منو

یکشنبه, 25 مرداد 1405 - Sun 08 16 2026

A+ A A-

اربعین سلوک در مدار حسین تا حریم دوست

بسم الله الرحمن الرحیم

امسال سال چهارمی بود که در پیاده روی اربعین شرکت کردم و این رفتن برای من ساده نیست چون مرا با ویلچر می‌برند الان دیدید نمی توانستم شمع‌ها را روشن کنم دستانم خوب شده بود اما علت اینکه نمی‌ توانستم روشن کنم برای اینکه با این دست ها دستگیره‌های کنار ویلچر را سفت می گرفتم که بچه ها مرا از پستی بلندی ها می برند یک وقت نیفتم پس ساده نیست آدمی که یک چنین وضعیتی دارد اصولا نمی تواند چیزی ببیند، چون دائم حواسش به خودش است دائم مواظب است که نیفتد، دائم مواظب است از بقیه جدا نماند ... جسته گریخته یک چیزهایی دیدم، از نظر بنده آنجا دو چیز خیلی مهم بود؛ امسال آدم ها را نگاه می کردم زن و مرد برای من فرقی نمی‌کرد ولی چقدر جالب بود بعضی‌ها کاملا پاک شده آمده بودند، یعنی نَفسشان را از آلودگی ها دور کرده بودند آنقدر خوشگل بودند که حد نداشت حالا چه مرد، چه زن، چه بچه بود. بعضی‌ها به قول خودمان این وسط لِی لِی می‌کردند به همین دلیل چون لکه های سیاه بر چهره داشتند، دیدنش خیلی سخت است فکر نکنید آسان است هیچ وقت هم برای دیدن درخواست نکنید چون بعد از مدتی به آدم حالت تهوع دست می دهد. بعضی از چهره ها سیاه بود تصور کنید نیمی از صورت طرف سیاه بود حال آدم بد می شود. در بعضی از چهره ها، مثلا در پیشانی اش یک حجمی فضولات بود پس می‌بینید خیلی ساده نیست خیلی کار مشکلی است، اما بود. چرا آدم ها اینجوری آمدند ؟ چه خبراست، مگر اینجا نیامدی که پاک شوی؟ نه، آمده زیارت کند برگردد بعد هم بگوید من اربعین رفتم، چه کردم و چه دیدم و چه گفتم، اما غافل از اینکه اصلا سالیان درازی است این ماجرا به یک دلیل ادامه دارد که آدم‌هایی که در طول یکسال نتوانستند خودشان را اصلاح کنند آنجا بروند تا اصلاح شوند اما نمی خواهد اصلاح بکند. حالا خیلی جالب بود بعضی ها در درونشان، خودشان با خودشان شمشیر کشی داشتند، به خودش اینطور می گفت تو احمقی، تو بیشعوری، نمی فهمی چرا اینجوری کردی، دوباره با خود می گفت، تقصیر خودشان بود خب می خواستند نکنند، من چاره ای نداشتم باید این‌جور جوابشان را می‌دادم، باید این جوری رفتار می کردم یک جنگ دمادم در درون. آدمی که در حال جنگیدن خوبی و زشتی است آیا به او اجازه می‌دهند به بارگاه بزرگان راه پیدا کند؟ اجازه نمی دهند، بعد با کلی زحمت و بدبختی رفته ولی از اربعین تنها چیزی که می ماند غذا های متنوع آنجا را داغ داغ گرفته و خورده است، آب های خنکی که خورده، شربت های خوشمزه ای که خورده خب پس بقیه اش چه ؟ غذاها خوب است، آب ها خوب است بعضی ها آب به دست آدم می دادند و وقتی می خوردی احساس می کردی در درونت یک دریا شیرین وارد شده است چرا آب ها را بدون توجه می‌خورید؟ فقط می خورید تشنگی تان رفع شود، نه بابا آب را که می‌خوری می توانی بفهمی این دستی که این آب را تهیه کرده، آن پولی که خرج کرده این آب را تهیه کرده چه قدر حلال است، چه قدر مؤمن به امام حسین (ع) است می گوید خب اگر نبود این کار را نمی کرد بله من هم قبول دارم ولی کم کم می رویم به آن سمت و سو که آقا را آن چنان که هستند بشناسیم نه آن چنان که برای ما تعریف می کنند این چنین سر بریدند ... یقینا این اتفاقات هم افتاده اما وقتی سر بریده می شود باید به این فکر کنیم، این سرِ من نبود بگویم جهنم یک بلا کمتر در این دنیا، این سرِ موجودی بود که انرژی وجودش پهنه ی دنیا را پُر می کرد، همه را اصلاح می‌کرد اینجاست که گریه می کنی، اینجاست که می فهمی باید گریه کنی، باید خودت را بزنی، چرا چنین کاری را کردند، بدون شناخت آقا برای او گریه نکن. بدانیم با سیاهی‌های درونمان از منبع نور نمی توانیم نور دریافت کنیم اینها منابع نورهستند این را یادمان باشد وگرنه فایده ندارد.
اگر بخواهم در مورد چهره ها حرف بزنم خیلی زیاد است ولی یک نکته خیلی مهم است چرا امروز دارد اینطور می شود؟ دیدید در قرآن سوره فرقان خط جداکننده حق و باطل آمده است؟ امروز حق و باطل از هم جدا می شود، چرا امروز؟ برای اینکه درجه آگاهی آدم‌ها بالا رفته الان هیچ آدمی نمی تواند بگوید من نمی دانستم که باید نماز ‌بخوانم. همه می دانند، هیچ آدمی نمی تواند بگوید به من کسی نگفته بود اگر نماز نخوانی اعمال خوبت هم خیلی محسوب نمی شود این را هم همه می‌دانند، پس اگر کسی می آید و طغیان می کند و نماز نمی خواند او طغیان کرده باطلِ باطل است، با حق کاملا جداست. تو را به خدا نگویید من قلبم پاک است بی هیچ کس بدی نمی‌کنم، دروغ نمی‌گویم، مال کسی را نمی خورم ولی نمی دانم چرا نمی‌توانم نماز بخوانم، خب در همین میانه راه بایست ما نمی گوییم بد است خوب است ولی توقع بیشتر از این نداشته باش چون فایده ندارد. کسی که خدایی که او را به بهترین نحوه خلق کرده، بالاترین خیرها را به او چه به صورت عمومی، چه به صورت خصوصی داده ولی اطاعت نمی کند، از خدایش تشکر نمی کند، حالا تازه علم آمده کلی ثابت کرده این کف دست این قسمت پا و این پیشانی وقتی بر روی خاک قرار می‌گیرد از دل زمین چه انرژی هایی را جذب می کند من نمی دانم من حتی سراغش نمی روم تا بخوانم چون برای من اگر این انرژی ها را بدهد یا ندهد فرقی نمی کند من نمازم را می خوانم چون پدر و مادرم به من یاد دادند هرکس یک چیزی کوچک به دست تو داد باید بگویی خیلی ممنون خب من به خدا چگونه بگویم خیلی ممنون مگر اینکه یک جوری اثبات کنم که من در حال تشکرهستم و جالب است این تشکری که می‌کنم به نفع خودم هم می شود. مراقب باشید رفیق انتخاب می‌کنید، جفت انتخاب می‌کنید، همکار انتخاب می کنید، اگر زورتان رسید همسایه انتخاب می‌کنید اول نماز خوان باشد بعدا نگاه کنید بعد از نمازش بقیه اعمالش به نمازش می خواند یا نه، اما دخالت نکنید، قضاوت نکنید، به من و شما اصلاً ربطی ندارد، او خدای خودش را دارد و به او حسابرسی می کند.
روز اول که به کربلا رسیدیم من یک کوتاه خوابیدم خیلی جالب بود صدایی مردانه بود به من می گفت؛ این به آن نمی خواند، من نگاه کردم ببینم این به آن نمی خواند یعنی چه؟ آن این را جواب نمی دهد، بازهم یعنی چه ؟ یعنی واقعاً در این 5 یا 6 روز گرفتارآن بودم چقدر به این ماجرا فکر کردم، آن چیزی که آن پائین می دیدم خیمه خیمه های بسیار کهنه بود و همه جا خاک بود، آن چیزی که آن بالا می دیدم خیمه خیمه هایی بود همه پر از نور، می گفت؛ این آن را نمی خواند یعنی چه ؟ این به خیمه گاه امام حسین (ع) ربطی دارد ؟ نه، به من و شما مربوط می شود، من و شمایی که روی زمین زندگی می کنیم، هرچه که داریم، هرچه قدر که شیک وگران است، همان خیمه های چل و چول پاره پاره است، اما اگر درست زندگی کردیم، همین خیمه ها آن بالا پر از نور، پر از زیبایی است . آن این را نمی خواند، می گوید بین ما هیچ ارتباطی وجود ندارد، بین دنیایمان و عالم بالایمان ارتباط برقرار کنیم.
یک چیزی که خیلی عجیب بود من آدم ها را آنجا نگاه می کردم، من چون روی ویلچر بودم غیر از مواقعی که در دست انداز می افتادم و زَهره ترک می شدم، غیر از آن موقع در بقیه مواقع آزاد بودم، در قیافه آدم ها که نگاه می کردم، اصلاً حالت حرکت کردنشان، خیلی سرگشته بودند. چرا سرگشته هستند؟ ما به کربلا می رویم که در آنجا سرگشته بمانیم؟ آیا سرگشته هستیم چون یک روزی روزگاری امام ما را اینجا شهید کردند ؟ نه، سرگشته هستیم برای اینکه ما می خواهیم آن امام را بفهمیم و نمی فهمیم . ما امام را نمی فهمیم بعد برای او گریه می کنیم و درآخر می بینیم گریه هایمان برای نداشته هایمان است، خدایا، ازدواج نکردم، خدایا، پول ندارم، خدایا بچه ندارم... نمی خواهی به من بدهی؟ پای ضریح گریه می کند، سفت ضریح را می چسبد، بنده توفیق داشتم چون با ویلچر بودم همیشه قسمت مردانه می رفتم، خادم ها یک راه باریکی را باز می کردند تا پای ضریح می رفتم کیف هم می کردم، اما درهمان حیاط هم می ایستادم ضریح در دست من بود، اگر آن کسی را که آنجا خوابیده است نفهمم، آن ضریح هم به درد من نمی خورد هیچ کاری برای من نمی کند .
حرم آقا موسی بن جعفر (ع) در کاظمین خیلی جالب بود، به نسبت جاهای دیگری که از اول رفته بودیم، کربلا و بعد نجف و مسجد کوفه... خیلی برای من جای آرام تری بود، به خصوص که آقا موسی بن جعفر (ع) امام بچگی های من است من چشم که باز کردم ماهی یکبار در خانه مان روضه داشتیم نذر مادر بود، خدا رحمت کند یک آقایی می آمدند اگر روضه های دیگر هم از او می خواستند می خواند، ولی حتماً روضه ی آقا موسی بن جعفر (ع) را می خواند و چون این آقای روحانی بسیار هم نورانی بود، من همیشه فکر می کردم این آقا شبیه به آقا موسی بن جعفر (ع) است برای همین امام بچگی های من است. ولی مردم چقدر آنجا سرگشته بودند، آخر چرا سرگشته هستید، چه تان است ؟ علت دارد چون اکثرشان نمی دانند چرا آمدند. میزان ارادت ها در آدم ها از یک سو سر به عرش برده بود، شما دیدید که گاهی اوقات مراکز نفتی، وقتی نفت یا گازی از زیر زمین بالا می آید در آن بالا در حال سوختن است، وقتی می خواهد نگاه کند احساس می کند الان از عقب با کله بر می گردد، ازبس که بلند است، بعضی از آدم ها از ارادت بسیار اینطور بودند، چقدر هم خوشگل بودند، اما، میزان بی ادبی ها هم امسال خیلی بالا رفته بود و این از نظر من اصلاً پوشیده نماند. آدم هایی که رفتند و آنجا مهمان هستند، می خورند و می ریزند سرتا سر شهر همین طور کنارش را زباله گرفته است حتی خود آن افرادی هم که موکب دارند من نگاه می کردم، چند مورد دیدم، آمد آشغال را خالی کند، یک سومش ریخت زمین و انگار نه انگار . این بی ادبی است، نمی گویم بی ارادتی، می گویم بی ادبی است . اگر به کربلا می روید ، با ارادت و با ادب بروید . جمله ی بچگی های من که معلم خط همیشه روی تخته می نوشت، با قلم درشت و قلم ریز بنویسید، ادب آداب دارد. ان شاء ا... اگر خداوند توفیق بدهد در جلسات آینده در مورد ادب بحث و گفتگو خواهیم داشت، در هرچیزی ادب نیاز است و هر ادبی یک آداب خاص خودش را دارد، یک جوری بیان می شود.
شاید تقریبا 20سال پیش، یک سلسله مقالاتی به نام انقلاب عاشورا برای شما داشتم، خواهش می کنم برگردید و این مقالات را یکبار دیگر بخوانید چون جنگ و انقلاب با هم فرق می کند، اول بفهمیم انقلاب یعنی چه ؟ دوم، ببینیم عاشورا و آنچه که در روز عاشورا اتفاق افتاده ریشه اش چیست و از کجا شروع شده است ؟ از روزی که معاویه مُرد شروع نشد، از زمان خود پیغمبر (ص) است برویم و این ها را ببینیم. ما می میریم و از دنیا می رویم و از ما می پرسند، اگر از ما پرسیدند می خواهیم چه جوابی دهیم. برای یک امتحان کنکور خودمان را می کشیم، موسسه فلان... کلی پول می گیرند و از بچه ها آزمون می گیرند، همه ی ما دانشگاه رفتیم بدون این موسسات، نیازی هم نداشتیم در خانواده ی پدری و خانواده ی خودم، حتی خانواده ی همسرم، برای این ها اینها وقت بگذارید، بابا به خدا از شما می پرسند، اگر شب اول قبر از شما پرسیدند امام حسین (ع) چه کسی بود چه می گویی ؟ می گوید یک امامی بود در صحرای کربلا او را شهید کردند و سرش را هم بریدند سرش را گذاشتند سرنِی، قرآن می خواند ؟ نه امام این نیست.
شما را به خدا سعی کنید کم حرف بزنید، بیشتر گوش کنید و بیشتر نگاه کنید اگر می خواهید سرِ سلامت از این مسیری که در آن هستید به در ببرید.

نوشتن دیدگاه