببینیم آیا منِ نوعی از این کارخانه تولید درست بیرون آمده ام یا عیب و نقص دارم . دیدید طرف پارچه می بافد کلی زدگی، نخ در رفتگی دارد خب ناقص است دیگر، من باید به خودم نگاه کنم آیا من که محصول کارخانه تولید آدم هستم کامل بیرون آمدم؟ اگر ما چنین نباشیم اینطور قرار نگیریم خلقت عبث و بیهوده می شود خداوند متعال آدم را به صحنه آورد تا أسماء و صفات را عیان کند، در نمایش بگذارد.
سوره بقره آیه 30؛ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ، به یقین جانشینی در زمین قرار میدهم، آیا واقعاً ما جانشین هستیم؟ آنقدر که ما ناسپاسی می کنیم یکی از آن کافی بود که خداوند گردن ما را بزند، زده ؟ نه. بچّه خطا می کند یک نیشگون می گیرد، یک پس گردنی میزند، برای چه می زنی، مگر خدا تو را زد که تو او را می زنی ؟ خیلی شلوغ می کند، خب بکند، اصلاً دنیا آمده که شلوغ و شیطنت کند، یاد بگیرد، خدا کجا به شما پس گردنی زده که به خودت حق می دهی به بقیه پس گردنی بزنی، به آن فکر کردی. در حدیث قدسی خدا فرموده ؛ بنده ام مرا اطاعت کن تا تو را مانند خود سازم .
درعلمٌ الیقین جلد (2) و کتاب آداب الصلاة در حدیثی آمده ؛ خداوند روز قیامت برای بنده هایش نامه می فرستد، می گوید؛ از حَیّ قیّومی که نمیمیرد، یعنی خدا، به حی قیومی که نمیمیرد، یعنی من و شما، ما واقعا نمیمیریم، ما از این دنیا که میرویم این لباس خاکی متعفن را به زمین پس میدهیم اما اصلمان جای دیگرمی رود. به حی قیومی که نمیمیرد، من چون به هر چیز بگویم باش پس موجود میشود، تو را نیز قرار دادم که به هر چیز بگویی باش موجود شود. فرزندت، همسرت دیرکرده، دلت شور میزند اولا شور نزد، بسپار به خدا، فوری یک مقدار صدقه کناربگذار، حالا نمیتوانی خودت را جمع و جور کنی چشمت را ببند همسر یا بچهات را نگاه کن بگو هر جا هستی به من زنگ بزن، چند دقیقه بعد زنگ میزند، اما باور کن اگر باور نکنی فایده ندارد.
آن گاه رسول الله فرمود؛ احدی از اهل بهشت به چیزی نمیگوید باش مگر آن که موجود شود. در زیارت جامعه کبیره در مورد اهل بیت که مصداق تمام و کمال حقیقت الهی هستند اینگونه آمده است؛ سلام بر امامان هدایت و مثل های اعلی او. او خداست.
درسوره اسرا آیه (1) خداوند درباره معراج پیامبر فرموده؛ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ، پاک و منزه است خدایی که بندهاش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که گرداگردش را پربرکت ساختهایم برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم، این را که امروز می نوشتم برای اولین بار توجه کردم، مسجد الاقصی از نظر جغرافیایی در فلسطین قرار گرفته، دور تا دورش نعمت و برکت است برای همین اسرائیل حمله میکند تا بگیرد، برای همین آمریکا میخواهد آنجا نفوذ داشته باشد آنها قرآن را خیلی بهتر از ما خواندند چون هنوز خیلی از ذخایری که زیر زمین است خود فلسطینیها هم کشف نکردند اما آنها قرآن را خیلی بهتر از ما می خوانند پیدایش میکنند. پروردگاردراین آیه نه نام پیامبر را برده نه کلامی از رسالت حضرت آورده، چون سِر معراج پیامبر، عبد خالص بودنش است. معراج میخواهی عبد خالص بشو میتوانی بسم الله. عبد خالص بودن و بندگیِ مطلقه ی پیامبر است. عروج شبانه حضرت از مُلک تا ملکوت، از فرش تا عرش و گذر از عرش، چون جبرئیل از یک جایی گفت من دیگر نمیتوانم بیایم شما باید تنها بروی، و گذر از عرش به قدم بندگی و کشش عالم بالا بوده است. پیامبر در این سفر مشاهده کرد نتیجه بندگی از سَر حب به خداوند بوده و برای خاصان، حرم توحید است. اوست که به مقام حبیب الله راه یافت.
سوره فتح آیه (1)؛ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا، ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم.
می برندت واصلی – اگر می برنت وصل شدی که تو را می برند.
گر می روی بی حاصلی - اگر خودت راه افتادی این ور آن طرف میکنی و می روی بی حاصلی.
در مصباح الشریعه آمده است امیر المومنین (ع) فرمودند؛ محبت به خداوند آتشی است که بر چیزی نمیگذرد مگر آنکه او را میسوزاند، نا خالصیهایش را می سوزاند، محبت نور الهی است که بر چیزی نمیتابد مگر آنکه آن را روشن میکند.
تاریکی، قلبت تاریک است؟ محبتت کم است، محبتت به آدم ها را نمیگویم محبتت به خداوند کم است برای همین هم نور نداری، نورت خیلی کم است. کار محبت خلق وحدت است، محبت، این ملت را در خیابانها دورهم جمع کرد. محب، یعنی کسی که محبت دارد فانی در محبوب وهم رنگ محبوب میشود.
بخش بعدی برای حذف صفتهای منفی معامله با خداست، چون ما اینها را برای این میگوییم که چطور از صفتهای منفی جدا شویم.
سوره توبه آیه 111؛ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ، خداوند از مومنان جانها و مالها یشان را خریداری کرده تا در برابرش بهشت برای ایشان باشد.
این آیه یک اطلاعیه برای همه مومنان است، دیدید تلویزیون اطلاعیه میدهد فلان کار را انجام بدهید؛ حالا خداوند اطلاعیه برای همه مومنان داده است غیر مومنان را کار ندارد، همه را به معامله، دارایی خودشان از مال و جانشان با خدا دعوت کرده است. میگویم فرش کهنه هایتان را بیاورید، خانههای مردم خالی است، میگوید شاید این فرشم عیب پیدا کند، خب فدای سرت عیب پیدا کرد دوباره میخری، ماشین رختشویی است، طرف مریض دارد این قدر رخت شسته تمام دستهایش زخم است مسلمانان اگر دارید بدهید. مال و جانتان را با خدا معامله کنید. در این معامله خدا مشتری، خریدار است، کدام مشتری بهتر از خدا، بنده فروشنده است، در کمترین حالت بنده به بهشت میرسد اما اگر مرتبه عالی تر بخواهید من نمیدانم خدا چه میدهد، گفتند میدهد اما ندیدم، نمیدانم، ولی شک ندارم بالاتر از بهشت هم میدهد؛ لقاءالله ؟؟ هیچ کسی نمیداند.
سوره سجده آیه 17؛ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ، هیچکس نمیداند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده است این پاداش کارهایی است که انجام میدادند.
بنده تک تک حرفها را با کلام وحی برای شما آوردهام که هیچ کس نتواند یک سر سوزن شک کند، کسی که شک میکند اصلا جایش اینجا نیست چون با قرآن کاری ندارد. حقیقت امر این است وقتی معامله انسان با خدا با کمال صداقت پایان پیدا میکند جان، مال و همه فعلها و کارهایی که انجام داده به خدا منتسب میشود. کار میکنی به دیگران اعلام میکنی؟ من این را بخشیدم، من اینجا قربانی کردم، مفت گران است به درد نمیخورد خدا آن کاری را از شما قبول میکند که کس دیگری نمیداند، پُز آن را به کس دیگری ندادی، میتوانی بگویی مردم گرفتارند، الان من می گویم، اصلا آدرس می دهم بروید خودتان ببینید، اما نمیگویم من چه کار میکنم شما هم نگو چه کار میکنی آن وقت فعل تو منتسب به خدا میشود.
خداوند به یاران اطراف پیامبر(ص) در سوره انفال آیه 17 فرموده؛ فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ، این شما نبودید که آنها را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت.
البته معامله با خدا مراتب هم دارد، پله پله است،
مرتبه اول؛ آدمی را به انجام کارهای خیر دعوت می کند، حسنه میدهد، میگوید تو یک کار بکن من به تو 10 تا میدهم. ندیدید در قرآن خداوند فرموده است؛ نمل آیه 89؛ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا، کسانی که کار نیکی انجام دهند پاداشی بهتر ازآن خواهند داشت.
مرتبه دوم، انعام 160؛ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا، هر کس کار نیکی به جا آورد ده برابرآن پاداش دارد.
مرتبه سوم، بقره 261؛ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ، کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند همانند بذری هستند که این بذر از هر یک دانه اش هفت خوشه بیرون میآید به هر خوشهای یکصد دانه ی با ارزش باشد خدا آن را به هر کس بخواهد دو یا چند برابر هم میکند و به او میدهد خدا وسیع و داناست. رزق نداری، اگر رزقت حرکت نمیکند کم است مصیبت داری، ببین کجای کارت خراب است و بالعکس هم وجود دارد.
سوره بقره آیه 16؛ أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ، کسانی که هدایت را به گمراهی فروختند این تجارتشان سودی ندارد.
سوره بقره آیه 102؛ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ، چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر می دانستند.

