پرسش و پاسخ شماره صد و چهل و دوم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: پرسش و پاسخ
- بازدید: 47
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت از جمع: در جلسه ی بودم از برکات آقا امام رضا (ع) صحبت میکردند در خصوص فقرای کشور آفریقا و …
پزشکان ایرانی که آنجا رفتند و خیلی کارها را انجام میدهند یک کلیپی پخش شد از درمانگاههای امام رضا (ع) در کشورهای مختلف آفریقا، در همان لحظه فکری به ذهن من آمد که ما این همه فقیر و نیازمند در کشور خودمان داریم … از خودم خجالت کشیدم که این افکار چقدر زشت است و گفتم که امام رضا (ع) به امام مهربانی ها معروف هستند و برای همه ی مردم دنیا است مگر فقط برای شماست؟ به خودم نگاه کردم که اگر می خواهم به کسی کمک کنم حواسم به این است که حتما باید شرایط خاصی داشته باشد تشیع باشد و ملاک های دیگری که همیشه داشتم … در اقصی نقاط آفریقا دارند کمک میکنند حتما امام زمان(عج) به قاره های دنیا اشراف دارند و من ادعای این را دارم که شیعه ی اهل بیت و امام زمانی هستم و قلبم برای ایشان می تپد با خودم خیلی شرمنده شدم، از آن روز به بعد روی خودم خیلی کار کردم که این افکار را نداشته باشم.
استاد: یادمان باشد اصلا دنیا، جهان هستی تکه تکه نیست نگاه نکنید به نقشه دنیا که خط کشیدند اینجا ایران این قدری است، فلان جا این است این قدری است و … فی الواقع همه به هم پیوسته ایم به همین دلیل هم اگر امشب من پر خوردم و کودکی در آن سوی دنیا شکم خالی خوابید به طور حتم من هم مقصر هستم، اگر اینگونه دنیا را نگاه کنیم آن وقت بهتر می توانیم به همه ی آدم ها برسیم. گاهی اوقات به من می گویند فلان خانواده ای را که به آن ها انفاق می دهی و رسیدگی می کنی می دانی که چگونه می گردند؟ گفتم آقا به من نگفته بودند اول برو ببین چه شکلی می گردند بعد نان شبشان را بده، آقا فرمودند هر جا شکمی گرسنه و بدنی برهنه بود سقفی نبود، مریضی، بیماری وجود داشت وظیفه ی تو است اگر این در دست تو است و می توانی باید به او بدهی، والسلام. دین و اعتقادات آدم ها به من ربطی ندارد ولی شکم آدمها به من مربوط است، اگر بچه ای سردش است و می لرزد به منِ نوعی مربوط است باید کمک کنم. خیلی از مواقع خانمها زحمت می کشند لباس های شب نشینی و آنچنانی می آوردند من می مانم که آن ها را چه کار کنم من این ها را به چه کسی بدهم، چون این خانواده ندارد و وقتی گرفت در اولین عروسی و مهمانی که داشته باشند می پوشد که قشنگ خودش را نشان دهد من نباید آن را بدهم ، من باید تیپ لباس را عوض کنم، اما حتما باید یک پیراهن یا یک روپوش برازنده و پوشیده ی قشنگ به تن جوانش بدهم. من چه کسی هستم، او چه کسی است را فراموش کنید به خدا همه ی ما گرفتار خواهیم بود.
اگر این من و تویی ها وسط نبود امروز آمریکا دائم چنگ رو این قسمت، رو آن قسمت … نمی گذاشت. امروز مردم غزه با آن شرایط اسف بار زندگی نمی کردند . خیالم جمع است النگوی طلا و این مقدار پول دادم رفت، فقط این نیست. بله امام رضای ما، امام رضایی که من و تو اندک پولی به عنوان نذورات می فرستیم برکت آن با امام است، برکت آن با من و شما نیست آن وقت ببین تا کجاها می رود، چه ها که اتفاق نمی افتد. خیلی مواظب خودمان باشیم.
صحبت از جمع: اگر ممکن است و در جمع می گنجد دوستان از ذکرهایی که انجام می دهند مثل تلاوت سوره یس و معجزه می بینند بیان کنند که چه معجزاتی دیدند.
در لحظه ی حال بودن را که بحث آن را در جلسه ی پیش داشتیم و این که قصاص قبل از جنایت نکنیم برای من چندین مورد پیش آمد و چون در این مورد حضور دارم سعی می کنم که خودم را تربیت کنم ادب جسم و عقلم را داشته باشم، در مورد اتفاق ها پیش بینی هایی می کنیم که وقتی پیش می رویم می بینیم هیچکدام از آن اتفاق ها نیفتاد، متاسفانه انسان فراموشکار است و یادش میرود که چه حالی داشته، بنشیند سجده شکر را به جای بیاورد که خدایا شکرت آن اتفاقی که من در ذهنم داشتم نیفتاد.این موضوع در جنجال هایی که در زندگی است خیلی اهمیت دارد.
سوال: در مورد کمک کردن به فقرا واقعا بعضی اوقات نمی دانیم که به چه کسانی باید کمک شود به عنوان مثال خانمی جلو می آید و درخواست خرید پفک می کند ولی داخل مغازه درخواست خریدهای دیگری هم می کند و من نمی دانم که آیا این واقعا الان محتاج و گرسنه است و یا نه شخص شیادی است؟
استاد : در مورد بحث اول؛ بعضی اوقات نیت آدم ها خیلی خصوصی است، مثلا در زندگی خانمی با آقایی در زندگی مشترک دچار اشکالی است و خیلی ناراحتش می کند نیت می کند ای آقا یا موسی بن جعفر(ع) کمک کن تا این مسئله را حل کنم در این مسئله گناه اتفاق می افتد نمی خواهم در زندگی ام این باشد در عین حال نمی خواهم جر و بحثی در زندگی مان باشد و این کار را انجام می دهد این را نمی تواند در معرض عام بگوید . بله مثلا می گویم شوهر عمه من مریض بود این طور بود و آن طور بود برایش این را دوره کردیم، خواندیم و الحمدا…شفا پیدا کرد، ولی خیلی از مواقع نیت ها کاملا خصوصی است و اصلا قابل بیان نیست ولی همین قدر که شخصی به شما می گوید که من حاجتی سنگین داشتم و این را نیت کردم و خیلی زود جواب گرفتم شما باید شصتت خبردار شود یک کلید به دستت دادند به درون قفلت بینداز به درد شما آن کلید می خورد نه موضوع طرف که ببینی موضوع شما هم با آن یکی است که من هم همان کار را بکنم ؟ نه، هر کسی دردش با درد دیگری متفاوت است حتی اگر مضمونش یکی باشد چرا ؟ چون رنجی که شما می کشی با رنجی که من می کشم کاملا متفاوت است نمی تواند یکی باشد پس بنابراین ما نمی توانیم، به همین دلیل نمی توانند افراد بگویند . ولی اگر واقعا حاجت می گیرید مانند دوستمان که مطرح کردند بگویید من گرفتم اگر شما هم میخواهید بگیرید این هم مسیر خوبی است چنانکه وقتی من خودم چیزی را امتحان می کنم به شما می دهم . از این جور ذکرها در فضای مجازی فراوان است ولی من اول باید امتحان کنم ببینم می توانم با آن ارتباط خیلی ملموس داشته باشم، اگر داشته باشم آن را به شما هم می گویم شما که ارتباط را گرفتی آن را بگو .
در مورد کمک به دیگران. یکی از دلایلی که الان مجموعه هایی مثل مجموعه های خودمان، تشکیلاتی مثل تشکیلات خودمان برقرار شده برای رفع چنین مسئله ای است که من نمی دانم این آقا یا آن خانم، یا آن فرد آیا واقعا نیازمند است ؟ من نمی دانم، بروم به او چیزی بدهم، یا نروم چیزی بدهم، یا اصلا به او می رسد؟ اولا اگر دست نیاز کسی دراز شد دستش را خالی برنگردانید چون دست نیاز هر کسی که باز می شود دست خدا در دستِ دست دهنده این است یعنی این دست که می خواهد چیزی بدهد به دست دیگر دست خدا با اوست، چون خدا راضی نیست که به بنده اش به صورت یک فقیر یا یک گدا چیزی داده شود. اگر روا باشد اول دست شما را می گیرد بعد به کف دست این یکی می گذارد پس بنابراین دست را خالی برنگردانید حتی به حداقل. ولی اگر می خواهید کمک کنید و واقعا در جریان کارها باشید به مجموعه ما بیایید. الان برای شب عید لیست بالا بلندی از جایی برای من آمده که آنها را نمی شناسم من دوست مرحومم را می شناختم و نحوه کارش را بالای 25 سال دیدم و راحت با او کار میکردم ولی الان نمی دانم . الان بیا 5 آذوقه به شما میدهم با 5 آدرس برو آن خانه ها را ببین و اینها را به آنها بده و وقتی 4،5 تا از اینها را که رفتی در می یابی چه کسانی واقعا مستحق هستند و گزارش آن را برای من هم می آوری .
طرف به من می گوید یک پفک برای من می خری ؟ آن که یک پفک می خواهد نیازمند است و می خواهد شما را به هوای نیازش داخل مغازه ببرد ولی در عین حال نمی خواهید یک باب عجیب گدایی باز کنید شما به اندازه یک پفک هزینه اش را دستش بگذارید و بگویید عزیزم این هزینه یک پفک است برو پفک خواستی پفک و اگر نخواستی هر چه که خواستی بخر اگر خواستی که کمک کنی اگر هم نخواستی که می گویی نه ندارم و کمک نمیکنم اصلا پول نقد در کیفم ندارم و… ولی این خوب نیست که آدم ها را پرورش دادن به این سمت و سوی نه نباید ما این کار را انجام دهیم. ولی در عین حال هم شاید واقعا گرفتار و واقعا نیازمند باشد پس آن حداقل را به او بدهید. من اصلا از کسی نمی پرسم مسلمانی؟ می دانید چه گروه مسیحی در خیابان 10 متری ارامنه یک کلیسا است . در آنجا یک آقای کشیشی هست که من از طریق دوستانی آشنا شدم و یک بار هم به خانه ما آمده و من او را دیدم . خانوارهایی که تحت پوشش این کلیسا می آمدند و اینها کمک دریافت می کردند ماندگاریشان تا زمانی بود که کارتهایشان را بگیرند و بتوانند از ایران بروند می دانید چه قدر کمک کردم؟ چون من نمی پرسم تو مسلمانی، تو سنی، تو شیعه هستی ؟ به من چه . نوع مذهب و نوع ارتباط، با خداست او باید قبولش کند چه بسا اصلا من شیعه را شیعه حساب نمیکند، تو برو، به درد هیچ چیزی نمی خوری هیچ کس نمی داند. پس بنابراین من از کسی نمی پرسم تو چه کاره هستی؟ برای این که محتاج تر از این نماند حداقل را به او می دهم . این گرایی است که من بالغ بر 30 سال بر همین اساس کار کردم حالا چه آن روزهایی که خودم میرفتم خانه ها را می دیدم و چه روزهایی که گردن آقایان انداختم و آنها رفتند و دیدند و چه قصه هایی که با دوستانمان داشتیم، وگرنه کار، کار سختی است من اتفاقاً حتماً نیاز دارم از دوستانی که می توانند، ولی باید خیلی خودتان را بشویید و رفت و روب کنید که در رفتارها، در نگاه ها و در گفتار هیچ کسی را آزرده نکنید به خدا کار ساده نیست . اگر بیایند و به من برای شب عید یا به عبارتی شب اول ماه رمضان کمک کنند، من بخواهم آذوقه ام را پخش کنم، چیزهایی که می خواهم بدهم، من از خدا می خواهم بیایند کمک کنند. بیایید و ببینید من همیشه نیستم که بتوانم از نگاهم، نگاه بیرونی ام و از آن نگاه پشت سرم که نگاه خدا است آدم ها را بررسی کنم، شما باید یاد بگیرید . شما نمی خواهید این مسیر را ادامه دهید؟ مرد و زن باید کار کنید اگر تعهد ندارید که هیچ، همان پول هایتان را بفرستید من هم خرج می کنم. اصلاً مهم نیست. چقدر پول قربانی دارم من این همه پول قربانی جمع کردم، هنوز خرج نکردم تا قصاب خودم بیاید. چون به هر کسی نمیدهم گوشت را خرد کند و گوسفند بکشد .مطمئن باشم از آن گوشتی که دست مردم میرسد، میگویند آن گوشتی که شما می فرستید، ما شاید در طول یکسال اگر شما گوشت ندهید گوشت دیگری نمیخوریم، یک دلیل بیشتر ندارد برای اینکه تلاش می کنیم گوسفندی باشد که علف خوب خورده باشد، خوب خرد شود، موقع ذبح حتماً آداب شرعی رعایت شود، آن کسی که این را خرد می کند حتماً پاک باشد، پاکی خیلی مهم است . الان این قصابم هرچه بدهد چشمم را می بندم، هرچه او بگوید انجام می دهم، چون سالها است که با او کار می کنم . خیلی دوست دارم حتماً بیائید و کمک کنید، حتی وقتی این ها گوسفند می کشند شما آنجا باشید، بروید و یاد بگیرید، بروید و ببینید، خیلی زود دیر می شود.
نکنید که به شما بگویم شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد، نه؟ می برد . خداوند سرهایمان را خیلی زود می برد. اگر شانه هایتان به موقع نرسد، سر را باد می برد و دیگر روی شانه ی شما دوامی ندارد تا به شما آموزش دهد چه کنید و چه نکنید . واقعاً آموزش میخواهد، فکر نکنید در این جریان خیلی عالِم هستید، نه اصلاً نیستید .
صحبت از جمع : در دوره ی قرآنیم ، سوره ی مرسلات را قرائت میکردم در این سوره آیه ی وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ 10 بار تکرارشده است با خواندن این سوره پشتم لرزید که چرا 10 بار می گوید وای در آن روز بر تکذیب کنندگان. تفسیرش را که خواندم نوشته بود که ریشه ی شرک و گناه تکذیب آگاهانه است . یعنی پشت تکذیب، یک توجیهی هم هست که مثلاً خداوند در قرآن فرموده است که این کار را انجام بده و آن کار را انجام نده، به شخصه خودم را می گویم که در خیلی از مسائل توجیه و بهانه می آورم . غرورها من را مجبور می کند که با خودم بگویم اگر جواب کسی را محکم ندهم من خرد می شوم و همه ی این باعث می شود این تکذیب را در زندگی ام داشته باشم .
استاد : برای همین است که می گویم مرتب قرآن بخوانید، نه به عنوان اینکه سر قبر می خوانیم برای ثواب مرده هایمان. برای ثواب روح زنده ی امروز خودمان که روح مان نمیرد با این افتضاح و جو بد و کثیفی که در جامعه ی بشری است روح ها خیلی زود می میرد. شما نگاه کنید همه ی زن و شوهرها با هم دعوا می کنند، بابا چه تان است، چرا دعوا می کنید ؟ مگر مجبورتان کرده بودند که با هم ازدواج کنید ؟ نه، دنبالتان کردند؟ نه، قسم تان دادند ؟ نه، پس چرا دعوا می کنید بنشینید و مسائل تان را با هم حل کنید یک دلیل عمده اش این است که جو اطراف شان آلوده است، این آلودگی، عین آلودگی عصر سلیمان نبی است کوچه و خیابان راه می روند، نیش به آن ها می خورد. بابا چاکرا هایت را باز نگذار . چاکراه های تو باید بسته باشد تا هیچ موجود شروری به آن راه پیدا نکند. چقدر التماس کردم اول از همه به بچه های خودم، به این ها می گویم ، صبح از در خانه که بیرون می روید شده یک لقمه، یک جرعه چای، یک شیرینی یا یک چیزی بخورید، داخل معده ی شما چیزی باشد از در که بیرون می روید از اولین که رد می شود می گوید عجب جای خوبی است از ناف تو می زند و داخل می رود . ناف به درون مگر راه ندارد یا من اشتباه می کنم. حالا هی تو بدو تا از آنجا بیرون کنی، اگر توانستی بیرون کنی، دیگر نمی توانی
صحبت از جمع: یکی از همکارانی که داریم در جایگاه خود مناسب این کار نیست و با تمام تلاش هایی که میکند به خاطر یک سری ویژگی های پایه را ندارد احتمال اینکه موفق شود خیلی کم است من که مقام بالاتر هستم و با مدیرفروش صحبت می کردم همه نظرشان این است که گناه دارد چون از پدر و مادر یتیم شده است یک دختر 27 ساله است که تنها زندگی میکند بیشتر در آن حوزه هوایش را دارند از یک طرف هم اگر بخواهد در این سمت کار کند احتمال موفقیت کم است با اینکه 3 سال است تلاش میکند اینکه این گزارش به مدیر عامل شرکت بدهیم احتمال 90 درصد اخراج میشود اینکه اصلا باید این گزارش داده شود از آن طرف اگر ما بگوییم ما کمکش میکنیم که اگر توانست پیشرفت کند اخراج نمیشود تشخیص دادن اینکه از روی محبت من به این آدم کمک بکنم به نفعش است؟ یا نه مثلا دنیا جدی بایستم بگویم برو آن چیزی که بلد هستی را انجام بده ولی با زبان محبت.
استاد: دوتا کاراست اول؛ آموزش آن کار است که ببین این کاری که تو می کنی این باید باشد نه اینی که تو الان انجام میدهی یعنی آموزش یعنی درس . دوم؛ در عین آموزش مراحلی که ممکن است این استعداد داشته باشد آن ها را هم جلوی چشمش بگذارید.
ادامه صحبت از جمع : واقعیت آموزش ها را گذاشتیم تا یک جایی بهتر شده است ولی از یک جای دیگر خودش دوست نداشته باشد الان جلسه هایی داریم که یک سری مسائلی را آموزش میدهیم که میز بغل دستی تذکر میدهد که این مشکل تو است و چون کلاس آزاد است که بیایی یا نیایی تو نمی آیی.
استاد: تشویقش کنید به او اجبار کنید که حتما حضور داشته باشد چون باید یاد بگیرد نمیشود، اینها را میشود انجام داد، ولی اینکه شما سبب اخراج بشوید بدون اینکه امکان جدیدی برای او فراهم کرده باشید گاها می آید که آن مدیر عامل را مجاب می کنید برای اینجا خوب نیست ولی برای فلان جا فوق العاده است اگر یک چنین اتفاقی بیفتد که این موقعیت بهتر هم داشته باشد کار خوبی است لااقل میرود دنبال آن کار وگرنه اینکه اخراج شود به درد نمیخورد.
ادامه صحبت از جمع: مدیر فروشمان هم میگوید من از اینجا و جایی که هست خیالم راحت است ولی اینقدر تنهاست اگر جای دیگری برود چه میخواهد بشود نمی دانیم.
استاد: برای همین باید یک بزرگی با سن و سال شما هم نه یک آدمی که سن بیشتری دارد و خیلی مهربان است با او یک گفتگویی بکند به او بگوید اگر میخواهد لااقل استفاده کن برو جلو در یک نقطه نایست. خیلی خیلی خط حساسی است ولی خب باید یاد بگیریم، نمیتوانیم بگوییم نمی شود اگر تو این را امروز می فهمی آنجا، پس حتما یک کاری باید در آینده انجام بدهی و حتما باید انجام بدهی، نمیشود از زیرش سُر خورد.
صحبت از جمع: در یک جمعی راجع به بستگان یک آدمی صحبت می کردند آن آدم را چون می شناختم دیدم چقدر رفتارهایی که آن آدم دارد از گذشتگانش گرفته پدر و مادر و … جالب است که صحبت اینها هم موردی پیش می آمد با خودم فکر میکردم واقعا سهم انتخاب ما در دنیا چقدر است با تمام این ژنتیکی که از دیگران به ما میرسد و ما حتی ندانیم شاید من ندانم مادر مادربزرگ من چه رفتاری داشته است و من دقیقا الان همان کار را انجام میدهم و اینکه شاید اصلا فرصت این است که من حقیقت را بفهمم که این درست نیست این کاری که انجام میدهی و فکر میکنی درست است فقط براساس یک چیزهایی که از قبل به تو رسیده است و تحت یک آموزشی بودی چقدر می توانیم خالص از تمام اینها شویم و بتوانیم خودمان را قضاوت کنیم که چقدر درست رفتار میکنم .
اینکه شما می فرمایید که گلوله ی محبت شدید اصلا در دنیا یکی از چیزهایی که البته نظر بنده است که باید این را به آدمها نشان بدهید همین محبت است شما طوری هستید که آدمها میتوانند از شما یاد بگیرند درست است که همه بلد هستند محبت کردن را ولی بعضی آدم ها سفیر هستند برای یک ویژگی از سمت خدا و میشود فکر کرد شما در آن موقع اینقدر میدانستید و به همان اندازه رفتار کردید.
استاد: امروز که میدانم الان گفتیم بالاتر که می رویم استغفار می کنیم برای آنهایی که پایین بودید این استغفار برای آن است ولی این را بگذار جوابت را بدهم که گلوله محبتی باش ولی باید این را در زندگی یاد بگیرید نیش و نوش کنار هم هست تنبیه و تشویق کنار هم هست اگر تو فقط تشویق را برای یک بچه قائل شوی آن میشود یک بدبختی برای جامعه، قدیمی ها میگفتند که کاری نکنید که بچه هایتان حمال دم بازار شوند وقتی خیلی به بچه هایشان می رسیدند پیرمردها و پیرزن های قدیمی این حرف را می زدند منظورشان این بود که عزیز کرده، اینقدر عزیز کرده نکنید که حمال دم بازار بشوند برای همین آن کسی که گلوله محبت میشود این را هم یاد داشته باشد که در کنارش لازم است که تنبیه کند و تنبیه اش را به موقع انجام بدهد.
اما در مورد اینکه گفتید ما از گذشتگان گان می آوریم بله صد در صد اما یادمان باشد تا یک مرحله ای آن جوری رفتار میکنیم که قدیمی هایمان می کردند، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها از یکجا به بعد یاد میگیریم آموزش میبینیم در جامعه خوب وبد را می شناسیم دین برای چه آمده است دین برای همین آمده است که به تو خوب و بد را یاد بدهد چه چیزی درست و غلط است در قرآن بارها می گوید بیایید خدا پرستی، میگوید ما آنی را میپرستیم که پیشینیانمان می پرستیدند و خداوند آنها را به جهنم دعوت میکند چرا؟ چون امروز این آمده است که آن پیشینیانی که دست تو است اشتباه است باید این را بپذیری نخواهی بپذیری توبیخ میشوی شما آموزش می بینید که عادات بد، رفتارهای غلط را ترک کنید اول بشناسید چرا غلط است چه مضراتی دارد و بعد آن را ترکش کنید این جزو وظایف ما در دنیا است نمی توانیم از آن فرار کنیم بگوییم نه من نمیدانستم چون یقه مان را میگیرند به خودمان و دیگران دروغ میگوییم که من نمیدانستم نه بابا، چرا بابا تو اصلا میدانستی.
صحبت از جمع: فرمودید محبت زیادی فقر می آورد این فقر، منظور شما قطعا فقر مالی نبود.
استاد: فرقی نمیکند فقر یعنی سختی، نداری، دور از جان شما یعنی نفهمی، خنگی خیلی ساده بگویم اینجوری بگوییم همه اینها می شود فقر بله فقر مالی نیست.
ادامه صحبت: این خصلتی که در شما بود در من هم خیلی قوی است خیلی جاها هم خودم ضربه خوردم خیلی جاها به خانواده ضربه زدم میخواهم شما به من یک تقلبی برسانید .
استاد: نگاه کن چه کار کردی، اساس ما قرآن و سیره اهل بیت است هر آنچه که آنها را درست می دانستند ما هم همان کار میکنیم و هر آنچه را که ایراد گرفتند ما انجام نمی دهیم . مشکل ما عدم شناخت ما نسبت به دینمان، نسبت به کتابمان، نسبت به بزرگان دینمان است که پیامبر و اهل بیت اش است شناختمان خیلی کم، خیلی پایین است و چون خیلی پایین است در نتیجه ملاک عمل نداریم ملاک عملمان از فلان کشور خارجی می آید از فلان فیلسوف … خوب است ولی ببین آنها برای من و تو نمی نویسند با این اعتقادات پس بیا از اعتقاداتت بهره بگیر یعنی کمر همت سفت کن قرآن را بخوان نکته به نکته بردار قبل از شروع هم از خدا کمک بخواه بگو فهم من را باز کن بگو من میخواهم این ها را بفهمم بعد ببین چقدر چه گنجینه عظیمی به دستت می آید، آن وقت می توانی آن را درست کنی

