Logo

آثار شاد کردن قلب مومن

بسم الله الرحمن الرحیم

 -سلام امام زمانم یک لحظه مباد در دلم شک باشد،

 -جز نام تو نام دیگری حک باشد، 

-ای منجی مردمان عالم از غم، 

-آغاز امامتت مبارک باشد .

یک جایی یک دعایی را خواندم که نوشته بود؛ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ، یعنی درخواست می کنیم که خداوند اسبابی را پیش روی ما بگذارد تا ما آن کارها را انجام بدهیم تا موجبات رحمت خدا بر ما باشد. در ماشین نشستی، سر چهارراه یک بچه دستش را دراز می کند نزن روی دستش و بعد بخندی بلکه دستش را نوازش کن و بگو دعا می کنم که خداوند به تو بسیار دهد شکلات داری یک عدد در دستش بگذار، آمدن آن بچه اسبابی بود تا تو جواب بدهی و خداوند رحمتش را برای تو بفرستد.        

در سیره اهل بیت (ع) برآورده کردن نیاز و حاجتی ازحوائج مومنین به مثابه وارد نمودن سُرور و شادی به قلب همه ی مومنین است. اگر نیاز یک نفر را برآورده می کنید انگار که نیاز همه ی مومنان عالم را برآورده کرده اید، ببینید در سیره اهل بیت (ع) چقدر ارزش دارد. در نظام تکوین این گونه است که اگر بر قلبی سُرور وارد کردی مورد توجه و لطف خاص خداوند می شوی  و بعد از آن مورد توجه خاص اهل بیت (ع) واقع می شوی در نتیجه تو آنها را مسرور کردی و آنها هم تو را مسرور می کنند، آنها هم تو را به شکل های مختلف خوشحال می کنند. ما به کربلا که رفته بودیم، همان لحظه ی اول که وارد شدم، درِگوشم ندایی گفت؛ هرجا زیارت رفتی و بیرون آمدی به 40 مومن یا سلام کن و یا لبخند شادی، لبخند مهربانی بزن. من هم این کار را انجام دادم آنقدر خوب بود، من روی ویلچر می رفتم، آقایان هم من را می بردند، من هم می دیدم، حالا دیگر رویم نمی شد سلام کنم مگر به خانم ها ولی به همه  یک لبخند بامحبت، یک سری تکان می دادم . اگر به قلبی سرور و شادی وارد کنی مورد توجه خاص خدا و اهل بیت (ع) قرار می گیری آنها هم تو را خوشحال می کنند آن قدر قلب خودم خوشحال می شد وقتی بر می گشتیم . و فیوضات پروردگاری بر قلبت تجلی می کند و نازل می شود. فیوضات، فیض های الهی است، می گوید وقتی تو این کار را مداوم انجام دادی کم کم فیض های الهی به قلب تو سرازیر می شود  تو می بینی خیلی چیزها را می فهمی، عجیب است من قبلاً این ها را نمی فهمیدم  اما الان می فهمم. یکی از این فیوضات این است، من سال ها قرآن خواندم  دیگر حساب ندارم چند بار قرآن را ختم کردم  اما الان قرآن را که شروع می کنم و جلویم می گذارم، هر آیه ای را که می خوانم می بینم  من تا حالا این را نمی دانستم چقدر خوشحال می شوم، این همان فیض الهی است که به قلب آدم نازل می شود، برای همه هم هست . اصلاً درِ درگاه خدا هیچ چیزی کم نمی آید به من داد به این معنی نیست که به شما نمی دهد، به شما داد به این معنی نیست که به آنها نمی دهد، به همه می دهد، بروید و بگیرید .

امام صادق (ع) فرمودند هرکس مومنی را خوشحال کند من را خوشحال کرده است. هرکسی دل ما، یعنی اهل بیت را به دست بیاورد دل رسول الله (ص) را به دست آورده و رسول خدا (ص) را شاد کرده است، هرکسی دل پیغمبر(ص) را به دست آورد خدا را خوشحال کرده است . بعد ایشان می فرمایند خوشحالی خدا به چه معنا است ؟

ابوعلی سینا در کتاب الاشارات و التنبیهات می گوید؛ خداوند مسرورترین موجود به وجد خودش است . ببین شما وقتی می ایستی جلوی آینه و در آینه خودت را نگاه می کنی می بینی امروز صورتت شاداب است، به شادابی خودت خیلی خوشحال می شوی، مگرنه، لباسم قشنگ است و چقدر به من می آید ، چقدر خوشحال می شوی؟ خداوند مسرورترین موجود به وجد خودش است چون کامل ترین درک و معرفت نسبت به کامل ترین چیز که ذات خودش هست را داراست، بالا ترین را دارد، هیچ چیزی به پایش نمی رسد، پس بالاتر از خدای سبحان در عالم هستی، شاد و مسروری یافت نمی شود. مسرور شدن خداوند از باب خوشی و ناخوشی نیست، امروز ناخوشی دارد و فردا خوشحال باشد  بلکه ظهور و تجلی سرور خدای متعال به عنایاتی است که بر قلب ما وارد می شود، ما وقتی یک کاری می کنیم اهل بیت (ع) خوشحال می شوند بعد خوشحالی آنها می آید و به قلب ما وارد می شود خداوند را خوشحال می کنیم . چون می بیند که عنایاتی به قلب ما وارد شده است و ما آن را فهمیدیم  ما درک کردیم، وقتی یک آیه قرآنی را بعد از 100 بار خواندن الان می خوانم و می بینم الان یک چیز دیگر می فهمم بعد حض می کنم، این حض من خدا را خوشحال می کند، برای همه ی ما همین طور است. اگر به جایی رسیدی که هر روز خدا را خوشحال کردی، آن وقت هر روز بهشتی می شوی، این طوری نیست که اگر فردا مُردی آدم خوبی بودی به بهشت می روی، نه، بلکه در همان لحظه ای که عمل خیر را انجام دادی وارد بهشت شدی، این بهشت، شادی پروردگار است چون خودت که خوشحال می شوی و خداوند هم از خوشحالی تو خوشحال می شود از خوشحالی آن بنده اش که تو به او خیر رساندی خوشحال می شود .

با هر عمل خیری، دل آدم را به بهشت می برند بعد از آن انوار بهشتی و میوه های ملکوتی هم به این دل عرضه می کنند. یک مثال بزنم شاید خنده دار باشد ولی برای خودم خیلی جالب بود، تبریز که بودیم محیط غم بود به هرحال جای شاد و خوشحالی نبود همه لباس مشکی به تنمان ومن هم بسیار حالم بد بود  ولی خب نمی شود ابراز کرد نشسته بودیم تا غذا بخوریم، خدایا ، حالا من این غذا را چطوری بخورم اگر نخورم ، ناراحت می شوند اگر بخورم واقعاً حالم بد است و دلم نمی خواهد چیزی بخورم  یک ظرف سبزی خوردن جلوی من گذاشتند یک لقمه غذا که گذاشتم دهانم، خیلی جالب بود در سبزی خوردن ها شوید تازه بود 2 تا برگ شوید که دهانم گذاشتم، تازگی این شوید و عطر و بوی آن دنیای من را عوض کرد، اصلاً حال من را عوض کرد . از آن حال بد، افسرده، کسل و دردناک  انگار یک دفعه بیرون آمدم  خب این نمی تواند میوه بهشتی باشد ؟ این همان میوه ی بهشتی است . خب حالا چرا به من دادند ؟ چون بلند شدم و  با این همه درد و سختی این راه را تحمل کردم و به دیدار آنها رفتم  به آنها احترام گذاشتم، به آنها دلداری دادم. خدا این طوری است که در مقابل هر عمل خیری، دل آدم را به بهشت می برد و به او انوار بهشتی می دهد و میوه های ملکوتی می دهد .

اهل معرفت می گویند بهشت نقد است و دنیا نسیه، درحالی که ما می گوئیم بهشت نسیه است چون معلوم نیست که می روی، نمی روی، چه کار می کنی، بالاخره وارد آن می شوی یا نه؟ اما دنیای تو نقد است . اما نه، اهل معرفت، اهل دانایی این را نمی گوید، اهل حقیقت این را نمی گوید، می گوید؛ بهشت نقد است دنیا نسیه است شب و روز تلاش می کنیم تا مال بیشتری به دست بیاوریم، یک خانه بزرگ تر بخریم، یک ماشین بهتر بخریم، وسایل بیشتری بخریم، پست و مقام بیشتری به دست بیاوریم... اسباب فخر فروشی بیشتری به دست بیاوریم ولی یک دفعه چه می شود؟ می خواهیم خوشحال وخوشبخت باشیم ولی یک دفعه یک تصادف می کنیم یک حادثه کوچک، یک سکته، همه این هایی که دنبالش دویدیم این همه زحمت کشیدیم هیچ می شود، همه را می گذاریم بهره نبرده می رویم علیرغم همه تلاش هایی که کردیم، اما چنین نشود. ولی بهشت نقد است دیگر کسی از تو نمی گیرد، به همین سادگی، در دنیا نقد بود گفتم حالم بد است دو تا پَرِ شوید تازه با عطر و بو دهانم گذاشتم حال من عوض شد، دنیای من عوض شد چقدر همان جا با خودم خدارا شکر کردم. بهشت می شود .

من که بهشت نقد امروزم حاصل می شود - همین امروز

وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟ - می گویی فردا می رسیم، من می گویم نه همین امروز می رسم.

هر روز به بهشت برو چرا به بهشت نمی روی؟ - چقدر راه نزدیک است چقدر راحت است و ما غافلیم. هر روز چقدر می توانیم از این اعمال خیر انجام بدهیم تنبلی می کنیم بیاییم تصمیم بگیریم با اهل خانه با دوستان با همکارانمان مسابقه بگذاریم، آقا، در خانه یک دفعه لباس های چرک را شما در ماشین بریز  بزن روشن شود بلد نیستی از خانم کمک بگیر بعد هم خودت ببر پهن کن خانم جمع می کند می دانی چقدر خوشحال می شود چون می فهمد که تو می فهمی . این یک زحمت است یک بار است و تو یک بار کمک  کردی بار او را برداشتی، بالعکس خانم، همسرت آمده  خسته و هلاک است نگذار لباس فردایش را خودش اتو کند به او بگو بخواب من برای تو اتو می کنم چقدر خوب و چقدر زیباست. بچه ها همین طور، آن زمان که خانه ما در فرهنگیان بود میز ناهارخوری آن طرف محض مهمان بود و به درد ما نمی خورد اسباب سفره را من  حاضر می کردم بعد آرام آرام با بچه ها می آوردم گاهی اوقات اینها سر درس بودند خود می آوردم سفره را وسط اتاق می انداختم ولی شام را که می خوردیم حاج آقا نمی گذاشت من جمع کنم می گفت شما بشین، بچه ها بدوید، مسابقه، بچه ها هم که کوچک بودند می دویدند، به همین سادگی. اگر بچه ای از جای خود بلند شود و4 تا استکان یا لیوان بر روی میز است با خودش آشپزخانه ببرد مادرش نگاه می کند و می گوید الهی دورت بگردم فرزندم بزرگ شده است ببین چه خوشی به قلب او می ریزد، چون من این لذت ها را بردم، خودم این ها را می دانم برای هم این کارها را انجام بدهید. کاربه این نداشته باشید که دیگران کار شما را می بینند تشکر می کنند یا نه، شما کارتان را انجام بدهید. 

همت و اندیشه ات را بلند دار با آنهایی که سرسلسله داران نظام هستی و واسطه فیض عالم وجود هستند سروکار داشته باش. آنها که ببینند برای تو کافی است، می دانید چه کسانی؟ امیرالمومنین (ع) در خانه به حضرت زهرا (س) کمک می کرد، سرسلسله دار نظام هستی، واسطه ی فیض عالم به همسرش کمک می کرد می گوید برو با آنها سروکار داشته باش، از آنها تبعیت کن، از آن ها یاد بگیر، آنها اگر ببینند برای تو کافی است.

امام باقر(ع) می فرمایند؛ همین که به چهره برادر مومنت نگاه می کنی گره از چهره برمی داری لبخند می زنی در دفترعمل تو حسنه می نویسند، اگر خاشاکی بر روی لباس برادرت است بتکان، جدا کن برای تو حسنه می نویسند. خیلی جای تاسف است که ما قدر خودمان را نمی دانیم می دانید چرا؟ ما شیعه ها یک متاع بزرگی داریم، متاع ایمان، متاع ولایت، چرا؟ چون شیعه نزد اهل بیت (ع) حرمت دارد اگر شادی به قلب مومنی وارد کند با آن شادی یعنی قلب همه ی ائمه را شاد کرده است. ایمان دارد که این کار را انجام می دهد.

علی بن مهزیار از کسانی بود که از امام حسن عسگری (ع) به عنوان نایب برگه داشت در ایران، در منطقه جنوب بود. از مردم وجوهاتش را جمع می کرد، مثل الان که آقایان دفتر دارند، دفترآیت ا...  فلانی، این ها را در زمان غیبت هستند، آنها در زمان ظهور بودند، امام زنده بود، علی بن مهزیار وقتی می شنود امام حسن عسگری (ع) از دنیا رفتند مقداری وجوهات مردم دستش بود می گوید بار سفر را بستم عازم مکه شدم گفتم بروم آنجا جانشین امام را ببینم، حالا چرا مکه ؟می گوید، چون در صحرای عرفات تنها جایی است که امکان ندارد امام وقت، آنجا با مومنین مسلمان حضور نداشته باشد ولی مثل امام زمان (عج)، چقدر من در عرفات دنبالش گشتم چقدر من او را صدا کردم تا ایشان را ببینم.

می گوید بار سفر بستم مکه رفتم جانشین امام را ببینم 19 بار با پای پیاده با کاروان ها مکه می رود امام را پیدا نمی کند می گوید با خودم گفتم بابا اصلا امام نیست،، کجا می روم، دیگر امسال دنبال ایشان نمی روم، موقع حج شده بود می خوابد و درعالم رویا می بیند یک منادی دارد ندا می دهد می گوید بیا، علی بن مهزیار بیا به مقصودت می رسی .می گوید سراسیمه بلند شدم و جمع و جور کردم دنبال کاروان راه افتادم، می گوید همه جا را گشتم، همه جا امام را صدا کردم، آقای من کجایی؟ اما ایشان را پیدا نکردم، به این سادگی که نیست، می گوید یک شبی تنهایی در یک خلوتی خانه خدا رفتم، کنار خانه خدا نشسته بودم و اشک می ریختم و ناراحت، که آقا پس تکلیف من چه می شود؟ من شما را پیدا نکردم، گفت یک جوانکی آمد نزد من گفت، علی بن مهزیار را می شناسی؟ گفتم بله، خودم هستم، گفت این دعوتنامه از طرف امام زمانت است بگیر، من باید تو را نزد امام زمان ببرم، فردا بیا فلان نقطه، می گوید فردا رفتم دیدم همان جوان منتظرم است، می گوید اینقدر رفتیم ... چه راه ها، چه بیابان ها، تا رسیدیم وسط یک بیابانی یک خیمه بود، گفت این خیمه آقاست، می خواستم بروم داخل، گفت صبر کن، اول اجازه بگیرم، به آقا گفت آقا جان علی بن مهزیار را آورده ام، آقا فرمود بیاید داخل، می گوید وقتی وارد خیمه شدم چشمم به جمالش افتاد خودم را انداختم روی پاهایشان، اشک ریختم، آقا فرمود؛ علی بن مهزیار چقدردیر آمدی؟ ببینید 19 سال هر ساله رفته است، گفت؛ چقدر دیر آمدی عرض کردم آقا 19 سال است در این بیابان ها یا بن الحسن گفتم و آمدم، ولی قاصد شما نیامد مرا بیاورد، اگر جشن امامت آمدید خوب دقت کنید، همه این کارها را کردیم برای این یک نکته، ایشان فرمود مسئله این نیست، تو خودت قابلیت نداشتی. فرمودند؛ 3 عامل شیعیان ما را از ما دور نگه می دارد؛

عامل اول: تکاثر، جمع آوری مال، أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ، فرمودند؛ حرص زدن برای مال و جمع آوری اضافه وجود انسان را به قبرستان تبدیل می کند.

عامل دوم: تکبر نسبت به ضعیفان، در فامیلتان آدم دارید که پست و مقام بالاتری دارد، مال بیشتری دارد، بالای شهر می نشیند، فامیل دارید که جنوب شهر می نشیند موقعیتش پایین تر است، برای آن یکی یک جوری پذیرایی می کنید برای این یکی یک جور دیگر. 

عامل سوم: به جا نیاوردن صله ارحام، دوست ما درست می گوید، با ایشان موافق هستم، همین هفته قبل هم موافق بودم، ولی آنقدر خسته و له هستم که حوصله ام جا نمی دهد راه بیفتم، دیگر حوصله ام جا نمی دهد، بپرهیز از مال اندوزی، تکبر، قطع رحم، تا به امام زمانت وصل شوی. 

این دوبیتی را می خواهم از آیت الله بهجت برایتان بخوانم، خدا رحمتش کند، بزرگی بود:

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

این دوبیتی مرا بد جوری به فکر فرو برد که چرا نیامد؟ به آن 3 موردی که مولا به علی بن مهزیار فرمودند فکر کردم حالم بد شد تازه متوجه شدم که ما شیعیانِ منتظرِ مولا اگر به خودمان خوب نگاه کنیم در خودمان بت های زیادی پیدا می کنیم ما خیلی بت داریم با خودمان، همراهمان هست، غذایی را می پختم به خانمی که به من محبت می کند لطف می کند سر می زند به او گفتم فلان کار را کردی؟ آن را اینجوری کردی؟ گفت حاج خانم خب من هم می پزم دیگر اینقدر خجالت کشیدم عذرخواهی کردم از او، گفتم او هم انجام می داده است، چرا تو این حرف را زدی؟  واقعا می خواستم یادآوری کنم، حواسمان را جمع کنیم اگر به خودمان خوب نگاه کنیم بت های زیادی همراهمان هستند، یادمان باشد بالاتر از توحید هیچ مسئله ای وجود ندارد، یعنی همه و همه خدا و خداست. آیا در زندگی روزمره ما اینجوری است؟ تماما خداست؟ امیرالمؤمنین (ع) فرمودند؛ هرچه در زندگی انسان را مشغول کند از خدا غافل کند بت است، شما  نماز می خوانید وسط نماز یادت می آید ای داد بیداد، خانه فلانی نرفتم، فلان چیز را نخریدم، فلان کار را نکردم، این را نشستم، آن را نبردم، همه اینها وسط نماز، خدا را پس می زند می آید جای خدا می نشیند می شود بت. 

اهل بیت پیامبر و امام حی و حاضر با هیچ بت پرستی کار ندارند، چون توجه به بت های هر روزه مان ما را از درک حقایق هستی دور می کند، بزرگترین حقیقتی که باید درک کنیم وجود مبارک آقا امام زمان (عج) است، اگر ایشان را درک کنیم حتی نیازی به این نداریم که جسم ایشان را ببینیم در نور هدایت ایشان به توحید الهی می رسیم و در آن توحید حل می شویم، ما قرار است حل بشویم بعد برویم آن دنیا که دیگر هیچ مسیری را طی نکنیم برگردیم همان جایی که اول از آن آمدیدم، انا لله و انا الیه راجعون. 

بنشسته ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا - بوک یعنی شاید، تا شاید اینجوری بشود، تا باشد که اینطوری بشود.

باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ

غرق است جانم بر درت در بوی مُشک و عنبرت

ای صدهزاران مرحمت بر روی خوبت دائما

مائیم مست و سر گران فارغ ز کار دیگران

عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا

امروز ما مهمان تو مست رخ خندان تو

چون نام رویت می برم دل می رود ولله زجا - دیدی می گوییم دلم می رود؟ من اسم نوه ام را که می برم دلم می رود، همانجوری دلم می رود.

کو بام غیر بام تو، کو نام غیر نام تو

کوجام غیر جام تو ای ساقی شیرین ادا

ای بر درت خیر و حشم بیرون خرام ای محتشم

زیرا که سرمست و خوشم زآن چشم مست دلربا

صحبت از جمع : امروز کلیپ خیلی قشنگی را دیدم که می گفت چرا به خدا برای هر چیزی التماس می کنید سمت خداوند سالم و درست است سمت خودتان را درست کنید نیازی به التماس کردن نیست ببینید مشکل کجاست آن را بردارید با التماس کردن چیزی درست نمی شود، کلا در روابط انسانی هم همین درست است اگر روابط را درست کنیم دیگر نیازی به التماس کردن نیست .

استاد : حالا بعضی ها برای خداوند خط و نشان هم می کشند، من این همه سال برای تو نماز شب خواندم تو حرف های من را گوش نمی دهی از این به بعد دیگر نمی خوانم .

سوال: خطبه 153 حضرت علی (ع) فرمودند؛ اگر انسان یکی از این صفات ناپسند را داشته باشد و بدون توبه خدا را ملاقات کند هر چند که خود را به زحمت اندازد یا عملش را خالص گرداند فایده ای نخواهد داشت، صفات را یکی یکی عنوان کردند، و آن صفات ناپسند این که شریکی برای خداوند در عبادات واجب برگزیند مثل نماز که عبادت واجب است، شریکی برای خدا در کجای آن مصداق دارد ؟

استاد : در عبادات شریک برای خدا قرار دادن یکی از قصه های آن این است که ما نماز می خوانیم چادرمان کهنه باشد، لباسمان پاره باشد، جانماز خوب هم نداشته باشیم، تنها یک سنگ داشته باشیم برای آن که سجده کنیم نمازمان می تواند انجام شود، اما، می گوید امکان ندارد اگر سجاده ام این طور نباشد اصلا نمی توانم نماز بخوانم، اگر آن جانماز خودم همراهم نباشد دیگر نمی توانم نماز بخوانم، خانم، آقا اگر چیست؟ تو نمازت را بخوان و برو، طرف، وسط خیابان چون وقت نماز شده است در پیاده رو روی آسفالت نمازش را می خواند و می رود حتی به این فکر نمی کند که نکند اینجا نجس باشد می گوید آفتاب خورده است تازه من که ندیده ام نجس باشد چرا ؟ چون اصل اول نمازش است، اصل اول آن گفتگویی است که با خدا می کند، اگر آن گفتگو را نفهمد و آن را درک نکند برای خدا شریک گرفته است چون یک عملی را می کند تا بقیه آن عمل را ببینند. ما خیلی از این موارد داریم که چنین کارهایی را حتما انجام می دهیم . نکنیم، غلط است برای خدا شریک گرفتن در طاعاتمان در احوالاتمان و خیلی از مسائل دیگرهست . گاهی اوقات می گوید من وقتی به امام رضا(ع) می روم یک جور دیگری است بله یک جور دیگر است اما یک جور دیگر نمی تواند روی نماز شما تاثیر بگذارد. این یک جور دیگر نمی تواند به شما بگوید که برو بگو یا امام رضا (ع) حتما بده، یک پس گردنی هم می خوری و برمی گردی . امام رضا (ع) می گوید در جایی که خداوند هست من هیچ نمی توانم انجام دهم اما می روم آنجا می نشینم و زار می زنم و می گویم یا امام رضا (ع) من هیچ پشت و پناهی ندارم اول خدا، دوم شما، آبرو هم ندارم که بروم مرا ببر پشت خودت یا در دعاهایت بگذار از خداوند درخواست کن، بهترین  کیفیت است، شریک هم برای خدا نگرفتی . خودتان آرام آرام که بروید متوجه می شوید . چون من به شما گفتم اگر سوال دارید 403 صلوات بفرستید برای امام زمان (عج) مطرح کنید که آقا من این را نمی فهمم ما در این قصه ها چرا نداریم، مثلا می گویم چرا باید در زمان وضو مردها از اینجا آب بریزند، خانم ها ازآنجا مفهوم ندارد . آقا من نمی فهمم، می شود مرا در این مسیر راهنمایی کنید؟

من بچه که بودم خانم پیری صاحب خانه مان بود به او عزیز جان می گفتیم، من عاشق دویدن دور این باغچه های لاله عباسی بودم هنوز هم دوست دارم . بعد لب پنجره اش می آمد و می گفت بَبَم بَبَم بدو اذان را گفتند، هنوز سن من به نماز نرسیده بود، می گفت؛ نماز مثل یخ می ماند اول که به تو می دهند مانند یک قالب کامل است هر چه که دیرتر نمازت را بخوانی این آب می شود و زمین می ریزد و در آخر نه آب داری و نه یخ داری. به این توجه کنید، ان شاء ا...

 

به شما حصار می دهیم و از شما خواهش می کنم آن را روی برگه کلاسه هم بنویسید قاب کنید و بالای درِمنزلتان بزنید.

هر کدام از این سوره ها را 7 بار قبل از بیرون رفتن از منزل تلاوت کنید. اگر خانمِ خانه در منزل هست این را به دنبال کسانی که از منزل خارج می شوند بخواند و در خانه و زندگی اش بدمد همه را در امان کند.

1- سوره کافرون

2- سوره فلق

3- سوره ناس

4- سوره توحید

5- آیه الکرسی

6- سوره کوثر

مگر نمی خواهید در امان باشید، در این دوره زمانه که اسراییلی ها، یهودی های بی دین و ایمان هرچه آت و آشغال، سحر و جادو دارند به ممالک اسلامی می فرستند طرف عاقل، صاف در خیابان راه می رود به یکباره همانند دیوانه ها جیغ و داد می زند می آید و به او می خورد. مُلک سلیمان را بروید و ببینید و درس بگیرید، این او را در امان می کند. نیاز به دعا نویس ندارید، نیاز به طلسم زن ندارید، نیاز نیست بروید در قبرستان، در بیابان چال کنید، پول هم نمی خواهد. هر وقت در منزلتان حس کردید جنگ و دعوایی هست و همه به هم می پیچند این را 7 بار تلاوت کنید به افراد خانواده بدمید بدون این که حرفی بزنید. خواهش می کنم اسپند دود کردن را از خودتان دور نکنید، برای اسپند از عطاری حتما کُندُرهم بخرید و هر روز در خانه هایتان دود کنید. گران نیست، نسبت به چیزهایی که می خریم خیلی هم ارزان هست. این ذکر را از راه دور برای دیگران هم می توانید بخوانید، نمی دانم به آن ها چطور اثر می کند ان شاءا... که خوب اثر می کند، مخصوصا برای کسانی که اعقتاد دارند و برای کسانی که اعتقاد  ندارند و با ما نیستند ما برای آن ها صدقه کنارمی گذاریم. صدقه را هرچند کم فراموش نکنید، آقایی می گفت روزی یک عدد خرما صدقه کنار بگذارید، پایان هفته 7 خرما می شود آن را به یک خانواده ای بدهید تا بخورند.

تمام حقوق این سایت ، برای گروه تحقیقاتی مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف محفوظ است.