منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

جلسه پنجم سلسه جلسات معرفت

 بسم الله الرحمن الرحیم


استغفر الله ربي و اتوب و اله
با نام و ياد دوست که هرچه هست از اوست
يا علي مدد، امروز قبل از اينکه کلاس را شروع کنيم خانم جعفرزاده مطلبي را فرمودند که بي نهايت دل من را شاد کرد و جزو خبرهاي خوشي بود که در ربيع الاول شنيدم. ايشون فرمودند که يک آشنايي که سال قبل ام اس داشتند استاد دانشگاه بودند و کا ر به جايي رسيده بود که ديگر تدريس هم نمي توانستند بکنند و خانه نشين شده بودند شرايطشون سخت بوده ،بد بوده سمنوي سال پيش را ايشان ظرفي برايشان بردند به نيت اينکه شفا بگيرد ظاهرا خودشون هم نيت کرده بودند که اگر شفا بگيرند براي کار سمنوي ما چرخ گوشتي هديه کنند. مي گويند دو سه روز پيش که در مجلسي ايشون را ديده بودند بسيار حالشان خوب بوده حتي عصايشان را هم يک هفته بود که کنار گذاشته بودند به تدريس برگشتند و خودشان هم مدعي بودند که از اين سمنو شفا گرفتند و خيلي درخواست کردند که سمنوي امسال من را يادتان نرود خيلي دل مرا شاد کرد خيلي زياد .ان شا ا... که همه قدر اون چيزهايي رو که به دستشان مي رسد بدانند صرف سمنو نيست صرف اعتقاد و اون ذره وجودي فرد است که او را مي برد تا آن مقام که بهش نگاه کنند بيائيم و قدر نگاه ها را بدانيم خب دقيقا آن موردي که مي خواستم بگويم و فراموش کرده بودم شايد حکمتش در اين بود که الان بگويم و ضبط بشه مي خواستم بگويم دوستان کسي اگر در شناخت چنين چرخ گوشتي براي کارسمنوي ما آشنايي دارد و قدرتش را مي دانند که بايد چه پايه باشد اطلاعات کافي را به ما بدهيد که اين چرخ گوشت تهيه مي شود کار ساز باشد صرفا چرخ گوشت ساده معمولي نباشد، ميخواستم اين را بگويم که به کل فراموش کردم و ظاهرا بايد اول اتفاق افتاده شده گفته ميشد تا ضبط بشه.
خب برگرديم به مبحث کلاسهاي هفتگي خودمان اميدوارم که دوستان توصيه هايي را که هفته قبل کرده بودم حداقل يک بار به کار برده باشند گفته بوديم تفکر کنيد، يکي کوچيک بشويد کوچيک بشويد ذره بشويد و در رحم مادر نگاه کنيد ببينيد اون موقعي که تشکيل مي شديد چه اتفاقاتي افتاد.
دوم اينکه ازتون خواسته بوديم تفکر کنيد اگر با هيبت ظاهري فعليتون با همين داشته ها تون چشم به روي جهان هستي باز مي کرديد چه اتفاقي مي افتاد آيا حيرت مي کرديد يا وحشت مي کرديد. هر دو مورد را خواسته بودم که امروز دو نفر کاغذشان را که نوشته بودند براي من آوردند که يکي را مطالعه کردم بر گرداندم ازش خواستم که دفتري درست کنند و مشاهداتش را بنويسد .منظم باشيد مرتب باشيد مشاهداتان را بنويسيد اين يکي را هم مي خونم دفعه بعد تحويل مي دهم. در حين بحث معرفت نفس پاسخ سوالي نمي دهم
بعد پاسخ مي دهم خوب توجه کنيد من مشق شب نمي دهم به شما ،سوالاتي که مطرح مي شود براي هر کدام از شماها بعدها راهي را باز مي کند خيلي از مواقع ديديد که دل کوه را مي کنند و جلو مي روند کوه يکپارچه است اما وسايلي را مي آورند و ذره ذره دل کوه را مي تراشند و بعدها شما به صورت يک تونل بزرگ در حال رفت و آمد اونجا خودتان را مي بينيد ابتدا که اون جوري نبود مشاهداتي را که مي گوئيم يادداشت کنيد بحثهاي تفکري را که مي خواهيم روش تفکر کنيد براي شما حکم اون مته اي را دارد که دل کوه را مي شکافد و اگر امروز شروع نکنيد به شکافتن اين کوه هيچ وقت اون تونل زده نمي شود و هميشه شما پشت يک کوه سنگي و غير قابل عبور باقي خواهيد ماند .
نگوئيد اي بابا اين چي بود، چه چيزها مي گويد ما که اين ها را مي دانيم ،نمي دوني شنيدي به اندازه يک شنيده ازش اطلاع داري ولي دانستن خبري نيست ،اگر مي دانستيد پشت کوه سنگي نمي مانديد الان تو اون تونل داشتيد رفت و آمد مي کرديد.
پس خواهش مي کنم به سوالات تفکر کنيد به پاسخ هايي که بر شما الهام مي شود، بر وجود شما وارد مي شود، توجه کنيد چون هر کدام اين ها راهکارهاي آينده شماست ،جدي مي گويم اگر چيزهايي را که در طي هفته مي خواهم انجام ندهيد نشستن شما سر کلاس بعدي بيهوده است ،چون اينها روي هم تل انبار مي شود و هيچ وقت فرجه نخواهيد داشت که دانه دانه تفکر کنيد .هفته پيش دو چيز خواسته بودم ،اين هفته چند چيز ديگر خواهم خواست ،هفته بعدي چيزهاي بيشتري و اگر کسي قرار باشد به هفته سوم دست پيدا کند بايد در آن هفته اولي تفکر کرده باشد نکرده باشد هنوز پشت سنگهاي اون کوه است ،حتي به اندازه يک روزنه کوچک هم دل کوه را سوراخ نکرده است تازه سوراخ که مي کنيد ،بعضي چيزها پشت اين ديوار با ضربه زدن قابل رويت است اما بعدي را بايد اين جا سوراخ بشود و از اين جا آمده باشي بيرون چون چيزهايي را که بايد تفکر کني و پاسخ پيدا کني در اين محيط مي تواني خارج از اين محيط نمي تواني، و اين جا براي شما بسته است برايتان چه طور مي خواهيد تفکرکنيد، به هر حال اميدوارم تفکر کرده باشيد و پرسش ها را از خودتان پرسيده باشيد به چيزهايي دست يافته با شيد چون کساني که اين تجربه را پيدا ميکنند به پشت اين تجربه هزاران سوال جديد برايشان مطرح مي شود و تفکر روي اين سوالات پاسخهايي را همراه خواهد داشت و اگر سوالات را نخواهند برايش پاسخي پيدا کنند گم مي شوند گيج مي شوند بلاجبار دنبال پاسخ خواهند گشت و در پس اين پاسخ ها حرکتي را آغاز مي کنند که ان شا ا... آنها را ما بر نردبان بلندو رفيع به سوي عرش الهي مشاهده کنيم .من از خودم مي گويم شما هم بشنويد شايد به درد شما هم بخورد. من هم آنچه را که به شما توصيه کردم انجام دهيد ،انجام دادم نه يک بار نه دو بار نه سه بار بارها و بارها و بارها و بارها رفتم جلو و پس خوردم برگشتم غير قابل نفوذ بود نمي توانستم بروم ولي اين قدر جديت کردم تا بالاخره توانستم اين حرکت را آغاز کنم و وقتي که اولين بار تجربه ام را به طور کامل انجام دادم و برگشتم از خودم سوال کردم، من کي ام ؟واقعا من کي ام؟من کجا بودم ؟حالا کجا هستم؟ به کجا مي خواهم بروم ؟
وقتي بر مي گردي با دريايي از سوال روبرويي کي ام ؟کجا بودم ؟حالا کجا هستم؟ کجا مي خواهم بروم ؟کسي هست که به من بگويد من کي هستم ؟هميشه آدم دنبال کسي مي گردد که بهش جواب بدهم من کي هستم؟ من هميشه اينجا بودم ؟نبودم ،مي دونم نبودم، آيا هميشه اين جا خواهم بود؟ اين جا هستم ؟نيستم ،آيا به اختيار خودم آمدم؟ نيامدم، آيا به اختيار خودم هستم؟ نيستم، آيا به اختيار خودم هستم که بروم ؟نيستم، از کجا آمده ام؟ به کجا مي روم ؟کيست اين گره بسته را باز کند؟چرا گاهي شادم؟ چرا گاهي ناشادم ؟از امري خندانم ؛از امر ديگر گريانم؛ شادي چيست ؟اندوه چيست ؟
چه قدر مي گويي که من خيلي از مواقع اندوهگينم اندوه چيست که تو هستي؟ شادي چيست؟اندوه چيه؟خنده چيه؟گريه چيه؟ چه قدر قهقه زدي ولي هيچ وقت بهش فکر نکردي، امري که انجام دادي چي بود و چه طور اتفاق افتاد .
مي بينم ،مي شنوم، حفظ مي کنم، ياد مي گيرم، فراموش مي کنم ،بعضي چيزها برايم ضبط مي شود احساسات گوناگون دارم ،درکم جور وا جور است ،امروز يک چيزي درک مي کنم فردا يک چيز ديگر، ادراکاتم جور وا جور است، مي بويم ،مي جويم ،رد مي کنم طلب مي کنم، اين ها چيست؟واقعا اين ها چيست ؟چرا اين حالات به من دست مي دهد؟از کجا؟خوب فکر کنيد شما هم بايد از خودتان بپرسيد از کجا مي آيند اين حالات ،به شما دست نمي دهد؟شامل حال شما نمي شود؟مي شود، خوب نمي خواهي ببيني از کجا مي آيد ؟چرا مياد؟چه کسي مي خواهد اين همه سوال من را جواب بدهد ؟هميشه دنبالش مي گرديم کي ميخواهد جواب اين همه سوال من را بدهد چرا خوابم مياد؟ خواب چيست ؟خواب مي بينم، خواب ديدن چيست ؟چه قدر با خواب ديدن دست به گريبانيد؟خيلي زياد. بيدار مي شوم ،بيداري چيست ؟چرا بيدار مي شوم؟چرا خوابم مياد نه بيدار شدنم نه خواب رفتنم هيچ کدوم دست خودم نيست .مي گويد نه دست من است، برويد بپرسيد از آنهايي که خوابشان نمي برد اين قدر دلشان مي خواهد بخوابند و نمي توانند بخوابند، اين قدر مواقع هست که من دلم مي خواهد بيدار باشم ايستادم خوابم ميره اين خواب کجاست؟ روز سوم رمي جمرات وقتي از رمي برميگشتم مسافت طولاني را راه رفتم و خواب بودم وقتي چشم ها يم را باز کردم ديدم اين جا کجاست ؟مسافت طولاني را آمدم و خواب آمدم اين خواب چه بود؟ چه طوري اتفاق افتاد اگر اختيارش دست من بود خواب مي رفتم جسارتش را هم نداشتم. تشنه مي شوم آب مي خواهم آب چيست تشنگي چيست ؟خلاصه تو فکرم من کي هستم ؟اين کيه که اين جا نشسته ومي نويسد ؟اين کيه که اينجا نشسته و حرف مي زند ؟خيلي قشنگ بود اولين به اصطلاح cd تصويري را که از اولين جلسه بلاخره آمد روي DVDو آرش آورد من ببينم هيچ کس در آن تصوير تلويزيوني نبود علي الظاهر جز من و چه قدر اوني که اونجا بود براي من بيگانه بود، اون کيه؟ من کي ام ؟بچه ها به من خنديدند وقتي گفتم که اوني که اون تو است براي خود من هم بيگانه است ،شايد فکر کردند مي خواهم کلاس بگذارم ،نه به خدا واقعا بيگانه بود برايم ،اون کيه ؟من کي ام ؟اون کيه وقتي اونجا حرف مي زنه يه دنيا قدرت دارد و اون کيه که وقتي که تلويزيون نگاه مي کند بهش جذب مي شود؟ اينها دوتا يکي هستند ؟اگر يکي هستند چي ميشه اين وسط به خودم نگاه کردم گفتم تو که الان اين قد و هيکلي مي دوني که يک زماني نطفه بودي رفتي ديدي ديگه ديدي يک ذره كوچولو بودي اون نطفه از کجا آمد؟ چرا به اين صورت امروزي درآمده است ؟واقعا تو اون ذره چي بود؟ کدوم کارخانه اون ذره را صورتگري کرد؟که شد اين ،صورتگر چه کسي بود ؟مي شد موزون تر از اين باشد ؟بهتر از اين باشد يا بهتر از اين و زيباتر از اين نمي شد نقشه کارش را کي کشيده بود ؟ نقاش چيره دستش کيه ؟ تازه اين نقاش چيره دست نقاشي را از که آموخته؟مگر نه اينکه نقاشها همه نقاشي را ياد مي گيرند؟اين نقاشي را از کجا يادگرفته؟ تازه چه طوري به يه ذره آب به اسم نطفه نقاشي کرده ؟تازه اين صورته وقتي ميروي توي بدن ،اوه يه دريا کارخونه کارخونه هاي مختلف غرفه هاي مختلف همه در عين اينکه با هم ديگر مرتبط ،ولي هر کدام به صورت کارخونه مستقل برنامه ريزي شده اند، اگر بخواهي قصه هر کدام از مجموعه هاي داخل بدن، اين غرفه ها، اين راهروها ،اين سالن ها ،اگر قصه هر کدامشان را فکر کني هزاران هزار و يک شب است، که هزار ويک شب افسانه است و اين حقيقت است.
تازه اين هزار و يک شب من است تو جهان هستي من تنها نيستم جز من اين همه صورتهاي شگفت انگيزوجود دارد، تعجب آور ، از جاندارهاي صحرايي ،از آنچه که از زمين مي رويد ،از آنچه که آسمان است، ماه است خورشيد و ستارگان است ،نظم و ترتيب عجيبي که بر وجو د هر کدام از اين ها حکم فرماست چهره زيباي هستي. نمي دونم چي بگم، خلاصه نمي دونم چي بگويم هرچه قدر پيش مي روم سوالات بيشتر مي شود فقط مي تونم بگويم حيرت اندر حيرت ،حيرت اندر حيرت ،همه چيز حيرت آور است.
وقتي تو اين حيرتها دست و پا زدي وقت نداري که ديگه به کسي نگاه کني ،چه مي گويد ؟منظورش چيه ؟آيا خبث طينت دارد ،حسن طينت دارد وقتش را نمي کني اين قدر در اين حيرتها دست و پا مي زني .
اما در بطن همه اين شگفتي ها وقتي خوب نگاه مي کني مي بيني همه چيز در حرکت است ،همه چيز در حرکت است ،همه چيز متحرک است ،زمين در حرکت، آسمان در حرکت ،ماه و خورشيد و ستاره در حرکت ،فوري نگو خورشيد ساکنه خورشيد ثابته مي دونم اما اون حرکتي که منظور منه نه اون حرکتي که منظور تو است همه چيز در حركت است .
آنچه که مي رويد در حرکت است شايد آب و هوا و خاک و بقيه جمادات هم در حرکتند و من بي خبر از حرکت آنها، راستي چرا همه در حرکتند؟ چرا همه در حرکتند؟ عامل اين همه حرکت کيه ؟آيا همه براي حرکت احتياج به محرک دارند؟ يا خود به خود بدون محرک هم مي توانند در حرکت باشند؟ اگر محرک دارند محرکشان کيه ؟محرکششان چه طوره ؟اين محرک چه قدر قدرت و استطاعت دارد که محرک همه موجودات عظيم باشد ؟خود اون محرک متحرک است يا نه؟ خود اون محرک متحرک است يا نه ؟اگر متحرک است خوب آن هم محرک مي خواهد نه؟ اگر محر ک مي خواهد محرک اون چه کسي است ؟القصه ...
همين طوري ادامه پيدا مي کند,همين طوري ادامه پيدا مي کند خوب اصلا چرا همه در حرکتند؟سوالهاي جديد، خيلي فکر کردم که چرا همه در حرکتند ديدم احتياج است که حرکت را بوجود مي آورد، شما اين جا در سکون نشستي گرسنه که مي شوي بلند ميشوي دنبال غذا، تشنه مي شوي مي روي دنبال آب يعني احتياج به غذا احتياج به آب تو را از جايت بلند مي کند پس عامل اين حرکت چيست؟احتياج است همه اونهايي که در حرکتند يک حاجت دارند يا حاجتهاي گوناگون دارند؟
خوب توجه کنيد شما هم بايد اين مسير را برويد ها براي پرسشهايتان بايد پاسخ پيدا کنيد خوب بعد با خودم فکر کردم پس گفتيم اوني در حرکت است که احتياج دارد ،احتياج باعث حرکت است بعد فکر کردم وقتي احتياج هست پس عجز و نقص هست وقتي من گشنه مي شوم ناقصم کامل نيستم، بايد غذا بخورم که کامل بشوم پس نقص وجود دارد، احتياج حکايت مي کند از نقص، از عجز، از نقص است که حرکت ايجاد مي کند و و به سوي کمال مي برد. وقتي به سوي کمال مي رويم ،مي رويم که نقصمان را بر طرف کنيم خوب آيا همه مشهودات ما ناقصند؟همه مشهوداتمان ناقصتد؟کامل نيستند ؟چرا ناقصند؟چرا مشهودات ما ناقصند ؟کامل تر از اون ها کيه ؟ خود اون کمال چيه ؟پس وقتي موجودات به دنبال کمال مي روند مي گوئيم که داراي نقصند احتياجشان را درک کردند خوب دقت کنيد، وقتي موجودات را مي گوئيم به دنبال حرکتند پس داراي نقصند، نقصشان را درک کردند که وجو د دارد و مي روند که نقصشان را بر طرف کند، پس نتيجه مي گيريم درک نقص نشان دهنده اين است که اين ها شعور دارند، توجه دارند، قوه درک دارند ،جون دارند ، يک حقيقتي دارند که به اين فکر افتادند که به سوي کمال بروند.
بچه ها مدرسه ميروند در حرکتند چرا چون خواهان علمند، درختها رشد مي کنند، پس در حرکتند .هر کدامشان به دنبال حقيقتي و کمالند. شايد جمادت هم اين طورند، چه طور که يک سنگ در دل کوه در حرکت ذره اي خودش تبديل به يک گوهر گرانبهاي معدني مي شود .الان فصل خوبي است فصل بيداري طبيعت است ،آغاز زندگي طبيعت است به طبيعت اطرافتان نگاه کنيد ،اين قدر با عجله ندويد و هيچ چيزي را نبينيد، به درختي که از شکوفه هاي سفيد و يا رنگي لباس زيبا به تنش کرده سوال کنيد ،فصل ميوه که مي رسد از درختي که شاخه هاش از شدت سنگيني ميوه هاش به سمت زمين سرازير است سوال کنيد .
تو اين خونه، خونه قديمي اين جا اونهايي که از قديم با ما بودند ياد مي آورند، درخت خرمالو داشتيم ،چه درختي ،فصل خرمالو شاخه هاش آويزون مي شد گاها بابا چوب مي زد زير شاخه هاش نشکنه تا خرمالوهاش برسه چه حيف شد اگر آن موقع به اندازه الان مي فهميدم با درخت خرمالومون حرف مي زدم، ميگي نمي شه ،والله ميشه امروز باهاش حرف زدم با اينکه نيستش ديگه ولي هستش هنوز هم هستش ازش سوال کردم که اي خرمالو در برابر چه کسي سر تعظيم فرو آوردي؟ فکر مي کنيد چي جواب داد ، گفت اين خدمت من ميوه آوردن من است ،آوردم در طبق اخلاص گذاشتم به حضور تو تقديم کردم، اين بينوا همين را دارد، تو چي کار کردي ،اونم سوال کرد تو چي کار کردي؟داري چي کار مي کني ؟درخت خرمالو گفت من در راه و برنامه خودم طبق آنچه که بايد رفتار مي کردم انجام دادم به فصل معين برگ دادم به فصل معين ميوه دادم، من داراي صراط مستقيمي هستم، سر سوزني هم از اين صراط مستقيمم تجاوز نمي کنم تسليم تو هستم ،خيانت نمي کنم ،اين راه و روش منه ،اين رسم و آئين من است، خوب فلاني تو چه آئيني داري ؟ چي بگويم ؟تو چه آئيني داري؟برنامه ات چيست ؟ميوه درخت خرمالو، بودن خرمالو هاي درشتش است ، شيرين و آبدارش است به من گفت ميوه درخت بودِ تو چيست؟چي کار مي کني؟چي مي گويي ؟تو انساني و من خرمالو، حالا من خرمالو هستم يا تو خرمالو، اي داد بي داد ،خوردم از يک خرمالو، بهش گفتم تو خرمالويي .بهش گفتم اي خرمالو ،خوب به گفت و شنودها توجه کنيد قصه نمي گويم، گفتم خرمالو سرتعظيم در برابر ديگري فرود آوردي و در حضورش چنين خاضع و خاشعي که ماهم به طفيل اين هدف تو از تو سود مي بريم، ازچراغ افروخته تو بهره مي بريم مگه غير از اينه؟ يا سر تعظيم جلو من فرود مي آوري ؟بگو خرمالو ،سوال کرد، ضربه اي زد، به من گفت تو خرمالويي يا من خرمالو، من هم گفتم تو سر تعظيم جلو کي فرود آوردي ؟در مقابل ديگري يا در مقابل من؟ بگو خرمالو چه مي فرمايي حرفت را بزن .
پيش من سر تعظيم فرود آوردي يا پيش اون ؟اگر پيش من سر تعظيم فرود آوردي من كه به تو چيزي نگفته بودم من كه به تو تسلطي ندارم كاري از من ساخته نيست خرمالو اگر بهت بگويم امسال خرمالو نده ، نمي دي؟ مي دي، اگه بگم خرمالو بده و نخواهي بدي مي دي ؟وقتت نباشه نمي دي ، اگر بهت بگويم درخت خرمالو رشد نكن نمي كني ؟مي كني ديگه، اگر بهت بگويم درخت خرمالو چنين و چنان باش تو به فرمان من مي شي نيستي ،حالا بگو اي خرمالو چه كسي به تو فرمان داد كه چنين باشي دست چه كسي بر تو و در تو چنين حكومت كرد ؟ اين برنامه زيبا را برايت تنظيم كرد ؟به تو دستور داد كه خدمتگذار من باشي ؟خودت را فداي من مي كني اون كيه خرمالو بگو اون كيه ؟بهش گفتم با من حرف بزن ،من خيلي حرف دارم، لطفي بكن كه درد خيلي دارم، تو خرمالويي ولي تو آگاهي نه من، خلا صه چي بگم .
شايد فكر كنيد كه شيرين عقل شدم شايد فكر كنيد شما ها را بچه ها كوچولو پيدا كردم برايتان قصه هاي كودكانه بگويم ،عقلم از كف رفته اما حقيقتش فكر مي كنم تازه عاقل شدم تازه عاقل شدم تازه دارم مي فهمم راهي را مي روم كه سالها پيش بايد مي رفتم به جاي اينكه در هياهو ها و اضطرابها دست و پا بزنم بايد خارج اين هياهو ها نظاره گرشان مي شدم.
يادتونه اول جلسه امروز چي گفتم ،گفتم يه روزي صبر مي كردم به هر زور و فشاري ببرم ،امروز مي گويم بيا نمي آيي نيا ،نيا، به همين راحتي ،به همين سادگي ، تازه عاقل شدم اگر كه زودتر فهميده بودم الان خيلي جلوتر بودم حالا مي خواهم هياهو هاي اصلي را بشناسم و درست را مي خواهم بروم . .
تو خيابون كه مي روم اين همه حركت و تكاپو را نگاه مي كنم اين ها كي هستند؟ از كجا آمده اند؟ به كجا مي روند؟ عاقبت كار اين آدمها چيست؟كي اينها رو آورد؟ براي چي در تلاشند ؟كي اينها را مي برد؟ خلاصه كتابچه اي پر از سوال پيش روي من آيا عمر كفاف خواهد داد پاسخ همه اين سوالها را پيدا كنم ؟مي خندد مي گويد جواب همه اين سوالها يكي است خدا. كلمه خدا ،وجود چي ؟در وجود چي ؟چه قدر خدا ر ا دريافت كردي اين مسئله است.
از بيرون كه ميام همه آدمها اين جوريند مي روند دست و رويشان را مي شويند در دستشويي آبي به سر و صورتشان مي زنند مگه نه شما هم مي كنيد ديگر من هر يك آبي كه مي ريزم رو صورتم چشمهام را تكون مي دهم آبش كه مي ريزه تو آينه نگاه مي كنم ،هر وقت كسي دورم نباشه چشمي نباشه بپاد كسي با هام كار نداشته باشه در همان حالت كه قطره هاي آب از صورتم مي چكد خودم را در آينه نگاه مي كنم ،همه چيز برام تازه و عجيبه،چشمهام،گوشهام،دهانم، بيني ام. بارها تو آينه نگاه مي كردم كه بيام جاي گوشهام را عوض كنم ببينم كجا مي گذاشتمشون قشنگتر بود كار ساز تر بود جاي چشمهام را عوض كنم شايد اگر يك جاي ديگر مي گذاشتم خوشگلتربود بهترميتونستم ببينم هيچ كجا. ديدم همه آنها در بهترين جاي ممكنه قرا گرفتند .دندانهايم را كه مي شورم، آب كه مي گيرم دندانهايم را نگاه مي كنم در آينه چه قدر جالبه بعضيها تيشه اي هستند ،بعضيها پهن است لبه شون ،بارها فكر كردم اگر اين تيشه اي ها ي جلو مي رفت عقب پهن ها ميآمد جلو چي مي شد، قشنگتر نمي شد ،بهتر لقمه ها پاره نمي شد ؟ديدم نه، اينها هم بهترين حالته. چرا اين قدر دندان ؟ نمي شد بيشتر باشد اگر بيشتر مي شد ديدم اوه ، اينجاهام قلمبه مي شد، بعد اجبارا بايد دهانم باز مي ماند اين دندانهاي آخري ها هم مي خواست روي هم بايستند . خوب كمترش مي كردم. اكر كمتر مي كردم لقمه هام خوب آسياب نمي شد ديدم اين هم بهترين حالته.
دست مي گذاري پيشانيت مي بيني واي چه قدر گرمه يعني گرما از كجاست ؟گردش خون، گردش خون از كجاست ؟اون خون چه طور گرما را به وجود آورد ؟اوه هيچ كدامشان از من اطاعت نمي كنند ،گرما را بياورم پايين يا ببرم بالا به اختيار من حركت نمي كند خيلي جالبه، نيست ؟نگاه مي كنم به آبهايي كه از بدنم جاري است ،آب از دهانم ،مزه كنيد آب دهان شيرين است آبي كه از چشمم مي آيد شور است ،مگر هر دو تو اين بدن درست نمي شه؟ بعد قشنگترش رو بگويم امتحان كنيد از اين به بعد، وقتي كه شاد هستي آبي كه از چشم مي ريزه رو گونه هاتون كه مي آيد سرده، وقت اندوه همين آب شور كه مياد پائين گرمه، چرا؟ كي اينجوري كرده اين ها را؟ آب گوش تلخه ،يه بدنه اين همه آب جورواجور .
وقتي خودم بچه داشتم خيلي بدو بدو داشتم اينها وقتي كوچيك بودند وقت نكردم از همه لحظه هاش لذت ببرم ،بردم ها نه اينكه نبردم اون موقع فكر مي كردم بردم اما امروز مي بينم كه خيلي باختم، مدرسه ام دير نشود كلاسم دير نشود، اي واي مهمان دارم سه جور غذا نپختم زشته بده، جلوي مردم در نتيجه وقتي اين ها كوچولو بودند و براي من عشوه گري مي كردند من اون عشوه گري ها را نديم حظ ببرم ،باختم، شما جوانها نبازيد خودتان را درگير نكنيد با اين همه چه كنم چه كنم هاي دنيا .
حالا به پريا كه نگاه مي كنم از هر حركت و وجنات صورتش لذت مي برم، چون وقت دارم نگاهش مي كنم بعد دلم يه جوري مي شه نگاه مي كنم مي بينم يه الف بچه من را تسخير مي كنه، چطوري من مسخر او مي شوم ؟اين عاطفه از كجا مي آيد؟ هر كجا پريا باشه اختيار دست من نيست نمي توانم چشم ازش بردارم اين طوري نگاهش مي كنم با پاهاي او چشم هاي من هم حركت مي كند اين مهر و محبت چيه؟ اين عاطفه چيه و قشنگتر ، بچه هاي كوچيك چطور مي فهمند كه ما را تسخير كنند؟
بچه خيلي كوچيكه، محمد رضا را نگاه كنيد اين خيلي كوچيكه ولي وقتي كه از جلوش رد مي شوي مي فهمد دستها و پاهايش را چطور حركت دهد كه جلب توجه كند برق چشماش شما را سحر مي كند جلويش نگه مي دارد اين چيه اين از كجا آمده ،خلاصه نمي دانم چه بگويم شايد بعضيهايتان بخنديد بگوئيد بي چاره شوريده شد ،اين قدر كار كرد تا بالا خره مشاعرش را از دست داد ولي مي دانم فرزانگان و آگاهان گواهند، آنها مي دانند كه اين جور حرفها شعله هايي است كه از كانون آتش بيرون مي آيد برويد تجربه كنيد و از درون تك تك سلولهايتان را بكاويد پرسش كنيد ببينيد چه خبره.
سر خويش گيريم و راه پرستش ،پيش جمله را فراموش نكنيد سر خويش گيريم و راه پرستش تا ديداري ديگر گفتاري عاشقانه تر باشد كه در اين عشق بميريم كه خود گفته است گر بميريد خون بهايتان منم يا علي مدد.
براي شادي انبيا اوليا شهدا صديقين صالحين و مومنين درگاه حق اجماعا صلوات ،فكر كنيد به حقيقت فكر كنيد لحظاتتان و روزهايتان را از دست ندهيد هر آنچه كه رفت ديگر بر نخواهد گشت ولي افسوس كه از ما اثري جاودانه در طول زمان باقي خواهد گذاشت كه مي آيد روزي كه ديگر جسم ما نيست ولي اثراتمان روي زمين هست مواظب باشيد، دست حق به همرا تك تك شما خدا پشت و پناهتان.
سوال : به نام خدا من هر وقت كه قرآن را مي خوانم خيلي به اين فكر مي كنم كه چرا خدا اين قدر از آب مثال زده چرا اين قدر ميگويد آب ،هميشه فكر مي كردم كه آب در طبيعت هست ،در بدن ما هست، در موجودات است در گياهان است ،همه چيز سر رشته از آب است فكر مي كردم آب شور و آب تلخ خوب خيلي راجع بهش حرف زديم آب شور و تلخ الان كه راجع بهش شما گفتيد آب شور آب تلخ گفتيد اشكي كه مي آيد شور است و گرم هنگامي كه ناراحت هستيم و شور و سرد هنگام خوشحالي ،خوب خود اين سردي حلاوت خاصي دارد گرمي حس ديگري دارد ،هميشه به اين فكر مي كردم چرا خدا اين همه از آب مثال مي زند حالا با اين تعبيرات به چيزهايي مي رسم مي بينم چه قدر زيباست .
پاسخ استاد:حالا بعد از اين بيشتر مي بينيد اين دفعه از جايي عبور مي كنيد كه جويباري هست به آب جويبار نگاه كنيد بيشتر از اين هم دستگيرتان مي شود بهتر از اين هم آب را درك مي كنيد با پوستان با گوشتتا ن با همه وجودتان.
ادامه سوال: زيباست قبلا چنين ديدي نداشتم اما الان كه قرآن را مي خوانم از روشن شدن مطالب لذت مي برم همين آب خورشيد ماه همين گردش شب و روز چرا خدا اين همه تاكيد كرده و گفته ما مي ميرانيم و زنده مي گردانيم مقصود چه بوده در تمام آيات قرآن وقتي كه مي خوانيم اول از گردش شب و روز مي گويد و بعد از مرده و زنده شدن اينها همه يك درس ، يك حكم است .
پاسخ استاد:حالا هنوز به جايي نرسيديد كه قرآن را بخوانيد و در گوشتان موسيقي قرآن را بشنويد ديديد امروز آقاي نوروزي گفت بيائيم صلواتها را وقت تلاوت قرآن قرآني بفرستيم گفتم باشه ديديد صلوات قرآني را چگونه فرستادند، ميدانيد چرا اين گونه فرستادند؟ مفهوم همه صلواتها همان درود است و درودي بر پيامبر ما و خاندانش، اما مي دانيد آن چه فرقي با صلواتهاي معمولي داشت ، يك ترنم يك آواز داشت موسيقي زيباي جهان هستي داشت ان شا ا... بيايد آن روزي كه وقتي قرآن مطالعه مي كنيد با موسيقي اش همراه باشد موسيقي قرآن را بشنويد آن وقت مي بينيد كه هر كاري مي كنيد قرآن را زمين بگذاريد ديگر نمي توانيد.
نخنديد تو را خدا فكر نكنيد شيرين عقل شده ام فكر مي كنم تازه تازه دارم مي فهمم ،بدنم مي گويد پير شدي چون هر گوشه اش يك صدايي مي كند، يكي اين وري تقه مي كند يكي اون وري تقه مي كند ولي روحم مي گه تازه جوان شدي ،سر مستي و سر به هوايي جوانها را داري ،تجربه كنيد اين قدر به جسمتان توجه نكنيد جسمتان رويش زياد است اگر بتواند شما را در مشتش مي گيرد، بهش فرجه ندهيد، جوان بشويد و شاداب ، يا علي مدد.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید