قصه ی حضرت ابراهیم (ع) بخش چهارم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: قصص قرآن
- بازدید: 11
-
بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه ی دیگری از راه رسید، ما اینجا در مکانی که تعلق به امام عصر (عج) دارد، دورهم گرد آمدیم، باید قدر این دورِهمی را بدانیم،
چون بنده هر جلسه که پایین می آیم درس هایی را که یاد گرفتم و به من آموختند این جا به معلم خودم پس می دهم، معلم من را شما نمی بینید، نباید هم ببینید، امیدوارم این پس دادن درس هایم اینقدر خوب باشد که حضرت حق و امام حی و حاضر آن را بپسندند، از من قبول کنند. اما شما که می آیید، آن هایی که در منزلشان پشت دستگاه هایشان آماده می شوند آیا هر جلسه کوله ی خود را از مطالبی که گفته می شود پر می کنند که پروردگار و امام ناظرشان این کوله های پر شده را از این ها بپذیرد بنده می گویم ان شاءا... که اینگونه هست.غیر از این باشد باخته اید، دیگر دوره ی این که دائم تشویق کنیم گذشته است، این دوره، دوره ای است که مرتب هشدار می دهیم راهی غیر از این وجود ندارد.
در قصه ی حضرت ابراهیم (ع) به آن جا رسیدیم که پدر فرزند را به خواسته ی خودش طوری خواباند که مبادا ابراهیم (ع) چهره ی پسر را ببیند و متضرر بشود. ابراهیم (ع) این کار را انجام داد، تیغ به گلوی اولاد گذاشت و کشید اما تیغ گلوی اسماعیل را نبُرید، فقط کافی است این حس را در منزلتان، فرزندتان را نگاه کنید و با خودتان فکر کنید ببینید چه حالی می شوید، ببینید یک آدم باید به کجا رسیده باشد که چیزی نگوید و بخواهد این کار را انجام بدهد، نمی دانست که تیغ نمی بُرد، کسی به او نگفته بود، فکر می کرد حتما پسرش قربانی می شود.
سوره صافات آیات 104و 105؛ خداوند می فرماید ما در همان حال که کارد به گلویش کشید، وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ، خطاب کردیم که ای ابراهیم، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا ۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، تو ماموریت عالم رویا را انجام دادی، یعنی آن دستوری که به تو داده شده بود
انجام دادی، کارد از گلویش بردار ما نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم. نیکوکاران کسانی هستند که امر خداوند را در هر زمینه ای اطاعت می کنند.
امتحانی که خدا مُهر تایید بر آن زد این چنین بود، و با این پیروزی در این امتحان به ذبح عظیم رسید. سوره صافات آیه 107؛ وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ، بر او ذبح بزرگی فدا ساختیم. خداوند گوسفند بزرگی مثل قوچ فرستاد وگفت این را قربانی کن.
در عیون الاخبار الرضا جلد (1) فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) ماجرا را نقل می کند مطلب این قدر سنگین است که مطلب را به امام حسین (ع) و عاشورا برمی گرداند حالم بد می شود و دیگر نمی توانم، نه می توانم بنویسم و نه می توانم برای شما بگویم اگر روزی توانستم به حالی برسم که بتوانم بگویم حتما برای شما می خوانم. خودتان بروید و بخوانید.
آدمی هر روز با نفس حیوانی خودش دائم نزاع دارد، اگر تلاش کند و حیوانیت خود را به رو بیندازد و کارد به گلوی نقس حیوانی خود بزند به ذبح عظیم در زندگی خودش می رسد همانگونه که ابراهیم (ع) رسید.
مرحوم ملا هادی سبزواری رحمه ا... علیه می فرمایند؛ کشتن قربانی، کشتن حیوانیت توست تا کمال انسانیت خود را مشاهده کنی.
در سوره بقره آیه 124می خوانیم خدا فرموده؛ وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ، به یاد آر هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود همه را به جای آورد، خدا به او گفت من تو را به پیشوایی مردم قرار دادم، پیشوایی خلق مقام امامت است، حضور قلب و توجه سالک مسیرِ معنویت را طلب می کند وگرنه هیچ، اگر فقط قصه ای گوش کنید و بروید، اصلا گوش نکنید چون هیچ به دردتان نمی خورد.
در اصول کافی جلد (1) آمده است؛ خداوند تبارک و تعالی ابراهیم (ع) را پیش از آن که به پیامبری برگزیند، ببینید هنوز ابراهیم (ع) پیغمبر نشده است، خدا وعده ی پیغمبری به او نداده است، به بندگی خود گرفت، کدام یک از شما بنده شده اید؟ مطمئن هستید که بندگی خدا را پذیرفته اید، پیش از آن که به رسولی برگزیند به پیامبری برگزید، پیش از آن که خلیلش گرداند او را به رسولی برگزید، پیش از آن که امامش قرار دهد او را به خلیلی گرفت، خلیل یعنی دوست، یار، یاور. خداوند او را حتی قبل از این که به پیغمبری انتخاب و اعلام کند دوست انتخاب کرد چون بنده ی خدا شد و بندگی خدا را انتحاب کرد و همیشه بنده ی خدا بود، چون همه ی این مقامات را برای او فراهم آورد فرمود من تو را امام مردم قرار دادم چون این مرتبت در چشم ابراهیم (ع) بزرگ جلوه کرد عرض کرد؛ از فرزندان من هم امام می شوند؟ از آدم ها هر چه که خوب به دست می آورند بلافاصله برای فرزندان خود هم می خواهند، خدا فرمود پیمان من به ستمکاران نرسد. خدایا ما جز آن فرزندان ابراهیم (ع) نباشیم که به ما خداوند ستمکار گفته باشد. شخص کم خرد، امام شخص پرهیزگار نگردد. ستمگر از نظر خدا کم خرد است، بابا ظلم نکنید، زور نگویید، توقع اضافه نداشته باشید، زیر دست خود را فکر نکنید که او را خریده اید، با او با محبت ومهربانی دوستی کنید. و ممکن نیست ستمگر پیشوای امتی گردد که در میان ایشان مردمِ پرهیزگار باشد. پس امام زمان (عج) ما به طور حتم امامی انتخاب شده از طرف خداوند است.
در این نقطه می خواهم از محضر حضرت ابراهیم (ع) پوزش بطلبم قدری از ادامه گفتگو در مورد مقام ایشان کناره بگیرم. چون می خواهم یک حرفی بزنم، به درد همه ی ما می خورد. بسیاری از دوستان می پرسند من همه ی احکام خدا را در راهی که آغاز کردم مد نظر دارم تا بلکه بتوانم به هدفی که دارم برسم و موفق بشوم. خب این هدف ها در حیطه های مختلف است، رک بگویم من افراد روبرویم را می شناسم، خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، نقطه های ضعف وقوت شخصیتی، رفتاری، اعتقادی عزیزان را کم و بیش می دانم، در بسیاری از مواقع محبت بسیارمن به دوستانم مانع از این می شود که خیلی سریع به او بگویم تو چه مشکلی داری، اگر به جایی نمی رسی، مشکلت این است، این کار و این رفتار را از خودت دور کن، دلم نمی آید حالا بگو کار بدی می کنم. ما در عصری زندگی می کنیم که همه ی آدم ها همه چیز را می دانند، آشنا هستند و دنیای ارتباطات پر قدرت کار می کند در هر زمینه اطلاعات را می رساند پس چرا موفق نمی شوند؟ این متن را که در اصول کافی جلد (1) خواندم دریافتم که به درد همه علی الخصوص به خودم می رسد که قبل از هر چیزی از ابراهیم (ع) بندگی او را پذیرفتند. پروردگار بنده هایش را می شناسد هیچ ذره ای از او پوشیده نیست، حضرت ابراهیم (ع) را که از درونش کاملا آگاه بودند او را برای امر رسالت انتخاب کرده بودند اما خدای تبارک و تعالی پیش از آن که او را برگزیند و اعلام بکند به بندگی خودش گرفت، یعنی به بنده اش قدم به قدم نکاتی را قرار داد که اگر بنده خدایش را قبول دارد و او را خالق و قادر می داند می بایستی اوامر خدا را در نظر بگیرد و اطاعت کند، به عبارت بهتر مطیع بودنش را به چنین خالقی باید اثبات کند، حتی پیامبران خود را هم مرحله به مرحله مورد امتحان قرار می دهد، اگر پیروز شدند و مطیع محض شدند به آنها یک امکان جدید، یک جایگاه برتر می دهد. مقامات معنوی به تدریج داده می شود هیچ کس یک شبه نخوابیده صبح بیدار بشود تمام عوالم ملکوت و جبروت و لاهوت ... را با هم بتواند رویت کند، هیچ کس. با موفقیتِ سالک در هر ماده ی امتحانی مقامی جدید از سوی خداوند به او داده می شود چنان که در حدیث اصول کافی دیدیم خداوند القاب حضرت ابراهیم (ع) را مرحله به مرحله به ایشان عطا فرمود، شاید با خودتان بگویید ای بابا، کاری را که من می خواهم انجام بدهم یک حرکت معنوی نبوده است، من یک سایت خرید و فروش می زنم،... صرفا یک کار مادی بوده بعدا اگر موفق شدم می خواهم به درد مردم هم بخورم پس چرا خدا من را حمایت نمی کند؟ من چرا به جایی نمی رسم؟ این سوال خیلی ها است، می گوید در محیط کارم سعی می کنم خیلی مهربان و خیلی با ادب باشم ولی چرا همه با من اینطور رفتار می کنند، شما را به قصه ی حضرت ابراهیم(ع) برمی گردانم، در سنین نوجوانی تعقل در آفرینش پروردگار کرد، آن چه از تعالیم نوح نبی(ع) مانده بود و جلوی قومش آمد با دلایل عقلی ایستاد، گفت من اجسامی را که نمی توانند از خودشان حتی دفاع کنند یا نمی توانند حرف بزنند و نمی توانند حرکت کنند و ... را نمی پرستم چون قابل پرستش نمی دانم، آمدند گفتند تو را مجازات می کنیم، تو را در آتش می اندازیم گفت؛ باشد. اما از حرف خود کوتاه نیامد، خانم یک جایی می رود، محجبه هم است، چون آنجا یک جوری است اولین کاری که می کند روسری اش را عقب تر می کشد که مبادا به او ایراد بگیرند، از چه کسی می ترسی؟
آنها او را در آتشی مهیب انداختند اما با توکل به خدایش او به درون آتش رفت مگر می دانست که می خواهد پیغمبر شود ؟ نه، می دانست یک آدم معمولی است اما خدا را شناخته است. گفت؛ خدایا توکل به تو، در آتش می روم. او را به آتش انداختند، براساس اعتقاداتی که داشت آتش بر او سرد شد. باز براساس اعتقادات اقوامی که دور و بر او بودند که ماه و ستاره و خورشید می پرستیدند برای اثبات غلط بودن این اعتقادشان به آنها گفت؛ من هم این ها را می پرستم، یکبار گفت ماه، یکبار گفت ستاره، یکبار گفت خورشید، در آخر گفت ای بابا چیزی که افول می کند پیدا نمی شود، خاموش می شود که خدا نمی شود پس موقع خاموشی اش بقیه چه کار کنند ؟ قصه ی دعای او برای فرزنددار شدن بعد از 100 سال انتظار را شنیدیم، خدا به او یک پسر داد، دستور داد همسر و پسر شیرخواره ات را بردار و به مکه برو، مکه ای که اصلاً راهش را بلد نبود، خشک و بی آب و علف بود. وقتی به آنجا رسیدند و خواست از اسب، مرکبش پیاده شود به او اجازه ندادند، گفتند برگرد. لااقل برای آنها یک کاری کنم، نه نمی شود، برگرد. ولی ابراهیم (ع) برگشت، مردها، شما بودید چه کار می کردید؟ می توانستید برگردید؟ قادر بودید؟ شما خانم ها، اگر بودید به شوهرتان چه می گفتید؟ خجالت نمی کشی؟ تو هم مردی؟ آخر برای چیزهای خودت ببین می خواهی ما را کجا رها کنی... نمی گفتید؟ وقتی ابراهیم (ع) به هاجر گفت که از جانب خدا دستور دارم، ساکت شد، سرش را گرفت و به سراغ فرزندش رفت .
پس هر اطاعتی او را صاحب یک نام و یک مقام کرد. بعد از آن در کلام وحی قرآن می خوانیم، به جهت دو ویژگی، سلامی که پروردگار به ابراهیم (ع) کرده است، سوره صافات آیات 109 ، 110 و 111؛ سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ، سلام بر ابراهیم. كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، نیکو کاران را اینگونه پاداش می دهیم، منِ خالق به او سلام می کنم. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ، بی تردید او از بندگاه مومن ما بود . دو تا ویژگی از این آیات فهمیده می شود، یکی محسن بودن، دیگری عبدِ با ایمان بودن، بنده ی با ایمان بودن است. مومن سالک هرچه از این دو صفت بهره مند شود مثل حضرت ابراهیم (ع) از عنایات خاص پروردگار بهره مند می شود. ببینید، نیکوکار باشی، بنده ی مومن باشی، کار سختی نیست، البته نه برای همه .
سوره ممتحنه آیه 4؛ قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ، برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم (ع) و کسانی که با او بودند وجود دارد. خدا راست می گوید دیگر، ابراهیم (ع) خودش یک سرمشق است .
سوره صافات آیه 99؛ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ، این از قول حضرت ابراهیم (ع) است، می گوید؛ من به سوی پروردگارم رهسپار هستم، فرزند وهمسرش را در بیابان خشک و بی آب و علف گذاشته است، او من را راهنمایی خواهد کرد، خداوند هم او را آزمود و به وصال خویش برگزید به سالکین کوی توحید دستور داد. سوره آل عمران آیه 95؛ قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا، بگو خدا راست گفت از آئین ابراهیم پیروی کنید که به حق گرایش داشت . پس ما دستور داریم از آئین ابراهیم (ع) پیروی کنیم. ابراهیم (ع) نیکوکار و عبد مومن بود، کار سختی نیست، نمی خواهیم فیل هوا کنیم، بیائیم فقط یک کمی در زندگی مان تعمق کنیم، از بعضی چیزها تراشه هایی بزنیم که به ما عبد مومن بگویند، خدا بگوید نه بنده ها. بنده ها به درد نمی خورند، بنده ها هرچه می خواهند بگویند، بگویند.
پس بگو خدا راست گفت، از آئین ابراهیم (ع) پیروی کنید که به حق گرایش داشت . پیرو حدیثی که از اصول کافی (1) خواندیم و این همه هم حرف زدیم، در آن از جانب حضرت حق لقب های متفاوت و دنبال هم به حضرت ابراهیم (ع) داده شده است که می شود گفت نتیجه پیروزی حضرت ابراهیم (ع) در آزمون های الهی و وصول به مقام امامت بود، آخرین مقامی که به ایشان دادند امامت بود، امام در جامعه نقش مدیریت الهی را دارا است، زیباترین شکل زندگی، زندگی تحت مدیریت امام معصوم است. می خواهی چگونه زندگی کنی؟ من را نگاه نکن، من خودم یک دریا عیب هستم، اصلاً به بچه های من هم کاری نداشته باش، آنها هم برای خودشان عیب های خودشان را دارند، شما امام داری، می گویی امام زمان (عج) را نمی بینم گرچه او تو را می بیند و هرجا هم خرابکاری می کنی جلوی تو را می گیرد . ولی، امیرالمومنین (ع) را که می شناسید، 11 تا امام داریم که هرکدام سیره ای، رفتاری و زندگی ای دارند، بروید و آنها را بخوانید دیگر، شما فکر کردید که من یکی یکی می توانم این ها را برای شما بیاورم، نمی شود که آخر .
زیباترین شکل زندگی، زندگی تحت مدیریت امام معصوم است، چون عالی ترین شکل ارتباط با خدا پیوند با کسانی است که وجودشان آینه ی تمام نمای الهی بوده است، در ذات، صفات و فعل شان خدا نما هستند، خیلی جمله ی بزرگی است. شما می خواهید با خدا ارتباط پیدا کنید، مگر نمی خواهید، مگر دوست ندارید ؟ شما بروید و ببینید امیرالمومنین (ع) موقع خشم چه می کرده است؟ موقع قضاوت چه می کرده است؟ موقع عدالت بین مردم چه می کرده است ؟ در محبت به خانواده و دوستان و نزدیکان، با کافران چه می کرده است ؟ همه ی اینها شما را به آن جهت می فرستد، چون امیرالمومنین (ع) خدانما است، همه ی این ها براساس آن چیزی است که خدا فرموده است .
در قُرب الاسناد آمده است که امام باقر(ع) فرموده اند؛ هرکس مایل است بین آن و خدا حجابی نباشد، همه ی ما دوست داریم مگر دوست نداریم ؟ بین او و خدا هیچ حجابی وجود نداشته باشد تا بتواند به خدا نظر کند وقتی به خدا نظر کند و خدا هم به او توجه کند باید آل محمد (ص) را دوست بدارد، از دشمنان آنها بیزاری بجوید، پیرو ائمه از آل محمد (ص) باشد. می گوید وقتی اینطور بود، توجه به خدا کرده و آن وقت خدا هم به او توجه کرده است .
در المُحتضر فی اثبات حضور النبی و الائمه جلد (1) آمده است؛ همانا قلب امام آشیانه و اراده ی الهی است نمی خواهد جز آن را که خدا بخواهد. خدا هرچه را بخواهد همان چیزی است که خدا می خواهد . خداوند در بخشی از آیه 73 سوره انبیاء فرموده است، وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَات، آنان را پیشوای مردم ساختیم تا به امر ما هدایت کنند و هرکار نیکو را به آنها وحی کردیم. خداوند متعال در این آیه دو کلمه بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا را که مفهوم آنها هدایت و امامت است کنار هم آورده است، این به معنای امر و نهی تشریعی نیست، این کار را انجام بده، و آن کار را انجام نده، بلکه یک هدایت باطنی است که این همان امر خدا است که برای امام با قول کون فیکون حاصل می شود، دیگر نیاز به اسباب مادی ندارد، طرف را با طناب به پنجره فولاد بستند، جیغ و شیون ها بلند می شود، فلج بود بلند شد شروع کرد به راه افتادن و دویدن . چه شد ؟ کی بود ؟ کجا بود ؟ امامی که آنجا است گفت کُن فَیکون، پاشو و راه بیفت .
مراد از امرالله که امام با آن هدایت می کند وجه ی ملکوتی انسان ها و وصل به مطلوب است همه ی ما یک وجه ملکوتی داریم که اگر آن را پیدا کنیم به مطلوب یعنی خدا وصل می شویم . ولی کو ؟ من که هرچه می بینم دیو و دد است، به خودم می گویم نه آدم های دیگر. دیگر گذشت که دیو و دد آدم های دیگر را ببینم، به من چه، هرچه می خواهند باشند، فعلاً بگردم و دیو و دد خودم را پیدا کنم.
امام مظهر خدای مقلب القلوب است، هادی خدا است، هدایت از او به امام که قلب الکل است افاضه می گردد. از طرف قلب امام به دل های مومنین جاری می شود هر کس به اندازه ای که آماده شده هدایت می شود. مومن شو تا به قلب تو هم جاری شود. می گوید نمی دانم، اما انگار یکی از درونم گفت این کار را انجام نده، یا بالعکس گفت انجام بده وچقدر خوب شد، چه کسی به تو گفت؟ فهمیدی؟
در زیارت جامعه کبیره آمده است؛ هرکه خدا را بخواهد از شما آغاز می گردد، هرکسی او را یگانه بداند از شما می پذیرد، هرکه آهنگ او کند به شما روی آورد و به سبب وجود شما است که راه رضوان الهی پیموده می شود، پس امام نقش تکوینی دارد، تصرفِ در قلوب دارد . نقش تکوینی امام برای ما ، ببینید نمی خواهد دست و پای ما را بسازد کوچک یا بزرگ کند، نقش تکوینی دارد و آن تصرف در قلوب است. هدایت امام با نوعی تصرف قلبی و ملکوتی در جان انسان ها اتفاق می افتد صرفاً هدایت تشریعی نیست. هدایت تشریعی مربوط به نبوت است، پیغمبر (ص) آمد و گفت چه چیزی غلط و چه چیزی درست است، اختصاص به امام ندارد، در ادامه آیه 73 سوره انبیا فرمودند؛ هرکار نیکو را به آنها وحی کردیم، یعنی فعل خیر به کسانی که به مقام امامت برگزیده شده اند وحی می شود. یعنی صدور فعل خیر از ایشان همان وحی الهی است نه اینکه مامور باشند کار خیر انجام دهند دیگر از آن مرز گذشته اند وگرنه همه ی آدم ها به انجام کار خیر مامور هستند. پس چرا انجام نمی دهند ؟ در قرآن خداوند به همگان فرموده است، سوره حج آیه 77؛ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ، کار نیکو کنید. ببینید آیه های ریز ریز است و شاید تا الان 50 بار خوانده اید .
در بخشی از آیه ی 148 سوره بقره فرموده است؛ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ، پس بشتابید به خیرات، یعنی کار نیکو .
می دانید وحیِ فعلِ خیر به امام چه شکلی است ؟ مثل وحی به زنبور عسل است، خداوند در قرآن سوره نحل آیه 68 فرموده است؛ وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ، خدایت به زنبور عسل وحی کرد که از کوه ها و درختان و سقف های رفیعی منزل گیر، زنبور عسل نمی خواهد کار خیر بکند، در وجودش رفته که چطور برای خودش لانه درست کند و آنچه که در شکمش است آنجا بریزد، مردم استفاده کنند، فعل زنبورعسل وحی الهی است، خودش می گوید من که نگفتم آیه قرآن است، اما منظور این نیست که به زنبور عسل وحی می شود با اختیار خودش این کار را بکند، بگوید نه امروز حالش را ندارم، نه من آنجا را دوست ندارم، من از آن ارتفاع می ترسم، ندارد، مثلاً فعل خیر، فعل اقامه نماز از امام، وحیِ خداست، پس امام عین خیر و عین نماز است، امامتی که به ابراهیم (ع) هبه شده از این مقوله است، در وجودش است.
اما امروز می خواهم عرض کنم که وسط گفتگوی امروز گریزی زدم تا الان نتیجه را بگویم، عزیزان بزرگواران، پسران، دختران خوبم اگر در مسیر کاری، اجتماعی، خانوادگی ... به آن نتیجه دلخواه هنوز نرسیدی برگرد پشت سرت را نگاهی بکن، ببین تا امروز که آمدی خیلی هم ادعا می کنی که من همه احکام شرع را رعایت می کنم ولی بازهم نشده، آخر به من می گوید حاج خانم باز هم نشده چرا نمی شود؟ من چه به او بگویم آخر؟ به او بگویم عزیزم، جانم، تو یک شبه فقط به آن نقطه ارتفاع نگاه می کنی که بروی به آن برسی، خوب است، ولی به آن برسی که چه کار کنی؟ همه تو را ببینند، همه تو را تحسین کنند، همه فکر کنند تو فوق العاده ای، تو هیچ وقت نمی رسی، خیالت را جمع کنم، از این تخیل بیرون بیا بگو خدایا مرا هدایت کن، کار کنم، تلاش کنم آن جوری که تو فکر می کنی خوب است، بی سر و صدا، بی نمایش، بی تفاخر، بی تبلیغ.
به سرگذشت ابراهیم خلیل الرحمن توجه کنید ابراهیم (ع) اول مسیر بندگی خداوند را طی کرد، تا توانست به مقام خلیل الرحمن دوست خدای رحمان نائل شود، در شما از بندگی خداوند چند درصد وجود دارد؟ چند شب پیش دکترم که برای کار درمانم آمده بود، آن روز خیلی کف پاهایم درد می کرد، به حد مرگ، یعنی هر قدمی که می خواستم بردارم دلم می خواست بنشینم یک فصل گریه کنم، از بس که درد داشتم خب تا وقتی این خانم بود می آمد زیر بغلم را می گرفت کمکم می کرد بالاخره او هم باید برود سر زندگیش رفت، شب بود بلند شدم خیلی هم سرم گیج می رفت آمدم بروم سرویس نمی توانم هم نروم، یک جمله گفتم خدایا برسان، من دیگر به درد خودم هم نمی خورم پس به درد چه کسی بخورم؟ برسان مرا ببرند، درجا میخکوب شدم، همان جا ایستادم گفتم خدایا غلط کردم، حرف اضافه زدم تو می دانی که می توانم چه کار کنم؟ تو می دانی که می توانم چقدر تحمل کنم، پس تحمل می کنم من غلط کردم، شما هیچ وقت این را به خدا گفتید؟ نه، دائم با انگشت اشاره خدا را نشان دادید، ببینید شمایی که با خدا با انگشت صحبت می کنید 3 تا انگشت به سمت خودتان است، اینها برای خودتان است، نکنید، درخلوت با خودتان واقعاً بررسی کنید ببینید تا امروز چه کردید چه بودید؟ اگر جفت خوب نداری، اگر اولاد ناصالح داری، اگر رزق کافی نداری اگرهزاران اگر دیگر در زندگی تان هست هیچ کس را مقصر ندان، انگشت اشاره ت هم به سوی خدا نگیر.
در برِ من روبه، در سر من آفتاب
جلوی من، دارم می بینم، در بدنم، دارم می بینم یک روباه مکاراست، هر دم می گوید این را بخور، آن کار را بکن، اینجوری به خودت برس، بابا اینها بی خود می گویند اگر تو اینجوری کنی اینجوری می شوی... چرا سرم آفتاب است؟ چون عقل در آن است، جایگاه مغز است، در سر من آفتاب، ای خدا وقتی جلوی آفتاب را نگیرم این روباه ترس می کند فرارمی رود، این روباه بخش تاریک نفس است که هردم شیطانش می آید آدم را اغوا کند.
جان من و جان تو بسته به یک طناب
من شما را به این طناب دعوت می کنم، می گویم چرا نیستید، آن طناب، طناب الهی، ریسمان الهی است، تا دیر نشده در خلوت و تنهایی تان حساب کتاب کنید، بنویسید که چه بودید، چه هستید، چه می خواهید بشوید به خاطر بسپاریم که بندگی در ابتدا از احکام شرع است، که پیروی می کنیم البته ان شاءا... مثلا خانم ها حجاب را خدا دستور داده باید باشد، یک چیز واضح اما به مرور این پایبندی جزء وجودشان شده دیگر نمی توانند از آن جدا بشوند، بندگی باید ما را به این نقطه برساند تا بندگی به حساب بیاید، حجاب دیگر یک دستور شرعی نیست همان وحی الهی است که به زنبور شد، رفت در وجود من، که باید باشد نمی تواند نباشد، بسته به محیط های گوناگون که می روم حجابم تغییر نمی کند، بندگی باید ما را به این نقطه برساند تا بندگی به حساب بیاید، آن وقت است که مسیرمان به امر الهی دائماً پاکسازی می شود، تمیز می شود ما می توانیم جلو برویم.
صحبت از جمع: هفته ی گذشته شما در مورد پیامبران که صحبت می کردید به مقام ملکوتی اشاره فرمودید، مقام ملکوتی همان تسلیم محض است؟ یا یک چیزی فراتر از تسلیم است.
استاد: تسلیم محض برای روی زمین است، ما این جا باید تسلیم بشویم، اگر تسلیم محض بشویم خداوند فرصت می دهد عالَمی بالاتر ازعالَم مُلک یعنی این جا، یعنی ماده، بتوانیم ببینیم، آن عالم ملکوت بسیار لطیف تر است.
ادامه صحبت از جمع: یعنی برای ما در دنیای مادی آن عالم پرده برداری می شود؟
استاد: بله، برای بسیاری از علما و بزرگان خدا این اتفاق افتاده است.
صحبت از جمع: مراتبی که در رابطه با حضرت ابراهیم (ع) فرمودید که قبل از اینکه به پیامبری مبعوث بشوند بنده خدا شدند، برداشت من این است که این سنت الهی در رابطه با همه پیامبران بود، چون حتی ما در رابطه با حضرت محمد (ص) در تشهد شهادتی که می دهیم این است که عبد، بعد می گوییم رسالت. مورد بعدی ابهامی ست که برای من به وجود آمده، حضرت باری تعالی تا پیامبر انتخاب نشده باشد با ایشان صحبت نمی کنند، اینجوری برداشت شد که آنجایی که حضرت ابراهیم (ع) می خواستند حضرت اسماعیل را ذبح کنند هنوز به مقام بعثت نرسیده بودند شاید بشود اینجور بگوییم که رسالت 2 مرحله دارد یک مرحله ابلاغ رسالت به خود پیامبر هست یک مرحله دعوت عمومی هست، همچنان که درخصوص حضرت محمد (ص) پس از طی مراحلی ابلاغ عمومی می شود، بنابراین شاید اینجور بشود برداشت کرد که در زمان ورود به آتش یا در زمان ذبح حضرت اسماعیل ایشان به پیامبری برگزیده شده بودند صاحب وحی بودند بنابراین ایشان پیامبر بودند اما اجازه عمومی نداشتند، درخصوص آتش، رسالت عمومی هم پیدا کرده بودند چون با نمرود و حکومت وقت دعوت می کنند نمی پذیرند بتها را می شکنند در سزای شکستن بتها به آتش محکوم می شوند این برداشت من درست است؟
استاد: خیر، غیر از این است، چون زمانی که ایشان شروع می کند برای اینکه قد علم کند جلوی بت شکنها آن چیزی بوده که در وجودش اتفاق افتاده، یگانه پرستی، خدا پرستی، خداپرستی در وجودش اتفاق افتاده نتیجتاً عین این می ماند که کسی عادت دارد با چاقو آدم می کشد ولی آدم هایی هستند که اینکار را خیلی بد می دانند می آیند جلویش می ایستند می گویند نکش چرا می کشی؟ اینکار زشت است، حضرت ابراهیم (ع) در آن مرحله دقیقاً همین اتفاق برایش افتاد یعنی می دانست براساس تعالیمی که از زمان حضرت نوح (ع) باقی مانده بود و بعد از آن پیامبرانی که آمدند هر چه که باقی مانده بود خداپرست بود.
ادامه صحبت از جمع: می فرمایید که در دعوت نمرود به یکتاپرستی این از جانب خود حضرت ابراهیم (ع) بوده وحی الهی نبوده است؟
استاد: دعوت نمرود قبل از اینکه بتها را بشکند نبوده، بعد از آن دعوت می کند، می گویند چرا شکاندی؟ توضیح می دهد بعد می گوید همه تان به یکتا پرستی بیایید.
ادامه صحبت از جمع: پس آن حکم آتش در نتیجه دعوت به یکتاپرستی بوده است.
استاد: بله.