منو

جمعه, 27 شهریور 1405 - Fri 09 18 2026

A+ A A-

مقام و منزلت پیامبر اکرم (ص) در قران بخش سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ره انبیاء چون ساربانند

- می دانید که ساربان چه کسی است؟ جلو می رود و بقیه را به دنبال خودش در مسیر درست می برد.
دلیل و رهنمای کاروانند
– دلیل، کسی است که راه را نشان می دهد، راهنما است وکم و کیف یک کاروان را می داند .
وز ایشان سیّد ما گشته سالار
هم او اول هم او آخر در این کار
- بین این انبیاء سید ما آقا رسول ا... (ص) سالار شده است، اول و آخر ایشان هستند.
امروزهم وصف شیرین پیامبر اعظم را دنبال می کنیم. این سومین جلسه است و اگر خدا بخواهد فعلاً آخرین جلسه تا بعد از این. آیه ای از کلام قرآن در سوره انشراح آیه 7 و 8؛ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ، پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری بپرداز، وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب، و به سوی پروردگارت توجه کن. خیلی آیه ی جالبی است چقدر این را خواندیم و رفتیم چون در جزء 30 هم هست خدا به پیغمبرخود دستور می دهد، می گوید اگر یک کاری را تمام کردی، تمام شد، فکر نکن که پایان کار است بلافاصله به یک کار مهم دیگر مشغول شو. ما چقدر از عمرمان را صرف کردیم ؟ وای چقدر خسته شدم، حالا امروز و فردا و فرداها را استراحت کنم تا بلکه از این خستگی در بیایم، می گوید نه، اینطور نیست، برای من و شما هم در این عمر کوتاه دنیایی یک دستورالعمل است وقتی که پروردگار به پیغمبر خود اینگونه فرمایش می کند، می گوید؛ باز تلاش را آغاز کن، آرام ننشین، چرا ؟ چون راه زیادی پیش رو است. پس دستورالعملشان شامل ما هم می شود، در حالی که پیامبر(ص) اسطوره ی فضل و کمال، استقامت و صبر است. خداوند به ایشان می گوید؛ به در زدم . دیوار، تو گوش گیر. می دانید به در که می زنی یک صدای خوبی می دهد، بالاخره صدای بزرگی می دهد اما به دیوار که می زنی آن صدا را نمی دهد مگر دیوار را خراب کنیم، به پیغمبر(ص) دستور می دهد که منِ دیوار بشنوم و بفهمم، اما آیات حق تمام ناشدنی است. سیرِ به سوی حقیقت بی نهایت است به همین دلیل خداوند تمام مشاهدات و دریافت های پیغمبر(ص) را در شب معراج و گوشه ای از اسرار الهی و آیاتش شمرده است.
سوره ی اسراء آیه 1؛ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا، تا بعضی از آیات خود را به او نشان دهیم . تازه این را که می فرمایند، چرا خداوند در این آیه از کلمه ی مِن استفاده می کند، مِن یعنی بعضی، نه همه اش . بعضی از آیاتمان را به او نشان دادیم نه همه ی آیات را.
در الخصال جلد 2 آمده است که پیامبر (ص) فرموده اند 120 بار به معراج رفتم، هر بار خداوند متعال درباره ی دوستی علی (ع) و امامان (ع) بیش از واجبات دیگر به من سفارش فرمود، واقعاً چرا ؟ خوب بود سفارش می کردند به امتم بگو نماز بخوان، روزه بگیر، ربا نخور، ولی بیشتر به این دوستی اشاره کردند، چون امیرالمومنین (ع) و امامانِ پس از ایشان مظهرِ کاملِ حقیقت هستند هرکسی مسیر آنها را رفت بُرد، و هر کس نرفت مُرد .
در نهج البلاغه آمده است؛ ساع سَریعٌ نَجا، کوشنده با شتاب نجات یافت . امیرالمومنین (ع) این ها را می فرمایند؛ کوشنده، یعنی آن کسی که تلاش می کند، با شتاب، یعنی تندتند نجات یافت . این کلام در پی سوره شرح است که آغاز و انجام باید با جدیت همراه شود چرا که سالک بدون جدیت به مقصد نمی رسد . ای وای، یک دانه تق به توق می خورد، ترامپ دیوانه یک غلطی می کند، اینجا یک عده ای غش می کنند شب 10تا قرص خواب می خورند چون از ترس خوابشان نمی برد، ای بابا، شب ها لباس مرتب بپوش و بخواب، لخت نخوابید، خیلی ساده، بقیه اش بی خیال. خودتان را از بین می برید، چه است که می ترسید ؟ آن وقت از خدا نمی ترسید؟ پس پایان هرکاری باید آغاز یک کار دیگر تو باشد. امروز قبل از اینکه پائین بیایم 2 یا 3 تا پول واریز کردم، نفسی کشیدم وگفتم واریز شد بعد خودم خنده ام گرفت، دیدم 3 مورد دیگر هم دارم که ماند برای آخر شب، پس تمام نمی شود، اینکه تمام می شود پایان، استارت و شروع برای یکی دیگر. وقتی از کاری فارغ شدی آن زمان نقطه ی آغاز کوشش تو است، تلاش کن، نکند در جایی توقف کنی و بگویی بس است.
سوره نجم آیه 39؛ لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى، برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست. در نهج البلاغه امیرالمومنین (ع) فرمودند؛ عمل، عمل، خدا را بسیار عبادت و بندگی کنید، به اندک آن اکتفا ننمائید، بسیار بندگی کنید، سپس عاقبت، عاقبت، ببینید عاقبت بندگی ات چه می شود، پایداری، پایداری، آن گاه صبر، صبر، پاکدامنی، پاکدامنی . قطعاً برای شما پایانی است خود را به آن برسانید. شما را نشانه ای است، به آن هدایت جوئید، اسلام را غایتی است پس به آن غایت برسید، اسلام یعنی تسلیم شدن، تسلیم شدن یک نهایتی دارد، باید به آن نهایت برسید. از عطیه های الهی پروردگار به حبیب خود عطای کوثر است، عطا کننده خدا است، گیرنده ی عطا رسول خدا است، هرعطا کننده به اندازه ی دارایی اش عطا می کند، دهنده خدایی است که دارایی هایش بی حد است، گیرنده اش وجودی است که ظرفیتِ تمام، برای دریافت عطایای الهی دارد .
سوره کوثر آیه 1؛ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ، ما به تو کوثر عطا کردیم. این عطیه تحقق همان وعده ی پروردگار در سوره ضحی آیه 5 است ؛ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ، به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهند کرد تا خشنود شوی. علی بن ابی طالب (ع) عرض کرد ای رسول خدا کوثر چیست ؟ فرمود؛ نهری است که خداوند به من کرامت نموده است، علی (ع) فرمود این نهر گرانقدر است، پس یا رسول ا... ، آن را برای ما توصیف کن، فرمود؛ کوثر نهری است از زیر عرش خداوند جاری می شود، آبِ آن از شیر سفیدتر است، از عسل شیرین تر است، از کَره نرم تر است . من 2 روز است در این آب درجا زدم دلم می خواهد کمی مزه اش کنم تا بفهمم. سنگ ریزه هایش زبرجد و یاقوت و مرجان است، گیاهش زعفران است، خاکش مُشک خوشبو است و پایه هایش زیر عرش خداوند استوار است، سپس رسول خدا (ص) دست به پهلوی آقا امیرالمومنین(ع) زد و فرمود ای علی(ع)، این نهر از آنِ من و تو است و دوستان تو پس از من، یعنی ما . خب پس چرا هنوز دست ما به آن نرسیده است، این قصه ای نیست که آن دنیا بگیریم وقتی در اینجا توصیف می شود پس اینجا باید قابل دسترس باشد، دست چه کسی به آن رسیده است؟ هیچ کس. پیامبر خدا (ص) نه تنها صاحب حوض کوثر بوده بلکه وجودش مثل کوثر است، اما هرکسی آن حضرت را همراهی نکرده و در دستورات بندگی کوتاهی نموده است از ریزش کوثر بی بهره مانده است. هرکسی پیغمبر(ص) را همراهی نکرد، دستوراتش را اطاعت نکرد از کوثر بی بهره است. حیات و زندگی اش ابتر است، ابتر یعنی بی سرانجام، بی عاقبت .
می گوید؛
نه تو إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ خوانده ای
- می گوید نه اینکه بارها تو این سوره را خوانده ای، مگر همه ی شما نخواندید ؟ چقدر آن را ذکر کردید .
پس چرا خشک یا تشنه مانده ای
- خب تو که این را خواندی، پس چرا خشکی، پس چرا تشنه ای ؟
یا مگر فرعونی و کوثر چو نیل
برتو خون گشته است و ناخوش ای علیل
- مگر تو مثل فرعونی و کوثر هم برای تو مثل رود نیل که فرعون را درخودش خفه کرد و کشت .
هرکه را دیدی زکوثرسرخ رو
او محمد خوست با او گیرخو
هرکه را دیدی زکوثرخشک لب
دشمنش می دار همچون مرگ و تب
چه بسیار انسان ها که به جِد و جهد به چشمه ی خیر می رسند، و بالاتر، خودشان چشمه ی خیر می شوند هم می بالند و هم به دیگران می بارند. در این دنیا خیلی ها به این نقطه رسیده اند که ما اصلاً خبر نداریم، آنها را نمی شناسیم.
اما تکاثر و افزون طلبی در عالم ماده از چشمه حیات دور شده صحرای خشک می شود . خداوند در سوره کوثر آیه 3 فرموده؛ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ، دشمن تو قطعا بریده نسل و بی عقب است. و این زمانی معلوم می شود که امام زمان (عج) ظهور می کند و ما می بینیم که این اتفاق می افتد. آدمی باید از تکاثر به کوثر برسد، ریشه کوثر و تکاثر هر دو از ماده کَثُرَ است، ریشه شان یکی است، کوثر آب شیرین حیات است، تکاثر آب شور، کوثر حقیقت است، تکاثر خیال. خیال می کند امشب آمریکا حتما ما را می زند، حتما جنگ می شود تو روخدا خیالاتتان را دور بریزید حالا اولا جنگ شد تنها چیزی که ممکن است این وسط آن را از دست بدهی جان ناقابلت است خب بده، تا چه زمانی می خواهی آن را نگه داری ؟
آن که کوثر دارد از آن خوردَت سیراب است، نه می ترسد، نه مال کسی را می برد، نه مال جمع می کند، دائم به مردم می رسد و... ولی آن که گرفتار تکاثر است تَوهم سیری دارد اگر این را هم بگیرم دیگر کافی است می دانم کافی است نه امکان ندارد . پس کوثر زنده می کند، تکاثر می میراند. پس می توان گفت کوثر و تکاثر حکایت دو زندگی است، زندگی عاقلانه و عارفانه که ظهور حیات کوثر است، زندگی جاهلانه و غافلانه که نمود حیات ابتر است. قبلا عرض کردم که شیخ مفید در کتابش آورده پیامبر(ص) فرمودند؛ علی (ع) این نهر کوثر از آنِ من و تو و دوستان تو پس از من خواهد بود .
سوره روم آیه 30؛ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا، پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسان ها را بر آن آفریده است. همه ی ما در فطرتمان همین هست، پس چه چیزی است که غیر از این زندگی می کنیم؟ ابلیس .
سوره انعام آیات 162،163؛ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، بگو نماز و تمام عبادات من زندگی من و مرگ من همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است. لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ، همتایی برای او نیست به همین مامور شدم من نخستین مسلمان هستم. به پیامبر(ص) می گوید ولی ما هم می توانیم بگوییم از کجا معلوم شاید تسلیم امروز ما آن تسلیم واقعی باشد. به آیات انتهایی بحث توجه کافی داشته باشید .
سوره قیامت آیه 22، 23؛ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ، در آن روز صورت هایی شاداب و مسرور است. إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ، به پروردگارش می نگرد . این ها کسانی هستند که رو به سوی نور حقیقت آقا رسول الله و ائمه اطهار داشتند.
سوره قیامت آیه 24؛ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ، در آن روز صورت هایی عبوس و در هم کشیده است، اینها کسانی هستند که چهره به سوی این نور نداشتند از آسمان توحید بر آنها نباریده تیره شدند، سیاه می شوند.
سوره احزاب آیه 21؛ لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا، مسلما برای شما درزندگی رسول خدا (ص) سرمشق نیکویی بود برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.
آشنا هیچ است اندر بحر روح
چاره اینجا نیست جز کشتی نوح
این چنین فرمود آن شاه رسل
که منم کشتی درین دریای کل
امیر المومنین(ع) در نهج البلاغه فرمودند؛ کسانی که می خواهند رو به سوی نور حقیقت ببرند همانند ورود شتران تشنه بر چشمه ی آب بر اهل بیت نبی اکرم وارد شوید، یعنی آن قدر شوق و ذوق باشد . *********************************************************
پرسش و پاسخ بخش

صحبت از جمع : جاهایی که در نماز ربنا می گوییم مثلا در سجده آخر یا در قنوت، گویی توجه بیشتر است و انگار که دلی با خدا صحبت می کنیم، بعد فکر کردم شاید آن تکرار است که باعث می شود ما به چیزهای دیگر فکر کنیم و ذهنمان متمرکز نشود.
استاد : می دانید چرا؟ زیرا نماز برای شما یک چیز تکراری است، اگر با نماز انس بگیرید می رسید به آنجا که مثلا در سوره حمد وقتی می گوییم مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ تمام استخوان های بدنت صدا می کند، واای مالک روز جزا است دیگر هیچ چیز نمی تواند آن وسط بیاید. وقتی می گویی إِيَّاكَ نَعْبُدُ، واای من تنها تو را ستایش می کنم و وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ نقطه امید من تویی و تنها از تو کمک می خواهم می بینی تا این نقطه، آن خدایی که با او ارتباط برقرار می کردی را می شناختی که آن خدا چه کاره است و چه قدرت هایی دارد ولی وقتی می گویی إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ آن وقت خودت را مقابل آن می ببینی . این انس و این ارتباط، ساده نیست خیلی سخت است خود من هم گاهی اوقات از آن قله به پایین پرت می شوم ولی ناامید نشوید حتما می توانید به آن برسید .
صحبت از جمع : شما در این جلسات اخیر فرمودید من حتی خودم را بنده نمی دانم که بخواهم بگویم بنده، من شاکرم، تا شاکر نباشیم بنده نمی شویم اما خداوند در سوره اسرا می فرماید من بنده خودم را به معراج بردم .
استاد : پس باید به بندگی برسم تا بتوانم آن معراج را بروم .
ادامه صحبت از جمع : برای من خیلی جالب بود که وقتی نهج البلاغه یا صحیفه سجادیه را خواندم دیدم وقتی هر صحبتی را که می فرمایند اول می گوید الحمدالله یا خداوند را سپاس کرده و حضرت سجاد (ع) هم همین طور که با دعاهایشان معروفند. در سوره اسرا این نکته برای من روشن شد تا زمانی که بنده نباشم به معراج نمی توانم بروم در معراج به حضرت رسول (ص) توصیه حضرت علی (ع) و اولادشان را کردند که مظهر حقیقت هستند.
استاد : پس باید بنده شد، برای بندگی اول باید بشناسیم که به ما چه داده است، شاکر آن چیزهایی که به ما داده است شویم . اینها راه طولانی نیست ره صد ساله بسیاری یک شبه پیمودند، من و شما هم می توانیم منتها مهم آن است که می خواهیم یا نمی خواهیم . امروز در برنامه ای ،آقایی بسیار زیبا صحبت می کرد که می گفت جوانی به مادرش می گفت مرا دعا کن که من می خواهم خادم امام حسن عسگری (ع) و فرزند ایشان باشم، مادر دعا کرد و به خودش گفت که بنشین دعا کن و او برای خودش دعا کرد و خلاصه کلام به ایشان ابلاغ کردند که بلند شو برویم، کجا؟ مگر نمی خواستی خادم شوی، آقا فرمودند بیا . ایشان بلند شد و راه افتاد، گفت اول اجازه دهید من به کوفه روم از مادرم بقچه ای برای خوردنم بگیرم و بعد راه بیفتم، زیرا مادرش گفته بود روز نیمه شعبان برو سر قبر ضریح آقا امام حسین (ع) آنجا درخواست کن به شما می دهند، دعای مادرهم بود خلاصه گفت بروم آنجا این را بگیرم و بعد برویم رفت پیش مادرش که از مادر بگیرد مادر گفت چه شد؟ گفت این طور و آن طور گفت بدو برای چه اینجا آمدی ؟ این را راه انداخت رفت و رفت تا به جایی رسید که افراد جلویش را گرفتند و گفتند امشب مسیحی ها عید پاک دارند و مجلسی را برای خوش گذرانی گذاشتند و او را دعوت کردند که بیا شرکت کن با خودش گفت من تا به حال این مجالس را ندیده ام بگذار بروم و بنشینم فردا صبح اول وقت به سامرا می روم، در آن مجلس شراب هم خورد . فردا صبح وقتی بلند شد گفت می آیم، گفتند کجا می آیی؟ آن کوشنده باشتاب قشنگ معنی اش اینجا می آید، خیلی مهم است انتخاب ما چیست و ما برای رسیدن به انتخابمان چه چیزهایی را می خواهیم قربانی کنیم ما که نمی خواهیم فرزند یا همسر قربانی کنیم ما می خواهیم خوش گذرانی ها، مهمانی ها و علاقه مندی هایمان را قربانی کنیم. پس بنابراین این را بارها گفته ام باز هم می گویم یک شب هزار شب نمی شود، یا یک بار هزار بار نمی شود قاتل جان آدم ها است، من از بچگی یادم است در مهمانی ها در سالن ها که زن و مرد با هم مختلط شده بودند مادرمن کت و دامن خیلی شیک دوخته و پوشیده بود آرایشگاه هم رفته بود، خانم ها می گفتند حیف نیست تو با این سرو شکل چادر سرت کرده ای آمده ای چادرت را بردار بابا یک شب است خدا می گذرد، نکرد، من، اولادش یاد گرفتم، او، اولادش یاد گرفته است شما هم همینطورانجام بدهید. برای بنده بودن هزار تا راه است شما براساس سلیقه، ذوق و توانایی هایتان انتخاب کنید من می خواهم بنده باشم، یک نماز ساده بخوانم، واقعا نمی توانم خب چه کار کنم؟ اما برای بنده بودن راه هایی زیادی است .
ادامه صحبت از جمع: شما هفته پیش صحبت فرمودید من سوره تکاثر را باز کردم یکی از راه هایی که به ذهنم رسید همین درگیر تکاثربودن است، مال طلبی یکی از سدهای راه است این هفته شما باز کردید و وقتی داشتید در مورد معراج پیامبر (ص) صحبت می کردید اگر من بعد از بندگی به معراج نرسم شناخت علی(ع) و اولاد علی(ع) سخت می شود نمی توانم بشناسم، امام حسین (ع) چرا قیام کرد؟
استاد: چقدر التماس کردم عزیزان من بروید احوالات امامانتان را بخوانید آن طرف می پرسند. چقدر امام هادی (ع) را می شناسید، چقدر امام جواد (ع) را می شناسید همه می دانند اگر امام رضا (ع) را به امام جواد (ع) قسم بدهی حاجت می دهد، همین قدر؟ یعنی این شد امام جواد(ع)؟ نشد. من اینها را گفتم و خدا می داند که تا جایی که توان دارم خودم می خوانم، خودم دنبال می کنم گرچه که الان زیاد نمی توانم بنشینم چون پاهایم اذیت می کند، گردن اذیت می شود، چشم هایم اذیت می شود یعنی با هزار تا مشکل روبرو می شوم ولی باز هم می خوانم بروید بخوانید. ما می خواهیم قصص قران را دنبال کنیم در قصص به اینجاها گریز می زنیم به امامان هم گریز می زنیم. ای کاش از طفولیت با این مسیرآشنا شده بودم خیلی خواندم، خوب هم بود چیزهای بد نخواندم ولی امروز می بینم که نه، می بایستی باید خیلی زودتر از اینها شروع می کردم و امروز در عوض یک جای دیگر بودم. بعد یک چیز دیگر هم بگویم یک بار خواب دیدم درعالم رویا پشت یک دری بودم به در ضربه زدم، در باز شد یک آقایی پشت در بود که صورتش را نمی دیدم گفتند بفرمایید داخل، گفتم نه، تو را خدا صبر کنید دوستان حسینیه ی من می آیند خدا می داند عین همین. در را با دستانم نگه داشتم که نبندد که تک تک شما ها را داخل بفرستم یک تعدادی هم داخل فرستادم، در را بست گفتم حالا خودت همین جا بمان. الان امروز با این چیزهایی که شنیدم فهمیدم که عجب خبط و خطایی کردم حالا دیگر در رویاهایم هم از این خبط ها نمی کنم چه برسد در واقعیت.
صحبت از جمع: سعی کردم بت های خودم را در نماز بشناسم، بهتر شده ام ولی خب حدیثی داریم که اگر نمازتان قبول بشود همه اعمالتان قبول می شود و اگر رد بشود همه اعمال خراب می شود. به نظر شخصی من، فکر می کنم یک آفتش این باشد یک کم غرور آدم را بگیرد من الان نمازم را اینطوری می خوانم پس کسی که الان رعایت نمی کند چنین وضعیتی دارد .
استاد: خودت می گویی غرور آدم را بگیرد پس اول می فهمی غرور است، آن را زیر پایت بگذار.
ادامه صحبت از جمع: می خواهم مثالی بزنم، بنده درایام اربعین یک جایی در یک موکبی خدمت می کردم چون در خیابان بود و انواع آدم ها رد می شدند به خصوص خانم هایی بد حجاب بودند، یکی از دوستان من هم که خیلی هم مذهبی است گفت آقا تو به اینها نگو که بیایید شربت یا چایی بخورید، گفتم من می گویم داد هم می زنم بیایند و من هم اینکار را کردم او خیلی ناراحت می شد می نشست، می گفتم آقا شاید این بنده خدایی که الان بعضی هایشان بی حجاب هستند آمد و شربت را خورد ما خیلی این آدم را تکریم می کنیم شاید دلش شکست مگر در قرآن نداریم وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ، نمی گوید بنی شیعه، می گوید بنی آدم، به آدم تو باید کرامت کنی، این آدم همانی است که گفتند فرشته ها به او سجده کنند پس این قدر قداست دارد.
استاد: حتی در آن جایگاه اگر شما آن ها را به چای و شربت دعوت می کنید و در هنگامی که به آنها یک خدمتی می دهید چشمتان آلود می شود، انجام ندهید، عطایش را به لقایش بخشیدی شما در درجه اول باید از آلوده شدن خودت جلوگیری کنی.
ادامه صحبت از جمع: ولی اتفاقی می افتد درمورد خودم آگاه بودم ولی می دیدم آنهایی که درحال رد شدن بودند آنهایی که محجبه بودند می آمدند، بی حجاب ها می خواستند بیایند اما اکراه داشتند من گفتم خانم تشریف بیاورید، چرا نیاید؟ زیر پرچم امام حسین (ع) است.
استاد: اشکال ندارد، چشمانتان به دیدار آنها آلوده نمی شد؟
ادامه صحبت از جمع: مجبور بودم نگاه بکنم چاره ای نبود. بنده در ذهنم بود که با دشمن خود مدارا کن، پیامبر اکرم(ص) هم همین کار را انجام می دادند، دشمن من که کافر نیست.
استاد: همین دیگر اشکال فقط همین است ببینید سر را می توانی بالا نگه نداری؟ همانطور که سر پایین است بفرمایید... اگر که این حد نگه می داشتید خیلی هم خوب بود وگرنه در درجه اول شما هستید خودت را حفظ کن. می دانید بعضی هایشان می گویند واه واه می آمدید مذهبی ها را می دیدید، ما را که می دیدند بیشتر هول می زدند دعوت می کردند، در این ماجرا دقت کنید. خودتان را در این ماجراها طوری درگیر نکنید که پایتان از آن در نیاید. من خودم انجام می دهم، اگر من جای شما بودم من می گفتم خانم بفرمایید شربت آماده است هیچ اشکالی هم نداشت شربت هم می دادم، نان هم می خواستند می دادم هر چه که نیاز داشتند اگر درکیفم داشتم می دادم اما چشم من آلوده نمی شود حتی ذهن من هم آلوده نمی شود من دعوت کردم بفرمایید چون من خانم هستم من می گفتم خدایا شکرت اینها آمدند خودت راه مستقیم را برایشان باز کن. کار شما خوب است ولی به شرط و شروط ها، اگر توانستید این شرط ها را رعایت کنید اشکال ندارد اما اگر نتوانستید اشکال دارد.
صحبت از جمع: شفاعت ائمه در این دنیا به ما می رسد یا در آن دنیا؟ چون یک جایی بحث بود یک نفر خیلی موثق می گفت فقط این دنیا ،هرگز در آن دنیا شفاعتی صورت نمی گیرد.
استاد: یک نفر بر چه اساسی صحبت می کرد؟
ادامه صحبت از جمع: می گفت از قرآن.
استاد: کجای قرآن، دوست عزیز، اینگونه صحبت ها سند می خواهد اگر سند برای شما آورد آن را نگاه کنید.
ادامه صحبت از جمع: شما می فرمایید پس در آن دنیا شفاعت هست؟
استاد: خدا می گوید نه من، خدا در آن دنیا شفاعتش را می گوید.
ادامه صحبت از جمع: ائمه شفاعت می کنند؟
استاد: خداوند در آن دنیا اعلام می کند می گوید؛ هیچ کس نمی تواند روز قیامت حرف بزند مگر کسانی که به اذن خدا بتوانند شفاعت کنند، ببینید این حرف بزرگی است در این دنیا شفاعت می کنند من بارها برای کسی برای بیماری اش در خواست شفا کردم از امام رضا (ع) بوده است تحت این کلام؛ آقا جان شما آبرو دارید قربانتان بروم به درگاه خدا شما بفرمایید دعا کنید من پشت شما می آیم شفاعت کنید ما را نزد خداوند که به آبروی شما این بیمار را نجات بدهد خیلی از وقتها هم جواب گرفتم این برای این دنیا است، اصلا بحث ائمه نیست برای آن دنیا خدا می گوید در آن دنیا روز قیامت همه نمی توانند حرف بزنند هیچ کس مگر کسانی که به اذن پروردگار اجازه سخن گفتن و شفاعت داشته باشند آیه صریح قرآن من نمی گویم. استدلال ان دوست شما کاملا غلط است.

نوشتن دیدگاه