در وقایع دنیا متوقف نشوید
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 47
بسم الله الرحمن الرحیم
سالروز میلاد مادر دو عالم خانم فاطمه ی زهرا (س) را به محضر مبارک آخرین
ولی خدا بر زمین، مولا حجت بن حسن عسگری (عج) و جمیع مومنین عالم علی الخصوص شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم این روزها به اخبار و وقایعی که اتفاق می افتد خوب توجه کنید ولی در آن غرق نشوید، در ابتدای آذر ماه و یا حتی ماه قمری با سالروز شهادت مادر هستی روبرو شدیم، و دوستانی که همراه ما بودند، چه آنهایی که اینجا حضور داشتند و چه آنهایی که با ما همسفر و همراه بودند یقیناً به خاطر دارند که آن موقع در باب مادر هستی بنده خدمت شما چه عرض کردم. در مقام مادر آن هم مادری که برای همه ی عالم هستی مادری می کند، این خیلی مهم است من مادر هستم، مادر 3 تا اولاد. شما مادر هستی، بنابراین ما هر کدام مادر هستیم ، ولی مادر 1یا 2 یا 3 تا، اما عالم هستی مادری به پهنای خود هستی دارد که در همه ی احوال از روز خلقت تا به امروز حتی زمانی که هنوز به عمر دنیایی به دنیا نیامده بود مادر هستی بود و امورات فرزندانش را مدیریت می کرد و به آنها نگاه می کرد و در هیچ موردی عالمیان را فراموش نمی کند نکرده و الان هم نمی کند . آن روز با همدیگر قول دادیم به گونه ای رفتار کنیم که مادرمان از دیدن ما و اعمال ما مکدر و دلگیر نشود، ان شاء ا... آیا بر سر قولمان ایستاده ایم ؟ می گوید بله من خیلی کارها کردم، من هم میدانم، اما آن موقع که یکی تو را عصبانی کرد، فحش دادی یا ندادی؟ اگر دادی یک کمی باختی . آن موقعی که غیبت می کردند، می گوید من که غیبت نکردم من فقط گوش کردم احترام طرف را حفظ کردم، حفظ کردن احترام کسی که گناه می کند اینقدر واجب بود که از دست دادی ؟
می خواهیم گفتگویی داشته باشیم تا امشب را ذخیره ایی به دست بیاوریم که در ایام پیش رو دستمان خالی نباشد، ان شاء ا...
در ایامی به سر می بریم که به طور مرتب با وقایع مختلف از هر دستی روبه رو هستیم از صبح که از خواب بیدار شدید تا الان که به اینجا رسیدید با چند تا واقعه و مسئله روبه رو شدید؟ هرکدام در جایگاه خودمان. قطعاً وقایع که اکثراً هم تلخ و دلگیر کننده هستند حتی اگر شاد و خوشحال کننده هم باشند دست و پای انسان ها را می بندند، به عبارت بهتر اینطور می خواهم بگویم، انسان ها در درون وقایع محدود می شوند، بال و پرشان بسته می شود همین سبب می شود تا آدمی در درون وقایع مثل آبی که در گودال بسته قرار گرفته و راهی به بیرون ندارد و روز به روز می ماند و گندیده می شود، همین بلا را آدم تجربه کند، یعنی در گودال بسته ی واقعه ای بماند و گندیده شود، شاید بپرسید خب باید چه کار کرد؟ انسان از وقایع باید بیرون بیاید، خب کجا برود؟ به عالم واقعیت برود، به عالم واقعیت رو کند، عالم واقعیت عالم بی کرانه ها است، باید به عالم بی کرانه ها ورود کند آدمی در زمان و مکان محبوس است اما آگاه نیست، چه چیز را آگاه نیست؟ با علیرغم حبس شدنش در زمان و مکان انسان یک وجه پنهانی دارد که این وجه به سوی بی نهایت است، یعنی انسان می تواند به سوی بی کرانگی ها پرتاب بشود. می خواهم وارد یک میدانی بشوم، از سال 61 هجری قمری تا به الان چند سال گذشته است؟ چندتا محرم را پشت سر گذاشتیم؟ عالم هستی که بیش از 1400 سال را گذرانده ما نبودیم قبل از این، امّا نسل های پیش از ما هم که در دوران عمر دنیاییشان بودند مثل هرکدام از ما محرم های زیادی را پشت سر گذاشتند. الان طول عمر متوسط بین 60 یا 70 سال شده است در زمان قدیم بین 110 تا 120 سال هم عمر می کردند پس خیلی زیاد میدیدند. چند بار صحرای کربلا و وقایع آن، عاشورا و صحنه های دلخراش آن را و صحنه های شام غریبان و اسارت اسیران کربلا و هزاران مورد دیگر را هر ساله در مجالس عزاداری توسط راهنمایان دینی و نوحه خوان ها برایشان بازسازی شد و همچون کربلا و عاشورای اصلی سال 61 آخر شب به پایان رسید، ای داد بیداد! آیا همه ی آن آدم ها و همه ی ما آدمهایی که الان اینجا نشستیم یا این کلام را می شنویم از چهارچوب واقعه ی کربلا بیرون آمدیم؟ به واقعیت بیکرانه ی این ماجرا ورود کردیم؟ نه، اگر کرده بودیم جور دیگری زندگی میکردیم. در این سال ها قطعا قلیل آدمهایی بودند که مرز واقعه ها را پاره کردند به عالم بیکرانه ی واقعیت ماجرای کربلا و عاشورا ورود کردند امّا رفتند در آن و محو شدند، و بعد از محو شدن زندگی دنیایی خودشان را در عرصه ی زندگی آدمهای به وجود آورنده ی انقلاب عاشورا ادامه دادند. ما از عاشورا، محرم پارسال که خارج شدیم آیا زندگیمان تغییر کرد؟ آیا در بستر آن هایی که انقلاب عاشورا را در صحرای کربلا رقم زدند در بستر آن زندگی ها زندگی کردیم؟ نه، این افرادی که چنین می کنند به گونه ی دیگری زندگی می کنند و به گونه ی دیگری هم دنیای زمین را ترک می کنند و باز در عالم باقی به گونه ی دیگری هم ادامه می دهند و این به طور مرتب اتفاق می افتد امّا متاسفانه قشر وسیعی از آدم ها هر سال در واقعه کربلا ورود می کنند همان جا می مانند تا سال بعد از این واقعه برای شناخت آگاهی بالاتر خروج نمی کنند. چه کار می کنند؟ در محرم خیلی گریه می کنند، تاسف می کنند، بارها و بارها برای شهدا و اسرای کربلا اشک می ریزند، برای به وجود آورندگان این واقعه لعن و نفرین میکنند امّا به عالم واقعیت نمی آیند تا بفهمند چرا آن طور شد چگونه می شود جلوی تکرار چنین وقایعی را در جهان هستی گرفت.
امام حسین(ع) در صحرای کربلا با یارانش شهید نشد که فقط نامش بماند قرار بود مَرامش بماند، قراربود نوع زندگی کردنش بماند، آن عالم بی کرانگی است چون تمام نمی شود.
بر می گردم به میلاد بانوی دو عالم، همین قصّه را ما در سالروز شهادت مادرمان طی کردیم، آه و ناله زاری کردیم، بر کسانی که بر مادرمان ظلم کردند نفرین و لعن کردیم، امّا از اینها نگذشتیم ببینیم چطوری می شود زخم های وارد شده بر مادرمان را با عملکردهایی درست التیام ببخشیم. گریه کردن بر حضرت زهرا(س) میخواهد چه کارکند، او سختیهایش را جسمش طی کرد و رفت امّا وقتی ما توانستیم نوع زندگیمان، نوع نگاهمان، نوع تفکرمان را عوض بکنیم آن وقت ارزشمند است.
در سالروز میلاد مادری قرار داریم که ظرف 11 تا قرآن ناطق است، 11 قرآن ناطق از نسل ایشان خروج کرده است، 11 امام، و در عین حال یاور قرآن ناطقی است که چراغ روشن فرا روی مؤمنین عالم است یعنی امیرالمؤمنین(ع). آیا معنی این جمله را می توانیم درک کنیم؟ آیا از آنچه که مادرمان در طول عمر کوتاه شان انجام دادند با جزئیات کامل با خبریم؟ آنچه را که دختران جوان در کلاسهای روانشناسی و سمینارهای مختلف با صرف کلی هزینه به دنبالش میگردند تا بیاموزند یعنی آیین همسرداری، بچه داری، تربیت کودکان، رفتار با پدر و مادر و... اگربگردیم در روز به روز زندگی مادر همه آدمیان در این کره خاکی یافت میشود، به شرط این که ما فقط در چند تا داستان کوتاه که در پای منبرها شنیدیم پا سست نکنیم ، خودمان به تحقیق دست بجنبانیم. درست است که ما از سال قبل به اینور به لطف پروردگار دوستانی داشتیم که هر هفته در مورد یکی از یاران امام حسین (ع) در صحرای کربلا تحقیق کردند و آنها را در این عرصه به ما شناساندند امّا کفایت نمی کند، شناختید، آیا شبیه آنها شدید؟ آیا چون آنها رفتار کردید؟ این بسیار مهم است.
پروردگار عالم انسان را به گونه ای خلق فرموده که هر چه پیش می رود بازهم یک امکان جدیدی پیش رو دارد امکانات انسان نامتناهی است، انسان از دوسو می تواند نامتناهی بشود خیلی جالب است؛ یکی از طرف فساد، چون آدمی هر چه به او بدهی باز هم می خواهد سیری ندارد نمی رسد به یک جایی که دیگر بگوید بس است، تمام شدنی نیست. از طرف حق هم می تواند ترک تعلقات کند و پیش برود تا به حق برسد، اما، می دانید ما کجا ایستادیم ؟ ما درست وسط این ماجرا ایستاده ایم یعنی درست این سو به سمت فساد می رود و آن سو به سمت حق و اصلا هم متوجه نیستیم . گاهی به این سو و گاهی به آن سو نگاه می کنیم و تمایلی پیدا می کنیم اما حقیقت این است آنهایی که وسط ایستادند و جهت به سوی حق را انتخاب نکردند حتی اگر به سوی فساد هم خیلی تمایل نداشته باشند باز هم در دنیا و آخرت زیان دیده هستند، ای داد بیداد، پس چه کار کنیم ؟ خودشناسی لازمه ی این مسیر است، تا آدمی آگاهی پیدا نکند که در درونش چه دارد نمی تواند به سوی بلندای سعادتی که در آن سو دارد دست پیدا کند چون درکی ندارد . من وقتی یک دختر نوجوان بودم آن هم در طبقه دوم پله ها را 2 تا و 3 تا یکی می پریدم و همیشه هم مادر بزرگم و خانم صاحبخانه پیرکه یک زن بی سواد قدیمی بود من را دعوا می کرد به کلام خودش می گفت این طور نکن چنین و چنان می شوی، چرا می پریدم ؟ چون در خودم و توانایی پاهایم می دیدم که می توانم بپرم . الان امروزه من همان آدم هستم اما وقتی از این پله می خواهم بروم پایین حتما صبر می کنم که یکی از بچه ها کنارم باشد و من آرام به پایین بروم چون دیگر آن توانایی را به طور کامل نمی بینم .
خودشناسی لازمه ای است تا آدمی آگاهی نیابد که در درونش چه دارد نمی تواند به سوی بلندای سعادتی که در سوی دیگر دارد دست پیدا کند، چون درکی ندارد مقدمات خدا شناسی و حق شناسی در خود شناسی است بیخود تقلا نکنید من می خواهم درس خداشناسی داشته باشم اگر نتوانی خودت را بشناسی به خدا شناسی و مسیر حق شناسی دست پیدا نمی کنی، چون اصلا نمی دانی در خودت چه داری و از آنها چطور باید استفاده کنی .
یک بار دیگر عرض می کنم در وقایع در دنیا متوقف نشوید بلکه ببینید و بفهمید از آن عبور کنید و به وادی واقعیت ها ورود کنید . آخرین مثالم را می زنم که شاید به دردتان بخورد و گفتگوی مرا تمام کند، این همین حرکتی است که ما در ارتباط با حسینیه انجام دادیم، در ماجراهایی که داشتیم و نمی توانستیم آنجا جلسه ای داشته باشیم اگر ایستاده بودیم به طور کامل هیچ جلسه ای نمی داشتیم چون امکانش را نداشتیم اما متوقف نشدیم بلکه به واقعیت بودن مکانی به نام حسینیه برای چیست و چه باید کرد نگاه کردیم . من و فرزندانم، همه دنبال من چرخیدند و تشویق کردند و حرکت کردند، نگاه کردیم از ماجرا خارج شدیم از واقعه بیرون آمدیم، به اینجا رسیدیم که اصل ماجرا یعنی بودن با هم زیر سایه پیامبر خدا و اهل بیتش و زیر پرچم لااله الاالله بودن را زیر سایه امام زمانمان انتخاب کردیم هر کجا که باشیم یک چادر در پارک می زنم . اصل ماجرای حسینیه و حسینیه داشتن و بودن در آن یعنی این، نه داشتن یک مکانی برای سلام، بفرمایید... می رویم داخل، می آییم بیرون، آن هم داشتیم بعد از این هم خواهیم داشت جای نگرانی نیست ولی ماجرا این است، ما اگر از این درس و از این قصه درسمان را نگیریم باز هم تکرار خواهد شد و در تکرارش من دیگر جان ندارم که دنبالش باشم، پس باید همه مان همکاری کنیم و بفهمیم داشتن حسینیه یعنی چه ؟ و در آن با هم چگونه باید حرکت کنیم چگونه رفتار کنیم ؟ آیا ما محدود می شویم به مکان ؟ می بینید که نشدیم . ما محدود می شویم به زمان؟ نه نمی شویم، هر وقت که دلمان خواست می گیریم، امروز مشکل داریم فردا یا پس فردا می گیریم . اما ماجرای حسینیه و آنچه که در آن اتفاق می افتد را حذف نمی کنیم این فقط به دست من نبود اگر خانواده ی من این را نمی توانستند بفهمند من به تنهایی از عهده آن بر نمی آمدم که کماکان امروز این دستم را گرفتم به عصایم و آن یکی دستم را گرفتم به دخترم و خانم پرستارم و تا ماشین دخترم و از آنجا هم دستم را گرفتم به دست جوان هایم بالا آمدم من چه کار کردم ؟ هیچ . من چه می دانستم اینها چه کار کردند ؟ هیچ . اینها فهمیدند باید چه کار کنند و خدا را شکر که در این قصه توقف نکردیم بیرون آمدیم و نشان دادیم که ما می توانیم، ما می فهمیم کجا هستیم، کجا باید برویم و چگونه باید حرکت کنیم .
عالم صدف است و فاطمه گوهر او
گیتی عَرَض است و فاطمه جوهر او
بر فضل و شرافتش همین بس که زخلق
احمد پدر است و مرتضی شوهر او .

